انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 954 100 1

trough

تلفظ trough
تلفظ trough به آمریکایی/ˈtrɒf/ تلفظ trough به انگلیسی/trɒf/

معنی: تغار، ابشخور، سنگاب
معانی دیگر: (تشت - چوبی یا سنگی که در آن برای نوشیدن دام آب می ریزند) آبشخور، آبخورند، آخور (بیشتر می گویند: manger)، (رختشویی و غیره) تشت، لاوک، تاپو، ناودان، آب رو، راه آب، فرورفتگی باریک و دراز (مثلا میان دو موج)، میان موج، میانکوهه، (اقتصاد) سکون، کسادی، (در نمودارها و منحنی های اقتصادی و غیره) بخش پایین، زیر چرخه، بخش افقی

بررسی کلمه trough

اسم ( noun )
مشتقات: troughlike (adj.)
(1) تعریف: a long narrow open container used for serving food or water to animals.

- The pigs gathered at the trough.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خوک‌ها کنار آبشخور جمع شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خوک ها در فریزر جمع شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: any long narrow depression or channel, such as a gutter, a narrow valley, or the depression in water between two waves.

(3) تعریف: in meteorology, a long narrow region of low barometric pressure relative to the surrounding area.

(4) تعریف: a low point on a graph, esp. a low point of a cyclic function.

واژه trough در جمله های نمونه

1. Inflation fell to a trough of 3%.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تورم به میزان ۳ درصد کاهش‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تورم به 3 درصد کاهش یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. They led the workhorses to the watering trough.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها the را به آبشخور خود هدایت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها اسبها را به آبیاری هدایت می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Some horses were drinking at a trough.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی از اسب‌ها در آبشخور می‌خوردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برخی از اسب ها در یک کاسه نوشیدنی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The pigs fed off the same trough.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوک‌ها از همان آبشخور تغذیه می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوک های تغذیه شده از همان چاه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. A trough of low pressure over hilly areas will bring heavy thunderstorms overnight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کوزه فشار پایین بر روی نواحی تپه‌ای، طوفان‌های تندری سنگین را باخود به همراه خواهد آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از طریق فشار کم در مناطق تپه ای، یک شب رعد و برق سنگین می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The pig nosed the trough down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوک آبشخور را به زمین تف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوک بریده پایین
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. As the wave bore down on us, the trough deepened.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی موج بر ما چیره شد، آبشخور عمیق‌تر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همانطور که موج بر ما رسیده است، شوی عمیق تر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The horse trough was full of stagnant water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آبشخور اسب‌ها پر از آب راکد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سوار اسب بود پر از آب راکد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The pigs were feeding from a trough in the middle of the yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوک‌ها در وسط حیاط از یک آبشخور تغذیه می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوک ها از یک ظرف در وسط حیاط تغذیه می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Lena was transfixed by the gaping trough in the road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لینا، در وسط جاده مات و مبهوت مانده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لنا توسط گودال خمشی در جاده منتقل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The field was a marsh, the track a trough.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمین یک مرداب بود و یک آبشخور
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]میدان یک جنگل بود، ردیابی یک چاه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. About half a mile upstream the trough was traversed by the Purton breakwater.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حدود نیم میلی بالای رودخانه از کنار موج‌شکن عبور کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تقریبا نیم مایلی در بالای رودخانه از طریق موج شکن Purton عبور کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The water trough was empty except for a layer of scum, a beer bottle and some sweet wrappers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط یک لایه کثافت، یک بطری آبجو، یک بطری آبجو و چند تا کاغذ شیرین خالی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فریزر آب خالی بود، مگر برای یک لایه نوشابه، یک بطری آبجو و برخی از wrappers شیرین
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. In a wave trough I caught a glimpse of a coral head to port: a little too close for comfort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در یک حرکت موجی از مرجان دریایی را دیدم که به بندر نزدیک می‌شد: کمی به خاطر راحتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در یک موج، یک نگاه اجمالی به یک سر مرجانی گرفتم تا کمی راحت ببندم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف trough

تغار (اسم)
bin , kit , laver , trough , pan
ابشخور (اسم)
destiny , trough , watering place
سنگاب (اسم)
laver , trough

معنی عبارات مرتبط با trough به فارسی

فضای میان دوموج
ولواینکه
تغار، تغارخمیرگیری، لاوک خمیرگیری

معنی trough در دیکشنری تخصصی

trough
[شیمی] ظرف
[زمین شناسی] ناوه ، طشتک ، خط القعر، گودال - (زمین ریخت شناسی): الف) هر فرورفتگی طویل باریک در سطح کره زمین مانند فرورفتگی بین تپه ها یا بدون هیچ مخرج سطحی برای زهکشی را گویند. خصوصاً، یک دره وسیع طویل U شکل، مانند یک ناوه یخچالی یا یک دراز گودال. ب) کانالی که در آن یک رود یا هر جریان آبی، جریان دارد. - (زمین شناسی دریایی): یک فرورفتگی طویل کف دریا که پهن تر و کم عمق تر از یک درازگودال است و یال های کم شیب تری دارد. ناوه ها و دراز گودال ها از اشکال تدریجی می باشند. یک ناوه ممکن است بوسیله پر شدن از رسوب، تبدیل به دراز گودال شود؛ - (دیرین شناسی): الف) شیاری بر روی بخش قدامی کفه ساقه ای یک براکیوپود بی مفصل، در زیر رأس که فضایی برای ساقه را فراهم می آورد. (مور و همکاران 1952). ب) ناوه یا فرورفتگی لولا یا لولایی. - (رسوب شناسی): خط القعر یا گودال زمین ناودیس. - (گسل) : گرابن
[نساجی] شاسی ( ظرف محلول رنگ و مواد درماشین پد )
[آب و خاک] ناوه - شکم
[عمران و معماری] پروفیل مقطع ذوزنقه
[معدن] خطالقعر (زمین شناسی ساختمانی)
[نفت] خط القعر در ناودیس
[نفت] خط القعر گودال
[عمران و معماری] مقطع ناودانی
[عمران و معماری] سرریز شیبدار
[آب و خاک] سرریز شیب دار،سرریز شره ای
[برق و الکترونیک] متغیرهای گذرنده
[نساجی] مخزن خمیر چاپ واقع در زیر غلتک چاپ
[نفت] فرورفتگی
[زمین شناسی] ناوه پشته یخرفتی اصطلاح به کار رفته در میشیگان برای یک دره کم عمق که توسط تیل بریده شده و با اسکر پر شده است (لورت، 1903، ص118).
[زمین شناسی] فرورفتگی گسلی ، دره کافتی.
[زمین شناسی] ناوه ی لولا فرورفتگی A؛ V و یا U شکل حاصل از اتصال تیغه دو چنگاله میانی با لبه های فرورفتگی و پایه های ساقی در برخی از بازوپایان تربراتلاسین (terebratellacean) مترادف: trough
[زمین شناسی] گودال داسی شکل - واژه سوئدی برای واژه (Sickle trough).
[زمین شناسی] ناوه شستشو ، سنگاب شستشو
[علوم دامی] آب خوری (ظرف آبخوری حیوانات)
[برق و الکترونیک] گودی موج حداقل دامنه پوش موج پیشرونده .
[زمین شناسی] ناوه کلوتی ، ناوه دراز و کم ژرفا

معنی کلمه trough به انگلیسی

trough
• long and narrow receptacle (e.g. for holding food and water for animals); channel or drain for transporting water; elongated depression between two waves; elongated area of low pressure (meteorology); low point
• a trough is a long container from which farm animals drink or eat.
• a trough is also the low point in a pattern that has regular high and low points, for example in a series of waves or in a pattern of events that comes in cycles.

trough را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی trough

مهناز ١٧:٠٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
شیار خاک (مثلا برای کاشتن بذر)
|

حسن امامی ٠٠:٣٧ - ١٣٩٨/٠٢/١٤
حضیض (متضاد peak h اوج)
|

پیشنهاد شما درباره معنی trough



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trough
کلمه : trough
املای فارسی : تروق
اشتباه تایپی : فقخعلا
عکس trough : در گوگل


آیا معنی trough مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )