انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 948 100 1

unbending

تلفظ unbending
تلفظ unbending به آمریکایی/ˌənˈbendɪŋ/ تلفظ unbending به انگلیسی/ˌʌnˈbendɪŋ/

خم نشدنی، خمش ناپذیر، غیر قابل انعطاف، سفت، سخت، شق، مصمم، سختگیر، بی رحم، نرم نشدنی، استوار، خم ناپذیر، خم نشو

بررسی کلمه unbending

صفت ( adjective )
(1) تعریف: rigid or strict.
مترادف: inflexible, rigid, stern, strict
مشابه: grim, hard, intractable, intransigent, mulish, obdurate, pertinacious, resistant, stiff, stubborn, uncompromising, unyielding

(2) تعریف: forbidding or aloof.
مترادف: aloof, austere, forbidding, stern
مشابه: uninviting

- an unbending demeanor
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رفتار unbending با او بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک رفتار بی نظیر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: unbendingly (adv.), unbendingness (n.)
• : تعریف: the act of becoming less rigid or more relaxed.
مترادف: relaxation, unwinding

واژه unbending در جمله های نمونه

1. He remained unbending under the severest of tortures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در مقابل سخت‌ترین شکنجه‌ها unbending بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تحت شدیدترین شکنجه ها باقی ماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Her father was a stern unbending man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدرش عبوس و عبوس بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدرش یک مرد بی رحمانه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The Minister was proving unbending on key issues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر در مورد مسائل کلیدی ثابت کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر در مورد مسائل کلیدی ثابت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He was so tough, so unbending and uncompromising, and I don't think he's changed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او آنقدر خشن و سرسخت و سرسخت بود و فکر نمی‌کنم تغییر کرده باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خیلی دشوار و بی رحمانه و بی تقصیر بود و من فکر نمی کنم او تغییر کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He had been its implacable scourge, its unbending critic, preaching and practising austerity and revenge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از آن، یک مجازات سرسخت، یک منتقد، یک منتقد، موعظه و تلافی کردن و انتقام بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او عصبانیت ناشی از آن بوده است، منتقد بی وقفه، موعظه و ریاضت و انتقام گیری
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The unbending insistence on fiscal retrenchment, whatever the impact on countries with non-existent social safety nets, should be rethought.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اصرار unbending بر retrenchment مالی، هر چیزی که بر روی کشورها با شبکه‌های امنیت اجتماعی وجود داشته باشد، باید دوباره فکر شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بی تردید اصرار بر کاهش مالیات، هر چه تأثیری بر کشورهایی با شبکه های غیر اجتماعی وجود دارد، باید دوباره مورد بازنگری قرار گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He was rigid and unbending.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او عبوس و سرسخت بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سفت و سخت بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. His power is without limit, and his will unbending!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قدرت او بدون محدودیت است و اراده او تغییر خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قدرت او بدون محدودیت است، و او بدون هیچ زحمتی!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The technology of multi - spot unbending and progressive unbending has been widely adopted in the casting equipment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فن‌آوری of چند نقطه‌ای و unbending پیشرو به طور گسترده در تجهیزات ریخته‌گری به کار گرفته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تکنولوژی چند لایه بی وقفه و پیشرونده پیشرفته در تجهیزات ریخته گری به طور گسترده ای مورد استفاده قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. As expected, Heaven is very concerned about my unbending person.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همان طور که انتظار می‌رفت، خداوند در مورد شخص unbending بسیار نگران است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به عنوان انتظار می رود، بهشت ​​بسیار نگران شخص بی رحم من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I have a recollection of large, unbending women with great noses and rapacious eyes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من یک خاطره بزرگ از یک زن بزرگ با بینی بزرگ و چشمان حریص دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من خاطره ای از زنان بزرگ و بی رحمانه ای با بینی های بزرگ و چشم های خنده دار دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They stand erect and unbending in face of North China's violent wind and snow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها صاف و محکم در مقابل باد شدید کره‌شمالی و برف ایستاده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در برابر باد و برف خشونت آمیز شمالی چین ایستادگی و بی وقفه ایستاده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He is inflexible, unbending and combative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او غیرقابل‌انعطاف، محکم و سرسخت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او غیر قابل انعطاف، بی رحم و مبارز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Page 29 : Mononoke became angry at her unbending stubbornness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صفحه ۲۹: Mononoke از لجاجت unbending عصبانی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Page 29 Mononoke در خشونت بی نظیر او خشمگین شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A strict diet plan appeals to the unbending Capricorn.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برنامه غذایی سخت گیرانه ای برای برج جدی جدی جدی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک برنامه رژیم سختگیرانه برای جذابیت ناگفته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه unbending به انگلیسی

unbending
• not bending, unyielding, inflexible, rigid
• when someone is unbending, they have very strict beliefs and attitudes, which they are unwilling to change.

unbending را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی unbending

فرهاد سليمان‌نژاد ١٩:٠٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
سرسخت، انعطاف‌ناپذير، متعصب، لجوج، قاطع
|

پیشنهاد شما درباره معنی unbending



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unbending
کلمه : unbending
املای فارسی : یونبندینگ
اشتباه تایپی : عدذثدیهدل
عکس unbending : در گوگل


آیا معنی unbending مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )