انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 894 100 1

transit

تلفظ transit
تلفظ transit به آمریکایی/ˈtrænzət/ تلفظ transit به انگلیسی/ˈtrænsɪt/

معنی: عبور، گذر، راه عبور، عبور و مرور، حق العبور، عبور کردن
معانی دیگر: گذار، ترایه، ترانزیت، گذرگر، موقتی، وابسته به عبور، عابر، دگرگونی، تغییر، گهولش، تحول، فرگرد، ورتش، حمل، حمل و نقل، ترابری، بردش، ترابرد، مسافر رسانی شهری، (در شهر) ترابرد، زاویه سنج مساحی (transit theodolite هم می گویند)، (عبور ستاره و غیره از جلوی ستاره ی دیگر یا از جلو تلسکوپ) گذرش

بررسی کلمه transit

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of passing over, across, or through; passage.
مشابه: passage

- The train's extraordinarily rapid transit from one city to the other was impressive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] انتقال فوق‌العاده سریع قطار از یک شهر به دیگری جالب بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] انتقال فوق العاده سریع قطار از یک شهر به دیگری چشمگیر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Some of our luggage was lost in transit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بخشی از چمدان ما در ترانزیت گم شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برخی از چمدان ما در حمل و نقل گم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a system for transporting people or goods from one place to another, esp. a public passenger bus or train system in an urban area.

- The city needs to invest more money in mass transit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این شهر به سرمایه‌گذاری بیشتر در حمل و نقل عمومی نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شهر نیاز به پول بیشتری در حمل ونقل عمومی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the passage of a celestial body across the face of another or across the meridian or the telescopic field of an observer.

(4) تعریف: a surveying instrument for measuring horizontal and sometimes vertical angles.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: transits, transiting, transited
(1) تعریف: to pass over, across, or through.

- The goods transited the sea.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کالاها از دریا بیرون می‌آیند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کالاها از دریای عبور می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to cross (a meridian or the face of another celestial body).
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to pass over, across, or through something.

واژه transit در جمله های نمونه

1. a transit lounge in an airport
ترجمه سالن ترانزیت در فرودگاه

2. the transit from winter to spring
ترجمه تغییر زمستان به بهار

3. the transit of ships through panama canal
ترجمه گذار کشتی‌ها از آبراه پاناما

4. goods in transit
ترجمه کالاهای در دست حمل

5. different means of transit
ترجمه وسایل گوناگون ترابری

6. the metropolitan rapid transit system
ترجمه سازگان ترابرد سریع شهری

7. An improved mass transit system would cut traffic on the roads.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیستم حمل و نقل عمومی بهبود یافته باعث کاهش ترافیک در جاده‌ها خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیستم حمل و نقل بهبود یافته باعث کاهش ترافیک در جاده ها می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. We will transit the strait at night.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امشب راه تنگه را طی می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما تنگ را در شب می گذرانیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. They were in transit to Bombay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها در حال انتقال به بمبئی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در حال سفر به بمبئی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Many of the goods were damaged in transit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از کالاها در هنگام انتقال خسارت دیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از کالاها در حمل و نقل آسیب دیده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The city has virtually no mass transit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شهر عملا هیچ حمل و نقل عمومی ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شهر تقریبا بدون حمل و نقل عمومی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The passengers had been transferred into the transit lounge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مسافران به سالن ترانزیت انتقال داده شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسافران به سالن ترانزیت منتقل شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The port has become a transit point in the drug trade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بندر به یک نقطه ترانزیت در تجارت مواد مخدر تبدیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بندر تبدیل به یک نقطه حمل و نقل در تجارت مواد مخدر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. If goods are lost in transit, the carrier will be liable for damages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر کالا در ترانزیت گم شود، حامل مسئول خسارات خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر کالا در حمل و نقل گم شود، حامل مسئول خسارت خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Our ship used the canal to transit to the east.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشتی ما از کانال برای عبور به شرق استفاده می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشتی ما از کانال برای عبور از شرق استفاده می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The cost includes transit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزینه شامل ترانزیت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزینه شامل حمل و نقل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف transit

عبور (اسم)
pass , transmission , passage , ferry , outlet , passageway , transition , transit , crossing , passing
گذر (اسم)
pass , passage , transit
راه عبور (اسم)
thoroughfare , transit
عبور و مرور (اسم)
traffic , transit
حق العبور (اسم)
transit
عبور کردن (فعل)
pass , cross , traverse , go through , go across , transit

معنی عبارات مرتبط با transit به فارسی

الت سنجش گوشه های افقی
حقی که بابت عبور کالایی ازکشوری گرفته میشود، حق تراتزیت
(نجوم) گذرش نما، تکبد نما
مدت گذر، مدت عبور
(در شهرها - خط اتوبوس یا ترن) ترابری سریع، حمل و نقل سریع مسافربری

معنی transit در دیکشنری تخصصی

transit
[عمران و معماری] ترانزیت
[برق و الکترونیک] ترانزیت سیستم ناوبری ماهواره ای که شامل شش ماهواره است . این سیستم در نیروی دریایی ایالات متحده برای ناوبری کشتیها ،ساخته شده ،اما برای کاربردهای عادی نیز قابل استفاده است . مطابق با زمان بندی این سیستم از سال 2000 به دلیل برتری سیستم GPS از کار خواهد افتاد . - گذر ، در راه
[ریاضیات] انتقال، تحول، گذار، عبور، مرور، عبور کردن
[عمران و معماری] بتن در کامیون مخلوط شده
[عمران و معماری] مخلوط کن حمل و نقل کننده - کامیون با دستگاه بهمزن
[برق و الکترونیک] شبکه گذر
[حسابداری] اجازه عبور
[ریاضیات] نرخ عبور
[برق و الکترونیک] ناحیه گذر
[برق و الکترونیک] زمان گذر زمان لازم برای حرکت الکترون یا ذره ی باردار دیگر بین دو الکترود در لامپ الکترونی یا ترانزیستور .
[برق و الکترونیک] دیود ریز موج زمان -گذر دیود زیر موج حالت جامد که زمان گذر حاملهای بار آن به اندازه کافی کوتاه است تا امکان عملکرد دیود را در باندهای ریز موج فراهم کند. دیودهای توده ای (مانند گان وLSA )و دیودهای پیوندی (مانند باریت ،ایمپات و تراپات ) دو نوع اصلی آن هستند .
[برق و الکترونیک] مد زمان گذر یکی از سه مدکاری دیود الکترون - انتقالی . حوزه های بار -فضا در کاتد شکل می گیرند و در طول ناحیه رانش تا آند حرکت می کنند. بسامد نوسان تحت تأثیر ابعاد ناحیه رانش است . این مد در دیودهای گان به کار می رود . دو مد دیگر LSA و مد حوزه ی -خاموش است .
[زمین شناسی] حمل و نقل هوائی
[زمین شناسی] اتوبوس سریع السیر
[زمین شناسی] حمل و نقل عمومی شهری
[حسابداری] وجوه در راه
[حسابداری] کالای در راه
[برق و الکترونیک] گذر لیزری استفاده از لیزر نصب شده بر روی تلسکوپ برای انداختن باریکه ی مرئی و باریک به روی هدفی کوچک در سطح مورد بررسی. به کمک آن می توان موقعیت دقیق ماشینهای لایروبی را برای گودبرداریهای زیر آبی و یا همترازی بال هواپیماهای بزرگ را انجام داد.
[ریاضیات] کالای بین راهی
[زمین شناسی] قطب نمای جیبی - زاویه یاب کوچک وکم حجم پیمایشگر که در جیب جا میگیرد.؛به ویژه کمپاس برونتون.
[عمران و معماری] حمل و نقل عمومی - حمل و نقل همگانی
[عمران و معماری] قطار حمل و نقل شهری

معنی کلمه transit به انگلیسی

transit
• passage, crossing, transition, transportation, conveyance
• people or things that are in transit are travelling or being taken from one place to another.
• a transit area or building is a place where people wait or where goods are kept between different stages of a journey.
transit camp
• location used for stopping over
transit center
• center for passengers in the middle of a journey
transit permit
• official permission to pass a barrier
in transit
• passing through, being transported from one place to another

transit را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی transit

ebitaheri@gmail.com ١١:٣٧ - ١٣٩٧/١١/٠٩
جابجایی
|

پیشنهاد شما درباره معنی transit



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی transit
کلمه : transit
املای فارسی : ترانزیت
اشتباه تایپی : فقشدسهف
عکس transit : در گوگل


آیا معنی transit مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )