برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1288 100 1

worthy

/ˈwɜːrði/ /ˈwɜːði/

معنی: لایق، شایسته، خلیق، فرا خور، سزاوار سرزنش، سزاوار، شایان، مستحق
معانی دیگر: ارزشمند، ارزنده، ارجمند، هژیر، شایگان، گرانمایه، ارزمند، پر ارزش، والا، درخور، دارای استحقاق، محق، (آدم) بزرگ، برجسته، سرور، سالار

بررسی کلمه worthy

صفت ( adjective )
حالات: worthier, worthiest
(1) تعریف: having adequate or considerable worth or merit; admirable; commendable.
متضاد: disreputable, unworthy, worthless
مشابه: acceptable, admirable

- She donates money for famine relief and other worthy causes.
[ترجمه ترگمان] او برای کمک به قحطی و دیگر دلایل ارزشمند پول اهدا می‌کند
[ترجمه گوگل] او برای کمک به قحطی و دیگر علل ارزشمند اهدا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The volunteers put in a worthy effort to save the historic building.
[ترجمه ترگمان] داوطلبان تلاش زیادی کردند تا ساختمان تاریخی را نجات دهند
[ترجمه گوگل] داوطلبان تلاش می کنند تا ساختمان تاریخی را نجات دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: deserving (often fol. by of).
متضاد: unworthy

- He's a man worthy of his reputation.
[ترجمه ترگمان] او مردی است که ارزش شهرت او را دارد
[ترجمه گوگل] او مردی است که ارزش شهرتش را دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

واژه worthy در جمله های نمونه

1. worthy of mark
در خور توجه

2. worthy of praise
سزاوار تحسین

3. a worthy manager
یک مدیر لایق

4. a worthy tradition
یک سنت ارزشمند

5. the worthy citizens of tabriz
شهروندان ارجمند تبریز

6. credit worthy
معتبر،خوش معامله،درخور اعتبار

7. a crime worthy of the gallows
جنایتی که سزای آن چوبه‌ی دار است

8. a man worthy of remark
مردی که شایان توجه است

9. he is not worthy of promotion
او استحقاق ترفیع را ندارد.

10. his book is worthy of praise
کتاب او در خور ستایش است.

11. his bravery is worthy of being recorded in history books
شجاعت او شایان ذکر در کتاب‌های تاریخ است.

12. this laborer is worthy of his hire
این کارگر استحقاق مزد خود را دارد.

13. they lost their lives for a worthy cause
آنان جان خود را در راه هدف والایی فدا کردند.

14. humanity has judged these books and found them worthy ...

مترادف worthy

لایق (صفت)
able , capable , worthy , competent , adequate
شایسته (صفت)
able , good , qualified , apt , fit , worthy , competent , proper , sufficient , suitable , meet , apropos , befitting , intrinsic , seemly , becoming , deserving , meritorious
خلیق (صفت)
able , worthy , humane , polite , suitable
فرا خور (صفت)
fit , worthy , suitable , proportionate , befitting , condign , idoneous
سزاوار سرزنش (صفت)
worthy , blamable , blameful , blameworthy , reprehensible , culpable
سزاوار (صفت)
worthy , condign , deserving
شایان (صفت)
worthy , gigantesque , considerable
مستحق (صفت)
worthy , just , deserving , meritorious

معنی عبارات مرتبط با worthy به فارسی

قابل ملاحظه
شایان تمجید، سزاوارتمجید، شایان ستایش، لایق تمجید
قابل ملاحظه، برجسته، مشهور، فوق العاده، استثنائی
شایسته شاه شدن
معتبر، خوش معامله، درخور اعتبار

معنی کلمه worthy به انگلیسی

worthy
• respected person, personage; "somebody"
• eligible; worthwhile; valuable; important; just; respected; honorable
• someone or something that is worthy of respect, support, or admiration deserves it because of their qualities or abilities; a literary word.
worthy adversary
• comparable competitor, matching rival
worthy cause
• purpose which has good support
worthy of
• proper for, fit for, suitable for, deserving
worthy of his status
• deserving of his position
worthy of note
• deserving of pointing out
worthy of notice
• deserving to be seen, remarkable
worthy opponent
• comparable competitor, matching rival

worthy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
شايسته ارزشمند
ح.فرج زاده
باارزش
گلی افجه
قابل تحسین
قابل احترام
با ارزش
لایق
sima
می تواند معنی مثبت نداشته باشد. در خور یا مناسب باشد، اما نه لزوماً قابل تحسین یا احترام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی worthy
کلمه : Worthy
املای فارسی : ورتی
اشتباه تایپی : صخقفاغ
عکس Worthy : در گوگل

آیا معنی worthy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )