انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 953 100 1

test

تلفظ test
تلفظ test به آمریکایی/ˈtest/ تلفظ test به انگلیسی/test/

معنی: ازمایش، بته، بوته، معیار، ازمون، محک، ازمایش کردن، امتحان کردن، ازمودن کردن، محک زدن، ازمودن، عیار گرفتن
معانی دیگر: مخفف: عهد (مثلا عهد عتیق)، آزمایش، آزمون، امتحان، تست، سنجش، آزمونه، (مجازی) وسیله ی سنجش، آزمون کردن، آزمایش کردن، سنجیدن، (در نتیجه ی آزمایش) حایز مقام یا رتبه ی معینی شدن، سوگند، بیعت، (در اصل) رجوع شود به: cupel، (فلز را در بوته یا قال) پالودن، تصفیه کردن، آزمایشی، به منظور آزمایش، امتحانی، (برخی جانوران بی مهره) پوسته، لاکچه، سخت پوسته

بررسی کلمه test

اسم ( noun )
(1) تعریف: a means of trial or of measuring the quality or presence of something.
مترادف: analysis, trial
مشابه: attempt, check, criterion, essay, examination, inspection, probe, proof, tryout

- The doctor ordered some blood tests for the patient.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دکتر یه سری آزمایش خون برای بیمار تجویز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر به برخی از آزمایش های خون برای بیمار دستور داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Tests showed that the water was safe for drinking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آزمایش‌ها نشان دادند که آب برای نوشیدن ایمن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آزمایش ها نشان داد که آب برای نوشیدن آب مناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a formal examination to determine someone's knowledge or competency.
مترادف: examination
مشابه: assessment, comprehensive, final, midterm, prelim, quiz

- The test will cover the first six chapters of the textbook.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این آزمایش شش فصل اول کتاب درسی را پوشش خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تست شش فصل اول کتاب را پوشش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I hope he passes his driver's test tomorrow; he failed it the first time he took it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امیدوارم فردا امتحان راننده را رد کند؛ اولین باری که آن را گرفت شکست خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امیدوارم فردا امتحان رانندگی خود را انجام دهد؛ او اولین بار او را شکست داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- How many questions were on the test?
ترجمه کاربر [ترجمه دلناز فرهمند] چند سوال در امتحان وجود دارد؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چند تا سوال در آزمون بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چند سوال در مورد تست چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The test was on the causes of the Civil War.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این آزمایش بر پایه علل جنگ داخلی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این آزمایش بر دلایل جنگ داخلی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: tests, testing, tested
(1) تعریف: to subject to a trial in order to measure the quality or presence of.
مترادف: analyze, assay, evaluate, examine, investigate, probe
مشابه: appraise, assess, essay, inspect, proof, quiz, scrutinize, try, try out

- The eye doctor tested my vision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پزشک چشم دید من را آزمایش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دکتر چشم چشم انداز من را آزمایش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She was ready to test her hypothesis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آماده بود که hypothesis را آزمایش کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او آمادگی آزمون فرضیه خود را داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The geologists tested the rock samples for evidence of certain microorganisms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمین شناسان نمونه‌های سنگ را برای نشان دادن ارگانیسم‌های خاص مورد آزمایش قرار دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمین شناسان نمونه های سنگی را برای نشان دادن برخی از میکروارگانیسم ها آزمایش کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to subject to an examination in order to evaluate knowledge or competency.

- The students will be tested on their fluency in the Russian language before being admitted to the overseas program.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیش از پذیرش این برنامه در خارج از کشور، دانش آموزان براساس شیوایی خود در زبان روسی مورد آزمایش قرار خواهند گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانش آموزان قبل از اینکه به برنامه خارج از کشور پذیرفته شوند، بر روی غلط زبان خود در زبان روسی تست خواهند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her piano teacher frequently tests her on her scales.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم پیانو او بارها او را در مقیاس‌ها تست می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم پیانو او اغلب او را در مقیاس هایش آزمایش می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: testable (adj.), testability (n.)
(1) تعریف: to undergo an examination, or receive a specified result from an evaluation or analysis.

- The students are studying hard now because they are all testing next week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانش آموزان اکنون سخت درس می‌خوانند چون همه آن‌ها هفته آینده تست می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانش آموزان اکنون به سختی در حال مطالعه هستند زیرا همه آنها هفته آینده آزمایش می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Fortunately, she tested negative for the disease.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خوشبختانه او آزمایش منفی برای این بیماری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خوشبختانه، او برای این بیماری منفی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to be graded or scored as to one's ability.
مشابه: perform, score

- The teacher was proud that his students tested well on the state exam.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم مغرور بود که دانش آموزانش موفق به امتحان در امتحان دولتی شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم افتخار می کرد که دانش آموزانش در امتحان دولتی خوب آزمایش می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to administer a test or examination in order to diagnose, evaluate, or discover the presence of something (fol. by "for").
مشابه: investigate, probe

- The clinic tests for tuberculosis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کلینیک برای بیماری سل آزمایش می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آزمایشات بالینی برای سل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: the hard, protective outer covering of certain invertebrates.

واژه test در جمله های نمونه

1. test of experience
ترجمه محک تجربه

2. test scores
ترجمه نمرات امتحانی

3. test match
ترجمه (بازی‌های راگبی و کریکت) مسابقه‌ی بین‌المللی (معمولا یکی از چندین مسابقه)

4. test the water(s)
ترجمه آزمودن،اکتشاف کردن،مزه‌ی دهن کسی را فهمیدن،(کاری را) به طور آزمایشی انجام دادن

5. aptitude test
ترجمه آزمون استعداد

6. inkblot test
ترجمه آزمون لکه‌های جوهر

7. the test was positive: you are pregnant
ترجمه نتیجه آزمایش مثبت بود: شما آبستن هستید.

8. to test for blood suger
ترجمه برای (سنجش) قند خون را مورد آزمایش قرار دادن

9. to test the feel of the cloth
ترجمه (با دست مالی) نرمی و زبری پارچه را سنجیدن

10. to test the purity of gold
ترجمه بی‌غشی طلا را آزمودن

11. achievement test
ترجمه آزمون پیشرفت تحصیلی

12. endurance test
ترجمه آزمون پایداری،مسابقه‌ی استقامت

13. personality test
ترجمه (آموزش - روان شناسی) آزمون شخصیت

14. a blood test
ترجمه آزمایش خون

15. a blood test is obligatory
ترجمه آزمایش خون الزامی است.

16. a double-blind test
ترجمه آزمایش دو سوکور

17. a grueling test
ترجمه آزمونی طاقت فرسا

18. a litmus test for election candidates
ترجمه آزمون نهاد نمای نامزدهای انتخاباتی

19. a mid-term test
ترجمه امتحان وسط نیمسال

20. a polygraph test
ترجمه آزمون دروغ‌یابی

21. a rugged test
ترجمه آزمایش مهارت و طاقت

22. a severe test
ترجمه آزمون دشوار

23. a spot test
ترجمه آزمایش بدون نقشه

24. a stepped test
ترجمه آزمون مرحله‌ای

25. a supreme test of his courage
ترجمه آزمون نهایی شجاعت او

26. a tough test
ترجمه آزمون دشوار

27. an easy test
ترجمه آزمون آسان

28. an intelligence test
ترجمه آزمون هوش

29. an objective test
ترجمه آزمون عینی

30. failing the test made quite a dent in his ego
ترجمه رد شدن در امتحان غرور او را جریحه‌دار کرد.

31. let us test the acidity of this vinegar
ترجمه بیایید میزان اسیدی بودن این سرکه را بسنجیم.

32. limit comparison test
ترجمه آزمون مقایسه‌ای حدی

33. scholastic aptitude test (sat)
ترجمه آزمون استعداد تحصیلی

34. that written test was murder!
ترجمه آن امتحان کتبی کشنده بود!

35. the nuclear test ban treaty
ترجمه قرارداد منع آزمایش‌های اتمی

36. the nuclear test freeze
ترجمه متوقف کردن (ایستانش) آزمایش‌های هسته‌ای

37. variance ratio test
ترجمه آزمون نسبت واریانس

38. stand the test of time
ترجمه در اثر مرور زمان ارزش خود را ثابت کردن،خوب دوام آوردن

39. a verbal aptitude test
ترجمه آزمون استعداد واژه‌شناسی

40. he passed the test with a grade of "a"
ترجمه او با نمره الف در امتحان قبول شد.

41. in a psychological test the mice were taught to find their way through a labyrinth
ترجمه در یک آزمون روان‌شناسی به موش‌ها یاد دادند که راه خود را در یک پیچراه پیدا کنند.

42. reviewing for a test
ترجمه برای امتحان (درس را) مرور کردن

43. she failed the test twice
ترجمه او دوبار در امتحان رد شد.

44. this was a test of mind and nerves for the new commandos
ترجمه این آزمونی بود از شعور و شهامت تکاوران جدید.

45. to repeat a test
ترجمه دوباره امتحان دادن

46. put to the test
ترجمه آزمودن،در بوته‌ی آزمایش قرار دادن

47. before immersing the baby, test the water's temperature
ترجمه پیش از قرار دادن کودک در آب دمای آن را اندازه بگیر.

48. the delay was a test of our patience
ترجمه آن تاخیر صبر ما را در بوته‌ی آزمایش قرارداد.

49. the result of the test ought to be positive
ترجمه نتیجه‌ی امتحان باید قاعدتا مثبت باشد.

50. he plugged the watermelon to test its ripeness
ترجمه او یک قاچ از هندوانه برید تا رسیده بودن آن را امتحان کند.

51. it is nice if the test of experience is applied
ترجمه خوش بود گر محک تجربه آید به میان

52. the hundredth person in the test
ترجمه نفر صدم در آزمون

53. this trouble is an acid test of our friendship
ترجمه این مشکل محکی بر دوستی ما است.

54. works that have endured the test of time
ترجمه آثاری که از بوته‌ی آزمایش زمان گذشته است.

55. the doctors decided to run another test
ترجمه دکترها تصمیم گرفتند یک آزمایش دیگر هم بکنند.

56. the examiner passed him on his written test but failed him on his oral test
ترجمه ممتحن در امتحان کتبی به او نمره‌ی قبولی داد ولی در امتحان شفاهی او را رد کرد.

57. true ideas are those that we can test and validate
ترجمه عقاید راستین آنهایی هستند که می‌توان آنها را آزمود و اثبات کرد.

58. he denied having fathered the child and had to take a paternity test
ترجمه او انکار کرد که آن کودک را پس انداخته است و مجبور شد به آزمون پزشکی پدری تن دربدهد.

59. he was on pins and needles until he got the result of his test
ترجمه تا هنگام دریافت نتیجه‌ی امتحان خود در نگرانی بسیار به سر برد.

مترادف test

ازمایش (اسم)
test , assay , temptation , experiment , shy , trial , testing , tryout , try , exam , examination , experience , examen , experimentation , probation , screening
بته (اسم)
test , bosk , bush
بوته (اسم)
bramble , test , check , bosk , bush , underbrush , shrub , heath , herb , bosket , brushwood
معیار (اسم)
test , criterion , touchstone , canon , gauge , scale , standard , yardstick , paragon
ازمون (اسم)
test , try , exam , examination , sample , shibboleth
محک (اسم)
acid test , benchmark , test , criterion , touchstone , proof , exam , examination , examen , pons asinorum
ازمایش کردن (فعل)
test , gauge , approve , assay , experiment , quiz
امتحان کردن (فعل)
test , inquire , examine
ازمودن کردن (فعل)
test
محک زدن (فعل)
test , assay
ازمودن (فعل)
test , assay , try , shake down , examine , grope
عیار گرفتن (فعل)
test , prove , assay , titrate

معنی عبارات مرتبط با test به فارسی

(میان ابرقدرت ها) قرارداد منع آزمایش سلاح های اتمی (به ویژه در فضا)
(حقوق )، دعوی که برای دعاوی دیگر سابقه و سنت می شود، دعوی مبنا، قضیه در ازمایش، شخص یا چیز مورد ازمایش
داده های ازماینده
(مثلا هنگام خرید اتومبیل) به طور آزمایشی راندن
(بازی های راگبی و کریکت) مسابقه ی بین المللی (معمولا یکی از چندین مسابقه)، مسابقه ازمایشی، مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا
ورقه ی امتحانی (یا امتحان)، کاغذ مخصوص ازمایش، ورقه امتحان، ازمون برگ
(خلبانی که هواپیمای آزمایشی یا نوساز را به پرواز در می آورد) خلبان آزمونگر، خلبان آزمایشگر، خلبان ازمایش کننده هواپیما
مسئله ازمابنده
برنامه ازماینده
ازمون پذیرش
آزمون پیشرفت تحصیلی
آزمون نهایی و اصلی، آزمایش محک طلا، محک، وسیله ء ازمایش، امتحان با اسید
(پزشکی) آزمون ایمز (میزان سرطان زایی مواد را می سنجد)
آزمون هوش بینه - سیمون (مقایسه شود با binet test) (intelligence quotient هم می گویند)
آزمایش خون
آزمون برینل (آزمون سنجش سختی فلز brinell hardness از راه اندازه گیری میزان تو رفتگی ایجاد شده در اثر پرتاب شدید ساچمه ی پولادین - برای به دست آوردن عدد برینل brinell number وزن ساچمه برحسب کیلوگرم را بر سطح فرورفتگی برحسب میلی متر تقسیم می کنند)
ازمون وارسی
ازمون تشخیصی

معنی test در دیکشنری تخصصی

test
[شیمی] آزمایش ، آزمون
[عمران و معماری] آزمایش - آزمون
[برق و الکترونیک] آزمون - ازمایش بررسی صحت عملرد یا مشخصه هی عملکردی قطعه ، دستگاه ، سیستم یا برنامه کامپیوتری تحت شرایط کنترل شده .
[صنایع غذایی] ازمون ، ازمایش ، امتحان کردن ، محک ، معیار ، امتحان
[مهندسی گاز] آزمایش ، آزمایش کردن
[بهداشت] آزمون
[حقوق] سنجیدن، آزمودن، آزمایش کردن، معیار، ضابطه، آزمایش، آزمودن، سنجش
[نساجی] آزمایش
[ریاضیات] آزمون کردن، تجربه ی تصادفی، امتحان، آزمون، آزمایش، محک، معیار، امتحان کردن، محک زدن، بیازمائید، تحقیق کردن، کنترل کردن، آزمایش نمودن
[آمار] آزمون
[ریاضیات] آزماینده
[آمار] روش آزمون
[زمین شناسی] بشکه آزمون ، چلیک آزمون :
[آمار] آزمون مبتنی بر اندازه های احتمال تجربی
[عمران و معماری] بستر آزمایش
[عمران و معماری] اتومبیل آزمایشی - اتومبیل مطالعاتی
[عمران و معماری] روش اتومبیل آزمایشی - روش اتومبیل مطالعاتی
[حقوق] دعوای نمونه
[سینما] جدول آزمون - جدول آزمون [برای تنظیم تصویر] - صفحه آزمایش
[برق و الکترونیک] مدار آزمون
[برق و الکترونیک] آزمون ای بی روشی برای مقایسه دو سیستم صوتی به وسیله کلید زنی ورودی ها به گونه که با جابه جایی پیاپی و سریع از یک سیستم به سیستم دیگر صدای ضبط شده مشابهی شنیده شود
[آب و خاک] آزمون سایش
[شیمی] آزمایش جذب
[برق و الکترونیک] آزمون شتابدار صول عمر به کارگیری وسیله مدار ، یا سیستم فراتر از بیشینه مقادیر مجاز به منظور ایجاد خرابی زودرس از آن برایتخمین طول عمر عادی استفاده میشود
[کامپیوتر] آزمون پذیرش .
[برق و الکترونیک] آزمون پذیرش آزمونی که انطباق محصول را با مشخصات طراحی به عنوا پایه ای برای میزان پذیرش مشتری بررسی میکند
[ریاضیات] آزمون پذیرش
[ریاضیات] آزمون کامیابی، آزمون موفقیت، آزمون توفیق
[شیمی] آزمون گرمایی با سولفوریک اسید
[شیمی] 1- آزمایش محک طلا 2- آزمون نهایی و اصلی
[شیمی] آزمون آکرولئین
[زمین شناسی] آزمون فرسایش

معنی کلمه test به انگلیسی

test
• examination, series of questions designed to gauge a person's knowledge of a particular subject (especially in school); experiment, trial run
• check, try, attempt
• when you test something, you try using it in order to find out what it is, what condition it is in, or how well it works. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...an underground nuclear test.
• if you test someone, you ask them questions to find out how much they know about something. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...a mathematics test.
• if an event or situation is a test of a person or thing, it reveals their qualities or effectiveness.
• a medical test is an examination of a part of your body in order to check the state of your health.
• when a car is taken for a test drive or when an aircraft is taken for a test flight, the machine is given a practical examination by an expert driver or pilot to see how it operates under extreme conditions.
• if you put something to the test, you try using it to see how useful or effective it is.
• see also testing.
test anxiety
• fear of taking tests
test ban treaty
• agreement that calls for stopping tests or experiments
test bed
• testing device, apparatus used in experiments
test call
• telephone call that is used as a test, experimental telephone call
test case
• typical occurrence which can be used as a legal precedent
• a test case is a legal case which becomes an example for deciding other, similar cases.
test clerk
• tester, examiner, inspector
test data
• data fed into a computer in order to check the accuracy of a program
test drive
• first drive in a new car for the purpose of testing its power and/or qualities; first use of any product for testing purposes (figurative)
test file
• data file that is fed into a computer to check that a program is operating correctly (computers)
test fire
• military exercise that involves the use of live fire; shooting done for the sake of testing
test flight
• exam flight, flight to test the airplane and/or the pilot
test match
• a test match is a cricket or rugby match that is one of a series played between the same two countries.
test message
• message in a newsgroup which is intended to check if the program which sent the message is functioning properly
test of courage
• test which shows how brave a person is, admissions test to an organization that requires great courage
test of time
• test of patience, test of waiting a period of time for something
test pilot
• pilot who tests a new airplane
• a test pilot is a pilot who flies aircraft of a new design in order to test their performance.
abrasion test
• test carried out in a laboratory for evaluating drilling-grade weighting material for possible abrasiveness; test performed to determine the capacity of withstanding the effects of rubbing and abrasion of printing ink
acceptance test
• final test in testing the suitability of a product to its purpose
achievement test
• type of test which examines a student's knowledge in a specific area
acid test
• decisive test, last and final examination; test of fate; test of acidity in a substance
• an acid test is a sure way of proving whether something is true or not, or of good quality or not.
alpha test
• first stage of testing a product by a company before releasing a beta test
aptitude test
• standard test given to check up on an individual's knowledge or level of skill in comparison to the average knowledge or level of skill in a particular group (i.e. grade, age, level)
• an aptitude test is a test that is specially designed to find out how easily and well you can do something.
automobile test
• car test, evaluation of an automobile's level of functioning
beta test
• test in which a program is examined before being released on the market
bit error rate test
• test designed to determine the bit error rate in a given transmission and performed using special test monitoring equipment, bert (telecommunications)
blood cholesterol test
• medical test which determines the level of cholesterol in the blood
blood test
• testing of a sample of blood (usually to identify a disease or infection)
breath test
• test carried out by breath analyzer; breathalyzer test, test given by police to test a motorist's breath for alcohol and determine if he/she is intoxicated; diagnostic test wherein endogenous or exogenous substances are measured in samples of breath as a method of identifying pathologic procedures
• when the police carry out a breath test on a driver, they use a breathalyzer to find out how much alcohol he or she has drunk.
cholesterol test
• medical examination which tests the level of cholesterol in the blood
color test
• examination which tests the range of color that a person is able see, test which assess a person's ability to differentiate colors
comparative test
• test based on a comparison between the abilities of different groups
diagnostic test
• test taken to find out what kind of disease a person has

test را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی test

زینب ٢٢:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
آزمون
|

دلناز فرهمند ١٤:٤٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
امتحان
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٢:٠٦ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
سنجه
|

Mehrdad Sayehban ١٣:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/١١
معاینه کردن
مثال:
Let me test your eyes
اجازه بدهید چشمتان را معاینه کنم
|

پیشنهاد شما درباره معنی test



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی test
کلمه : test
املای فارسی : تست
اشتباه تایپی : فثسف
عکس test : در گوگل


آیا معنی test مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )