برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1358 100 1

trivial

/ˈtrɪviəl/ /ˈtrɪvɪəl/

معنی: بی مزه، بدیهی، مبتذل، بیهوده، ناچیز، نا قابل، چیزهای بی اهمیت، جزیی
معانی دیگر: کم اهمیت، جزئی، پیش پا افتاده، خرده ریز، کم مایه

بررسی کلمه trivial

صفت ( adjective )
مشتقات: trivially (adv.), trivialness (n.)
• : تعریف: having little value or importance; insignificant.
مترادف: insignificant, petty, slight, small, trifling, unimportant
متضاد: big, grave, grievous, gross, important, momentous, serious, weighty
مشابه: dinky, frivolous, futile, idle, incidental, inconsequential, indifferent, lightweight, meaningless, mickey mouse, minor, negligible, niggling, nugatory, paltry, picayune, piddling, vain, worthless

- There had been a few trivial complaints, but most people seemed to be happy with the library's renovation.
[ترجمه ترگمان] چند تا شکایت کوچک پیش امده بود، اما بیشتر مردم به نظر می‌رسید که از بازسازی کتابخانه خوشحال باشند
[ترجمه گوگل] چندین شکایات ناخوشایند وجود داشت، اما اکثر مردم به نظر می رسید از نوسازی کتابخانه خوشحال بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- After reading many trivial student essays, the instructor was pleased to find one with a good deal of substance.
[ترجمه ترگمان] مربی پس از خواندن چندین مقاله مبتذل، از پیدا کردن یکی با مقدار بسیار خوبی از مواد راضی بود
[ترجمه گوگل] پس از خواندن مقالات دانشجویی بی اهمیت، مربی خوشحال شد تا یکی را با مفاهیم خوب پیدا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She thought ...

واژه trivial در جمله های نمونه

1. She showed her inexperience by asking lots of trivial questions.
[ترجمه ترگمان]او بدون پرسیدن سوال‌های جزیی، inexperience را به او نشان داد
[ترجمه گوگل]او بی تجربگی خود را با پرسیدن بسیاری از سوالات بی اهمیت نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Please don't omit any details, no matter how trivial they may seem.
[ترجمه ترگمان]لطفا جزئیات را حذف نکنید، مهم نیست که چقدر مبتذل به نظر می‌رسند
[ترجمه گوگل]لطفا هر گونه اطلاعاتی را نادیده نگیرید، مهم نیست چقدر بی اهمیت باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He could remember every trivial incident in great detail.
[ترجمه ترگمان]او هر حادثه ناچیز را با جزئیات فراوان به یاد می‌آورد
[ترجمه گوگل]او می تواند هر حادثه ناخوشایندی را در جزئیات بزرگی به یاد بیاورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They always spar over trivial matters.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها همیشه بر مسائل جزئی تمرین می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها همیشه بر روی مسائل بی اهمیت قرار دارند
[ترجمه شما] ...

مترادف trivial

بی مزه (صفت)
tame , arid , colorless , flaggy , flat , jejune , tasteless , insipid , unsavory , vapid , trivial , banal , wintry , wishy-washy , platitudinous , sapless , truistic
بدیهی (صفت)
obvious , evident , natural , axiomatic , trivial , inevitable , immediate , matter-of-course , self-evident , self-explaining , self-explanatory , truistic
مبتذل (صفت)
commonplace , stale , pedestrian , trivial , banal , vulgar , trite , humdrum , platitudinarian , platitudinous , well-worn , truistic
بیهوده (صفت)
unfruitful , ineffective , ineffectual , futile , useless , impracticable , vain , trifling , pointless , jejune , trivial , trashy , idle , bootless , inutile , thankless
ناچیز (صفت)
poor , little , vain , tiny , scrimp , trivial , straw , meager , potty , runty , negligible , fiddling , inconsiderable , insignificant , peppercorn , sparing , inconsequential , inappreciable , peddling , teeny , nugatory , picayune , piddling , pint-size , pint-sized , small-time
نا قابل (صفت)
trifling , incapable , trivial , inconsiderable
چیزهای بی اهمیت (صفت)
trivial
جزیی (صفت)
vain , trivial , two-bit

معنی عبارات مرتبط با trivial به فارسی

(به ویژه گیاه و جانور) نام عامیانه، نام غیرعلمی

معنی trivial در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] بلااثر ، بی ارزش
[ریاضیات] بدیهی، بیمایه، واضح، مبتذل، عادی، معمولی، صفر
[ریاضیات] بافه ی بدیهی
[ریاضیات] گرافی بدیهی
[ریاضیات] گسترش عادی
[ریاضیات] قاعده ی تولید دستور زبان بدیهی
[ریاضیات] نمایش بدیهی
[ریاضیات] حلقه ی بدیهی
[کامپیوتر] ذخیره شدن هر قلم داده در یک قلعه مجزا
[ریاضیات] جواب صفر
[ریاضیات] زیرمجموعه های بدیهی
[ریاضیات] توپولوژی بدیهی، توپولوژی ناگسسته
[ریاضیات] غیر بدیهی، غیر مبتذل، نابدیهی

معنی کلمه trivial به انگلیسی

trivial
• trifling, unimportant, insignificant, minor
• trivial things are unimportant.
trivial expression
• insignificant expression
trivial file transfer protocol
• simple protocol for transferring files, simple version of ftp that does not have the ability to check user identity, tftp
trivial question
• marginal problem, question which lacks importance, problem which lacks taste

trivial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

aaa
زب
zab
سمیه آریانی
بدیهی- ناچیز
مهدی
Compared to her problems, our problems seem trivial.
در مقابل مشکلاتش، مشکلات ما ناچیز است.
میثم رضایی
مقدار ناچیز
جهان
پیش پا افتاده
جهان
بیهوده
میثم علیزاده
بی اهمیت، جزیی
امیرمحمد نیکوکلام
بی اهمیت، بدیهی
علیرضا
Unimportant or of little value
BlvckRazer
ضرورت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trivial
کلمه : trivial
املای فارسی : تریویل
اشتباه تایپی : فقهرهشم
عکس trivial : در گوگل

آیا معنی trivial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )