unable

/əˈneɪbl̩//ʌnˈeɪbl̩/

معنی: ناتوان، عاجز
معانی دیگر: ناقادر، بیچاره

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: lacking the necessary power, skill, or means; not able; incapable.
متضاد: able
مشابه: incapable

- She is unable to read.
[ترجمه گوگل] او قادر به خواندن نیست
[ترجمه ترگمان] او قادر به خواندن نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I am unable to visit you today.
[ترجمه Me] امروز قادر نبودم به شما سر بزنم
|
[ترجمه گوگل] من امروز نمی توانم به شما سر بزنم
[ترجمه ترگمان] امروز نمیتونم ببینمت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. he was unable to explain his strange conduct
او قادر نبود رفتار عجیب و غریب خود را توجیه کند.

2. he was unable to phrase his ideas
او قادر نبود اندیشه های خود را بیان کند.

3. he was unable to walk
قادر به راه رفتن نبود

4. i am unable to relate these two events
قادر نیستم این دو رویداد را به هم مربوط کنم.

5. she was unable to endure jazz
او قادر به تحمل موسیقی جاز نبود.

6. we are unable to guarantee the timely payment of the installments
ما نمی توانیم پرداخت بموقع اقساط را تضمین کنیم.

7. we were unable to budge the boulder
نتوانستیم صخره را از جایش تکان بدهیم.

8. most people are unable to have a conceptual understanding of computers
بیشتر مردم از درک ذهنی کامپیوتر عاجزند.

9. the government was unable to stem the tide of discontent
دولت قادر نبود که جلو موج نارضایتی را بگیرد.

10. this ewe is unable to milk her babies
این میش قادر به شیردادن به بچه هایش نیست.

11. They were unable to gain admittance to the hall.
[ترجمه گوگل]آنها نتوانستند به سالن ورود پیدا کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها قادر به ورود به تالار نبودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Doctors were unable to save her.
[ترجمه گوگل]پزشکان نتوانستند او را نجات دهند
[ترجمه ترگمان]پزشکان نمی توانستند او را نجات دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He changed his mind about moving, but was unable to buy the house back.
[ترجمه گوگل]او تصمیم خود را برای نقل مکان تغییر داد، اما نتوانست خانه را پس بگیرد
[ترجمه ترگمان]او تصمیم خود را درباره حرکت تغییر داد، اما نمی توانست خانه را بخرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They were unwilling, or unable, to guarantee safe passage from the city to the aircraft.
[ترجمه گوگل]آنها مایل نبودند یا نمی توانستند عبور ایمن از شهر به هواپیما را تضمین کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها تمایلی به تضمین عبور ایمن از شهر به هواپیما نداشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Hippos are unable to submerge in the few remaining water holes.
[ترجمه گوگل]اسب‌های آبی نمی‌توانند در چند سوراخ آبی باقی‌مانده غوطه‌ور شوند
[ترجمه ترگمان]Hippos قادر به زیر آب رفتن در چند سوراخ باقیمانده آب نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The world without you, unable to continue.
[ترجمه گوگل]جهان بدون تو، قادر به ادامه دادن نیست
[ترجمه ترگمان]جهان بدون تو قادر به ادامه دادن نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ناتوان (صفت)
weak, feeble, asthenic, unable, incapable, impotent, invalid, sickly, infirm

عاجز (صفت)
cripple, blind, weak, feeble, unable, incapable

انگلیسی به انگلیسی

• not capable, lacking ability
if you are unable to do something, you cannot do it, for example because you do not have the necessary skill.

پیشنهاد کاربران

⚫ ( زبان ما درحال گذار به واژه های درست و گاه تازه است )

⚫ واژه ی برنهاده: غیرقابل

⚫ نگارش به خط لاتین: Qeireğābel

⚫ آمیخته از: غیر ( un ) و �قابل� ( able )

⚫ همه ی پیشنهادها برابرنهاده های یک یا چندیِک از اینها اند:
...
[مشاهده متن کامل]

فرهنگستان زبان و ادب، پارسی انجمن، بازدیسان پارسی، دکتر حیدری ملایری، دکتر حسابی، دکتر ادیبسلطانی

⚫ سایِن ها ( nuances ) را باهم جابجا نشناسیم.

ناتوان
مثال: He was unable to attend the meeting due to illness.
او به دلیل بیماری قادر به حضور در جلسه نبود.
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
He can't = He is unable to . . .
He don't want to = He is unwillig to . . .
ناتوان - چیز یا کسی که قادر نیست - عاجز
I stared, unable to take my eyes off her : من زل زدم بهش و نمیتونستم چشم ازش بردارم
نتوانستن
feeble
weak
ناتوان ، عاجز
some children were unable to read or write
بعضی از بچه ها نمیتوانستند بخوانند یا بنویسند❄️
opposite of able
متضاد کلمه ی able
غیر قابل

بپرس