برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عباس نعمتی فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ادامه دار
a persistent cough
persistent rumours
persistent headaches
١٣٩٩/٠٢/١١
|

2 کارگزار بورس ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

3 سر نشین ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

4 زیست‌پایشی، مبنی بر حفظ محیط‌زیست
sustainable forest management
an environmentally sustainable society
The government should do more to prom ...
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

5 پایدار، باثبات، ادامه‌دار
Unfortunately, this level of output is not sustainable.
The party is promising low inflation and sustainable economic ...
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

6 زمین پوشیده شده از تورب (توده متراکم قهوه‌ای یا سیاهی که از تجزیه ناقص خزه‌ها و گیاهان به دست می آید و در باغبانی از آن استفاده می شود) ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

7 1. آرایش، گریم
2. لوازم آرایش
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

8 لوسیون ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

9 جنگل استوایی ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

10 گل شقایق ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

11 زبان‌شناسی ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

12 آزار و اذیت (در فضای) مجازی ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

13 تخلیه کردن احساسات و هیجانات
بازسازی کردن (یک موقعیت)، نمایش دادن (یک شرایط خاص)
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

14 پیام توهین‌آمیز (به منظور تحریک افراد به پاسخگویی در فضای مجازی) ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

15 ناگهان شدیداً عصبانی شدن ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

16 پرقدمت، کهنه کار
old-time music
an old-time politician
old-time remedies
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

17 ناگهان شدیداً عصبانی شدن ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

18 ناگهان شدیداً عصبانی شدن
The boss will blow his top when he hears about this.
One day, I just blew my top and hit him.
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

19 تک تک افراد، دقیقاً همه ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

20 count somebody out
کسی را (در انجام کاری) حساب نکردن، روی کسی حساب نکرن
to not include someone in an activity
I’m sorry, you’ll have to coun ...
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

21 کسی را (در انجام کاری) حساب نکردن، روی کسی حساب نکرن

to not include someone in an activity
I’m sorry, you’ll have to count me out tonight.
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

22 قایقرانی کردن، کشتیرانی کردن، حرکت کردن ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

23 مهاجر، ساکن ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

24 خیلی روشن و واضح ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

25 خیلی بد
What rotten luck!
She's a rotten singer.
I've had a rotten day!
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

26 کثیف و نامرتب ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

27 دستگاه سکه ای (برای خرید اجناس کوچک یا بازی یا قمار) ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

28 شکاف (مخصوص قرار دادن سکه)


١٣٩٩/٠١/٢٣
|

29 خوب پیش رفتن
My first job didn't work out.
Things have worked out really well for us.
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

30 به مرور بهتر شدن، (مسئله ای) به مرور حل شدن
I hope it all works out for Gina and Andy.
Things will work out, you’ll see.
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

31 ماشین پرمصرف (از نظر سوخت)
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

32 جاعل، سازنده پول یا کالای تقلبی ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

33 تقلبی، جعلی
counterfeit watches
counterfeit money
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

34 کاندیدا شدن، کاندیدا بودن
He has yet to decide whether to run for chairman.
the candidates who are hoping to run against the President in Nove ...
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

35 خرگوش (در زبان کودکان) ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

36 ورودی، درگاه ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

37 پیردختر، دختر ترشیده ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

38 واژه پرداز، ویرایشگر ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

39 چرخ خیاطی ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

40 (صبورانه و مشفقانه) گوش دادن
He’s always prepared to lend a sympathetic ear.
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

41 در مواجهه با، مواجه با (یک مسئله جدی یا یک مشکل) ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

42 دونفره
It looks like a two-man race.
a two-man tent
١٣٩٩/٠١/٢٣
|

43 سوگند وفاداری (به پرچم آمریکا) ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

44 تصمیمی که در شروع سال جدید گرفته می‌شود، تصمیم سال نو ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

45 خیلی ثروتمند بودن، یک زندگی راحت داشتن، بدون کار کردن پول در آوردن ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

46 وسط زمستان ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

47 نیمه شب، نصف شب ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

48 مرید، پیرو، سرسپرده ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

49 دقت، کامل و شامل همه جزئیات بودن ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

50 (قیمت یا مقدار یا ...) به سرعت افزایش یافتن
Wages and prices have skyrocketed.
The economic boom sent property prices skyrocketing.
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 persistence
• Her persistence paid off when she was offered the job of manager.
• وقتی به او شغل مدیریت پیشنهاد شد، پشتکار و استقامتش نتیجه داد.
١٣٩٩/٠٢/١١
|

2 scandal
• Their private use of government funds was a scandal.
• استفاده شخصی آنها از بودجه دولتی، یک رسوایی بود.
١٣٩٨/٠٩/٠١
|