برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

tap

/ˈtæp/ /tæp/

معنی: شیر آب، شیر، ضربت اهسته، شیر آب زدن به، ضربات اهسته وپیوسته زدن، سوراخ چیزیرا بند اوردن، از شیر اب جاری کردن
معانی دیگر: (به طور سریع و ملایم) زدن، نواختن، ضربه زدن، آهسته زدن، تق تق زدن، (با ضربه های تند و سبک) انجام دادن، (مثلا برای عضویت در باشگاه) برگزیدن، پذیرفتن، ضربه ی سبک و تند، کم تکان، ریزتکان، تکانچه، تلنگر، (کفش) پاشنه یا تخت نوزدن، پینه دوزی کردن، پاشنه ی تازه، تخت تازه، گلمیخ پاشنه ی کفش، رقص ((تپ)) (tap dance) کردن، با صدای تپ تپ یاتلپ تلپ حرکت کردن، (برای بستن سوراخ بشکه یا در بطری و غیره) توپی، گوه، سوراخگیر، دستگاه قلاویز کردن مهره و داخل لوله، قلاویزگیر، قلاویز کردن، (به ویژه از حفره یا غده یا اندام) در آوردن مایع، بیرون کشی، در کشی، کشیدن، شیر زدن (به لوله یا بشکه و غیره)، (با توپی و غیره) بستن، (برای گرفتن شیره ی درخت) تنه ی درخت را سوراخ کردن، شیره گرفتن، بهره گیری کردن، بهره برداری کردن، (لوله ی آب و گاز و غیره یا سیم برق و غیره را) به لوله یا سیم اصلی وصل کردن، (با وصل کردن به سیم تلفن دیگران) مخفیانه به مکالمات تلفنی گوش دادن، نیوشه کردن، نیوشیدن، (وسیله ی بستن لوله یا بند آوردن جریان آب) توپی، تاپ، بند آور، (مشروب و غیره) بشکه ای، در آورده از سوراخ بشکه، مخفف: taproom، گوش دادن مخفیانه به مکالمات تلفنی (رجوع شود به: wiretap)، (سوراخ بطری یا بشکه و غیره) گشودن، باز کردن، توپی را برداشتن، (عامیانه) پول قرض کردن، (از کسی) پول در کشیدن، شیر اب، شیراب زدن به، بهره برداری کردن از، سورا  چیزیرا بند اوردن

بررسی کلمه tap

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: taps, tapping, tapped
(1) تعریف: to strike or cause to strike lightly, and often several times.
مترادف: pat, patter
مشابه: drum, hammer, hit, knock, peck, rap, strike

- She tapped the desk with her pencil.
[ترجمه *_*] او با مدادش به میز ضربه زد.
|
[ترجمه ترگمان] با مداد به میز ضربه زد
[ترجمه گوگل] او میز را با مدادش پاک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I tapped him on the arm to wake him up.
[ترجمه *_*] به آرنجش ضربه زدمتا او را بیدار کنم|
[ترجمه ترگمان] به بازویش ضربه زدم تا بیدارش کنم
[ترجمه گوگل] او را در آغوش گرفتم تا او را بیدار کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه tap در جمله های نمونه

1. to tap a bolt
مهره را حدیده کردن

2. to tap a cask
سوراخ بشکه را گرفتن

3. to tap a message with the fingers
بازدن انگشتان پیام فرستادن

4. to tap a rubber tree
از درخت کائوچو شیره گرفتن

5. to tap a sugar maple
تنه‌ی درخت افرای شکری را سوراخ کردن

6. to tap the abdomen
آب شکم را کشیدن

7. on tap
1- (آبجو و غیره) در بشکه (و آماده‌ی بیرون کشیدن و خوردن)،بشکه(ای)

8. beer on tap
آبجو بشکه

9. i heard a tap on the door
صدای ضربه‌ی ملایمی را بر در شنیدم.

10. to put a tap in a cask opening
سوراخ بشکه را با توپی گرفتن

11. it is illegal to tap into somebody else's electrical line
وصل کردن سیم خود به سیم برق دیگری غیر قانونی است.

12. other sports facilities are also on tap
تسهیلات ورزشی دیگری نیز در دسترس است.

13. The water was dripping from the tap.
[ترجمه ترگمان]آب از شیر می‌چکید
[ترجمه گوگل]آب از شیر برداشت شد
...

مترادف tap

شیر آب (اسم)
spout , stopcock , faucet , tap , spigot
شیر (اسم)
valve , plug , lion , faucet , tap , milk
ضربت اهسته (اسم)
tip , tap
شیر آب زدن به (فعل)
tap
ضربات اهسته وپیوسته زدن (فعل)
tap
سوراخ چیزیرا بند اوردن (فعل)
tap
از شیر اب جاری کردن (فعل)
tap

معنی عبارات مرتبط با tap به فارسی

(نوعی رقص با کفش گلمیخ دار که صدا ایجاد می کند) تپ دانس، رقص تپ، پای بازی
جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری، محل پیاله فروشی
ریشه عمودی، ریشه اصلی
با انگشت بزنید بدرsr
ته پیاله، لایی پاشنه، چرمی که برای کلفت شدن پاشنه لای ان میگذارن
1- (آبجو و غیره) در بشکه (و آماده ی بیرون کشیدن و خوردن)، بشکه(ای)، 2- در دسترس، در اختیار، مهیا، شیردار، سورا  دار، اماده کشیدن

معنی tap در دیکشنری تخصصی

tap
[عمران و معماری] شیر
[برق و الکترونیک] سر و سط ، انشعاب اتصالی که در نقطه ای بجز دو انتهای مقاومت یا پیچک بر قرار می شود . - انشعاب ، میان سر
[شیمی] چگالی انباشتگی
[برق و الکترونیک] خط انشعاب
[شیمی] آب شیر
[زمین شناسی] شیر تخلیه -شیر شلنگی
[ریاضیات] قلاویز پسرو، قلاویز نهایی، قلاویز انتها رزوه کن
[نفت] قلاویز جداره یاب
[برق و الکترونیک] سر وسط[ سی تی] پایانه ای وقع در مرکز الکتریکی یک مقاومت ، پیچک ، یا وسایل دیگر.
[نفت] شیر تخلیه
[نفت] مانده گیررزوه مخروطی
[نفت] قلاویز نر مانده گیری
[نفت] قلاویز اصلی
[عمران و معماری] شیر مخلوط
pillar tap ...

معنی کلمه tap به انگلیسی

tap
• light blow, gentle knock, rap; faucet, device which regulates the flow of a liquid through a pipe; stopper, plug; removal of bodily fluid (medicine); connection in an electrical circuit; wiretap; tool which cuts an internal screw thread
• strike gently, rap lightly; furnish with a tap; pierce in order to release a fluid; wiretap; cut screw threads into an object
• a tap is a device that you turn in order to control the flow of a liquid or gas from a pipe or container.
• if you tap something or tap on it, you hit it lightly with your fingers or with something else such as a hammer. verb here but can also be used as a count noun. e.g. i heard a soft tap at the front door.
• if a phone is tapped, a device is secretly connected to it so that one person can listen to another person's calls without them knowing.
• if you tap a resource or a situation, you make use of it by getting from it something that you need or want.
tap dance
• perform a dance in which a rhythm is created by small metal plates attached to the soles of the shoes
tap dancer
• (slang) person who avoids danger by shrewd and dishonest actions and luck
• a tap dancer is a dancer who does tap dancing.
tap dancing
• tap dancing is a style of dancing in which the dancers wear special shoes with pieces of metal on the heels and toes. the shoes make clicking noises as the dancers move their feet.
tap shoe
• shoe with a very hard sole or a sole fitted with metal plates (for use in tap dancing)
screw tap
• tool that bored the ridges on the interior of a screw
spinal tap
• british heavy metal band
• procedure in which fluid is removed from the lower region of the ...

tap را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصطفی حسین آبادی
بکارگیری- استفاده(as a verb)
⚘🍀
ضربات اهسته
حامد عسگری
نهایت بهره و استفاده را بردن
*_*
ضربه زدن البته اینکه بعضی اوفات آدم باپاش ضربه میزنه یا اونو تکان میده یا با دستش این کار رو میکنه هم میشه...^^
مرجان میری لواسانی
به کارگرفتن
Mehrdad
اب شرب از شير آب(عاميانه)
?Tap or bottled
Ss
ضرب‌اَنگشت
لیلی موسوی
آسیب زدن،ناخونک ردن
Masoume
شیر آب
Turn on the tap
Turn off the tap
مریم مرسلی
تاثیر گذاشتن
sima
tap into: ایجاد رابطه برای بهره گرفتن و استفاده کردن از چیزی. قدری معنای منفی در آن مستتر است.
Nima
شنود کردن
گوش دادن مخفی به مکالمات تلفنی
اعظم
عمودی (ریشه عمودی)
علی ماشا اله زاده
(پول،انرژی)برداشت کردن،برداشتن،بهره برداری کردن
چون کلمه ی tapیعنی با دست ضربه زدن میباشد لذا در طیف مجازی آن هم برداشت کردن(فرضا با دست)از پول یا انرژی بهتر به ذهن متبادر میشود و راحتتر از بر میگردد.
People are tapping into power supply illegally
مردم دارند بطور غیر قانونی از منبع برق برداشت میکنند(دستبرد میزنند)
Pardise
Can i tap you out یعنی چی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tap
کلمه : tap
املای فارسی : تاپ
اشتباه تایپی : فشح
عکس tap : در گوگل

آیا معنی tap مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )