برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1280 100 1

volley

/ˈvɑːli/ /ˈvɒli/

معنی: شلیک، رگبار، تیرباران، شلیک بطور دستهجمعی، بصورت شلیک در کردن، شلیک کردن
معانی دیگر: (جنگ افزار یا سخن و غیره) رگبار، شلیک پی در پی، به صورت رگبار فرستادن یا آمدن، پشت سر هم شلیک کردن یا شدن، (تنیس و والیبال و غیره) والی، تبادل مکرر، زدن توپ قبل از اینکه به زمین بخورد، (مکررا) توپ را رد و بدل کردن

بررسی کلمه volley

اسم ( noun )
حالات: volleys
(1) تعریف: a simultaneous discharge of firearms or other weapons.
مترادف: fusillade, salvo
مشابه: barrage, battery, broadside, cannonade, crossfire, discharge, emission, fire

- The military honor guard fired a volley into the air.
[ترجمه ترگمان] گارد احترام نظامی تیری در هوا شلیک کرد
[ترجمه گوگل] سرپرستی ارتش سربازان را به هوا پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a burst of words or acts done in rapid succession.
مترادف: barrage, burst
مشابه: blast, bombardment, discharge, hail, outburst, storm

- The changes in policy brought a volley of complaints from customers.
[ترجمه ترگمان] تغییرات در سیاست باعث به وجود آمدن شکایات از سوی مشتریان شد
[ترجمه گوگل] تغییرات در سیاست موجب شکایت از مشتریان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in sports such as tennis, the act of returning the ball before it touches the ground.
مشابه: return

- He won the point with a strong volley.
...

واژه volley در جمله های نمونه

1. a volley of bullets
رگباری از گلوله

2. a volley of curses
بارانی از فحش

3. a volley of questions by the reporters
رگبار پرسش‌های خبرنگاران

4. the first volley sent the enemy packing
اولین رگبار گلوله دشمن را با دستپاچگی فرار داد.

5. Our militia fired off volley after volley from anti - aircraft artillery.
[ترجمه ترگمان]نیروهای شبه‌نظامی ما پس از شلیک از توپخانه ضد هوایی شلیک کردند
[ترجمه گوگل]شبه نظامیان ما پس از غول پیکر از توپخانه ضد هوایی اخراج شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He fired off a volley of shots.
[ترجمه ترگمان]شلیک شلیک رو شروع کرد
[ترجمه گوگل]او یک توپ از عکسها را اخراج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A gunman fired off a volley of shots into the air.
[ترجمه ترگمان]یک مرد مسلح از شلیک گلوله به هوا شلیک کرد
[ترجمه گوگل]یک تفنگدار یک توپ از عکس ها را به هوا اخراج کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف volley

شلیک (اسم)
burst , fire , volley
رگبار (اسم)
volley , cloudburst , shower , meteoric shower , meteor shower , spate
تیرباران (اسم)
volley , fusillade
شلیک بطور دستهجمعی (اسم)
volley
بصورت شلیک در کردن (فعل)
volley
شلیک کردن (فعل)
fire , volley , salvo , run up

معنی عبارات مرتبط با volley به فارسی

والیبال
ورزش : ضربه هاى پى درپى کوتاه و مستقیم
(ورزش های راکت دار مانند تنیس) ضربه از ارتفاع کم

معنی volley در دیکشنری تخصصی

volley
[فوتبال] شلیک کردن - ضربه زدن توپ در هوا

معنی کلمه volley به انگلیسی

volley
• concurrent burst or discharge of words or ammunition from opposite sides; firing of numerous missiles at once; return of a ball before it touches the ground (sports)
• hit a ball back and forth without letting it fall to the ground; discharge simultaneously from two sides (as of heated words or ammunition); barrage with missiles
• a volley of gunfire or stones is a lot of bullets or stones that travel through the air at the same time.
• in games such as tennis or football, a volley is a shot in which the player hits or kicks the ball before it touches the ground. count noun here but can also be used as a verb. e.g. he volleyed home a cross from villarroya.

volley را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
(در فوتبال یا تنیس)سرضرب و بی انکه تو پ به زمین بخورد توپ را شوت کردن یا زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی volley
کلمه : volley
املای فارسی : والی
اشتباه تایپی : رخممثغ
عکس volley : در گوگل

آیا معنی volley مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )