برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

عدالت مجاوری

- مهندس کامپیوتر<br><br>-مترجم دو کتاب در زمینه برنامه نویسی سی شارپ <br>(کتابها بصورت آنلاین قابل دسترس هستند در کتابفروشی ها و کتابخانه مرکزی دانشگاه های صنعتی شریف و شهید بهشتی و ...)<br><br>- عضو مترجمان کانون نشر علوم تهران<br>- مدرس زبان انگلیسی/آیلتس (سطح Advanced)<br>-مدیرعامل شرکت پارسه طراحان ایساتیس<br>- برنامه نویس و توسعه دهنده اپلیکیشن های موبایل<br>- برنامه نویس و توسعه دهنده وب<br>- طراح، برنامه نویس و عکاس تورهای مجازی گوگل (دارای مجوز گوگل)<br>www.miras360.ir<br>- عکاس استریت ویوی مورد تایید گوگل <br>- طراح و برنامه نویس پروژه های مالتی مدیا و ...<br><br>موبایل : 00989159079867<br>وب سایت : www.miras360.ir<br>لینکدین : www.linkedin.com/in/edalat-mojaveri-webdesign-virtualtour360-googlephotographer-232690b4<br><br>Managing Director of my own company - Translator of two books about computer programming language - Web and App Developer - Google Virtual Tour 360 Provider - Graphic Designer - Multimedia Designer and ...

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 rather than = instead of = in place of = بجای
He played football rather than doing his homework
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

2 ترجیح دادن =would rather = prefer
I would rather go swimming
١٣٩٨/١٠/٠٧
|

3 1- move/dance with grace
با ظرافت (نرم و جذاب)

2-behave with grace
متانت و ادب = dignity

3- God's grace = state of grace
رحمت ...
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

4 piercing sound = صدای بلند و گوشخراش
piercing eyes = چشمان نافذ
piercing wind = باد سوزدار
piercing sadness = غم سوزناک
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

5 1- کمک و مشارکت و حمایت (مالی و ...)
She made a 100$ contribution/donation to the charity

2- تلاش ها و کارها
She was honored for her co ...
١٣٩٨/٠٩/١١
|

6 in terms of sth = in sth terms
از نظرِ - از لحاظِ

مثال:
in terms of financial = in financial terms
از لحاظ مالی
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

7 be in on sth اطلاع داشتن از چیزی یا درگیر بودن با چیزی
مثال:
She is in on my secret. او از راز من مطلع است.
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

8 be in on sth اطلاع داشتن از چیزی یا درگیر بودن با چیزی
مثال:
She is in on my secret. او از راز من مطلع است.
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

9 be in for sth مطمئنا تجربه میکنه اونو (معمولا یک مورد منفی)
مثال:
he is in for a shock مطمئنا شوکه خواهد شد
it looks like we're in for rain ...
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

10 be in for sth مطمئنا تجربه میکنه اونو (معمولا یک مورد منفی)
مثال:
he is in for a shock مطمئنا شوکه خواهد شد
it looks like we're in for rain ...
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

11 circumspect = cautious = محتاط
(( محتاط به این معنی که قبل از انجام کار ی فکر میکنه به ریسکای احتمالی ))

discreet =محتاط
(( محتاط در جلب ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

12 discreet =محتاط
توجه داشته باشین که (( محتاط در جلب توجه )) میشه

circumspect = cautious = محتاط
(( محتاط به این معنی که قبل از انجام کار ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

13 تدبیری اتخاذ کردن، اقدامی را انجام دادن ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

14 you are in good company= you have plenty of company
(( بدون که همه عین خودتن ))
به عبارتی :
تو توی همون وضعیتی هستی که خیلیای دیگه هستن
ت ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

15 you have plenty of company= you are in good company

(( بدون که همه عین خودتن ))
به عبارتی :
تو توی همون وضعیتی هستی که خیلیای دیگه هستن ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

16 1- با چشمان از حدقه بیرون زده و متعجب به کسی/چیزی نگاه کردن = goggle at sb/sth
2- از حدقه بیرون زدن
3- عینک های بیرون زده مثل عینک خلبانی، عینک ...
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

17 1- دورنما، چشم انداز، وضعیت در آینده
prospect

2- منظره
scenery=spectacle=perspective=landscape
١٣٩٨/٠٨/٢٨
|

18 1- سرد = cold
it is a bleak day

2- نا امیدکننده = without hope
future looks bleak
١٣٩٨/٠٨/٢٨
|

19 تحت فشار = under coercion ١٣٩٨/٠٨/٢٨
|

20 اذیت کردن کسی
(بیشتر بخاطر نژاد، مذهب و عقاید خاص مثلا سیاسی)
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

21 سردمداران ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

22 to despise sb/sth
نفرت داشتن از کسی/چیزی
to hate = to dislike
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

23 tedious = boring ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

24 اشاره به یک قاضی یا یک نجیب زاده ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

25 از روی ناامیدی و ناراحتی ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

26 -همزیستی
مثال:
peaceful co-existance = همزیستی مسالمت آمیز
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

27 1- برادری
2- گروه
legal fraternity = گروه وکلا
criminal fraternity = گروه تبهکار
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

28 خونریزی (کشتن و خشونت) ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

29 - شرایط سخت
(شرایطی که مجبورمون میکنه در موردش تصمیم بگیریم)
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

30 I reckon that
من اینطور فکر میکنم که
من بر این عقیده ام که
think = believe
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

31 کنار آمدن با ...
I can't reckon with = I can't deal with = I can't cope with
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

32 به نفعِ ...
به طرفداری از ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

33 به نفعِ ...
به طرفداری از ...

in favor/favour of
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

34 باد غرور کسی رو خارج کردن = deflate ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

35 1- to plague sb
اذیت کردن کسی (معمولا در طول یک مدت)

2- to plague sth
مشکل ایجاد کردن در چیزی/روال انجام کاری
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

36 بهتره با یک مثال معنی دقیقشو بگم

I am still none the wiser
من هنوز مطلبو نگرفتم
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

37 law enforcement = اعمال قانون

law enforcement officer = مامور/افسر اعمال قانون

١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

38 بیزار بودن از انجام ... ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

39 به همین ترتیب ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

40 - نقد آمیخته با طنز
(بیشتر در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی)
مثل طنزهای مهران مدیری

کسی که اینگونه نقد میکنه = satirist
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

41 در آستانه ... ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

42 طرفدار متعصب
(مواردی مثل فوتبال، فیلم، گروه خاص، برند خاص، مسائل سیاسی، مسائل مذهبی، عقیده خاص و ...)
a football fanatic
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

43 در تضاد با کسی بودن = be disagreement with sb ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

44 در تضاد با کسی/چیزی بودن = be disagreement with ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

45 در تضاد با چیزی/کسی = in disagreement with ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

46 کار خطیر = important task ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

47 1- بدون شک= without doubt
Simply no one can do it

2- واقعا = really
She looks simply beautiful

3- راحت و ساده = easy
He did as ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

48 در جایگاه فعل
1- Pledge to do : قول انجام کاری را دادن
2- Pledge $ to : قول پرداخت پول به کسی یا جایی را دادن مثل خیریه
3- Pledge his loyalt ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

49 1- ابتکار عمل را در دست گرفتن، فرصت را غنیمت شمردن
take/seize the initiative

2- میل، ذوق = desire
he has ability but lacks initiative
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

50 بادوام، ادامه دار، ماندگار
lasting= long-lasting

مثل صلح ماندگار، ماده با دوام
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|