برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1186 100 1

tied up

واژه tied up در جمله های نمونه

1. He's tied up with his new book. He's working hard, you know.
[ترجمه پرویز محمدزاده] او دستش به کتاب جدیدش بنده( یعنی سرگرم خواندن کتاب جدیدشه). میدونی او داره سخت کار میکنه.
|

[ترجمه ترگمان]اون با کتاب جدیدش بسته‌شده او سخت کار می‌کند، می‌دانی
[ترجمه گوگل]او با کتاب جدیدش گره خورده است او سخت کار می کند، می دانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The freighter tied up at a small harbor.
[ترجمه ترگمان]کشتی به بندر کوچکی بسته شد
[ترجمه گوگل]باربری در یک بندر کوچک گره خورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Her hair was tied up with a yellow ribbon.
[ترجمه ترگمان]موهایش را با روبان زرد بسته بودند
[ترجمه گوگل]موهایش با روبان زرد گره خورده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'm sorry, she's tied up at the moment.
...

معنی کلمه tied up به انگلیسی

tied up
• bound, fastened by tying; busy, preoccupied
• if you are tied up, you are busy; an informal expression.
be tied up
• be occupied with a particular obligation, be committed to something

tied up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
مثال:
Hi's tied up
او دستش بند است.
**
He's tied up on another line.
علی اکبر منصوری
اصطلاح) مشغول بودن، دست کسی بند بودن، I'm tied up right now درحال حاضر دستم بنده، (به کاری مشغولم).
hani
مشغول
Mitra
مشغول بودن
کریم
به معنی بسیار خسته بودن هم هست حتی معنی زیاد خوردن و اعتیاد رو هم میده
Bunny Gonzales
مشغول بودن ، درگیر کاری بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی tied up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )