برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🖤Ayda🖤

😍دوست دارم تمام زبان های جهان رو یاد بگیرم و تا زمانی که زنده ام یاد گرفتن زبان روکنار نمیذارم😍
یه 🖤کاراته🖤 کار سبک WSKF ،باشگاه هیرو البرز در کرج
🤓 رشته ریاضی🤓

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 حباب ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

2 یه لحضه صبر کن:Time )or just amoment) ١٣٩٨/١٠/٠٨
|

3 کفشدوزک یا پینه دوز ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

4 A sick human ١٣٩٨/١٠/٠٧
|

5 دستگیره،دکمه ١٣٩٨/٠٩/٢٥
|

6 از عهده ی کاری بر آمدن ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

7 شانس استفاده یا داشتن چیزی ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

8 مسئولیت،مسئولیت پذیر ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

9 Can i buy tickets in advance ،میتونم از قبل بلیت بخرم؟ ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

10 مسافر ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

11 Study sth again ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

12 Able to change easily ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

13 کمک هزینه ای که برای تحصیل به کسی داده میشود، بورسیه ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

14 ,If you take out a loan, borrow money usually from bank ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

15 Be in a control of sth ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

16 توانایی گفتن یا انجام دادن چیزی که میخواهی
:The ability to say or do what you want
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

17 بحث و گفتگو
Syn : Debate
١٣٩٨/٠٩/٢١
|

18 A talk given to large group to teach them a subject ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

19 آموزش ، پرورش ١٣٩٨/٠٩/٢١
|

20 جمع کردن ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

21 Drop of water:قطره ای از آب ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

22 در بعضی موارد مثل این جمله مایع معنی میدهد:Water is a type of liquid ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

23 شکلک ، ادا ، تظاهر کردن ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

24 لبخند ١٣٩٨/٠٩/١٤
|

25 Rubbish ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

26 نیمه شب،نصف شب ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

27 نیاز داشتن ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

28 Past of fall. For example:I fell in love ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

29 فعالیت ، حادثه ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

30 هر دوی آنها ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

31 شمردن ، شمارش ١٣٩٨/٠٩/١٣
|

32 زرد آلو ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

33 خواندن دسته جمعی وگروهی،خواندن در یک گروه موسیقی ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

34 لیست،جدول،نمودار ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

35 دزد دریای، غارتگر ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

36 گل آلود،گل گرفته ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

37 جمجمه انسان ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

38 پلک ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

39 مژه،موهای بالای چشم ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

40 چانه( اعضای بدن) ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

41 لثه(اعضای بدن) ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

42 زبان(اعضای بدن) ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

43 ستون فقرات ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

44 راز،رمز ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

45 چن تا معنی داره:درست کردن،آرایش کردن ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

46 به موقع،روی یک نظم ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

47 تصادف ١٣٩٨/٠٩/٠٩
|

48 کارهای متفاوت کردن ١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

49 کاری که به صورت مداوم روزانه انجام میشه ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

50 سلول ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

51 The heart pumpsblood:قلب خون رو پمپاژ میکنه. ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

52 شفاف و واضح ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

53 مورد نیاز،کاربردی،مفید ١٣٩٨/٠٩/٠٥
|

54 دو معنی:اول دوقلوها،دوم دوبار. ١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

55 بی زبان ١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

56 در این نزدیکی ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

57 جواب دادن ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

58 Sometimes your first love turns out to be .the best ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

59 قصد ازدواج داشتن وتشکیل خانواده به عبارتی سرو سامان گرفتن⁦❤️⁩😇⁦❤️⁩ ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

60 بیرون رفتن با یک شخص خاص😎 ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

61 زمانی که همه چیز جفت و جور باشه ، موفق بودن ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

62 موفقیتی که در اثر کار وتلاش ایجاد میشود ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

63 یعنی عضو شدن در یک جایی یا حضور داشتن در یک جا برای مثال:
.It's a good idea to sign up for a class
ترجمه:
فکر خوبی هست که در یک کلاس( عضو/شر ...
١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

64 رفتن از یک مکان برای زندگی، اما کلمهgo away، که بعضی افراد با این کلمه اشتباه میگیرند به معنی سفر کردنی که بازگشت داره وما زمانش رو میدونیم. ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

65 بازگشتن به یک رابطه عاطفی یا عاشقانه ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

66 بهم زدن یا خراب کردن یک رابطه عاطفی،cut or finish arelationship ١٣٩٨/٠٩/٠٢
|

67 A thing newly brought in to use or introduce to a place for the first time ١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 hack
• He hacked the wood into pieces.
• او به ترفندی چوپ ها رو تکه تکه کرد
١٣٩٨/٠٩/٠٨
|

2 mute
• He is mute on the subject of social system.
• او در مورد نظام اجتماعی کم حرف است
١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

3 mute
• Her daughter was mute after a serious illness.
• دخترش بعد از یک بیماری جدی لال شد
١٣٩٨/٠٩/٠٣
|

4 introduce
• Can I introduce myself? I'm Helen Robins.
• میتوانم خودم را به به شما معرفی کنم؟اسم من هلن رابینز هست
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

5 introduce
• My friends introduced classical music to me when I was in college.
• زمانی که در کالج بودم دوستانم من را با موسیقی سبک کلاسیک آشنا کردند
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

6 introduce
• I'd like to introduce a new topic of discussion.
• من دوست دارم که مبحث جدیدی برای گفت وگو بیان کنم
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

7 introduce
• I'm sorry; I forgot to introduce myself.
• معذرت می خواهم ؛فراموش کردم خودم را معرفی کنم
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|

8 introduce
• Let me introduce you to my friends.
• اجازه دهید شما را با دوستانم آشنا کنم
١٣٩٨/٠٨/٠٧
|