انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 925 100 1

معنی بذل در لغت نامه دهخدا

بذل. [ ب َ ] (ع مص ) دادن چیزی را و جود کردن آن را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بخشیدن و عطا کردن. (از اقرب الموارد). دادن. (تاج المصادر بیهقی ). بخشیدن. (المصادر زوزنی ). دادن به طیب خاطر. (یادداشت مؤلف ).

بذل. [ ب َ ] (ع اِمص ) دهش. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). عطا. (لغت نامه ٔ تاریخ بیهقی ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). انعام و احسان. (ناظم الاطباء). جود. بخشش. داد. (یادداشت مؤلف ) :
ببوی خلق بهار از خزان همی آرد
ببذل گنج خزان از بهار می سازد.
خاقانی.
عدل او زهره ٔ ستم بشکافت
بذل او نافه ٔ کرم بشکافت.
خاقانی.
ملک الموت مال و عیسی حال
بذل بسیار و حرص اندک تست.
خاقانی.
بذل شاهان است این بی رشوتی
بخشش محض است این از رحمتی.
مولوی (مثنوی ).
کز بزرگان شنیده ام بسیار
صبر درویش به که بذل غنی.
سعدی (گلستان ).
بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ
در طریق عشق اول منزل است.
(؟)
- بذل جهد ؛ کوشش سخت. (از یادداشت مؤلف ).
- بذل حق ؛ مطلق وجودات امکان است. (انجمن آرا).
- بذل سمین ؛ سخاوت وجوانمردی بی حد و حصر. (ناظم الاطباء).
- بذل کردن ؛ بخشش کردن. انعام دادن. (ناظم الاطباء). عطا کردن. جود کردن :
بفضل و خوی پسندیده جست باید نام
دگر بدادن مال و ببذل کردن زر.
فرخی.
امیر گفت آن چیست ؟ اگر فرزندی عزیز را بذل باید کرد کنم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 329). هیچ چیز عزیزتر از جان نباشد در رضای خداوند بذل کردم. (تاریخ بیهقی ص 356). این لشکر امروز بباد شده بود اگر من پای نیفشردمی و جان بذل نکردمی. (تاریخ بیهقی ص 353).
نه چون تو بذل کند هر که نعمتی دارد
نه معجزات بود هر که را عصا باشد.
ادیب صابر.
جمله ٔ آن زر که بر خویش داشت
بذل شکم کرد و شکم پیش داشت.
نظامی.
چو بذل تو کردم جوانی خویش
بهنگام پیری مرانم ز پیش.
سعدی (بوستان ).
نیم نانی گر خورد مرد خدای
بذل درویشان کند نیمی دگر.
سعدی (گلستان ).
این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست.
سعدی (بدایع).
ای خنک جانی که بهر عشق و حال
بذل کرد او خان و مان و ملک ومال.
مولوی (مثنوی ).
|| خرج. (ناظم الاطباء). || دویدنی اسب را: فرس له بذل ؛ ای حضر یصونه لوقت الحاجة. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی بذل به فارسی

بذل
بخشش، عطا، کرم، بخشش، داد و دهش
۱- ( مصدر ) بخشیدندادن. ۲- ( اسم ) بخشش .
دهش عطا .
[lumbar puncture, spinal puncture, thecal puncture, rachiocentesis, spinal tap] [علوم پایۀ پزشکی] بیرون کشیدن مایع مغزی نخاعی از بین مهره های سوم و چهارم کمر برای تشخیص یا درمان
( مصدر ) بخشش کردن .

معنی بذل در فرهنگ معین

بذل
(بَ) [ ع . ] (مص ل .) بخشیدن ، دادن .

معنی بذل در فرهنگ فارسی عمید

بذل
عطا، کرم، بخشش، دادودهش.

بذل در جدول کلمات

بذل
عطاء, کرم, بخشش

معنی بذل به انگلیسی

munificence (اسم)
بخشش ، کرم ، سخاوت ، بخشندگی ، دهش ، بذل ، کرامت
give-away (اسم)
بذل

معنی کلمه بذل به عربی

بذل
سخاء , هبة
انحناء

بذل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی بذل



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بذل توجه   • بزل   • معنی بذل محبت   • بذل و بخشش   • بذل مهریه   • بذله   • بذل عنایت   • بذل مهریه چیست   • مفهوم بذل   • تعریف بذل   • معرفی بذل   • بذل چیست   • بذل یعنی چی   • بذل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی بذل
کلمه : بذل
اشتباه تایپی : fbg
آوا : bazl
نقش : اسم
عکس بذل : در گوگل


آیا معنی بذل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )