انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

علی افراسیابی

علی افراسیابی [ Ali "AA360c" Afrasiabi ]
[ A mind sharper than any blade ]
WebSiteInstagram

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ... It is ironic that
خنده دار است که...
مسخره است که ...
عجیب و غیر عادی است که...
١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

2 همفرود ١٣٩٨/٠٨/٣٠
|

3 اندازه‌گیری زمان ١٣٩٨/٠٨/٢٨
|

4 containing as part of the whole being considered ١٣٩٨/٠٨/٢٣
|

5 being inquisitive about other people's affairs may get you into trouble ١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

6 In computing, a hex dump is a hexadecimal view of computer data, from RAM or from a computer file or storage device. Looking at a hex dump of data is ... ١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

7 (فیزیک) قله‌ی تمام انرژی ١٣٩٨/٠٨/١١
|

8 ( در فیزیک ) برهم نهی ١٣٩٨/٠٧/١٧
|

9 بهره‌ی واحد ١٣٩٨/٠٧/١٧
|

10 طغیان گر، شورشی ١٣٩٨/٠١/٠٥
|

11 بهترین معادل این کلمه در فارسی، " پیکربندی" هست ! ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

12 پیکربندی حساس به بار ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

13 قابل بکار بستن ، شدنی بودن ، قابل درک بودن ، قابل کاربرد بودن ، بدرد خوردن ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

14 در بازی Dota 2 سرواژه ی یکی از کارکترهای این بازی به نام Keeper Of The Light هست. ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

15 تکامل یافته ، متحول شده ، ارتقا یافته ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

16 چسبیدن سریع به سطح یا ماده، اعتقاد و تقید به چیزی یا اصلی، از نزدیک دنبال کردن، یا نمایش دادن یامشاهده کردن ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

17 قفسه ی رله دار ، قفسه های کشویی ، رله رَک ، قفسه هایی که بردهای الکترونیکی درون آن قرار می گیرند ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

18 محسوس ، قابل ملاحضه ، در خور توجه ، زیاد ، به شدت ، خیلی ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

19 از اصطلاحات مرسوم و رایج بین مردم هست و به معنی : " از آبِ گِل آلود ماهی گرفتنه" ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

20 سرِ زبان بودن ، نوک زبان بودن ... ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

21 وقتی دنبال یه جمله، لغت، یا هر چیزِ دیگه ای میگردی ولی نمیتونی به زبونش بیاری، اصطلاحا میگیم : " سرِ زبونمه ..." . در انگلیسی هم این عبارت دقیقا عین ... ١٣٩٧/١٢/٠٧
|

22 (mathematics) : The inversion of a convolution equation; does not normally have unique solution ١٣٩٧/١١/٢٩
|

23 متوقف کردن ، رها کردن ، منصرف شدن ، قطع کردن ١٣٩٧/١١/٢٣
|

24 آهوی کوهی
معانی دیگر:
(جانورشناسی) آهو، گوزن (انواع نشخوارگران تیره ی cervidae از قبیل آهو و غزال و الک و موس و گوزن شمالی)
١٣٩٧/١١/١١
|

25 The dereference operator or indirection operator, sometimes denoted by "*", is a unary operator found in C-like languages that include pointer variab ... ١٣٩٧/١١/٠٩
|

26 وقتی از شما کاری خواسته میشه و شما در جواب اون میگین که "حتما این کار انجام میشه"، یا مثلا " خاطرتون جمع، این کار رو انجام شده بدونید". معادل فارسی ا ... ١٣٩٧/١٠/٢٣
|

27 دور از، دور افتاده ، دور دست ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

28 فریاد زدن ، داد زدن ، جیغ و هورا کشیدن ١٣٩٧/١٠/١٨
|

29 معنی اسمی : فرصتی برای فرار یا اجتناب کردن از یک موقعیت سخت
معنی فعلی : تمام شدن ، خاتمه یافتن
١٣٩٧/١٠/١٨
|

30 پیشین ، سابق ، ذکر شده ، مذکور ، اخیر الذکر ١٣٩٧/١٠/١٨
|

31 معادل فارسی : باد آورده را باد می برد. آنچه به سادگی می آید به سادگی می رود.

مثال:

When you earn money (or other things) easily, you w ...
١٣٩٧/١٠/١٨
|

32 در فیزیک و مهندسی هسته ای Fertile یک ماده به ایزوتوپی گفته می شود که با گیراندازی یک نوترون به ایزوتوپی تبدیل می شود که قابلیت شکافت رو داره ( یعنی ا ... ١٣٩٧/١٠/١٧
|

33 شکافتنی ، شکافت پذیر.
در فیزیک هسته ای ، به ایزوتوپی گفته می شود که شکافت پذیر است و میتواند در برخورد با نوترون شکافته شود و در زنجیره ی واپاشی ...
١٣٩٧/١٠/١٧
|

34 مقاومت کردن ، ایستادن ، ایستادگی کردن ١٣٩٧/١٠/١٧
|

35 روی هم رفته ، در کل ، از اینها گذشته ١٣٩٧/١٠/١٧
|

36 با ملایمت رفتار کردن ، سخت نگرفتن ، زیاده روی نکردن ، خودداری کردن ١٣٩٧/١٠/١٧
|

37 به داداش کوچیکت سخت نگیر ( منظور باهاش با ملایمت رفتار کن)
Go easy on your little brother
١٣٩٧/١٠/١٧
|

38 معادل فارسی : باد آورده را باد می برد. آنچه به سادگی می آید به سادگی می رود.

مثال:

When you earn money (or other things) easily, you w ...
١٣٩٧/١٠/١٧
|

39 برگردان این عبارت در کتاب های دانشگاهی عبارت "همیوغ مختلط" هست. ١٣٩٧/١٠/١٥
|

40 سرواژه یا کوتاه شده ی لغت Asynchronous به معنی " ناهمزمانی" ، "همزمان نبودن" است. ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

41 شاکله ، اساس ، بنیان ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

42 تفکیک ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

43 در فیزیک به معنی " تفکیک زمانی" است. ١٣٩٧/١٠/٠٢
|

44 منبع تغذیه ١٣٩٧/٠٩/٢٤
|

45 مقارن شدن ، هم پوشانی ١٣٩٧/٠٩/٢١
|

46 عواقب و نتایج ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

47 در فیزیک : چهار قطبی ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

48 در فیزیک : هشت قطبی ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

49 در فیزیک : شش قطبی ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

50 در فیزیک شتابدهنده ها به معنی : تصحیح میدان ، جبران میدان ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

51 این کلمه یک قید است به معنی ( کیفیت رنگ مستقل از روشنایی) ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

52 اپتیک پرتو های خطی ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

53 مختصات همراه ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

54 در فیزیک نجوم و کیهان شناسی به معنی " همراه " است . بطور مثال comoving distance به معنی فاصله ی همراه است. ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

55 در کیهان شناسی به معنی " فاصله ی همراه " است. ١٣٩٦/١٠/٠٨
|

56 یه عبارته بادو معنی نزدیک به هم :
1- کارم دیگه تمومه !
2- وقتی کاری یا استفاده از چیزی رو به اتمام میرسونید !
١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

57 در فیزیک به معنی " انباشت " در بعضی جاها استفاده میشه ! ١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

58 در فیزیک به معنی " ضریب انباشت " هستش ! ١٣٩٦/٠٩/٣٠
|

59 محتمل ترین ، بیشترین احتمال ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

60 تپش ، ضربه ، خرد کردن ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

61 معنی پیش فرض نادرسته ! در فیزیک به معنی " جایگزیده " است. به معنی اینه که چیزی در یک محدوده ی خاص محصور و محدود باشد . ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

62 تقلا ، سعی و کوشش ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

63 میرانا یه اسمه به معنی : شگفت انگیز ، خارق العاده ، صلح ، خوشبخت ، کامیاب ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

64 تقدیم کردن به ، اهدا کردن به ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

65 تقدیم به تو ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

66 در فیزیک به معنی " پس پراکندگی " است ! ١٣٩٦/٠٩/١٦
|

67 رشد ، توسعه یا بسط چیزی ١٣٩٦/٠٩/١١
|

68 come across یک phrasal verb هستش به معنی پیدا کردن ! برای مثال :
when your kitten comes across your paper cranes and makes one drop.
یعنی : و ...
١٣٩٦/٠٩/٠٦
|

69 این عبارت یه phrasal verb هست، phrasal verb یعنی عبارتی که ترجمه ی تحت الفظی اون کاملا اشتباهه و مغایر با اصل معنی اونه ! برای مثال همین عبارت look d ... ١٣٩٦/٠٩/٠٤
|

70 مخفف کلمه ی Intensive care unit به معنی بخش مراقبت های ویژه ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

71 مخخف کلمه ی فریم در ثانیه،FPS = Frame Per Second نشان دهنده تعداد فریم های یک تصویر در یک ثانیه است.همانطور که میدانید هر تصویر متحرک از تعدادی تصویر ... ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

72 DPS در بازی های کامپیوتری مخفف میزان اسیب ، تخریب یا ضربه در ثانیه، DPS = Damage Per Second ١٣٩٦/٠٨/٣٠
|

73 این یه اصطلاحه و زمانی ازش استفاده میشه که شما به زودی به چیزی دست پیدا میکنید یا بزودی برای شما اتفاق می افته! به معنی در مسیر چیزی بودن ! برای مثال ... ١٣٩٦/٠٨/٢٨
|

74 نگاهی که به سمت پایین باشه رو با این عبارت بیان میکنند !یکی از بیشترین استفاده های این عبارت برای زمانیه که شخص به ساعتش نگاه میکنه ! برای مثال :
١٣٩٦/٠٨/٢٨
|

75 وایسا و با من روبرو شو ،وایسا و با من مقابله کن، ( معنی عامیانه : اگه مردی وایسا ) ! عبارتیه که بیشتر برای به مبارزه کشیدن دیگری استفاده میشه ! ١٣٩٦/٠٨/٢٨
|

76 معنی پیشفرض اشتباهه چون این عبارت یه Phrasal Verb هستش ! به معنی تسلیم نشو ، منصرف نشو ، کنار نکش ، کم نیار ! ١٣٩٦/٠٨/٢٥
|

77 مخفف کلمه ی area of effect هست، به معنی منطقه ی تحت تاثیر ١٣٩٦/٠٨/٢٥
|

78 بوضوح ، واضح است که ، روشن و مبرهن است که ١٣٩٦/٠٨/٢٥
|

79 ترجمه ی پیش فرض نادرسته ! یه اصطلاحه که یجور حس و حاله به معنی نگران و مضطرب بودن ١٣٩٦/٠٨/٢١
|

80 به معنی یک شخص با استعداد ، نابغه ، برای مثال :
a young blind whiz
یه جوان نابینای نابغه
١٣٩٦/٠٨/٢١
|

81 یه اصطلاحه به معنی تفاوت های زیاد و عمیق ١٣٩٦/٠٨/٢١
|

82 ترجمه ای که بطور پیش فرض شده نادرسته چون این عبارت یه phrasal verb هستش ! معنی : منحرف کردن ، برهم زدن تمرکز ! هم ارز با عبارته : become distracted o ... ١٣٩٦/٠٨/٢١
|

83 این عبارتی نیست که بشه تک تک معنی کرد، یه phrasal verb هستش به این معنی که یه معنی جدا از ترجمه ی تک تکشون میده و اونم اینه : تشکیل تیم دادن، تیم درس ... ١٣٩٦/٠٨/٢١
|

84 هر چند مترادف با کلمه ی think به معنای فکر کردن هست ولی صحیح ترش اینه که به معنای تفکر عمیق و جدی روی چیزی هست ، به عبارت دیگه شدت فعل از think بیشت ... ١٣٩٦/٠٨/٢١
|

85 یعنی نگاهی که اون به من انداخت. برای مثال :
I'll never forget the look he gave me
یعنی : من هرگز اون نگاهی که به من انداخت رو فراموش نخواهم کرد ...
١٣٩٦/٠٨/٢١
|

86 این اصطلاح به معنی عدم توجه به گذر زمانه ، هم ارز با این عبارته : didn't pay attention to the time ١٣٩٦/٠٨/٢١
|

87 معمولا این کلمه به معنا ی چیزی به اب انداختن هستش، با این حال یک معنی جالبه دیگه هم میده که هر چند معنیش نزدیک به همین هاست ولی متفاوته. برای مثال :< ... ١٣٩٦/٠٨/٢١
|

88 به دسته ای از تفنگ ها اطلاق میشه که دارای دقت و قدرت بسیار بالایی هستند و دارای دوربین های پیشرفته اند. معمولا تک تیرانداز ها ازین دسته استفاده میکنن ... ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

89 به معنی احمقانه و ابلهانه است ! بطور مثال :
no question is foolish, but some answers are
یعنی : هیچ سوالی احمقانه نیست، اما بعضی جواب ها اینگ ...
١٣٩٦/٠٨/١٩
|

90 در فیزیک کوانتمی Quantum entanglement به معنی در هم تنیدگی کوانتمی است. ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

91 در فیزیک به معنی اصل موضوعه است. یعنی تمام فرمالیسم ریاضی و فیزیک یک نظریه برین اصول استوار هستند ! بطور مثال اصول موضوعه در نسبیت جناب انیشتین دو ت ... ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

92 تابع لانجوین ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

93 دینامیک لانجوین ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

94 تلفظ درست ان لانجوین است! پل لانجوین ( فیزیک دان فرانسوی ) که کارهای زیادی در زمینه ی ریاضی و فیزیک انجام داد. از جلمه ی انها : تابع لانجوین و دینام ... ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

95 در ریاضی و فیزیک به معنای ( ابر سطح ) است. خوانش صحیح ( abar sath ). ١٣٩٦/٠٨/١٩
|

96 در ریاضی و فیزیک به معنای ( ابر پوسته ) است.
خوانش صحیح ( abar posteh )
١٣٩٦/٠٨/١٩
|

97 کلمه ی nerf بطور معمول در نقد و بررسی تغییرات بازی های کامپیوتری استفاده میشه!مثلا فرض کنید یک کارکتر در یک بازی، در بروزرسانی بعدی اون بازی، نقش اون ... ١٣٩٦/٠٨/١٧
|

98 بکار گرفته شده ١٣٩٦/٠٨/٠٤
|

99 همانطور که به نظر میرسد ، همانطور که مشاهده میشود ١٣٩٦/٠٨/٠٣
|

100 ساده ١٣٩٦/٠٨/٠٣
|

101 تنگاتنگ , نزدیک ١٣٩٦/٠٨/٠٣
|

102 در حالت صفتی ، معنی خیلی عالی رو میده وقتی از مقدار صحبت باشه، مثلا "his party won overwhelming support" یعنی مهمانی اون شخص برنده ی عالی ترین پشتیب ... ١٣٩٦/٠٨/٠٣
|

103 پیشین،قبلی ١٣٩٦/٠٨/٠٣
|

104 non of your jaw , non of your cheek , non of your concern ١٣٩٦/٠٧/٢٥
|

105 ترجمه ی تحت الفظی این عبارت درست نیست. این یه اصطلاحه به معنی اینکه : حرف حرفه خودمه ! حرف دیگران را نپذیرفتن ١٣٩٦/٠٧/٢٤
|

106 به کسی خیانت کردن ١٣٩٦/٠٧/٢٤
|

107 فضولی موقوف،فضولی اش به تو نیامده ! ١٣٩٦/٠٧/٢٤
|

108 فضولی اش به تو نیامده،فضولی موقوف ١٣٩٦/٠٧/٢٤
|

109 این عبارت یک اصطلاح است به معنی : فضولی موقوف ، فضولی اش به تو نیامده. ١٣٩٦/٠٧/٢٤
|

110 تولیو لوی چیویتا (ریاضی دان ایتالیایی) - نماد لوی چیویتا که در ریاضی با اپسیلون ان را نمایش میدهند،یک شبه تانسور همسانگرد است که برای سهولت در محاسبا ... ١٣٩٦/٠٧/٢١
|

111 مرسوم بودن ، مقدور بودن!برای مثال if convenient ,come to me یعنی اگه مقدوره بیا پیشم ١٣٩٦/٠٧/١٨
|

112 جسمی ، بدنی
برای مثال
sometimes a perceived disability turns out to be an asset on the job
گاهی اوقات یک ناتوانی جسمی تبدیل به ویژگی برجسته ...
١٣٩٦/٠٤/١٩
|

113 ارام شدن ، بیخیال شدن ، کوتاه امدن
برای مثال
hoping he would relent
١٣٩٦/٠٤/١٨
|

114 دور شدن ، کنار رفتن ، ناپدید شدن ، ترک کردن ١٣٩٦/٠٤/١٥
|