انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مجتبی عیوض صحرا

سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی،انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( البته از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که آسون و یه شبِ بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی(زیادی) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در نُه سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید حوصله ندارد! و من هم تنها شُمار اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه‌های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان(عاشقانه،دِلی) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد،هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد،هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند،عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند،عذاب می دهند

مهم نیست، که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه "درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان،بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی،راضی کردند ما را
(( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ))
بازیگران آن ها،بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما،جایِ تشویق ندارد!
(( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ))
حقا که قانونش،جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا،جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست،بر پیکر کنکوری / آری،نیست عدالت،در عرصه ی کیهانی
اکنون گو ای صحرا،این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی،بشه نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
((مَشقی!: ایهام تناسب-1.گلوله تمرینی و آموزشی 2.مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ))

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت تعداد اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به ویژه مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ]]

یک روشنگری درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب،حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و آموزش دادن و... با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها:
نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،آتیشپاره،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،دندت نرم،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،جیگیل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،پیزوری،چاپیو،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما،گل پسر،
رکب،تو نختم،هلالوش،باباشمل،بشکاری،پینتی،جناب خان،
کاربشول،دستگرمی،سمبل،الدنگ،اُزگَل(اوزگل)،سر کجی داره،
رُفتار،لاطاقه،ماسیدن،ایسگاه(ایستگاه)

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،کارما،دارما،چالش،پویش،پایش،برجام،
واکاوی،آنالیز(analyze)،آن(body language)،
سِلفی(selfie)،مینو(meaning)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dubsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،رانت(rent)،کلیشه(cliche)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،استاندارد(standard)
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها:
دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش
گریسا،قاشدیس،آلپای،آشقین،آتیشماز،آلیشان،آلقیش،ترکای،آییق،
باریش،رایش،یازگون،یایگون،هیتمن،چینوانت،خشترا،هوشیدر،آناهیتا،آرشیناز
چاتا،یاشیل،یاراش،ایستک،یاقیش،کپنک،شاریس،زیما
هومت،هوخت،هورشت،ویان،ویانا،تیشتر
آچینا،گوزل(غزل)،غزال،سوبان،ایزل،پادوس،پادوسبان،
هازارد(هزاربد،Hazard)،نوزود،آباریس،داریس،چیترا،تریتا

پسوندها:
وانه،اک،وا،واده،وَند،شَن،نود،اِشت،یاد،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،
وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،تاش،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی:
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،تبانی،تلکه،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
پروردش،پدوازک،چلمله،چپیره،پژوردن،هموکار،استومند،اهورامزدا،
مهرابه،آبه،فرهنگ،سرهنگ،میسوانه،فرشگرد،پابوس،پرچم ایران،
فراماسون،چهارشنبه سوری،حاجی فیروز،عمو نوروز،نوروز،
کریسمس،هالووین،هولی،سیزده بدر
" تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه،چند املایی ها"،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،دل شکر،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
کارمایه،تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
ناز شستت،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double- edged "sword", Be careful of "
incision: They can influence into hearts and break them
کاریزمایِ(گیرایی) واژگان:
"کلمات" همانند "شمشیر" دو لبه اند،حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را (صحرا)

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! (صحرا)

:Live the moment
Always like a "detector" and
! Your present "receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ "ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو "دریاب" ! (صحرا)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 اهورامزدا اَهورامَزدا-واژه اوستایی مشتق-مرکب
اَئورمَزدا(در سنگ نوشته بیستون داریوش بزرگ)-
(( فارسی باستان: بیستون یا به ستون: بهترین جایگاه،برترین مکان
١٣٩٧/١١/٠٤
|

2 karma هشدار: این واژه به واژه ی " دارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی،زبان باستان ای ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

3 کارما هشدار: این واژه به واژه ی " دارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی،زبان باستان ای ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

4 dharma هشدار: این واژه به واژه ی " کارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

5 دارما هشدار: این واژه به واژه ی " کارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

6 تریتا تِریتا(ثِریتا،اَثَرط،اَتَرت)-واژه مشتق فارسی با ریشه ی سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی-زبان باستان ایران و هند
اسم پسرانه-
همان فریدون یا ...
١٣٩٧/١١/٠٣
|

7 چیترا واژه اوستایی-اسم دخترانه
اوستایی: چیثرَه داتَه
فارسی میانه(پهلوی): چیتر دات،جیراشت
امروزه: چِهرداد،چهرزاد

چیتر دات نَسک(چِهرداد نَسک) ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

8 داریس واژه مشتق یونانی با ریشه فارسی-اسم پسرانه
تاریخدانان و پژوهندگان یونانی:
یونانیان باستان،داریوش بزرگ را؛بخاطر دارا بودن بیشتر ویژگی های یک فرما ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

9 آباریس واژه مشتق یونانی با ریشه فارسی-اسم پسرانه
نام موبد نامدار دوره هخامنشی که به مردم آگاهی می داد!

آبار: دارویی شفا بخش و کیمیا که از سرب و گو ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

10 نوزود نوزُود(نوجوت،نوزوت)-واژه مرکب اوستایی-اسم پسرانه
مراسمی است که برای پابوسی(تشرف) به آیین زرتشت برگزار می شود!
این مراسم بیشتر برای موبد زادگان ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

11 هزاربد هَزاربُد-اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

12 هازارد اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

13 Hazard اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

14 پادوسبان واژه مشتق فارسی میانه(پهلوی)-اسم پسرانه
نام یکی از پادشاهان و شهریاران رستمدار طبرستان(امروزه شهرستان نوشهر مازندران)
فرنام(لقب) پادشاه اسپَهان ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

15 پادوس واژه فارسی میانه(پهلوی)-اسم پسرانه
معنی: مملکت،کشور،ولایت،سرزمین-منطقه،ناحیه،قلمرو
١٣٩٧/١١/٠٢
|

16 ایزل ایزَل-واژه ترکی-اسم پسرانه
معنی: اَزَل،پایدار،ماندنی،همیشگی،اَبَدی،جاوید،نوشه!-
نامیرا،جان سخت(سخت جان)،رویین تن(فرنام یا لقب اسفندیارِ گشتاسپ) ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

17 سوبان در گویش ترکی >>> اسم دخترانه
در لهجه مازنی(مازندرانی) >>> اسم پسرانه

واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم دخترانه
سو: آب،کارمایه ی هستی و زن ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

18 gazelle غزال! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

19 غزال اسم دخترانه-واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی
گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با دقت و حیرت انگیز نگاه کر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

20 Gaze گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،خیره شدن،زُل زدن،بِربِر نگاه کردن،چشم دوخ ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

21 غزل برگرفته شده از واژه ترکی آن: گوزَل! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 گوزل گوزَل-واژه ترکی-اسم دخترانه-در فارسی به گونه ی غزل کاربرد دارد!
گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با د ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

23 آشنا واژه ترکی استانبولی: آچینا از واژه فارسی میانه(پهلوی ساسانی): آشنا وام گرفته شده است!
در ترکی آذربایجانی: تانیش
١٣٩٧/١١/٠٢
|

24 آچینا آچینا-واژه ترکی استانبولی-اسم پسرانه-به گونه ی آشنا در فارسی کاربرد دارد!
معنی: آشنا،دوست،رفیق،یار(یاور)-هم زبون،همراه،همدم،همپا،هم تیمی!-
خردم ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

25 ایستگاه ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

26 ایسگاه ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

27 ماسیدن ماسیدَن(مالیدَن)-در لهجه اصفهانی
معنی: توده،لَخته شدن(خون)،دَلمه شدن،منعقد گشتن،بسته شدن-
خیت و کِنِف شدن،ضایع و تابلو گشتن،با خاک یکسان شدن،ای ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

28 لاطاقه اصطلاحی در پارچه فروشی(بَزازی):
هنگامی که پارچه ای را بخواهند بپیچند، در طاقه ای به نام لاطاقه می پیچند تا به آسونی بفروشند یا برای مشتری جابجا کن ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

29 رفتار رُفتار-واژه مشتق فارسی
رُفت: پاک کردن،سِتُردن،تراشیدن،رُوفتن،زُدودن،محو و ناپدید کردن

ار: پسوند فاعلی و انجام دهندگی-مانند: پندار،گفتار،کرد ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

30 سر کجی داره سَر کَجی داره-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
اصطلاحی است در پارچه فروشی و بَزازی:
هنگامی که پارچه ای سَر کج داشته باشد،نامرغوب است و اگر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

31 لانتور سر کجی داره! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

32 اوزگل اُزگَل(اوزگل)-واژه ترکی-نوعی نفرین یا ناسزا است!
به کسی که خیلی برو بیا داره، این واژه رو بکار می بریم تا طرف شاخ نشه و خاکی بشه!

اُز: برو، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

33 ازگل اُزگَل(اوزگل)-واژه ترکی-نوعی نفرین یا ناسزا است!
به کسی که خیلی برو بیا داره، این واژه رو بکار می بریم تا طرف شاخ نشه و خاکی بشه!

اُز: برو، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

34 الدنگ اَلدَنگ-واژه ترکی-نوعی نفرین و ناسزا است!
اَل: دست،عضوی از بدن
دَنگ: پَپِه،پَخمه،شاسگول!
معنی: آدم دست دراز و بلند،دِیلاق،لَندِهور،بی عُرضه، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

35 سمبل سَمبَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
معنی: سَرِ هم کردن،سَر و تَهِشو هم آوردن،الکی درست کردن،اَنگولَکی کار کردن،کشکی و یِلخی(ترکی) درست کرد ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

36 استومند اَستومَند-واژه مشتق اوستایی
اَستو: تن،بدن،پیکر،اندام،هیکل،جُثه-جسم،کالبُد،قالب هر چیز

مَند: پسوند دارندگی و همراهی-مانند: هنرمند،نیازمند،در ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

37 هموکار هَموکار-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: معلم،آموزگار،هیربُد،دبیر،استاد،مربی،پروراننده،آموزنده،یاد دهنده-
مُرشِد،پیشوا،راهنما،رهبر،سرپرست،کلانتر،ن ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

38 پژوردن پِژوردَن-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: پرستاری کردن،تیمار کردن،نگهداری کردن،مراقبت انجام دادن-
مواظبت،نگهبانی،پاسداری،حراست،جانپاسی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

39 چپیره چَپیره-واژه فارسی میانه(پهلوی)
پویش!
١٣٩٧/١١/٠١
|

40 پویش چَپیره! ١٣٩٧/١١/٠١
|

41 صلواتی معنی: رایگان،مُفت(مُفتَکی)،مجانی،چَلمَله! ١٣٩٧/١١/٠١
|

42 چلمله چَلمَله-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: رایگان،مُفت(مُفتَکی)،مجانی،صلواتی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

43 پدوازک پَدوازَک(پَتوازَک)-واژه مشتق فارسی میانه(پهلوی)
پَدواز: پَتواز- جایِ نشستن،نشیمنگاه-سخن،گفتگو،گَپ!

ــَــ ک: در اینجا پسوند همانندی(شباهت)
١٣٩٧/١١/٠١
|

44 گفتاورد پدوازک! ١٣٩٧/١١/٠١
|

45 خروس پَروَردِش-واژه مشتق اوستایی
ایرانیان، " خروس" را پرنده ای خوش شگون و وَرجاوند(مقدس) می دانستند؛ زیرا، نوید دهنده روشناییِ صبح و بیداری و چالاکی بو ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

46 پروردش پَروَردِش-واژه مشتق اوستایی
ایرانیان، " خروس" را پرنده ای خوش شگون و وَرجاوند(مقدس) می دانستند؛ زیرا، نوید دهنده روشناییِ صبح و بیداری و چالاکی بو ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

47 باوه baby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: بُرنا،شاب،رسیده،تازه،نُونَوار،جوان!-
نازنین،زیبا،قشنگ،خوشگل(خوشمَل)،دوست داشتنی،خواستنی،گوگولی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

48 baby baby برگرفته شده از باوه است!
معنی: بُرنا،شاب،رسیده،تازه،نُونَوار،جوان!-
نازنین،زیبا،قشنگ،خوشگل(خوشمَل)،دوست داشتنی،خواستنی،گوگولی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

49 Cool Cool برگرفته شده از کولاک است!
معنی: برف و بوران،سرمای شدید-طوفانِ دریا،موج شدید و بزرگ،تُندباد،گِردباد-
شاخص،سرآمد،برجسته،مُمتاز،شاهکار،کارِ ش ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

50 کولاک کوهاک-واژه مشتق فارسی(کول،پسوند دارندگی و انجام دهندگی مانند: خوراک،پوشاک و...)
Cool برگرفته شده از فارسی است!
معنی: برف و بوران،سرمای شدید-طوف ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

51 kalian kalian برگرفته شده از قِلیان است!
توجه: ایرانیان و هندیان، نخستین بار آن را برای درمان بیماری های گوناگون پدید آوردند که گیاهان درمانی در آن دود م ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

52 قلیان قِلیان-kalian برگرفته شده از فارسی است!
توجه: ایرانیان و هندیان، نخستین بار آن را برای درمان بیماری های گوناگون پدید آوردند که گیاهان درمانی در آن ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

53 diadema diadema برگرفته شده از دیهیم است!
معنی: تاج،افسر،کلاه جواهرنشان،کَلیل،گَرزَن،بَساک!
١٣٩٧/١١/٠١
|

54 دیهیم دِیهیم(دِیهول)-واژه فارسی میانه(پهلوی)-diadema برگرفته شده از فارسی است!
معنی: تاج،افسر،کلاه جواهرنشان،کَلیل،گَرزَن،بَساک!
١٣٩٧/١١/٠١
|

55 minion گوگولی مگولی! ١٣٩٧/١٠/٠١
|

56 نیلوفر آبی هیچ می دونستی گل نیلوفر ریشه در اساطیر ایران باستان داره:
یاد آوری از واژه آناهیتا:
گل نیلوفر آبی(لوتوس،سوسن شرقی): این گل ریشه در خاک و لجن زا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

57 نشان داروسازی می دونستی نشان داروسازی ریشه در فرهنگ ایران زمین داره:
در زمان ابوعلی سینا که بیماری طاعون فراگیر شده بود و موش ها به شهر همدان هجوم برده بودند؛ا ...
١٣٩٧/٠٨/٢١
|

58 محتسب مُحتَسِب: گشتِ ارشاد یا گوشمالی دهنده(تعزیرات) شرعی حکومتی

((دیگر سنجی(تفاوت) بین تعزیر و حَد:
تعزیر: همان مجازات غیر نقدیی که، سنجش آن ب ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

59 تیشتر چیزهای برگرفته شده از نبرد تیشتر و همراهانش و جشن های ایرانی و فرهنگ ایران:
آیین پشت مسافران آب ریختن >>> نماد آبی است که آناهیتا به همراه گل نیل ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

60 تیشتر جشن هالُووین(Halloween: شب عید،شب مقدس) و وابستگی های آن با نبرد های اساطیری و چهارشنبه سوری:
این جشن از مهاجران ایرلندی(سرزمین آریایی ها) و اسکات ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

61 تیشتر برخی ها فرزان(فلسفه) آب ریختن پشت رهسپار(مسافر) را به هُرمُزان(فرمانروای خوزستان در زمان ساسانیان) نسبت می دهند!
در اینجا چکیده ای از داستانِ جنگ ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

62 تیشتر همین آغاز کار بگم: میتونستم به این داستان ها پر و بال بدم و مانند اساطیر یونان آن ها را افسانه ای و پر شاخ و برگ جلوه کنم ولی چون میخواستم، بیشتر آن ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

63 تیشتر پیشنهاد می کنم این بخش را به همراه واژه "عمو نوروز یا نوروز" بخوانید!
نام بیشتر دیوهای اهریمنی(اَنگره مینو: تاریک کننده بهشت) و دشمنان ایزدان اهور ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

64 تیشتر سرگذشت شیطان(اهریمَن-نام پیشین: عَزازیل!) در اساطیر ایران باستان:
خداوند پس ازاین که در چهل روز سرشت و بدن انسان ها را آفرید؛ بدنش را به مدت 40 سا ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

65 تیشتر این جُستار هم به مانند: "یلدا-آناهیتا-چهارشنبه سوری-حاجی فیروز-عمو نوروز-نوروز" بسیار کلیدی است و به گونه ای ادامه ی آن ها و در پیِ داستان های آنان ن ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

66 سیزده بدر توجه: این واژه را به همراه واژه " تیشتر " بخوانید!
سیزده بِدَر(سیزده به در): سیزدهمین روزی از فروردین ماه که به در و دشت و صحرا و مَرغزار می رویم ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

67 standard اِستاندارد(Standard) واژه ای ایرانی است و واژه انگلیسی(لاتین) و فرانسوی آن برگرفته شده از فارسی است!
پس نیازی نیست برای آن برابر پارسی در نظر گرفت ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

68 استاندارد اِستاندارد(Standard) واژه ای ایرانی است و واژه انگلیسی(لاتین) و فرانسوی آن برگرفته شده از فارسی است!
پس نیازی نیست برای آن برابر پارسی در نظر گرفت ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

69 هالووین این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " تیشتر " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

70 کریسمس این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " یلدا " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

71 چهارشنبه سوری چکیده ای از جشن هولی(جشنواره رنگ ها): زمان برگزاری این جشن هر ساله دگرگون می شود ولی بیشتر در پایان زمستان(پایان اسفندماه) برگزار می شود که به پیشوا ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

72 هولی این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " حاجی فیروز و چهارشنبه سوری " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

73 ویانا اسم دخترانه-واژه اوستایی و کُردی-
ویان: اِشگ(عشق)،دلدادگی،دل بُردگی،شیدایی،والگی-
علاقه،دلبستگی،دوست داشتن،گرایش-
عقل،خِرَد،اندیشه،دانش،هوش- ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

74 ویان اسم دخترانه-واژه اوستایی و کُردی-
اِشگ(عشق)،دلدادگی،دل بُردگی،شیدایی،والگی-علاقه،دلبستگی،دوست داشتن،گرایش-
عقل،خِرَد،اندیشه،دانش،هوش-فرزان،حکمت ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

75 هورشت هورِشت-اسم پسرانه-واژه مرکّب اوستایی

هو: سرشت پروردگار،نشانه اهورامزدایی(سَروَر راستی،بزرگِ دانایی)،رنگ و بوی خدایی-
نیک(نیکو)،خوب،خوش،بهتر ...
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

76 هوخت هوخْت-اسم پسرانه-واژه مرکّب اوستایی

هو: سرشت پروردگار،نشانه اهورامزدایی(سَروَر راستی،بزرگِ دانایی)،رنگ و بوی خدایی-
نیک(نیکو)،خوب،خوش،بهتر، ...
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

77 هومت میخواستم این نوشته رو پس از واژه (زیما!) و در آینده بنویسم؛ که شما از من پیشی گرفتید و به این زیبایی نوشتید و منو به جوش و خروشِ همراه با شادمانی (وَ ... ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

78 چند املایی ها 3. دسته سوم: هر دو شکل این نوشتارها درست است!
به این جور چند املایی ها >>> چند املایی های همزه دار می گویند که از زبان عربی وارد واژگان فارسی شده ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

79 چند املایی ها 2. دسته دوم: هر دو شکل این نوشتارها درست است ولی ممکن است به فَرنودهایی(دلایلی) مانند:
در جمله یا شعر-پارسی یا عربی-لهجه های محلی و بومی و... بودن ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

80 چند املایی ها درسته، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد سعدی کارهای خوبی در زمینه ادبیات کرده اند و به نوعی کارشان بد نبوده است ولی شایسته بود،درخور پولی که می گیر ... ١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

81 تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه (ه) های پسوند ساز :
1. بن مضارع با ــه >>> اسم: که حالت و احساس و کاری را بیان می کند و به آن چیز نسبت می دهد!
نمونه: گریه،خنده،ناله،اندیشه،ستی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

82 تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه راستش یکسالی با این (یِ) نوشتم،هرچند می دونستم بیشتر دوستان خودشان کاربلد هستند و به خوبی می دانند که این (یه) درست است ولی چون می خواستم فرهنگستان و ... ١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

83 ارق ملی آقای دهاتی می تونستم به پرسش شما پاسخ ندم و خودم رو خراب نکنم ولی پاسخ شما، به نوعی یک دردِ دل است و خواستم سَبُکشَم!
همچنین من نمی خواستم واژه " ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

84 سون هیونگ مین نام یکی از بازیکنان تیم ملی کره جنوبی که در باشگاه انگلیسی تاتنهام توپ می زند!
توجه: " سان هیونگ مین " درست است!
Son: پور،پسر،فرزند،جوان و... ا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

85 زیما زیماخ،زیباخ-اسم دخترانه-واژه مرکّب اوستایی
در زمان باستان:
موبدان زرتشتی ای که می خواستند به جایگاه "موبد موبدان" برسند؛ سه پاس(سِپاس) را در خو ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

86 شاریس شاریس(شارین)-اسم دخترانه-واژه مشتق فارسی
چاریس(Charis) >>> به انگلیسی
شارمین >>> به سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران و هند!
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

87 meaning این واژه انگلیسی است و برگرفته شده از واژه فارسی "مینو" است!
فارسی میانه(پهلوی):
مینوک،مِنوک
اوستایی:
مَنو،مَئینیَوَه
مانند: سِپَنتا م ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

88 مینو این واژه فارسی است و واژه عربی معنی برگرفته شده از آن است!
فارسی میانه(پهلوی):
مینوک،مِنوک
اوستایی:
مَنو،مَئینیَوَه
مانند: سِپَنتا مین ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

89 دستگرمی دَستگَرمی-واژه مشتق-مرکّب فارسی(دست،گرم،پسوند نسبت"ی")
این واژه نخستین بار:
در بازی های قُماری بکار رفته بود؛ که قمار باز،داوِ نخست(دستِ اول) پ ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

90 رانت واژه ای فرانسوی(rent)-
پول و پله ی هَِنگُفتی که آدم های نابِکار؛ بدون تلاش و کاری(رِبا) با بهره بردن از:
ژن خوب(آقازادگی!)،آشنا بازی(پارتی)،نف ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

91 کپنک کَپَنَک(کَلَبَک)-اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
کَپَن(کَلَب): بالدار،پرواز کننده-رونده،رهرو

ــَــ ک: در اینجا پسوند همانندی و شباهت

معنی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

92 یاقیش اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
یاق: مایع،آبکی،آبدار،نمناک،مرطوب،تَر،خیس-روغن،مادّه چرب و چیلی،پیِه!

یش: پسوند نسبت و دارندگی ترکی مانند: باریش! ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

93 کاربشول کاربَشول-واژه مرکّبِ فارسی
بَشول: عامل،کارگزار،پیشکار،مُباشِر،نماینده
معنی: مؤثر،اثربخش،کارا،به درد بخور،کارامد(کار آمد)،کارساز،گره گشا،حلال،چا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

94 ایستک ایستَک-اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
ایس: آرزو،خواسته،مُراد،قصد-کام،مقصود،هدف،نیّت-حاجت،خواهش،نیاز،وایه!-
سرمایه،ثروت،دارایی،مال و مَنال(پول و پَل ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

95 یاراش اسم دخترانه-واژه مرکّب ترکی
یار: دوست،رفیق،همدم،همدل،همراه-جانان،دلبر،دلدار،معشوق،نگار

آش: آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

96 شن شَن-پسوند مکان و دارندگی فارسی میانه(پهلوی)
مانند: گُلشَن،آبشَن،روشَن و...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

97 نود نُود-پسوند اسم ساز و شاخص،پسوند چشمگیر،بزرگ کننده و برتری فارسی میانه(پهلوی)
مانند: خشنود(خوشنود)،فرنود! و...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

98 یاشیل اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
یاش: خیس،نمناک،تَر و تازه،با طراوت،شاداب،خوش و خرّم،سر سبز،دلپذیر،با صفا،نَزِه

یل: پسوند نسبت ساز و دارندگی ترکی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

99 چاتا اسم پسرانه-واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی
چات: رسیدن،کامل شدن،پختن-پَروار شدن،پرورش یافتن-
تیمار و مراقبت کردن،پاسداری،نگهبانی،جانپاسی!

ا: ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

100 cliche واژه ای فرانسوی-الگو و چالش(مسئله) تکراری
اگه مربوط به کلام باشد:
حرف های شُعاری و پُروپاگاندایی(فرانسوی)،حرف های همیشگی،تکراری و بازگویی،حرف ه ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

101 کلیشه واژه ای فرانسوی(cliche)-الگو و چالش(مسئله) تکراری
اگه مربوط به کلام باشد:
حرف های شُعاری و پُروپاگاندایی(فرانسوی)،حرف های همیشگی،تکراری و بازگو ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

102 نوروز نوروز در روایات ناب اسلامی و بزرگان و قرآن:
1.سید بهاءالدین، علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، با سند خود از مُعلّی بِن خَنیس نقل کرده است:
مُعلی بِ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

103 نوروز دعای تحویل سال(سال نو):
این دعا در قرآن نیامده است ولی از آیه های گوناگونِ قرآنی، برگرفته شده است!
یا مُقَلَّبَ القُلُوبِ وَ الأبصار: ای دگرگ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

104 نوروز گاهشماری اَوِستایی( 522 سال پیش از میلاد در دوره داریوش یکم،داریوش بزرگ ):
در این تقویم هر 30 روز را یکماه و هر سال را 12 ماه در نظر می گرفتند!
١٣٩٦/١٢/١٨
|

105 نوروز در همه ی این جُستارها تا تونستم؛ بدونِ عَصبیّت و جانبداری نوشتم تا خدایی نکرده، جفایی(بیدادی) در سِزا و رَوای کسی نکرده باشم!

جشنی کهن، که از ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

106 عمو نوروز نشانه های دیگر مَیزَد(سفره) هفت سین:
آب: مظهری برای پاکی و روشنایی-نمادی از ایزدبانو آناهیتا و ایزد ازدواج و نگهبان پیوند زناشویی: اَنیران(اَنیرا ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

107 عمو نوروز این جُستار، بسیار کلیدی است و سالیان سال هست که داستانِ افسانه ای و اسطوره ای آن؛ به نادرستی به گوش مردم رسانده شده است!

نام آن در اوستا: زَر ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

108 حاجی فیروز آیا حاجی فیروز "گدا" و بابانوئل "بخشنده" است؟
در اساطیر ایران، حاجی فیروز بخاطر شاد و پیروز ساختن مردم،پولی دریافت نمی کرد و این کار را به نمایند ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

109 حاجی فیروز کاش پس از خواندن این جُستار؛بیشتر، اسطوره ها و افسانه هایمان را قدر بدانیم و برای ماندگاری آن ها در ایران و آشنا ساختن درست آن ها به دیگران کوشش شایس ... ١٣٩٦/١٢/١٨
|

110 چهارشنبه سوری آیا چهارشنبه سوری ایرانی است؟
در ایران باستان و آیین زرتشتی؛ " آتش" را جزو چهارمین آخشیج(آخشیگ،اَخشیج،اَخشیک،عنصر،مادّه) طبیعت و حیات "هستی" می د ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

111 چهارشنبه سوری فَرزان(فلسفه) پریدن از آتش:
آتش نزد پیامبر ایرانی(سِپَنتمان زَرتُشت) وَرجاوند(مقدس) بوده است!
(( یعنی آن را نمی پرستیدند ولی ارزشمند می دانستند ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

112 چهارشنبه سوری امیداوارم که این جُستار را تا پایان خوانش کنید و به فرهنگ دیرینمان ببالید!

واژه "جشن" از کلمه اوستایی (یَسنَه) گرفته شده است که به معنی: قابل ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

113 جناب خان واژه مرکّب-
شاخص: لقب،عنوان و فَرنامِ یک "اسم" است؛ که بدون فاصله در کنار "اسم" می آید!(شاخص ها می توانند،پیش و پس از" اسم" بیایند)

شاخص ها ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

114 گل پسر گُل پسر-واژه مرکّب-اسم نوعی گل-اصطلاح عامیانه است!
این واژه را برای پسری که مانند گُل؛ رعنا،خوش اندام و خوشمَل هست بکار می برند!
این اصطلاح را ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

115 آرشیناز واژه فارسی اوستایی-
نام یکی از ملکه های دوران هخامنشی(3000 سال پیش) که به دلیل جذابیت و زیرک بودن، به این نام مشهور گشته است!

آر: آریایی،ای ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

116 یایگون واژه ترکی-اسم دخترانه
یای: تابستان،تَموز،صَیف-فصل گرما و حرارت
گون: مِهر،خورشید،آفتاب،هور،شمس-روز،شید(فارسی اَوِستایی)،دا(فارسی میانه،پهلوی)
١٣٩٦/١٢/١٨
|

117 ماهور این نوشته رو 25 بهمن نوشتم ولی به فَرنودهایی(دلایلی) پاکِش کردم:
چون به خیال خودم میخواستم پاسخ(جواب) دندان شکن بدم ولی حواسم به قلب آدم ها نبود!< ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

118 پینتی واژه ای ترکی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
ژولیده،شلخته،نامرتب،نا آراسته،شوریده،پریشان،افشان،مُشَوَّش،دَر هم،قاراشمیش!
مثال: یارو خیلی پ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

119 یاد یاد(یات)-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی
آبانیاد،زامیاد،فریاد،بنیاد،مَهیاد،شهیاد و...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

120 اشت اِشت-پسوند اسم ساز و شاخص فارسی یا پسوند چشمگیر،بزرگ کننده و برتری دهنده فارسی-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی
مانند: خورشت(خور ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

121 بشکاری بِشکاری-واژه مرکّب
بِش: خوشرو،خوش برخورد-خوشمزه،لذیذ،گوارا
معنی: کارایی خوش،کارآمدی سرخوش و خفن،کارگری شاداب،سودمندی جالب و شگفت انگیز-
اثر ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

122 قاراشمیش بَلبَشو،شیر تو شیر(خر تو خر)،شَلَم شوربا،پینتی(ترکی)،هلالوش! ١٣٩٦/١٢/١٨
|

123 آناهیتا نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی و درونی از فرهنگِ کُهَن و ریشه دار ایران؛وابسته به آناهیتا،مِهر(میترا) و زرتشتیان:

توجه: ((ایران الهه و ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

124 آناهیتا چگونگی مراسم تاج گذاری و یاری دهندگی آناهیتا در اساطیر ایران و نیایشگاه های آن:
افراد بسیاری از جمله: شاهان،بزرگان و پهلوانان از آناهیتا درخواست ک ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

125 آناهیتا ویژگی های آناهیتا:
اسب: اسب حیوان سودمندی است و نقش حیاتی در زندگی و جنگاوری دارد!
اسب حیوان نجیب،باهوش،با وَقار و سازنده است!
در آیین کُهَن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

126 آناهیتا قدرتمندی و نیروهای آناهیتا:
ایزدان به معنای سزاواران ستایش و عناصر ستوده شده می باشند و به دو دسته تقسیم می شوند:
1. ایزدان مینویی(معنوی) 2. ای ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

127 آناهیتا گُل نیلوفر آبی(لوتوس):
این گُل در ایران از ارزشمندیِ ویژه ای برخوردار است و نمادِ ایزدبانو آناهیتا است!
در آسیای شرقی(شرق آسیا) به نام گُل سوسَ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

128 آناهیتا از نظر دانشمندان زرتشتی و موبدان آن ها، درباره ستاره شش پَر:
" این ستاره شش گوشه؛نشان از شش روز هفته است و مرکز ستاره؛نشان از مقدس و مورد ارزشمند ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

129 آناهیتا ناهید:
ستاره صبح یا بامدادی یا شبانگاهی(زُهره)،ونوس(نئوس) در اسطوره های رومیان و آفرودیت(آفرودیته) در اساطیر یونان
ویژگی ها: نزدیک ترین ستاره ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

130 آناهیتا اَردَِویسورَه اَناهیتَه: نام یک رود و یک ستاره است!
رود اَردَِوی(اَردَِویسورَه): همان رود آمودریا(جیحون) است؛ که بزرگترین،پر آب ترین،درازترین و په ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

131 آناهیتا خواهشمند است برای آشنا شدن با فرهنگ آریایی و ایران باستان خود و گیرایی آن بر دیگر فرهنگ ها؛
این جُستار را مطالعه(خوانش) فرمایید و مورد کند و کاو و ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

132 پرچم ایران توجه: این واژه را به همراه واژه " آناهیتا" بخوانید!
مقایسه پرچم هخامنشی با پرچم کنونی ایران:
شرح مختصر:
پرچم ایران از دوران پیش از تاریخ ا ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

133 فراماسون نشان های فراماسونی:
1. فراماسون ها نمادهایی همچون: گونیا و پرگار(حرف G در وسط آن"Goat": بُز یا "God": خدا )،خط کش،بیلچه،داس،شاغول،چَکُش و... داشتن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

134 فراماسون بُز بافومه(بُز بافومِنت،بُز سباتیک):
1. الهه بزرگ آنان بُز بافومه(بُز بافومِنت،بُز سُباتیک)؛ که دو جنسیتی بوده و نماد جفت بشر است
2.دارای دو ب ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

135 فراماسون توجه: این واژه را به همراه واژه " آناهیتا" بخوانید!
روشنگری گزیده درباره فِراماسون(Freemason) یا بنّای آزادی خواه:
حضرت سلیمان(ع) در شهر اورشل ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

136 پابوس این اصطلاح از رسوم پیشین و کهن ایران زمین بوده است!
در زمان ایران باستان: هنگامی که می خواستند بزرگی را زیارت و یا دیدار بکنند،
خم می شدند ((مظ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

137 هوشیدر هُوشیدَر-یکی از نام های پروردگار-
اُوشیدَر(اُشیدَر)،سوشیانت،سوشینت،سیوشانس،سوشیانس،اَوَخشیت اِرِتَه(گسترنده پارسایی) یا اِستِوت اِرِتَه (Astavt Er ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

138 فرشگرد فَرَشگَرد-فَراشگرد(فرشوکَرت)-واژه مرکّب اَوِستایی-
فَرَش: دوباره،مجدد،از نو،نوسازی،از سَرگیری،بازسازی
گرد: از مصدر گَشتَن
کَرت: وقت،زمان،هنگ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

139 میسوانه واژه مشتق اَوِستایی-
میس: تکبر،غرور،نَِخوَت،فیس و اِفاده(فیسِش)-غُد،خودبین،خودخواه،فَخر فروشی(فرانسوی: پُز)
وانه: پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و ه ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

140 خشترا خَشتَرا(کَشتَرا،شَهریوَر)-واژه مرکّب اَوِستایی-اسم پسرانه
خَش: یزدان،ایزد،خدا،پروردگار،آفریدگار،پدید و بوجود آورنده،مادر!
تَرا: تره-بزرگ،بلند،ر ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

141 چینوانت چِنوانت-واژه اَوِستایی-اسم پسرانه
چین: داور،قاضی،حاکم-هیربُد،آموزگار،استاد،دبیر،معلم-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-راهبر،راهنما،مُرشِد
وانت: پسوند ن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

142 هیتمن هیتمَن-واژه مرکّب فارسی باستان-اسم پسرانه
هیت: واژه فارسی باستان-
پاک،تمیز،زَکی(زَکا)-سَره،خالص،صاف،زُلال،شَفاف-پالایش،بی آلایش،بی شیله پیله،بی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

143 پرسپولیس پس از اینکه خشایارشاه؛هخامنشیان،اشکانیان و...
با رشادت های سردارانی مانند: آریوبَرزن،سورِنا،آرتِمیس و... در سال 480 پیش از میلاد یونان را فتح کرد ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

144 باباشمل باباشَمَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
شَمَل: سردَمدار،سردسته،سرکرده،سرگروه،پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر،باشی(ترکی)
معنی: باباکرم،لوطی(لوتی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

145 هلالوش هَلالوش- واژه فارسی میانه(پهلوی)
فِتنه،آشوب،بَلوا،هِنگامه،وِلوِله،هَمهَمه،هَیاهو،اَلَم شَنگه،جَنجال،شُورِش-اغتشاش،آشفتگی،تشنج،تَنِش!
١٣٩٦/١١/٢١
|

146 سرهنگ واژه اَوِستایی-
سر: تارک،رأس،فرق،کله،چَکاد،هَباک،قله،نوک،دهانه-بالا،لوج،بلندا،بَرین-بزرگ،پیشوا،سرپرست،رئیس،سَروَر،برتر،والاتر و...
هَنگ: ثَنگ-ک ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

147 فرهنگ واژه اَوِستایی: فَراثَنگ
فَر: فَرّه،خُرّه-فرا-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی است که به دل هر که بتابد،از همگان برتری می یابد و از پرتو ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

148 اک پسوند نسبت و دارندگی-پسوند فاعلی و انجام دهندگی فارسی میانه(پهلوی)
مانند: خوراک،پوشاک،آژفنداک،ماناک،باراک،آداک،آرشاک-دماک،جوشاک و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

149 وا پسوند فاعلی،انجام دهندگی و نسبت فارسی میانه(پهلوی)
مثل: دعوا،پروا،پیشوا،نانوا،مروا،پیلوا! و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

150 تو نختم تو نَخِتم-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
تو فکرِتَم،تو خیالِتم،حواسم بهِته،دلم درگیر و پیشِته،چالِشَم تویی و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

151 day دا: در فارسی میانه(پهلوی) معادل روز است. مثل: فردا
day برگرفته شده از فارسی است!
جالب این است که ماه دی هم داریم: فرشته روز و امید
١٣٩٦/١١/٢١
|

152 یازگون یازگُون-واژه ترکی-اسم دخترانه
یاز: فصل شروع یا اولِّ سال، بهار،ربیع،آبسال-آورنده بهترین ها،خوبی ها و شادی ها
گون: مِهر،خورشید،آفتاب،هور،شمس-روز ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

153 رایش واژه ی ساده فارسی یا هند و اروپایی-اسم پسرانه
رای: اندیشه،فکر،نظر،باوَر،عقیده،دیدگاه-عقل،دانش،خِرَد،هوش،تدبیر،چاره- عنوان پادشاهان، وامیران و فرما ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

154 باریش واژه ترکی-اسم دخترانه
رُفوگرِ دلخوری و رنجدیدگی،آشتی،صلح،سازش،توافق-همدلی،دوستی،رفاقت،مهربانی-آرامش،آسایش،آسودگی،امنیت-
صفا و صمیمیت،یکرنگی و ی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

155 آرامین ممنون از این که گفتین،سپاس!
آری به فارسی می شود:
آرام و پسوند نسبت "ین"
معنی: به آرامی،به سادگی و راحتی،آسان و بی دغدغه،خودمونی!-فوری،سریع،آ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

156 آییق واژه ترکی-اسم پسرانه
معنی: قِبراق،چُست و چابُک،چالاک،شاطِر،فِرز،سرزنده،سردِماغ،سرحال،شاداب،بانشاط،دلخوش،سرخوش-
زبر و زرنگ،زبردست،تَردست،زیرک،رِ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

157 ترکای دیگه نگم واژه ای ترکی،چون از اسمش تابلو هست!-تورکای-اسم دخترانه
تُرک: آذری، ترک تبار، ترک نژاد، آذربایجانی
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،مح ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

158 آلقیش واژه ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
قیش: عضوی از بدن،پا-یکی از چهار فصل سال،زمستان
معنی: خوشامدگو و پیشواز(پیشباز ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

159 آلیشان عَلیشان-علی را به ترکی آلی تلفظ می کنند!-واژه ترکی-اسم پسرانه
علی: یکی از نام های خداوند،نام امیر المؤمنین-بلند مرتبه،بزرگوار-
مِناعَت،بلند نظر ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

160 آتیشماز واژه ترکی-اسم دخترانه
ماز: نه،خیر،پسوند منفی ساز ترکی
معنی: آتیش نمی گیره،نمی سوزه،دعوا نمیشه-آشتی،صلح،دوستی و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

161 آشقین واژه ترکی-اسم دخترانه
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
قین: ش ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

162 آلپای واژه ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
پای: توان،زور،نیرو،قدرت-شجاع،دلیر،دلاور،پهلوان،یَل،گُرد،سالار،قهرمان،جنگجو،جنگاو ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

163 قاشدیس واژه ایرانی-یونانی با ریشه ی ترکی-اسم پسرانه
قاش: واژه ترکی-دو،دویدن-سریع و با شتاب رفتن-موهای بالای چشم،اَبرو
معنی: اسب تندرو،اسب رعدآسا،اسب ب ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

164 گریسا گِریسا-واژه فارسی-اسم دخترانه
گِری: جام،ساتکین(ساتگین،واژه ترکی)،ساغَر، صُراحی،قَدَح،کاسه،پیاله شراب و باده و...
سا: آسا-پسوند همانندی و شباهت ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

165 واده پسوند نسبت اَوِستایی-
مانند: خانِواده،کَِواده،یادواده،یارواده،درواده و...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

166 خانواده خانِواده-
خان! و پسوندنسبت اَوِستایی "واده"
١٣٩٦/١١/٢٠
|

167 آبه واژه اَوِستایی-
ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سٓرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،مَعبَد،صومعه،دَِیر

١٣٩٦/١١/٢٠
|

168 مهرابه مِهرابه-
مهرابه: واژه مرکّب اَوستایی-
مِهر: خورشید،آفتاب،هُور- عشق،محبّت،مهربانی،عطوفت،دلسوزی،همدردی-نماز،نیایش،راز و نیاز
آبه: ساختمان،عمار ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

169 تاش داش-
تاش(داش):ترکی است و به معنی: سنگ-
دولتیار،بختیار،خوشبخت،نیکبخت-خداوند،صاحب،دارنده-
هم(وندی:پیشوند،میانوند،پسوندِ همانندی)،یکدیگر،شریک،ی ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

170 ناز شستت نازِ شَستِت-بِنازَم
این اصطلاح را برای پاداش،تشویق،انگیزش و... برای هنرمندی که هنرنمایی می کند یا کارِ جالب،شگفت و شعبده بازی(چشم بندی) انجام می د ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

171 چانه گرم چانه گرم:
کنایه از پُر حرف،یاوه و گزافه گو،ژاژ خایی،فُشار گو!-
اَراجیف باف،جَفَنگ گو،خِشت زَن،هارت و هورت کننده!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

172 چند مرد حلاج بودن چند مردِ حلاج بودن:
کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در برابر امری یا انجام دادن کاری،نشان دادن ظرفیت وجودی خود در رویارویی با چیزی،ببینیم چی ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

173 تیر تیر از شست رفتن:
کنایه از برباد رفتن و از دست دادن،پیشامَد،فرصت و امکان جبران کاری،کار از کار گذشتن،نوش دارو بعد از مرگ سهراب!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

174 پا پا افتادن:
کنایه از فرصت مناسب،به موقعش،وقتش بشه!-اتفاق افتادن،رُخ دادن،وقوع یافتن،پیش آمدن،ناشی شدن-
انجام و امکان پذیر،شدنی،ممکن شدن،میسر شدن ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

175 عریضه برای خالی نبودن عریضه:
کنایه از حفظ ظاهر،مُشتی نمونه خَروار،دهن بینی یا همش لب و دهنه!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

176 دربایست دَربایِست(دَروایِست)-
ضرورت،نیازمندی،حاجتداری،خواهشوَری-سزاواری،شایستگی،بَرازَندگی،زیبَندگی-در خور بودن،مناسب و پسندیده بودن
مثال: حساب این نتو ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

177 سر نمی افتم سَر نِمی اُفتَم-کنایه از این که:
متوجه نمیشم،درک نمی کنم،سَر دَر نمیارم،نمی فهمم،شیر فهم نمیشم،دو هزاریم نمی افته!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

178 هنر آن بود هُنَر آن بود-کنایه ای که هنگام: رَهیدن خطر می گویند یا خطر از بیخِ گوشمون گذشت!
بخت یار بود،خوشبختانه،خدا رو شکر و...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

179 رکب رَکَب-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
دَغَل،نیرنگ،حقّه،مکر و حیله،فریب،گول،شیله پیله،رند! و...
فن و شِگِردی که در کشتی باستان ایران هم وجو ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

180 یلدا نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی از فرهنگ کُهَن و ریشه دار ایران در شب یلدا:
کریسمس(جشن مسیح) >>> نماد یلدا
بابانوئل(بابا نوروز،پدر میترا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

181 یلدا پیدایش حیات:
از نظر علمی:
4.5 میلیارد سال قبل زمین بوجود آمد،به این گونه که سطح اولیه زمین پوشیده از مواد مذاب بود >>>
بتدریج سرد شد >>> س ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

182 یلدا سابقه ی تاریخی یلدا و کریسمس(میلاد مسیح):
میتراییسم یا مهر پرستی یکی از آیین های مذهبی ایران باستان به شمار می رفت، که مهمترین جشن آن (یلدا) بود! ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

183 یلدا تاریخچه تقویم مسیحی:
از نظر زمین شناسی، وقتی خورشید در دی ماه(حَضیضِ خورشیدی) قرار گیرد:
در نیم کُره ی شمالی(مثل کشور ایران):
انقلاب زمستان ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

184 یلدا این مقاله را چند سال پیش نوشتم و چکیده ای از آن را در اختیار شما عزیزان قرار می دهم،امیدوارم بهره کافی را ببرید.
خواهشمندم همه ی این جُستار را تا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

185 پرچمت بالاست پَرچَمِت بالاست-
در زمان قدیم،وقتی بین دو کشوری که جنگ می کردند؛کشوری به پیروزی می رسید،پرچمش را به بالاترین نقطه می برد و برافراشته می کرد تا همه ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

186 خانم خانما در زمان قدیم؛پادشاهان، زن های زیادی اختیار می کردند و به بهترین زن که از لحاظ زیبارُویی،رهبری و... از دیگران، سَرتَر و آس تر بود؛ لقب خانم خانما رو ب ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

187 سرکش به نوعی خمیر مایه طبیعی نانوایی که از دیروز باقی مانده باشد؛چون،تا فردا وَر اومده و باد می کند و برای همین است که به او سَرکِش می گویند!
برای این ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

188 ذبح کودکانه اش: پیخ پیخ کردن! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

189 telepathy واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-هم اندیشی،همذات پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

190 تله پاتی هم اندیشی،همذات پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

191 سلف سرویس سِلف سِرویس-واژه انگلیسی(self service )
معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!)
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

192 self service معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!) ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

193 selfie سِلفی(selfie)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شود ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

194 شوهر شوهَر-شوی و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
مردی که با زنی نسبت دارد،مردی که با زنی عهد و پیمان بسته است
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

195 پسر پِسَر-پاسدار و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
پاسدار و نگهبانِ حریمِ خانواده- پُشتوانه و نگهدارنده نسلِ خاندان
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

196 خواهر خواهَر-خواه یا مصدر خواستن و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
آن که خواهان خانه و خانواده است،خاطر خواه و خواستار خانواده،مَدَد و ی ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

197 brother بَرادَر!-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوست ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

198 برادر بَرادَر-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوستد ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

199 دوشیزه دوش و پسوند اسم ساز شباهت (یزه!)
یعنی کسی که مشغول دوشیدن! می باشد و قصد ازدواج ندارد(قصد ادامه تحصیل دارد!)،پاک کننده بدی ها،پاکدامن،دلپاک،دختر!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

200 یزه پسوند اسم ساز فارسی اَوِستایی: 1. کوچکی(تحقیر) 2. دلسوزی و دوست داشتنی 3. شباهت
1. شهریزه 2. آرامیزه 3. پاکیزه،هُوِیزه،دوشیزه! و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

201 daughter دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

202 دختر دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

203 father پِدَر!-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

204 پدر پِدَر-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فار ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

205 mother مادَر!-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهند ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

206 مادر مادَر-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهنده ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

207 ار اَر-پسوند نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: خواهر،پسر،شوهر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

208 در تر- پسوند نگهبانی،حفاظت،مراقبت،نگهداری،رسیدگی،آسایش دهندگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: مادر،پدر،برادر،دختر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

209 چاپیو چاپو-از مصدر چاپیدن و پسوند شیرازی او(در اینجا شباهت)
معنی: اختلاسگر،هاپولی کننده،یَغما برنده،چپاولکار-آدم حریص و طمعکار،تیغ زن،دودرِ باز!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

210 robot رُبات!
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

211 ایده آل واژه فرانسوی( ideal ) -
دلخواه،آرمانی،رویایی،پسندیده،خوشایند،دلچسب،دلپذیر،دلپسند،دلنشین-هدف والا،آرمان برتر!-بهترین،باحال،عالی،شگفت انگیز،خفن!-جال ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

212 ideal واژه فرانسوی-
دلخواه،آرمانی،رویایی،پسندیده،خوشایند،دلچسب،دلپذیر،دلپسند،دلنشین-هدف والا،آرمان برتر!-بهترین،باحال،عالی،شگفت انگیز،خفن!-جالب،چشمگیر،چ ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

213 خوش تیپ چون این واژه فارسی،انگلیسی است،می توانیم از واژه ی فارسی،ترکی آن استفاده کنیم:
خوشمَل!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

214 comedian طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

215 طناز خنداننده(کُمِدیَّن: comedian)! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

216 خنداننده طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

217 کمدین طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

218 finance دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

219 بورس بهازار،بهاگاد،ارزگان(زار،گاد،گان: پسوند جا و مکان)
و به جای اینکه بگوییم: طَرَف رو بورسه >>> میتونیم بگیم طَرَف رو دوره
کالایی رو بورسه >>> کال ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

220 فاینانس دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

221 توجه توجه کُن: به گوش و به هوش باش،هُشدار،هوشیار باش،دل بده! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

222 فرافکنی سفسطه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

223 سفسطه معادل فارسیش: فَرافِکَنی! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

224 جیفنگ جیفَنگ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
جی: مخفف جا !
فَنگ: در رفتن،فرار کردن،گریختن
معنی: جیم زدن،دودر!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

225 پپه پَپَه به زبان کودکانه: واژه ای ترکی-نان،یه چیز خوردنی،خوراکی،غذا و...
پَپِه به زبان عامیانه: شاسگول!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

226 پچول شاسگول! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

227 دابسمش این واژه انگلیسی است: dubsmash ! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

228 لانتوری لانتور!
همه معنی هایی که گفتین درستند،فقط ساختار دستوریش اینجوری میشه:
لانتور به اضافه پسوند نسبت(ی)
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

229 دله الی دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٥
|

230 Dele Alli دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

231 دل علی دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

232 نیرال برابر فارسی شارژر-
اسم پسرانه-واژه مشتق
نیر: مخفف نیرو-توانایی،جُربُزه،جَنَم،جسارت
ال: پسوند ابزار(افزار)،پسوند قدرت،نیرو دهنده و شارژ کننده ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

233 جان آقا جاناقا-اسم پسرانه- واژه مرکّب
جان: روح،روان، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی
آقا: ارباب، افندی، کیا،خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مال ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

234 sos کمک واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

235 کمک این واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

236 robotic رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

237 رباتیک رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

238 workshop معادل فارسیش: کارسوق
سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازاری
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

239 کارسوق سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معادل فارسی برای: workshop
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

240 adresse آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

241 address آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

242 آدرس این واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا< ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

243 الل اَلَلَ-این واژه ترکی است ولی در فارسی هم رواج پیدا کرده و تبدیل به تیکه کلام و لغتی عامیانه گشته است!
کاربرد:هنگامی که اتفاق مُهَیّج،جالب،خَفَن و ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

244 آریا آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان هخامنشیان و به ویژه در زمان داریوش یکم(522 سال پیش از میلاد یا 3000 سال پیش) ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

245 area آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان هخامنشیان و به ویژه در زمان داریوش یکم(522 سال پیش از میلاد یا 3000 سال پیش) ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

246 caravan کاروان واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است! ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

247 کاروان با کاربان دواملایی است!-
واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

248 arman آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

249 آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

250 hang هَنگ-واژه انگلیسی-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

251 هنگ هَنگ-واژه انگلیسی(hang)-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

252 تابلو شایع شدن، دهن به دهن گشتن،چو افتادن،هو کردن! ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

253 چراغ ذهنش روشن بود چِراغِ ذِهنَش روشن بود-
کنایه از این که کاملاً مُطَلِّع و آگاه و مُسَلَّط بود،ذهن و فکر و حواسش خوب کار می کرد،نکته سنج بود!،حواسش به هَمِچی بود!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

254 قلم انداز مثل: قَلَم اَنداز نوشتن-
کنایه از سَرسَری و بی دقت نوشتن،بی حوصله و شتابزده نوشتن،باری به هر جهت انجام دادن،کاری کرده باشیم!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

255 در نطق جوش کردن دَر نُطق جوش کردن-
کنایه از علاقه ای برای سخن گفتن نشان دادن،هیجانی برای صحبت کردن داشتن،میل و اشتیاقی برای حرف زدن و سخنوری داشتن
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

256 از دهن خلق حرف را گرفتن از دَهَنِ خَلق حَرف را گِرِفتَن-
کنایه از این که در میان حرف مردم حرف زدن،پریدن تو سخن کسی،حرف تو حرف شدن،نوکِ صحبت کسی را چیدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

257 چو گرد چو گَرد-
کنایه از با شتاب،به سرعت،به تُندی،فوری،سه سوت!
مثالی از شاهنامه فردوسی:
به پیش سپاه اندر آمد چو گَرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

258 جگر خوردن گربه جِگر خوردن گُربه-
کنایه از تَلَف شدن،از بین رفتن،از دست رفتن، برباد رفتن، مُردن، نیست شدن، تباه شدن، نابودشدن، هدر رفتن،ضایع و خراب گشتن
مثالی ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

259 تن زدن تَن زَدَن-
کنایه از آسایش،آسودگی،راحتی،فَراغ-کنایه از کاهِل،تنبل(نام یک حیوان هم هست!)،سُست،کِسِل،گُشاد!-ناتوان،بی عُرضه،نَزار!
مثالی از شعر نظ ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

260 خنده خوش خَندۀ خوش-
کنایه از قهقهه(قاه قاه)،خندۀ دلچسب و دلنواز،هیراد!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
خندۀ خوش زان نزدی شکّرش / تا نَبَرَد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

261 طوق سر چرخ طُوق سَرِ چَرخ-
طوق: خطی سیاه یا سفید مانند حلقه دورِ گردن کبوتر و...- عِقد،مَخنَقه،قَلّاده،گردن بند-غُل و زنجیر
کنایه از بندگی و سَرسپُردگی،ک ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

262 پرده نشین کردن سر خواب پَرده نِشین کَردَن سَرِ خواب-
کنایه از بستن پلک ها یا پرده چشم در هنگام خواب،چشمامو روی هم میذارمو!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

263 زهره میغ از دریا گشادن زَهره میغ از دَریا گُشادَن-
کنایه از صعود بخار و ابر دریاخیز ،کنایه از به منصه ظهور درآمدن،دیده شدن
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

264 مهره کشیدن مُهره کِشیدَن-
کنایه از صاف کردن،راست کردن،درست شدن-کنایه از میزان و تنظیم کردن،ساماندهی و مرتب کردن-کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

265 کربلا کرب: ماتم، اندوه،رنج،غم و غصه،ناراحتی،مصیبت،عزا،سوگ-عزاداری،سوگواری
بلا: صدمه،آسیب،گزند،زیان،ضرر،خُسران،خسارت،خَدشه،حادثه ناگوار-امتحان،آزمایش،آزم ...
١٣٩٦/٠٧/٠١
|

266 لیگ واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

267 league واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

268 captain واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

269 کاپیتان واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

270 team تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیل ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

271 تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیله-تع ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

272 آلاش واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع س ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

273 start up استارت آپ-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه اندا ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

274 استارت آپ start up-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه انداز ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

275 خنداننده معادل فارسیِ comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در ا ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

276 comedian دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شباهت)
رفتم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

277 کمدین comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شب ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

278 تتلو تلو: خوان
این واژه از قرآن برداشته شده است!
(( وَ ما کُنتَ تَتلو مِن قَبلِهِ )) >>> پیش از آن هیچ نوشته ای نمی خواندی (سوره عنکبوت/آیه ی 48) < ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

279 قلپی قُلُپی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
یکجا،در کُل،هاپول!-سر ضرب، یه کَلّه،یهویی(یهوکی!)،یکدفعه،به یکباره،جیرینگی!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

280 هاپول قُلُپی! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

281 هپل هپو قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

282 قاراشمیش هَپَل هَپو!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

283 شادلی اسم پسرانه-واژه ای ترکی با ریشه فارسی
انگلیسی: چادلی(Chadli)
شاد:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشن ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

284 آپادیپا اسم دخترانه-مشتق-مرکب از:
آپا: شمال-بالا،رفیع،بلند،والا و...
دی: دود آتش،شرار(شراره!) آتش-درخشنده،نورانی،تابان
پا: پسوند همانندی(شباهت)
م ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

285 آبلاتکا اسم پسرانه-واژه ای مرکّب و ترکیبی از دو کلمه:
آبِل: استاد،آموزگار-اُستا(اوستا!)،کارفرما،ارباب،رییس(رئیس!) و...
اتکا: دلگرمی،پُشتگرمی،همدلی- کمک ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

286 آتسز واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آت: پرتاب کردن،افکندن،انداختن!
سِز:سیز-شما:ضمیر دوم شخص جمع،گاهی برای احترام هم بکار می رود.
معنی: کسی که چیزی را هد ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

287 آتاگلدی واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آتا: پدر،بابا-مَرد،جوانمرد،صاحب همّت،انسان بزرگ-جسور،دلیر،شجاع،دلاور،پهلوان،غیور و...
گلدی: اومدن،رسیدن،رشد یافتن
مع ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

288 کولبر معادل فارسی برای: حَمال!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

289 حمال معادل فارسیش: کولبر! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

290 شکیل معادلی برای واژه ی فرانسوی: شیک! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

291 شیک واژه ای فرانسوی-معادلی برای آن: شَکیل! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

292 ماهور دو پسوند (وَر) ، (اور) که هر دو پسوند دارندگی(دارایی)،مالکیت و همراهی در فارسی هستند،بسیار به هم شباهت دارند!
وَر: این پسوند بیشتر به هنر،دانش،بزر ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

293 برند این واژه نروژی،انگلیسی(brand) است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي را ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

294 brand این واژه نروژی،انگلیسی است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي راه يافته ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

295 remote می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

296 ریموت واژه ای انگلیسی (remote) است-
می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اند ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

297 the missing half این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

298 نیمه گمشده این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انسا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

299 ارومیه برخی بر این باورند نام ارومیه از زبان سومری آمده است و برخی دیگر آن را سُریانی می دانند.
اور در زبان آشوری به معنای شهر است (همان واژه ای که در ن ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

300 کژین جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان،آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

301 آفریجگان جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان،آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

302 چالش این واژه در اصل ایرانی است، ولی سالیان سال در فارسی به فراموشی سپرده شده بود و مثلِ بیشترِ واژگانِ کُهَن ما، در گویش های ناب و اصیل ایرانیمان از جمله ... ١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

303 ایل ئیل- به زبان عبری: خدا،پروردگار،آفریدگار،ایزد،یزدان،جان آفرین
مثل: عزرائیل(عزیز خدا،نورچشمی خدا)،میکائیل(روزی رسان بندگان خدا)،اسماعیل(اسماع: شنید ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

304 سل سِل: پسوند ترکی شباهت(همانندی) و معادل فارسی آن (دیس) مثل: آبادیس!
مثل: ایرانسِل،آیسِل!
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

305 من من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

306 man من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

307 دست مریزاد شعری از دقیقی درباره دست مریزاد،در مورد صورت سازی و بت تراشی آزر:
اگر بتگر چنو پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بنگر
وگر آزر چنو دانست کردن / د ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

308 آرایه این واژه فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن همراه ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

309 array آرایه واژه ای فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن هم ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

310 پاپتی پاپَتی-
این واژه فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

311 pauper پاپَتی واژه ای فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

312 chubby چاق واژه ای ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

313 چاق این واژه ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

314 تنش این واژه فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

315 tension تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

316 jewel جواهر واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

317 جواهر این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

318 amen آمین واژه ای عبری که مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

319 آمین این واژه ی عبری مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

320 peri پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

321 perry پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

322 morgue مرده خانه واژه ای فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

323 مرده خانه این واژه فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

324 پری این واژه فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

325 بزن زنگو بِزَن زَنگو یا زَنگی بِزَن-
این اصطلاحِ قدیمی از ورزش های زورخانه ای واردِ واژگانمان شده است!
وقتی پهلوان و جوانمردی واردِ زورخانه یا قهوه خانه ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

326 وس ئوس،نوس-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اورانوس،آبنوس(آنوس)،آخیلوس،آدریانوس،تبخلوس،جالینوس،خاروس،زئوس،
کارانوس،داموس،دقیانوس،کراسوس،مینوس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

327 یس پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: آرامیس،آرمیس، آرتمیس(آرتیمیس)، آماتیس،آتیس،ایساتیس،ابلیس، ادریس،ادونیس(آدونیس)، اسپریس،سمارسیس،پارسیس،جرجیس، ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

328 دیز یز-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اسپریز،شبدیز،مهدیز،پاردیز،رامدیز،شاندیز!
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

329 دیس پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح یونان توسط پادشاهانِ هخامنشی از جمله: خشایار شاه، و ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

330 فرهاد این اسم ریشه قدیمی دارد و بی خود نیست که نظامی این اسم(شخصیت داستانش) را فرهاد گذاشت!
فر: فَرّه،خُرّه-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی اس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

331 همینه که هست این اصطلاح، ترجمه ی جمله ی ترکیِ: بودی که وارده! است.
وقتی شخصی می خواهد سلیقه و عقیده خودش را به کُرسی بنشاند ولی دیگران با او مخالف هستند، می تو ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

332 ساواش واژه ای ترکی- savage برگرفته شده از واژه ای ترکی است!
ساو: دعوا،نزاع،جدال،ستیز،کشمکش-یاغی،وحشی،گستاخانه،وقیحانه
آش: آچ-در گویش ترکی:
باز کر ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

333 خر در چمن آوازِ خر در چمن:
وقتی خری پا در چمن می گذارد،از اوج ذوق و هیجان و خودشیفتگی؛ لُکّه می دود و آواز زیبایِ(عَرعَر) از خود سر
می دهد و فقط خودش ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

334 پیشخوان با توجه به معنی خوان!
پیشخوان: کسی که پیش از روضه خوان در مجالسی بخواند یا کسی که درسی را از قبل مطالعه کند!
که در بیشتر اوقات آن را با (پیشخان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

335 پیشخان با توجه به معنی خان!
پیشخان: دفتر دَستکی که نماینده و خان جایی است،که قبل از همه وجود دارد یا باید پدید آید،صندوق دار
که در بیشتر اوقات آن را ب ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

336 روابط بشین و پاشو این اصطلاح از بازی بشین و پاشو برگرفته شده است، که کم کم به یک تنبیه برای سربازان و دانش آموزان تبدیل شد!
روابطی سرد و خشک که هر دو طرف به اجبار و ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

337 پالایش واژه ای فارسی و مشتق: پالاییدن و پسوند اسم ساز(-ِ ش)-polish برگرفته شده از فارسی است!
پالودن،تصفیه،پاکسازی،تهذیب-جلا دادن،بَراق کردن،صیقل کاری،زَن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

338 گذاشتن 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

339 گزاشتن 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

340 گزاردن 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

341 گذاردن 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

342 خوان خوان: سفره،گسترش-آسمان و زمین،بالا و پایین
قرائت،مطالعه-آواز،سرود-خواستن،دعوت،احضار-
ظرفِ چوبی بزرگ غذا-مائده،خوردنی،خوراکی
مثال: هفت خوان: ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

343 خان خان: عنوان رجال و بزرگان،رییس(رئیس)-بیت،خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-مرحله،مرتبه،دست،گانه،نوبت،دور،داو!-سطح،درجه،تعداد-شیار داخل لوله تفنگ ... ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

344 اسلاید واژه ای انگلیسی(Slide)-
معادل فارسی: نَماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

345 slide واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: نماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

346 آتو واژه ای فرانسوی-گاف،سوتی!-برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
مثال: داداش" آتو" دادی >>>گاف، سوتی
"آتو" دارم ازش >>>برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

347 قلقلک پخپخو! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

348 cancel کَنسِل-واژه ای انگلیسی و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!-
به شمار نیامدن،حساب نکردن،نادیده گرفتن( ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

349 کنسل کَنسِل-واژه ای انگلیسی(cancel) و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!-
به شمار نیامدن،حساب نکردن،نادید ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

350 کمپلت واژه ای فرانسوی- معادل فارسی: مجموع،جُملِگی،هاپول! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

351 هاپولی واژه ترکی-در گویش بازاری و تهرانی-واژه مشتق: هاپول و پسوند نسبت(ی)-
چیزی را بطور کامل غارت کردن و به یَغما بردن،کُلِ چیزی را چاپیدن و چَپاول کردن، ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

352 هاپول واژه ترکی-در گویش بازاری و تهرانی-
کامل،تمام و کمال-یکجا،هَمَش،کُلِش،هر چی که داری!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

353 trip طیف! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

354 theater واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

355 تئاتر واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

356 جوان این واژه فارسی و ساده است- juvenile وام گرفته شده از واژه ی فارسی است!
در قدیم به کسی می گفتند که دنبال پژوهش و جستجوگر بود.
ساختار قدیم:
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

357 دور برداشتن این اصطلاح، از ورزش های پرشی که نیاز به دور برداشتن است آمده است!
مثل: پرش ارتفاع،پرش طول،پرش با نیزه و...
یا پرش برای هدفی: در فوتبال،والیبال، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

358 مورمور این واژه فارسی است و murmur برگرفته شده از فارسی است!
در قدیم وقتی مورچه هایی وارد سطح بدن یک شخصی می شدن،اون مورچه ها؛ باعث می شدن که بدن فرد بلر ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

359 چالش ماجرا،رویداد،قضیه،موضوع-واقعه،حادثه،گزاره
مثال: امروز میخوام یه چالشی رو با شما در میان بذارم.

مثل: چالشجو(challenger): علاوه بر مبارزه طل ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

360 آروشا اَروشا،اَروشه-اسم دخترانه فارسی و مشتق-
آروش: حبیب،هودار،طرفدار-زیبا،ناز،خوشگل،عزیز-درخشان،ر‌وشن،بدخشان،لَعل،نگین،مروارید،لؤلؤ،دُرّ-
نورچشم،دوس ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

361 اسکی واژه فرانسوی-معادل فارسی آن می شود:
پاچِله،چَبچَله!
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

362 سانسور نهان سازی،سرپوش گذاری،ماست مالی،لاپوشانی!-قایم،مخفی،غیب،محو،ناپدید
مثال: قسمتی از این نمایش سانسور شده است>>> قسمتی از این نمایش ماست مالی(لاپوشون ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

363 مل مَل-یک نوع پسوند ترکی است-پسوند ترکی اسم ساز که شامل:
کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است مثل: پسوند فارسی: ک،چه و...
مثل: پِسمَل یا دُخمَل(پ ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

364 شالپا واژه ترکی-
لقب کسی که صاحب منصب و مقام بزرگی است، ولی هنوز دست چپ و راستش رو هم بَلَد نیست و هنوز شلوارشو هم نمیتونه بکشه بالا چه برسه به این که ی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

365 کله خراب دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

366 زبان نفهم دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

367 کله خر دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

368 کله پوک دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

369 دقرنوش دَقَرنُوش-واژه ترکی-
دَقَر: پُر شدن از طعام،زیاده خور،مُفت خور!
یعنی: کسی که گوش به حرف کسی نمی دهد و زیاد غذا و نوشیدنی می خورد
آقازاده ای ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

370 هاتان ماتان واژه ترکی-
بزرگ زاده ای که با رانت(فرانسوی) و زدوبند به مقامی رسیده باشد-آقازاده!
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

371 آقازاده هاتان ماتان(ترکی)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

372 دستا موجود است دست ها موجود است-ترکی آن می شود: اَلَر وار!
موجود:زنده،هست،حَی-حاضر،پاینده،برقرار،جاوید
این واژه ریشه قدیمی دارد که پیشینیان ما برای سپاسگزاری ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

373 یاشاسین دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

374 دستت درست دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

375 دست خوش دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

376 دست مریزاد دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

377 هاگیر واگیر هیر و ویر،قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

378 قاراشمیش کیشمیشی،قمر در عقرب،شلوغ پلوغ،گیر و دار،هیر و ویر،هاگیر واگیر! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

379 انگشت نما تابلو! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

380 تابلو مشهور،انگشت نما! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

381 مجتبی شاخص،برجسته،ممتاز-رِند،زیرک،هوشیار،باهوش،نابغه،هوشمند ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

382 لکه لُکّه دویدن!-
حالتی بین راه رفتن و دویدن،هروله!-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!-نوعی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

383 دور دور دوردور!-با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهندجایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا ب ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

384 یاشاسین ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
سین: پسوند ترکی نسبت(لیاقت)
١٣٩٦/٠٤/٣٠
|

385 یاشا ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی و
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
پس واژه فارسی با ریشه ترکی
١٣٩٦/٠٤/٣٠
|

386 زبان بدن معنی: حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چ ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

387 body language معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چگونگی بدن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

388 آن معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

389 شاندیز واژه مشتق و فارسی-این واژه (شأن) نیست!-اسم پسرانه-ترکیبی از:
شان: شانه-خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-سرزمین،میهن،وطن،زادبوم-
سپهر،آسم ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

390 یاشار واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
یاش: خیس،نمناک،تر و تازه،با طراوت،شاداب،خوش و خرّم،سرسبز،دلپذیر،باصفا،نزه-
سرزنده،سردماغ،سرحال،دلخوش،سر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

391 دست خوش معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،
حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

392 دستت درست درست: سالم،زنده،تندرست-راست،صحیح-تمام وکمال،کامل
معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،د ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

393 دست مریزاد دستِت درد نکنه،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،
گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده باد-
ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

394 یاشا واژه ترکی- اسم پسرانه
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
معنی: ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

395 یاشاسین واژه مشتق ترکی-ترکیبی از:
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشنود،بَشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

396 بخواب بابا این واژه نفرینی(راندنی) است که پدر و مادر بچه های بدخواب و شر و شلوغ و سرتق،
برای خواباندن بچه های موزمار خود می گفتند.
کاربرد: هنگامی بکار می ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

397 تله پاتی واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-دلبستگی و رابطه ی ندیده ای ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

398 خودمانی از این واژه دو گونه برداشت می شود:
1. مانی(اندیشمند،دانا-بینشمند،روشن بین،بیدار دل!) پیامبری ایرانی بوده و از زرتشت پیروی می کرده است که هفت کتاب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

399 خودمونی از این واژه دو گونه برداشت می شود:
1. مانی(اندیشمند،دانا-بینشمند،روشن بین،بیدار دل!) پیامبری ایرانی بوده و از زرتشت پیروی می کرده است که هفت کتاب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

400 گویش فرق زبان،گویش و لهجه:
هر کشوری واسه خودش یک زبان رسمی دارد،هر زبان دارای گویش های منطقه ای متفاوت و هر گویش متناسب با نوع شهر دارای لهجه های خاصی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

401 شبتک شَبتَک-دواملایی است با شپتک-
نوعی بازی که یک پا را روی هوا نگهدارند و دست به سینه قرار گیرند و با جَست و خیز کردن و ضربه زدن به سینه، پُشت و پهلو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

402 term داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

403 round داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

404 set داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

405 جور در لهجه اصفهانی-جُستن،تجسس،پژوهیدن،جست و جو کردن،تفحص کردن،تفتیش کردن،کندوکاو کردن-
طلب کردن،پرسیدن-یافتن،پیدا کردن
مثال: دادا بِجور لیوانم رو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

406 صورت شد روشن شد،معلوم شد،آشکار شد،نمایان گشت،پدیدار گشت،واضح است،هویدا هست،تابلو شد!
ولی فرق دارد با
صورت بستن:تصوّر یا فکر کردن،نمودن-ممکن شدن،میسر ش ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

407 دست برنه دَست بَرنه- کنایه از: کمک کن،همراهی ده،یاری بده-همبستگی،یکدلی،همدلی،متحد شو،هماهنگ باش و... ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

408 دست ساییدن سختی،مرارت،مشقّت،ممارست،ریاضت ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

409 آستین پوش کنایه از: فروتن،متواضع،خاضع،افتاده،خاکسار،سربه زیر-مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

410 گنگلاج واژه مرکّب-ترکیبی از دو کلمه:
گُنگ: لال،بی زبان-نامفهوم،نامعلوم،مبهم،پیچیده
لاج: کمی،مقداری،اندکی،پاره ای و...
معنی: شخصی که هنگام سخن گفتن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

411 لو آلو-پسوند ترکی نسبت(لیاقت)-
مثل: ژیگولّو،تپلّو،خپلّو،کپلّو،کوچولّو،شاملو-
چاقالو،گامبالو،پشمالو،خرمالو،خوابالو و...>>> مشتق
ولی آلبالو،شفتال ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

412 سورن نام یکی از هفت خاندان برتر(سرآمد) اشکانی(پارتی) که در سَجِستان(سیستان) فرمانروایی می کردند!

اسم پسرانه-سورِن: تاخت،جولان،هجوم،یورش-نیرومند،قوی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

413 سورنا اسم پسرانه-ساختار دستوری: صفت با پسوند اسم ساز >>> اسم
فَرنام(لقب) پهلوان اشکانی(پارتی) سَجِستان(سیستان)-
نام بُوَنده(کامل): رُستم سورِن پَهلَو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

414 آبجی ترکیبی از دو کلمه: آب و جی: واژه ترکی- پاک و زلال،گوارا-روان،جاری-درخشان و طلایی و...
یعنی: آب شفاف و زلالی که در مزرعه وکشتزار و... جاری می شود.< ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

415 کله شق سرتق! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

416 پاستوریزه تی تیش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

417 type طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

418 range طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

419 طیف معادل فارسی برای: تیپ(type)،رِنج(range) ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

420 کنسرت فارسی آن هم می شود:
بزن و بکوب(بزن بکوب)!،دادار دودور!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

421 حبیب دوستدار،هواه خواه،هوادار،طرفدار،حامی-
در تصوف: ساقی،مُشَوِّق-مُرشد،پیر کامل،انسان کامل،همه چی تموم!-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر و...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

422 رسالت مأموریت،نقش-پاکار،آمادگی،حاضری،پایه! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

423 رسالت حق شناسی،نصیحتوری-ادای دین،تعهد،وظیفه شناسی،خویشکاری،مسؤلیت(مسئولیت)،پاسخگویی-
سرپرستی،نظارتی،پایش!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

424 بستر بَستَر: بالین! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

425 لبیک مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

426 آبدیده حرفه ای،ماهر،این کاره،آزموده، مجرب،زبده،کاربلد،کارکُشته!-
مثلِ کنایه: گرگ باران(بالان!) دیده،چند پیرهن بیشتر پاره کرده
همچنین فرق دارد با
آب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

427 کارکشته آبدیده! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

428 گلبانگ خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

429 خوش الحان چهچه(چهچهه)،گُلبانگ! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

430 چهچه خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

431 الک دولک چالیک! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

432 الحاح پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

433 پاپی شدن پافشاری،الحاح! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

434 گوگول واژه روسی که در فارسی به شکل گوگولی مگولی استفاده می شود که با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

435 خوشخوشان خوش خوشون!-این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یاخیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر ... ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

436 گتره ای گُتره ای-این واژه به جای حرفِ نادخِ "گاییدن" هم استفاده می شود.
این واژه از ضرب المثل(ترپند):
گُتره ای کاری را انجام دادن آمده است!
معنی: ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

437 دودوزه دو دوزه!-
ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی-موزمار!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

438 سر بر خط آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

439 صلاحدید آتش به اختیار! ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

440 آتش به فرمان سر بر خط فرمان باش،گوش به فرمان باش ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

441 نوباوه نوسفر! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

442 درپیت دَرِپیت-زپرتی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

443 خودجوش آتش به اختیار!
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

444 لبیک آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

445 آتش به فرمان آماده دستور باش،برای فرمان حاضر باش،مطیع امر باش،فرمانبر باش،لبیک گو،گوش به زنگ باش! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

446 آتش به اختیار ارادی،اختیاری،خودانگیخته،درونناک،خودجوش!-خودکار،خودسر،خودرأی-خودباور،اعتماد به نفس-
خیر و خوب خواهی،مصلحت اندیش،صلاحدید!
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

447 سلفی سِلفی(selfie)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شو ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

448 واقعا به معنای واقعی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

449 به معنای واقعی به جای این که تنوین عربی بکار ببریم، می توانیم ( اول واژه"به" یا آخر واژه"ی") اضافه کنیم!
به واقع،در حقیقت،حقیقتاً،واقعاً-به کلی،کاملاً،تماماً-به ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

450 خودجوش این اصطلاح از آب شناسی(هیدرو ژئولوژی) می آید-در چشمه های آبگرم،بدون دخالت و ترغیب و تشویق ِ عوامل انسانی و خارجی آب به خودی خود و بطور طبیعی به نقطه ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

451 تو خوبی این اصطلاح برای کسانی که ادعایِ دانای کل(عقلِ کل) دارند و همیشه آدم ها رو از بالا نگاه می کنند یا فکر می کنن بهتر از اونا وجود ندارد و به خیالِ خودشو ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

452 کلید کلیدی: حیاتی،اساسی،ضروری،واجب-مهم،اثرگذار،طلایی،با ارزش،گران بها،قیمتی-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر-ویژه،خاص،استثنایی،منحصر به فرد!-راه حل،مشکل گشا،چاره ساز ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

453 تابلو بادید! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

454 بادید پدیدار،نمایان،مشهود،معلوم،تابلو!-باشید،بشوید،به شما رِسَد،نصیبتان باد!
مثل: خوب بادید(زشت بادید!)
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

455 ماه عسل این اصطلاح از نجوم، واردِ واژگانمان شده است-
توجه: ماه(قمر) از هلال نو تا هلال نو دیگر به مدّت (تقریباً) یکماه طول می کشد.
به این فرایندِ اه ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

456 آبادین واژه شهروند برای شهری ها و واژه (آبادین) برای روستایی های عزیز استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> م ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

457 شهروند برای روستایی های عزیز هم واژه (آبادین) استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> مانند پسوند (وانه) در خند ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

458 همه چی تموم این اصطلاح وقتی بکار می رود که طَرَف کارش خیلی درسته! و همه چیزش رو حساب کتابه و همه چیزش رو،
به خوبی و درستی و تمام و کمال انجام میده یا فلانی ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

459 آرامین واژه مشتقِ فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
آرامی: واژه ترکی-داستار،پایمرد،میانجی،واسطه،بین،شفاعت،خواهش-یاری،کمک،مدد،تعاون،همکاری-
اتحاد،وحدت،همب ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

460 لیچار با ریچار دواملایی است-چاروادار،بار کردن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

461 چاروادار لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

462 گوش به زنگ لبیک! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

463 وبال گردن آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

464 سریش با سیریش دواملایی است-آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

465 کنف خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

466 قاراشمیش خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

467 خیت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خراب،داغون،بد،نامناسب-درهم برهم،شلخته،گلِ هم،قاراشمیش!-ضایع،تابلو،کِنِف!
مثال: بروبچ اوضاع خیته >>> رُفَق ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

468 هروله لُکّه دویدن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

469 لکه دویدن هَروَله! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

470 محدوده طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

471 تریپ چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

472 بازه طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

473 طیف چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

474 وا دادن این واژه اصطلاحی است که از ادبیات نانوایی(نانبایی) وارد واژگانمان شده است-
در قدیم چون خمیر مایه فوریِ(آماده) نان(ساکارومیسز یا ساکارومایسس سرویز ...
١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

475 خوبت شد اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه خود را به یا ... ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

476 دندت نرم اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای
تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه ی خود ر ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

477 کنف کِنِف-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بی آبرو،شرم زده-ضایع،تابلو!-تباه،نابود،نیست،هلاک-
خراب،درب و داغون،قزمیت!-چزاندن،چاییدن،دندت نرم،خو ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

478 قپی قُپّی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
پُز،افاده،ادعا-چاخان،بِلُف،لاف زنی،خالی بندی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز،اِهِن و تُلُپ،اُرت!
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

479 ارت قُپّی! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

480 آس معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

481 آلاخون والاخون آسمان جُل! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

482 آسمان جل آواره،در به در-بی خانمان،خانه به دوش،آلاخون والاخون! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

483 جخ جخت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

484 فی البداهه بدیهه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

485 بدیهه فی البداهه،در لحظه،آنی،در دَم،سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

486 ظرفیت جنبه! ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

487 صومعه معادل اسلامی: مسجد،نمازخانه ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

488 عوامل بروبچ! ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

489 گوگولی مگولی انگلیسی: minion
مثل پویانمایی مینیون ها یا گوگولی ها
١٣٩٦/٠٣/٢٧
|

490 سارینا واژه ترکی و مشتق-اسم دخترانه-
واژه ای فارسی با ریشه ی ترکی :
ساری: واژه ترکی-زردی،طلایی-آفتابی،خورشیدی-خالص،پاک-
گنج،طلا-باارزش،گران بها-اکس ...
١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

491 مهپاره منحصر به فرد،تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

492 آویزون تو مُخی! (کرم ریختن!) ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

493 بیمه دلگرمی،پُشتگرمی،هم احساسی،همدلی! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

494 آویزون چترباز! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

495 چترباز طُفَِیل،آویزون!-ناجی،اعجاز کننده،مشکل گشا،کارساز،طلسم شکن ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

496 گفتاورد واژه مرکب: ترکیبی از گفت،آورد-گفتگو درباره چیزی،مکالمه و محاوره در مورد چیزی،چالش برای چیزی!-
به جای واژه انگلیسی: چَت(فارسی:گپ) کردن درباره چیزی
١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

497 تلفن گوشی: گوش(اسم)،ی(پسوند نسبت) ١٣٩٦/٠٣/٢١
|

498 موبایل گوشی قابل حمل و جابجایی،گوشی سیار،گوشی پابه پا و همراه،گوشی یار! ١٣٩٦/٠٣/٢١
|

499 لپ تاپ به اشتباه لب تاب هم می‌گویند-
رایانه قابل حمل و جابجایی،رایانه سیار،رایانه پابه پا و همراه،رایانه یار!
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

500 دوردور با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهند جایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا با ماشین ...
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

501 طیف معادل فارسی: trip تریپ(تیریپ)!-
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

502 تریپ با تیریپ دواملایی است-واژه ای انگلیسی و معادلش: طِیف
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

503 هزاهز آشوب،فتنه ای که مردم را به جنبش درآورد،انقلاب!،چالش! ١٣٩٦/٠٣/٢٠
|

504 انقلاب هزاهز! ١٣٩٦/٠٣/٢٠
|

505 ویراژ ویراژ میده:سلطونه،پادشاهی میکنه،آقایی میکنه ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

506 موزمار ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

507 ویراژ زیر آبی رفتن،موزمار! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

508 سوت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
سوت شو: گم و گور شو،گمشو،مفقود شو،ناپدید شو،بزن به چاک!-
نیست شو،محو و نابود شو-دور شو،برو،بپر،رم شو(رمید ...
١٣٩٦/٠٣/١٩
|

509 دودر ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

510 ویراژ جولان دادن،تاخت و تاز-پیچوندن،دور زدن،دودر! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

511 سه سوت طرفت العین،یک آن ١٣٩٦/٠٣/١٨
|

512 طرفت العین سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/١٨
|

513 وش سیاوَش واژه ای مشتق و سیاوُوش واژه ساده است!-
سیاوَش یا سیاوُوش: درسته که سیا مخفف سیاه است ولی"وَش" در اینجا پسوند نسبت است و به مانند "وُوش" معن ...
١٣٩٦/٠٣/١٨
|

514 سه سوت ممنون از اینکه گفتین.سپاس!
ایکی ثانیه هم می گویند
١٣٩٦/٠٣/١٨
|

515 پرسپولیس پارس برگرفته شده از پارت
پارت: نام قوم ایرانی ساتراپ(شهربان) نشین های هخامنشی و از اقوام ایرانی سَکاها در خراسان .
برای بهتر فهمیدن پارس و ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

516 جیک جیک و بوک(جیک و پیک)-این واژه از بازی سه قاپ اومده-
یکیه!،متناسب،هماهنگ،سازگار،سنخیت،منطبق،به هم میان یا میخورن!-
همه چیز،تمام‌ و کمال
مثال: ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

517 جیک جیک تو جیک: صمیمی،خودمونی!،رابطه کاملاً دوستانه-وابسته،پابند،نیازمند ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

518 سه سوت وخی(در لهجه اصفهانی)! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

519 سه سوت جلدی،سریع السیر-جیک ثانیه،سیم ثانیه ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

520 آبدیده کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

521 وش وَش-پسوند(همانندی،شباهت)- مانند پسوند (دیس) در آبادیس!
مثال: پریوش،هوروش،مهروش،سیاوش(سیا مخفف سیاه)،مهوش،تنهاوش!
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

522 کمیسیون حق جوش خوردن معامله،حق بستن و عقد قرارداد،تعرفه و پَسادَست معامله!-
حق واسطه گری،حق کار چاق کردن معامله(دلالی معامله)!
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

523 چالش کاویدن درون چیزی،زیر سؤال بردن!
مثال: با این حرفا خودتون رو به چالش نکشید!
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

524 استندآپ رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
رجوع شود به stand up !
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

525 stand up رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
یکی از اصول واژه گزینی این هست که بهترین واژه ی انتخابی باید بسیار شبیه واژه ی بیگانه باشد(و بسیار از نظر معنی بهش بخورد) ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

526 موی دماغ پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

527 آویزون وبالِ گردن،موی دماغ! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

528 دیس پسوند(همانندی،شباهت)- مانند: پسوند (وَش) در تنهاوَش!
مثال: تندیس،سردیس،گلدیس،طاقدیس،ناودیس،مهدیس،پاکدیس،آبادیس!-
توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپ ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

529 تهاتر تَهاتُر-رد و بدل پایاپای(پا به پای)،معاوضه جنس به جنس،مبادله کالا به کالا،تراکنش دو طرفه!
این تعاملات(داد و ستدها،بده بِستون ها) از زمان قدیم رواج ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

530 ساکن مُقیم،شهروند! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

531 تنهاوش ساختار دستوری: تنها(صفت)،وَش(پسوند همانندی،شباهت)>>> اسم مشتق
مانند: پسوند(دیس) در آبادیس!

١٣٩٦/٠٣/١٦
|

532 وانه پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وند) در شهروند!
مثال:دَستوانه،میسوانه،اُستُوانه،پُشتوانه،پَروانه،خَندِوانه!
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

533 وند وَند-پسوند وابستگی(نسبت)،مالکیت،دارندگی و همراهی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وانه) در خندوانه!
مثال: کولیوند،حسنوند،فولادوند،پیشوند،میانوند،پسوند، ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

534 شهروند شهروَند-ساختار دستوری: شهر(اسم)،وند(پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی)>>> مشتق-
ساکن،مُقیم-پسوند وَند مانند: پسوند (وانه) در خندوانه است!
مثال ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

535 کاریکاتور معادل فارسی: خندک،طنز مصور،طنز رسام-
کاریکاتوریست: طنز نگار،طراح خندک
طنز معادل زیبایی برای این واژه است چون دارای تلنگر،متلک،طعنه،شوخی و... < ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

536 پایمزد معادل فرانسوی ویزیت هم هست! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

537 پایمزد معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

538 کارمزد معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

539 کمیسیون فرانسوی-معادل فارسی:
اتحادیه،انجمن،هیئت عالیِ پایش و نظارت،شورای عالی پایش و نظارت،کارگروه پایش و نظارتی!-
حق الزحمه،دستمزد،پایمزذ،کارمزد!
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

540 Charisma کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

541 چالش بازبینی،بررسی،واکاوی!-بازرسی(وارسی)،نظارت،پاییدن
ولی این معنی بیشتر در challenge استفاده می شود تا چالش
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

542 منحصر به فرد تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

543 تنهاوش خاص،منحصر به فرد! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

544 فکسنی فَکَسَّنی(فَکَستَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،به درد نخور،خراب،مُفَنگی ...
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

545 چموشی یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

546 توسنی یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

547 یاغی سَرکشی،عُصیان،وَحشی،چَموشی،توسَنی(صفت اسب)! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

548 تنهاوش تَنهاوَش-
تنهایی، انفرادی،تکی،مجرد-به تنهایی،دست تنها-بجز،فقط-بی،فاقدِ،بدونِ...
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

549 دورهمی مهمونیِ خودمونی!
١٣٩٦/٠٣/١٤
|

550 پیزوری زپرتی!،دَرِپیت!
پیزور به علف های زرد و خشکیده ای گویند که برای پر کردن پالان الاغ ها به کار می رفته.
آدم پیزوری هم به آدمی می گویند که زار و ن ...
١٣٩٦/٠٣/١٤
|

551 زپرتی پیزوری! ١٣٩٦/٠٣/١٤
|

552 کنسرت نام آوا ترکی آن می شود: دامبول و دومبول(دامبول دومبول یا دَمبَل و دیمبَل)-که در فارسی هم استفاده می شود.
مثال: گارداش دامبول و دومبول(دامبول دومبو ...
١٣٩٦/٠٣/١٣
|

553 آبادیس توجه:پردیس(فردیس):بهشت،مینو-
که ردپا و مفهوم (پر،فر )در آن دیده نمی شود،پس "ساده" است.ممنونم
١٣٩٦/٠٣/١٣
|

554 محشر معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

555 منحصر به فرد مخصوص،ویژه،خاص،استثنایی-شاهکار،محشر،معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

556 کاریزما این واژه اولین بار در قرن ۲۰ توسط ماکس وِبِر مطرح شد،ولی تصور شد که این واژه انگلیسی است.
مثل چالش که تصور شده بود انگلیسی است.
زبان فارسی برخل ...
١٣٩٦/٠٣/١٢
|

557 واکاوی معادل واژه ی: آنالیز(analyze: فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

558 استادن اِستادَن-در لهجه اصفهانی-
گرفتن،اخذ کردن،بدست آوردن-خریدن-زیاد کردن،افزایش دادن
مثال: دادا نون اِستادی >>> داداش نان گرفتی
١٣٩٦/٠٣/١١
|

559 جخت جَخت-در لهجه اصفهانی-
همین حالا،الان،اکنون-تیز و بز،سریع،جقل،آنی،فوری،سه سوت!،جیرینگی!
مثال: جَخت می آیی >>> حالا می آیی
جَخت بریم بیایم >> ...
١٣٩٦/٠٣/١١
|

560 وخی وَخی-در لهجه اصفهانی-
حرکت کن،بلندشو،تکون بده،برخیز،پوییدن-زودباش،عجله کن،دست بِجُنبون!
مثال: دادا وَخی بریم >>> داداش پاشو بریم
١٣٩٦/٠٣/١١
|

561 یخده یُخده(یُخته)-در لهجه اصفهانی-
کمی،اندکی،برخی،بعضی،تعدادی،مقداری،بخشی،حداقلی،کمینه،مینیمم(minimum)
مثال: دادا یُخده از اون آب بیریز بوخورم >>> ی ...
١٣٩٦/٠٣/١١
|

562 تلکه سر کیسه کردن! ١٣٩٦/٠٣/١١
|

563 فنچ در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

564 چوری رجوع شود به چُور-در لهجه اصفهانی-
جوجه،فینگیلی،جقل(جیگیل)،فسقلی،فنچ!
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

565 جقل در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

566 ورپریده وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

567 آتیشپاره وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

568 وزه وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

569 وروجک وِزِّه،آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

570 کاریزما شعری در قرن سوم منسوب به( ابواسحاق کسایی مروزی)هم وجود دارد:
سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی/که ریز ریز بخواهدت ریختن کاریز
معنی: اگه بتونی از ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

571 کاریزما در ادبیات یونانی که در آن زمان متعلق به ایرانیان بود از خاریسمای یونانی هم برگرفته شده است ولی خود کاریزما فارسی است. ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

572 کاریزما کاریزما ریشه فارسی دارد و Charisma برگرفته شده از فارسی است!
معنی دیگر: مستجاب الدّعوه(برآورده کننده خواسته ها از طریق وحی و امداد غیبی و کمک های ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

573 کاریزما ترکیبی از دو واژه: کاریز(قنات) و ما(آب)-واژه مرکّب و فارسی-اسم دخترانه
گیرا،جذاب،با جذبه،دلنشین،با اقتدار،پُر اُبُهَّت،باجَنَم، با جُربُزه،آبدیده! ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

574 دودر داستان آن به خوبی در شعر مولوی(مولانا) نمایان است:
مولوی می فرماید: دل به آدم های نابکار مَبَند(نبند)؛زیرا،آن ها مانند خانه هایی دو در هستند که ای ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

575 تلنگر دواملایی است با تَلَنگُل-
تَلَنگ:بشکن،ضربه و صدا با شست
اَنگُل: انگشت
از خواب بیدار کردن،هشیار کردن،هشدار دادن،زینهار(زنهار)جستن-
گوش به ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

576 خوش خوشون این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یا
خیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر زدن ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

577 گوگولی گوگولی مگولی!(گوگوری مگوری) ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

578 چالش معادل چالش مانکن: چالش محکم! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

579 فلاخن قلاسنگ،قلماسنگ،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

580 تیرکمان قلاسنگ،فلاخن،قلماسنگ! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

581 قلماسنگ قلاسنگ،فلاخن،ابزاری است که با آن سنگ اندازند یا پرتاب کنند،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

582 نوسفر در ماه مبارک رمضان کنایه از کسانی که اولین بار است روزه می گیرند،روزه اولی! ١٣٩٦/٠٣/٠٨
|

583 نوسفر واژه مرکب-تازه سفر کرده،بکر نورد-تازه کار،نوپا،نوشکفته،نوجوان،نوباوه!-نوظهور،پدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠٨
|

584 هفت خط موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

585 لانتور موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

586 ورپریده موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

587 آتیشپاره موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

588 وزه موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

589 رند موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

590 موذی موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

591 مرموز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

592 دو دوزه موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

593 موزمار با مارموز دواملایی است-اسم نوعی مار-
مشکوک،تودار،مرموز-موذی،آب زیرکاه،رند!-
دو دوزه،شیطون،ناقلا،وِزِّه،آتیشپاره،ورپریده!-
قالتاق،هفت خط،لانت ...
١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

594 مارموز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

595 دبش معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

596 قرق قَرق-
آواز ماکیان،آواز مرغ گاهی که روی تخم خفته باشد.
نام آوا مرغ: قُد قُد!
مثل اثر سیاوش کسرایی: از قَرق تا خروسخوان >>> یعنی از قُد قُد ت ...
١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

597 فنچ جِزقِلی،فینگیلی،فِسقِلی! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

598 فسقلی فنچ،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

599 گوگولی مگولی واژه روسی که در فارسی به شکل گوگولی مگولی استفاده می شود که با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نو ...
١٣٩٦/٠٣/٠٢
|

600 وزه جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

601 ورپریده جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

602 آتیشپاره جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

603 خوشمل ترکیبی از دو واژه: خوش و مَل-مَل:یک نوع پسوند ترکی است-
پسوند ترکی اسم ساز که شامل: کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است
مثل: پسوند فارسی: ک،چ ...
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

604 احراز جمع حرز-فراهم کردن،جمع کردن،بدست آوردن-اثبات،ثابت کردن-
فهمیدن،تشخیص دادن،شناختن(شناسایی)،تعیین کردن-پذیرش،تأیید،تصدیق
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

605 نجوا سخن یواشکی ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

606 بار کردن لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

607 قزن قورتکی قَزَن قُورتَکی(قضا قورتکی)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
قَزَن: در خیاطی: یک مجموع قلاب و گیره( نر و ماده) معمولا فلزی است که در خیاطی برا ...
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

608 تسویه آراستن!
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

609 آبدیده این واژه از شیمی به ادبیات راه پیدا کرده: در سری الکتروشیمیایی وقتی بخواهند پوششی به فلزی بدهند تا زنگ نزند با لایه ای فلزی بالاتر(کاهنده،اکسایش تر) ... ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

610 پایش آبدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

611 جیگیل جینگیل-جقل! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

612 یکاره یِکّاره-یهویی،ناگهان،یکایک!،الکی،قزن قورتکی!-زپرتی،فکستنی! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

613 طغث طُغث-سرتق! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

614 سرتق سِرتِق-
لجاج،لجباز،خیره سر،مُصِر-پُر رُو،یکدنده،کلّه شَق!-آویزون،پاپی شدن!-
سرکش گر،ستیزه جو،جنگجو،چالش جو!-طُغث،وِزِّه،آتیشپاره،وَرپریده،جِقِل!
١٣٩٦/٠٢/٣١
|

615 جقل جِقِل-با جیگیل(جینگیل،دواملایی) است-
کوچولو،فینگیل،فنچ!-عزیز،جیگر،خوشمَل!-
شر و شلوغ،وِزِّ!،آتیشپاره!،وَرپریده!-تیز و بز،سریع
١٣٩٦/٠٢/٣١
|

616 همپا هَمپا-
همراه،در کنار،یاور،پشتیبان،پا به پا،همگام
که فرق می کند با پابه رکاب!
١٣٩٦/٠٢/٣٠
|

617 پروسه واژه ای فرانسوی(Process)-
معادل فارسی آن: فرایند،فراگرد!
١٣٩٦/٠٢/٢٦
|

618 فراگرد فَراگَرد-
فرا(پیشوند)،گرد(مصدر گشتن)-واژه ای مشتق-
روند،رویداد،سیاق،اسلوب،نَسَق،روش،شیوه،مِنوال،نَمَط،رِوال،طریقه،نَحو،طرز-
مراحل کار،جریان، ...
١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

619 پویش جنبشِ مردمی! ١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

620 چالش جَنجال!،سردرگمی،دودلی،آشفتگی،آشوب،فتنه،هزاهز،انقلاب!
مثال: این سؤال چالش برانگیز است!
١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

621 آیسل آیسِل-واژه ای ترکی و دخترانه-مشتق و ترکیبی از دو کلمه ترکی:
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،محبوب-بانمک،تو دل برو،بامزه،شیرین-شاهکار،معرکه!
س ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

622 چالش بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
مثال: امروزه با چالش(بحران،تنش) آب روبرو هستیم!-
چالشت(دغدغت!) چیه؟
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

623 آسه کوتاه شده ی: آهسته!
کُند،آروم،آهسته،یَواش-کم،اندک،قلیل
مثال: بارون آسه آسه می باره>>>> بارون نَم نَم می باره!
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

624 یواش آسه! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

625 یکه تاز منحصر به فرد،تک،آس،معرکه!-
جولان دادن،تاخت وتاز،ویراژ میده(ویراژ!)
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

626 معرکه یکتا،یگانه،بی همتا،آس!،تک،منحصر به فرد!،یکه تاز! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

627 زاقارت زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

628 فکلی زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

629 مزلف زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

630 ژیگول واژه ای انگلیسی،فرانسوی-نُنُر،تی تیش،فُکُلی،مُزَلَف،سوسول،گوگوری مَگوری،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

631 شاسگول چُلُفتی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

632 تی تیش مُزَلَف،سوسول،ژیگول،فُکُلی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

633 فکستنی فَکَستَنی(فَکَسَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زِپِرتی!-مسخر ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

634 زپرتی واژه ای روسی، که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی زور،ناتوان،نُنُر،سُوسُول،ژیگول،فُکُلی،تی تیش!-چُلمَن،چُلُفتی،شاسگول!-
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

635 خیره خیره با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،شگفت زده شدن،سنکوپ!-رجوع شود به خیره! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

636 سنکوپ سَنکُوپ-سنگ کوب هم می گویند(دواملایی است)-واژه ای فارسی-تر کیبی از سنگ و کُپ(دهان)
میخ شدن،خشک شدن،خیره خیره!-کف کردن،بریدن،خفن!-ایست قلبی و...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

637 اهن و تلپ اِهِن و تُلُپ:
کَبکَبه و دَبدَبه،باد و بُروت،اُرت!
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

638 ارت اُرت-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
چاخان،بِلُف،لاف زنی،خالی بندی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز!،اِهِن و تُلُپ!
مثل: اُرت دادن>> ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

639 چالش هَماوَرد خواهی،ناورد،مبارزه،نبرد-سِتیزیدن،دست و پنجه نرم کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٩
|

640 آقازاده با اصل و نصب،ریشه دار-امام زاده،بزرگ زاده،محتشم ١٣٩٦/٠٢/١٩
|

641 آویزون وِزِّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

642 ورپریده وِزِّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

643 وزه در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
وِزِّه-پاپی شدن،آویزون!-شر و شلوغ،بلا،مصیبت-آتیشپاره،ورپریده!
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

644 کلپچ کَلَپچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
کوتاه شده: کله پاچه
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

645 چاقال شاسگول!
کسی که بیش از اندازه چاق است و هیچ کاری نمی تواند انجام دهد(گُشاد بازی درمیاره) و امروزه کاربردی، همانند آدمی بی دست و پا و.. پیدا کرده اس ...
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

646 اشگول اُشگُول-
شاسگُول!
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

647 شاسگول اُشگُول! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

648 برجام واژه ای سیاسی است، که در جریان مذاکرات هسته ای ایران و 5 به علاوه ی1 ساخته شد!
این واژه وام گرفته شده از فرجام است >>> هر دوی آن ها (ساده) هستند.< ...
١٣٩٦/٠٢/١٧
|

649 پرسمان دو جور می توان از لحاظ دستوری معنا کرد:
پُرسِمان: در زمان قدیم به جای عیادت،احوال پرسی،دیدار و بازدید و...>>>> ساده
پُرسِمان: در زمان جدید به م ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

650 آبادیس معنی: پیشکِسوَت،کهنه کار،با تجربه،کافی،کاردان،حرفه ای،ماهِر،این کاره،آزموده،زُبده،کاربَلَد،کارکُشته،آبدیده!-
مُرشد،پیشوا،راهنما،رهبر،سرپرست،کلانتر ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

651 آبادیس اسم پسرانه-
نام پزشک نامدار دوره هخامنشی که مردم را درمان می کرد!
آبا(اسم):واژه ای ترکی،عربی-
بزرگان،پدران،اجداد-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-ف ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

652 خندوانه امروزه کسره ای که میان واژه است،پسوند(تکواژ) نیست و فقط افزایش آوایی است!
پس پسوند(ه) میان واژه خندِوانه وجود ندارد و من به اشتباه آن را نوشتم؛پوز ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

653 پویش این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پویش: انجمن ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

654 پایش این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پایِش: نظار ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

655 چالش این واژه (ساده) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق نداشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود نداشته باشد یا معنی واژه ی تجزیه ای ... ١٣٩٦/٠٢/١٣
|

656 بستر بیشتر وقت ها این دو را باهم قاتی پاتی(قاطی پاطی) می کنیم:
بَستَر: جامه ی خواب،وسایل و ابزار خواب(مانند:تُشَک،مُتَکا،بالِش،رختخواب و...)
نمونه ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

657 پایستار درسته از پایدار و ایستا ترکیب شده ولی مشتق است: بن فعل یا مصدر پایستن،پسوند اسم ساز (ار)- بادوام،استوار،پابرجا-ثابت،باقی،دائم ١٣٩٦/٠٢/١٣
|

658 تراوا اسم "مشتق" است-تراوا: مشتق>>> مصدر تراویدن(بُن مضارع)،ا(پسوند)-گیرا،رد و اثر گذاشته،نفوذپذیر!
بسیار شبیه (ترآوا) است!
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

659 ترآوا "تر" صفتِ اسم:تر و تازه،جدید،نو،نوین،به روز،روزآمد،امروزی(انگلیسی و فرانسویش:آبدِیت،مُدرن،مُد)
"آوا" اسم: ندا،نوا،لحن،صدا،صوت،آواز،آهنگ-غریو،بانگ، ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

660 لانتور قالتاق،کلاه بردار،شارلاتان(فرانسوی)،کلاش! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

661 کلاش لانتور! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

662 متلک بار کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

663 آتیشپاره ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

664 ننر تی تیش! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

665 تی تیش بچه ننه،نُنُر،پاستوریزه(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

666 آقازاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
ژنِ خوب،یقه سفید،بچه بالا،وصله،خَرِش میره!
١٣٩٦/٠٢/١٢
|

667 پایه در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آماده،حاضر،پاکار
١٣٩٦/٠٢/١٢
|

668 ترکوندن در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
عیش و نوش،حال وصفا،انفجار هیجان و غوغا-منفجر،نابودی،پُوکُوندَن(لهجه اصفهانی)-
بی نقص و کم و کاستی
١٣٩٦/٠٢/١١
|

669 تی تیش در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خیلی وسواس و حساسی،زودرنج،نازک نارنجی!
١٣٩٦/٠٢/١١
|

670 کری کُری-رَجَز خوانی،کل! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

671 فنچ فِنچ(فنچول)
در مورد دختر کم سن و سال هم بکار می رود!
کوچولو،ریزه میزه(مرکّب اتباعی)،گوگولی مگولی!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠٢/١١
|

672 آویزون خاک انداز،جا کلیدی(جا سوئیچی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

673 گل هم قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

674 قاراشمیش واژه ای ترکی-قار(برف)،آش(باز کُن)،میش(ببند)
یعنی: برفو باز کنو گلوله کن-برف میباره و نمیباره،معلوم نیست هوا چطوره؟(این واژه اولین بار برای هوا است ...
١٣٩٦/٠٢/١١
|

675 آنتن در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
فضول،آدم فروش،خبرچین،جاسوس،نخ دادن!
١٣٩٦/٠٢/١١
|

676 شاسگول مَشَنگ،سیرابی،گلابی،هالو،اُسگُل! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

677 خز زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

678 ناودان تنبوشه! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

679 کل کُری(کُری خوانی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

680 بروبچ عوامل،دست اندر کاران! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

681 رد دادن چِت زدن،خُل وضع شدن! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

682 رد دادن وقتی کسی شراب یا نوشیدنی های مستی آور بخورد و از حدّ و اندازه آن بگذرد می گویند طَرَف رد داده!
از خود بی خود شدن،مست،ملنگ،مدهوش،منگ،آب از سَر گذش ...
١٣٩٦/٠٢/١١
|

683 گل هم گِلِ هم
در سُفالگری،وقتی می خواستند گِلی را درست کنند تا در سُفال،مجسمه،ساختمان و... بکار بِبَرند؛ گِل ها را به هم می چسباندند و لگد کوب می کردند ...
١٣٩٦/٠٢/١٠
|

684 پارازیت واژه ای فرانسوی-طُفیل،آویزون!-
موج منفی،بسامد اخلالگر،خیزِ خراب کننده
١٣٩٦/٠٢/١٠
|

685 طفیل به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

686 آویزون به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

687 معرکه بی نظیر و مانند،عالی،دبش!،محشر! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

688 سیرک معرکه! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

689 سوتی تابلو! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

690 خفن کف کردن،بُریدن،سنکوپ! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

691 پخمه شاسگول! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

692 آویزون پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

693 پاپی شدن آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

694 قمپز اُرت!-با قُمپُوز دواملایی است-واژه ای ترکی
قمپز، نوعی توپ جنگی سَرپُر بود؛ که دولتِ امپراتوری عثمانی(ترکیه) در جنگهایش با ایران مورد استفاده قرار ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

695 هارت و هورت اُرت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

696 کل کَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
انتظار،توقع،چشم داشتن-رقابت،مسابقه،چالش!
مثل: کل انداختن >>>>> یعنی به چالش انداختن
کل کل کردن >> ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

697 تنبوشه ناودان! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

698 قزمیت تابلو،زپرتی! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

699 تابلو درب و داغون،قُزمیت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

700 تلمیح به گوشه ی چشم اشاره کردن،نگاه و اشاره کردن به سوی چیزی،چشمک زدن برای رساندن چیزی یا اشاره به چیزی،چِشمَک! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

701 گارد طارمی-ضربه گیر،سِپَر! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

702 خفن خَفَن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
زیاد،فراوان-مهیب،ترسناک-خوب،عالی،بهترین،جالب،زیبا-بزرگ،گُنده،تُپُل،شاخ!-باحال،سرحال،شوخ و شنگ!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

703 شاخ خَفَن! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

704 زاقارت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) و ترکی-
زا: بن فعل(مصدر) زاییدن!
قارت: ناجور،بدشکل،بی قواره،کج و چوله!-نامیزان،ناهماهنگ،نابرابر
یعنی: ز ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

705 خز خَز-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
جواد(جوات)،بی کلاس و بی ریخت،نادَخ!،مسخره،ضایع،زاقارت!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

706 گاف تابلو! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

707 تابلو در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
واضح و مبرهن،هویدا،آشکار-ضایع،گاف،سوتی،سه شد!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

708 بر مثلِ بروبچ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

709 بروبچ بَروبَچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بَر: در زبان لَکی(کُردی) به معنی دسته،گروه،خیل
بَچ: مخفف بچه
بچه ها،رُفَقا،دوستان،یاران-عزیزان ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

710 شاسگول بَبو،چاقال! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

711 نادخ نادَخ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
دَخ به معنی:خوب،جور،هماهنگ،متناسب،هنجار و...
ناجور،ناهماهنگ،نامتناسب،ناهنجارو...-بدقواره،بدترکیب،چِ ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

712 بار کردن در گویش بازاری وتهرانی(کوچه بازاری)-
کلمات نیش دار،تیکه و متلک انداختن،زخم زبون زدن!-فحش چاروادار!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

713 طفیل آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

714 آویزون در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
کنه،سریش(سیریش)!،طُفَیل!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

715 نخ دادن نَخ دادن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آمار دادن،شماره دادن،آنتن!-پا دادن،جلب توجه کردن-راه و روش دادن،خط دادن!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

716 آنی سه سوت! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

717 جیرینگی در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بلافاصله،فوری،آنی،سه سوته،در یک چشم به هم زدن!-کامل،تمام و کمال،جامع،قُلُپی!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

718 سه سوت فوری،سریع،آنی،در دَم،در سه شماره،در یک چشم به هم زدن،جیرینگی! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

719 آنالیز پایش! ١٣٩٦/٠٢/٠٢
|

720 چالش در زمان قدیم وقتی دو نفر جنگ می کردند(مثل:رستم و اشکبوس در شاهنامه فردوسی)یا
وقتی دو عاشق بر سر معشوق خود رقابت می کردند(مثل: مناظره خسرو و فرهاد ...
١٣٩٦/٠٢/٠١
|

721 پایش ارزیابی،سنجش،محاسبه-برآورد،تخمین ١٣٩٦/٠١/٣١
|

722 پایش پایَِش
اسم از مصدر پاییدن به علاوه ی ضمیر شخصی یا پیوسته(ش)
این واژه از این کنایه می آید: یارو(مأمور) دوباره پایش وا شد به این مغازه>>>>یعنی مأ ...
١٣٩٦/٠١/٣١
|

723 دیکتاتور اینجور واژه ها ریشه ای هستند و در اصل خارجی اند،درسته میشه واژه های خارجی را جدا کرد و
در فارسی معنی کرد.
ولی این روش درست نیست که بخاطر اینک ...
١٣٩٦/٠١/٣٠
|

724 الف اَلِف
هزار(عدد)-چهره،تصویر،نقش.
مثالی از حافظ: نیست بر لوح دلم جز اَلِفِ قامت دوست/چه کنم حرف دگر یاد نداد اُستادم>>>>>
معنی: جز تصویر یارم ...
١٣٩٦/٠١/٢٧
|

725 چالش این واژه فارسی است-چال و ضمیر شخص(ش)-
وقتی دو طرف باهم در موضوعی به منطقی
نمی رسند می گویند این رو یا این حرفا رو چالش کُن-
مشاجره،مناظره! ...
١٣٩٦/٠١/٢٧
|

726 داو به جای واژه ی انگلیسی راند(round) هم به کار می رود! ١٣٩٦/٠١/٢٧
|

727 موی دماغ کسی شدن پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠١/٢٤
|

728 طارمی سَنگر،حِفاظ-رجوع شود به گارد(فرانسوی) ١٣٩٦/٠١/٢٣
|

729 عیوض مجید،آچار فرانسه! ١٣٩٦/٠١/٢٣
|

730 عیوض عِیوَض
معنی دیگر آن: واژه ای ترکی و یونانی اوستایی(آیواز،ایواذیو)-
افرادی بودند(گاهی یونانی)؛ در زمانِ هخامنشیان،که پادشاهان ایرانی(بیشتر در زم ...
١٣٩٦/٠١/٢٣
|

731 دورهمی دورِهَمی-
این مراسم اولین بار در سرخپوستان و زرتشتیان انجام شد که باهم دور آتیش جمع می شدند و می رقصیدند و جشن می گرفتند،مراسمی سنتی،مراسم چهارشن ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

732 analyze آنالیز(فرانسوی)-
برابر پارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن،موشکافی(دقیق) بررسی کردن،کند و کاو،کاوش-تجزیه و تحلیل کردن
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

733 شست انگشتر مانندی از جنس استخوان بود.
کاربردش: در وقت کمانداری،زهِ کمان را با آن می گرفتند یا انگشترِ زه کمان!
و هم آوا است با شصت: عدد 60
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

734 توسی منسوب به توس،اهلِ شهر هرات. مثل: خواجه نصیر الدین توسی
و هم آوا است با طوسی: نوعی رنگ-رنگ سیاه روشن یا دودی روشن یا خاکستری روشن!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

735 ربات رُبات(robot )
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

736 طراز برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
تراز: وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

737 تراز وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
طراز: برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

738 طارمی طارِمی
تارمی-دیواری از چوب یا آهن که جلوی باغ یا ایوان بسازند،نرده ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند،حصار،دست انداز!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

739 طاس آویز های طلا یا نقره ای زینتی!
ولی فرق دارد با تاس: بی مو،کچل-
ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گ ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

740 تاس بی مو،کچل-ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گردانک در بازی ها
ولی فرق دارد با طاس: آویز های طلا یا نق ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

741 طوفان باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
ولی فرق دارد با توفان: از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

742 توفان از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
ولی فرق دارد با طوفان: باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

743 برمالیدن بَرمالیدَن-
نَوَر دیدن،طی کردن،سِپَردن-بالا کردن آستین یا پاچه تنبون-گرخیتن،فرار،هزیمت!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

744 گواشین گُوا: مخفف گُواه،شاهد و...
شین:دهانه ای در ماه،عیب،زشتی،اذیت،آزار و...
شاهد دهانه ماه،معشوق دل آزار،محبوب ناقُلا!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

745 عین واژه ای عربی است ولی در فارسی به این معنا است:
مثل،مانند،شبیه،جور و...
مثالی از مولوی(مولانا): من آن ماهم که اندر لامکانم/مجو بیرون مرا در عین ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

746 خطی بر کسی کشیدن مردود دانستن،از دور خارج کردن! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

747 نگیرد نَگیرَد-
اثر نکند،مؤثر واقع نشود-درک نمی کند،نمی فهمد،دو هزاریش نمی افتد(کجِ)!
مثالی از سعدی: فروان سخن باشد آکَنده گوش/نصیحت نگیرد مگر در خموش ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

748 پابه رکاب و فرق می کند با:
همپا:پا به پا،همراه،یاور،پشتیبان!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

749 شاسگول مَلَنگ،گاگول! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

750 چالش تشکر و سپاس از این که گفتین!
چالش به معنی:مُعضَل،مسئله،مشکل،بُغرَنج هم می شود!
مثال: چالش ما امروزه، رعایت حقوق معنوی مؤلف است!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

751 شومینه مِجمَر!-
که با مِعجَر: روسری،چارقد. فرق می کند و هم نویسه هستند!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

752 لکه دویدن نوعی جَست و خیز کردن کودکان دبستانی! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

753 لبیک حاضرم،آماده ام،گوش به زنگ! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

754 نینداخته نَیَنداخته-
اندازه نگرفته،نشمرده،گز نکرده!
نمونه ای از شعر سعدی:
نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> سخن را نباید نسنجیده گفت ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

755 ناساخته ناساخته:نَسَنجیده،آماده نشده،بنا نشده
ولی نَیَنداخته: اندازه نگرفته
نمونه ای از شعر سعدی:
نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

756 جبه دار جِبهه: پیشانی،جَبین
ولی جُبّه:جامه(لباس،پیراهن)گشاد و بلند که روی لباس های دیگر پوشند
و به هم نویسه ی خوبی اشاره کردی که من تا حالا نمی دونستم ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

757 یکه تاز یِکّه تاز-
مهپاره،بیتا،یکتا،یگانه،بی نظیر و مانند و همتا و لنگه-
استاد،ماهر،مسلط!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

758 یکایک ناگهان،یکدفعه،یکاره!،یهویی،هُورتی،قَزَن قُورتَکی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

759 هولدونی هُلُفدونی-جای کثیف و تاریک-زندان،اتاق توقیف،بازداشتگاه،سیاه چال! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

760 هیهات هَیهات-
دور است،بَعید است-هرگز،ابداً-حسرت،دریغ،دریغا-ای وای...!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

761 هیون هَیُون-
مجازاً یعنی: فرستاده،قاصد،خبرآور،پِیک!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

762 ورپریده وَرپَریده-
طُغث،شیطون و بازیگوش،آتیشپاره!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

763 وارهان وارَهان-
آزاد و رها کن،نجات بده-دست بَردار،وِلِش کن(وِلِلِش)،بیخیالِش!-چشم بپوش،اهمیت مده.
١٣٩٦/٠١/١٦
|

764 نوش گاهی نوش به تنهایی معنی: گوارا باد،نوشِ جونِت! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

765 نسیم نام شبکه ای در صدا و سیما- سر واژه ی : ن(نشاط)،س(سرگرمی)،ی(یادها)،م(مسابقه)!
نسیم نماد انسان های:
آزاده،سرافراز،بالنده-شریف،نجیب،شرافتمند،پاک ن ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

766 نجوا ندا،زمزمه،آهسته حرف زدن،پِچ پِچ کردن،دَرِ گوشی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

767 نبازند نَبازَند-
توجه نکنند،نمی پردازند،مشغول و سرگرم نشوند!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

768 ناتانائیل ناتانا: به زبان یونانی-دادن،بده،عطاکن،ببخش و...
ئیل(ایل!): به زبان عبری-خدا،پروردگار
خداداده(خداداد)،عطاشده،بخشیده،موهوب-غریزی،ذاتی،فطری-خلق شد ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

769 داو مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت-نوبت،نوبت کسی در بازی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

770 داو دست،دور،مرتبه،نیمه-وقت،زمان،هنگام،موقع،فرصت-به جای واژه ی انگلیسی( سِت"SET" و تِرم"term" )
مثالی از حافظ: اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق ا ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

771 lantori واژه ای فارسی است-
رجوع به لانتور شود!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

772 مهپاره بیتا،بی همتا،بی نظیر و مانند،بی لنگه،یکتا،یگانه! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

773 stand up comedy نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١٦
|

774 گاگول مترادف شاسگول!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

775 pantomime پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایشِ تقلیدی بدون حرف و صدا : ادا اطوار،ادا بازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٦
|

776 خنزرپنزری آت آشغال،خرده ریزه-اسباب،اثاثیه،مَتاع،جنس،کالا
خِرت و پِرت!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠١/١٦
|

777 مگیر مَگیر-
بازخواست نکن،مؤاخذه نکن،گیر نَده!-چشم پوشی کن،نادیده بگیر.
مثال: به باد افرۀ این گناهم مگیر >>>>> یعنی بخاطره این گناهم مرا مجازات نکن و ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

778 مقشر مُقَشَّر-
پوسته پوسته،ورقه ورقه،پولک شده،فلس(واژه ای فرانسوی)شده!
١٣٩٦/٠١/١٥
|

779 متهم گردانید مُتَّهَم گردانید-
کنایه از به شک و تردید افتادن،گمان کردن،پِنداشتن و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

780 معرکه مَعرِکه-
شاهکار،کولاک!-جایی برای نمایشِ دوره گردی،سیرک(واژه ای فرانسوی)
١٣٩٦/٠١/١٥
|

781 مظالم مَظالِم-
یرغو،دادگاه،دادسرا.
ولی با توجه به معنی آن:مجلسی که در آن به شکایت های مردم درباره ظلم هایی که بدانان شده بود،رسیدگی می شد: شورای حلِّ ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

782 مشقی مَشقی-
دستگرمی،تمرینی،امتحانی،آزمایشی،آموزشی!-الکی،کشکی،قزن قورتکی!-تفننی،سرگرمی،خوش گذرونی
١٣٩٦/٠١/١٥
|

783 دراز به دراز مُتِواتِر،مُتِناوِب ١٣٩٦/٠١/١٥
|

784 ماسوا ماسَوا-
مخفّف ماسوی الله-آنچه غیر از خداست،همه ی مخلوقات
و با کاینات: جمع کاینه- موجودات جهان. مترادف است!
١٣٩٦/٠١/١٥
|

785 لانتور لانتُور-
ترکیبی از دو واژه: لان: بی صفت،عوضی،نامرد - تور: دام وتله برای شکار
دزدِ تازه کار،دَله دزد،کفزَن،کش رو،دودَره باز و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

786 دستاورد دَستاوَرد-واژه مرکّب-
ترکیبی از دو واژه: دست ، آورد:
ما حَصَل،محصول،برآورد،برآیند-دستیابی،پیشرفت،توسعه،کامیابی،پیروزی-پیامد،نتیجه،فرجام-خلاصه، ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

787 رونمایی رُونَمایی-واژه مشتق مرکّب-
ترکیبی از: رو ، نما ، ی(صامت میانجی) ، ی(پسوند نسبت)
پرده برداری،آشکاری،هویدایی،شیوایی،رسایی و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

788 مهپاره مَهپاره-اسم دخترانه
ترکیبی از ماه و پاره:تیکه ای از ماه،قسمتی از ماه-
مجاز از خوشگل،زیبارو،دلرُبا،ماهرُخ-آشنا،محبوب،معشوق
١٣٩٦/٠١/١٥
|

789 dubsmash همخوانی،هماوازی-لبزنی،لباهنگ(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٥
|

790 فراست زرنگ(زیرک)،باهوش(هوشیار)
که با صرافت شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

791 لاهوتی مربوط به جهان(عالم)معنا و خدایی،عالم غیب،خُمِستان،نِیِستان! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

792 رند رِند-
زیرک،ناقلا،حیله گر،مَکّار-لااُبالی،بی سَروپا،وِلگرد-آن که ظاهر خود را در مَلامَت دارد و باطنش سالم باشد،تمارض گر،خود را به موش مُردگی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

793 لت و پار لَت و پار-
مجروح ،آسیب، صدمه و...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

794 لبیک لَبِیک-
ایستاده ام به فرمان تو،مطیع تواَم،گوش به فرمانم-چَشم،قبول کردن،پذیرفتن،آره،بله!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

795 گله به گله گُله به گُله-
این جا و اون جا،این وَر و اون وَر!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

796 گرز گُرز-
واژه ی ترکی آن می شود: دَگَنَک!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

797 گرد گُرد-
پهلوان،شجاع،دلیر،یَل!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

798 گبر خِفتان،لباسِ جنگی،زره! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

799 کتاب کُتّاب-
جمعِ کاتب-نویسندگان-مَکتَب،مدرسه!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

800 خندوانه خَندِوانه-
ساختار دستوری: بُن مضارع(خند)،پسوند(ه)، پسوند نسبت یا مالکیت،پسوند دارندگی و همراهی(وانه) >>>>> اسم(خَندِوانه)
این واژه وام گرفته از ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

801 قیه قیّه-واژه ترکی-اولین بار در مراسم سُرخپوستان-
در عروسی یا جشن، معمولاً دست خود را جلوی لب می گیرند و با فاصله دست که بر روی لب ایجاد می کنند ، این ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

802 عقده عُقده-
گره،پیچ،چین و شکن،پیوند-غده سرطانی-خفگی،گلو گرفتگی-حرص،حسادت،رَشک،تنگ چشمی،دیده تنگ،بَخیل،غِبطه!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

803 عاریه دِین،قرض وام،وَدیعه،سِپُرده،امانتی! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

804 تبانی مَواضعه کردن،پیمان نهانی بستن،دست های پشت پرده،دسیسه،ساخت و پاخت،دست به یکی کردن،همدستی،گاوبندی،زدوبند! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

805 ارق ملی عِرق: واژه عربی-تعصب،رگ غیرت یا تِریج(تِریز یا تیریز) قَبا،غرور،به خود بالیدن-طرفداری،حمایت،جانبداری و... دواملایی نیست و تک املایی است!
برابر پا ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

806 ککه در گویش ترکی>>> مترادف پُخ می شود! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

807 ککه کِکه-
در لهجه ی اصفهانی >>>> آشغال،کثافت،اَیی یا پیپی(در زبان کودکانه)-
سَِرگین،فَضله ی چهار(چار) پایان،پِهِن،پِشکِل-عوضی،نامرد،به درد نخور!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

808 جوی در لهجه اصفهانی >>>> مادی(فرقش با مادّی در تشدید نداشتن است) ١٣٩٦/٠١/١٣
|

809 طی طُی-
در گویش ترکی به معنای مراسم و جشن عروسی یا ازدواج.
مثال: مثل طُی طُی طُیده بیزیم / جُزَل جُزَل(گُزَل گُزَل) طُیده بیزیم >>>>>
یعنی: عر ...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

810 طفیل طُفَِیل- مهمانِ ناخوانده-سَربار،انگل،مزاحم-وابسته،متصل،مُتکّی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

811 صرافت صِرافَت-
اندیشه و قصد انجام کاری را کردن،وسوسه شدن،به تکاپو افتادن!
که با فراست شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

812 شناس شِناس-
بدان،بفهم-آشنا،مُطلّع
١٣٩٦/٠١/١٣
|

813 شیر سپهر شیرِ سِپِهر-
آفتاب،خورشید،هور (به اعتبار آن که بُرج اَسَد خانه اوست)
١٣٩٦/٠١/١٣
|

814 باشد که باشَد که-
به آن امید که(به امید آن که)،ای کاش،کاشکی!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

815 این سرای باز کنیم این سَرای باز کنیم-
کنایه از اینکه این خانه را ویران یا خراب کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

816 انطباع اِنطِباع-
اداره ی نگارش،چاپخانه!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

817 ادبار پُشت کردن،بدبختی-هزیمت،گریختن و شکست خوردن در جنگ!
و با اعراض: روی برگرداندن،رُخ تافتن،دوری کردن-نفرت،کراهت. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

818 اختلاس بالا کشیدن و هاپولی کردنِ پولی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

819 اختر سعد اَختَرِ سَعد-
ستاره یا سیاره مُشتری است که "سعد اکبر" است.
١٣٩٦/٠١/١٣
|

820 بین لا به لا! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

821 اتاق توقیف اُتاقِ توقیف-
زندان، بازداشتگاه، شَهربَند
١٣٩٦/٠١/١٣
|

822 آماس قُلُنبِگی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

823 آسمان جل آسِمان(آسمان) جُل-
کنایه از آس و پاس،فقیر،گدا،بینوا،تهیدست،مُفلس،دریوزه،محتاج،نیازمند،درویش و...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

824 آدم کسی آدمِ کسیِ-
خدمتگار کسی،در خدمت و مُطیع کسی،پاچه خوار و چاپلوس کسی-اجیر،مُزدور،دست نشانده
١٣٩٦/٠١/١٣
|

825 آبستن آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

826 شویم شُویَم-
برویم(بریم)،راه بیُفتیم،حرکت کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

827 شمار گرفتن شُمار گِرِفتَن-
حساب پس دادن،پاسخگو بودن-تاوان دادن،تقاص
١٣٩٦/٠١/١٣
|

828 شکر خنده شِکَر خَنده-
خنده ی دل نواز ،شیرین و بامزه،هیراد!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

829 شرطه شُرطه: عربی-نگهبان،پاسبان،جانپاس!
معادل عربی پُلیس (واژه ای فرانسوی) است!
که فرق می کند با نَظمیّه: شهربانی،نیرویِ انتظامی

شُرطه: شارتا( ...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

830 گارد واژه ای فرانسوی-
سَنگر،حفاظ،حصار- مثل:بادیگارد >>>>> یعنی مُحافظ،مُراقب،جانپاس، بِپا!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

831 پاتابه پایتابه و پاتابه دو املایی هستند! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

832 سلوچ سُلوچ-
ترکیبی از دو کلمه سال و کوچ به معنی: کوچ سالیانه،سال کوچیدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

833 سربه مهر سَربه مُهر-
سربسته و مُهر و مُوم شده،چِفت شده-مجازاً یعنی دست نخورده و باز نشده{نامه،دفتر و...}
١٣٩٦/٠١/١٢
|

834 سووشون سَووَشون-
اصطلاحی شیرازی-سیاوشان،زاری کردن در سوگ سیاوش،تعزیه سیاوش،مراسمی در شیراز که در سوگ سیاوش انجام می شود.
رسمی که بر اساس روایات ملّی و ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

835 سگال سِگال-
خیال،اندیشه،فکر-میل،خواهش-خو،مَنِش-قصد،نیّت-احتیاط،ملاحظه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

836 سی میدان لهجه گیلکی-به سوی و به طرف و به جهت و... میدان. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

837 سی کن سی کُن-
لهجه شیرازی-ببین،نظرکن،بنگر-بدان،آگاه باش،زینهار(زنهار)
١٣٩٦/٠١/١٢
|

838 کرم ریختن کِرم ریختن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
مریضی!،بیماری!-اذیت کردن،تو مُخ کسی رفتن،تو مُخی!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

839 سان دیدن گذشتن فرمانده از برابر سربازان و مشاهده ی آنان-بازدید،نظارت،سَرکِشی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

840 ساقی شراب دهنده-در تصوف یعنی فیض رساننده و تشویق کننده ی عارفان که توسط آن به حقایق و رُموز دست پیدا کنند و آن ها را آباد کنند،مُشَوِّق عارفان!-مُرشِد،پیر ... ١٣٩٦/٠١/١٢
|

841 ساغر در تصوف یعنی: چشم بصیرت داشتن! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

842 زه کردن آماده و حاضر، مهیّا و فراهم کردن. مثال: زه کردن کمان >>>> یعنی آماده کردن کمان ١٣٩٦/٠١/١٢
|

843 زشت بادید زِشت بادید-
فعل دعایی به معنی: "باشید،بشوید"
نفرین و دعای شرّ است: زشتی نصیبتان باد!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

844 دو دوزه ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

845 رمیدن پَرُوندَن!- مثال: مثل پروندن یار >>> که یعنی از دست دادن و... یار ١٣٩٦/٠١/١٢
|

846 رستاک رَستاک(سِتاک)-
شاخه ی راست و بلند و تازه که از بیخ درخت روییده باشد،شاخه ی نو رَسته،شاخِ شِمشاد!
شاخه ی تازه و رسیده تاک یا انگور هم درست است!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

847 روزه به دهن کنایه از گرسنه و تشنه،سیر نشده-ناتوان،ضعیف،فقیر،دریوزگی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

848 دست ساییدن کنایه از جستجو و پیگیری کردن-سعی،تلاش،کوشش،پشتکار
مثالی از شعر نیما یوشیج: دست ها می سایَم/تا دَری بُگشایَم>>> دشواری و سختی می کشم تا به جایی برسم
١٣٩٦/٠١/١٢
|

849 دست مایه دست مایه(واژه مرکّب،دستمایه)-
پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنال(پول و پَله)،تَنخواه!(درست آن: تَنخا-واژه اوستایی و از ریشه ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

850 کارمایه واژه مرکّب-
ابزار(افزار)،وسیله،دستاویز-انرژی،نیرو،توان

و فرق می کند با دست مایه:
پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

851 دل شکر دِل شِکَر-
صفت فاعلی مرکّب مرّخم-
شِکَردن: شکار کردن،گرفتن،به چنگ آوردن-یَغما،غارت،تاراج،چَپاوُل،چاپیدن،رُبودن،قاپیدن،هاپولی!
معنی: شکار کنن ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

852 دراز به دراز دمادم، یک ریز،رگباری ١٣٩٦/٠١/١٢
|

853 دراز به دراز دِراز به دِراز-
پُشتِ سَرِ هَم خوابیده یا دراز کشیده،پی در پی،پیاپی،یک روند،متوالی،پیوسته،سِری(که با سرّی فرق می کند)
١٣٩٦/٠١/١٢
|

854 داشتن داشتَن-
حفاظت کردن،پاییدن!-حُرمت کردن،نواختن،دلجویی،تَفَقُّد
١٣٩٦/٠١/١٢
|

855 خلاق فرق بین این ها:
مخترع: کسی است که چیز جدیدی اختراع می کند. مثال: کسی که فرهنگ آبادیس را اختراع کرد!
خلاق: کسی است که ایده و آرمان و عقیده ای ج ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

856 دادار خلاق،مبتکر،مبدع،نوآور ١٣٩٦/٠١/١٢
|

857 خبه خبه خُبه خُبه-
خَفه خَفه-بَسه بَسه،تمام کُن دیگه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

858 خواجه وار آزاد،رها-گُستاخ،بی پروا،بی خویشتن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

859 خطی بر کسی کشیدن خَطی بَر کَسی کِشیدَن-
کنایه از به حساب نیاوردن و نادیده گرفتن کسی-باطل و رَد کردن کسی،اَنگ زدن،به کسی برچسب زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

860 خوش الحان صدا خوشگله! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

861 خلنگ خَلَنگ-
نام گیاهی است به نام علفِ جارو،گیاهی که با آن جارو می سازند.
که با خَدَنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن تیر و نیزه و زین و... سازند ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

862 حب ذات حُبِّ ذات-
پی بردن به ارزش های وجودیِ خود،خودشناسی،ماهیت،چیستی!-خودپسندی،خودبینی،مغرور
١٣٩٦/٠١/١٢
|

863 حمیت حَمیّت-
مردانگی،غیرت،مُرُوَّت،جوانمردی،فُتُوَّت
که با عَصبیّت:دشمنی،کینه-طرفداری و تعصّب،حمایت و جانبداری. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

864 چکاوک چَکاوَک-
نوعی مرغابی که آن را سُرخاب گویند،ژُوله!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

865 جر کردن جَر کردن-
جنگیدن،دَراُفتادن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

866 جوی جُوی-
اندکی،مقدارکمی،پشیزی-رود کوچک،نَهر کوچک-آبی که در جدول های خیابان روان است!
که با جَوّی: عواملی که مربوط یا برای: جَو،اتمسفر،فضا،هوا یا ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

867 بشوریدند بِشُوریدَند-
اعتراض کردند-لعن و نفرین کردند.
که با بِشُولیدَند: آشفته و پریشانند-شاطِر،چالاک،فِرز،ماهر و زبردستند هم نویسه است.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

868 فصاحت فِصاحَت-
راحت حرف زدن،زبون بازی! ولی
بلاغت: نافذ و گیرا بودن سخن که باهم فرق می کنند.
در ضمن فِصاحَت با سِفاهَت شبه هم آوا هستند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

869 تک تک(تگ)-
تگ از مصدر تکیدن است-دو،دویدن. مثال: به تک(تگ) ایستاد؛ یعنی، شروع به دویدن کرد!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

870 شومینه شُومینه-واژه ای فرانسوی-
آتشدان،مَنقَلِ آتش،اجاقدان،گُلخَن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

871 بنجل بُنجُل-با بنجول دواملایی است!-
تَتَمّه بساط
١٣٩٦/٠١/١٢
|

872 مواضعه تبانی،توطئه،دسیسه،همدستی،ساخت و پاخت! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

873 پاپی شدن در امری اصرار ورزیدن،سِمِج بودن،سِماجت!-دنبال کردن،تعقیب کردن،پیگیر!-ایرادگرفتن،توجه کردن،بند کردن،گیر دادن! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

874 پای آبله ماندن تحمّل رنج بسیار کشیدن،کنایه از خسته و فرسوده و درمانده شدن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

875 ولرم واژه ای فرانسوی،انگلیسی-ملایم،معتدل،میانه ١٣٩٦/٠١/١٢
|

876 پرسپولیس واژه ای یونانی-پرس: پارس پولیس: سرزمین
تختِ جمشید،شهر ایران
١٣٩٦/٠١/١٢
|

877 پویه رفتاری مُلایم یا انگلیسیش می شود:رفتاری ولرم! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

878 پانسیون مهمانسرا،شبستان،خوابگاه! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

879 پابه رکاب دواملایی است: پا در رکاب-کنایه از کسی که برای رفتن آماده است،حرکت کرده. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

880 آمپاس بُن بست،کوچه ای که آخرش بسته است! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

881 با خویش رسید به خود آمد،بیدار شد،مُتِنَبّه شد! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

882 بگردانید عوض کرد،تغییر داد-مدیریت و رهبری کنید! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

883 بازجای بازِجای-
برگرد،بایست،فرارنکن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

884 مجتبی نُخبه،منتخب،سرآمد،برتر،با استعداد ١٣٩٦/٠١/١٢
|

885 برات بَرات-
بُن برگ،برگ برنده!،حواله،سند-لباس کهنه
١٣٩٦/٠١/١٢
|

886 بشوی بِشُوی-
پرهیز کن،جلوگیری کن،دوری کن،ول کن،بی خیال شو،وارهان!-بِشور،تمیز و پاک کن.
مثال: بِشُوی اوراق اگر همدرس مایی/که علم عشق در دفتر نباشد(ح ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

887 اتول اُتول-
اتومبیل(ماشین)،فارسی آن می شود: سواری،خودرو-دستگاه،سامانه،ابزار
١٣٩٦/٠١/١٢
|

888 دوش دیشب،شب گذشته-شانه،کِتف،کَت و کول-آبپاشِ حمام ١٣٩٦/٠١/١٢
|

889 یرغو یَرغو-واژه ترکی
دادگاه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

890 آش آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
١٣٩٦/٠١/١٢
|

891 داداش واژه مرکّب-
داد: عدل،دهش،انصاف و...
آش:ترکی است-بازکُن،گسترش بده،روشن کن و...
یعنی: کسی که عدل را گسترش می‌دهد!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

892 خیلتاشان خَِیلتاشان-ج خیلتاش-
گروه نوکران و چاکران واز دو کلمه:
خیل:گروه اسبان و سواران،سپاه،لشکر،فوج،قشون-پیرو،مرید-قبیله،طایفه. و
تاش(داش):ترکی اس ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

893 تیه تَیه-
بَرَهُوت! بیابان بی آب و علف که در آن سرگردان شوند.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

894 عیوض نام گُلی که بیشتر در صحرا می روید و دارای رنگ های گوناگون و بسیار خوشبو است.
خوراکی هم هست! و در ایران و خاورمیانه پیدا می شود.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

895 جنیبت جَنیبَت-
اسب یدک کش که گاری و... را حمل می کند.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

896 تصفیه صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها. ولی
تسویه: مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)،آراستن-سَوا کردن ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

897 تسویه مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)-سَوا کردن حساب ها. ولی
تصفیه: صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

898 warcraft افسانه جنگاوران،جنگجویان افسانه ای ١٣٩٦/٠١/١٢
|

899 پستو پَستو-
انباری!-انگلیسیش می شود: گاراژ،سوله.
که با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن و نگهداری چیزهایی است که مال خودمان است ولی گاراژ ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

900 گاراژ فارسی آن می شود: انباری،پَستو.
که مترادف انگلیسی آن سوله است و با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن ونگهداری چیزهایی است که مال خودمان ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

901 دستار پارچه ای که اهلِ فضل و دانش به سَر می بستند. مثل: سعدی،فردوسی،حاج آقایان و... ١٣٩٦/٠١/١٢
|

902 متشرعان مُتِشَرِّعان-
عالمان دین،دینداران،اهلِ صورت،حاج آقایان!
که با متصوفه فرق می کند که به معنی: صوفیان،عارفان-پیروانِ راه شناخت و معرفت و حق
١٣٩٦/٠١/١٢
|

903 خلسه حالتی بین خواب و بیداری که هنگام فکر یا تأمل کردن بر چیزی برای صوفی اتفاق می افتد تا حقایق بر وی آشکار گردد یا مُکاشِفه حاصل شود! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

904 طره طرّه-
کناره ی هر چیزی،حاشیه،گوشه-زلف،گیسو،دسته موی پیشانی-نقش و نگار لباس-کنگره ای که بر سر دیوار از آجر یا کاشی سازند برای محافظت در برابر باران، ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

905 سردابه سَردابه-واژه مرکٓب اَوِستایی-
سرد و آبه: ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سَرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،معبد،صومعه،دَِیر
معنی: اتاقِ خنکی زیر ساختمان برا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

906 تریبون فارسی آن می شود: مَنَصه،کُرسی،تخت،مِنبَر-جایگاه،صحن،جلوه گاه،حِجله ١٣٩٦/٠١/١٢
|

907 آنالیز فارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن،موشکافی(دقیق) بررسی کردن،کند و کاو،کاوش-تجزیه و تحلیل کردن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

908 پای بگرد کرده چهار زانو نشسته،حالتی مؤدبانه از نشستن که ساقِ پای چپ زیر زانوی راست و ساق پای راست زیر زانوی چپ قرار می گیرد! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

909 کنکاش کنکاش (کنگاش،کنکاج)-
واژه ای ترکی است به معنی: مشورت،رایزنی،مشاوره،گفت و گو،همه پرسی،نظرخواهی.
و با کندوکاو که به معنی: کاوُش(در اصل از مصدر ک ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

910 هارت و هورت هارت و هورت(پورت)-
داد و فریاد تصنعی و توخالی همراه با تظاهر و لاف زنی-چاخان کردن،توپ خالی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

911 لکه دویدن لُکّه دویدن-
حالتی بین راه رفتن و دویدن-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهار نَعل(چار نَعل)!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

912 چفیه رزمندگان اسلام هم آن را به گردن می اندازند! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

913 چاروادار فقط در صورتی که مربوط به فحش و ناسزا باشد معنی های زیر را می دهد:
زشت،رَکیک وبد و... مثال:فحش چاروادار
١٣٩٦/٠١/١٢
|

914 سرسوکی سَرسوکی-
سر محل،سرتقاطع،سر بُریدگی-سرگذر،سرراه
١٣٩٦/٠١/١٢
|

915 بدیهه ارتجالاً،کسی که حاضر جواب است،حاضرجوابی!
که فرق می کند با
بدیهی: هویدا،آشکار،روشن،واضح و مُبَرهَن،تابلو!
و هم نویسه یکدیگرند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

916 آنی در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) به آن: جیرینگی گویند. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

917 پاتابه جوراب ١٣٩٦/٠١/١٢
|

918 شاسگول پَچول،پَپِه،چُلمَن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

919 چالش توجه: هر کدوم از معنی های چالش بستگی داره در کجا و چگونه بکار برده شود و متناسب با جاش معنیش رو در نظر می گیریم! ممنونم.

طاقچه بالا گذاشتن!-ر ...
١٣٩٦/٠١/١١
|

920 پانتومیم پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایش تقلیدی بدون حرف و صحبت : ادا اطوار،ادا بازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١١
|

921 فراست باهوشی،کنجکاوی-کند و کاو ١٣٩٦/٠١/١١
|

922 چفیه دستمال یا شال بزرگ که بسیجی ها به گردن می بندد یا دستمال چهارخانه ایِ فلسطینیان.
فکر کنم اول در فلسطین بود!
١٣٩٦/٠١/١١
|

923 آمپاس انگلیسی: impasse
رُو در رُو بایستی(رُو در بایستی،رُو در وایسی،رُو در باسی،رُو در واسی)،محظور-تنگنا،فشار،محدودیت،هاگیر واگیر!
١٣٩٦/٠١/١١
|

924 استندآپ کمدی نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١١
|

925 بلافاصله معنای امروزیش به قول بچه تهرونی ها: جیرینگی ١٣٩٦/٠١/١١
|

926 شاسگول پخمه،ساده لوح ١٣٩٦/٠١/١١
|

927 محتسب مأموری که کار وی نظارت بر اجرای احکامِ دین بود؛ باتوجه به این معنی،معنای امروزی آن (گشتِ ارشاد) می شود.
که از 4سال پیش پیشنهاد دادم ولی کسی ثبت ن ...
١٣٩٦/٠١/١١
|