انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1039 100 1

افراط

/'efrAt/

مترادف افراط: اغراق، تفریط، زیاده روی، گزافه، مبالغه

متضاد افراط: تفریط

برابر پارسی: تندروی، بسیارخواهی، فراخروی

معنی افراط در لغت نامه دهخدا

افراط. [ اِ ] (ع مص ) فرمودن کسی را کار مالایطاق. || سبقت و مبادرت نمودن در برآوردن شمشیر از نیام. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || شتابانیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ترجمان القرآن عادل بن علی ). شتاب کردن. (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). شتابانیدن. (المصادر زوزنی ). || فراموش نمودن کاری را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فراموش کردن. (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادرزوزنی ). || پر کردن و لبریز گردانیدن توشه دان از توشه و حوض از آب. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پر کردن توشه دان از توشه و حوض از آب. (آنندراج ). پر کردن. (تاج المصادر بیهقی ). || در پیش فرستادن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پیش فرستادن. (آنندراج ). || بر تأخیر داشتن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تأخیر کردن. (آنندراج ). || شتابی نمودن در کاری. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شتاب کردن. (آنندراج ). || شتاب باریدن و عجلت نمودن ابر بهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ).عجله نمودن ابر بهار و شتاب باریدن. (ناظم الاطباء). || گذاشتن. (آنندراج ). || فرستادن رسول را خاص برای حوائج خویش. (ناظم الاطباء). || از حد درگذرانیدن. (آنندراج ). || از حد درگذشتن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ترجمان عادل بن علی ). ضد تفریط است. از حد درگذشتن. (آنندراج ). از حد اندرگذشتن. (تاج المصادر بیهقی ). از اندازه درگذشتن. (تاج المصادر بیهقی ). ضد قصد. (فیروزآبادی ). از حد درگذشتن و این ضد تفریط است که بمعنی کمی کردن و تقصیر کردن است. (غیاث اللغات نقل از منتخب و صراح ). از حد گذشتن. (تفلیس ). افراط کردن. (المصادر زوزنی ). بگزاف کردن کاری. اکثار. مقابل تفریط. تجاوز از حد کمال. اسراف. (یادداشت مؤلف ). و در اصطلاح ، فرق میان افراط و تفریط آنست که افراط از حد درگذشتن در جانب کمال و زیادت است و تفریط از حد درگذشتن در جانب نقصان و تقصیر بکار میرود. (از تعریفات جرجانی ). || (اِمص ) مأخوذ از تازی. مبالغه. زیاده از اندازه. افزونی. زیادتی. فراوانی. کثرت. بسیاری. شتاب. عجله. حرکت بسرعت. (ناظم الاطباء). گزاف کاری. (مجمل اللغه ). فراخ روی. زیاده روی. مقابل تفریط و تقصیر و کوتاهی. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
هر زمان ز افراط عدل او چنان گردد کزو
زعفران گر کاری آرد بر دو دندان گراز.
منوچهری.
شیر در ایثار او افراط کرده است. (کلیله و دمنه ). ملک در افراط آن کافرنعمت غدار افراط نمود. (کلیله و دمنه ).
تو آن کریمی کافراط اصطناع گفت
بر آن کشیده که کان همچو بحرناله کند.
انوری.
- بافراط ؛ مفرط. فراوان. گزاف. زیاده از حد : و مردم شهر آمدن گرفت و فوج فوج و نثارهای بافراط کردند. (تاریخ بیهقی ص 256). پیش آمد با نثاری تمام و هدیه ای بافراط و رسم خدمت بجای آورد. (تاریخ بیهقی ص 87). اما در وی شرارتی... بافراط بود. (تاریخ بیهقی ص 101). امیر سخن کس بر وی نمی شنود و بدان هدیه های بافراط وی مینگریست. (تاریخ بیهقی ص 420). و شراب آفتی بزرگ است چون از حد بگذرد و با شراب خوارندگان بافراط هر چیزی می توان ساخت. (تاریخ بیهقی ص 219).
بافراط ار کنی شهوت زیانست
ضعیفی تنست و قطع جان است.
ناصرخسرو (روشنایی نامه ص 515).
- بافراط دادن ؛ بی حد دادن. از اندازه گذشتن در دادن. بگزاف دادن : و مقدمان عرب با خیلها که از ایشان او را جز درد سر و مال بافراط دادن نبود از این نواحی برافتادند و وی از ایشان برست. (تاریخ بیهقی ص 476).
- بافراط شادی نمودن ؛ بطر.

افراط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فَرط، کوه خرد یا سر پشته و نشان و علامت راه و جز آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اَفرُط. (منتهی الارب ). || ج ِ فُرُط، اسب تیزگذارنده از اسبان و اسب شتاب رو و پشته و بلندی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اَفرُط. (منتهی الارب ).
- افراطالصباح ؛ اوائل صبح. (منتهی الارب ).

افراط. [ ] (اِمص ) آمیختن باشد ظاهراً لغتی است محلی و تنها در حاشیه فرهنگ اسدی خطی نخجوانی مضبوط است. (لغت فرس اسدی ص 227).

افراط. [ اِ ] (اِخ ) اهل...، فرقی ازشیعه که بعضی از ائمه ٔ خود را بخداوند تعالی مانند میکنند و آنان را غلو نیز گویند. (از خاندان نوبختی ص 250). و رجوع به همین کتاب ذیل کلمه ٔ غالیه شود.

معنی افراط به فارسی

افراط
ازحددرگذشتن، ازحدواندازه تجاوزکردن، زیاده روی کردن ، زیاده روی
۱ - ( مصدر ) از اندازه در گذشتن زیاده روی کردن . ۲ - ( اسم ) زیاده روی .
آمیختن باشد ظاهرا لغتی است محلی و تنها و در حاشیه فرهنگ اسدی خطی نخجوانی مضبوط است .
از حد در گذشتن زیاده روی کردن در کاری .

معنی افراط در فرهنگ معین

افراط
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) از حد درگذشتن . ۲ - (اِمص .) زیاده روی .

معنی افراط در فرهنگ فارسی عمید

افراط
از حد درگذشتن، از حد و اندازه تجاوز کردن، زیاده روی کردن، زیاده روی.

افراط در دانشنامه اسلامی

افراط
زیاده روی کردن را افراط می گویند که دارای احکام تکلیفی و وضعی است و در ابواب طهارت، صلات، خمس، تجارت، قرض، حجر، شرکت، مزارعه، عاریه، وکالت، اطعمه و اشربه و شهادات آمده است.
افراط در بلند خواندن حمد و سوره به حدّی که خارج از متعارف باشد، نماز را باطل می‏کند.

افراط در مصرف
زیاده روی در مصرف، اسراف است.

افراط در صرف مال در کار خیر
افراط کردن در صرف مال در کارهای خیر با رشید بودن منافات ندارد.

ضامن بودن افراط کننده
...

ارتباط محتوایی با افراط

معنی افراط به انگلیسی

excess (اسم)
فزونی ، سرک ، اضافه ، زیادتی ، مازاد ، افراط ، زیادی ، بی اعتدالی
frill (اسم)
لذت ، تزئینات ، چین ، حاشیه چیندار ، پیرایه ، افراط ، زوائد ، تجمل ، چیز بیخود یا غیر ضروری
self-indulgence (اسم)
خوش گذرانی ، زیاده روی ، افراط
indulgence (اسم)
زیاده روی ، افراط
extravagance (اسم)
خیره سری ، زیاده روی ، افراط ، بی اعتدالی ، گزافگری
intemperance (اسم)
زیاده روی ، افراط ، بی اعتدالی
overindulgence (اسم)
افراط ، ازادی بیش از حد دادن
plethora (اسم)
افراط ، ازدیاد ، ازدیاد خون در یک نقطه
superfluity (اسم)
افراط ، زیادی ، فراوانی بیش از حد
exorbitance (اسم)
بیش از حد ، افراط ، زیادی ، گزافی
exorbitancy (اسم)
بیش از حد ، افراط ، زیادی ، گزافی

معنی کلمه افراط به عربی

افراط
انغماس , تبذير , رتوش , زيادة , عصبية
مبذر
مسرف
انغمس
ايضا
بيروقراطية

افراط را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

باران ٠٧:١١ - ١٣٩٥/١٢/٠٢
زیاد از حد
|

پوریا ٠٥:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/١٩
استفاده بی حد و اندازه
|

جمشید احمدی ٠٤:٠١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
فزونگری
افراطی/ افراط = افزونگری/ فزونگری/افزون گری/فزون گری/ افزونگر/ فزونگر
تفریطی/ تفریط = کاستیگر/کاستیگری/کاستی گر/کاستی گری
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• افراط و تفریط چیست   • افراط و تفریط در اسلام   • معنی افراط و تفریط   • افراط و تفریط یعنی چه   • افراط یعنی چه   • معنی تفریط   • افراط چیست   • افراط و تفریط به انگلیسی   • مفهوم افراط   • تعریف افراط   • معرفی افراط   • افراط یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی افراط
کلمه : افراط
اشتباه تایپی : htvhx
آوا : 'efrAt
نقش : اسم
عکس افراط : در گوگل


آیا معنی افراط مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )