برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1292 100 1

yummy

/ˈjəmi/ /ˈjʌmi/

معنی: جالب، زیبا، لذیذ، خوش مزه، جالب توجه
معانی دیگر: (عامیانه) خوشمزه، مطبوع

بررسی کلمه yummy

صفت ( adjective )
حالات: yummier, yummiest
• : تعریف: (informal) very tasty or otherwise pleasing to the senses.
مشابه: delectable, delicious, savory

- This new ice cream flavor is yummy!
[ترجمه ترگمان] این نوع بستنی جدید خوش‌مزه است!
[ترجمه گوگل] این عطر و طعم جدید بستنی جالب است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه yummy در جمله های نمونه

1. a yummy cake
یک کیک لذیذ

2. I think I'll have some more of that yummy chocolate cake.
[ترجمه ترگمان]فکر کنم یه خورده بیشتر از این کیک شکلاتی خوش‌مزه بخورم
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم بیشتر از این کیک شکلاتی جالب توجه هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. 'Treacle tart! Yummy!' said Simon.
[ترجمه ترگمان]تارت میوه‌ای! خوش‌مزه - - - - - - - - سیمون گفت:
[ترجمه گوگل]'Treacle tart! لذیذ!' سیمون گفت:
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. And tell her to bring along that yummy brother of hers.
[ترجمه ترگمان] و بهش بگو که اون برادر خوش‌مزه خودش رو بیاره
[ترجمه گوگل]و به او می گویم که این برادر جالب توجه خود را به ارمغان می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This cake is really yummy.
[ترجمه ترگمان]این کیک خوش‌مزه است
[ترجمه گوگل]این کیک واقعا جالب است
[ترجمه شما] ترجمه ص ...

مترادف yummy

جالب (صفت)
spicy , absorbing , attractive , yummy , marvelous , memorable , arresting , well-off
زیبا (صفت)
cute , yummy , handsome , beautiful , scrumptious , spiffy , fair , beauteous , elegant , picturesque , goodly , well-favored , well-favoured , bonnie , bonny , chic , stylish , dinky , eyeful , pulchritudinous
لذیذ (صفت)
yummy , luscious , savory , pleasurable , palatable , delicious , delectable , toothsome , saporous
خوش مزه (صفت)
yummy , delicate , luscious , piquant , savory , flavorous , tasty , palatable , delicious , toothsome , zesty , flavored , zestful , sapid , gustable , interesting , jestful
جالب توجه (صفت)
yummy , liberal , lively , remarkable , notable , unco

معنی کلمه yummy به انگلیسی

yummy
• delicious, tasty, appetizing, stimulating; attractive, nice, pretty
• some people use yummy to describe food that they think is delicious; an informal word.

yummy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

SuperSU
تو دل برو
جیگر

مثال؟Isn't he yummy
ستایش حداد
به معنی خوشمزه ولذیذ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی yummy
کلمه : yummy
املای فارسی : یامی
اشتباه تایپی : غعئئغ
عکس yummy : در گوگل

آیا معنی yummy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )