انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 950 100 1

tension

تلفظ tension
تلفظ tension به آمریکایی/ˈtenʃn̩/ تلفظ tension به انگلیسی/ˈtenʃn̩/

معنی: بحران، کشش، تیرگی، کشمکش، فشار، تشنج، سفتی، تنش، تمدد، قوه انبساط، تحت فشار قرار دادن
معانی دیگر: تنیدگی، کشیدگی، نگرانی، دلواپسی، حالت عصبی، فشار روحی، کشاکش، کدورت، ولتاژ، (گاز و بخار) قدرت انبساط، گسترش پذیری، (مقاومت مصالح) کشش، نیروی کششی، کش زور، توازن نیروها، هم زوری، امتداد

بررسی کلمه tension

اسم ( noun )
مشتقات: tensional (adj.), tensionless (adj.)
(1) تعریف: the act of stretching or state of being stretched to the point of tightness; strain.
مترادف: strain, stretching
متضاد: relaxation
مشابه: extension, pull, tightness

- With an excessive amount of tension on the rope, it quickly snapped.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با فشار بیش از حد بر روی طناب، به تندی قطع شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با مقدار بیش از حد تنش در طناب، آن را به سرعت فشرده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: mental or emotional strain often resulting in physiological effects.
مترادف: anxiety, strain, stress
متضاد: relaxation
مشابه: apprehension, worry

- These arguments produce so much tension in him that he often gets headaches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بحث‌ها آنقدر باعث تنش در او می‌شود که او اغلب دچار سردرد می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این استدلال باعث ایجاد تنش در او می شود که او اغلب سردرد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The students' tension was apparent as they took their exams.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هنگامی که آن‌ها امتحان خود را انجام دادند، تنش دانشجویان آشکار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تظاهرات دانشجویان آشکار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the strain created by disharmony in a relationship, as between people or nations.
مترادف: conflict, discord, hostility
متضاد: easiness, tranquility
مشابه: disagreement, disharmony

- Strong disagreement among the committee members resulted in great tension at the meeting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عدم توافق شدید بین اعضای کمیته منجر به تنش زیادی در جلسه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اختلاف شدید در میان اعضای کمیته منجر به تنش شدیدی در جلسه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- A border dispute brought about renewed tension between the two nations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اختلاف مرزی باعث ایجاد تنش بین دو کشور شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک اختلاف مرزی موجب تنش جدید بین دو ملت شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- My parents got along well, and there never seemed to be any tension between them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدر و مادرم به خوبی با هم کنار اومدن، و هیچ وقت به نظر نمیومد که بین اونا درگیری وجود داشته باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پدر و مادرم به خوبی رفتند و هیچگاه تنش بین آنها وجود نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: electrical potential.
مترادف: potential, voltage

- high-tension wires
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سیم‌های با تنش بالا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیم های با ولتاژ بالا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه tension در جمله های نمونه

1. high tension electrical cables
ترجمه کابل‌های برق فشار قوی

2. interfacial tension
ترجمه کشش میان رویه(ای)

3. the tension of the bowstring can be adjusted
ترجمه میزان کشیدگی زه کمان را می‌توان تنظیم کرد.

4. money became a cause of tension between those two brothers
ترجمه پول،سبب کدورت میان آن دو برادر شد.

5. the elongation of a muscle under tension
ترجمه کشیدگی عضله تحت فشار

6. exercise is good for the elimination of tension
ترجمه ورزش برای رفع تنش خوب است.

7. When you feel tension building, find something fun to do. You'll find that the stress you feel will dissipate and your thoughts will become clearer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمانی که ایجاد تنش را احساس می‌کنید، کار جالبی برای انجام دادن پیدا می‌کنید خواهید دید که استرس شما از بین خواهد رفت و افکار شما روشن‌تر خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که شما احساس تنش را ایجاد می کنید، چیزی برای سرگرم کردن پیدا کنید شما متوجه خواهید شد که استرس که احساس می کنید از بین می رود و افکار شما روشن تر خواهند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The incident has further increased tension between the two countries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حادثه باعث افزایش تنش بین دو کشور شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این حادثه باعث افزایش تنش میان دو کشور شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The city is being sundered by racial tension.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شهر براثر تنش‌های نژادی از هم جدا شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شهر با تنش نژادی روبرو است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They suffered from nervous tension when the signal was shown on a radarscope.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها از تنش عصبی زمانی که سیگنال در یک radarscope نشان داده شد، رنج می‌برند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که سیگنال روی یک رادار رادیو نشان داده شد، آنها از تنش عصبی رنج می بردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Tension is building up between the two communities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنش بین دو جامعه ایجاد شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنش بین دو جامعه ایجاد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. There is mounting tension along the border.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنشی در امتداد مرز وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنش در حال افزایش در مرز وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The tension was becoming unbearable, and I wanted to scream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشش داشت غیرقابل‌تحمل می‌شد و من می‌خواستم جیغ بزنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنش تبدیل به غیر قابل تحمل شد و من می خواستم فریاد بزنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I could feel the tension in the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]می‌توانستم فشار اتاق را احساس کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من تنش را در اتاق احساس کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The tension in the room had dissipated.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فشار اتاق از بین رفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنش در اتاق از بین رفته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. There's an indefinable air of tension at the meeting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در جلسه یک حالت توصیف‌ناپذیر وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این جلسه هوای نامشخصی از تنش وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The tension grew in inverse proportion to the distance from their final destination.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنش در نسبت معکوس نسبت به مقصد نهایی افزایش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنش در نسبت معکوس با فاصله از مقصد نهایی خود رشد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Her jokes helped to relieve the tension.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطیفه‌های او به تسکین تنش کمک کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جوک هایش کمک کرد تا تنش را از بین ببرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف tension

بحران (اسم)
acme , crisis , tension
کشش (اسم)
attraction , tract , reach , extension , tension , tug , magnetism , draw , haul , gravitation , traction , pull , strain , twitch , inducement , haulage , towage , twitch grass
تیرگی (اسم)
tension , obscurity , fog , gloom , blur , nigrescence , darkness , turbidity , dimness , feculence
کشمکش (اسم)
tension , conflict , toil , tussle , struggle , bout , scuffle , wrestle , skirmish , scrimmage , stour , wrestling
فشار (اسم)
compression , rush , stress , tension , violence , hustle , constraint , pressure , oppression , thrust , push , press , pressing , squeeze , discharge head , vim , enforcement , impressure , inrush , squeeze play
تشنج (اسم)
fit , tension , convulsion , hysteria , paroxysm , spasm , tenseness , tensity , tetanus , yank
سفتی (اسم)
tension , tenacity , hardness , density , rigidity , solidity , firmness , stiffness , tightness , fastness , toughness
تنش (اسم)
tension
تمدد (اسم)
tension
قوه انبساط (اسم)
tension
تحت فشار قرار دادن (فعل)
suppress , tension

معنی عبارات مرتبط با tension به فارسی

در برق فشار قوی
دربرق دارای فشار ضعیف، دارای ولتاژکم
(فیزیک - شیمی) روکشش، کشش سطحی، روتنش

معنی tension در دیکشنری تخصصی

[سینما] تنش
[عمران و معماری] کشش
[برق و الکترونیک] کشش
[مهندسی گاز] کشش
[زمین شناسی] کشش
[نساجی] کشش - نیروی کشش - کشیدن - کشش جزئی - کشیدگی
[ریاضیات] کشش
[پلیمر] کشش
[عمران و معماری] ضریب کشش
[عمران و معماری] ترک کششی
[زمین شناسی] ترک کششی
[نساجی] وسیله کشیدگی
[نساجی] کشش - کشیدگی - کشش اندک
[نفت] شکست کششی
[نفت] گسل کششی
[عمران و معماری] عمل میدان کشی
[عمران و معماری] بال کششی
[زمین شناسی] بال کششی ، عضو کششى
[نساجی] دنده کشش - چرخ دنده اعمال کننده کشیدگی
[عمران و معماری] بار کشش
[نساجی] کشش پارگی
[عمران و معماری] کشش مویین
[زمین شناسی] کشش موئین
[عمران و معماری] برش و کشش توام
[زمین شناسی] تنش ،کشش،فشار کششی
[نساجی] کشش سطحی بحرانی- کشش سطحی حد
[نساجی] کشش محصول خروجی روی میز ماشین شانه
[عمران و معماری] کشش قطری
[سینما] تنش نمایشی
[نساجی] تنشش کشش
[عمران و معماری] کشش نصب

معنی کلمه tension به انگلیسی

tension
• tautness, strain, nervousness, agitation, apprehension, excitement
• tension is a feeling of fear or nervousness produced before a difficult, dangerous, or important event.
• the tension in a rope or wire is how tightly it is stretched.
tension is mounting
• suspense is becoming greater
caused tension
• caused suspense, caused strain
dissipate tension
• relieve anxiety or apprehension, reduce strain
ease tension
• alleviate anxiety, lessen strain
easing the tension
• alleviating the anxiety, lessen the strain
flare up tension
• exacerbate tension, increase uneasiness
generate tension
• create suspense
high tension
• high voltage
• a high-tension electricity cable is one which carries a very powerful current.
low tension
• having low electromotive force, having low electrical potential (electricity)
lower tension
• reduce tension, decrease the amount of tension
sexual tension
• strain and nervousness between people which are attracted to each other
vapor tension
• pressure caused as a result of power of rising steam

tension را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی tension

reza ١٤:٣٣ - ١٣٩٦/٠٥/٢٧
کشش (زیست شناسی)
|

مجتبی عیوض صحرا ٢١:١١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٣
تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
|

sarash ٠٩:٢٢ - ١٣٩٧/٠٧/٠٤
تنش .کشمکش. زور
|

مهدی خضرلو ١٣:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
استرس
|

عماد ٠٠:١٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
[روان‌شناسی] احساس فشار روانی و جسمی در شرایط ناراحت‌کننده
فشار عصبی
|

فرزاد ک پ ٠٣:٠٦ - ١٣٩٧/١٢/٢١
the state of being stretched tight.حالت کشش محکم
"the parachute keeps the cable under tension as it drops""چتر نجات کابل را تحت فشار کشیده نگه می دارد"

mental or emotional strain.فشار روانی یا عاطفی.
"a mind which is affected by stress or tension cannot think as clearly""
ذهن که تحت تأثیر تنش یا تنش قرار می گیرد نمی تواند به وضوح فکر کند"

apply a force to (something) which tends to stretch it.اعمال یک نیروی (چیزی) که تمایل به کشیدن آن است.
"it is best to insert the battens before the outhaul is tensioned"
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٥٨ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
فشار روانی

کشمکش درونی
|

پیشنهاد شما درباره معنی tension



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tension
کلمه : tension
املای فارسی : تنسین
اشتباه تایپی : فثدسهخد
عکس tension : در گوگل


آیا معنی tension مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )