مترجم فارسی ⇄ انگلیسی مترجم فارسی ⇄ عربی مترجم فارسی ⇄ ترکی مترجم فارسی ⇄ کردی مترجم فارسی ⇄ روسی مترجم فارسی ⇄ فرانسوی مترجم فارسی ⇄ آلمانی مترجم فارسی ⇄ ایتالیایی مترجم فارسی ⇄ اسپانیایی مترجم فارسی ⇄ ژاپنی

< دیکشنری

97 1185 100 1

translator

/trænsˈleɪtər/ /trænzˈleɪtə/

معنی: بر گرداننده، مترجم، دیلماج، ترجمان، پچواک گر
معانی دیگر: یچوه گر، ترگمان

واژه translator در جمله های نمونه

1. he is an official translator to the government of pakistan
او مترجم رسمی دولت پاکستان است.

2. The author discovered that the translator had foisted several passages into his book.
[ترجمه ترگمان]نویسنده متوجه شد که مترجم قطعات چندی را به کتاب خود تحمیل کرده بود
[ترجمه گوگل]نویسنده کشف کرد که مترجم چندین متن را به کتابش متصل کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. This text presents many pitfalls for the translator.
[ترجمه ترگمان]این متن مشکلات زیادی را برای مترجم نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل]این متن بسیاری از مشکلات را برای مترجم ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The translator has done a good job of rendering this difficult poem into his native language.
[ترجمه ترگمان]مترجم کار خوبی برای ارائه این شعر دشوار به زبان مادری خود انجام داده‌است
[ترجمه گوگل]مترجم کار خوبی در ارائه این شعر دشوار به زبان مادری اش انجام داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She works as a translator of technical texts.
...

مترادف translator

بر گرداننده (اسم)
converter , inverter , translator
مترجم (اسم)
translator , dragoman , interpreter
دیلماج (اسم)
translator , dragoman
ترجمان (اسم)
translator , dragoman , interpreter
پچواک گر (اسم)
translator

معنی عبارات مرتبط با translator به فارسی

معنی translator در دیکشنری تخصصی

translator
[کامپیوتر] مترجم - مترجم 1. برنامه ای که داده را میان برنامه هی کاربردی مبادله می کند. نگاه کنیدبه filter export . import . 2. برنامه ای که تلاش می کند تا زبان موجود را به زبان دیگری ترجمه کند. نگاه کنیدبه natural language processing .
[برق و الکترونیک] مترجم ؛بسامد گردان 1. سیستم یا شبکه کامپیوتری با رودیها و خروجیهای متعدد متصل شده به گونه ای که وقتی سیگنال نشان دهنده ی اطلاعات بیان شده به صورت رمز معین به ورودی ها اعمال می شود ،سیگنالهای خروجی همان اطلاعات را با رمز دیگری نشان می دهند . 2. ترکیب گیرنده تلویزیونی وفرستنده کم توان تلویزیونی که می تواند سیگنالهای تلویزیونی را در یک بسامد دریافت کند و آنها را در بسامد دیگری مجدداً ارسال کند تا از دریافت آنها در مناطقی که تحت پوشش مستقیم آن ایستگاه تلویزیونی نیست ،جلوگیری کند . بسامد گردان معمولاً در کانالهای UHF از شماره ی 73 تا شماره ی 83 کار پخش را انجام می دهد .
[کامپیوتر] مترجم زبان .

معنی کلمه translator به انگلیسی

translator
• one who translates
• a translator is a person whose job involves translating writing or speech from one language to another.
babylon translator
• powerful information tool that instantly provides relevant information translations and conversions for any word or value that you click on

translator را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الهه
کسی که ترجمه میکند
Sepehr
کسی که معنی چیزی را بر میگرداند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی translator
کلمه : translator
املای فارسی : ترنسلیتور
اشتباه تایپی : فقشدسمشفخق
عکس translator : در گوگل

آیا معنی translator مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )