انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1016 100 1

Track

تلفظ track
تلفظ track به آمریکایی/ˈtræk/ تلفظ track به انگلیسی/træk/

معنی: راه، اثر، نشان، خط، باریکه، زنجیر، لبه، جاده، تسلسل، توالی، شیار، مسیر، رد پا، مسابقه دویدن، خط اهن، خط راه آهن، ردپا را گرفتن، پی کردن، پیگردی کردن، دنبال کردن
معانی دیگر: جای پا، بنک، جای چرخ، زمین مسابقه ی دو، تاختگاه، خط سیر، گذشت راه، گذار، روش، طریقه، حساب، رشته، (ورزش) دو، وابسته به دو، ورزش های دو و میدانی، (راه آهن) خط (ریل و تراورس)، رد پای کسی یا چیزی را گرفتن، ردیابی کردن، پی جویی کردن، پیگیری کردن، (با ردیابی) گیرآوردن، عبور کردن، گذشتن، (با پای کثیف یا گلی) جای پا گذاشتن، گلی کردن، کثیف کردن، (کامپیوتر- بخشی از نوار یا دیسک یا طبله که از زیر ایستگاه خواندن رد می شود) لبه، زیرگذر، (تانک و تراکتور) زنجیر، شنی، رجوع شود به: soundtrack، (تایراتومبیل) عاج، (روی صفحه ی گرامافون یا نوار صوتی و غیره) شیار، (هواپیما و موشک و غیره) مسیریابی کردن، مسیرسنجی کردن، (فیلمبرداری) با دوربین متحرک (از چیز در حال حرکت) فیلم برداشتن، فیلمبرداری کردن

بررسی کلمه Track

اسم ( noun )
عبارات: keep track of, off the track
(1) تعریف: a structure consisting of a pair of parallel rails connected by crosspieces, on which trains or trolleys travel.
مترادف: rails
مشابه: railroad, railway

- The train sped down the track.
ترجمه کاربر [ترجمه L.S] قطار در پایین مسیر سرعت گرفت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قطار سرعت گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قطار پایین مسیر حرکت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (usu. pl.) a mark or series of marks, often footprints, left on the ground by people, animals, or machines; trail.
مترادف: trail
مشابه: footprints, path, rut, spoor, trace, wake

- They followed the tracks of the wolf.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها ردپای گرگ را دنبال کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها آهنگ های گرگ را دنبال کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in sports, a path or course laid out for running or racing, often in the shape of an oval.
مشابه: course, oval, racetrack

- They ran several laps around the track.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چندین بار دور و بر جاده می‌دویدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها در اطراف مسیر چندین دور پرواز کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: shortened form of "track and field."

- He's hoping for a medal in track.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او امیدوار است که یک مدال در راه پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او امیدوار است که یک مدال در مسیر باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: tracks, tracking, tracked
(1) تعریف: to follow the footprints, traces, or evidence of.
مترادف: trace, trail
مشابه: chase, course, follow, hound, hunt, pursue, search out, stalk, tail, wind

- The wolf tracked its prey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گرگ شکاری خود را پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گرگ طعمه خود را دنبال کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to traverse.
مترادف: range, traverse
مشابه: cross, roam, rove, tramp

- The police tracked the woods looking for the fugitive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پلیس دنبال فراری می‌گشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلیس دنبال جنگل ها به دنبال فراری بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to make a trail with.
مشابه: deposit, tread

- The dog tracked mud on the carpet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سگ روی فرش گل انداخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این سگ گل را روی فرش نگهداری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to monitor the movement of.
مترادف: monitor, scan
مشابه: check, observe, watch

- The control tower tracked incoming flights.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برج کنترل پروازه‌ای ورودی را ردیابی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برج کنترل پرواز پروازهای ورودی را ردیابی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: trackable (adj.), tracker (n.)
• : تعریف: to follow a track or trail.
مترادف: trace
مشابه: advance, course, hike, progress, stalk, walk

واژه Track در جمله های نمونه

1. track and field contests
ترجمه مسابقات دو و میدانی

2. track and field events
ترجمه مسابقه‌های دو و میدانی

3. track down
ترجمه 1- تعقیب کردن و گرفتن،پی‌جویی کردن 2- (دقیقا یا کاملا) بررسی کردن،سنجیدن

4. a track champion
ترجمه قهرمان دو

5. a track meet
ترجمه مسابقه‌ی دو و میدانی

6. don't track up the new carpet!
ترجمه ردپای گلی روی فرش نو نگذارید!

7. the track of a bullet
ترجمه خط سیر گلوله

8. the track of a storm
ترجمه مسیر توفان

9. to track a desert
ترجمه از صحرا گذشتن

10. to track game
ترجمه رد شکار را گرفتن

11. keep track of something
ترجمه حساب (چیزی را) نگه داشتن،آگاه بودن

12. lose track of
ترجمه حساب (چیزی را) از دست دادن،رشته کار را از دست دادن،بی خبرماندن

13. a half-mile track
ترجمه زمین (مسابقه‌ی) دو به طول نیم میل

14. a new track in foreign affairs
ترجمه طریقه تازه‌ای در امور برون مرزی

15. a straightaway track
ترجمه یک مسیر مسابقه‌ی دو که مستقیم است (نه بیضی)

16. the huge track of a bull elephant
ترجمه ردپای عظیم یک فیل نر

17. the sound track is not in sync with the actor's lips
ترجمه نوار صدا بالب‌های بازیگر همزمان نیست (جور نیست).

18. jump the track
ترجمه (قطار) از خط خارج شدن،از روی ریل بیرون پریدن

19. off the beaten track (or path)
ترجمه 1- جدا از دیگران،فرد،غیر معمولی،بیراهه 2- بدیع،ناآشنا،نوآورده

20. he has the inside track in the elections
ترجمه او در انتخابات وضع بهتری دارد (احتمال بردن او بیشتر است).

21. the train jumped its track
ترجمه ترن از روی ریل (بیرون) پرید.

22. to keep a careful track of the costs
ترجمه حساب دقیق هزینه‌ها را نگه داشتن

23. on (or off) the track
ترجمه در (یا خارج از) مسیر،مربوط (یا نامربوط) به موضوع،متوجه (یا منحرف از) هدف

24. greece won four titles in track and field
ترجمه در مسابقات دو و میدانی،یونان صاحب چهار مقام قهرمانی شد.

25. the horse paced the mile track in 1. 55 flat
ترجمه اسب زمین یک میلی را درست در یک دقیقه و 55 ثانیه طی کرد.

26. a boy jogs the race horse around the track
ترجمه پسری اسب مسابقه را دور زمین می‌دواند.

27. before a race, the riders walk their horses around the track
ترجمه قبل از مسابقه،سوارکاران اسب‌های خود را دور زمین مسابقه راه می برند.

28. A narrow track wound steeply up through dense forest.
ترجمه کاربر [ترجمه فیض] مسیر ی باریک و پرپیچ و خم با شیبی تند در میان جنگل انبوه ادامه داشت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک جاده باریک و باریک با شیبی تند به میان جنگل انبوه منتهی می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک مسیر باریک از طریق جنگل های متراکم به آرامی در حال حرکت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. We're having a track and field meet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما یک مسیر و می‌دانی داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما داریم یک ردیف و میدان دیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The tractor came up the track in a cloud of dust.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تراکتور با ابری از گرد و غبار از جاده بالا آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تراکتور مسیر را در یک ابر گرد و غبار قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Track

راه (اسم)
pass , access , way , road , path , route , avenue , entry , manner , method , how , autobahn , highway , track
اثر (اسم)
trace , tract , growth , impression , efficacy , effect , sign , affect , result , relic , symptom , scintilla , track , clue , impress , consequence , rut , opus , umbrage , remnant , signature , vestige
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
خط (اسم)
hand , order , groove , way , road , character , bar , mark , letter , row , line , file , feature , writing , track , script , streak , charter , letter missive , stripe , calligraphy , rut , ruler , ruck , message , legend , fascia , stria , handwriting , penmanship , printmaking , tails
باریکه (اسم)
slip , slice , tab , track , belt , strip , isthmus , berm , listel , slab , stripe
زنجیر (اسم)
curb , link , bond , fetter , chain , track , hobble , sling , manacle , catena , tow
لبه (اسم)
border , edge , margin , point , mouthpiece , track , fringe , verge , lip , hem , rim , edging , ledge , margent , brim , marge , ridge , spike , rand , selvage , selvedge , welt
جاده (اسم)
way , road , path , route , street , line , turnpike , track , pathway , causeway , pad
تسلسل (اسم)
progression , suit , concatenation , continuity , sequence , serialization , track , continuum
توالی (اسم)
progression , suit , sequence , track , succession , consecution , subsequence
شیار (اسم)
groove , track , corrugation , list , valley , thread , furrow , rake , ruck , flute , stria
مسیر (اسم)
distance , direction , way , road , path , route , course , line , track , waterway , orbit , itinerary , traverse , riverbed , tideway
رد پا (اسم)
trace , run , runway , scent , track , footstep , footprint , footmark , spoor , wake
مسابقه دویدن (اسم)
track , footrace
خط اهن (اسم)
track , rail , railway
خط راه آهن (اسم)
track
ردپا را گرفتن (فعل)
track
پی کردن (فعل)
trace , track
پیگردی کردن (فعل)
seek , track , explore
دنبال کردن (فعل)
trace , follow out , chase , course , pursue , track , persecute , continue , follow , dog

معنی عبارات مرتبط با Track به فارسی

(ورزش یا مسابقه) دو و میدانی، وابسته به مسابقات دو صحرایی یا میدانی
جاده پاک کن، جاده صاف کن، راه صاف کن
1- تعقیب کردن و گرفتن، پی جویی کردن 2- (دقیقا یا کاملا) بررسی کردن، سنجیدن
(روشن کردن اتاق با یک ردیف چراغ برق قابل تنظیم) روشن سازی ردیفی
مسابقه دو و میدانی
مسابقه دوومیدانی
(عامیانه) سابقه، آمار اعمال یا موفقیت های پیشین، پیشینه
(آموزش: تجویز برنامه ی درسی و کلاسی متفاوت برای هر دانش آموز طبق استعداد او) روش انفرادی
(در میدان ورزش های دو و میدانی) زمین دو (که کف آن از خاکه ی زغال سنگ نیمسوز و غیره پوشیده شده است)
شیار زمان سنجی
(روش زندگی) آمیخته با تندروی و زیاده روی و عیاشی و مادی گرایی، (شغل و کار) دارای احتمال ترقی، دارای آینده ی خوب
شیار پیشبری
موقعیت خوب، وضع بهتر، (در میدان دو) مسیر درونی (که کوتاه تر است)
(قطار) از خط خارج شدن، از روی ریل بیرون پریدن
(برنامه ی تلویزیونی و سینما و غیره) نوار خنده
1- جدا از دیگران، فرد، غیر معمولی، بیراهه 2- بدیع، ناآشنا، نوآورده
(اسب دوانی و شرط بندی روی اسب ها) شرط بندی در خارج از اسپریس
در (یا خارج از) مسیر، مربوط (یا نامربوط) به موضوع، متوجه (یا منحرف از) هدف
دارای یک ریل یاراه یا گذر گاه، یک ریلی، یک راهه، کوتاه فکر، فاقد قوه ارتجاعی، فقط در یک وهله

معنی Track در دیکشنری تخصصی

track
[سینما] ردگیری - نوار
[عمران و معماری] میسر - خط آهن - راه آهن - ریل
[کامپیوتر] پیگردی کردن ، باریکه ، لبه ، شیار . - شیار یکی از دایره های کانونی دیسک یا یکی از نوارهای موازی نوار که بر روی آن اطلاعات ذخیره می شود .
[برق و الکترونیک] شیار 1. مسیری که یک کانال اطلاعات را روی نوار مغناطیسی یا محیط مغناطیسی دیگری ضبط می کند . مکان شیار را دستگاه ضبط به جای محیط ضبط ، تعیین می کند . 2 . مولفه افقی مسیری که متحرک در واقع دنبال می کند یا مسیر مورد نظر ( کاربردهای دریایی ) 3. رد هدف متحرک روی صفحه رادار PPI یا نقشه معادل آن 4. دنبال کردن حرکت موشک ، هواپیما ، طوفان یا جسم متحرک دیگر ، معمولاً باردار ، با جهت یاب رادیویی ، مادون قرمز یا تجهیزات نوری .
[نساجی] مسیر - شیار - شکاف
[ریاضیات] شیار، مسیر
[سینما] حرکت تعقیبی - حرکت جنبی دوربین - حرکت دوربین به جلو یا عقب به طرف موضوع یا دور ازموضوع
[کامپیوتر] گوی شیار ، گوی پیگردی ، گوی نشان .
[عمران و معماری] بستر خط آهن - بستر راه آهن
[برق و الکترونیک] هدایت ردیابی فرمان هدایت موشکی که در آن هدف و موشک با رادارهای جداگانه ردیابی می شوند و فرمانهای اصلاحی با رادیو به موشک ارسال می شود .
[کامپیوتر] تراکم شیار .
[برق و الکترونیک] هدایت ردیابی فریاند دنبال کردن خط موقعیت شناخته شده ای برای عبور از شیء .
[سینما] تراولینگ به جلو / حرکت دوربین به جلو - حرکت نزدیک - نزدیک شدن دوربین به سوژه
[برق و الکترونیک] ردیابی در فاصله تنظیم دریچه گیرنده رادار به گونه ای که در لحظات صحیح برای دریافت سیگنال از هدفی که فاصله آن تغییر می کند ،باز شود .
[سینما] تدوینگر نوارهای صدا
[سینما] نوارسازی
[عمران و معماری] ریلگذاری
[کامپیوتر] شیار اصلاح پذیر ؛ شیار تغییر پذیر ؛ شیار جایگزین ؛ شیار متناوب .
[سینما] لبه صوتی
[زمین شناسی] مسیر بهمن دهلیز مرکزی شبه کانال، که یک بهمن در امتداد آن حرکت کرده است. این دهلیز ممکن است به شکل یک راه باز در جنگل همراه با درختان خم شده و شکسته باشد و یا یک سطح فرسوده شده بوسیله گودال ها، خراشیدگی ها و شیارها. مقایسه شود با: Avalanche talus / avalanche chute Devil's slide / avalanche bouldre tounge
[سینما] حاشیه ازیموت
[ریاضیات] به عقب برگشتن، در جهت عکس پیمایش کردن، به بالا برگشتن
[کامپیوتر] شیار معیوب.
[سینما] تقسیم بندی باند صدا
[سینما] ساختن باندهای صدا
[سینما] نوار وز
[نساجی] لبه راهنما در بادامک صفحه ای

معنی کلمه Track به انگلیسی

track
• lane, path; signs, trails; mark or lines left by a car or person or animal; railroad; channel; prepared course for racing or running; selection of music from a recording, section of a compact disc or cassette tape that contains one song or one piece of music; diagonal distance between the wheels of a car; groove of a wheel; caterpillar tread
• follow a path; follow movements; travel across, get across; chase after
• a track is a narrow road or path.
• a track is also a piece of ground which athletes, cyclists, cars, or horses race around.
• a railway track consists of the rails that a train travels along.
• tracks are footprints or other marks left on the ground by a person or animal.
• if you track animals or people, you follow their footprints or other signs that they have left behind them.
• to track someone or something also means to follow their movements by means of a special device.
• a track on a record or tape is one of the songs or pieces of music on it.
• see also tracking.
• a place that is off the beaten track is in a quiet and isolated area.
• if you keep track of things or people, you pay attention to them so that you know where they are or what is happening. if you lose track of them, you no longer know where they are or what is happening.
• if you are on the right track, you are thinking in a way that is likely to give you the right answer to a question or problem. if you are on the wrong track, you are thinking in a way that is likely to give you the wrong answer.
• if someone or something is on track, they are acting or happening in a way that is likely to bring success.
• if you track down someone or something, you find them by searching for them.
track and field
• light athletics
track and field events
• sports games of a track and field competition (running, jumping, throwing the javelin, etc.)
track down
• capture; locate
track man
• athlete that participates in running races (track and field)
track meet
• a track meet is an athletics competition; used in american english.
track point
• pointing device in the shape of a small flat rod which may be used to move the cursor
track record
• record of previous behavior and accomplishments
• the track record of a person or company consists of their past achievements or failures.
track suit
• training suit, practice clothes, sports clothes
track while scan
• use for doppler radar for precise tracking of targets over short ranges, tws
backing track
• musical accompaniment that is prerecorded
beaten track
• paved road, familiar path, road which is used often
cd track
• channel in which information is stored on a compact disc
cinder track
• a cinder track is a running track that is covered with fine cinders.
dirt track
• unpaved racetrack; racetrack paved with cinders
draw a red herring across the track
• confuse or confound others, trick others
half track
• military vehicle, vehicle that moves on tracks
inside track
• closest track to the center (sports); fast route to success (business)
keep track
• keep a record (as of past events or actions)
off the track
• away from the path; not on the right course; mistaken
on the track
• following, trailing, pursuing
race track
• special path or lane for races

Track را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Track

Mohammad ١١:١٩ - ١٣٩٦/٠٥/٢١
ورزشگاه دو و میدانی
|

باسم موالی زاده ٠٢:٢٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢٩
تاثیر گذاشتن
|

م.باقریان ١٠:٥٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
پیست سوار کاری
|

amirrp ٢١:١٩ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
گزینش کردن یا تفکیک کردن
|

علی ١٩:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
دنبال شدن
|

مسعود طلایی ٢٢:١١ - ١٣٩٧/١٠/١٢
ثبت یا مطالعه رفتار یا پیشرفت کسی یا چیزی در طول زمان
|

Milad ١٢:٠١ - ١٣٩٧/١٠/٢١
کامیون
|

Setayesh-Arya ١٦:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
رد پا...
truck میشه کامیون نه این کلمه!
|

مقداد سلمانپور ١٢:٥٣ - ١٣٩٧/١١/٢٦
پایش
رصد
|

ابراهیم ٢٠:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
مسیر دومیدانی
|

🔥!ftmh ١٧:٢٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٨
نشانه رده پا
|

Amir Mahdi Amiri ١٤:٥٦ - ١٣٩٨/٠٦/١٧
باریکه ای برای راه رفتن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Track



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی track
کلمه : track
املای فارسی : تراک
اشتباه تایپی : فقشزن
عکس track : در گوگل


آیا معنی Track مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )