انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

اصطلاحات عامیانه و ضرب المثل های فارسی

برای جستجو در فهرست ضرب المثل ها واژه خود را در بخش بالا بنویسید.

فهرست

به پای کسی یا چیزی رسیدن
به پست کسی خوردن
به تخم کسی
به تریج قباش خورده
به تریش قبای کسی برخوردن
به تیپ هم زدن
به تیر غیب گرفتار شدن
به جاده خاکی یا جاده ی خاکی انداختن یا زدن
به جای باریک یا نازک کشیدن یا رسیدن
به جای خود
به جایی برنخوردن
به جایی رساندن چیزی
به جایی رسیدن
به جایی کشیدن
به چاه افتادن
به چاک زدن یا به چاک جعده زدن
به چیزی شاخ وبرگ دادن
به حساب کسی رسیدن
به خال زدن
به خاک سیاه نشاندن
به خاک سیاه نشستن
به خدا رسیدن
به خط تعارف رسیده
به خون کسی تشنه بودن
به داد کسی رسیدن
به در بسته خوردن یا با در بسته روبرو شدن
به در گفتن که یا تا دیوار بشنود
به در می گوید دیوار بشنود
به درد لای جرز خوردن یا برای لای جرز خوب بودن
به دست و پای کسی افتادن
به دست وپا افتادن
به دست وپای کسی افتادن
به دعای گربه سیاه باران نمی آید
به دل چسبیدن
به دل کسی راه رفتن
به رخ کشیدن
به روباهه گفتند شاهدت کیه گفت دمم
به روی باز کسی می روند نه به در باز
به ریش کسی بستن یا چسباندن
به ریش کسی خندیدن
به زانو درآمدن
به زانو درآوردن کسی
به ساز هر کسی رقصیدن
به ساز کسی رقصیدن
به سیم آخر زدن
به شترمرغ گفتند بپر؛ گفت: شترم گفتند بار ببر؛ گفت: مرغم
به صحرای کربلا زدن
به صلابه کشیدن
به فال نیک یا بد گرفتن چیزی
به گرد پاش نمی رسد
به گردن گرفتن
به گوش خر یاسین خواندن
به لعنت خدا نمی ارزد
به لعنت خدا نیرزیدن
به ما که رسید وا رسید
به مالت نناز که به یک شب بنده به حسنت نناز که به یک تب بنده
به مرگ گرفتن تا به تب راضی کردن
به نام من به کام تو
به نعل و به میخ زدن
به هر دری زدن یا به این در و آن در زدن
به هر سازی رقصیدن
به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است
به هرچه نابتر یا هرچه نابدتر یا هرچه نه بدترخود خندیدن
به کس کسونش نمی دم به همه کسونش نمی دم
به کسی ابقا کردن
به کسی گفتن اینکه بالای چشمش ابروست
به کک بنده
به یا با پای خود به جایی رفتن
به یا با زبان بی زبانی چیزی را گفتن یا فهماندن
به یا بر باد رفتن
به یا در یا توی لاک خود رفتن
بو بردن
بو ی حلوای کسی یا چیزی آمدن یا بلند شدن
بوق سگ
بوی حلواش می آمد
بکشید و خوشگلم کنید
بی چاک دهن
بی چشم و رو
بی رگ
بی سیمچی رو زدن