اسفراینی

لغت نامه دهخدا

اسفراینی. [ اِ ف َ ی ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به اسفراین ، شهرکی در نواحی نیشابور در نیمه راه جرجان. ( انساب سمعانی ). و رجوع به اسفرائینی شود.

اسفراینی. [ اِ ف َ ی ِ ] ( اِخ ) ابراهیم بن محمدبن ابراهیم. رجوع به اسفرائینی... و روضات الجنات ص 46 شود.

اسفراینی. [ اِ ف َ ی ِ ] ( اِخ ) ابوالمظفر شهفوربن طاهر شافعی. متوفی بسال 471 هَ.ق. او راست : تفسیر.

اسفراینی. [ اِ ف َ ی ِ ] ( اِخ ) ( قاضی... ) بهاءالدین. کریمی سمرقندی شاعر را در حق وی مدحی است و قاضی چون حق او نشناخت کریمی این قطعه بدو فرستاد:
زهی چو آتش پنبه شده نشانه دیدار [ کذا ]
ترا تبش نه و انگشت نه مگر که فروغ
دروغ گوید هر کو ترا ثنا گوید
منت بگفتم و نشناختم دریغ دروغ.
( لباب الالباب ج 2 ص 368 ).

فرهنگ فارسی

شاعر سمرقندی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اسفراینی (ابهام زدایی). اسفراینی ممکن است اشاره به اشخاص ذیل باشد: • ابن عربشاه اسفراینی، عصام الدین، ابراهیم بن محمد بن عربشاه؛ ابن عربشاه اسفراینی، ادیب و منطقی• ابواسحاق اسفراینی، از فقهاء و محدثین شافعی• ابوالمظفر اسفراینی، فقیه، اصولی ، مفسر و متکلم• ابوحامد اسفراینی، فقیه بزرگ شافعی• پورحسن اسفراینی، شیخ عزالدین، شاعر و صوفی قرن هشتم• محمد بن احمد بهشتی اسفراینی، معروف به فخر (یا قمر) خراسان، ریاضیدان ایرانی حدود قرن هشتم هجری• نورالدین عبدالرحمن اسفراینی ، از مشایخ طریقت کبرویه و مؤسس شعبه نوریه اسفراینیه• فخرالدین حمزة بن علی ملک اسفراینی، آذَریِ طوسی، فخرالدین حمزه بن علی ملک اِسْفَرایِنی، شاعر و عارف و نویسندۀ پارسی گوی شیعی
...

پیشنهاد کاربران

بپرس