انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 892 100 1

بررسی کلمه unresolved

صفت ( adjective )
• : تعریف: not settled or dealt with successfully.
مشابه: open

- There remained some unresolved issues even after the negotiations ended.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حتی پس از پایان مذاکرات، برخی مسائل حل‌نشده باقی ماندند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حتی پس از پایان مذاکرات برخی مسائل حل نشده نیز باقی مانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه unresolved در جمله های نمونه

1. the enigma of her mysterious death is still unresolved
ترجمه معمای مرگ اسرارآمیز او هنوز حل نشده است.

2. Unresolved or unacknowledged fears can trigger sleepwalking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترس‌های حل‌نشده یا unacknowledged می‌توانند آغازگر sleepwalking باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ترس های حل نشده یا غیرقابل قبول می توانند راه رفتن با خواب را کنترل کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The question of contracts remains unresolved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مساله قراردادها هنوز حل‌نشده باقی مانده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سوال قراردادها هنوز حل نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. They merely suffered from unresolved Oedipal complexes, and were attacking universities as a surrogate father.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها صرفا از مجتمع‌های آپارتمانی حل‌نشده رنج می‌بردند و به عنوان یک پدر جایگزین به دانشگاه‌ها حمله می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها صرفا از مجتمع های ادیپ حل نشده رنج می بردند و به عنوان یک پدر جایگزین به دانشگاه ها حمله می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Old unresolved conflicts may need to be exposed rather than hidden or disguised.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ممکن است درگیری‌های حل‌نشده قدیمی بیش از پنهان کردن یا پنهان شدن نیاز داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ممکن است لازم باشد درگیری های قدیمی حل نشده به جای پنهان یا پنهان شدن در معرض خطر قرار گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Legal immigrants -- Unresolved issue in the state budget.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مهاجران قانونی - - مساله حل‌نشده در بودجه دولت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مهاجران قانونی - موضوع حل نشده در بودجه ایالتی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. These dreams are usually evidence of some unresolved problem or dilemma.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این رویاها معمولا شاهدی بر یک مشکل یا معمای حل‌نشده هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این رویاها معمولا شواهدی از یک مشکل یا معضل حل نشده دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Mr Ray's statement leaves an unresolved question.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیانیه آقای ری یک سوال حل‌نشده باقی می‌گذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیانیه آقای ری، یک سوال حل نشده را رد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The difficult, totally unresolved issue involves the situations in between.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مساله سخت و کاملا حل‌نشده شامل شرایط بین این دو است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسئله دشوار و کاملا حل نشده شامل شرایطی است که بین آن ها وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The issue is still unresolved, and an August court date has been set to settle the fight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مساله هنوز حل‌نشده است و تاریخ دادگاه در ماه اوت برای حل این نبرد تعیین شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مسئله هنوز حل نشده است و یک تاریخ دادگاه اوت برای حل و فصل مسابقه تعیین شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The murder remains unresolved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قتل حل‌نشده باقی میمونه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قتل هنوز حل نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A number of problems are still unresolved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنوز چند مشکل حل‌نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعدادی از مشکلات هنوز حل نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I started therapy because of a lot of unresolved conflicts in my childhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من به خاطر مسائل حل‌نشده بسیاری در دوران کودکی ام، شروع به درمان کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به دلیل بسیاری از اختلافات حل نشده در دوران کودکی، شروع به درمان کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Further talks on June 17-20 in Bratislava left unresolved the differences over the fundamental principles of a new federation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مذاکرات بیشتر در روزه‌ای ۱۷ تا ۲۰ ژوئن در براتیسلاوا، تفاوت بین اصول بنیادین یک فدراسیون جدید را حل نکرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مذاکرات بیشتر در 17-20 ژوئن در براتیسلاوا اختلافات را در مورد اصول اساسی یک فدراسیون جدید حل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Two important and unresolved problems are raised by this line of thought.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو مساله مهم و حل‌نشده توسط این خط فکری مطرح می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو مسئله مهم و حل نشده توسط این خط مشی مطرح شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه unresolved به انگلیسی

unresolved
• not solved, not settled
• if a problem or difficulty is unresolved, no satisfactory solution has been found to it; a formal word.

unresolved را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی unresolved

Vafa ١٣:٠١ - ١٣٩٧/١١/١٩
درمان نشده
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٥٩ - ١٣٩٧/١٢/١٩
لاينحل
|

پیشنهاد شما درباره معنی unresolved



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unresolved
کلمه : unresolved
املای فارسی : یونرسلود
اشتباه تایپی : عدقثسخمرثی
عکس unresolved : در گوگل


آیا معنی unresolved مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )