وقاع

لغت نامه دهخدا

وقاع. [ وِ ] ( ع مص ) مواقعه. درافتادن. ( دهار ). || جماع کردن. آرمیدن با زن. نزدیکی کردن. مخالطت نمودن با زن. مقاربت کردن. مجامعت نمودن با زن. ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) مجامعت. جماع. مقاربت. آمیزش. آمیغ. آمیغه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( اِ ) ج ِ وقیعه. ( منتهی الارب ). رجوع به وقیعة شود.

وقاع. [ وَق ْ قا ] ( ع ص ) وقاعة. غیبت کننده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): رجل وقاع ؛ مرد غیبت کننده مردم را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).

وقاع. [ وَ ] ( ع اِ ) داغ که بر دو کرانه ران ستور باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱- (مصدر ) مجامعت کردن . ۲- (اسم ) مجامعت آمیزش .
داغ که بر در کرانه ران ستور باشد

فرهنگ معین

(و ) [ ع . ] (اِمص . ) مجامعت ، آمیزش .

فرهنگ عمید

هم بستر شدن، مجامعت، جماع.

پیشنهاد کاربران

آسیب و زیان جنگ و کشتار
آنکه از مردم غیبت کند، سخن چین

بپرس