برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1331 100 1

trumpet

/ˈtrəmpət/ /ˈtrʌmpɪt/

معنی: شیپور، بوق، شیپورچی، کرنا، شیپور زدن
معانی دیگر: (با سر و صدای زیاد) اعلام کردن، در بوق و کرنا کردن، صور، (موسیقی غربی) ترومپت، (آدم) ترومپت نواز، به شکل شیپور، شیپورسان، شیپوری، (جمع - گیاه شناسی) شیپوربرگ (sarracenia flava بومی جنوب شرقی ایالات متحده)، صدای فیل، نعره ی فیل، ترومپت زدن

بررسی کلمه trumpet

اسم ( noun )
(1) تعریف: a brass wind instrument with three valves atop a looped tube that ends in a flared bell, which produces bright, strong, often piercing tones.
مشابه: bugle, clarion, cornet, horn

(2) تعریف: something that resembles this instrument in shape or sound, such as an ear trumpet.

(3) تعریف: a loud, piercing sound or call, esp. that made by an elephant.
مشابه: bellow, blare, blast, clarion

(4) تعریف: any of various pitcher plants of the southeastern United States having thin, upright, hollow leaves.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: trumpets, trumpeting, trumpeted
(1) تعریف: to play a trumpet.
مشابه: blow, play, toot

(2) تعریف: to make a trumpetlike sound or call.
مترادف: blare, blast
مشابه: bellow, resound, roar, thunder, wail
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: trumpetlike (adj.)
(1) تعریف: to play or sound on a trumpet.
مشابه: blow, toot

(2) تعریف: to sound or speak with a trumpetlike tone.
مترادف: blare
مشابه: bellow, blast, thunder

(3) تعریف: to announce or proclaim loudly or wid ...

واژه trumpet در جمله های نمونه

1. a trumpet blast
نفیر شیپور

2. a dirty trumpet
شیپور گوشخراش

3. ali blew his trumpet
علی شیپورش را به صدا درآورد (زد).

4. blow one's own trumpet
(با سر و صدا) از خود تعریف کردن،به سود خود تبلیغ کردن

5. from the dining room issued the sound of a trumpet
صدای شیپور از اتاق نهارخوری به گوش می‌رسید.

6. Brave actions never want a trumpet.
[ترجمه ترگمان]شجاع بودن هیچ وقت به یک شیپور نیاز ندارد
[ترجمه گوگل]اقدامات شجاعانه هرگز ترومپت را نمیخواهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He played trumpet professionally in a jazz combo.
[ترجمه ترگمان]او در یک ترکیب جاز بصورت حرفه‌ای بوق می‌زد
[ترجمه گوگل]او تراموا حرفه ای در دسته کوچک موسیقی جاز بازی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The main orchestral brass instruments are the horn, trumpet, trombone, and tuba.
[ترجمه ترگمان]سازه‌ای بادی اصلی بوق، شیپور، ترومبون، و ...

مترادف trumpet

شیپور (اسم)
horn , bugle , trumpet , clarion
بوق (اسم)
horn , bugle , trumpet , concha
شیپورچی (اسم)
trumpet , bugler , trumpeter
کرنا (اسم)
horn , trumpet , concha , hautboy , hornpipe
شیپور زدن (فعل)
tantara , trumpet

معنی عبارات مرتبط با trumpet به فارسی

(گیاه شناسی) گل شیپوری، پیچ اناری (campsis radicans از خانواده ی bignonia بومی جنوب ایالات متحده و campsis chinensis بومی چین)
انواع گیاهان دارای گل یا برگ شیپوری
(گیاه شناسی) پیچ امین الدوله ی شیپوری (lonicera sempervirens - بومی امریکا)
انواع گیاهان خزنده و پیچ های دارای گل یا برگ شیپوری، گیاه شیپوری
گوشی برای کرها، صداافزا
(عامیانه) خودستایی کردن، (با سر و صدا) از خود تعریف کردن، به سود خود تبلیغ کردن
کرنای گوش (اسباب شیپور مانندی که سابقا برای بهتر شنیدن جلوی گوش می گرفتند)، گوشیار، سمعک

معنی trumpet در دیکشنری تخصصی

[سینما] ترومپت [نوعی ساز]
[عمران و معماری] شیپوری - قیف تمرکز
[نساجی] شیپوری در ناحیه تولید فتیله - قیف - شیپور
[عمران و معماری] تقاطع ترومپ غیر همسطح - چهارراه شیپوری
[عمران و معماری] تقاطع ترومپ - چهار راه شیپوری
[نساجی] صفحه جمع کننده تار عنکبوتی کاردینگ

معنی کلمه trumpet به انگلیسی

trumpet
• one of several musical wind instruments made of brass tubing with a flared bell at the end and having a strong and penetrating tone; something that looks like a trumpet; sound of a trumpet, sound similar to that of a trumpet; trumpet player
• blow a trumpet, play one of a number of brass wind instruments; emit a sound like a trumpet; proclaim loudly
• a trumpet is a brass wind instrument with three buttons that you press to get different notes.
• if you trumpet something that you are proud of or that you think is important, you announce it widely so that many people get to hear about it.
• if you blow your own trumpet, you boast about yourself; an informal expression.
trumpet shaped
• resembling a trumpet, formed like a trumpet
blow one's own trumpet
• brag, boast
don't blow your own trumpet
• do not boast about one's own accomplishments
ear trumpet
• sound intensifying device held to the ear for those with defective hearing

trumpet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zohreh
شیپور
Haniye
a musical instrument that you blow
armin
سرو صدا کردن
با شیپور
میثم نبی پور
با داد و فریاد چیزی را گفتن
با صدای بلند گفتن
جار زدن

The boys were not shy about trumpeting their successes
ترجمه اینجانب: پسرها خجالت نمی کشیدند که موفقیتشان را جار بزنند (با صدای بلند اعلام کنند).
m.d
شیپور یا بوقی که برای تمرین ساز و آواز به کار گرفته می شود.
Parry
شیپور
mohammad mokhtari
شیپور برای آهنگ و آواز trumpet
Mary
صداي فيل
...؟؟؟؟
سازي كه از برنج ساخته شده كه شيپور نام دارد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trumpet
کلمه : trumpet
املای فارسی : ترومپت
اشتباه تایپی : فقعئحثف
عکس trumpet : در گوگل

آیا معنی trumpet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )