برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1293 100 1

Valet

/væˈleɪ/ /ˈvæleɪ/

معنی: ملازم، نوکر، پیشخدمت مخصوص، پیشخدمتی کردن
معانی دیگر: نوکر ویژه (که مسئول جامه ها و اسباب ریش تراشی و غیره ی ارباب است)، (هتل و غیره) متصدی جامه شویی و اطو کردن و انجام خدمات شخصی، واله، والت، پیشخدمت، جالباسی، رخت آویز، وابسته به پیشخدمتی

بررسی کلمه Valet

اسم ( noun )
(1) تعریف: a manservant who attends to the personal needs of his employer, such as getting that person properly dressed.
مشابه: domestic

(2) تعریف: a person employed to take care of the clothing and personal items of patrons of a hotel, theater, cruise, or the like.

(3) تعریف: a rack or stand for articles such as coats, trousers, and hats.
فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: valets, valeting, valeted
• : تعریف: to act as a valet to (someone).
صفت ( adjective )
• : تعریف: designating personal services such as pressing one's clothes or parking one's car.

واژه Valet در جمله های نمونه

1. No man is a hero to his valet.
[ترجمه ترگمان]هیچ‌کس برای خدمتکارش یک قهرمان نیست
[ترجمه گوگل]هیچ مردی به قهرمان او وابسته نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The gentleman had a valet to wait on him hand and foot.
[ترجمه ترگمان]آن مرد خدمتکار داشت که در دست و پای او منتظر بماند
[ترجمه گوگل]نجیب زاده یک دروغ بود که دست و پایش را بر او می گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There's a service which will valet your car for you while it is parked at the airport.
[ترجمه ترگمان]یک خدمتی هست که وقتی آن را در فرودگاه پارک می‌شود برای شما کرایه خواهد کرد
[ترجمه گوگل]یک سرویس وجود دارد که ماشین شما را برای شما در حالی که در فرودگاه است پارک می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I had Cooper's respray the panel and valet the innards with hot steam.
[ترجمه ترگمان]من کوپر را از روی قاب بیرون کشیدم و قسمت داخلی بدن را با بخار گرم بیرون کشیدم
[ترجمه گوگل]من کوپر را با پانل خالی کردم و داخل خانه را با بخار گرم نگه داشتم
[ ...

مترادف Valet

ملازم (اسم)
attendant , retainer , valet , gillie , varlet
نوکر (اسم)
help , man , swain , footman , servant , lackey , valet , server , menial , flunkey , henchman , famulus , handyman , flunky , footboy , manservant , lacquey , servitor , slavey , yes-man
پیشخدمت مخصوص (اسم)
valet , maid in waiting , valet de chambre
پیشخدمتی کردن (فعل)
wait , serve , valet , page , wait on , wait upon

معنی عبارات مرتبط با Valet به فارسی

(فرانسه) نوکر ویژه، پیشخدمت اتاق
(در رستوران ها و غیره) پارک کردن اتومبیل مشتریان توسط پیشخدمت

معنی کلمه Valet به انگلیسی

valet
• personal manservant; one who parks cars for people arriving at a restaurant or hotel; employee who performs personal services for guests (at a hotel or on a passenger ship)
• attend, serve, act as valet
• a valet is a male servant who looks after his male employer by doing things such as caring for his clothes.
• if your car is valeted, the bodywork and fittings are cleaned and repaired, but no mechanical work is done.

Valet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dictionary
پیشخدمت، نوکر
عاطفه
(در هتل، رستوران) پیشخدمتی که ماشین ها را پارک کرد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی valet
کلمه : valet
املای فارسی : والت
اشتباه تایپی : رشمثف
عکس valet : در گوگل

آیا معنی Valet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )