برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1354 100 1

Withstand

/ˌwɪθˈstænd/ /wɪðˈstænd/

معنی: تاب اوردن، تحمل کردن، مقاومت کردن با، ایستادگی کردن در برابر، استقامت ورزیدن
معانی دیگر: تاب آوردن، دوام کردن، دوام آوردن، تاب تحمل (چیزی را) داشتن، مقاومت کردن، ایستادگی کردن (در مقابل)، طاقت (کاری را) داشتن، مخالفت کردن

بررسی کلمه Withstand

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: withstands, withstanding, withstood
• : تعریف: to resist or stand up to; prevail against, bear, or survive.
مترادف: bear, resist, stand, survive, take
متضاد: submit
مشابه: confront, defy, endure, face up to, oppose, prevail, repel, ride out, suffer, tolerate, weather

- The boat was sturdy enough to withstand the storm.
[ترجمه ترگمان] قایق آنقدر محکم بود که تاب تحمل توفان را نداشت
[ترجمه گوگل] قایق به اندازه کافی محکم برای مقاومت در برابر طوفان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She withstood the pressure from her family to eat unhealthy things.
[ترجمه ترگمان] او فشار خانواده‌اش را تحمل کرد تا چیزهای ناسالم بخورد
[ترجمه گوگل] او از فشار خانواده اش برای خوردن چیزهای ناسالم مقاومت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to succeed against some force, influence, or hardship; resist or survive.
مترادف: bear up, endure, resist
متضاد: defer, give, submit, yield
مشابه: cope, hold out, last, persevere, prevail, survive

واژه Withstand در جمله های نمونه

1. he could not withstand psychological pressure
او تاب تحمل فشار روانی را نداشت.

2. no man could withstand his sword stroke
هیچکس یارای تحمل ضربت شمشیر او را نداشت.

3. What sort of substance could withstand those temperatures?
[ترجمه ترگمان]چه ماده‌ای میتونه در برابر این دمای هوا مقاومت کنه؟
[ترجمه گوگل]چه نوع ماده ای می تواند در برابر این درجه حرارت مقاومت کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The wooden boat was built to withstand just about every weather condition at sea.
[ترجمه ترگمان]قایق چوبی در برابر همه شرایط آب دریا تاب مقاومت داشت
[ترجمه گوگل]قایق چوبی برای مقاومت در برابر هر شرایط آب و هوایی در دریا ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Their arguments do not withstand the most superficial scrutiny.
[ترجمه ترگمان]استدلالات آن‌ها در برابر شدیدترین موشکافی سطحی ایستادگی نمی‌کنند
[ترجمه گوگل]استدلالهای آنها از نظر دقیق تر به نظر نمی رسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Withstand

تاب اوردن (فعل)
abide , tolerate , withstand , bear
تحمل کردن (فعل)
stomach , support , stand , tolerate , withstand , bear , stick , comport , sustain , suffer , endure , bide , thole , experience , undergo
مقاومت کردن با (فعل)
withstand
ایستادگی کردن در برابر (فعل)
withstand
استقامت ورزیدن (فعل)
withstand

معنی کلمه Withstand به انگلیسی

withstand
• stand up to; bear, endure
• to withstand a force or action means to survive it or not to let it defeat you; a formal word.
withstand disappointment
• endure disappointment, withstand a situation when one's hopes are not fulfilled
withstand hardships
• endure difficulties, live through hard times

Withstand را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M.riahi
تاب اوری
دکتر سبحان اسماعیلی
تحمل کردن - مقاومت کردن
یوسف صابری
تاب مقاومت آوردن
خضر باپیری
زنده ماندن
یونس نادری
تحمل کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی withstand
کلمه : withstand
املای فارسی : ویتهستند
اشتباه تایپی : صهفاسفشدی
عکس withstand : در گوگل

آیا معنی Withstand مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )