برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

vibrant

/ˈvaɪbrənt/ /ˈvaɪbrənt/

معنی: لرزان، مرتعش، پرطراوت و چالاک، به تپش در امده، در حال جنبش، تکریری
معانی دیگر: نوان، (رنگ) زنده، درخشان، روشن، پر جنب و جوش، زنده، پرجوش و خروش، پرشور، پویان، سرزنده، رجوع شود به: resonant

بررسی کلمه vibrant

صفت ( adjective )
مشتقات: vibrantly (adv.), vibrance (n.), vibrancy (n.)
(1) تعریف: full of energy or constant activity as if vibrating or pulsing.
مترادف: vital
متضاد: lifeless, stagnant

- Shipbuilding was a vibrant industry at that time.
[ترجمه ترگمان] Shipbuilding در آن زمان یک صنعت پر جنب و جوش بود
[ترجمه گوگل] کشتی سازی در آن زمان صنعت پر جنب و جوش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: stimulating or vivacious; lively.
متضاد: arid, dull
مشابه: alive, animate

- The playwright was known for his vibrant wit.
[ترجمه ترگمان] نمایش نامه‌نویس، به خاطر زیرکی پر جنب و جوش او مشهور بود
[ترجمه گوگل] نمایشنامهنویس به خاطر عجیب و غریب پرطرفدارش شناخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: displaying, characterized by, or caused by rapid motion back and forth; vibrating.

واژه vibrant در جمله های نمونه

1. vibrant quivering telegraph wires
سیم‌های مرتعش و لرزان تلگراف

2. vibrant streets
خیابان‌های پر جنب و جوش

3. a vibrant woman
یک زن سرزنده

4. the grass was a vibrant green
چمن رنگ سبز درخشانی داشت.

5. She gave a vibrant performance in the leading role in the school play.
[ترجمه ترگمان]او نقش فعالی در نقش رهبری در بازی مدرسه ایفا کرد
[ترجمه گوگل]او نقش پررنگ در نقش اصلی در بازی مدرسه ایفا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Tom felt himself being drawn towards her vibrant personality.
[ترجمه ترگمان]تام احساس می‌کرد که به سوی شخصیت vibrant کشیده می‌شود
[ترجمه گوگل]تام حس کرد که به شخصیت پر جنب و جوشش کشیده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Hong Kong is a vibrant, fascinating city.
[ترجمه ترگمان]هنگ‌کنگ یک شهر پر جنب و جوش و پر جنب و جوش است
[ترجمه گوگل]هنگ کنگ یک شهر پر جنب و جوش و جذاب است
[ترجمه شما] ...

مترادف vibrant

لرزان (صفت)
unstable , shaky , wobbly , unsteady , palsied , vibrant , wonky , quakerish , shivery , trepid , shuddery , tottery , trembly
مرتعش (صفت)
tremulous , tremulant , vibratile , vibrant , quavery , vibrating , shuddering , trembling , shivery , trepid , tottery , trembly
پرطراوت و چالاک (صفت)
vibrant
به تپش در امده (صفت)
vibrant
در حال جنبش (صفت)
vibrant
تکریری (صفت)
vibrant

معنی کلمه vibrant به انگلیسی

vibrant
• pulsating with energy, filled with action; lively, stimulating; characterized by rapid movement, vibrating; resonating; bright
• something or someone that is vibrant is full of life, energy, and enthusiasm.
• vibrant colours are very bright.

vibrant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهناز
مواج
محسن❤️رضوي❤️ستاره
پرطراوت ardency حرارت شور و شوق perfervid تابان، با حرارت بسيار غيور ، مشتاق
pulsate پرجنب و جوش بودن قلب ، پر حرارت بودن Hum ،feisty
Hot and Boost Hypopotamous Riding
سواری هیپوپوتاموس داغ و تقویت
محمدحسین کوزه گران
ترکیبی از رنگهای روشن یا فسفری
زهرا
قدرتمند
222
پویا
مهشید
سرزنده
يار دلواري
Is Tom vibrant and exciting
آیا تام پر جنب و جوش وهیجان برانگیز هست ؟ 😍
مسعود جهانی شاهین بنان -دلتنگی
Fatemeh nasiri
energetic, exciting, and full of enthusiasm

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی vibrant
کلمه : vibrant
املای فارسی : ویبرنت
اشتباه تایپی : رهذقشدف
عکس vibrant : در گوگل

آیا معنی vibrant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )