انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 894 100 1

بررسی کلمه unmatched

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of matched.
مشابه: odd

واژه unmatched در جمله های نمونه

1. her credentials as an attorney are unmatched
ترجمه صلاحیت او به عنوان وکیل دادگستری بی‌نظیر است.

2. The grandeur of the Great Wall is unmatched.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عظمت وال بزرگ بی‌نظیر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عظمت دیوار بزرگ بی نظیر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Brian's old-fashioned cuisine was unmatched for flavour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذای قدیمی برایان برای مزه‌اش بی‌همتا بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذاهای قدیمی بری برای عطر و طعم بی نظیر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He had a talent unmatched by any other politician of this century.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او استعدادی داشت که هیچ سیاست‌مدار دیگری در این قرن ندیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دارای استعدادی است که توسط سیاستمدار دیگری از این قرن بی نظیر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The hotel's top-floor lounge offers unmatched views of the city.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سالن عمومی هتل مناظر بی نظیری از شهر را ارائه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سالن بالا در طبقه هتل، نمایش بی نظیری از شهر را ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The chancellor, meanwhile, directed unmatched fund-raising and helped enhance the graduate studies' program.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در همین حال، صدراعظم بودجه بی‌نظیر جمع‌آوری را هدایت کرده و به ارتقا برنامه تحصیلات تکمیلی کمک کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ضمن، صدراعظم کارگردان بی نظیر جمع آوری پول را هدایت کرد و به برنامه های تحصیلات تکمیلی کمک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Now, she gave him an unmatched musical talent too.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حالا، اون یه استعداد unmatched رو هم بهش داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حالا او به او یک استعداد موسیقی بی نظیر هم داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The game play and artificial intelligence are unmatched in sports video gaming.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازی بازی و هوش مصنوعی در بازی‌های ویدیویی ورزشی بی‌نظیر هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازی و هوش مصنوعی در بازی ویدیویی ورزشی بی نظیر هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Family quarrels have a total bitterness unmatched by others. Yet it sometimes happens that they also have a kind of tang, a pleasantness beneath the unpleasantness, based on the tacit understanding that this is not for keeps; that any limb you climb out on will still be there later for you to climb back. Mignon McLaughlin
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نزاع‌های خانوادگی bitterness از آن است که دیگران با آن روبه‌رو می‌شوند با این حال، گاهی اوقات هم چنین اتفاق می‌افتد که آن‌ها نیز نوعی بوی تند، خوشایندی زیر the دارند، مبنی بر درک ضمنی این که این برای نگه داشتن نیست؛ این که هر عضو که شما به آن صعود می‌کنید بعدا برای صعود شما به آنجا خواهد بود Mignon مک لافلین
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درگیری های خانوادگی، تلخی های زیادی را از بین می برد با این حال گاهی اوقات اتفاق می افتد که آنها نیز نوعی تنگ، دلپذیری را در زیر ناخوشایند، بر اساس درک بیطرفانه که این برای نگهداری نیست؛ هر جایی که بر روی آن می روید، بعدا خواهید توانست که صعود کنید مینیون مک لافلین
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Kohonen networks have capabilities unmatched by other neural network models.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟ ؟؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شبکه های Kohonen قابلیت های بی نظیری با دیگر مدل های شبکه عصبی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They did no damage but only left unmatched earrings in her bedroom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها آسیبی ندیدند، اما فقط گوشواره‌های بی‌همتا را در اتاق‌خواب او جا گذاشته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها هیچ آسیبی نداشتند، اما فقط گوشواره های بی نظیر را در اتاق خواب خود ترک کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Room for growth is unmatched for a machine of this size: a remarkable three full-size and two half-size expansion slots.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جای رشد برای یک ماشین این اندازه کافی نیست: سه شکاف بزرگ قابل‌توجه و دو شکاف نیم اندازه‌ای توسعه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتاق رشد برای دستگاهی با ابعاد سه شکاف کامل و دو نیمه شفاف قابل توجه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Three straight Triple Crowns is a feat unmatched by other airlines.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سه تاج مستقیم یک شاهکاری است که در خطوط دیگر خطوط هوایی وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سه سر سه گانه سه گانه یک شاهکار بی نظیر توسط خطوط هوایی دیگر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It generates a text file of unmatched items.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک فایل متنی از آیتم‌های بی‌نظیر ایجاد می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک فایل متنی از موارد بی نظیر تولید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They gulp down knowledge with unmatched enthusiasm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش خود را با شور و شوق بی‌سابقه‌ای پایین می‌کشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها دانش را با شور و شوق بی نظیر می کشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف unmatched

بی همتا (صفت)
unique , unparalleled , incomparable , unrivaled , unbeatable , unmatched , matchless , peerless , nonpareil , unexampled
بی تا (صفت)
unique , unrivaled , unmatched

معنی unmatched در دیکشنری تخصصی

unmatched
[برق و الکترونیک] عدم تطبیق ، جفت نشده

معنی کلمه unmatched به انگلیسی

unmatched
• matchless, unequaled, unrivaled, incomparable
• something that is unmatched is better or greater than all other things of the same kind.

unmatched را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی unmatched

اسماعیل ٠٠:٥٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٠
بی همتا
بی تا
تطابق نیافته
ناهمسان
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
بي‌بديل، منحصربه‌فرد، يگانه
|

پیشنهاد شما درباره معنی unmatched



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی unmatched
کلمه : unmatched
املای فارسی : یونمتچد
اشتباه تایپی : عدئشفزاثی
عکس unmatched : در گوگل


آیا معنی unmatched مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )