بنی حمود

پیشنهاد کاربران

اندلس تا سال 857 که سال پیروزى مسیحیان در آن سرزمین است، شاهد دو دوره حکومت ملوک الطوایفى بوده، ملوک الطوایفى اول که قبل از حکومت مرابطون بوده است مثل حکومت بنى حماد در مالقه و بنى عباد در اشبیلیه و بنى زیرى در غرناطه و بنى عامر در بلنسیه و. . . و ملوک الطوایفى دوم که بعد از حکومت موحدون در اندلس بوده است مثل بنى هود در مرسیه و امراى لبله و امراى بلنسیه و امراى مینورکا و بنى نصر در غرناطه .
...
[مشاهده متن کامل]

على بن حمود
بنى حمود به سال 407 قرطبه را گرفتند و سلیمان مستعین را کشتند و چهل سال بر این ولایت حکومت کردند که در فواصل آن فترت‏ها بود که بعضى افراد خاندان اموى خودنمائى میکردند اما نمیتوانستند قدرت دیرین را تجدید کنند که رقابت بربر و سقلاب و عرب و اسپانیول و فتنه‏هاى پیاپى فرصت استقرار و قدرت‏نمائى نمیداد.
بسال 407 على بن حمود که نسب بادریس علوى بنیانگزار دولت ادریسیان مى‏برد در اندلس قدرت یافت، وى پیش از آن ولایت سبته داشت و برادرش قاسم بن حمود در جنوب اندلس حکومت جزیره خضرا داشت و چون سلیمان مستعین قوت یافت خیران یکى از سرداران بربر که دل با هشام مؤید داشت مردم را بضد سلیمان خواند و على بن حمود را تحریک کرد که بشورد و قرطبه را بگیرد و قدرت را از چنگ سلیمان در آورد، خیلى زود کار خیران بالا گرفت و مردم بسیار بر او فراهم شد و على بن ـ حمود بدستیارى وى راه قرطبه گرفت و بسال 407 آنجا را متصرف شد و مردم که پنداشتند هشام مؤید زنده است با او به اطاعت هشام بیعت کردند و سلیمان مستعین با پدر و برادر گرفتار شد و نام على را بر منبرهاى قرطبه در خطبه گفتند و لقب او المتوکل على الله شد.
عبد الرحمن نواده عبد الرحمن ناصر از فتنه‏هاى قرطبه جان بدر برد و به کوهستان جیان گریخت و خیران بربر با او بیعت کرد و لقب مرتضى یافت، خیران بر ابن حمود شوریده بود و امیران سرقسطه و شاطبه و والانس نیز بهمدلى او راه غرناطه گرفتند.
دوران ابن حمود نپائید و هنگامى که بجنگ یاران مرتضى میرفت کشته شد سه تن از غلامان سقلاب که از وى مهربانى بسیار دیده بودند خونش را بریختند و گفتند از او کینه‏اى نداشتیم اما چون به مردم ستم میکرد او را کشتیم و تأیید کردند که بتحریک خیران یا دیگران نبوده است.
جانشینان على بن حمود
از پس على، قاسم بن حمود حکومت قرطبه یافت و لقبش مأمون شد اما ایام او کوتاه بود و بسال 413 برادرزاده‏اش یحیى بن على بن حمود ولایتدار سبته بر ضد وى بشورید و لقب معتلى یافت. قاسم به سویل گریخت و نیرویى از بربران فراهم کرد و بقرطبه بازگشت و سال بعد آنجا را گرفت و شش سال حکومت داشت. بار دیگر یحیى قرطبه را بگرفت و قاسم را بزندان کرد و چون یحیى بمرد و برادرش ادریس حکومت یافت قاسم را که‏هشتاد سال داشت بکشت ( 431 )
بهنگام هزیمت قاسم بن حمود و بربران، مردم قرطبه خواستند حکومت بنى امیه را تجدید کنند و با عبد الرحمن بن هشام اموى بیعت کردند و لقب او المستظهر بالله شد ( 414 ) ولى خلافتش بیش از چند هفته نبود و کشته شد آنگاه مردم محمد بن ـ عبد الرحمن ناصر را بخلافت برداشتند ( 414 ) و لقب او مستکفى شد. وى جز شکم ـ بارگى و شهوت پرستى هنرى نداشت، دورانش بیش از شانزده ماه نبود و عاقبت مردم قرطبه بشوریدند و او را از خلافت برداشتند ( 416 )
از پس مستکفى قرطبیان بجانب حمودیان متمایل شدند و با یحیى بن حمود که لقب معتلى داشت بیعت کردند اما او در مالقه بماند و قرطبه را به عبد الرحمن بن عطاف یفرنى سپرد و همچنان عنوان خلافت داشت تا بسال 417 که بار دیگر کار حمودیان سستى گرفت و مردم بجانب امویان متمایل شدند و با ابو بکر هشام نواده عبد الرحمن ناصر بیعت کردند که لقب او معتمد شد ( 418 ) و بسال 420 بقرطبه رفت دوران وى پر از فتنه بود و بسال 422 از خلافت افتاد، ابن اثیر گوید: «سبب آن بود که با بربران دل صاف داشت و با آنها نیکى میکرد و قرطبیان از وى بیزار شدند و او را بینداختند. »
و هم او گوید: «از آن پس آنکه نام یحیى بن حمود را از خطبه برداشتند و با معتمد بیعت کردند یحیى نیرویى فراهم آورد و سویل را محاصره کرد و در محاصره کشته شد. ( 417 )
از پس یحیى با برادرش ادریس بن على که ولایت سبته و طنجه داشت بیعت کردند ( 417 ـ 431 ) ادریس مالقه را پایتخت کرد و ولایت سبته را ببرادرزاده خویش سپرد، لقب ادریس المتأید بالله بود و دوران حکومتش تا 431 دوام داشت.
از پس ادریس، پسرش محمد اول حکومت یافت و ایام او دوامى نداشت و پس ازاو حسن بن یحیى حمودى حکومت یافت و بسال 434 بمرد آنگاه بربران ادریس دوم را خلیفه کردند و لقب او عالى شد، وى مردى نیک نفس بود و صدقه فراوان میداد همه تبعیدیان را بوطن آورد و املاکشان را باز داد. مردى ادب دوست بود و شعر نیکو میسرود، اما سیاست ملکدارى نداشت و با مردم شرور ملایمت کرد و قلعه‏ها را بایشان سپرد و هم وزیر خویش موسى بن عفان را به آنها تسلیم کرد که خونش را بریختند و یارانش از اینهمه بى‏تدبیرى بشوریدند و او را از خلافت برداشتند و با محمد اول بیعت کردند ( 438 ـ 444 ) و لقبش مهدى شد وى مردى شجاع بود و بربران از او بیمناک بودند از اینرو وى را از خلافت برداشتند و ادریس بن یحیى را گذاشتند ( 444 ـ 445 ) و لقبش موفق شد.
ابن اثیر گوید: «در آخر دوران بنى حمود کارها آشفته شد تا آنجا که در یک وقت چهار کس از خاندان حمودى در منطقه‏اى که وسعت آن بیش از سى فرسخ نبود عنوان خلافت داشتند. »
بسال 446 محمد بن ادریس ثانى بخلافت رسید و لقبش مستعلى شد اما قدرتى نداشت و سه سال دوران وى همه فتنه بود وى آخرین کس از حمودیان بود که حکومت یافت بسال 449 بادیس بن حبوس مالقه را بگرفت و محمد را برداشت و او را به افریقیه رفت و بسال 460 در آنجا بمرد .
مقرى گوید: «دولت حمودیان که دعوى خلافت داشتند از آندلس بر افتاد و دولت امویان نیز از زمین منقرض شد و امیران بربر و عرب و غلامان هر یک در ناحیه ـ اى فرمانروا شدند»
آشفتگى کار آندلس و حکومت ملوک الطوائف راه نفوذ مسیحیا . . .

بپرس