برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1282 100 1

محدودیت

/mahdudiyyat/

مترادف محدودیت: انحصار، حصر، تحدید، تنگنا، قید، کمبود

برابر پارسی: تنگنا، چارچوب، کران مندی، نگنا

معنی محدودیت در لغت نامه دهخدا

محدودیت. [ م َ دی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) دارای حد بودن. || محدود بودن.

معنی محدودیت به فارسی

محدودیت
۱ - محدود بودن . ۲ - دارای حد بودن .
[movement restriction] [علوم نظامی] محدودیتی که به طور موقت بر تردد در داخل یک منطقه و خارج از آن اِعمال می شود تا از ازدحام جلوگیری شود یا ازدحام موجود برطرف شود
[loading warranties] [حمل ونقل دریایی] محدودیت در بارگیری و جابه جایی گروه خاصی از کالاها که گاه ممکن است در بیمه نامۀ دریایی در نظر گرفته شود
[network access restriction, NAR] [مهندسی مخابرات] محدودیتی که نرم افزار نصب شده در سامانه های تلفن داخلی برای محدودسازی تعداد تماس های هم زمان مشترکان ایجاد می کند
[slack] [حمل ونقل ریلی] کاهش موقت سرعت قطار تا حد معینی در خط
[navigational limits] [حمل ونقل دریایی] محدودیت های جغرافیایی که در مسیر تردد یک کشتی ممکن است وجود داشته باشد

معنی محدودیت در فرهنگ معین

محدودیت
(مَ یَّ) [ ازع . ] (مص جع .) ۱ - محدود بودن . ۲ - دارای حد بودن .

معنی محدودیت به انگلیسی

constraint (اسم)
گرفتاری ، توقیف ، قید ، محدودیت ، اجبار ، اضطرار ، فشار
circumscription (اسم)
محدودیت ، تعریف ، انحصار ، فضایامحیط محدود ومشخص شده
limitation (اسم)
شرط ، سابقه ، محدودیت ، تحدید ، محدود سازی
restriction (اسم)
جلو گیری ، محدودیت ، انحصار ، تحدید ، تضییق
finiteness (اسم)
محدودیت ، تناهی
finitude (اسم)
محدودیت ، پایان پذیری

معنی کلمه محدودیت به عربی

محدودیت
تقييد

محدودیت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیازعلی شمس
پای بست
نیازعلی شمس
تنگنا
شهریار آریابد
در پارسی " مرزینی " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
جمشید احمدی
ما می توانیم مانند زبان آذری/ترکی و انگلیسی از بسیاری از واژگان خود بن واژه بسازیم و نباید در اینگونه موارد سختگیری کورکورانه داشته باشیم. بنابراین در زبان پارسی نیز می توان گذر از صفت به بن واژه را آسان گرفت و بن واژه های بسیاری ساخت که آنها خود سازنده واژه های بسیاری دیگر خواهند بود و ژرفای زبان پارسی را ژرفتر خواهند کرد. مانند:
محدود = تنگیده از بن واژه ی تنگیدن که از صفت تنگ ساخته شده است.
حدود = تنگش
محدود = تنگیده
محدودیت = تنگش / تنگیدگی/تنگمان
علی امیری
کم نداشتن
محمد قائدی
محدود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی محدودیت   • فیلم محدودیت   • محدودیت چیست   • تئوری محدودیت ها+pdf   • پاورپوینت تئوری محدودیت ها   • محدودیت ترافیکی تهران   • مقاله تئوری محدودیت   • محدودیت به انگلیسی   • مفهوم محدودیت   • تعریف محدودیت   • معرفی محدودیت   • محدودیت یعنی چی   • محدودیت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی محدودیت
کلمه : محدودیت
اشتباه تایپی : lpn,ndj
آوا : mahdudiyyat
نقش : اسم
عکس محدودیت : در گوگل

آیا معنی محدودیت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )