انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

حسین درستی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 آغل حیوانات گمشده و ضاله ١٣٩٧/٠٥/٢٤
|

2 نقطه ضعف،پاشنه آشیل ١٣٩٧/٠٥/١٨
|

3 فیلم یا تصویر داغ که به سرعت در اینترنت دست به دست می شود ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

4 اشخاص حقیقی ١٣٩٧/٠٥/١٤
|

5 طبیعت نوردی ١٣٩٧/٠٥/١٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 sheer
• a mile of sheer mud
• یک مایل از گل خالص
١٣٩٧/٠٥/١٨
|

2 drain
• Dig trenches to drain the water away.
• برای زه کشی ترانشه ها را بکنید(حفاری کنید)
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

3 drain
• Pull the plug and let the water drain away.
• دو شاخه را بکشید و اجازه دهید آب تخلیه شود
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

4 sewage
• Thousands of tons of filth and sewage pour into the Ganges every day.
• هزاران تن کثافت و فاضلاب هر روز به رود گنگ می ریزند.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

5 antiquated
• It will take many years to modernise these antiquated industries.
• سالها طول می کشد تا صنایع قدیمی مدرن شوند.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

6 drip
• He's pleasant enough, but he's such a drip!
• او انسان خوبی است اما کمی لوس است.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

7 drip
• Don't be such a drip! Come and join in the fun.
• لوس نشو. بیا و خوش بگذران.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

8 drip
• Sit your child forward and let the blood drip into a tissue or on to the floor.
• فرزند خود را به جلو بنشانید و بگذارید خون روی پارچه یا زمین بچکد.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

9 commodity
• Sugar produced from sugar cane became a valuable commodity during the time of European colonization.
• شکر تولید شده از نیشکر در زمان استعمار اروپاییان به عنوان کالای ارزشمند تبدیل شد
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

10 subsidize
• If you don't subsidize ballet and opera, seat prices will have to go up to pay for it.
• اگر شما به باله و اپرا یارانه ندهید، قیمت بلیط باید باید افزایش یابد.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

11 subsidize
• Many companies subsidize meals for their workers.
• بسیاری از شرکت ها برای غذای کارگران خود کمک هزینه می پردازند
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

12 subsidize
• She's not prepared to subsidize his gambling any longer.
• او دیگر نمی تواند تاوان قمار وی را بپردازد.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

13 strain
• The chef strained the lumps from the sauce.
• سرآشپز تکه ها را از سس پاک کرد
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

14 strain
• He strained a muscle during practice.
• در حین تمرین دچار کشیدگی عضله شد.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

15 strain
• The chef strained the sauce.
• سرآشپز سس را فشار داد
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

16 chronic
• They have chronic shortages of supplies.
• آنها به شدت کمبود منابع دارند
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

17 chronic
• He's a chronic drinker.
• او دایم الخمر است.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

18 substantially
• Danish and German are substantially different although they are related historically.
• دانمارک و آلمان تفاوت قابل ملاحظه ای دارند، هرچند از لحاظ تاریخی به یکدیگر وابسته اند.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|

19 prosperous
• A prosperous wind brought the ships safely home.
• باد موافق کشتی را به سلامت به منزل رساند.
١٣٩٧/٠٥/١٧
|