برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1280 100 1

variety

/vəˈraɪəti/ /vəˈraɪəti/

معنی: نوع، تنوع، گوناگونی، واریته، جورواجور
معانی دیگر: جوراجوری، چندسانی، بسیارگانی، (با: of) انواع مختلف، چند (یا چندین) گونه، چندین، مختلف، گونه، رقم، قسم، (زیست شناسی) جوره، زیرگونه (بخشی از species است)، (انگلیس) رجوع شود به: variety show، وابسته به نمایش چندجوره، واریته ای، نمایشی که مرکب از چند قطعه متنوع باشد، متنوع

بررسی کلمه variety

اسم ( noun )
حالات: varieties
(1) تعریف: the condition or quality of being varied; diversity.
مترادف: change, diversity
متضاد: tedium, uniformity
مشابه: assortment, contrast, difference, disparity, nonuniformity, variance, variation

- The employees complained that the cafeteria food lacked variety.
[ترجمه ترگمان] کارکنان شکایت داشتند که غذای کافه‌تریا فاقد تنوع است
[ترجمه گوگل] کارکنان شکایت کردند که غذای کافه تریا دارای تنوع نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Taking part in these activities gives her life some variety now that she's retired.
[ترجمه ترگمان] شرکت در این فعالیت‌ها در حال حاضر به زندگی خود تنوع می‌بخشد
[ترجمه گوگل] شرکت کردن در این فعالیت ها امروزه اوقات فراغت خود را از دست می دهد که بازنشسته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a number of different items in a group or category.
مترادف: assortment, conglomeration, diversity, m�lange, medley
مشابه: collection, hodgepodge, miscellany, mixture, motley, omnium-gatherum, selection

- This neighborhood attracts a variety of people from artists to ...

واژه variety در جمله های نمونه

1. Eldorado Restaurant serves a wide variety of foods.
رستوران الدورادو غذاهای بسیار متنوعی سرو میکند

2. The show featured a variety of entertainment.
نمایش از انواع سرگرمی ها برخوردار بود

3. He faced unforeseen problems for a variety of reasons.
به دلایل گوناگون با مشکلات غیر مترقبه ای روبه رو شد

4. variety is the spice of life
تنوع چاشنی زندگی است.

5. variety is the spice of life
تنوع ادویه‌ی زندگانی است.

6. a different variety of marble
نوع دیگری از سنگ مرمر

7. a garden variety of cat
یک گربه از نوع معمولی

8. a wide variety of products
کالاهای بسیار متنوع

9. he owns a variety of stores
او صاحب چندین نوع مغازه است.

10. the astonishing multiplicity and variety of flowers
کثرت و تنوع حیرت‌انگیز گل‌ها

11. the book encompasses a variety of subjects
کتاب مطالب متنوعی را در بر دارد.

12. we deal with a variety of people
ما با انواع مختلف مردم سر و کار داریم.

13. he ha ...

مترادف variety

نوع (اسم)
breed , persuasion , order , quality , nature , suit , sort , manner , kind , type , stamp , brand , method , class , species , genre , gender , genus , ilk , kidney , variety , speckle
تنوع (اسم)
potpourri , diversity , variety , versatility , divertimento , intermezzo
گوناگونی (اسم)
manifold , diversity , variety , variegation
واریته (اسم)
variety , vaudeville
جورواجور (اسم)
variety

معنی عبارات مرتبط با variety به فارسی

تنوع چاشنی زندگیه
(قصابی) بخش های احشایی و غیر عضلانی (مانند جگر و دل و قلوه و کله پاچه)
(نمایش تلویزیونی یا تئاتری و غیره) واریته، چندجوره
فروشگاه لوازم متفرقه و ارزان، خرازی فروشی
معمولی، پیش پا افتاده، باه تفرجگاه، باه ملی

معنی variety در دیکشنری تخصصی

variety
[صنایع غذایی] واریته ، نوع
[نساجی] تنوع - گوناگونی - متنوع - نوع
[ریاضیات] تنوع، گوناگونی، چندگونا
[ریاضیات] چندگونای آبلی
[ریاضیات] چندگونای مجرد
[ریاضیات] چند گونای جبری آفین
[ریاضیات] تنوع خطی مستوی
[ریاضیات] چندگونای آفین
[ریاضیات] چند گونای جبری
[سینما] تنوع در ترکیب بندی
[ریاضیات] بعد واریته ی خطی
[ریاضیات] معادلات یک متغیره ی خطی
[ریاضیات] چندگونای ژاکوبی تعمیم یافته

معنی کلمه variety به انگلیسی

variety
• diversity, multiplicity; assortment; kind, sort
• if something has variety, it consists of things which are different from each other.
• a variety of things is a group of different kinds or examples of the same thing.
• a variety of something is a type of it.
• variety is a type of entertainment including many different kinds of acts in the same show.
variety show
• production which has different types of performances
variety store
• convenience store, mini-mart
variety theater
• theater which has different kinds of performances

variety را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ftk
واریته
hosein
alwas have new things
فاتح
طیف
علیرضا رحمتی
several different sorts of the same thing
Setayesh-Arya
lack of sameness
*~*
گوناگون،انواع،جورواجور
یزدان
نوع
تنوع
گوناگون
مختلف
متنوع
pouya
طیف متنوع
Glory
.variety is the spice of life
دعوا نمک زندگی است.
Avesta
بیشتر به (انواع و طیف و گونه و نوع) معنی میده، مثلا انواع گل رز، گونه گرگ یا طیف الگو ها
variety (of something): several different sorts of the same thing
a type of a thing, for example a plant or language, that is different from the others in the same general group
هم معنی انواع میده و هم نوع خاصی از یه مجموعه مشابه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی variety
کلمه : variety
املای فارسی : ورایتی
اشتباه تایپی : رشقهثفغ
عکس variety : در گوگل

آیا معنی variety مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )