انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 984 100 1

Wobbly

تلفظ wobbly
تلفظ wobbly به آمریکایی/ˈwɑːbəli/ تلفظ wobbly به انگلیسی/ˈwɒbli/

معنی: لق، جنبنده، لرزان
معانی دیگر: سست، شل، متزلزل، سست بنیان، مرتعش، نوسانی، (امریکا - قدیمی) عضو اتحادیه انقلابی کارگران (در سال 1905 در شیکاگو تاسیس شد)

بررسی کلمه Wobbly

صفت ( adjective )
حالات: wobblier, wobbliest
مشتقات: wobbliness (n.)
• : تعریف: tending to tip unsteadily; shaky.
متضاد: stable, steady
مشابه: rickety

واژه Wobbly در جمله های نمونه

1. a wobbly government
ترجمه یک دولت متزلزل

2. the wobbly legs of the old table
ترجمه پایه‌های لق میز کهنه

3. small countries with wobbly economies
ترجمه کشورهای کوچک دارای اقتصاد متزلزل

4. I was sitting on a wobbly plastic chair.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روی یک صندلی پلاستیکی کوچک نشسته بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من روی یک صندلی پلاستیکی جادویی نشسته بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He's still a bit wobbly after the operation .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از عملیات کمی لرزان بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنوز پس از عملیات کمی کمرنگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The chair looked a bit wobbly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صندلی کمی لرزان به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صندلی کمی شگفت انگیز نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. When I stood up my legs went all wobbly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی بلند شدم، پاهایم می‌لرزیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی پایم ایستادم، پاهایم تمام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. My parents threw a wobbly when they found out I'd had a party while they were away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدر و مادرم وقتی فهمیدن که من یه مهمونی دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدر و مادرم وقتی که متوجه شدند من در حالی که آنها دور بودند، یک مهمانی داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The meeting got off to a wobbly start.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جلسه با تکانی لرزان شروع شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جلسه شروع به شروع وحشت زده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. My parents threw a wobbly when I told them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی بهشون گفتم، پدر و مادرم یه لرزش داشتن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]والدینم وقتی که به آنها گفتم پدر و مادرم انداختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He is still a bit wobbly after his illness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او هنوز هم کمی پس از بیماری مردد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنوز هم کمی پس از بیماری اش شکوفایی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Throwing tantrums Having a toddler thrown a wobbly in public is perhaps one of parenting's most embarrassing episodes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرتاب خشم و کج‌خلقی‌ها، که یک کودک نوپا را به سمت خود پرت می‌کند، شاید یکی از most اپیزودهای پدر و مادر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرتاب تانترم داشتن یک کودک نوپا که به طور ناگهانی در جامعه پرتاب می شود شاید یکی از قسمت های خجالت آور والدین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The railing is wobbly, the space is so small that it is suitable only for one person.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نرده لرزان است، فضا آنقدر کوچک است که فقط برای یک نفر مناسب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نرده بی نظیر است، فضای بسیار کوچک است که فقط برای یک نفر مناسب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The front wheels on the car seem wobbly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چرخ‌های جلو ماشین لرزان به نظر می‌رسیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چرخ های جلو در ماشین به نظر می رسد ناگهانی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Wobbly

لق (صفت)
loose , loppy , jiggly , wobbly , unsteady , rickety
جنبنده (صفت)
motive , wobbly , motile , vacillant , vibratile
لرزان (صفت)
unstable , shaky , wobbly , unsteady , palsied , vibrant , wonky , quakerish , shivery , trepid , shuddery , tottery , trembly

معنی کلمه Wobbly به انگلیسی

wobbly
• (british slang) temper fit, outburst of temper; fit of panic
• unsteady; swaying; tending to wobble; indecisive; wishy-washy; weak and unsteady from sickness or tiredness
• if something is wobbly, it is unstable and likely to move from side to side; an informal word.

Wobbly را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Wobbly

حمیدرضا کریم ٠٦:٠٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
لَق
|

پیشنهاد شما درباره معنی Wobbly



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

حسنا > حسنا
عبدالرضا > طالع
بیژن > pleiotropic
### > مونا
ثمانه > ثمانه
محراب > نزل
نینا > نینا
امیرحسین ال احمدی لردگان چشم برم > مال احمدی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی wobbly
کلمه : wobbly
املای فارسی : وببلی
اشتباه تایپی : صخذذمغ
عکس wobbly : در گوگل


آیا معنی Wobbly مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )