برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1282 100 1

task

/ˈtæsk/ /tɑːsk/

معنی: کار، تمرین، وظیفه، تکلیف، امر مهم، زیاد خسته کردن، بکاری گماشتن، تحمیل کردن، تهمت زدن
معانی دیگر: کار (که به عهده ی کسی محول شده است)، گمارش، مشکل، کار مشکل، کار سخت، (با تحمیل کار زیاد) تحت فشار گذاشتن، گران بار کردن، کار محول کردن، کار دادن، وظیفه محول کردن، گماردن

بررسی کلمه task

اسم ( noun )
(1) تعریف: a specific item of work assigned to one; duty.
مترادف: assignment, business, duty, job, mission
مشابه: burden, charge, chore, devoir, obligation, responsibility, work

- Each volunteer worker was assigned a task.
[ترجمه ترگمان] هر کارگر داوطلب وظیفه خود را به عهده داشت
[ترجمه گوگل] هر یک از کارگران داوطلب یک کار اختصاص داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The children were given the task of clearing off the table.
[ترجمه ترگمان] بچه‌ها وظیفه پاک‌سازی این میز را بر عهده داشتند
[ترجمه گوگل] بچه ها به وظیفه پاک کردن میز پرداختند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- After we had done all our tasks, we had some time to relax.
[ترجمه ترگمان] بعد از اینکه تمام کاره‌ای ما را انجام دادیم، کمی استراحت کردیم
[ترجمه گوگل] پس از انجام تمام وظایف ما، زمان زیادی برای استراحت داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any duty or i ...

واژه task در جمله های نمونه

1. don't task your mind with unnecessary details
با جزئیات غیر ضروری به مغز خودت فشار نیاور.

2. the task of controlling the tickets was given to him
کار وارسی بلیط‌ها به او واگذار شده بود.

3. the task of training new teachers was lost in the shuffle of war
هیجان جنگ کار آموزش آموزگاران جدید را در بوته‌ی فراموشی افکند.

4. the task of writing this book is still in process
امر نگاشتن این کتاب هنوز در جریان است.

5. a burdensome task
کار شاق

6. a formidable task
کار مشکل

7. a hopeless task
کاری که امکان موفقیت ندارد

8. a teacher's task is to teach and to guide
وظیفه معلم آموزش دادن و ارشاد است.

9. a terrible task
کار طاقت‌فرسا

10. the arduous task of rebuilding war-torn cities
کار دشوار بازسازی شهرهای جنگزده

11. the grim task of burying the dead
کارشاق تدفین مردگان

12. the hardest task was before them
شاق‌ترین‌کار در مقابلشان قرار داشت،با شاق ترین کار مواجه بودند.

13. the messy task of feeding a baby ...

مترادف task

کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
تمرین (اسم)
task , practice , use , action , exercise , workout , drill , rehearsal , drilling , exercitation
وظیفه (اسم)
assignment , service , function , office , task , work , duty , obligation , role , incumbency , taskwork
تکلیف (اسم)
task , imposition , mission , duty , obligation
امر مهم (اسم)
task , piece de resistance
زیاد خسته کردن (فعل)
task
بکاری گماشتن (فعل)
task
تحمیل کردن (فعل)
burden , task , put on , impose , inflict , protrude , constrain , horn in , saddle
تهمت زدن (فعل)
scandal , accuse , slander , task , trump up

معنی عبارات مرتبط با task به فارسی

(ارتش) گروه رزمی، گروه ضربت، گما شت گروه، گما شتگروه گروه مامور کار ویژه، سپارگروه
نه چندان آسان، دشوار
تکلیف سطح پایین
سرزنش کردن، به باد انتقاد گرفتن

معنی task در دیکشنری تخصصی

task
[حسابداری] وظیفه
[کامپیوتر] تکلیف ، کاروظیفه . - کار ؛ وظیفه - یک فرایند ؛ یکی از چندین برنامه ی کامپیوتری که همزمان اجرا می شوند.
[صنعت] فعالیت ، عمل ، وظیفه
[نساجی] کار - تکلیف
[ریاضیات] عمل، کار، وظیفه، شغل، تکلیف
[کامپیوتر] بالک کنترل وظیفه ، بلاک کنترل کار .
[نساجی] سطح کار - استاندارد کار
[کامپیوتر] فهرست کار ، لیست کار فهرستی از یک نرم افزار باز ( در حال اجرا ) و کوچک شده در os/2 ویندوز 3.1 بعضی از فهرستها ممکن است به وسیله ی پنجره های روی هم افتاده و پنهان شده باشند . با فشار ctrl - Esc می توانید به Task list درسترسی داشته باشید ویژگی مشابهی برای کاربران مک اینتاش در Application Menu وجود دارد که در انتهای سمت راست یک پنجره ی خط منو ( menu bar ) قرار دارد .
[کامپیوتر] مدیریت وظیفه ، مدیریت کار .
[ریاضیات] شبکه ی فعالیت مدار
[کامپیوتر] توصیف کننده وضعیت وظیفه ، توصیف گر حالت کار .
[ریاضیات] ساخت وظایف، ساختار وظیفه
[کامپیوتر] وظیفه پس زمینه ای .
[بهداشت] وظیفه اجرایی
...

معنی کلمه task به انگلیسی

task
• mission, assignment; obligation; role; burden, load
• assign tasks; overburden, strain
• a task is a piece of work that must be done.
task button
• button on the task bar which represents an active application and can be pressed on to return to the application
task force
• number of units unified together for a combined mission under one commander
• a task force is a small section of an army, navy, or air force that is sent to a particular place to deal with a military crisis.
• a task force is also a group of people assembled in order to do a particular piece of work.
task list
• window that displays a list of active programs and allows users to move between programs (computers)
task oriented thinking
• way of thinking in which the goal in considered to be of primary importance
task work
• contract work, free-lance work
assigning a task
• give a job, give a duty, assign a responsibility
background task
• task which is performed parallel to the main application
carried out the task
• performed the assignment, fulfilled the duty, did the deed
carrying out a task
• performing an assignment, fulfilling a duty, doing a deed
complicated task
• complex assignment, task which is made of many various activities
foreground task
• task located in the active window that a user is focusing on
fulfilled the task
• carried out the job, performed the missi ...

task را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایمان عمادی
عملیات
Mina
کار-وظیفه
Ali
وظیفه سخت
کار دشوار
Setayesh-Arya
means duty or chores
علی رمضانیان
وظایف شغلی
کوثر
آزمایش_امتحان
Arad
امر، فرایند
^.^
کار ---> job
Amila
تکلیف،ماموریت،وظیفه،کار
محدثه فرومدی
رسالت، فریضه، مسئولیت
م
قدم، اقدام
행복
اگه tasks تو جمله ای باشه که داره فیل رو تعریف میکنه معنیش چی میشه؟
تو این جمله:
Very large animal with thick gray .skin to tasks and a trunk
لیلا
انجام وظیفه
keyser
اون tusk هستش در تعریف فیل دوست عزیز به معنای عاج

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی task
کلمه : task
املای فارسی : تسک
اشتباه تایپی : فشسن
عکس task : در گوگل

آیا معنی task مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )