انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1078 100 1

Unhinged

تلفظ unhinged
تلفظ unhinged به آمریکایی تلفظ unhinged به انگلیسی

واژه Unhinged در جمله های نمونه

1. the daughter's ruin unhinged the old man's mind
ترجمه از راه به در رفتن دختر،پیرمرد را دچار جنون کرد.

2. the death of his sons unhinged the old man
ترجمه مرگ دو پسرش مشاعر پیر مرد را مختل کرد.

3. He was unhinged by his wife's death.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از مرگ همسرش هم گیج شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از مرگ همسرش ناراحت شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The terrible experience seemed to have unhinged him slightly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که تجربه وحشتناک اندکی او را ناراحت کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجربه ی وحشتناکی به نظر می رسید که او را کمی نگران کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Her mind was unhinged by the death of her child and she never recovered.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ذهنش از مرگ فرزندش گیج شده بود و هیچ وقت بهبود نیافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ذهن او با مرگ فرزندش خشمگین شد و او هرگز نجات یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The shock unhinged his mind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ضربه ذهنش را مغشوش کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شوک، ذهنش را غرق کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Unhinged by her death, he fell ill.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حالی که از مرگ او Unhinged شده بود بیمار شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به علت مرگش از دست رفته، بیمار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The lower jaw is easily unhinged and brought aboard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فک پایینی به راحتی واژگون شده و به کشتی آورده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فک پایین تر به راحتی خراشیده شده و بر روی آن قرار می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. And now this desperate damage: the squat compactness unhinged, made powerless.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و اکنون این خسارت نومیدانه: the و unhinged که به کلی از دست داده بود ناتوان شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و در حال حاضر این آسیب ناامید شده، فشرده سازی چوبه دار، ناتوان شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They also wondered if Morris's strategic thinking was unhinged from financial self-interest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها همچنین از خود می‌پرسیدند که آیا تفکر استراتژیک موریس از سود مالی ناشی شده‌است یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها همچنین از اینکه تفکر استراتژیک موریس از منافع مالی خود غافلگیر شده بود فکر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Hopkins gives an expert performance in slowly unhinged terror.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هاپکینز به کندی و unhinged عملکرد خود را کنترل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هاپکینز یک کارشناس حرفه ای را در آرامش ترور است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The stress of the job has unhinged many workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استرس شغلی بسیاری از کارگران را پریشان کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استرس شغلی بسیاری از کارگران را نابود می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It's Hallowe'en and the city seems vaguely unhinged.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Hallowe است و شهر به طرز مبهمی گیج به نظر می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این Hallowe'en و شهر به نظر می رسد مبهم unhinged
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Almost invariably, it is the accused who, unhinged by stress, panics and does crazy, self-destructive things.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تقریبا همیشه، این متهم است که از استرس، panics و کاره‌ای احمقانه و خود مخرب استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تقریبا همیشه این متهم است که از طریق استرس، ترس و وحشت، و چیزهای دیوانه کننده، خود تخریب کننده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Although Kazrik survived, the experienced has unhinged him somewhat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگرچه Kazrik جان سالم به در برده‌است، اما این تجربه تا حدی او را آزار داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر چه کازریک زنده مانده است، تجربهگر او را تا حدودی خسته کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه Unhinged به انگلیسی

unhinged
• crazy; brainsick; demented, insane, mad; mentally ill; not hinged, having no hinges (e.g.: "an unhinged window or door")
• if someone is unhinged, they have become mentally ill because of an experience that has affected them deeply.

Unhinged را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ارغوان ١٠:١٥ - ١٣٩٦/١١/٢١
روانی
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢١:٠٠ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢
از بند رسته
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر



آیا معنی Unhinged مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )