انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

عدالت مجاوری

- مهندس کامپیوتر<br><br>-مترجم دو کتاب در زمینه برنامه نویسی سی شارپ <br>(کتابها بصورت آنلاین قابل دسترس هستند در کتابفروشی ها و کتابخانه مرکزی دانشگاه های صنعتی شریف و شهید بهشتی و ...)<br><br>- عضو مترجمان کانون نشر علوم تهران<br>- مدرس زبان انگلیسی/آیلتس (سطح Advanced)<br>-مدیرعامل شرکت پارسه طراحان ایساتیس<br>- برنامه نویس و توسعه دهنده اپلیکیشن های موبایل<br>- برنامه نویس و توسعه دهنده وب<br>- طراح، برنامه نویس و عکاس تورهای مجازی گوگل (دارای مجوز گوگل)<br>www.miras360.ir<br>- عکاس استریت ویوی مورد تایید گوگل <br>- طراح و برنامه نویس پروژه های مالتی مدیا و ...<br><br>موبایل : 00989159079867<br>وب سایت : www.miras360.ir<br>لینکدین : www.linkedin.com/in/edalat-mojaveri-webdesign-virtualtour360-googlephotographer-232690b4<br><br>Managing Director of my own company - Translator of two books about computer programming language - Web and App Developer - Google Virtual Tour 360 Provider - Graphic Designer - Multimedia Designer and ...
WebSiteInstagramLinkedin

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 1- move/dance with grace
با ظرافت (نرم و جذاب)

2-behave with grace
متانت و ادب = dignity

3- God's grace = state of grace
رحمت ...
١٣٩٨/٠٩/٢٠
|

2 piercing sound = صدای بلند و گوشخراش
piercing eyes = چشمان نافذ
piercing wind = باد سوزدار
piercing sadness = غم سوزناک
١٣٩٨/٠٩/١٢
|

3 1- کمک و مشارکت و حمایت (مالی و ...)
She made a 100$ contribution/donation to the charity

2- تلاش ها و کارها
She was honored for her co ...
١٣٩٨/٠٩/١١
|

4 in terms of sth = in sth terms
از نظرِ - از لحاظِ

مثال:
in terms of financial = in financial terms
از لحاظ مالی
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

5 be in on sth اطلاع داشتن از چیزی یا درگیر بودن با چیزی
مثال:
She is in on my secret. او از راز من مطلع است.
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

6 be in on sth اطلاع داشتن از چیزی یا درگیر بودن با چیزی
مثال:
She is in on my secret. او از راز من مطلع است.
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

7 be in for sth مطمئنا تجربه میکنه اونو (معمولا یک مورد منفی)
مثال:
he is in for a shock مطمئنا شوکه خواهد شد
it looks like we're in for rain ...
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

8 be in for sth مطمئنا تجربه میکنه اونو (معمولا یک مورد منفی)
مثال:
he is in for a shock مطمئنا شوکه خواهد شد
it looks like we're in for rain ...
١٣٩٨/٠٩/١٠
|

9 circumspect = cautious = محتاط
(( محتاط به این معنی که قبل از انجام کار ی فکر میکنه به ریسکای احتمالی ))

discreet =محتاط
(( محتاط در جلب ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

10 discreet =محتاط
توجه داشته باشین که (( محتاط در جلب توجه )) میشه

circumspect = cautious = محتاط
(( محتاط به این معنی که قبل از انجام کار ...
١٣٩٨/٠٩/٠٧
|

11 تدبیری اتخاذ کردن، اقدامی را انجام دادن ١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

12 you are in good company= you have plenty of company
(( بدون که همه عین خودتن ))
به عبارتی :
تو توی همون وضعیتی هستی که خیلیای دیگه هستن
ت ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

13 you have plenty of company= you are in good company

(( بدون که همه عین خودتن ))
به عبارتی :
تو توی همون وضعیتی هستی که خیلیای دیگه هستن ...
١٣٩٨/٠٩/٠٦
|

14 1- با چشمان از حدقه بیرون زده و متعجب به کسی/چیزی نگاه کردن = goggle at sb/sth
2- از حدقه بیرون زدن
3- عینک های بیرون زده مثل عینک خلبانی، عینک ...
١٣٩٨/٠٨/٢٩
|

15 1- دورنما، چشم انداز، وضعیت در آینده
prospect

2- منظره
scenery=spectacle=perspective=landscape
١٣٩٨/٠٨/٢٨
|

16 1- سرد = cold
it is a bleak day

2- نا امیدکننده = without hope
future looks bleak
١٣٩٨/٠٨/٢٨
|

17 تحت فشار = under coercion ١٣٩٨/٠٨/٢٨
|

18 اذیت کردن کسی
(بیشتر بخاطر نژاد، مذهب و عقاید خاص مثلا سیاسی)
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

19 سردمداران ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

20 to despise sb/sth
نفرت داشتن از کسی/چیزی
to hate = to dislike
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

21 tedious = boring ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

22 اشاره به یک قاضی یا یک نجیب زاده ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

23 از روی ناامیدی و ناراحتی ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

24 -همزیستی
مثال:
peaceful co-existance = همزیستی مسالمت آمیز
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

25 1- برادری
2- گروه
legal fraternity = گروه وکلا
criminal fraternity = گروه تبهکار
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

26 خونریزی (کشتن و خشونت) ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

27 - شرایط سخت
(شرایطی که مجبورمون میکنه در موردش تصمیم بگیریم)
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

28 I reckon that
من اینطور فکر میکنم که
من بر این عقیده ام که
think = believe
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

29 کنار آمدن با ...
I can't reckon with = I can't deal with = I can't cope with
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

30 به نفعِ ...
به طرفداری از ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

31 به نفعِ ...
به طرفداری از ...

in favor/favour of
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

32 باد غرور کسی رو خارج کردن = deflate ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

33 1- to plague sb
اذیت کردن کسی (معمولا در طول یک مدت)

2- to plague sth
مشکل ایجاد کردن در چیزی/روال انجام کاری
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

34 بهتره با یک مثال معنی دقیقشو بگم

I am still none the wiser
من هنوز مطلبو نگرفتم
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

35 law enforcement = اعمال قانون

law enforcement officer = مامور/افسر اعمال قانون

١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

36 بیزار بودن از انجام ... ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

37 به همین ترتیب ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

38 - نقد آمیخته با طنز
(بیشتر در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی)
مثل طنزهای مهران مدیری

کسی که اینگونه نقد میکنه = satirist
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

39 در آستانه ... ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

40 طرفدار متعصب
(مواردی مثل فوتبال، فیلم، گروه خاص، برند خاص، مسائل سیاسی، مسائل مذهبی، عقیده خاص و ...)
a football fanatic
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

41 در تضاد با کسی بودن = be disagreement with sb ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

42 در تضاد با کسی/چیزی بودن = be disagreement with ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

43 در تضاد با چیزی/کسی = in disagreement with ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

44 کار خطیر = important task ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

45 1- بدون شک= without doubt
Simply no one can do it

2- واقعا = really
She looks simply beautiful

3- راحت و ساده = easy
He did as ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

46 در جایگاه فعل
1- Pledge to do : قول انجام کاری را دادن
2- Pledge $ to : قول پرداخت پول به کسی یا جایی را دادن مثل خیریه
3- Pledge his loyalt ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

47 1- ابتکار عمل را در دست گرفتن، فرصت را غنیمت شمردن
take/seize the initiative

2- میل، ذوق = desire
he has ability but lacks initiative
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

48 بادوام، ادامه دار، ماندگار
lasting= long-lasting

مثل صلح ماندگار، ماده با دوام
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

49 1- زاغه نشین = محله فقیر نشین و کثیف

2- مکان نامرتب و کثیف (مثل خونه)
His house is a slum
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

50 1- تحقق (مثل تحقق رویاها)
the realization of dreams

2- نقدسازی (مثل دارایی ها)
the realization of assets

3- درک و فهم = understan ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

51 شرایط کنونی = the present situation ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

52 to subdue sb/sth
کسی یا چیزی را تحت کنترل درآوردن
(مثل ترس، نیروهای شورشی، آدم مست و ...)
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

53 کسی یا چیزی تحت کنترل قرار گرفتن
(مثل کشور یا احساسات)
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

54 repress : سرکوب کردن (معمولا احساسات)
در مقابل suppress : سرکوب کردن معمولا انسان ها (مثل معترضین)
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

55 1- at the expense of sth : به قیمت نابودی چیزی (اموال، زندگی کسی، کشور و ...)

2- at the expense of sb = at sb's expense : به قیمت ناراحت کردن ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

56 1- نوشتن و پرکردن
make out a form/prescription/check/list

2- دیدن
make out a ship approaching

3- فهمیدن و درک کردن
I can't mak ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

57 در جایگاه اسم
1- my main objective : هدف/goal

در جایگاه صفت
2- objective reports : واقعی/عینی
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

58 در جایگاه فعل
1- Pledge to do : قول انجام کاری را دادن
2- Pledge $ to : قول پرداخت پول به کسی یا جایی را دادن مثل خیریه
3- Pledge his loyalt ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

59 1- شیره درخت یا گیاه
2- شیره درخت یا گیاه را کشیدن
3- شیره کسی را کشیدن، از رمق انداختن، تضعیف کردن
to sap his energy = to sap him of his en ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

60 1- appreciate sb : قدر کسی رو دونستن
2- appreciate sth : درک کردن ارزش یا اهمیت چیزی. مثل اهمیت درک تفاوت بین آدم ها - مثل ارزش سلامتی
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

61 در نتیجه، بعد از = as a result of, after ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

62 محله اقلیت های مذهبی یا نژادی (معمولا فقیرنشین) ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

63 ظاهرا = seemingly ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

64 1- انسان بی رحم
2- I saw a wild "brute" in the forest : حیوان(بویژه بزرگ)
3- He used "brute force" to lift the heavy stone : قدرت فیزیکی زیاد
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

65 to hold a hearing : برگزار کردن جلسه رسیدگی (جمع آوری fact ها در مورد یک موضوع یا یک مساله) ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

66 to hold a hearingt : برگزار کردن جلسه رسیدگی (جمع آوری fact ها در مورد یک موضوع یا یک مساله) ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

67 1-... Take it for granted that : فرضو بر این میگیریم که ...
2- Take "sb/sth" for granted : قدر کسی/چیزی را ندانستن. مثل پدر و مادر ، سلامتی ، آزا ...
١٣٩٨/٠٨/٢٧
|

68 درک - تحقق - نقدسازی ١٣٩٨/٠٨/٢٧
|