انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

فرهاد سليمان‌نژاد

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 completion كمال و خوشبختي ١٣٩٧/٠٢/١٥
|

2 globalizing كلي ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

3 surrounding پيرامون ١٣٩٧/٠١/٢٨
|

4 thusly اين‌چنيني ١٣٩٧/٠١/٢٥
|

5 In passing اتفاقا، از قضا، بر حسب تصادف ١٣٩٦/١٢/٢٩
|

6 In proceeding در عمل، عملاً ١٣٩٦/١٢/٠٨
|

7 strictly speaking به عبارت دقيق‌تر، در معناي دقيق كلمه، صراحتاً ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

8 guiding thread سرنخ (راهنما) ١٣٩٦/١٢/٠٣
|

9 In short كوتاه سخن ١٣٩٦/١١/٢٩
|

10 closeness تقرب ١٣٩٦/١١/٢٨
|

11 inexorability تغييرناپذير ١٣٩٦/١١/٢٣
|

12 pleasant مقبول ١٣٩٦/١١/١٢
|

13 be supposed to بنا بودن كه، قرار بودن كه، ملزم بودن كه، مي‌بايست، بايد، ضروري بودن، اجازه داشتن كه، حق داشتن كه ١٣٩٦/١١/١١
|

14 together (ادبي‌تر): دوشادوش هم ١٣٩٦/١١/١٠
|

15 exemplary درخور پيروي، شايستة تقليد، (عمل يا هر آن چيزي كه ارزش تقليد داشته باشد) ١٣٩٦/١١/١٠
|

16 countryside مرز و بوم ١٣٩٦/١١/١٠
|

17 draw on مورد استفاده قرار دادن، به كار گرفتن ١٣٩٦/١١/٠٩
|

18 unsurpassable توفق‌ناپذير، چيره‌ناشدني، غير قابل عبور ١٣٩٦/١١/٠٥
|

19 pseudocivilization شبه تمدن، تمدن دروغين ١٣٩٦/١١/٠٢
|

20 be up to sb كار يا وظيفه كسي بودن، مناسب كاري يا چيزي بودن ١٣٩٦/١١/٠٢
|

21 be up to sth مناسب چيزي بودن، به درد كاري يا چيزي خوردن ١٣٩٦/١١/٠٢
|

22 be up to sb (انجام كاري يا تحقق چيزي) بسته به خواست يا ميل كسي بودن، به كسي مربوط شدن ١٣٩٦/١١/٠٢
|

23 obscured پوشيده، مستور ١٣٩٦/١١/٠٢
|

24 unsparingly سخاوتمندانه، بي‌مضايقه، بي‌دريغ، بي‌رحمانه، سنگدلانه ١٣٩٦/١١/٠١
|

25 awaken to واقف كردن يا متوجه ساختن (نسبت به چيزي يا كسي)، بيدار كرد، برانگيختن ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

26 elucidation ايضاح ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

27 carry weight به حساب آمدن، مهم تلقي شدن، مؤثر پنداشتن (يكي چيزي يا يك كسي) ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

28 carry weight مؤثر واقع شدن، تأثير داشتن ١٣٩٦/١٠/٣٠
|

29 rake note of تدقيق كردن، با دقت بررسي كردن، مداقه كردن ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

30 take note of مداقه كردن، لحاظ كردن ١٣٩٦/١٠/٢٧
|

31 secured by پشتگرمي به، پشتيباني با، ضمانت توسط، تأمين با ١٣٩٦/١٠/٢٦
|

32 bond التزام و تعهد ١٣٩٦/١٠/٢٦
|

33 grounded (در مقام صفت): عيان، مثلا a grounded truth : حقيقي عيان
مقصود هر آن چيزي است كه بر زمينه‌اي مشخص استوار باش، بر واقعيتي ملموس و مشخص
١٣٩٦/١٠/٢٦
|

34 knowing مشخص، معني‌دار، شناخته‌شده ١٣٩٦/١٠/٢٦
|

35 steadfastness ثابت‌قدمي، ايستادگي، تزلزل‌ناپذيري ١٣٩٦/١٠/٢٦
|

36 stuffed انباشه، لبريز، پر از، سرشار ١٣٩٦/١٠/٢٥
|

37 no more than فقط، تنها، صرفا ١٣٩٦/١٠/٢٥
|

38 encapsulation خلاصه‌سازي، چكيده كردن ١٣٩٦/١٠/٢٥
|

39 encapsulation فشرده كردن، انباشتن ١٣٩٦/١٠/٢٥
|

40 distant گذشته‌هاي دور ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

41 empty out بيرون ريختن (محتواي چيزي)، تعين يافتن ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

42 questioning پرسش‌گري ١٣٩٦/١٠/٢٤
|

43 adage جمله قصار ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

44 circulate رواج داشتن (داستاني يا شايعه‌اي) ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

45 rise up against ايستادن در برابر، مقاومت كردن در برابر، قدبرافراشتن در مقابل ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

46 take on the appearance به منصة ظهور رسيدن ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

47 take on the appearance تجلي يا نمود يافتن ١٣٩٦/١٠/٢٣
|

48 uncompromisingly قاطعانه، سرسختانه، بدون چون و چرا ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

49 Self governance خودگرداني ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

50 Self administration خودگرداني ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

51 in the shape of در قالب، بر سبيل، در مسير ١٣٩٦/١٠/٢٢
|

52 inexorability سرسختي ١٣٩٦/١٠/٢١
|

53 first and foremost and at all times پيش از هر چيز و بيش از هر زمان ١٣٩٦/١٠/٢١
|

54 following The following of: تبعيت از كسي يا چيزي ١٣٩٦/١٠/٢١
|

55 arbitrary خودسرانه ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

56 make known نشان دادن، آشكار ساختن، برملاء كردن، ثابت كردن، معرفي كردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

57 emanating from ناشي‌شده از، منبعث‌شده از، برآمده از، برخاسته از، ساطع‌شده از، سرچشمه‌گرفته از ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

58 formulate صورتبندي كردن ١٣٩٦/١٠/٢٠
|

59 insofar as مادام كه ١٣٩٦/١٠/١٩
|

60 epiphenomenon نتيجه ثانوي، نتيجه ناخواسته ١٣٩٦/١٠/١٨
|

61 epiphenomenon پديده ثانوي ١٣٩٦/١٠/١٨
|

62 at the front در صف اول، پيشاپيش (همه)
The general had been fighting at the front of all soldiers
ژنرال پيشاپيش همة سربازان مبارزه كرده بود
١٣٩٦/١٠/١٨
|

63 hanging in the air معلق در هوا
١٣٩٦/١٠/١٨
|

64 platform مرامنامه، خط مشي ١٣٩٦/١٠/١٨
|

65 untrustworthy نامطمئن، غير قابل اعتماد ١٣٩٦/١٠/١٦
|

66 sing the praises نغمه ستايش سر دادن ١٣٩٦/١٠/١٦
|

67 unrevised بازبيني‌نشده، اصلاح‌نشده، تجديدنظر نشده، مرور نشده ١٣٩٦/١٠/١٦
|

68 prescient پيشگويي، غيبگويي ١٣٩٦/١٠/١٦
|

69 promising خوش‌آتيه، نويدبخش ١٣٩٦/١٠/١٦
|

70 susceptible آماده پذيرش (هر چيزي)، ١٣٩٦/١٠/١٣
|

71 for our part به سهم خودمان، تا آنجا كه به ما ربط دارد ١٣٩٦/١٠/١٣
|

72 In view of با امعان نظر به، نظر به ١٣٩٦/١٠/١٣
|

73 repetition واگويي، تجديد، تسلسل ١٣٩٦/١٠/١٢
|

74 stuck in گرفتار، درمانده، گيرافتاده
stuck in repetition: گرفتار تكرار
١٣٩٦/١٠/١٢
|

75 lie ahead پيش رو بودن، ادامه يافتن، تداوم يا امتداد داشتن، برقرار بودن (چيزي از گذشته) ١٣٩٦/١٠/١٢
|

76 again and again به‌طور مستمر ١٣٩٦/١٠/١٢
|

77 after all روي هم رفته، عاقبت، بالاخره ١٣٩٦/١٠/١٢
|

78 qualification جرح و تعديل، اصلاح ١٣٩٦/١٠/١٢
|