برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عباس نعمتی فر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 رهایی، بی بند و باری، بی خیالی ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

2 1. زمین حاصل خیز
2. (انسان یا حیوان یا گیاه) بارورکننده یا زاینده
3. (ذهن) خلاق و ایده ساز
4. (زمینه) مساعد، (شرایط) آماده (برای حصول نتایج ...
١٣٩٨/١٠/٢١
|

3 1. اثبات کردن
2. از کار در آمدن، از آب در آمدن
The recent revelations may prove embarrassing to the president.
The design proved to be a suc ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

4 با عجله و بدون فکر کاری کردن ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

5 تلاش کردن (و جنگیدن) برای به دست گرفتن کنترل چیزی
پایداری کردن، ایستادگی کردن، جنگیدن برای
Soviet forces disputed every inch of ground.
On t ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

6 (قبل از انجام کار جدید یا ادامه دادن کار، درباره وضعیت پیشین و فعلی) خوب فکر کردن ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

7 غیرجدی، همین جوری، بی هدف، بی استفاده
It was just an idle threat
It was only from idle curiosity that she went into the barn.
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

8 بی نتیجه (یا بلاستفاده) و اتلاف وقت است که فلان کار انجام شود ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

9 خیلی ثروتمند (که به کار کردن نیاز ندارد) ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

10 بی فایده (یا بی نتیجه یا بی ارزش) است که فلان کار انجام شود... ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

11 وقت را به بطالت گذراندن، حرام کردن، به هدر دادن
Morse idled away most of Monday in his office.
They idled their time away in the pub.
We idl ...
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

12 بیماری فلج اطفال (و نه قطع نخاع، حتی برای بزرگسالان) ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

13 مسافر (هر روزه) ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

14 یک نان حلقوی شکل (شبیه دونات) که وسط آن سوراخ است. ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

15 سند (یا قرارداد) وام مسکن (نه خود وام) ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

16 (جاده، رود و ...) پر پیچ و خم ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

17 غصه الکی خوردن (بابت اتفاقی که افتاده و دیگه نمی شه تغییرش داد) ١٣٩٨/١٠/٠٦
|

18 ضربه (قلم موی نقاشی و...)
A few strokes of her pen brought out his features clearly.
the thick downward strokes of the characters
١٣٩٨/١٠/٠٦
|

19 سفت شدن ماهیچه ها پس از مرگ ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

20 شرمگین کردن
١٣٩٨/١٠/٠٥
|

21 پر از حس خاصی (غرور، هیجان و...) بودن ١٣٩٨/١٠/٠٥
|

22 کم درآمد ١٣٩٨/١٠/٠٤
|

23 توله ( شیر و خرس و ...) ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

24 قدرت اتخاذ تصمیم نهایی ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

25 قدرت اتخاذ تصمیم نهایی، کلام آخر ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

26 کسی است که تصمیم نهایی را می گیرد و حرف آخر را می زند. ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

27 mid, amid= ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

28 ناچیز، بسیار کم ١٣٩٨/٠٩/٢٩
|

29 برخورد کردن، مواجه شدن ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

30 (پس از جست‏ و جو و تلاش) پیداکردن ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

31 کشتی حضرت نوح(ع) ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

32 کشتی حضرت نوح(ع) ١٣٩٨/٠٩/٢٨
|

33 (اتاق یا خانه) شیک و مبله (با امکانات کافی) ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

34 انتخاب کردن (کسی برای یک کار یامسئولیت)
مقرر کردن (زمان یا مکان وقوع چیزی)
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

35 قیمت (چیزی را) اعلام کردن، (به مشتری برای انجام کاری) قیمت دادن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

36 چیزی داشتن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

37 گناه کبیره و نابخشودنی (مگر اینکه فرد قبل از مرگ توبه کند) ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

38 مردن ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

39 زندگی ١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

40 1. فانی، مرگ‏ پذیر
2. (جراحت یا زخم یا خطر یا صدمه یا ضربه) جدی و نابودکننده
3. (دشمن) خونی، (دشمن) جانی و همیشگی
4. (ترس و وحشت) شدید
...
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

41 روند تصویب قانون ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

42 تعیین کننده، سرنوشت ساز
In the end, money will be the deciding factor.
I had the deciding vote.
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

43 1. (آدم) سر به هوا، چلمن، دست و پا چلفتی
2. (کار یا اظهارنظر) ناشیانه، ناجور، برخورنده
3. (شیء) سنگین و زمخت، بدترکیب و بددست
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

44 سمج و غیرمنطقی
shrill demands/protests
He hated the shrill demands of the children.
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

45 1. کورمال کورمال حرکت کردن
blunder about/around: Someone was blundering about in the kitchen.
blunder into/past/through etc something: Phil c ...
١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

46 1. اشتباه فاحش (و ناشی از بی توجهی)
2. مرتکب اشتباه احمقانه شدن
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

47 ترسناک، نگران کننده
She couldn’t put off the dreaded moment forever.
After years of toil, scientists disclosed that they had made progress in c ...
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

48 با سختی و به آرامی حرکت کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

49 ترغیب کردن، جذب کردن، وسوسه کردن، اغوا کردن، مجاب کردن، تشویق کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

50 مصور کردن (کتاب و مجله و ...)
Over a hundred diagrams, tables and pictures illustrate the book.
She has illustrated several children’s books.
١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

51 (غذای) چرب و چیلی و سنگین ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

52 برج‌های دوازده‌گانه، صور فلکی ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

53 شکلک کاغذی یا چوبی (بچه گانه) ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

54 مهر تایید، تاییدیه ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

55 حسن نیت، خیرخواهی ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

56 1. (به سرعت یا ناگهان، جایی را) ترک کردن
Sorry, but I’ll have to shoot off before the end of the meeting.
I have to shoot off to my next appoin ...
١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

57 اخراج کردن، بیرون انداختن، بیرون کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

58 جلای وطن، میهن راندگی (به دلایل سیاسی) ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

59 (کسی که جایگاه یا قدرت) برتر (را دارد)
cotton, monarch of the textile world
The bout was fought to determine who would be the monarch of the ri ...
١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

60 کاملاً مناسب ١٣٩٨/٠٩/٢٣
|

61 خصلت، ویژگی، خصیصه ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

62 (وجود یا وقوع چیزی را) مسلم فرض کردن (و قدر آنها را ندانستن) ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

63 (جمعیت کثیری) سرزده (و بدون دعوت) آمدن ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

64 قید کردن، مشخص کردن، تصریح کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

65 کنار آمدن ١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

66 بسیار موفق، پررونق شکوفا ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

67 ساده و بی پیرایه ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

68 ساده (و غیرجذاب)
Her hair was short and severe.
a rather severe red-brick building
She wore a severe black dress, and plain black shoes.
...
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

69 به شدت خسته کردن
Even a short walk exhausted her.
Don't exhaust yourself. We'll clean up for you.
She was exhausted by running up the steep ...
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

70 چیزی را مسلم فرض کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

71 قدر ندانستن، از کسی انتظار بی‌جا داشتن ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

72 سرسختانه جنگیدن و مقاومت کردن، مصمم برای رسیدن به موفقیت یا رهایی از یک وضعیت دشوار تلاش کردن ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

73 (روی دعوتنامه نوشته می شود و یعنی) لطفاً پاسخ دهید (که در میهمانی حضور می یابید یا خیر) ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

74 قرار عاشقانه بدون آشنایی قبلی ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

75 (نگاه کردن یا توجه کردن و) انتظار (وقوع چیزی را) کشیدن، چشم انتظار بودن ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

76 داستان (تخیلی و پرماجرا) ١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

77 کاملا خیساندن ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

78 (ارتش) مامور بهداری ارتش، بهدار، امدادگر پزشکی جبهه ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

79 مهم نیست چقدر ... ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

80 سخت و اذیت کننده ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

81 معذب کننده، مایه خجالت، شرمنده کننده ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

82 کاشی کار ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

83 کسی که به چیزی شک دارد، شاک (مشکوک غلط است) ١٣٩٨/٠٩/١٩
|

84 فراخواندن، درخواست کردن (از فرد یا سازمانی) برای انجام کاری ١٣٩٨/٠٩/١٨
|

85 تلاش کردن وکیل برای اینکه اثبات کند فردی مجرم است
Julius Capon, prosecuting, described the defendant as ‘ruthless’.
James Spencer, prosecuting, ...
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

86 کشور، (ادبیات) زادگاه، سرزمین ١٣٩٨/٠٩/١٨
|

87 ملکه مهمانی آخر سال، دختری که در جشن آخر سال تحصیلی دانش آموزان بزرگتر برگزیده می شود.
Marilyn’s selection as Prom Queen made her the envy of ever ...
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

88 بلافاصله بعد از (کسی یا چیزی)
TV camera teams arrived hot on the heels of the police.
Her remarks came hard on the heels of a statement by the ...
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

89 بهت زده، هاج و واج، دچار ترس یا شوک شده ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

90 آرام تر کردن، کم کردن فعالیت، کاهش تأثیر چیزی ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

91 شایع، همه گیر (چیزی که غالب مردم آن را می دانند و درباره آن صحبت می کنند)
There was news abroad that a change was coming.
There’s a rumour abro ...
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

92 ناموفق شدن، رضایت بخش نبودن، دیگر خوشایند نبودن
The relationship turned sour over a financial dispute.
Their investments had begun to go sour.< ...
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

93 ناموفق شدن، رضایت بخش نبودن، دیگر خوشایند نبودن
The relationship turned sour over a financial dispute.
Their investments had begun to go sour.< ...
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

94 عقد نامه، سند ازدواج ١٣٩٨/٠٩/١٧
|

95 بنیان گذار، طراح (اصلی)
Tinoco was one of the architects of the government’s economic reforms.
He was the chief architect of the country’s new ...
١٣٩٨/٠٩/١٧
|

96 بازسازی شده، نوسازی شده ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

97 تازه بازسازی شده ١٣٩٨/٠٩/١٥
|

98 (با اعمال قدرت و فشار یک چیز ناخوشایند را) از بین بردن
to stamp out racism
It is our duty to stamp out any abuses of political power.
١٣٩٨/٠٩/١١
|

99 مخالفت کردن ١٣٩٨/٠٩/١١
|

100 ناگهان اتفاق افتادن (و صدمه و لطمه زدن)
Two days later tragedy struck.
١٣٩٨/٠٩/١١
|

101 ماتم ١٣٩٨/٠٩/١١
|

102 تحقیر و بی اعتنایی ١٣٩٨/٠٩/١١
|

103 قطعه زمین اختصاصی (برای سرخ پوستان یا مدرسه و غیره)
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

104 خیلی به ندرت (=چی بشه که این کار رو بکنم...) ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

105 بعد از یک کار به کار جدیدی اقدام کردن ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

106 خیرخواه، مهربان ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

107 بیمه نامه ١٣٩٨/٠٩/١٠
|

108 کاستن از (ارزش یا میزان موفقیت یا اثر مثبت چیزی)

I don't want to take away from his achievements, but he couldn't have done it without my help ...
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

109 (عمداً یا سهواً کسی را از یک تیم) حذف کردن
She's been dropped from the team because of injury.
Rogers is injured and has been dropped.
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

110 امید خود را (نسبت به وقوع چیزی) از دست دادن
The family had abandoned all hope of finding him alive.
Rescuers had abandoned all hope of finding ...
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

111 دست کشیدن (از تلاش یا ادامه و اتمام کاری)، از دست دادن (امید و ...)
They abandoned the game because of rain.
She abandoned hope of any reconcil ...
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

112 پیغام فرستادن ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

113 یک دوراهی که انتخاب هریک ناخوشایند است.
The medical profession's eagerness for scientific advance had impaled it on the horns of a dilemma, forcin ...
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

114 از شدت مشکلی کاستن
programs aimed at relieving unemployment
efforts to relieve poverty
to relieve traffic congestion
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

115 آزاد کردن شهر یا قلعه یا ...
An armoured battalion was sent to relieve the besieged town.
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

116 کسی را جایگزین کردن (وقتی نفر اول کارش تمام شده یا به استراحت نیاز دارد) ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

117 اجازه عبور دادن ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

118 دست به دست کردن چیزی، بازگو کردن مطلبی
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

119 فرستادن (از طریق دریا یا هوا یا از جایی به جایی)
When you finish writing this letter, please send it over to me so that I can approve it.
Can y ...
١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

120 راه غیرمستقیم، راه فرعی ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

121 به هم رسیدن
the place where two rivers come together
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

122 با یک حرکت، در یک اقدام ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

123 1. روحانیِ رمزآلود و معنوی 2. عرفانی ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

124 1. پژمرده شدن
The spring flowers were already beginning to wither.
2. به تدریج ضعیف تر یا کوچک تر یا ... شدن و در نهایت از بین رفتن، افول کردن< ...
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

125 با اشتیاق فراوان خواندن یا تماشا کردن یا گوش کردن
He was already devouring detective fiction as a young child.
She devoured everything she coul ...
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

126 هر آنچه (از روش ها یا ابزارها) که کسی می تواند (برای رسیدن به مقصودش) استفاده کند
Hotel managers are using a whole new bag of tricks to attract gu ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

127 نام یک کتاب معروف امریکایی است که در فارسی به ناطورِ (به معنی نگهبان) دشت ترجمه شده است. ١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

128 یک قلپ، یک لقمه ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

129 نقد تمجیدآمیز، نقد یا مقاله مثبت

Her performance won rave reviews from the critics.
The movie received rave reviews.
The show has receiv ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

130 هنرهای دستی، مانند خیاطی، سفالگری، طلاسازی، گلدوزی و ...
an arts and crafts fair
In the village souvenirs, such as wine and arts and crafts, ar ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

131 تقاضانامه کار (که فرد برای یک شرکت ارسال می کند)
We have received hundreds of letters of application.
It is better to write an individually tai ...
١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

132 نامه درخواست کار (که توسط فرد برای یک شرکت ارسال می شود)
We have received hundreds of application letter.
It is better to write an individually ...
١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

133 جرات، شجاعت ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

134 طرحی (عمدتاً نامطمئن و غیرمعقول) که در زمان کوتاه سود کلان تولید می کند ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

135 به شهرت رسیدن ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

136 به موفقیت رسیدن ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

137 به طور قابل ملاحظه بزرگ یا زیاد
When my mother draws up her budget for the week, she sets aside a goodly sum for nourishing food.
١٣٩٨/٠٩/٠٤
|

138 رو برگرداندن
I took one glance at the wretched animal and turned away.
When they show an operation on TV, I have to turn away.
١٣٩٨/٠٩/٠٤
|

139 یک موقعیت خطرناک (و مستعد ایجاد خشونت)
It is obvious to me that the situation is filled with peril, a real powder keg if I ever saw one.
We're ...
١٣٩٨/٠٩/٠٤
|

140 (نگاه یا لبخند یا ... حاکی از) آگاه (بودن از مطلبی)
He gave us a knowing look.
She exchanged a knowing smile with her mother.
١٣٩٨/٠٩/٠٤
|

141 (سرزمین) دست نخورده، (حیوان) رام نشده، وحشی
the image of the West as an untamed wilderness
his untamed beard
١٣٩٨/٠٩/٠٤
|

142 دوباره اتفاق افتادن
My birthday seems to come around quicker every year.
١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

143 خیلی محبوب
دوست داشتنی
a well-liked restaurant
He is well-liked by everyone.
She is sweet and well-liked.
I thought I was well-liked i ...
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

144 طب ورزشی ١٣٩٨/٠٨/٢٥
|

145 مسیر شغلی، حرفه اصلی
Her garden was her life's work.
She made photography her life's work.
١٣٩٨/٠٨/٢٤
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 scandal
• Their private use of government funds was a scandal.
• استفاده شخصی آنها از بودجه دولتی، یک رسوایی بود.
١٣٩٨/٠٩/٠١
|