انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1049 100 1

tooth

تلفظ tooth
تلفظ tooth به آمریکایی/ˈtuːθ/ تلفظ tooth به انگلیسی/tuːθ/

معنی: نیش، دندانه، دندان، مضرس کردن، دارای دندان کردن، دندانه دار کردن
معانی دیگر: گاز، (هر چیز دندان مانند) دندانه، ضرس، دنده، چنگک، خار، کنگره، شاخک، دندانه دندانه کردن، پست و بلند کردن، دم اره ای کردن، میل، گرایش، تیزی، برندگی، سوز، شدت، ستهمی، (جمع) دندان مصنوعی، دندان عاریه (denture و false teeth هم می گویند)، (گیاه شناسی) لپک، دندانچه، جویدن، (سطح چیزی) خشن، زمخت، ناصاف، بریده بریده، زبر، (سطح چیزی را) خشن کردن، زبر کردن، (مانند دنده های اتومبیل و غیره) به هم جور شدن، در هم گیر افتادن، جا افتادن (رجوع شود به: teeth)

بررسی کلمه tooth

اسم ( noun )
حالات: teeth
(1) تعریف: one of the hard, white, bonelike objects rooted in rows in the jaws of vertebrates, used for biting and chewing.

(2) تعریف: a similar object in invertebrate animals.

(3) تعریف: a small, projecting segment similar to a human tooth in form or function.

- the teeth of a comb
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دندان‌های یک شانه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دندان های شانه ای
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- the teeth of a saw
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دندان‌های یک دید،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دندان های اره
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a preference or weakness for a particular flavor or type of food.

- She has a sweet tooth and eats too much candy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه دندون شیرین داره و خیلی شکلات میخوره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک دندان شیرین دارد و آب نبات های زیادی را می خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: tooths, toothing, toothed
مشتقات: toothless (adj.), toothlike (adj.), toothlessly (adv.), toothlessness (n.)
• : تعریف: to supply with teeth.

واژه tooth در جمله های نمونه

1. tooth attrition
ترجمه ساییدگی دندان

2. tooth brushes, combs, shoes, and socks are among one's personal effects
ترجمه مسواک و شانه و کفش و جوراب جزو لوازم شخصی محسوب می‌شود.

3. tooth cavity
ترجمه کرم خوردگی دندان

4. tooth decay
ترجمه کرم خوردگی دندان،پوسیدگی دندان

5. tooth eruption
ترجمه بیرون آمدن دندان

6. tooth and nail
ترجمه (با) چنگ و دندان،با تمام قوا،تا آخرین نفس

7. my tooth aches
ترجمه دندانم درد می‌کند.

8. my tooth hurts
ترجمه دندانم درد می‌کند.

9. the tooth fell off by itself
ترجمه دندان خودبخود افتاد.

10. to tooth a saw
ترجمه لبه‌ی اره را دندانه‌دار کردن

11. wisdom tooth
ترجمه دندان عقل

12. a loose tooth
ترجمه دندان لق

13. a saw tooth
ترجمه دندانه‌ی اره

14. a tricuspid tooth
ترجمه دندان سه نوک

15. an inflamed tooth socket
ترجمه حفره‌ی متورم دندان

16. fill a tooth
ترجمه دندان را پر کردن

17. an excavated wisdom tooth
ترجمه دندان عقل توخالی شده

18. he jerked the tooth to the right and left and then pulled it out
ترجمه او دندان را به شدت به راست و چپ پیچاند و سپس آن را در آورد.

19. to pull a tooth
ترجمه دندان کشیدن

20. long in the tooth
ترجمه پیر،بیشتر از سن معمول (برای انجام کار بخصوص)

21. dr. jamshid filled my tooth
ترجمه دکتر جمشید دندانم را پر کرد.

22. manoochehr has a sweet tooth
ترجمه منوچهر خوراک‌های شیرین را دوست دارد.

23. the filling in my tooth fell off
ترجمه پر کردگی دندانم افتاد.

24. the root of a tooth
ترجمه بن دندان،ریشه‌ی دندان

25. we will fight them tooth and nail
ترجمه تا آخرین نفس با آنها خواهیم جنگید.

26. the boy worried the loose tooth with his tongue
ترجمه پسر با زبانش دندان لق را تکان می‌داد.

27. the cusps of a molar tooth
ترجمه کوهه‌های یک دندان آسیا

28. the extraction of a molar tooth is difficult
ترجمه کشیدن دندان آسیاب دشوار است.

29. aren't you a bit long in the tooth to start college?
ترجمه آیا سن تو برای دانشگاه رفتن قدری زیاد نیست‌؟

30. dr. jamsheed filled the cavity in my tooth
ترجمه دکتر جمشید کرم خوردگی دندان مرا پر کرد.

مترادف tooth

نیش (اسم)
prickle , twinge , sting , nip , bite , fang , tang , tooth
دندانه (اسم)
tine , peg , leaf , dent , cog , nick , cam , tooth , indentation , serration , jag , denticle
دندان (اسم)
gam , tooth
مضرس کردن (فعل)
tooth , serrate
دارای دندان کردن (فعل)
tooth
دندانه دار کردن (فعل)
rack , indenture , cog , tooth , chine , indent , jag

معنی عبارات مرتبط با tooth به فارسی

(با) چنگ و دندان، با تمام قوا، تا آخرین نفس، بطور وحشیانه، با جرات باتهور، نومیدانه
دارای منقار مضرس
مسواک
(افسانه) پری دندان (موجود خیالی که دندان افتاده ی کودک را از زیر بالش او برمی دارد و جای آن سکه می گذارد)
خمیر دندان
خلال دندان، دندان کاو
رنده دندانه دار
گرد دندان (که سابقا به جای خمیر دندان به کار می بردند)، پودر دندان
رجوع شود به: scaphopod
خردکننده، اسیاب کننده
دندان پیشه
گچ بری دندان نما
یکجورزنبق
(برجستگی دندان مانند بر بینی خزندگان و بر بالای نوک پرندگان که با آن تخم خود را می شکنند تا از آن بیرون بیایند) تخم شکن، نوک جوجه ازتخم درنیامده که باان پوست تخم راشکسته بیرون میاید
ناب، دندان خنده
دندان مصنوعی یاساختگی
دندان را پر کردن
نخستین دندان اسب
دندان پیشین، ثنیه
برنده، وابسته به دندان پیش

معنی tooth در دیکشنری تخصصی

tooth
[علوم دامی] دندان
[عمران و معماری] دندانه
[دندانپزشکی] دندان
[نساجی] سوزن یا خار نوار خاردار کارد - دندان - عاج - دندانه - برآمدگی- خار
[ریاضیات] فضای دندانه
[ریاضیات] ضخامت دندانه
[دندانپزشکی] دندان اضافی، دندان اضافی در اثر بوجود آمدن جوانه اضافی دندانی از تیغه دندانی بوجود آمده و دلیل آن بیشتر ژنتیکی است. دندان اضافی بیشتر در ناحیه ثنایای میانی بالا و مولرهای سوم بالا شایع است.
[دندانپزشکی] دندان انکیلوز، گاهی ریشه دندانهای شیری با استخوان آلوئول به اصطلاح جوش می خورد پس مرحله resorption یا تحلیل بصورت طبیعی صورت نمی گیرد. این حالت انکیلوز نامیده شده و بیشتر در دندانهای شیری بوقوع می پیوندد و برای مناسب در آمدن دندان دائمی بایستی دندان شیری را از طریق جراحی بیرون آورد.
[ریاضیات] دندانه ی اره ای
[زمین شناسی] دندان های اصلی یک دندان لولا، معمولاً به نسبت بزرگ، که در نزدیک و دقیقاً زیر نوک یک نرم تن دو کفه ای قرار گرفته است. محور بلند آن عمود یا اریب بر خط لولاست.مقایسه شود با: دندان های جانبی.
[علوم دامی] دندان شیری
[ریاضیات] دندانه ی پرداخت
[زمین شناسی] دندان مفصلى ، دندانه لولا پیش آمدگی بند بند در یک کفه از صدف های دوکفه ای که در نزدیکی خط لولا و یا مجاور با حاشیه پسین قرار گرفته و به منظور جلوگیری از جابه جا شدن کفه ها در هنگام بسته بودن، در فرو رفتگی مقابل خود که در کفه دیگر شکل گرفته است فرو می رود. دندان های اصلی و فرعی یک نرم تن دو کفه ای و نیز اندام دوتایی نیرومند و گوه مانند واقع در پایه دلتی ریوم (deltyrium) صدف اصلی یک بازو پا که به همراه فرورفتگی های دندانی موجود در کفه بازویی آن می چرخند از این دست اند.مترادف: tooth
[دندانپزشکی] دندان نهفته،
[زمین شناسی] دندان نهفته
[نفت] دندانه ی نشانده
[دندانپزشکی] دندان توتی شکل، در اثر سیفلیس مادرزادی تاج دندان مولر توتی شکل می شود
[زمین شناسی] دندان توتی شکل، در اثر سیفلیس مادرزادی تاج دندان آسیاب توتی شکل می شود

معنی کلمه tooth به انگلیسی

tooth
• external piece of bone in the mouth used to chew food; cleat, prong
• your teeth are the hard, white objects in your mouth that you use for biting and chewing.
• the teeth of something like a comb, saw, or zip are the hard parts that stick out in a row.
• if an official group or a law has teeth, it has power and will be able to enforce its decisions.
• if people fight tooth and nail for something, they fight in a very determined way.
• to grit your teeth: see grit.
tooth and nail
• in every way, by all means
tooth brush
• small brush with a handle used to clean one's teeth
tooth extraction
• removal of a tooth from the gums
tooth for a tooth
• punishment as severe as the injury
tooth paste
• paste or powder for brushing one's teeth
tooth picks
• small sharp sticks to clean food remains from teeth
tooth powder
• tooth cleanser in the form of a powder
tooth socket
• indentation in the jaw that holds a tooth
tooth transplant
• transfer of a healthy tooth to an area where a rotten tooth has been removed
artificial tooth
• false tooth, dental implant resembling a real tooth made to fill the space of a missing tooth
canine tooth
• sharp pointed tooth located between the front teeth (incisors) and the molars, cuspid tooth, fang
crown a tooth
• put a dental crown on a tooth, put a protective covering on a tooth
extract a tooth
• remove a tooth, pull out a tooth
extracted a tooth
• pulled a tooth
eye for an eye and a tooth for a tooth
• person's punishment should be equal to the wrong or crime which he committed (biblical)
eye tooth
• pointed tooth located in the upper jaw approximately under the eye
• your eye teeth are the two pointed teeth towards the front of your upper jaw.
• if you say that you would give your eye teeth for something, you mean that you want it very much and you would do anything to get it; an informal expression.
fill a tooth
• put a filling in a tooth, fill up a cavity in a tooth (with silver, cement, etc.)
have a sweet tooth
• love sweet foods and confections
impacted tooth
• (dentistry) tooth which is in the interior part of the alveolus
incisor tooth
• one of eight teeth at the front of the mouth that are specialized for cutting

tooth را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

پویا غلامی ١٨:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
دندان
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی tooth
کلمه : tooth
املای فارسی : توث
اشتباه تایپی : فخخفا
عکس tooth : در گوگل


آیا معنی tooth مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )