انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1069 100 1

written

تلفظ written
تلفظ written به آمریکایی/ˈrɪtn̩/ تلفظ written به انگلیسی/ˈrɪtn̩/

معنی: مصنف، کتبی، نوشتاری
معانی دیگر: نگاشتی، اسم مفعول: write

بررسی کلمه written

( verb )
• : تعریف: past participle of write.
صفت ( adjective )
• : تعریف: composed or expressed in writing.
متضاد: nonverbal, spoken, unwritten

- The teacher wants a written report, not an oral one.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد علی] معلم یک گزارش کتبی می خواهد, نه یک گزارش شفاهی
|

ترجمه کاربر [ترجمه علی] معلم می خواهد یک گزارش کتبی نه شفاهی
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] معلم یک گزارش کتبی می‌خواهد، نه یک گزارش شفاهی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] معلم می خواهد یک گزارش کتبی، نه یک گزارش دهی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه written در جمله های نمونه

1. written in black and white
ترجمه نوشته به طور آشکار

2. written in english
ترجمه نوشته شده به انگلیسی

3. written in hieroglyphics
ترجمه نگاشته شده به خط نقشی

4. written in ithyphallic verse
ترجمه نگاشته شده بر وزن شعر باکوس

5. written proof
ترجمه مدرک کتبی

6. a written approval
ترجمه موافقت کتبی

7. a written description of the house
ترجمه شرح مکتوبی از خانه

8. a written examination
ترجمه امتحان کتبی

9. a written message
ترجمه پیام نوشتاری (کتبی)

10. essays written by several hands
ترجمه مقالات نگاشته شده توسط چندین نفر

11. letters written on double sheets of stationary
ترجمه نامه‌هایی که روی کاغذ تا شده نوشته شده بود

12. letters written to the president must be written in a formal style
ترجمه نامه‌هایی که به رییس جمهوری نوشته می‌شود باید به سبک رسمی نگاشته شود.

13. that written test was murder!
ترجمه آن امتحان کتبی کشنده بود!

14. the written exam was a piece of cake
ترجمه امتحان کتبی مثل آب خوردن بود.

15. a written examination
ترجمه آزمون نوشتنی،امتحان کتبی

16. a book written centuries ago
ترجمه کتابی که قرن‌ها پیش نوشته شده

17. a poem written in imitation of hafez
ترجمه شعری که به تقلید از حافظ نوشته شده است

18. he has written a useful broad outline of atomic physics
ترجمه او خلاصه‌ی مفیدی در باب فیزیک اتمی نگاشته است.

19. he has written an interesting parody of she're-nov
ترجمه او نقیضه‌ی گیرایی بر شعر نو نوشته است.

20. he has written his notes on the margins of the book
ترجمه او یادداشت‌های خود را در حواشی کتاب نوشته است.

21. he has written reams on this subject
ترجمه او خیلی در این باره نوشته است.

22. i had written
ترجمه نوشته بودم

23. i have written
ترجمه نوشته‌ام

24. in the written exam he scored 96
ترجمه در امتحان کتبی نمره‌اش 96 بود.

25. she has written many works of fiction
ترجمه او آثار داستانی زیادی را نگاشته است.

26. the books written by avicenna
ترجمه کتاب‌هایی که توسط ابن‌سینا نوشته شده

27. who has written this scribble? i for one can't read it
ترجمه این خرچنگ قورباغه را کی نوشته است‌؟ من‌که نمی‌توانم آن‌را بخوانم‌!

28. i shall have written
ترجمه نوشته خواهم بود

29. persian which is written in a beautiful hand
ترجمه فارسی که با خط خوبی نگاشته شده است

30. the address was written on the outside of the box
ترجمه نشانی روی جعبه نوشته شده بود.

31. the document is written in hieratic
ترجمه سند به خط کاهنی نوشته شده است.

32. the parents' consent, written or verbal. . .
ترجمه رضایت کتبی یا شفاهی والدین. . .

33. the students had written expletives on the walls
ترجمه شاگردان بر دیوار حرف‌های زشت نوشته بودند.

34. their messages were written in code
ترجمه پیام‌های آنها به رمز نوشته بود.

35. this chronicle was written about a thousand years ago
ترجمه این رویداد نامه حدود هزار سال پیش نگاشته شده است.

36. to score a written examination
ترجمه به امتحان کتبی نمره دادن

37. to send a written requisition to the headquarters
ترجمه درخواست کتبی به ستاد فرستادن

38. in this class only written communication is taught
ترجمه در این کلاس فقط بیان کتبی (آیین نگارش) یاد داده می‌شود.

39. the immigrants' papers were written in various strange tongues
ترجمه مدارک مهاجران به زبان‌های گوناگون خارجی نوشته شده بود.

40. the notice had been written in a bold handwriting
ترجمه آگهی به خط درشت و خوانا نوشته شده بود.

41. oh, for goodness sake,pari has written a letter!
ترجمه عجب‌! پری نامه نوشته است‌!

42. this medical book is not written for the layman
ترجمه این کتاب پزشکی برای غیر پزشکان نوشته نشده است.

43. wipe out what you have written
ترجمه آنچه را که نوشته‌ای پاک کن.

44. not worth the paper it's written on
ترجمه (قرار داد یا دست نوشته) بی اعتبار،بی ارزش

45. invitations will be sent only upon written request
ترجمه دعوت‌نامه‌ها فقط پس از دریافت درخواست کتبی ارسال خواهد شد.

46. she reproached me for not having written to her
ترجمه از اینکه به او نامه ننوشته‌ام به من گله کرد.

47. the examiner passed him on his written test but failed him on his oral test
ترجمه ممتحن در امتحان کتبی به او نمره‌ی قبولی داد ولی در امتحان شفاهی او را رد کرد.

48. if i had known i would have written
ترجمه اگر می‌دانستم نوشته بودم.

49. i'll have to find out who has written this letter
ترجمه باید بفهمم این نامه را چه کسی نوشته است.

50. the oral exam will come after the written exam
ترجمه امتحان شفاهی پس از امتحان کتبی خواهد بود.

51. this book's disadvantage is that it is written in a boring style
ترجمه نقطه ضعف این کتاب این است که به سبک خسته کننده‌ای نوشته شده است.

52. the man under whose direction this book was written
ترجمه مردی که تحت سرپرستی او این کتاب نوشته شد

53. this contract is not worth the paper it is written on
ترجمه این قرارداد ارزش کاغذی را که روی آن نوشته شده است،ندارد.

54. students should not be evaluated solely on the basis of written examinations
ترجمه دانشجویان را نباید فقط بر مبنای آزمون‌های نوشتاری سنجید.

55. he paid the rent on time and there was no need of written prompts
ترجمه او به موقع کرایه را می‌داد و نیازی به یادآوری کتبی نبود.

56. i hope the day will come when a large encyclopedia will be written in persian
ترجمه امیدوارم روزی برسد که دایره‌المعارف بزرگی به فارسی نگاشته شود.

57. he prefaced the novel by a short account of when and how it was written
ترجمه در پیشگفتار رمان تاریخ و چگونگی نگارش آن را شرح داد.

مترادف written

مصنف (صفت)
composed , written
کتبی (صفت)
written
نوشتاری (صفت)
written

معنی عبارات مرتبط با written به فارسی

ناپایدار، فانی
شمااشتباه کردید، عقیده یاسخن شمادرست نیست، حق باشمانیست

معنی کلمه written به انگلیسی

written
• inscribed; in writing; in handwriting
• written is the past participle of write.
• a written test or piece of work is one which involves writing rather than doing an experiment or giving spoken answers.
• a written agreement, rule, or law has been officially written down.
written agreement
• agreement that is put to writing, written deal or contract
written appeal
• request which is submitted on paper
written application
• request for something which is written out on paper
written commitment
• obligation to a contract, signed contract
written consent
• agreement which has been made official by being written out on paper
written constitution
• set of laws recorded on paper
written contract
• contract recorded on paper, contract document
written declaration
• announcement expressed in writing
written examination
• test which is written on paper, test of theory
written in the stars
• predetermined, prophesied, predicted, constant, fixed
written law
• torah
written material
• anything written, material which is in writing; work of a writer
written notice
• news which is written out on paper, official announcement
written off
• voided, canceled
written on his forehead
• it is clear that he -, one can see that he -
written on ice
• promises that won't be kept, said but will be forgotten
written on one's forehead
• it is clear that one -, it is possible to see that one -
written petition
• formal request
written warning
• caution by way of a written document
as it is written
• the way it is written down, as written
being written
• being recorded, being penned, being jotted down, being drafted

written را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

amir ١٦:٣٠ - ١٣٩٦/٠٦/٢٦
نوشته
|

زهرا ١٧:٢٤ - ١٣٩٦/٠٧/٠٧
کتبی
|

محدثه فرومدی ٠٠:٠٦ - ١٣٩٨/٠٧/١٨
written by = به قلمِ، نوشته ی، اثرِ
|

محدثه فرومدی ١٤:٣٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٩
نگاشته، نبشته
|

محدثه فرومدی ٢١:٠٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٦
مرقوم
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Aryan > Be afraid
کیومرث > که ویار
سعیده > pluralistic
امین > hypotenuse
که و یار > کهو
Kimiya > Fitting rome
سیدنیشابوری > broke the camels back
افسانه > دست مریزاد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی written
کلمه : written
املای فارسی : وریتن
اشتباه تایپی : صقهففثد
عکس written : در گوگل


آیا معنی written مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )