انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 950 100 1

temptation

تلفظ temptation
تلفظ temptation به آمریکایی/temˈteɪʃn̩/ تلفظ temptation به انگلیسی/tempˈteɪʃn̩/

معنی: فریب، اغوا، ازمایش، امتحان، خواست، فریبندگی، فتنه، وسوسه
معانی دیگر: تحریک جنسی، انگیزش، اغواگری، وسوسه انگیزی

بررسی کلمه temptation

اسم ( noun )
مشتقات: temptational (adj.)
(1) تعریف: the act or an instance of tempting, or the condition of being tempted.
مشابه: allure

- Her doctor had told her to avoid salt, but the chips looked so delicious that she gave in to temptation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکتر به او گفته بود که از نمک پرهیز کند، اما چیپس به قدری خوش‌مزه به نظر می‌رسید که به وسوسه افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر او به او گفته بود که از نمک اجتناب کند، اما تراشه ها به طوری خوشمزه است که به وسوسه افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: something or someone that tempts.

واژه temptation در جمله های نمونه

1. a besetting temptation
ترجمه وسوسه‌ی شدید

2. fatemeh resisted temptation
ترجمه فاطمه در مقابل وسوسه مقاومت کرد.

3. she repelled the temptation to pull the trigger
ترجمه او وسوسه‌ی چکاندن ماشه را سرکوب کرد.

4. to surmount a temptation
ترجمه بر وسوسه‌ای چیره شدن

5. faith is proof against temptation
ترجمه ایمان در برابر وسوسه مقاوم است.

6. faith will shield you against temptation
ترجمه ایمان در برابر وسوسه سپر شما خواهد شد.

7. He overcame a strong temptation to run away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بر وسوسه شدیدی غلبه کرد که فرار کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او وسوسه شدید را فرار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He failed to struggle against temptation.
ترجمه کاربر [ترجمه deppj] او از مبارزه دربرابر وسوسه باز ماند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در مبارزه با وسوسه شکست خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او موفق به مبارزه با وسوسه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Don't succumb to the temptation to have just one cigarette.
ترجمه کاربر [ترجمه deppj] حتی برای کشیدن یک نخ سیگار هم تسلیم وسوسه نشوید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انقدر تسلیم وسوسه نشو که فقط یه سیگار داشته باشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سعی نکنید تنها یک سیگار بکشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It proved an irresistible temptation to Hall to go back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای برگشتن به سرسرای بزرگ وسوسه مقاومت ناپذیر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک وسوسه غیر قابل تحسین به سالن را به عقب بازگشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It's very easy to yield to temptation and spend too much money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بسیار آسان است که به وسوسه ها برسید و پول زیادی را صرف کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I can never resist temptation/chocolate/the urge to laugh.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من هرگز نمی‌توانم در مقابل وسوسه \/ شکلات \/ اصرار برای خندیدن مقاومت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هرگز نمیتوانم در برابر وسوسه / شکلات مقاومت کنم / میخواهم بخندم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His inability to resist temptation would eventually cost him his freedom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناتوانی او در مقاومت در برابر وسوسه سرانجام به قیمت آزادی او تمام می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ناتوانی او در مقاومت در برابر وسوسه در نهایت به او آزادی او می بخشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The temptation warred with his conscience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وسوسه با وجدانش در کش‌مکش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وسوسه جنگ با وجدانش بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The temptation to exploit consumers usually prevails unless it is curbed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وسوسه استفاده از مصرف کنندگان معمولا وجود دارد مگر اینکه تحت کنترل واقع شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وسوسه برای بهره برداری از مصرف کنندگان معمولا غالب می شود، مگر اینکه محدود شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. I couldn't resist the temptation to open the letter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌توانستم در برابر وسوسه کردن نامه خودداری کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی توانستم از وسوسه ای که برای باز کردن نامه می کردم مقاومت کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. I resisted the temptation to get in a sly dig at Fred.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در برابر وسوسه مقاومت در یک حفاری موذیانه در برابر وسوسه مقاومت کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من از وسوسه ای که در فریاد کشیدم، مقاومت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. I yielded to temptation and had a chocolate bar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من تسلیم وسوسه شدم و یه بار شکلات خوردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به وسوسه افتادم و یک نوار شکلات داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف temptation

فریب (اسم)
bewitchment , conjuration , cheat , humbuggery , wile , allurement , lure , enticement , deception , deceit , fraud , delusion , temptation , seducement , magic , sorcery , bluff , bamboozle , bilk , bob , humbug , brogue , cantrip , imposture , swindle , defraudation , diabolism , hocus-pocus , goety , hoodoo , inveiglement
اغوا (اسم)
seduction , instigation , sophistication , allurement , enticement , temptation , seducement , incitation , inveiglement
ازمایش (اسم)
test , assay , temptation , experiment , shy , trial , testing , tryout , try , exam , examination , experience , examen , experimentation , probation , screening
امتحان (اسم)
assay , temptation , experiment , quiz , trial , try , exam , examination , shibboleth , probation
خواست (اسم)
wealth , wish , disposition , desire , will , request , demand , temptation , volition , eagerness , want , asset , property , tenure , desideratum
فریبندگی (اسم)
fascination , seduction , temptation , charm , glamor , glamour
فتنه (اسم)
seduction , riot , temptation , sedition , intrigue , devilry , insurrection
وسوسه (اسم)
temptation

معنی کلمه temptation به انگلیسی

temptation
• seduction, enticement, lure, attraction
• a temptation is something that you want to do or have, although you know it might be wrong or harmful.
• temptation is the feeling of wanting to do or have something, although you know it might be wrong or harmful.
resisted the temptation
• stood against temptation
succumb to temptation
• be seduced, be enticed
yielded to the temptation
• gave in to the temptation, gave in to the enticement

temptation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی temptation

حسن امامی ١٩:٥٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
وسوسه
|

پیشنهاد شما درباره معنی temptation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی temptation
کلمه : temptation
املای فارسی : تمپتتین
اشتباه تایپی : فثئحفشفهخد
عکس temptation : در گوگل


آیا معنی temptation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )