انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

ابوذر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Stick with پیگیری کردن ١٣٩٧/٠٢/٢٦

2 unceremoniously ساده ، بی تشریفات ،بی تعارف ، بی نزاکت ١٣٩٧/٠٢/٢٣

3 refreshment پذیرایی ١٣٩٧/٠٢/١٧

4 Terms شرایط ، ضوابط ١٣٩٧/٠٢/١٧

5 leading off منشعب می شود ١٣٩٧/٠٢/١٦

6 GateCrash بدون دعوت به مهمانی رفتن ١٣٩٧/٠٢/١٢

7 reception party مهمانی رسمی ، پاگشا ١٣٩٧/٠٢/١٢

8 Dubbed [سینما] دوبله شده ١٣٩٧/٠٢/١٢

9 Stuntman بدل کار ١٣٩٧/٠٢/١٢

10 Remade ورژن جدید فیلم ١٣٩٧/٠٢/١٢

11 Hone hone a skill
تسلط پیدا کردن بر یک مهارت
١٣٩٧/٠٢/١٢

12 Compulsory Compulsory course
درس اجباری
١٣٩٧/٠٢/١٢

13 Sandwich course کارآموزی ، طرح کاد ١٣٩٧/٠٢/١٢

14 Undergraduated کارشناسی ١٣٩٧/٠٢/١٢

15 approachable صمیمی ، خودمانی ١٣٩٧/٠٢/١٠

16 misrepresent تحریف کردن ١٣٩٧/٠٢/٠٨

17 News blackout تحریم خبر ١٣٩٧/٠٢/٠٨

18 surf the net بی هدف در اینترنت گشت و گذار کردن ١٣٩٧/٠٢/٠٨

19 take up کلاس برداشتن ١٣٩٧/٠٢/٠٨

20 climbing کوه نوردی ١٣٩٧/٠٢/٠٨

21 Be half the fun نیمی از لذت ١٣٩٧/٠٢/٠٥

22 come into fashion مد شدن ١٣٩٧/٠٢/٠٥

23 harmless fun تفریح بی ضرر ١٣٩٧/٠٢/٠٥

24 a blast معرکه ١٣٩٧/٠٢/٠٥

25 leisure facilities امکانات تفریحی ١٣٩٧/٠٢/٠٥

26 snap up a bargain خرید مقرون به صرفه داشتن
جنس ارزان را قاپ زدن
pick up a bargain
١٣٩٧/٠٢/٠٣

27 pick up a bargain خرید مقرون به صرفه داشتن
جنس ارزان را قاپ زدن
snap up a bargain
١٣٩٧/٠٢/٠٣

28 bargain hunter شکارچی اجناس مقرون به صرفه ١٣٩٧/٠٢/٠٣

29 Shopaholic عاشق خرید ١٣٩٧/٠٢/٠٣

30 Craze مد زودگذر ١٣٩٧/٠٢/٠٣

31 dress down لباس غیر رسمی
خودمانی پوشیدن
١٣٩٧/٠٢/٠٣

32 badly dressed بد لباس ١٣٩٧/٠٢/٠٣

33 dress up لباس رسمی پوشیدن
تیپ رسمی زدن
١٣٩٧/٠٢/٠٣

34 overdressed لباس بیش از حد فاخر پوشیدن ١٣٩٧/٠٢/٠٣

35 smarten up لباس آراسته پوشیدن ١٣٩٧/٠٢/٠٣

36 panorama جهان نما ١٣٩٧/٠٢/٠٣

37 Remediation بهبود ١٣٩٧/٠٢/٠١

38 interval بازه زمانی ١٣٩٧/٠١/٢٩

39 Academic institution نهاد علمی ١٣٩٧/٠١/٢٩

40 on completion of در پیِ تکمیلِ
پس از تکمیلِ
١٣٩٧/٠١/٢٩

41 monitored achievement پیشرفت کنترل شده ١٣٩٧/٠١/٢٩

42 of their own مخصوص به خود ١٣٩٧/٠١/٢٨

43 Every Walk of Life هر نوع قشری ١٣٩٧/٠١/٢٨

44 Walk of Life قشر ١٣٩٧/٠١/٢٨

45 surrounding حول محورِ
حول موضوع
١٣٩٧/٠١/٢٣

46 simple distinction مرز مشخص ١٣٩٧/٠١/٢٣

47 Overall decline افت کلی ١٣٩٧/٠١/٢٣

48 Anecdotal evidence شواهد روایت شده ١٣٩٧/٠١/٢٢

49 Individuals تک تک افراد ١٣٩٧/٠١/٢٢

50 Government Officials دولتمردان ١٣٩٧/٠١/٢٢

51 Give rise منجر شدن ١٣٩٧/٠١/٢٢

52 conventional sense معنی متعارف ١٣٩٧/٠١/٢٢

53 Works great بهترین کاره
خیلی جواب میده ( عمیانه )
١٣٩٦/١٢/١٣

54 Unwind after the tough daily grind استراحت کردن بعد از کار سخت روزانه ١٣٩٦/١٢/٠٧

55 Get mind right ذهن را سامان دادن ١٣٩٦/١١/٣٠

56 Empathetic هم احساس ، هم درد ١٣٩٦/١١/٣٠

57 revered محترم ١٣٩٦/١١/٢٩

58 welcoming خوش برخورد ١٣٩٦/١١/٢٩

59 sitting arrangement چیدمان صندلی ها ١٣٩٦/١١/٢٩

60 Good Plus امتیاز خوب ١٣٩٦/١١/٢٩

61 Set aside تفکیک کردن ١٣٩٦/١١/٢٩

62 Pinch of یه ذره، اندکی ١٣٩٦/١١/٢٩

63 Welcoming مهمان نواز ١٣٩٦/١١/٢٨

64 milliseconds کسری از ثانیه ١٣٩٦/١١/٢٨

65 Vast world دنیای بیکران ١٣٩٦/١١/٢٨

66 Swamped with work غرق در کار ١٣٩٦/١١/٢٨

67 Head and shoulders above یک سر و گردن بالاتر ١٣٩٦/١١/٢٨

68 Give a hand پول دستی دادن ١٣٩٦/١١/٢٨

69 Pour heart out درد دل کردن ١٣٩٦/١١/٢٨

70 Fair weathered friend دوست دوران خوشی ها ١٣٩٦/١١/٢٨

71 Utmost Precision نهایت دقت ١٣٩٦/١١/٢٨

72 different parts of the world اقصی نقاط دنیا ١٣٩٦/١١/٢٨

73 Much more بیشتر ، خیلی بیشتر ١٣٩٦/١١/٢٨

74 Every now and again بعصی اوقات، گاهاً ١٣٩٦/١١/٢٨

75 wash over غرق کردن ، در برگرفتن ١٣٩٦/١١/٢٨

76 Bitterly cold بدجور سرد ١٣٩٦/١١/٢٧

77 Aim هدف گذاری کردن ١٣٩٦/١١/٢٧

78 Fluently سلیس ١٣٩٦/١١/٢٧

79 And So forth etc
et cetera
١٣٩٦/١١/٢٧

80 Poacher شکارچی غیرمجاز ١٣٩٦/١١/٢٧

81 Poach شکار غیر مجاز ١٣٩٦/١١/٢٧

82 Of all places اون هم از همه جا ١٣٩٦/١١/٢٦

83 look after مراقبت کردن
مواظبت کردن
١٣٩٦/١١/٢٦

84 literature منابع علمی و ادبی ١٣٩٦/١١/٢٥

85 let loose به حال خود رها کردن
آزاد گذاشتن
١٣٩٦/١١/٢٤

86 ambience حال و هوا ١٣٩٦/١١/٢٤

87 In my opinion مطابق نظر و سلیقه من ١٣٩٦/١١/٢٤

88 How fast Time flies چقدر زمان زودگذر است ١٣٩٦/١١/٢٤

89 I take a trip down memory lane یک سر به خاطراتم میزنم
خاطراتم را مرور میکنم
١٣٩٦/١١/٢٤

90 I am positive من خوش بین هستم ١٣٩٦/١١/٢٤

91 respectable salary حقوق آبرومند
حقوق در شاءن
١٣٩٦/١١/٢٤

92 revered محترم ١٣٩٦/١١/٢٤

93 Lose touch قطع رابطه کردن ١٣٩٦/١١/٢٣

94 As best به بهترین حالت ١٣٩٦/١١/٢٣

95 Desperately با نااُمیدی
نا اُمیدانه
١٣٩٦/١١/٢٣

96 Close to در نزدیکیِ ١٣٩٦/١١/٢٣

97 Dance moves حرکات موزون ١٣٩٦/١١/٢٣

98 Express ارائه دادن ١٣٩٦/١١/٢٣

99 Wide Range طیف گسترده ١٣٩٦/١١/٢٣

100 Sharpen To improve ١٣٩٦/١١/٢٣

101 Nip stress in the bud استرس را در نطفه خفه کردن
مانع ایجاد استرس شدن
١٣٩٦/١١/٢٣

102 I get serious pleasure به شدت لذت میبرم ١٣٩٦/١١/٢٣

103 Flawlessly بی عیب
بدون کم و کاستی
١٣٩٦/١١/٢٣

104 outward appearance شکل ظاهری ١٣٩٦/١١/٢٣

105 ill fitting بد قواره
بدسایز
١٣٩٦/١١/٢٣

106 Modishly In a stylish manner ١٣٩٦/١١/٢٣

107 Stir fried تَفت دادن(در روغن) ١٣٩٦/١١/٢٢

108 Stew خورشت ١٣٩٦/١١/٢٢

109 Overheard تصادفی شنیدن ١٣٩٦/١١/٢٢

110 Swamp بد جور گیر کردن در کاری(عامیانه)
مثل چی در گِل گیر کردن (عامیانه)
١٣٩٦/١١/٢٢

111 UnNerve اعصاب کسی را بهم ریختن ١٣٩٦/١١/٢٢

112 Single Handedly تنها و هول هولکی ١٣٩٦/١١/٢٢

113 Long for Crave , desire
آرزو داشتن
١٣٩٦/١١/٢٢

114 Whit the ease of Whit the help of
به کمک
١٣٩٦/١١/٢٢

115 Lack of stops کمبود ایستگاهها ١٣٩٦/١١/٢٢

116 All around در کل ١٣٩٦/١١/٢٢

117 Send back باز پس فرستادن
پس دادن
١٣٩٦/١١/٢٢

118 Worth a visit به یکبار دیدن می ارزد ١٣٩٦/١١/٢١

119 Particularly منحصر به فرد ١٣٩٦/١١/٢١

120 Unspoiled بکر
دست نخورده
١٣٩٦/١١/٢١

121 Well worth با ارزش
ارزشمند
١٣٩٦/١١/٢١

122 take part حضور پیدا کردن
حضور بهم رساندن
حضور داشتن
١٣٩٦/١١/٢١

123 Eye catching چشم نواز ١٣٩٦/١١/٢١

124 Attractiveness جذابیت ١٣٩٦/١١/٢١

125 By my side در کنار من ١٣٩٦/١١/٢١

126 Regrettably متاسفانه
بطور تاسف آوری
١٣٩٦/١١/١٩

127 Off of work تعطیل در کار ١٣٩٦/١١/١٩

128 So as به گونه ای که
جوری که
١٣٩٦/١١/١٨

129 Obviously به وضوح ١٣٩٦/١١/١٨

130 I for one من به شخصه
من شخصا
١٣٩٦/١١/١٨

131 Chill out to relax completely
استراحت کردن
١٣٩٦/١١/١٧

132 insufficient ناکارآمد ١٣٩٦/١١/١٧

133 Move about حرکت کردن ، جابجا شدن ١٣٩٦/١١/١٣

134 Keep running در حال استفاده ١٣٩٦/١١/١١

135 Ages قرن ها ١٣٩٦/١١/١١

136 organizational behavior رفتار سازمانی ١٣٩٦/٠٩/٢٠

137 storm off با عصبانیت از جایی رفتن ١٣٩٦/٠٨/٢١

138 come out پاک شدن لک یا کثیفی ١٣٩٦/٠٧/٢٥

139 take back گذشته را به یاد آوردن ١٣٩٦/٠٧/١٣

140 up for something willing to do a particular activity
مایل به انجام کاری بودن
١٣٩٦/٠٧/١٠

141 up for something پایه بودن ١٣٩٦/٠٧/١٠

142 anchorwoman خانم گوینده رادیو یا تلویزیون ١٣٩٦/٠٧/٠٤

143 read over بررسی کردن، بازبینی کرد ١٣٩٦/٠٧/٠٤

144 stay over به عنوان مهمان خونه کسی برای یک شب خوابیدن ١٣٩٦/٠٧/٠٤

145 brush off something با دست کشیدن چیزی را تمیز کردن ١٣٩٦/٠٧/٠٤

146 come to mind به ذهن رسیدن ١٣٩٦/٠٧/٠٤

147 get down کسی را ناراحت کردن، کسی را نا امید کردن ١٣٩٦/٠٧/٠١