انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

ابوذر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Get mind right ذهن را سامان دادن ١٣٩٦/١١/٣٠

2 Empathetic هم احساس ، هم درد ١٣٩٦/١١/٣٠

3 revered محترم ١٣٩٦/١١/٢٩

4 welcoming خوش برخورد ١٣٩٦/١١/٢٩

5 sitting arrangement چیدمان صندلی ها ١٣٩٦/١١/٢٩

6 Good Plus امتیاز خوب ١٣٩٦/١١/٢٩

7 Set aside تفکیک کردن ١٣٩٦/١١/٢٩

8 Pinch of یه ذره، اندکی ١٣٩٦/١١/٢٩

9 Welcoming مهمان نواز ١٣٩٦/١١/٢٨

10 milliseconds کسری از ثانیه ١٣٩٦/١١/٢٨

11 Vast world دنیای بیکران ١٣٩٦/١١/٢٨

12 Swamped with work غرق در کار ١٣٩٦/١١/٢٨

13 Head and shoulders above یک سر و گردن بالاتر ١٣٩٦/١١/٢٨

14 Give a hand پول دستی دادن ١٣٩٦/١١/٢٨

15 Pour heart out درد دل کردن ١٣٩٦/١١/٢٨

16 Fair weathered friend دوست دوران خوشی ها ١٣٩٦/١١/٢٨

17 Utmost Precision نهایت دقت ١٣٩٦/١١/٢٨

18 different parts of the world اقصی نقاط دنیا ١٣٩٦/١١/٢٨

19 Much more بیشتر ، خیلی بیشتر ١٣٩٦/١١/٢٨

20 Every now and again بعصی اوقات، گاهاً ١٣٩٦/١١/٢٨

21 wash over غرق کردن ، در برگرفتن ١٣٩٦/١١/٢٨

22 Bitterly cold بدجور سرد ١٣٩٦/١١/٢٧

23 Aim هدف گذاری کردن ١٣٩٦/١١/٢٧

24 Fluently سلیس ١٣٩٦/١١/٢٧

25 And So forth etc
et cetera
١٣٩٦/١١/٢٧

26 Poacher شکارچی غیرمجاز ١٣٩٦/١١/٢٧

27 Poach شکار غیر مجاز ١٣٩٦/١١/٢٧

28 Of all places اون هم از همه جا ١٣٩٦/١١/٢٦

29 look after مراقبت کردن
مواظبت کردن
١٣٩٦/١١/٢٦

30 literature منابع علمی و ادبی ١٣٩٦/١١/٢٥

31 let loose به حال خود رها کردن
آزاد گذاشتن
١٣٩٦/١١/٢٤

32 ambience حال و هوا ١٣٩٦/١١/٢٤

33 In my opinion مطابق نظر و سلیقه من ١٣٩٦/١١/٢٤

34 How fast Time flies چقدر زمان زودگذر است ١٣٩٦/١١/٢٤

35 I take a trip down memory lane یک سر به خاطراتم میزنم
خاطراتم را مرور میکنم
١٣٩٦/١١/٢٤

36 I am positive من خوش بین هستم ١٣٩٦/١١/٢٤

37 respectable salary حقوق آبرومند
حقوق در شاءن
١٣٩٦/١١/٢٤

38 revered محترم ١٣٩٦/١١/٢٤

39 Lose touch قطع رابطه کردن ١٣٩٦/١١/٢٣

40 As best به بهترین حالت ١٣٩٦/١١/٢٣

41 Desperately با نااُمیدی
نا اُمیدانه
١٣٩٦/١١/٢٣

42 Close to در نزدیکیِ ١٣٩٦/١١/٢٣

43 Dance moves حرکات موزون ١٣٩٦/١١/٢٣

44 Express ارائه دادن ١٣٩٦/١١/٢٣

45 Wide Range طیف گسترده ١٣٩٦/١١/٢٣

46 Sharpen To improve ١٣٩٦/١١/٢٣

47 Nip stress in the bud استرس را در نطفه خفه کردن
مانع ایجاد استرس شدن
١٣٩٦/١١/٢٣

48 I get serious pleasure به شدت لذت میبرم ١٣٩٦/١١/٢٣

49 Flawlessly بی عیب
بدون کم و کاستی
١٣٩٦/١١/٢٣

50 outward appearance شکل ظاهری ١٣٩٦/١١/٢٣

51 ill fitting بد قواره
بدسایز
١٣٩٦/١١/٢٣

52 Modishly In a stylish manner ١٣٩٦/١١/٢٣

53 Stir fried تَفت دادن(در روغن) ١٣٩٦/١١/٢٢

54 Stew خورشت ١٣٩٦/١١/٢٢

55 Overheard تصادفی شنیدن ١٣٩٦/١١/٢٢

56 Swamp بد جور گیر کردن در کاری(عامیانه)
مثل چی در گِل گیر کردن (عامیانه)
١٣٩٦/١١/٢٢

57 UnNerve اعصاب کسی را بهم ریختن ١٣٩٦/١١/٢٢

58 Single Handedly تنها و هول هولکی ١٣٩٦/١١/٢٢

59 Long for Crave , desire
آرزو داشتن
١٣٩٦/١١/٢٢

60 Whit the ease of Whit the help of
به کمک
١٣٩٦/١١/٢٢

61 Lack of stops کمبود ایستگاهها ١٣٩٦/١١/٢٢

62 All around در کل ١٣٩٦/١١/٢٢

63 Send back باز پس فرستادن
پس دادن
١٣٩٦/١١/٢٢

64 Worth a visit به یکبار دیدن می ارزد ١٣٩٦/١١/٢١

65 Particularly منحصر به فرد ١٣٩٦/١١/٢١

66 Unspoiled بکر
دست نخورده
١٣٩٦/١١/٢١

67 Well worth با ارزش
ارزشمند
١٣٩٦/١١/٢١

68 take part حضور پیدا کردن
حضور بهم رساندن
حضور داشتن
١٣٩٦/١١/٢١

69 Eye catching چشم نواز ١٣٩٦/١١/٢١

70 Attractiveness جذابیت ١٣٩٦/١١/٢١

71 By my side در کنار من ١٣٩٦/١١/٢١

72 Regrettably متاسفانه
بطور تاسف آوری
١٣٩٦/١١/١٩

73 Off of work تعطیل در کار ١٣٩٦/١١/١٩

74 So as به گونه ای که
جوری که
١٣٩٦/١١/١٨

75 Obviously به وضوح ١٣٩٦/١١/١٨

76 I for one من به شخصه
من شخصا
١٣٩٦/١١/١٨

77 Chill out to relax completely
استراحت کردن
١٣٩٦/١١/١٧

78 insufficient ناکارآمد ١٣٩٦/١١/١٧

79 Move about حرکت کردن ، جابجا شدن ١٣٩٦/١١/١٣

80 Keep running در حال استفاده ١٣٩٦/١١/١١

81 Ages قرن ها ١٣٩٦/١١/١١

82 organizational behavior رفتار سازمانی ١٣٩٦/٠٩/٢٠

83 storm off با عصبانیت از جایی رفتن ١٣٩٦/٠٨/٢١

84 come out پاک شدن لک یا کثیفی ١٣٩٦/٠٧/٢٥

85 take back گذشته را به یاد آوردن ١٣٩٦/٠٧/١٣

86 up for something willing to do a particular activity
مایل به انجام کاری بودن
١٣٩٦/٠٧/١٠

87 up for something پایه بودن ١٣٩٦/٠٧/١٠

88 anchorwoman خانم گوینده رادیو یا تلویزیون ١٣٩٦/٠٧/٠٤

89 read over بررسی کردن، بازبینی کرد ١٣٩٦/٠٧/٠٤

90 stay over به عنوان مهمان خونه کسی برای یک شب خوابیدن ١٣٩٦/٠٧/٠٤

91 brush off something با دست کشیدن چیزی را تمیز کردن ١٣٩٦/٠٧/٠٤

92 come to mind به ذهن رسیدن ١٣٩٦/٠٧/٠٤

93 get down کسی را ناراحت کردن، کسی را نا امید کردن ١٣٩٦/٠٧/٠١