برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1284 100 1

دفتر

/daftar/

مترادف دفتر: بیاض، جریده، جنگ، رساله، سفینه، صحیفه، کتاب، مجموعه، کابینه

معنی دفتر در لغت نامه دهخدا

دفتر. [ دَ ت َ ] (اِ) نامه های فراهم آورده. (منتهی الارب ). تعدادی از صحف و نامه ها که جمع شده باشد، و از آن جمله است دفاتر حساب و دفاترخراج. (از اقرب الموارد). عده ٔ اوراقی بهم پیوسته و در جلدی جای داده شده که در آن مطالب مختلف نظم و نثر یا محاسبات را نویسند. جزوه. کتابچه. (ناظم الاطباء).دستینه. (دهار). تفتر. (منتهی الارب ). کراسة. (صحاح الفرس ). اوراق سفید بهم شیرازه شده خاص نوشتن. مجموعه ٔ اوراق بین الدفتین. صاحب آنندراج گوید با لفظ ساختن و پرداختن و گرفتن و گشادن و نوشتن و شستن و پریشان شدن و بر هم خوردن و بر هم زدن و به سیلاب دادن و به آب افتادن و به جیب نهادن مستعمل است :
این عن فلان و قال چنان دان که پیش من
آرایش کراسه و تمثال دفتر است.
طیان.
بیاورد قپّان و سنگ و درم
نبد هیچ دفتر بکار و قلم.
فردوسی.
ورشمار فضل او را دفتری سازد کسی
هر چه قانون شمار است اندر آن دفتر شود.
فرخی.
که در خردیم لوح و دفتر خرید
ز بهرم یکی خاتم زر خرید.
سعدی.
لشکر انعام نادیده به بانگی تفرقه ست
دفتر نادیده شیرازه به بادی ابتر است.
جامی.
- دفتر شستن ؛ کنایه از صرف نظر کردن از چیزی یا کاری ، نظیر دست شستن از کاری است :
هر که سودانامه ٔ سعدی نوشت
دفتر پرهیزگاری گو بشوی.
سعدی.
برو سعدیا دست و دفتر بشوی
براهی که پایان ندارد مپوی.
سعدی.
دفتر ز شعر گفته بشوی و دگر مگوی
الا دعای دولت سلجوقشاه را.
سعدی.
- بر سر دفتر بودن ؛ برتر از دیگران بودن. در آغاز و عنوان و مقدم بودن :
به دشمن نمائیم روشن که ما
به دنیا و دین بر سر دفتریم.
ناصرخسرو.
ازیرا سر دفتریم ای پسر
که ما شیعت آل پیغمبریم.
ناصرخسرو.
- سردفتر ؛ بالای دفتر. آنچه در دفتر بر فرازهمه ٔ مطالب نویسند :
بسیار کرده دفتر خوبی مطالعه
جز روی تو نیافته سردفتر آفتاب.
خاقانی.
- || پیشوا. پیشرو :
س ...

معنی دفتر به فارسی

دفتر
دسته کاغذی ته دو ی شده بشکل کتاب که در آن مطالب و، اشعاریاحسابهارابنویسند، کتابچه، جزوه
( اسم ) ۱ - عده اوراقی که بهم پیوسته و در جلدی جای داده شده و در آن مطالب مختلف نظم نثر یا محاسبات را نویسند جزوه . ۲ - کتاب . ۳ - طومار . ۴ - روزنامه . ۵ - جایی که دبیران و منشیان در آنجا بکار دفتر نویسی میپردازند . کابینه : دفتر وزارتی دفتر پست . جمع دفاتر . یا دفتر اخلاق کتاب اخلاق یا دفتر ارسال مراسلات دفتر رسید . یا دفتر استیفا دیوان استیفائ . یا دفتر بازرگانی دفتری که تاجر معاملات خود را در آنجا ثبت میکند و از روی آن سود وی تعیین میگردد . یا دفتر ثبت املاک ادارهای که در آن موقع املاک و حقوق مربوط و اسامی صاحبان آنها ثبت گردد . یا دفتر رسید نامه هایی که از ادارهها برای اشخاص متفرق فرستاده میشود در دفتری ثبت شده هنگام تحویل آنها امضایی از گیرنده پاکت گرفته میشود این دفتر را دفتر رسید گویند دفتر ارسال مراسلات یا دفتر روزنامه دفتری که در آن انواع معاملات و دخل و خرج و مطالبات و دیون بازرگان در هر روز ثبت شود . یا دفتر مخصوص دارالانشائ اختصاصی شاه یا نخست وزیر و یا وزیر . یا دفتر نماینده دفتری که خلاصه مراسلات رسیده و فرستاده یک اداره یک موسسه یا بازرگان در آن نوشته شود اندیکاتور .
نامه های فراهم آورده .
بند دفتر ها .
تالیف کردن تصنیف کردن .
[railway post office, bureau ambulant (fr.)] [مهندسی مخابرات - پست] دفتر پُستی مستقر در واگن های قطار در یک مسیر حمل ونقل که عملیات تجزیه و آماده سازی و ارسال مرسولات سپرده شده به پُست در آنجا انجام می شود و در طول مسیر، کار تحویل و دریافت فرسته ها و مرسولات پُستی را در نقاط تعیین شدۀ بین راه ب...
[mobile post office, bureau de poste mobile (fr.)] [مهندسی مخابرات - پست] دفتر مستقر در داخل قطار یا وسیلۀ نقلیۀ جاده ای ...

معنی دفتر در فرهنگ معین

دفتر
(دَ تَ) [ معر. ] (اِ.) ۱ - دستة کاغذ سفید ته دوزی شده به شکل کتاب که در آن مطلب نویسند. ۲ - جایی که در آن کارهای اداری یا بازرگانی انجام گیرد. ۳ - جزوه ، کتاب .
[ ع . ] ( ~ مُ) (اِمر.) از دفترهای تجارتی که در آن حساب ها به طور تفکیک در صفحه های جداگانه ثبت و نگه داری می شود.
( ~ کُ) (اِمر.) دفتری که هر مؤسسه بازرگانی باید آن را نگه داری و هر هفته لااقل یک بار داد و ستدش را با تفکیک موضوع در آن ثبت کند.

معنی دفتر در فرهنگ فارسی عمید

دفتر
۱. دستۀ کاغذ ته دوزی شده به شکل کتاب که در آن مطالب و اشعار یا حساب ها را بنویسند، کتابچه، جزوه.
۲. [مجاز] اتاق کار.
۳. محل جمع آوری نامه ها.
۴. [مجاز] جایی که منشیان و دبیران در آنجا نامه ها را بنویسند.
* دفتر جزء جمع: [منسوخ] دفتری که در آن نتیجۀ ارزیابی مالیاتی ناحیه ای را می نوشتند.
* دفتر روزنامه: دفتری که بازرگان و سوداگر دادوستد روزانۀ خود را در آن می نویسد.
* دفتر کل: دفتری که قرض و طلب یک تجارت خانه یا بنگاه در آن نوشته می شود.
* دفتر نماینده: دفتری که خلاصۀ نامه های رسیده و فرستادۀ یک اداره یا بنگاه در آن نوشته می شود، اندیکاتور.
در دورۀ صفویه، کسی که قوانین، اسناد، و مانند آن را در دفتر ثبت می کرده.

دفتر در دانشنامه ویکی پدیا

دفتر
دفتر مجموعه ای از کاغذهای متّصل به یکدیگر هستند که در آن می نویسند.
در فرهنگ عمید آمده است: "دستهٔ کاغذ ته دوزی شده به شکل کتاب که در آن مطالب و اشعار یا حساب ها را بنویسند."
به آن کتابچه یا جزوه نیز گفته می شود و به عربی نیز دفتر گفته می شود و جمع آن دفاتر می باشد.
دفترها معمولاً به صورت اندازه کاغذهای نامه امریکایی یا به صورت A4( یا ایزو ۲۱۶) جهانی بهترین اندازه برای نوشتن جزوه در مدرسه و سر کار است .دفترهای نصف این اندازه A5 می باشد که برای مصارف یادداشت و دفترطراحی مناسب است .سایزهای دیگری مانند B5 که اندازه ای است بین A4 و A5 . این اندازه در امریکای شمالی طرفدارهای زیادی دارد. اندازه A6 به نام سایز جیبی معروف است زیرکه براحتی می توان در جیب لباس حمل شود.
دفتر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دفتر (فیلم ۲۰۰۶)
دفتر (فیلم ۲۰۱۳)
«دفتر» (انگلیسی: Notebook (2006 film)) فیلمی در ژانر رمانتیک، درام، و موزیکال است که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد.
۱۵ دسامبر ۲۰۰۶ (۲۰۰۶-12-۱۵)
«دفتر» (انگلیسی: Notebook (2013 film)) یک فیلم است که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد.
آوریل ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-04) (Nepal)
دفتر ارزیابی شنوایی به محلی اطلاق می شود که طبق ضوابط و مقررات وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی جهت انجام خدمات شنوایی شناسی (مطابق شرح ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دفتر در جدول کلمات

دفتر ثبت اسناد
محضر
دفتر حساب
آوارچه, آورچه
دفتر شاخص
اندکس
دفتر شعر شاعران
دیوان
دفتر عکس
البوم
دفتر معاملات ملکی
بنگاه
دفتر نامه نما
اندیکاتور
شرکتی ایتالیایی و سازنده خودروهای اسپورت که دفتر مرکزی آن در دهکده ای کوچک در کشور ایتالیا قرار دارد
لامبورگینی
نام کتاب شعری از مولانا جلال الدین محمد بلخی | این کتاب از 26000 بیت و 6 دفتر تشکیل شده و یکی از برترین آثار ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت فارسی پس از اسلام است
مثنوی معنوی
همراه دفتر می آید
دستک

معنی دفتر به انگلیسی

office (اسم)
مسئولیت ، کار ، منصب ، وظیفه ، خدمت ، دفتر ، اداره ، اشتغال ، مقام ، شغل ، دفتر کار ، محل کار ، احراز مقام
volume (اسم)
توده ، ظرفیت ، جلد ، کتاب ، دفتر ، سفر ، حجم ، اندازه ، طومار ، مجلد ، درجه صدا
book (اسم)
فصل ، کتاب ، دفتر ، سفر ، فصل یاقسمتی از کتاب
bureau (اسم)
دفتر ، اداره ، دایره ، دیوان ، دفترخانه ، گنجه جالباسی ، میز کشودار یا خانه دار
registry (اسم)
دفتر ، فهرست ، دفتر ثبت اسناد
tome (اسم)
جلد ، دفتر ، کتاب قطور ، جلد بزرگ ، مجلد

معنی کلمه دفتر به عربی

دفتر
کتاب , مجلد , مکتب
نشافة
دفتر الملاحظات
سجل
سَجَلٌّ الإحصاءِ
قائمة
نشافة
مفکرة
جرد
محاسبة
مجلة , نشافة
مجلس
مجلة
دفتر الزيارات ، سجل التخليد
دفتر الملاحظات
أمين المکتب

دفتر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مازیار ایرانی
واژه پارسی و جایی هست و ابزاری هست ک در ان مینویسند و درج میکنند و همچنانکه پیداست واژه دفتر از ریشه درج کردن هست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دفتر مشق   • دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان   • صندوق قرض الحسنه دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم   • سمتا اعزام مبلغ   • صندوق قرض الحسنه دفتر تبلیغات شعبه مرکز قم   • صندوق قرض الحسنه خانوادگی   • دفتر تبلیغات اسلامی مشهد   • صندوق قرض الحسنه رسالت   • معنی دفتر   • مفهوم دفتر   • تعریف دفتر   • معرفی دفتر   • دفتر چیست   • دفتر یعنی چی   • دفتر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دفتر
کلمه : دفتر
اشتباه تایپی : ntjv
آوا : daftar
نقش : اسم
عکس دفتر : در گوگل

آیا معنی دفتر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )