برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

فرید رستمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 جعبه لباس
جعبه کت و شلوار
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

2 بطور اتفاقی شنیدن. ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

3 از صحنه فرار کردن - از صحنه جیم شدن ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

4 بچه خوبی باش ١٣٩٨/١٠/٢٢
|

5 آزاد دهنده (بو) ١٣٩٨/١٠/٢٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 pile
• His mother came in carrying a pile of ironing in her arms.
• مادرش با یک دسته لباس اتو شده به بغل وارد شد.
١٣٩٨/١٠/٢٣
|

2 overhear
• I overhear him saying he is going to Japan.
• بطور اتفاقی شنیدم که می‌گفت قراره به ژاپن بره.
١٣٩٨/١٠/٢٢
|

3 lean on
• When we meet difficults,we can lean on each other. Then we will be okay!
• وقتی با مشکلات روبرو هستیم می توانیم به هم دیگه تکیه کنیم. با این کار مشکلی نخواهیم داشت.
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

4 invitingly
• The waters of the tropics are invitingly clear.
• آب های مناطق حاره ایی بطور وسوسه انگیزی روشن پاک و روشن هستند.
١٣٩٨/١٠/٢٠
|

5 match
• I looked through all the socks but couldn't find a match for the striped one.
• همه ی جوراب ها را نگاه کردم اما نتوانستم لنگه ی جوراب راه راه را پیدا کنم
١٣٩٨/١٠/١٩
|

6 wrinkled
• His face was wrinkled with age.
• صورتش با گذر عمر چروک شد.
١٣٩٨/١٠/١٩
|

7 wrinkled
• Carter wrinkled his forehead in concentration.
• پیشانی کارتر در اثر تمرکز کردن چین افتاد.
١٣٩٨/١٠/١٩
|

8 wrinkled
• She smoothed down a wrinkled tablecloth.
• رومیزی چین خورده را صاف کرد.
١٣٩٨/١٠/١٩
|

9 stretched
• We can't take on any more work-we're fully stretched as it is.
• نمی توانیم کار بیشتری قبول کنیم - همین الان هم بطور کامل کش آمده ایم.
١٣٩٨/١٠/١٩
|

10 stretched
• He stretched out his hand and caught the falling plate.
• دستش را دراز کرد و بشقاب در حال افتادن را گرفت.
١٣٩٨/١٠/١٩
|

11 taffy
• Tara takes two teaspoons of taffy in her tea.
• تارا دو قاشق چای خوری تافی با چاییش می خوره
١٣٩٨/١٠/١٩
|

12 thanksgiving
• I will be home for Thanksgiving, so save a little turkey for me.
• برای روز شکرگزاری میام خونه پس یکم خوراک بوقلمون برام نگه دار.
١٣٩٨/١٠/١٩
|

13 thanksgiving
• Our first Thanksgiving should be our best.
• اولین جشن روز شکرگزاری ما باید بهترین باشد. (اولین جشن شکرگزاری مشترکمون باید بهترنش باشه)
١٣٩٨/١٠/١٩
|

14 seesaw
• The seesaw battle is believed underway.
• بنظر می رسد ضد و خورد دوطرفه در حال آغاز است.
١٣٩٨/١٠/١٩
|

15 seesaw
• Prices have gone up and down like a seesaw this year.
• امسال قیمت ها مثل الاکنلگ بالا و پایین شده اند.
١٣٩٨/١٠/١٩
|

16 seesaw
• The children are playing at seesaw.
• بچه ها دارن الاکنگ بازی می کنن
١٣٩٨/١٠/١٩
|