برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1279 100 1

welcoming

واژه welcoming در جمله های نمونه

1. when we arrived, she quickly donned a welcoming smile
به محض ورود ما،با لبخندی از ما استقبال کرد.

2. She cast a welcoming smile in his direction.
[ترجمه ترگمان]لبخند گرمی بر لبش نقش بست
[ترجمه گوگل]او یک لبخند استقامتی را در جهت او برگزار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A welcoming fire was burning in the fireplace.
[ترجمه ترگمان]آتش گرمی در بخاری دیواری زبانه می‌کشید
[ترجمه گوگل]آتش سوزی در شومینه سوخته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The hotel has special facilities for welcoming disabled people.
[ترجمه ترگمان]این هتل دارای امکانات ویژه‌ای برای خوش‌آمدگویی به افراد معلول است
[ترجمه گوگل]این هتل دارای امکانات ویژه برای پذیرایی افراد معلول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Bob was always genial and welcoming.
[ترجمه ترگمان]باب همیشه مهربان و صمیمی بود
[ترجمه گوگل]باب همیشه شاد و خوشحال بود
[ترجمه ...

معنی کلمه welcoming به انگلیسی

welcoming
• offering a warm greeting, providing guests with a friendly reception
welcoming speech
• salutations, introductory speech

welcoming را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابوذر.ف
مهمان نواز
ابوذر.ف
خوش برخورد
مهدی صباغ
Adjective:
آدم خوش برخورد
مکان دوست‌داشتنی که به انسان آرامش می بخشد.
مکان تزئین شده و آذین بندی شده برای خوشامدگویی به کسی و پذیرایی کردن از وی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی welcoming مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )