انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 890 100 1

بررسی کلمه trajectory

اسم ( noun )
حالات: trajectories
مشتقات: trajectile (adj.), trajection (n.)
(1) تعریف: the actual or expected path of a moving object, esp. the curve followed by a projectile, missile, or spacecraft in flight.

- The wind can easily affect the trajectory of a small model rocket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باد می‌تواند به راحتی بر خط سیر یک راکت مدل کوچک تاثیر بگذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] باد می تواند به راحتی بر روی مسیر یک مدل موشک کوچک تاثیر بگذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in geometry, a curve or curved surface that intersects all of a given system of curves or surfaces at the same angle.

واژه trajectory در جمله های نمونه

1. the trajectory of an artillery shell
ترجمه پرتابراه یک گلوله‌ی توپ

2. a projectile following a point-blank trajectory
ترجمه پرتابه‌ای با مسیر مستقیم

3. when he was forty, the trajectory of his luck reached its highest point
ترجمه وقتی که چهل ساله بود مسیر شانس او به اوج خود رسید.

4. The missile deflected from its trajectory.
ترجمه کاربر [ترجمه هنی] این موشک از مسیرش منحرف شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موشک از مسیر خود منحرف شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این موشک از مسیر آن منحرف شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. My career seemed to be on a downward trajectory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید شغل من در مسیر پایین قرار گرفته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حرفه من به نظر می رسید در یک مسیر نزولی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The decision was certain to affect the trajectory of French politics for some time to come.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تصمیم قطعی بود که برای مدتی بر خط سیر سیاست فرانسه تاثیر بگذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تصمیم قطعا بر روی خط مشی سیاست فرانسه تاثیر خواهد گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. In 187 however, one was found on a trajectory that brought it in to cross the orbit of Mars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال در ۱۸۷ سال، یکی از آن‌ها بر روی یک خط سیر یافت شد که آن را برای عبور از مدار مریخ باخود آورده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، در سال 187، یک مسیر در مسیری قرار گرفت که از مدار مریخ عبور کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They moved upon a level trajectory and travelled at what appeared to be an even and leisurely pace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها به مسیر سطحی حرکت کردند و به آنچه که به نظر می‌رسید با سرعت و آرامی گام بر می‌دارند، سفر کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها بر روی یک مسیر سطح حرکت کردند و به آنچه که به نظر می رسید سریع و آرام بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. This section follows the trajectory of an arc in that the attempts gradually fail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بخش خط سیر یک قوس را دنبال می‌کند که در آن تلاش‌ها به تدریج شکست می‌خورند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بخش به دنبال مسیر قوس است که تلاش ها به تدریج شکست می خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The more nearly vertical an object's trajectory, the deeper it penetrates into the atmosphere before catastrophic disruption.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر چه خط سیر عمودی بیشتر باشد، قبل از شکستن فاجعه‌بار به جو نفوذ می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تقریبا عمودی یک مسیر جسم است، عمیق تر آن را به فضا قبل از وقفه فاجعه بار وارد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Two minutes later they are flying a flat trajectory, tiny white caps flecking the sea way below, and Paul breathes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو دقیقه بعد آن‌ها در حال پرواز با یک خط سیر مسطح هستند، کلاه‌های سفید کوچک در راه دریا در پایین، و پل نفس می‌کشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو دقیقه بعد آنها پرواز مسطح، کپسول سفید رنگی را که در زیر دریا قرار دارد، پرواز می کنند و پولون تنفس می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. There is not a smooth trajectory connecting these bony fish ancestors to flatfish lying on their belly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک خط سیر هموار وجود ندارد که این گونه اجداد ماهی استخوانی را به flatfish که روی شکم خود قرار دارند متصل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک مسیر صاف نیست که این اجداد ماهیان استخوانی را به صاف ماهی بر روی شکم خود متصل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Trajectory calculations could therefore have been done with greater speed and accuracy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین محاسبات Trajectory می‌تواند با سرعت و دقت بیشتری انجام شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین محاسبات مسیر ممکن است با سرعت و دقت بیشتری انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Your objectives are lower trajectory, less backspin and, in dry conditions, to run the ball on to the putting surface.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اهداف شما خط سیر پایین‌تر، backspin کم‌تر و در شرایط خشک برای دویدن توپ بر روی سطح قرار گرفتن هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اهداف شما مسير پايينتري هستند، پشت سر هم کم و در شرايط خشک، توپ را روي سطح زمين قرار ميدهيد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف trajectory

خط سیر (اسم)
direction , route , course , duct , pathway , rake , trajectory , itinerary

معنی trajectory در دیکشنری تخصصی

trajectory
[عمران و معماری] مسیر - مسیر حرکت
[برق و الکترونیک] خط سیر مسیری که موشک یا سفینه فضایی در فضا دنبال می کند. - مسیر حرکت
[زمین شناسی] مسیر ، مسیر حرکت
[ریاضیات] مسیر، خط سیر
[آب و خاک] پرتابی
[برق و الکترونیک] کنترل شده ی خط سیر هدایت شده یا جهت داده شده به گونه ای که خط سیر ، منحنی از پیش تعیین شده ای را کنترل کند ، مانند موشک .
[عمران و معماری] مسیر تنش
[برق و الکترونیک] مسیر بالستیکی کسیر پیموده شده توسط جسمی که تنها نیروهای وارد بر آن نیروی گرانش و مقاومت محیط است .
[عمران و معماری] مسیر سازگار
[زمین شناسی] مسیر سازگاری
[برق و الکترونیک] مسیر الکترون مسیری که یک لامپ الکترونی طی می کند.
[عمران و معماری] راستای فوران
[زمین شناسی] ردیابی فواره ، مسیر افشانه ، خط سیر افشانه (آب)- راستای فوران
[آب و خاک] جت پرتابی
[ریاضیات] مسیر جهت پذیر
[ریاضیات] مسیر قائم
[عمران و معماری] مسیر تنش اصلی
[عمران و معماری] امتداد تنش اصلی - خط تنش اصلی

معنی کلمه trajectory به انگلیسی

trajectory
• course, path; path of a missile
• the trajectory of an object moving through air is the curving path that it follows after it has been hit or thrown upwards and as it moves forwards and down again towards the ground; a formal word.

trajectory را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی trajectory

saman ١٦:٤٦ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
مسیر -فرایند
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٤٤ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
خط راهه
|

فرزاد ک پ ١٤:١٤ - ١٣٩٧/١١/٠٧
اسم:
1-مسیری که پس از پرواز دادن(پرتاب کردن) پرتابه یا جسم تحت کنش(تاثیر) نیروهای وارد شده(نیروهای محیطی=جاذبه.مقاومت.باد و...) حرکت می کندتا رسیدن به هدف یا مقصد.
"مسیر موشک از پیش تعیین شده بود" "the missile's trajectory was preset "

2-مسیر منحنی بر سطح یا فضا با زاویه ابتدایی ثابت.

preset
1-
تنظیم یا تطبیق مقدار ی(بخشی) از کنترل عملکرد یک دستگاه قبل از استفاده از آن.
"the water is heated quickly to a preset temperature"
2-
کنترل بر تجهیزات الکترونیکی است که برای تسهیل استفاده از قبل تنظیم شده یا تنظیم شده است.
|

پیشنهاد شما درباره معنی trajectory



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trajectory
کلمه : trajectory
املای فارسی : ترجکتری
اشتباه تایپی : فقشتثزفخقغ
عکس trajectory : در گوگل


آیا معنی trajectory مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )