برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

حمید

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 یک راه حل ساده و به ظاهر جادویی برای یک مشکل پیچیده
گوی جادویی
١٣٩٧/٠١/٢٤
|

2 راه اندازی،استقرار،توسعه،ایجاد ١٣٩٦/١٢/٠٧
|

3 از این رو ١٣٩٦/١٢/٠١
|

4 واگشایی،اشتراک ١٣٩٦/١١/١٧
|

5 پرداختن ١٣٩٦/١١/١٥
|

6 انتقال ،قرار دادن،جای دادن ١٣٩٦/١١/١٤
|

7 کم کردن و یا جمع کردن، خلاصه کردن،سازماندهی کردن ١٣٩٦/١١/١٣
|

8 تعویض،تغییر،جایگزینی ١٣٩٦/١١/١٣
|

9 مشکل ساز ١٣٩٦/١١/١٣
|

10 عقب تر
پیش تر
قبل تر از چیزی
١٣٩٦/١١/٠٨
|

11 کم بازده ، کم بهر ، غيرموثر،ناکارامد،نامناسب ١٣٩٦/١١/٠٨
|

12 بی طرف،منصفانه ،بدون تبعیض،عاری از تعصب،روشن فکرانه ١٣٩٦/١٠/٢٩
|

13 جداسازی شده ١٣٩٦/١٠/٢٨
|

14 وساطت ١٣٩٦/١٠/٠٥
|

15 تفکیک شده،مجزا،مستقل ١٣٩٦/١٠/٠٥
|

16 منطقی هست که،با عقل جور در می آیدکه،به این معنی است که، ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

17 قدیمی ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

18 پلت فرم ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

19 سازگاری ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

20 سریالی،تدریجی ١٣٩٦/١٠/٠٢
|

21 نظیر به نظیر ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

22 تمایز،تمیز دهنده،تفکیک کننده ،متمایز کننده،وجه تمایز ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

23 پيوسته ، منفجر شدن ، رگبار ، ترکش ، محل اصابت گلوله ، قطارى ، پشت سر هم قطع کردن ، ترکيدن ، ازهم پاشيدن ، شکفتن ، منفجر کردن ، انفجار ، شيوع ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

24 اسپلایزینگ

verb:
باهم متصل کردن (splice, connect)
پیوند کردن (splice)
بهم تابیدن (intertwine, splice)
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

25 تغییر مفهوم چیزی: مثلا مفهوم آموزش با ورود اینترنت دچار تغییر شده است. ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

26 فوق العاده بالا،بیش از اندازه،سطح بالا ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|

27 به خصوص؛ به ویژه. ١٣٩٦/٠٩/٢٥
|