انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مجتبی عیوض صحرا

سرآغازِ دفتر نوشتم به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و سریعی در فارسی و انگلیسی، در زمینه های گفته شده هستیم!
( البته از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کباده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که آسون و ی شبِ بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و مرارت های زیادی
کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در هفت سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید حوصله ندارد! و من هم فقط تعداد اندکی از واژگانم را ثبت کرده ام.

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان واژه ساختم و نوشتم؛ تا به امید اینکه،
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی مثلِ ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد و
به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!

(( از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت تعداد اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به خصوص مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ))

یک توضیح درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، ی نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثل: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید ی نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

با این که در حال تدریس هستیم ولی با این وجود،هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و تدریس با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( ی خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند اولین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها: نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه
واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّ،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،پیزوری،چاپیو،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،چالش،پویش،پایش،برجام،واکاوی،
آنالیز(analyze)،آن(body language)،سِلفی(selfi)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dabsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها: دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش

پسوندها: وانه،وَند،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،
وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی: کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 یلدا نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی از فرهنگ کُهَن و ریشه دار ایران در شب یلدا:
کریسمس(جشن مسیح) >>> نماد یلدا
بابانوئل(بابا نوروز،پدر میترا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

2 یلدا پیدایش حیات:
از نظر علمی:
4.5 میلیارد سال قبل زمین بوجود آمد،به این گونه که سطح اولیه زمین پوشیده از مواد مذاب بود >>>
بتدریج سرد شد >>> س ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

3 یلدا سابقه ی تاریخی یلدا و کریسمس(میلاد مسیح):
میتراییسم یا مهر پرستی یکی از آیین های مذهبی ایران باستان به شمار می رفت، که مهمترین جشن آن (یلدا) بود! ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

4 یلدا تاریخچه تقویم مسیحی:
از نظر زمین شناسی، وقتی خورشید در دی ماه(حَضیضِ خورشیدی) قرار گیرد:
در نیم کُره ی شمالی(مثل کشور ایران):
انقلاب زمستان ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

5 یلدا این مقاله را چند سال پیش نوشتم و چکیده ای از آن را در اختیار شما عزیزان قرار می دهم،امیدوارم بهره کافی را ببرید.
خواهشمندم همه ی این جُستار را تا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

6 پرچمت بالاست پَرچَمِت بالاست-
در زمان قدیم،وقتی بین دو کشوری که جنگ می کردند؛کشوری به پیروزی می رسید،پرچمش را به بالاترین نقطه می برد و برافراشته می کرد تا همه ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

7 خانم خانما در زمان قدیم؛پادشاهان، زن های زیادی اختیار می کردند و به بهترین زن که از لحاظ زیبارُویی،رهبری و... از بقیه سَرتَر و آس تر بود،لقب خانم خانما رو بِهِش ... ١٣٩٦/٠٩/٢١

8 سرکش به نوعی خمیر مایه طبیعی نانوایی که از دیروز باقی مانده باشد؛چون،تا فردا وَر اومده و باد می کند و برای همین است که به او سَرکِش می گویند!
برای این ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

9 ذبح کودکانه اش: پیخ پیخ کردن! ١٣٩٦/٠٩/٢١

10 telepathy واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-هم اندیشی،همزاد پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١

11 تله پاتی هم اندیشی،همزاد پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١

12 سلف سرویس سِلف سِرویس-واژه انگلیسی(self service )
معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!)
١٣٩٦/٠٩/٢١

13 self service معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!) ١٣٩٦/٠٩/٢١

14 selfi سِلفی(selfi)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شود! ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

15 شوهر شوهَر-شوی و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
مردی که با زنی نسبت دارد،مردی که با زنی عهد و پیمان بسته است
١٣٩٦/٠٩/٢١

16 پسر پِسَر-پاسدار و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
پاسدار و نگهبانِ حریمِ خانواده- پُشتوانه و نگهدارنده نسلِ خاندان
١٣٩٦/٠٩/٢١

17 خواهر خواهَر-خواه و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
آن که خواهان خانه و خانواده است،خاطر خواه خانواده،مَدَد و یاریگر خانه و خانواده،آبجی!
١٣٩٦/٠٩/٢١

18 brother بَرادَر!-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوست ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

19 برادر بَرادَر-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوستد ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

20 دوشیزه دوش و پسوند اسم ساز شباهت (یزه!)
یعنی کسی که مشغول دوشیدن! می باشد و قصد ازدواج ندارد(قصد ادامه تحصیل دارد!)،پاک کننده بدی ها،پاکدامن،دلپاک،دختر!
١٣٩٦/٠٩/٢١

21 یزه پسوند اسم ساز فارسی اَوِستایی: 1. کوچکی(تحقیر) 2. دلسوزی و دوست داشتنی 3. شباهت
1. شهریزه 2. آرامیزه 3. پاکیزه،دوشیزه! و...
١٣٩٦/٠٩/٢١

22 daughter دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

23 دختر دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

24 father پِدَر!-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

25 پدر پِدَر-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فار ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

26 mother مادَر!-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهند ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

27 مادر مادَر-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهنده ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

28 ار اَر-پسوند نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: خواهر،پسر،شوهر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١

29 در تر- پسوند نگهبانی،حفاظت،مراقبت،نگهداری،رسیدگی،آسایش دهندگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: مادر،پدر،برادر،دختر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١

30 چاپیو چاپو-از مصدر چاپیدن و پسوند شیرازی او(در اینجا شباهت)
معنی: اختلاسگر،هاپولی کننده،یَغما برنده،چپاولکار-آدم حریص و طمعکار،تیغ زن،دودرِ باز!
١٣٩٦/٠٩/٢١

31 robot رُبات!
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
١٣٩٦/٠٩/٢١

32 ایده آل واژه فرانسوی( ideal ) -
دلخواه،پسندیده،خوشایند،دلپذیر،دلپسند-هدف والا،آرمان برتر!
١٣٩٦/٠٩/٢١

33 ideal واژه فرانسوی-
دلخواه،پسندیده،خوشایند،دلپذیر،دلپسند-هدف والا،آرمان برتر!
١٣٩٦/٠٩/٢١

34 خوش تیپ چون این واژه فارسی،انگلیسی است،می توانیم از واژه ی فارسی،ترکی آن استفاده کنیم:
خوشمَل!
١٣٩٦/٠٩/٢١

35 comedian طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١

36 طناز خنداننده(کُمِدیَّن: comedian)! ١٣٩٦/٠٩/٢١

37 خنداننده طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١

38 کمدین طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١

39 finance دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١

40 بورس به جای اینکه بگوییم: طَرَف رو بورسِ >>> میتونیم بگیم طَرَف رو دوره
کالایی رو بورسِ >>> کالایی رو دوره
١٣٩٦/٠٩/٢١

41 فاینانس دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١

42 توجه توجه کُن: به گوش و به هوش باش،هُشدار،هوشیار باش،دل بده! ١٣٩٦/٠٩/٢١

43 فرافکنی سفسطه! ١٣٩٦/٠٩/٢١

44 سفسطه معادل فارسیش: فَرافِکَنی! ١٣٩٦/٠٩/٢١

45 جیفنگ جیفَنگ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
دودر!
١٣٩٦/٠٩/٢١

46 پپه شاسگول! ١٣٩٦/٠٩/٢١

47 پچول شاسگول! ١٣٩٦/٠٩/٢١

48 دابسمش این واژه انگلیسی است: dabsmash ! ١٣٩٦/٠٩/٢١

49 لانتوری لانتور!
همه معنی هایی که گفتین درستند،فقط ساختار دستوریش اینجوری میشه:
لانتور به اضافه پسوند نسبت(ی)
١٣٩٦/٠٩/٢١

50 دله الی دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٥

51 Dele Alli دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

52 دل علی دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

53 نیرال معادل فارسی شارژر-
اسم پسرانه-واژه مشتق
نیر: مخفف نیرو-توانایی،جُربُزه،جَنَم،جسارت
ال: پسوند ابزار(افزار)،پسوند قدرت،نیرو دهنده و شارژ کننده ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

54 جان آقا جاناقا-اسم پسرانه- واژه مرکّب
جان: روح،روان، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی
آقا: ارباب، افندی، کیا،خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مال ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

55 sos کمک واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

56 کمک این واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

57 robotic رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

58 رباتیک رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

59 workshop معادل فارسیش: کارسوق
سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازاری
١٣٩٦/٠٨/٢٤

60 کارسوق سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معادل فارسی برای: workshop
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

61 adresse آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

62 address آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

63 آدرس این واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا< ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

64 الل اَلَلَ-این واژه ترکی است ولی در فارسی هم رواج پیدا کرده و تبدیل به تیکه کلام و لغتی عامیانه گشته است!
کاربرد:هنگامی که اتفاق مُهَیّج،جالب،خَفَن و ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

65 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان قدیم بیشتر ناحیه ها و مَمالِک جهان مالِ آریایی ها(ایرانی ها) بود، این واژه را برگ ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

66 area آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان قدیم بیشتر ناحیه ها و مَمالِک جهان مالِ آریایی ها(ایرانی ها) بود، این واژه ر ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

67 caravan کاروان واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است! ١٣٩٦/٠٨/٢٤

68 کاروان با کاربان دواملایی است!-
واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

69 arman آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

70 آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

71 hang هَنگ-واژه انگلیسی-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

72 هنگ هَنگ-واژه انگلیسی(hang)-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

73 تابلو شایع شدن، دهن به دهن گشتن،چو افتادن،هو کردن! ١٣٩٦/٠٨/٢٤

74 چراغ ذهنش روشن بود چِراغِ ذِهنَش روشن بود-
کنایه از این که کاملاً مُطَلِّع و آگاه و مُسَلَّط بود،ذهن و فکر و حواسش خوب کار می کرد،نکته سنج بود!،حواسش به هَمِچی بود!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

75 قلم انداز مثل: قَلَم اَنداز نوشتن-
کنایه از سَرسَری و بی دقت نوشتن،بی حوصله و شتابزده نوشتن،باری به هر جهت انجام دادن،کاری کرده باشیم!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

76 در نطق جوش کردن دَر نُطق جوش کردن-
کنایه از علاقه ای برای سخن گفتن نشان دادن،هیجانی برای صحبت کردن داشتن،میل و اشتیاقی برای حرف زدن و سخنوری داشتن
١٣٩٦/٠٨/٢٤

77 از دهن خلق حرف را گرفتن از دَهَنِ خَلق حَرف را گِرِفتَن-
کنایه از این که در میان حرف مردم حرف زدن،پریدن تو سخن کسی،حرف تو حرف شدن،نوکِ صحبت کسی را چیدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

78 چو گرد چو گَرد-
کنایه از با شتاب،به سرعت،به تُندی،فوری،سه سوت!
مثالی از شاهنامه فردوسی:
به پیش سپاه اندر آمد چو گَرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

79 جگر خوردن گربه جِگر خوردن گُربه-
کنایه از تَلَف شدن،از بین رفتن،از دست رفتن، برباد رفتن، مُردن، نیست شدن، تباه شدن، نابودشدن، هدر رفتن،ضایع و خراب گشتن
مثالی ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

80 تن زدن تَن زَدَن-
کنایه از آسایش،آسودگی،راحتی،فَراغ-کنایه از کاهِل،تنبل(نام یک حیوان هم هست!)،سُست،کِسِل،گُشاد!-ناتوان،بی عُرضه،نَزار!
مثالی از شعر نظ ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

81 خنده خوش خَندۀ خوش-
کنایه از قهقهه(قاه قاه)،خندۀ دلچسب و دلنواز،هیراد!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
خندۀ خوش زان نزدی شکّرش / تا نَبَرَد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

82 طوق سر چرخ طُوق سَرِ چَرخ-
طوق: خطی سیاه یا سفید مانند حلقه دورِ گردن کبوتر و...- عِقد،مَخنَقه،قَلّاده،گردن بند-غُل و زنجیر
کنایه از بندگی و سَرسپُردگی،ک ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

83 پرده نشین کردن سر خواب پَرده نِشین کَردَن سَرِ خواب-
کنایه از بستن پلک ها یا پرده چشم در هنگام خواب،چشمامو روی هم میذارمو!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤

84 زهره میغ از دریا گشادن زَهره میغ از دَریا گُشادَن-
کنایه از صعود بخار و ابر دریاخیز ،کنایه از به منصه ظهور درآمدن،دیده شدن
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤

85 مهره کشیدن مُهره کِشیدَن-
کنایه از صاف کردن،راست کردن،درست شدن-کنایه از میزان و تنظیم کردن،ساماندهی و مرتب کردن-کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

86 کربلا کرب: ماتم، اندوه،رنج،غم و غصه،ناراحتی،مصیبت،عزا،سوگ-عزاداری،سوگواری
بلا: صدمه،آسیب،گزند،زیان،ضرر،خُسران،خسارت،خَدشه،حادثه ناگوار-امتحان،آزمایش،آزم ...
١٣٩٦/٠٧/٠١

87 لیگ واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠

88 league واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠

89 captain واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠

90 کاپیتان واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠

91 team تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیل ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

92 تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیله-تع ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

93 آلاش واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع س ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

94 start up معادل فارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر،پدیدان(در اینجا "ان" پسوند فاعلی است)-آغازَنده،شروعَنده ١٣٩٦/٠٦/٣٠

95 استارت آپ start up-
معادل فارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر،پدیدان(در اینجا "ان" پسوند فاعلی است)-آغازَنده،شروعَنده
١٣٩٦/٠٦/٣٠

96 خنداننده معادل فارسیِ comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در ا ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

97 comedian دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شباهت)
رفتم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

98 کمدین comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شب ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

99 تتلو تلو: خوان
این واژه از قرآن برداشته شده است!
(( وَ ما کُنتَ تَتلو مِن قَبلِهِ )) >>> پیش از آن هیچ نوشته ای نمی خواندی (سوره عنکبوت/آیه ی 48) < ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

100 قلپی قُلُپی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
یکجا،در کُل،هاپول!-یهویی(یهوکی!)،یکدفعه،به یکباره،جیرینگی!
١٣٩٦/٠٦/٢٩

101 هاپول قُلُپی! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

102 هپل هپو قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

103 قاراشمیش هَپَل هَپو!
١٣٩٦/٠٦/٢٩

104 شادلی اسم پسرانه-واژه ای ترکی با ریشه فارسی
شاد:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

105 آپادیپا اسم دخترانه-مشتق-مرکب از:
آپا: شمال-بالا،رفیع،بلند،والا و...
دی: دود آتش،شرار(شراره!) آتش-درخشنده،نورانی،تابان
پا: پسوند همانندی(شباهت)
م ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

106 آبلاتکا اسم پسرانه-واژه ای مرکّب و ترکیبی از دو کلمه:
آبِل: استاد،آموزگار-اُستا(اوستا!)،کارفرما،ارباب،رییس(رئیس!) و...
اتکا: دلگرمی،پُشتگرمی،همدلی- کمک ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

107 آتسز واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آت: پرتاب کردن،افکندن،انداختن!
سِز:سیز-شما:ضمیر دوم شخص جمع،گاهی برای احترام هم بکار می رود.
معنی: کسی که چیزی را هد ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

108 آتا گلدی واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آتا: پدر،بابا-مَرد،جوانمرد،صاحب همّت،انسان بزرگ-جسور،دلیر،شجاع،دلاور،پهلوان،غیور و...
گلدی: اومدن،رسیدن،رشد یافتن
مع ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

109 کولبر معادل فارسی برای: حَمال!
١٣٩٦/٠٦/٢٩

110 حمال معادل فارسیش: کولبر! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

111 شکیل معادلی برای واژه ی فرانسوی: شیک! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

112 شیک واژه ای فرانسوی-معادلی برای آن: شَکیل! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

113 ماهور دو پسوند (وَر) ، (اور) که هر دو پسوند دارندگی(دارایی)،مالکیت و همراهی در فارسی هستند،بسیار به هم شباهت دارند!
وَر: این پسوند بیشتر به هنر،دانش،بزر ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤

114 برند این واژه نروژی،انگلیسی(brand) است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي را ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤

115 brand این واژه نروژی،انگلیسی است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي راه يافته ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤

116 remote می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش
١٣٩٦/٠٦/٠٤

117 ریموت واژه ای انگلیسی (remote) است-
می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اند ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤

118 the missing half این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

119 نیمه گمشده این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انسا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

120 ارومیه برخی بر این باورند نام ارومیه از زبان سومری آمده است و برخی دیگر آن را سریانی می دانند.
اور در زبان آشوری به معنای شهر است (همان واژه ای که در نا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

121 کژین جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان و آب پاشان نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) شاه عباس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

122 آفریجگان جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان و آب پاشان نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) شاه عباس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

123 چالش این واژه در اصل ایرانی است، ولی سالیان سال در فارسی به فراموشی سپرده شده بود و مثلِ بیشترِ واژگانِ کُهَن ما، در گویش های ناب و اصیل ایرانیمان از جمله ... ١٣٩٦/٠٦/٠٣

124 ئیل ایل- به زبان عبری: خدا،پرودگار
مثل: عزرائیل(عزیز خدا،نورچشمی خدا)،میکائیل(روزی رسان بندگان خدا)،اسماعیل(اسماع: شنیده-گوش به زنگ خدا)،ناتانائیل!(خد ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

125 سل سِل: پسوند ترکی شباهت(همانندی) و معادل فارسی آن (دیس) مثل: آبادیس!
مثل: ایرانسِل،آیسِل!
١٣٩٦/٠٦/٠٣

126 من این واژه فارسی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قالب هر چیز،ت ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

127 man من واژه ای فارسی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قالب هر چیز ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

128 دست مریزاد شعری از دقیقی درباره دست مریزاد،در مورد صورت سازی و بت تراشی آزر:
اگر بتگر چنو پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بنگر
وگر آزر چنو دانست کردن / د ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

129 آرایه این واژه فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن همراه ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

130 array آرایه واژه ای فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن هم ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

131 پاپتی این واژه فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک لاقبا،فقیر،دریوزه و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

132 pauper پاپتی واژه ای فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک لاقبا،فقیر،دریوزه و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

133 chubby چاق واژه ای فارسی است و chubby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

134 چاق این واژه فارسی است و chubby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

135 تنش این واژه فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

136 tension تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

137 jewel جواهر واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

138 جواهر این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

139 amen آمین واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

140 آمین این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

141 peri پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

142 perry پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

143 morgue مرده شور خانه واژه ای فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: غسالخانه،مردلاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣

144 مرده شور خانه این واژه فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: غسالخانه،مردلاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣

145 پری این واژه فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

146 بزن زنگو بِزَن زَنگو یا زَنگی بِزَن-
این اصطلاحِ قدیمی از ورزش های زورخانه ای واردِ واژگانمان شده است!
وقتی پهلوان و جوانمردی واردِ زورخانه یا قهوه خانه ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

147 وس ئوس،نوس-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اورانوس،آبنوس،آخیلوس،آدریانوس،تبخلوس،جالینوس،خاروس،زئوس،کارانوس،
داموس،دقیانوس،کراسوس،مینوس،راموس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

148 یس پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: آرامیس،آرمیس، آرتمیس(آرتیمیس)، آماتیس،آتیس،ایساتیس،ابلیس، ادریس،ادونیس(آدونیس)، اسپریس،سمارسیس،پارسیس،جرجیس، ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

149 دیز یز-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اسپریز،شبدیز،مهدیز،پاردیز،رامدیز،شاندیز!
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

150 دیس پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح یونان توسط پادشاهانِ هخامنشی از جمله: خشایار شاه، و ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

151 فرهاد این اسم ریشه قدیمی دارد و بی خود نیست که نظامی این اسم(شخصیت داستانش) را فرهاد گذاشت!
فر: فَرّه،خُرّه-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی اس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

152 همینه که هست این اصطلاح، ترجمه ی جمله ی ترکیِ: بودی که وارده! است.
وقتی شخصی می خواهد سلیقه و عقیده خودش را به کُرسی بنشاند ولی دیگران با او مخالف هستند، می تو ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

153 ساواش واژه ای ترکی- savage برگرفته شده از واژه ای ترکی است!
دعوا،نزاع،جدال،ستیز،کشمکش-یاغی،وحشی،گستاخانه،وقیحانه
اسم پسرانه-
نیرومند،قوی،مقتدر،مد ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

154 خر در چمن آوازِ خر در چمن:
وقتی خری پا در چمن می گذارد،از اوج ذوق و هیجان و خودشیفتگی؛ لُکّه می دود و آواز زیبایِ(عَرعَر) از خود سر
می دهد و فقط خودش ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

155 پیشخوان با توجه به معنی خوان!
پیشخوان: کسی که پیش از روضه خوان در مجالسی بخواند یا کسی که درسی را از قبل مطالعه کند!
که در بیشتر اوقات آن را با (پیشخان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

156 پیشخان با توجه به معنی خان!
پیشخان: دفتر دَستکی که نماینده و خان جایی است،که قبل از همه وجود دارد یا باید پدید آید،صندوق دار
که در بیشتر اوقات آن را ب ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

157 روابط بشین و پاشو این اصطلاح از بازی بشین و پاشو برگرفته شده است، که کم کم به یک تنبیه برای سربازان و دانش آموزان تبدیل شد!
روابطی سرد و خشک که هر دو طرف به اجبار و ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

158 پالایش واژه ای فارسی و مشتق: پالاییدن و پسوند اسم ساز(-ِ ش)-polish برگرفته شده از فارسی است!
پالودن،تصفیه،پاکسازی،تهذیب-جلا دادن،بَراق کردن،صیقل کاری،زَن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

159 گذاشتن 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

160 گزاشتن 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

161 گزاردن 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

162 گذاردن 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

163 خوان خوان: سفره،گسترش-آسمان و زمین،بالا و پایین
قرائت،مطالعه-آواز،سرود-خواستن،دعوت،احضار-
ظرفِ چوبی بزرگ غذا-مائده،خوردنی،خوراکی
مثال: هفت خوان: ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

164 خان خان: عنوان رجال و بزرگان،رییس(رئیس)-بیت،خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-مرحله،مرتبه،دست،گانه،نوبت،دور،داو!-سطح،درجه،تعداد-شیار داخل لوله تفنگ ... ١٣٩٦/٠٥/١٧

165 اسلاید واژه ای انگلیسی(Slide)-
معادل فارسی: نَماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧

166 slide واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: نماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧

167 آتو واژه ای فرانسوی-گاف،سوتی!-برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
مثال: داداش" آتو" دادی >>>گاف، سوتی
"آتو" دارم ازش >>>برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
١٣٩٦/٠٥/١٧

168 قلقلک پخپخو! ١٣٩٦/٠٥/١٧

169 cancel کَنسِل-واژه ای انگلیسی و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!
مثال: پرواز های امروزم را همشون رو "کنسل ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

170 کنسل کَنسِل-واژه ای انگلیسی(cancel) و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!
مثال: پرواز های امروزم را همشون ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

171 کمپلت واژه ای فرانسوی- معادل فارسی: مجموع،جُملِگی،هاپول! ١٣٩٦/٠٥/١٧

172 هاپولی در گویش بازاری و تهرانی-واژه مشتق: هاپول و پسوند نسبت(ی)-
چیزی را بطور کامل غارت کردن و به یَغما بردن،کُلِ چیزی را چاپیدن و چَپاول کردن-قایم ، مخف ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

173 هاپول در گویش بازاری و تهرانی-
کامل،تمام و کمال-یکجا،هَمَش،کُلِش،هر چی که داری!
١٣٩٦/٠٥/١٧

174 trip طیف! ١٣٩٦/٠٥/١٧

175 theater واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧

176 تئاتر واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧

177 جوان این واژه فارسی و ساده است- juvenile وام گرفته شده از واژه ی فارسی است!
در قدیم به کسی می گفتند که دنبال پژوهش و جستجوگر بود.
ساختار قدیم:
١٣٩٦/٠٥/٠٧

178 دور برداشتن این اصطلاح، از ورزش های پرشی که نیاز به دور برداشتن است آمده است!
مثل: پرش ارتفاع،پرش طول،پرش با نیزه و...
یا پرش برای هدفی: در فوتبال،والیبال، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

179 مورمور این واژه فارسی است و murmur برگرفته شده از فارسی است!
در قدیم وقتی مورچه هایی وارد سطح بدن یک شخصی می شدن،اون مورچه ها؛ باعث می شدن که بدن فرد بلر ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

180 چالش ماجرا،رویداد،قضیه،موضوع-واقعه،حادثه،گزاره
مثال: امروز میخوام ی چالشی رو با شما در میان بذارم.

مثل: چالشجو(challenger): علاوه بر مبارزه طلب ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

181 آروشا اسم دخترانه فارسی و مشتق-
آروش: حبیب،هودار،طرفدار-زیبا،ناز،خوشگل،عزیز-درخشان،بدخشان،لَعل،نگین،مروارید،لؤلؤ،دُرّ-
نورچشم،دوست داشتن،گوگول،خوردن، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

182 اسکی واژه فرانسوی-معادل فارسی آن می شود:
پاچِله،چَبچَله!
١٣٩٦/٠٥/٠٧

183 سانسور ماست مالی،لاپوشانی!-قایم،مخفی،غیب،محو،ناپدید
مثال: قسمتی از این نمایش سانسور شده است>>> قسمتی از این نمایش ماست مالی(لاپوشونی) شده است.
١٣٩٦/٠٥/٠٧

184 مل مَل-یک نوع پسوند ترکی است-پسوند ترکی اسم ساز که شامل:
کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است مثل: پسوند فارسی: ک،چه و...
مثل: دُخمَل(دختر ناز و ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

185 شالپا واژه ترکی-
لقب کسی که صاحب منصب و مقام بزرگی است، ولی هنوز دست چپ و راستش رو هم بَلَد نیست و هنوز شلوارشو هم نمیتونه بکشه بالا چه برسه به این که ی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

186 کله خراب دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

187 زبان نفهم دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

188 کله خر دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

189 کله پوک دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

190 دقرنوش دَقَرنُوش-واژه ترکی-
دَقَر: پُر شدن از طعام،زیاده خور،مُفت خور!
یعنی: کسی که گوش به حرف کسی نمی دهد و زیاد غذا و نوشیدنی می خورد
آقازاده ای ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

191 هاتان ماتان واژه ترکی-
بزرگ زاده ای که با رانت(فرانسوی) و زدوبند به مقامی رسیده باشد-آقازاده!
١٣٩٦/٠٥/٠٦

192 آقازاده هاتان ماتان(ترکی)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

193 دستا موجود است دست ها موجود است-ترکی آن می شود: اَلَر وار!
موجود:زنده،هست،حَی-حاضر،پاینده،برقرار،جاوید
این واژه ریشه قدیمی دارد که پیشینیان ما برای سپاسگزاری ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

194 یاشاسین دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

195 دستت درست دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

196 دست خوش دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

197 دست مریزاد دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

198 هاگیر واگیر هیر و ویر،قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

199 قاراشمیش کیشمیشی،قمر در عقرب،شلوغ پلوغ،گیر و دار،هیر و ویر،هاگیر واگیر! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

200 انگشت نما تابلو! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

201 تابلو مشهور،انگشت نما! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

202 مجتبی شاخص،برجسته،ممتاز-زیرک،هوشیار،باهوش،نابغه،هوشمند ١٣٩٦/٠٥/٠٦

203 لکه لُکّه دویدن!-
حالتی بین راه رفتن و دویدن،هروله!-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!-نوعی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

204 دور دور دوردور!-با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهندجایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا ب ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

205 یاشاسین ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
سین: پسوند ترکی نسبت(لیاقت)
١٣٩٦/٠٤/٣٠

206 یاشا ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی و
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
پس واژه فارسی با ریشه ترکی
١٣٩٦/٠٤/٣٠

207 زبان بدن معنی: حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چ ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

208 body language معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چگونگی بدن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

209 آن معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

210 شاندیز واژه مشتق و فارسی-این واژه (شأن) نیست!-اسم پسرانه-ترکیبی از:
شان: شانه-خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-سرزمین،میهن،وطن،زادبوم-
سپهر،آسم ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

211 یاشار واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
یاش: نمناک،تر و تازه،با طراوت،شاداب،خرّم،سرسبز،دلپذیر،باصفا،نزه-
سرزنده،سردماغ،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف، ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

212 دست خوش معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،
حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

213 دستت درست درست: سالم،زنده،تندرست-راست،صحیح-تمام وکمال،کامل
معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،د ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

214 دست مریزاد دستِت درد نکنه،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،
گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده باد-
ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

215 یاشا واژه ترکی- اسم پسرانه
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
معنی: سرز ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

216 یاشاسین واژه مشتق ترکی-ترکیبی از:
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،خوشحال،خرسند،خشنود،بَشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
سین ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

217 بخواب بابا این واژه نفرینی(راندنی) است که پدر و مادر بچه های بدخواب و شر و شلوغ و سرتق،
برای خواباندن بچه های موزمار خود می گفتند.
کاربرد: هنگامی بکار می ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

218 تله پاتی واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-دلبستگی و رابطه ی ندیده ای ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

219 خودمانی واژه مشتق-ترکیبی از: خودمان و پسوند نسبت(ی)
یک رنگ،صمیمی،دوستانه،جیک تو جیک(جیک!)،جون جونی-همدل،با هم دیگه،همراه هم،پابه پا،همپا-
بین خودمون،بی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

220 خودمونی واژه مشتق-ترکیبی از: خودمون و پسوند نسبت(ی)
یک رنگ،صمیمی،دوستانه،جیک تو جیک(جیک!)،جون جونی-همدل،با هم دیگه،همراه هم،پابه پا،همپا-
بین خودمون،بی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

221 گویش فرق زبان،گویش و لهجه:
هر کشوری واسه خودش یک زبان رسمی دارد،هر زبان دارای گویش های منطقه ای متفاوت و هر گویش متناسب با نوع شهر دارای لهجه های خاصی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

222 شبتک شَبتَک-دواملایی است با شپتک-
نوعی بازی که یک پا را روی هوا نگهدارند و دست به سینه قرار گیرند و با جَست و خیز کردن و ضربه زدن به سینه، پُشت و پهلو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

223 term داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

224 round داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

225 set داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

226 جور در لهجه اصفهانی-جُستن،تجسس،پژوهیدن،جست و جو کردن،تفحص کردن،تفتیش کردن،کندوکاو کردن-
طلب کردن،پرسیدن-یافتن،پیدا کردن
مثال: دادا بِجور لیوانم رو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

227 صورت شد روشن شد،معلوم شد،آشکار شد،نمایان گشت،پدیدار گشت،واضح است،هویدا هست،تابلو شد!
ولی فرق دارد با
صورت بستن:تصوّر یا فکر کردن،نمودن-ممکن شدن،میسر ش ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

228 دست برنه دَست بَرنه- کنایه از: کمک کن،همراهی ده،یاری بده-همبستگی،یکدلی،همدلی،متحد شو،هماهنگ باش و... ١٣٩٦/٠٤/٢٨

229 دست ساییدن سختی،مرارت،مشقّت،ممارست،ریاضت ١٣٩٦/٠٤/٢٨

230 آستین پوش کنایه از: فروتن،متواضع،خاضع،افتاده،خاکسار،سربه زیر-مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

231 گنگلاج واژه مرکّب-ترکیبی از دو کلمه:
گُنگ: لال،بی زبان-نامفهوم،نامعلوم،مبهم،پیچیده
لاج: کمی،مقداری،اندکی،پاره ای و...
معنی: شخصی که هنگام سخن گفتن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

232 لو آلو-پسوند ترکی نسبت(لیاقت)-
مثل: ژیگولّو،تپلّو،خپلّو،کپلّو،کوچولّو،شاملو-
چاقالو،گامبالو،پشمالو،خرمالو،خوابالو و...>>> مشتق
ولی آلبالو،شفتال ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

233 سورن اسم پسرانه-سورِن: تاخت،جولان،هجوم،یورش-نیرومند،قوی،مقتدر،مدیر،کاریزما!-پیروز،مؤفق-شجاع،دلیر،دلاور،پهلوان،یَل،گُرد،سالار،قهرمان ١٣٩٦/٠٤/٢٨

234 سورنا اسم پسرانه-ساختار دستوری: صفت با پسوند اسم ساز >>> اسم
سورِن: تاخت،هجوم،یورش-نیرومند،قوی،مقتدر،مدیر،کاریزما!-پیروز،مؤفق-
شجاع،دلیر،دلاور ،پهلوا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

235 آبجی ترکیبی از دو کلمه: آب و جی: واژه ترکی- پاک و زلال،گوارا-روان،جاری-درخشان و طلایی و...
یعنی: آب شفاف و زلالی که در مزرعه وکشتزار و... جاری می شود.< ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

236 کله شق سرتق! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

237 پاستوریزه تی تیش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

238 type طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

239 range طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

240 طیف معادل فارسی برای: تیپ(type)،رِنج(range) ١٣٩٦/٠٤/٢٨

241 کنسرت فارسی آن هم می شود:
بزن و بکوب(بزن بکوب)!،دادار دودور!
١٣٩٦/٠٤/٢٨

242 حبیب دوستدار،هواه خواه،هوادار،طرفدار،حامی-
در تصوف: ساقی،مُشَوِّق-مُرشد،پیر کامل،انسان کامل،همه چی تموم!-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر و...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

243 رسالت مأموریت،نقش-پاکار،آمادگی،حاضری،پایه! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

244 رسالت حق شناسی،نصیحتوری-ادای دین،تعهد،وظیفه شناسی،مسؤلیت(مسئولیت)،پاسخگویی-
سرپرستی،نظارتی،پایش!
١٣٩٦/٠٤/٢٨

245 بستر بَستر: بالین! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

246 لبیک مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

247 آبدیده حرفه ای،این کاره،آزموده، مجرب،زبده،کاربلد،کارکُشته!-
مثلِ کنایه: گرگ باران(بالان!) دیده،چند پیرهن بیشتر پاره کرده
همچنین فرق دارد با
آب بندی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

248 کارکشته آبدیده! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

249 گلبانگ خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

250 خوش الحان چهچه(چهچهه)،گُلبانگ! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

251 چهچه خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

252 الک دولک چالیک! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

253 الحاح پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

254 پاپی شدن پافشاری،الحاح! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

255 گوگول گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

256 خوشخوشان خوش خوشون!-این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یاخیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر ... ١٣٩٦/٠٤/٢٨

257 گتره ای گُتره ای-این واژه به جای حرفِ نادخِ "گاییدن" هم استفاده می شود.
این واژه از ضرب المثل(ترپند):
گُتره ای کاری را انجام دادن آمده است!
معنی: ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

258 دودوزه دو دوزه!-
ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی-موزمار!
١٣٩٦/٠٤/٢٨

259 سر بر خط آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٨

260 صلاحدید آتش به اختیار! ١٣٩٦/٠٤/٠٨

261 آتش به فرمان سر بر خط فرمان باش،گوش به فرمان باش ١٣٩٦/٠٤/٠٨

262 نوباوه نوسفر! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

263 درپیت دَرِپیت-زپرتی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

264 خودجوش آتش به اختیار!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

265 لبیک آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

266 آتش به فرمان آماده دستور باش،برای فرمان حاضر باش،مطیع امر باش،فرمانبر باش،لبیک گو،گوش به زنگ باش! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

267 آتش به اختیار ارادی،اختیاری،خودانگیخته،درونناک،خودجوش!-خودکار،خودسر،خودرأی-خودباور،اعتماد به نفس-
خیر و خوب خواهی،مصلحت اندیش،صلاحدید!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

268 سلفی سِلفی(selfi)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شود!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

269 واقعا به معنای واقعی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

270 به معنای واقعی به جای این که تنوین عربی بکار ببریم، می توانیم ( اول واژه"به" یا آخر واژه"ی") اضافه کنیم!
به واقع،در حقیقت،حقیقتاً،واقعاً-به کلی،کاملاً،تماماً-به ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧

271 خودجوش این اصطلاح از آب شناسی(هیدرو ژئولوژی) می آید-در چشمه های آبگرم،بدون دخالت و ترغیب و تشویق ِ عوامل انسانی و خارجی آب به خودی خود و بطور طبیعی به نقطه ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧

272 تو خوبی این اصطلاح برای کسانی که ادعایِ دانای کل(عقلِ کل) دارند و همیشه آدم ها رو از بالا نگاه می کنند یا فکر می کنن بهتر از اونا وجود ندارد و به خیالِ خودشو ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧

273 کلید کلیدی: حیاتی،اساسی،ضروری،واجب-مهم،اثرگذار،طلایی،با ارزش،گران بها،قیمتی-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر-ویژه،خاص،استثنایی،منحصر به فرد!-راه حل،مشکل گشا،چاره ساز ١٣٩٦/٠٤/٠٧

274 تابلو بادید! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

275 بادید پدیدار،نمایان،مشهود،معلوم،تابلو!-باشید،بشوید،نصیبتان باد!
مثل: خوب بادید(زشت بادید!)
١٣٩٦/٠٤/٠٧

276 ماه عسل این اصطلاح از نجوم، واردِ واژگانمان شده است-
توجه: ماه(قمر) از هلال نو تا هلال نو دیگر به مدّت (تقریباً) یکماه طول می کشد.
به این فرایندِ اه ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

277 آبادین واژه شهروند برای شهری ها و واژه (آبادین) برای روستایی های عزیز استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> م ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

278 شهروند برای روستایی های عزیز هم واژه (آبادین) استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> مانند پسوند (وانه) در خند ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

279 همه چی تموم این اصطلاح وقتی بکار می رود که طَرَف کارش خیلی درسته! و همه چیزش رو حساب کتابه و همه چیزش رو،
به خوبی و درستی و تمام و کمال انجام میده یا فلانی ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

280 آرامین واژه مشتقِ فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
آرامی: واژه ترکی-داستار،پایمرد،میانجی،واسطه،بین،شفاعت،خواهش-یاری،کمک،مدد،تعاون،همکاری-
اتحاد،وحدت،همب ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

281 لیچار با ریچار دواملایی است-چاروادار،بار کردن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

282 چاروادار لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

283 گوش به زنگ لبیک! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

284 وبال گردن آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

285 سریش با سیریش دواملایی است-آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

286 کنف خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

287 قاراشمیش خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

288 خیت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خراب،داغون،بد،نامناسب-درهم برهم،شلخته،گلِ هم،قاراشمیش!-ضایع،تابلو،کِنِف!
مثال: بروبچ اوضاع خیتِ>>>> رُفَق ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

289 هروله لُکّه دویدن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

290 لکه دویدن هَروَله! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

291 محدوده طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

292 تریپ چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

293 بازه طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

294 طیف چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

295 وا دادن این واژه اصطلاحی است که از ادبیات نانوایی(نانبایی) وارد واژگانمان شده است-
در قدیم چون خمیر مایه فوریِ(آماده) نان(ساکارومیسز یا ساکارومایسس سرویز ...
١٣٩٦/٠٣/٣٠

296 خوبت شد اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه خود را به یا ... ١٣٩٦/٠٣/٢٩

297 دندت نرم اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای
تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه ی خود ر ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩

298 کنف کِنِف-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بی آبرو،شرم زده-ضایع،تابلو!-تباه،نابود،نیست،هلاک-
خراب،درب و داغون،قزمیت!-چزاندن،دندت نرم،خوبت شد!
١٣٩٦/٠٣/٢٩

299 قپی قُپّی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
پُز،افاده،ادعا-چاخان،بِلُف،لاف زنی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز،هِن و تُلُپ،اُرت!
١٣٩٦/٠٣/٢٩

300 ارت قُپّی! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

301 آس معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

302 آلاخون والاخون آسمان جُل! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

303 آسمان جل آواره،در به در-بی خانمان،خانه به دوش،آلاخون والاخون! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

304 جخ جخت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

305 فی البداهه بدیهه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

306 بدیهه فی البداهه،در لحظه ١٣٩٦/٠٣/٢٩

307 ظرفیت جنبه! ١٣٩٦/٠٣/٢٨

308 صومعه معادل اسلامی: مسجد،نمازخانه ١٣٩٦/٠٣/٢٨

309 عوامل بروبچ! ١٣٩٦/٠٣/٢٨

310 گوگولی مگولی خوشمل! ١٣٩٦/٠٣/٢٧

311 سارینا واژه ترکی و مشتق-اسم دخترانه-
واژه ای فارسی با ریشه ی ترکی :
ساری: واژه ترکی-زردی،طلایی-آفتابی،خورشیدی-خالص،پاک-
گنج،طلا-باارزش،گران بها-اکس ...
١٣٩٦/٠٣/٢٦

312 مهپاره منحصر به فرد،تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

313 آویزون تو مُخی! (کرم ریختن!) ١٣٩٦/٠٣/٢٦

314 بیمه دلگرمی،پُشتگرمی،هم احساسی،همدلی! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

315 آویزون چترباز! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

316 چترباز طُفَِیل،آویزون!-ناجی،اعجاز کننده،مشکل گشا،کارساز،طلسم شکن ١٣٩٦/٠٣/٢٦

317 گفتاورد واژه مرکب: ترکیبی از گفت،آورد-گفتگو درباره چیزی،مکالمه و محاوره در مورد چیزی،چالش برای چیزی!-
به جای واژه انگلیسی: چَت(فارسی:گپ) کردن درباره چیزی
١٣٩٦/٠٣/٢٦

318 تلفن گوشی: گوش(اسم)،ی(پسوند نسبت) ١٣٩٦/٠٣/٢١

319 موبایل گوشی قابل حمل و جابجایی،گوشی سیار،گوشی پابه پا و همراه،گوشی یار! ١٣٩٦/٠٣/٢١

320 لپ تاپ به اشتباه لب تاب هم می‌گویند-
رایانه قابل حمل و جابجایی،رایانه سیار،رایانه پابه پا و همراه،رایانه یار!
١٣٩٦/٠٣/٢١

321 دوردور با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهند جایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا با ماشین ...
١٣٩٦/٠٣/٢١

322 طیف معادل فارسی: trip تریپ(تیریپ)!-
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١

323 تریپ با تیریپ دواملایی است-واژه ای انگلیسی و معادلش: طِیف
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١

324 هزاهز آشوب،فتنه ای که مردم را به جنبش درآورد،انقلاب!،چالش! ١٣٩٦/٠٣/٢٠

325 انقلاب هزاهز! ١٣٩٦/٠٣/٢٠

326 ویراژ ویراژ میده:سلطونه،پادشاهی میکنه،آقایی میکنه ١٣٩٦/٠٣/١٩

327 موزمار ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩

328 ویراژ زیر آبی رفتن،موزمار! ١٣٩٦/٠٣/١٩

329 سوت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
سوت شو: گم و گور شو،گمشو،مفقود شو،ناپدید شو-
نیست شو،محو و نابود شو-دور شو،برو،بپر،رم شو(رمیدن)
١٣٩٦/٠٣/١٩

330 دودر ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩

331 ویراژ جولان دادن،تاخت و تاز-پیچوندن،دور زدن،دودر! ١٣٩٦/٠٣/١٩

332 سه سوت طرفت العین،یک آن ١٣٩٦/٠٣/١٨

333 طرفت العین سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/١٨

334 وش سیاوش واژه ای ساده-
درسته که سیا مخفف سیاه است ولی وش در اینجا به معنی اسب است!
این گونه واژگان از نظر اهل زبان و به مرور اسم ساده شده اند!
١٣٩٦/٠٣/١٨

335 سه سوت ممنون از اینکه گفتین.سپاس!
ایکی ثانیه هم می گویند
١٣٩٦/٠٣/١٨

336 پرسپولیس پارس برگرفته شده از پارت
پارت: نام قوم ایرانی ساتراپ(شهربان) نشین های هخامنشی و از اقوام ایرانی سکاها در خراسان .
برای بهتر فهمیدن پارس و پ ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

337 جیک جیک و بوک(جیک و پیک)-این واژه از بازی سه قاپ اومده-
یکیه!،متناسب،هماهنگ،سازگار،سنخیت،منطبق،به هم میان یا میخورن!-
همه چیز،تمام‌ و کمال
مثال: ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

338 جیک جیک تو جیک: صمیمی،خودمونی!،رابطه کاملاً دوستانه-وابسته،پابند،نیازمند ١٣٩٦/٠٣/١٧

339 سه سوت وخی(در لهجه اصفهانی)! ١٣٩٦/٠٣/١٧

340 سه سوت جلدی،سریع السیر-جیک ثانیه،سیم ثانیه ١٣٩٦/٠٣/١٧

341 آبدیده کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٧

342 وش وَش-پسوند(همانندی،شباهت)- مانند پسوند (دیس) در آبادیس!
مثال: پریوش،هوروش،مهروش،سیاوش(سیا مخفف سیاه)،مهوش،تنهاوش!
١٣٩٦/٠٣/١٧

343 کمیسیون حق جوش خوردن معامله،حق بستن و عقد قرارداد،پَسادَست معامله!-
حق واسطه گری،حق کار چاق کردن معامله(دلالی معامله)!
١٣٩٦/٠٣/١٧

344 چالش کاویدن درون چیزی،زیر سؤال بردن!
مثال: با این حرفا خودتون رو به چالش نکشید!
١٣٩٦/٠٣/١٧

345 استندآپ رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
رجوع شود به stand up !
١٣٩٦/٠٣/١٧

346 stand up رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
یکی از اصول واژه گزینی این هست که بهترین واژه ی انتخابی باید بسیار شبیه واژه ی بیگانه باشد(و بسیار از نظر معنی بهش بخورد) ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

347 موی دماغ پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠٣/١٧

348 آویزون وبالِ گردن،موی دماغ! ١٣٩٦/٠٣/١٧

349 دیس پسوند(همانندی،شباهت)- مانند: پسوند (وَش) در تنهاوَش!
مثال: تندیس،سردیس،گلدیس،طاقدیس،ناودیس،مهدیس،پاکدیس،آبادیس!-
توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپ ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

350 تهاتر تَهاتُر-رد و بدل پایاپای(پا به پای)،معاوضه جنس به جنس،مبادله کالا به کالا،تراکنش دو طرفه!
این تعاملات(داد و ستد ها) از زمان قدیم رواج داشت،قبل از ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

351 ساکن مُقیم،شهروند! ١٣٩٦/٠٣/١٦

352 تنهاوش ساختار دستوری: تنها(صفت)،وَش(پسوند همانندی،شباهت)>>> اسم مشتق
مانند: پسوند(دیس) در آبادیس!

١٣٩٦/٠٣/١٦

353 وانه پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وند) در شهروند!
مثال:دَستوانه،میسوانه،پُشتوانه،پَروانه،خَندِوانه!
١٣٩٦/٠٣/١٦

354 وند وَند-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی است-مانند: پسوند (وانه) در خندوانه!
مثال: کولیوند،حسنوند،فولادوند،پیشوند،میانوند،پسوند،دماوند،شهروند!
١٣٩٦/٠٣/١٦

355 شهروند شهروَند-ساختار دستوری: شهر(اسم)،وند(پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی)>>> مشتق-
ساکن،مُقیم-پسوند وَند مانند: پسوند (وانه) در خندوانه است!
مثال ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

356 کاریکاتور معادل فارسی: طنز مصور-
کاریکاتوریست: طنز نگار
طنز معادل زیبایی برای این واژه است چون دارای تلنگر،متلک،طعنه،شوخی و...
با کشیدن تصویر غیر وا ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

357 پایمزد معادل فرانسوی ویزیت هم هست! ١٣٩٦/٠٣/١٦

358 پایمزد معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦

359 کارمزد معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦

360 کمیسیون فرانسوی-معادل فارسی:
اتحادیه،انجمن،هیئت عالیِ پایش و نظارت،شورای عالی پایش و نظارت،کارگروه پایش و نظارتی!-
حق الزحمه،دستمزد،پایمزذ،کارمزد!
١٣٩٦/٠٣/١٦

361 Charisma کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٥

362 چالش بازبینی،بررسی،واکاوی!-بازرسی(وارسی)،نظارت،پاییدن
ولی این معنی بیشتر در challenge استفاده می شود تا چالش
١٣٩٦/٠٣/١٥

363 منحصر به فرد تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/١٥

364 تنهاوش خاص،منحصر به فرد! ١٣٩٦/٠٣/١٥

365 فکسنی فَکَسَّنی(فَکَستَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زِپِرتی!-مس ...
١٣٩٦/٠٣/١٥

366 چموشی یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥

367 توسنی یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥

368 یاغی سَرکشی،عُصیان،وَحشی،چَموشی،توسَنی(صفت اسب)! ١٣٩٦/٠٣/١٥

369 تنهاوش تَنهاوَش-
تنهایی، انفرادی،تکی،مجرد-به تنهایی،دست تنها-بجز،فقط-بی،فاقدِ،بدونِ...
١٣٩٦/٠٣/١٥

370 دورهمی مهمونیِ خودمونی!
١٣٩٦/٠٣/١٤

371 پیزوری زپرتی!،دَرِپیت!
پیزور به علف های زرد و خشکیده ای گویند که برای پر کردن پالان الاغ ها به کار می رفته.
آدم پیزوری هم به آدمی می گویند که زار و ن ...
١٣٩٦/٠٣/١٤

372 زپرتی پیزوری! ١٣٩٦/٠٣/١٤

373 کنسرت نام آوا ترکی آن می شود: دامبول و دومبول(دامبول دومبول)-که در فارسی هم استفاده می شود.
مثال: گارداش دامبول و دومبول(دامبول دومبول) وارده >>> یعنی د ...
١٣٩٦/٠٣/١٣

374 آبادیس توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپا و مفهوم (پر،فر )در آن دیده نمی شود،پس "ساده" است.ممنونم ١٣٩٦/٠٣/١٣

375 محشر معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢

376 منحصر به فرد مخصوص،ویژه،خاص،استثنایی-شاهکار،محشر،معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢

377 کاریزما این واژه اولین بار در قرن ۲۰ توسط ماکس وِبِر مطرح شد،ولی تصور شد که این واژه انگلیسی است.
مثل چالش که تصور شده بود انگلیسی است.
زبان فارسی برخل ...
١٣٩٦/٠٣/١٢

378 واکاوی معادل واژه ی: آنالیز(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٣/١٢

379 استادن اِستادَن-در لهجه اصفهانی-
گرفتن،اخذ کردن،بدست آوردن-خریدن-زیاد کردن،افزایش دادن
مثال: دادا نون اِستادی >>> داداش نان گرفتی
١٣٩٦/٠٣/١١

380 جخت جَخت-در لهجه اصفهانی-
همین حالا،الان،اکنون-تیز و بز،سریع،جقل،آنی،فوری،سه سوت!،جیرینگی!
مثال: جَخت می آیی >>> حالا می آیی
جَخت بریم بیایم >> ...
١٣٩٦/٠٣/١١

381 وخی وَخی-در لهجه اصفهانی-
حرکت کن،بلندشو،تکون بده،برخیز،پوییدن-زودباش،عجله کن،دست بِجُنبون!
مثال: دادا وَخی بریم >>> داداش پاشو بریم
١٣٩٦/٠٣/١١

382 یخده یُخده-در لهجه اصفهانی-
کمی،اندکی،برخی،بعضی،تعدادی،مقداری،بخشی،حداقلی،کمینه،مینیمم(minimum)
مثال: دادا یُخده از اون آب بیریز بوخورم >>> یعنی داد ...
١٣٩٦/٠٣/١١

383 تلکه سر کیسه کردن! ١٣٩٦/٠٣/١١

384 فنچ در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠

385 چوری رجوع شود به چُور-در لهجه اصفهانی-
جوجه،فینگیلی،جقل(جیگیل)،فسقلی،فنچ!
١٣٩٦/٠٣/١٠

386 جقل در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠

387 ورپریده وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

388 آتیشپاره وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

389 وز وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

390 وروجک وز،آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٣/١٠

391 کاریزما شعری در قرن سوم منسوب به( ابواسحاق کسایی مروزی)هم وجود دارد:
سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی/که ریز ریز بخواهدت ریختن کاریز
معنی: اگه بتونی از ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

392 کاریزما در ادبیات یونانی که در آن زمان متعلق به ایرانیان بود از خاریسمای یونانی هم برگرفته شده است،
ولی خود کاریزما فارسی است.
١٣٩٦/٠٣/١٠

393 کاریزما کاریزما ریشه فارسی دارد و Charisma برگرفته شده از فارسی است!
معنی دیگر: مستجاب الدّعوه(اجابت کننده خواسته ها از طریق وحی و امداد غیبی)،مهره مار!
١٣٩٦/٠٣/١٠

394 کاریزما ترکیبی از دو واژه: کاریز(قنات) و ما(آب)-واژه مرکّب و فارسی-اسم دخترانه
گیرا،جذاب،با جذبه،دلنشین،با اقتدار،با جَنَم، با جُربُزه،آبدیده!-
روحیه م ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

395 دودر در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
قاپ زنی،کِش رفتن،کفزنی-سو استفاده چی،فرصت طلب،تیغ زن!-کلک زدن،شیره و گول مالیدن،رند بازی،موزمار!-پیچوندن،سرک ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

396 تلنگر دواملایی است با تَلَنگُل-
تَلَنگ:بشکن،ضربه و صدا با شست
اَنگُل: انگشت
از خواب بیدار کردن،هشیار کردن،هشدار دادن،زینهار(زنهار)جستن-
گوش به ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

397 خوش خوشون این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یا
خیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر زدن ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

398 گوگولی گوگولی مگولی!(گوگوری مگوری) ١٣٩٦/٠٣/١٠

399 چالش معادل چالش مانکن: چالش محکم! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

400 فلاخن قلاسنگ،قلماسنگ،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

401 تیرکمان قلاسنگ،فلاخن،قلماسنگ! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

402 قلماسنگ قلاسنگ،فلاخن،ابزاری است که با آن سنگ اندازند یا پرتاب کنند،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

403 نوسفر در ماه مبارک رمضان کنایه از کسانی که اولین بار است روزه می گیرند،روزه اولی! ١٣٩٦/٠٣/٠٨

404 نوسفر واژه مرکب-تازه سفر کرده،بکر نورد-تازه کار،نوپا،نوشکفته،نوجوان،نوباوه!-نوظهور،پدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠٨

405 هفت خط موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

406 لانتور موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

407 ورپریده موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

408 آتیشپاره موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

409 وز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

410 رند موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

411 موذی موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

412 مرموز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

413 دو دوزه موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

414 موزمار با مارموز دواملایی است-اسم نوعی مار-
مشکوک،تودار،مرموز-موذی،آب زیرکاه،رند!-
دو دوزه،شیطون،ناقلا،وز،آتیشپاره،ورپریده!-
قالتاق،هفت خط،لانتور!
١٣٩٦/٠٣/٠٧

415 مارموز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

416 دبش معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

417 قرق قَرق-
آواز ماکیان،آواز مرغ گاهی که روی تخم خفته باشد.
نام آوا مرغ: قُد قُد!
مثل اثر سیاوش کسرایی: از قَرق تا خروسخوان >>> یعنی از قُد قُد ت ...
١٣٩٦/٠٣/٠٥

418 فنچ جِزقِلی،فینگیلی،فِسقِلی! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

419 فسقلی فنچ،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

420 گوگولی مگولی با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نورچشمی!،عزیز دُرّ دانه(عزیز دُرّ دونه)،سوگلی-کوچولو،فنچ،جقل!- ...
١٣٩٦/٠٣/٠٢

421 وز جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

422 ورپریده جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

423 آتیشپاره جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

424 خوشمل ترکیبی از دو واژه: خوش و مَل-مَل:یک نوع پسوند ترکی است-
پسوند ترکی اسم ساز که شامل: کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است
مثل: پسوند فارسی: ک،چ ...
١٣٩٦/٠٣/٠١

425 احراز جمع حرز-فراهم کردن،جمع کردن،بدست آوردن-اثبات،ثابت کردن-
فهمیدن،تشخیص دادن،شناختن(شناسایی)،تعیین کردن-پذیرش،تأیید،تصدیق
١٣٩٦/٠٣/٠١

426 نجوا سخن یواشکی ١٣٩٦/٠٣/٠١

427 بار کردن لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

428 قزن قورتکی قَزَن قُورتَکی(قضا قورتکی)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
قَزَن: در خیاطی: یک مجموع قلاب و گیره( نر و ماده) معمولا فلزی است که در خیاطی برا ...
١٣٩٦/٠٣/٠١

429 تسویه آراستن!
١٣٩٦/٠٣/٠١

430 آبدیده این واژه از شیمی به ادبیات راه پیدا کرده: در سری الکتروشیمیایی وقتی بخواهند پوششی به فلزی بدهند تا زنگ نزند با لایه ای فلزی بالاتر(کاهنده،اکسایش تر) ... ١٣٩٦/٠٣/٠١

431 پایش آبدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠١

432 جیگیل جقل! ١٣٩٦/٠٢/٣١

433 یکاره یِکّاره-یهویی،ناگهان،یکایک!،الکی،قزن قورتکی!-زپرتی،فکستنی! ١٣٩٦/٠٢/٣١

434 طغث طُغث-سرتق! ١٣٩٦/٠٢/٣١

435 سرتق سِرتِق-
لجاج،لجباز،خیره سر،مُصِر-پُر رُو،یکدنده،کلّه شَق!-آویزون،پاپی شدن!-
سرکش گر،ستیزه جو،جنگجو،چالش جو!-طُغث،وِزِّ،آتیشپاره،وَرپریده،جِقِل!
١٣٩٦/٠٢/٣١

436 جقل جِقِل-با جیگیل( دواملایی) است-
کوچولو،فنچ!-عزیز،جیگر،خوشمَل!-
شر و شلوغ،وِزِّ!،آتیشپاره!،وَرپریده!-تیز و بز،سریع
١٣٩٦/٠٢/٣١

437 همپا هَمپا-
همراه،یاور،پشتیبان،پا به پا
که فرق می کند با پابه رکاب!
١٣٩٦/٠٢/٣٠

438 پروسه واژه ای فرانسوی(Process)-
معادل فارسی آن: فرایند،فراگرد!
١٣٩٦/٠٢/٢٦

439 فراگرد فرا(پیشوند)،گرد(مصدر گشتن)-واژه ای مشتق-
روند،رویداد،سیاق،اسلوب،نَسَق،روش،شیوه،مِنوال،نَمَط،رِوال،طریقه،نَحو،طرز-
مراحل کار،جریان،فرایند(Proces ...
١٣٩٦/٠٢/٢٥

440 پویش جنبشِ مردمی! ١٣٩٦/٠٢/٢٥

441 چالش جَنجال!،سردرگمی،دودلی،آشفتگی،آشوب،فتنه،هزاهز،انقلاب!
مثال: این سؤال چالش برانگیز است!
١٣٩٦/٠٢/٢٥

442 آیسل آیسِل-واژه ای ترکی و دخترانه-مشتق و ترکیبی از دو کلمه ترکی:
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،محبوب-بانمک،تو دل برو،بامزه،شیرین-شاهکار،معرکه!
س ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

443 چالش بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
مثال: امروزه با چالش(بحران،تنش) آب روبرو هستیم!-
چالشت(دغدغت!) چیه؟
١٣٩٦/٠٢/٢٠

444 آسه کُند،آروم،آهسته،یَواش-کم،اندک،قلیل
مثال: بارون آسه آسه می باره>>>> بارون نَم نَم می باره!
١٣٩٦/٠٢/٢٠

445 یواش آسه! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

446 یکه تاز منحصر به فرد،تک،آس،معرکه!-
جولان دادن،تاخت وتاز،ویراژ میده(ویراژ!)
١٣٩٦/٠٢/٢٠

447 معرکه یکتا،یگانه،بی همتا،آس!،تک،منحصر به فرد!،یکه تاز! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

448 زاقارت زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

449 فکلی زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

450 مزلف زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

451 ژیگول واژه ای انگلیسی،فرانسوی-نُنُر،تی تیش،فُکُلی،مُزَلَف،سوسول،گوگوری مَگوری،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

452 شاسگول چُلُفتی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

453 تی تیش مُزَلَف،سوسول،ژیگول،فُکُلی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

454 فکستنی فَکَستَنی(فَکَسَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زِپِرتی!-مسخر ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

455 زپرتی واژه ای روسی، که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی زور،ناتوان،نُنُر،سُوسُول،ژیگول،فُکُلی،تی تیش!-چُلمَن،چُلُفتی،شاسگول!-
١٣٩٦/٠٢/٢٠

456 خیره خیره با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،شگفت زده شدن،سنکوپ!-رجوع شود به خیره! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

457 سنکوپ سَنکُوپ-سنگ کوب هم می گویند(دواملایی است)-واژه ای فارسی-تر کیبی از سنگ و کُپ(دهان)
میخ شدن،خشک شدن،خیره خیره!-کف کردن،بریدن،خفن!-ایست قلبی و...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

458 هن و تلپ هِن و تُلُپ:
اُرت!
١٣٩٦/٠٢/٢٠

459 ارت اُرت-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
چاخان،بِلُف،لاف زنی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز!،هِن و تُلُپ!
مثل: اُرت دادن>>>>> یعنی کسی ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

460 چالش ناورد،مبارزه،نبرد! ١٣٩٦/٠٢/١٩

461 آقازاده با اصل و نصب،ریشه دار-امام زاده،بزرگ زاده،محتشم ١٣٩٦/٠٢/١٩

462 آویزون وِزِّ! ١٣٩٦/٠٢/١٨

463 ورپریده وِزِّ! ١٣٩٦/٠٢/١٨

464 وز وِزِّ-پاپی شدن،آویزون!-شر و شلوغ،بلا،مصیبت-آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٨

465 مانتو فارسی آن می شود: جبّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨

466 ژاکت فارسی آن می شود: درّاعه! ١٣٩٦/٠٢/١٨

467 اشگول اُشگُول-
شاسگُول!
١٣٩٦/٠٢/١٨

468 شاسگول اُشگُول! ١٣٩٦/٠٢/١٨

469 برجام واژه ای سیاسی است، که در جریان مذاکرات هسته ای ایران و 5 به علاوه ی1 ساخته شد!
این واژه وام گرفته شده از فرجام است >>> هر دوی آن ها (ساده) هستند.< ...
١٣٩٦/٠٢/١٧

470 پرسمان دو جور می توان از لحاظ دستوری معنا کرد:
پُرسِمان: در زمان قدیم به جای عیادت،احوال پرسی،دیدار و بازدید و...>>>> ساده
پُرسِمان: در زمان جدید به م ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

471 آبادیس معنی: مظهر و نمادِ رهبر(پیشوا و...) است! ١٣٩٦/٠٢/١٤

472 آبادیس اسم پسرانه-
آبا(اسم):واژه ای ترکی،عربی-
پدران،اجداد-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-فرزانه،طبیب(پزشک)،حکیم،دانشمند
دیس(پسوند همانندی یا شباهت): مث ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

473 خندوانه امروزه کسره ای که میان واژه است،پسوند(تکواژ) نیست و فقط افزایش آوایی است!
پس پسوند(ه) میان واژه خندِوانه وجود ندارد و من به اشتباه آن را نوشتم؛پوز ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

474 پویش این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پویش: انجمن ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

475 پایش این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پایِش: نظار ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

476 چالش این واژه (ساده) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق نداشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود نداشته باشد یا معنی واژه ی تجزیه ای ... ١٣٩٦/٠٢/١٣

477 بستر بیشتر مردم این دو را باهم قاتی پاتی(قاطی پاطی) می کنند:
بَستر: جامه ی خواب،وسایل و ابزار خواب(مانند:تُشَک،مُتَکا،بالِش،رختخواب و...)
مثال: بَس ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

478 پایستار درسته از پایدار و ایستا ترکیب شده ولی مشتق است: بن فعل یا مصدر پایستن،پسوند اسم ساز (ار)- بادوام،استوار،پابرجا-ثابت،باقی،دائم ١٣٩٦/٠٢/١٣

479 تراوا اسم "مشتق" است-تراوا: مشتق>>> مصدر تراویدن(بُن مضارع)،ا(پسوند)-گیرا،رد و اثر گذاشته،نفوذپذیر!
بسیار شبیه (ترآوا) است!
١٣٩٦/٠٢/١٣

480 ترآوا "تر" صفتِ اسم:تر و تازه،جدید،نو،نوین،به روز،روزآمد،امروزی(انگلیسی و فرانسویش:آبدِیت،مُدرن،مُد)
"آوا" اسم: ندا،نوا،لحن،صدا،صوت،آواز،آهنگ-غریو،بانگ، ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

481 لانتور قالتاق،کلاه بردار،شارلاتان(فرانسوی)،کلاش! ١٣٩٦/٠٢/١٢

482 کلاش لانتور! ١٣٩٦/٠٢/١٢

483 متلک بار کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٢

484 آتیشپاره ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٢

485 ننر تی تیش! ١٣٩٦/٠٢/١٢

486 تی تیش بچه ننه،نُنُر،پاستوریزه(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٢/١٢

487 آقازاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
ژنِ خوب،یقه سفید،بچه بالا،وصله،خَرِش میره!
١٣٩٦/٠٢/١٢

488 پایه در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آماده،حاضر،پاکار
١٣٩٦/٠٢/١٢

489 ترکوندن در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
عیش و نوش،حال وصفا،انفجار هیجان و غوغا-منفجر،نابودی،پُوکُوندَن(اصفهانی)-
بی نقص و کم و کاستی
١٣٩٦/٠٢/١١

490 تی تیش در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خیلی وسواس و حساسی،زودرنج،نازک نارنجی!
١٣٩٦/٠٢/١١

491 کری کُری-رَجَز خوانی،کل! ١٣٩٦/٠٢/١١

492 فنچ فِنچ(فنچول)
در مورد دختر کم سن و سال هم بکار می رود!
کوچولو،ریزه میزه(مرکّب اتباعی)،گوگولی مگولی!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠٢/١١

493 آویزون خاک انداز،جا کلیدی(جا سوئیچی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

494 گل هم قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٢/١١

495 قاراشمیش واژه ای ترکی-قار(برف)،آش(باز کُن)،میش(ببند)
یعنی: برفو باز کنو گلوله کن
شلخته،درهم برهم(مرکّب اتباعی)،ژولیده پولیده(مرکّب اتباعی)،گِل هم!
١٣٩٦/٠٢/١١

496 آنتن در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
فضول،آدم فروش،خبرچین،جاسوس،نخ دادن!
١٣٩٦/٠٢/١١

497 شاسگول مَشَنگ،سیرابی،گلابی،اُسگُل! ١٣٩٦/٠٢/١١

498 خز زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

499 ناودان تنبوشه! ١٣٩٦/٠٢/١١

500 کل کُری(کُری خوانی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

501 بروبچ عوامل،دست اندر کاران! ١٣٩٦/٠٢/١١

502 رد دادن چِت زدن،خُل وضع شدن! ١٣٩٦/٠٢/١١

503 رد دادن وقتی کسی شراب یا نوشیدنی های مستی آور بخورد و از حدّ و اندازه آن بگذرد می گویند طَرَف رد داده!
از خود بی خود شدن،مست،ملنگ،مدهوش،منگ،آب از سَر گذش ...
١٣٩٦/٠٢/١١

504 گل هم گِلِ هم
در قدیم وقتی می خواستند گِلی را درست کنند تا در مجسمه،ساختمان و... بکار برند؛ گِل ها را به هم
می چسباندندو لگد کوب می کردند تا به هم آ ...
١٣٩٦/٠٢/١٠

505 پارازیت واژه ای فرانسوی-طُفیل،آویزون!-
موج منفی،بسامد اخلالگر،خیزِ خراب کننده
١٣٩٦/٠٢/١٠

506 طفیل به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠

507 آویزون به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠

508 معرکه بی نظیر و مانند،عالی،دبش!،محشر! ١٣٩٦/٠٢/١٠

509 سیرک معرکه! ١٣٩٦/٠٢/١٠

510 سوتی تابلو! ١٣٩٦/٠٢/١٠

511 خفن کف کردن،بُریدن،سنکوپ! ١٣٩٦/٠٢/١٠

512 پخمه شاسگول! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

513 آویزون پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

514 پاپی شدن آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

515 قمپز اُرت!-با قُمپُوز دواملایی است-واژه ای ترکی
قمپز، نوعی توپ جنگی سَرپُر بود؛ که دولتِ امپراطوری عثمانی(ترکیه) در جنگهایش با ایران مورد استفاده قرار ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧

516 هارت و هورت اُرت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

517 کل کَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
انتظار،توقع،چشم داشتن-رقابت،مسابقه،چالش!
مثل: کل انداختن >>>>> یعنی به چالش انداختن
کل کل کردن >> ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧

518 تنبوشه ناودان! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

519 قزمیت تابلو،زپرتی! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

520 تابلو درب و داغون،قُزمیت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

521 تلمیح به گوشه ی چشم اشاره کردن،نگاه و اشاره کردن به سوی چیزی،چشمک زدن برای رساندن چیزی یا اشاره به چیزی،چِشمَک! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

522 گارد طارمی-ضربه گیر،سِپَر! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

523 خفن خَفَن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
زیاد،فراوان-مهیب،ترسناک-خوب،عالی،بهترین،جالب،زیبا-بزرگ،گُنده،شاخ!-باحال،سرحال،شوخ و شنگ!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

524 شاخ خَفَن! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

525 زاقارت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) و ترکی-
جواد(جوات)،بی کلاس و بی ریخت،مسخره،ضایع،خَز!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

526 خز خَز-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
جواد(جوات)،بی کلاس و بی ریخت،نادَخ!،مسخره،ضایع،زاقارت!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

527 گاف تابلو! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

528 تابلو در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
واضح و مبرهن،هویدا،آشکار-ضایع،گاف،سوتی،سه شد!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

529 بر مثلِ بروبچ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

530 بروبچ بَروبَچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بَر: در زبان لَکی(کُردی) به معنی دسته،گروه،خیل
بَچ: مخفف بچه
بچه ها،رُفَقا،دوستان،یاران-عزیزان ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦

531 شاسگول بَبو،چاقال! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

532 نادخ نادَخ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
دَخ به معنی:خوب،جور،هماهنگ،متناسب،هنجار و...
ناجور،ناهماهنگ،نامتناسب،ناهنجارو...-بدقواره،بدترکیب،چِ ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦

533 بار کردن در گویش بازاری وتهرانی(کوچه بازاری)-
کلمات نیش دار،تیکه و متلک انداختن،زخم زبون زدن!-فحش چاروادار!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

534 طفیل آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

535 آویزون در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
کنه،سریش(سیریش)!،طُفَیل!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

536 نخ دادن نَخ دادن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آمار دادن،شماره دادن،آنتن!-پا دادن،جلب توجه کردن-راه و روش دادن،خط دادن!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

537 آنی سه سوتِ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

538 جیرینگی در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بلافاصله،فوری،آنی،سه سوتِ،در یک چشم به هم زدن!-کامل،تمام و کمال،جامع،قُلُپی!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

539 سه سوت فوری،سریع،آنی،در سه شماره،در یک چشم به هم زدن،جیرینگی! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

540 آنالیز پایش! ١٣٩٦/٠٢/٠٢

541 چالش در زمان قدیم وقتی دو نفر جنگ می کردند(مثل:رستم و اشکبوس در شاهنامه فردوسی)یا
وقتی دو عاشق بر سر معشوق خود رقابت می کردند(مثل: مناظره خسرو و فرهاد ...
١٣٩٦/٠٢/٠١

542 پایش ارزیابی،سنجش،محاسبه-برآورد،تخمین ١٣٩٦/٠١/٣١

543 پایش پایَِش
اسم از مصدر پاییدن به علاوه ی ضمیر شخصی یا پیوسته(ش)
این واژه از این کنایه می آید: یارو(مأمور) دوباره پایش وا شد به این مغازه>>>>یعنی مأ ...
١٣٩٦/٠١/٣١

544 دیکتاتور اینجور واژه ها ریشه ای هستند و در اصل خارجی اند،درسته میشه واژه های خارجی را جدا کرد و
در فارسی معنی کرد.
ولی این روش درست نیست که بخاطر اینک ...
١٣٩٦/٠١/٣٠

545 الف اَلِف
هزار(عدد)-چهره،تصویر،نقش. مثالی از حافظ: نیست بر لوح دلم جز اَلِفِ قامت دوست/چه کنم حرف دگر
یاد نداد اُستادم>>>>>معنی: جز تصویر یارم(خدا) ...
١٣٩٦/٠١/٢٧

546 چالش این واژه فارسی است-چال و ضمیر شخص(ش)-
وقتی دو طرف باهم در موضوعی به منطقی
نمی رسند می گویند این رو یا این حرفا رو چالش کُن-
مشاجره،مناظره! ...
١٣٩٦/٠١/٢٧

547 داو به جای واژه ی انگلیسی راند(round) هم به کار می رود! ١٣٩٦/٠١/٢٧

548 موی دماغ کسی شدن پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠١/٢٤

549 طارمی سَنگر،حِفاظ-رجوع شود به گارد(فرانسوی) ١٣٩٦/٠١/٢٣

550 عیوض مجید،آچار فرانسه! ١٣٩٦/٠١/٢٣

551 عیوض عِیوَض
معنی دیگر آن: واژه ای ترکی-
افرادی بودند، در زمانِ عُثمانیان که پادشاهان عثمانی این افراد را استخدام می کردند و
چون همه کار انجام می ...
١٣٩٦/٠١/٢٣

552 دورهمی دورِهَمی-
این مراسم اولین بار در سرخپوستان و زرتشتیان انجام شد که باهم دور آتیش جمع می شدند و می رقصیدند و جشن می گرفتند،مراسمی سنتی،مراسم چهارشن ...
١٣٩٦/٠١/٢٢

553 analyze آنالیز(فرانسوی)-
معادل ِفارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن-
تجزیه و تحلیل کردن!
١٣٩٦/٠١/٢٢

554 شست انگشتر مانندی از جنس استخوان بود.
کاربردش: در وقت کمانداری،زهِ کمان را با آن می گرفتند یا انگشترِ زه کمان!
و هم آوا است با شصت: عدد 60
١٣٩٦/٠١/٢٢

555 توسی منسوب به توس،اهلِ شهر هرات. مثل: خواجه نصیر الدین توسی
و هم آوا است با طوسی: نوعی رنگ-رنگ سیاه روشن یا دودی روشن یا خاکستری روشن!
١٣٩٦/٠١/٢٢

556 ربات رُبات(robot )
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
...
١٣٩٦/٠١/٢٢

557 طراز برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
تراز: وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
١٣٩٦/٠١/٢٢

558 تراز وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
طراز: برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
١٣٩٦/٠١/٢٢

559 طارمی طارِمی
تارمی-دیواری از چوب یا آهن که جلوی باغ یا ایوان بسازند،نرده ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند،حصار،دست انداز!
١٣٩٦/٠١/٢٢

560 طاس آویز های طلا یا نقره ای زینتی!
ولی فرق دارد با تاس: بی مو،کچل-
ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)،کاسه ی مسی.
١٣٩٦/٠١/٢٢

561 تاس بی مو،کچل-ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)،کاسه ی مسی!
ولی فرق دارد با طاس: آویز های طلا یا نقره ای زینتی.
١٣٩٦/٠١/٢٢

562 طوفان باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
ولی فرق دارد با توفان: از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
١٣٩٦/٠١/٢٢

563 توفان از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
ولی فرق دارد با طوفان: باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
١٣٩٦/٠١/٢٢

564 برمالیدن بَرمالیدَن-
نَوَر دیدن،طی کردن،سِپَردن-بالا کردن آستین یا پاچه تنبون-گرخیتن،فرار،هزیمت!
١٣٩٦/٠١/٢١

565 گواشین گُوا: مخفف گُواه،شاهد و...
شین:دهانه ای در ماه،عیب،زشتی،اذیت،آزار و...
شاهد دهانه ماه،معشوق دل آزار،محبوب ناقُلا!
١٣٩٦/٠١/٢١

566 عین واژه ای عربی است ولی در فارسی به این معنا است:
مثل،مانند،شبیه،جور و...
مثالی از مولوی(مولانا): من آن ماهم که اندر لامکانم/مجو بیرون مرا در عین ...
١٣٩٦/٠١/٢١

567 خطی بر کسی کشیدن مردود دانستن،از دور خارج کردن! ١٣٩٦/٠١/٢١

568 نگیرد نَگیرَد-
اثر نکند،مؤثر واقع نشود-درک نمی کند،نمی فهمد،دو هزاریش نمی افتد(کجِ)!
مثالی از سعدی: فروان سخن باشد آکَنده گوش/نصیحت نگیرد مگر در خموش ...
١٣٩٦/٠١/٢١

569 پابه رکاب و فرق می کند با:
همپا:پا به پا،همراه،یاور،پشتیبان!
١٣٩٦/٠١/٢١

570 شاسگول مَلَنگ،گاگول! ١٣٩٦/٠١/٢١

571 چالش تشکر و سپاس از این که گفتین!
چالش به معنی:مُعضَل،مسئله،مشکل،بُغرَنج هم می شود!
مثال: چالش ما امروزه، رعایت حقوق معنوی مؤلف است!
١٣٩٦/٠١/٢١

572 شومینه مَجمَر!-
که با مَعجَر: روسری،چارقد. فرق می کند و هم نویسه هستند!
١٣٩٦/٠١/٢١

573 لکه دویدن نوعی جَست و خیز کردن کودکان دبستانی! ١٣٩٦/٠١/٢١

574 لبیک حاضرم،آماده ام،گوش به زنگ! ١٣٩٦/٠١/٢١

575 نینداخته نَیَنداخته-
اندازه نگرفته،نشمرده،گز نکرده!
١٣٩٦/٠١/٢١

576 ناساخته ناساخته:نَسَنجیده،آماده نشده،بنا نشده
ولی نَیَنداخته: اندازه نگرفته
مثالی از سعدی: نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> سخن را نبای ...
١٣٩٦/٠١/٢١

577 جبه دار جِبهه: پیشانی،جَبین
ولی جُبّه:جامه(لباس،پیراهن)گشاد و بلند که روی لباس های دیگر پوشند
و به هم نویسه ی خوبی اشاره کردی که من تا حالا نمی دونستم ...
١٣٩٦/٠١/٢١

578 یکه تاز یِکّه تاز-
مهپاره،بیتا،یکتا،یگانه،بی نظیر و مانند و همتا و لنگه-
استاد،ماهر،مسلط!
١٣٩٦/٠١/١٦

579 یکایک ناگهان،یکدفعه،یکاره!،یهویی،هُورتی،قَزَن قُورتَکی! ١٣٩٦/٠١/١٦

580 هولدونی هُلُفدونی-جای کثیف و تاریک-زندان،اتاق توقیف،بازداشتگاه،سیاه چال! ١٣٩٦/٠١/١٦

581 هیهات هَیهات-
دور است،بَعید است-هرگز،ابداً-حسرت،دریغ،دریغا-ای وای...!
١٣٩٦/٠١/١٦

582 هیون هَیُون-
مجازاً یعنی: فرستاده،قاصد،خبرآور،پِیک!
١٣٩٦/٠١/١٦

583 ورپریده وَرپَریده-
طُغث،شیطون و بازیگوش،آتیشپاره!
١٣٩٦/٠١/١٦

584 وارهان وارَهان-
آزاد و رها کن،نجات بده-دست بَردار،وِلِش کن(وِلِلِش)،بیخیالِش!-چشم بپوش،اهمیت مده.
١٣٩٦/٠١/١٦

585 نوش گاهی نوش به تنهایی معنی: گوارا باد،نوشِ جونِت! ١٣٩٦/٠١/١٦

586 نسیم نام شبکه ای در صدا و سیما- سر واژه ی : ن(نشاط)،س(سرگرمی)،ی(یادها)،م(مسابقه)! ١٣٩٦/٠١/١٦

587 نجوا ندا،زمزمه،آهسته حرف زدن،پِچ پِچ کردن،دَرِ گوشی! ١٣٩٦/٠١/١٦

588 نبازند نَبازَند-
توجه نکنند،نمی پردازند،مشغول و سرگرم نشوند!
١٣٩٦/٠١/١٦

589 ناتانائیل ناتانا: به زبان یونانی-دادن،بده،عطاکن و...
ئیل: به زبان عبری-خدا،پروردگار
خداداده(خداداد)،عطاشده،بخشیده،موهوب-غریزی،ذاتی،فطری-خلق شده،آفریده!
١٣٩٦/٠١/١٦

590 داو مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت-نوبت،نوبت کسی در بازی! ١٣٩٦/٠١/١٦

591 داو دست،دور،مرتبه،نیمه-وقت،زمان،هنگام،موقع،فرصت-به جای واژه ی انگلیسی( سِت"SET" و تِرم"term" )
مثال: اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق است و داوِ ...
١٣٩٦/٠١/١٦

592 lantori واژه ای فارسی است-
رجوع به لانتور شود!
١٣٩٦/٠١/١٦

593 مهپاره بیتا،بی همتا،بی نظیر و مانند،بی لنگه،یکتا،یگانه! ١٣٩٦/٠١/١٦

594 stand up comedy نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١٦

595 گاگول مترادف شاسگول!
١٣٩٦/٠١/١٦

596 pantomime پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایشِ تقلیدی بدون حرف و صدا : ادا اطوار،ادابازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٦

597 خنزرپنزری آت آشغال،خرده ریزه-اسباب،اثاثیه،مَتاع،جنس،کالا
خِرت و پِرت!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠١/١٦

598 مگیر مَگیر-
بازخواست نکن،مؤاخذه نکن،گیر نَده!-چشم پوشی کن،نادیده بگیر.
مثال: به باد افرۀ این گناهم مگیر >>>>> یعنی بخاطره این گناهم مرا مجازات نکن و ...
١٣٩٦/٠١/١٥

599 مقشر مُقَشَّر-
پوسته پوسته،ورقه ورقه،پولک شده،فلس(واژه ای فرانسوی)شده!
١٣٩٦/٠١/١٥

600 متهم گردانید مُتَّهَم گردانید-
کنایه از به شک و تردید افتادن،گمان کردن،پِنداشتن و...
١٣٩٦/٠١/١٥

601 معرکه مَعرِکه-
شاهکار،کولاک!-جایی برای نمایشِ دوره گردی،سیرک(واژه ای فرانسوی)
١٣٩٦/٠١/١٥

602 مظالم مَظالِم-
یرغو،دادگاه،دادسرا.
ولی با توجه به معنی آن:مجلسی که در آن به شکایت های مردم درباره ظلم هایی که بدانان شده بود،رسیدگی می شد: شورای حلِّ ...
١٣٩٦/٠١/١٥

603 مشقی مَشقی-
تمرینی،امتحانی،آزمایشی،آموزشی!
١٣٩٦/٠١/١٥

604 دراز به دراز مُتِواتِر،مُتِناوِب ١٣٩٦/٠١/١٥

605 ماسوا ماسَوا-
مخفّف ماسوی الله-آنچه غیر از خداست،همه ی مخلوقات
و با کاینات: جمع کاینه- موجودات جهان. مترادف است!
١٣٩٦/٠١/١٥

606 لانتور لانتُور-
ترکیبی از دو واژه: لان: بی صفت،عوضی،نامرد - تور: دام وتله برای شکار
دزدِ تازه کار،دَله دزد،کفزَن،کش رو،دودَره باز و...
١٣٩٦/٠١/١٥

607 دستاورد دَستاوَرد-واژه مرکّب-
ترکیبی از دو واژه: دست ، آورد:
ما حَصَل،محصول،برآورد،برآیند-پیشرفت،توسعه،پیروزی-پیامد،نتیجه،فرجام-خلاصه،چکیده
١٣٩٦/٠١/١٥

608 رونمایی رُونَمایی-واژه مشتق مرکّب-
ترکیبی از: رو ، نما ، ی(صامت میانجی) ، ی(پسوند نسبت)
پرده برداری،آشکاری،هویدایی،شیوایی،رسایی و...
١٣٩٦/٠١/١٥

609 مهپاره مَهپاره-اسم دخترانه
ترکیبی از ماه و پاره:تیکه ای از ماه،قسمتی از ماه-
مجاز از خوشگل،زیبارو،دلرُبا،ماهرُخ-آشنا،محبوب،معشوق
١٣٩٦/٠١/١٥

610 dubsmash همخوانی،هماوازی-لبزنی،لباهنگ(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٥

611 فراست زرنگ(زیرک)،باهوش(هوشیار)
که با صرافت شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٤

612 لاهوتی مربوط به جهان(عالم)معنا و خدایی،عالم غیب،خُمِستان،نِیِستان! ١٣٩٦/٠١/١٤

613 رند رِند-
زیرک،حیله گر،مَکّار-لااُبالی،بی سَروپا،وِلگرد-آن که ظاهر خود را در مَلامَت دارد و باطنش سالم باشد،تمارض گر،خود را به موش مُردگی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٤

614 لت و پار لَت و پار-
مجروح ،آسیب، صدمه و...
١٣٩٦/٠١/١٤

615 لبیک لَبِیک-
ایستاده ام به فرمان تو،مطیع تواَم،گوش به فرمانم-چَشم،قبول کردن،پذیرفتن،آره،بله!
١٣٩٦/٠١/١٤

616 گله به گله گُله به گُله-
این جا و اون جا،این وَر و اون وَر!
١٣٩٦/٠١/١٤

617 گرز گُرز-
واژه ی ترکی آن می شود: دَگَنَک!
١٣٩٦/٠١/١٤

618 گرد گُرد-
پهلوان،شجاع،دلیر،یَل!
١٣٩٦/٠١/١٤

619 گبر خِفتان،لباسِ جنگی،زره! ١٣٩٦/٠١/١٤

620 کتاب کُتّاب-
جمعِ کاتب-نویسندگان-مَکتَب،مدرسه!
١٣٩٦/٠١/١٤

621 خندوانه خَندِوانه-
ساختار دستوری: بُن مضارع(خند)،پسوند(ه)، پسوند نسبت یا مالکیت،پسوند دارندگی و همراهی(وانه) >>>>> اسم(خَندِوانه)
این واژه وام گرفته از ...
١٣٩٦/٠١/١٤

622 قیه قیّه-واژه ترکی-اولین بار در مراسم سُرخپوستان-
در عروسی یا جشن، معمولاً دست خود را جلوی لب می گیرند و با فاصله دست که بر روی لب ایجاد می کنند ، این ...
١٣٩٦/٠١/١٤

623 عقده عُقده-
غده سرطانی-حرص،حسود!
١٣٩٦/٠١/١٤

624 عاریه دِین،قرض وام،وَدیعه،سِپُرده،امانتی! ١٣٩٦/٠١/١٤

625 تبانی مَواضعه،دوبه هم زنی،دسیسه،همدستی! ١٣٩٦/٠١/١٤

626 ارق ملی عِرق: تعصب-طرفداری،حمایت،جانبداری و... دواملایی نیست! وتک املایی است،
اونی که شما میگین فکر کنم عَرَق است.
به هر حال عِرق درست است! و معنی ار ...
١٣٩٦/٠١/١٤

627 ککه در گویش ترکی>>> مترادف پُخ می شود! ١٣٩٦/٠١/١٣

628 ککه کِکه-
در لهجه ی اصفهانی >>>> آشغال،کثافت،اَیی یا پیپی(در زبان کودکانه)-
سَِرگین،فَضله ی چهار(چار) پایان،پِهِن،پِشکِل-عوضی،نامرد،به درد نخور!
١٣٩٦/٠١/١٣

629 جوی در لهجه اصفهانی >>>> مادی(فرقش با مادّی در تشدید نداشتن است) ١٣٩٦/٠١/١٣

630 طی طُی-
در گویش ترکی به معنای مراسم و جشن عروسی یا ازدواج.
مثال: مثل طُی طُی طُیده بیزیم / جُزَل جُزَل(گُزَل گُزَل) طُیده بیزیم >>>>>
یعنی: عر ...
١٣٩٦/٠١/١٣

631 طفیل طُفَِیل- مهمانِ ناخوانده-سَربار،انگل،مزاحم-وابسته،متصل،مُتکّی! ١٣٩٦/٠١/١٣

632 صرافت صِرافَت-
اندیشه و قصد انجام کاری را کردن،وسوسه شدن!
که با فراست شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٣

633 شناس شِناس-
بدان،بفهم-آشنا،مُطلّع
١٣٩٦/٠١/١٣

634 شیر سپهر شیرِ سِپِهر-
آفتاب،خورشید،هور (به اعتبار آن که بُرج اَسَد خانه اوست)
١٣٩٦/٠١/١٣

635 باشد که باشَد که-
به آن امید که(به امید آن که)،ای کاش،کاشکی!
١٣٩٦/٠١/١٣

636 این سرای باز کنیم این سَرای باز کنیم-
کنایه از اینکه این خانه را ویران یا خراب کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣

637 انطباع اِنطِباع-
اداره ی نگارش،چاپخانه!
١٣٩٦/٠١/١٣

638 ادبار پُشت کردن،بدبختی-هزیمت،گریختن و شکست خوردن در جنگ!
و با اعراض: روی برگرداندن،رُخ تافتن،دوری کردن-نفرت،کراهت. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٣

639 اختلاس بالا کشیدن و هاپولی کردنِ پولی! ١٣٩٦/٠١/١٣

640 اختر سعد اَختَرِ سَعد-
ستاره یا سیاره مُشتری است که "سعد اکبر" است.
١٣٩٦/٠١/١٣

641 بین لا به لا! ١٣٩٦/٠١/١٣

642 اتاق توقیف اُتاقِ توقیف-
زندان، بازداشتگاه، شَهربَند
١٣٩٦/٠١/١٣

643 آماس قُلُنبِگی! ١٣٩٦/٠١/١٣

644 آسمان جل آسِمان(آسمان) جُل-
کنایه از فقیر،گدا،بینوا،تهیدست،مُفلس،دریوزه،محتاج،نیازمند،درویش و...
١٣٩٦/٠١/١٣

645 آدم کسی آدمِ کسیِ-
خدمتگار کسی،در خدمت و مُطیع کسی،پاچه خوار و چاپلوس کسی-اجیر،مُزدور،دست نشانده
١٣٩٦/٠١/١٣

646 آبستن آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
١٣٩٦/٠١/١٣

647 شویم شُویَم-
برویم(بریم)،راه بیُفتیم،حرکت کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣

648 شمار گرفتن شُمار گِرِفتَن-
حساب پس دادن،پاسخگو بودن-تاوان دادن،تقاص
١٣٩٦/٠١/١٣

649 شکر خنده شِکَر خَنده-
خنده ی دل نواز ،شیرین و بامزه!
١٣٩٦/٠١/١٣

650 شرطه معادل فارسی پُلیس (واژه ای فرانسوی) است!
که فرق می کند با نَظمیّه: شهربانی،نیرویِ انتظامی
١٣٩٦/٠١/١٣

651 گارد واژه ای فرانسوی-
سَنگر،حفاظ،حصار- مثل:بادیگارد >>>>> یعنی مُحافظ،مُراقب،جانپاس
١٣٩٦/٠١/١٣

652 پاتابه پایتابه و پاتابه دو املایی هستند! ١٣٩٦/٠١/١٣

653 سلوچ سُلوچ-
ترکیبی از دو کلمه سال و کوچ به معنی: کوچ سالیانه،سال کوچیدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

654 سربه مهر سَربه مُهر-
سربسته و مُهر و مُوم شده،چِفت شده-مجازاً یعنی دست نخورده و باز نشده{نامه،دفتر و...}
١٣٩٦/٠١/١٢

655 سووشون سَووَشون-
اصطلاحی شیرازی-سیاوشان،زاری کردن در سوگ سیاوش،تعزیه سیاوش،مراسمی در شیراز که در سوگ سیاوش انجام می شود.
رسمی که بر اساس روایات ملّی و ...
١٣٩٦/٠١/١٢

656 سگال سِگال-
خیال،اندیشه،فکر-میل،خواهش-خو،مَنِش-قصد،نیّت-احتیاط،ملاحظه!
١٣٩٦/٠١/١٢

657 سی میدان لهجه گیلکی-به سوی و به طرف و به جهت و... میدان. ١٣٩٦/٠١/١٢

658 سی کن سی کُن-
لهجه شیرازی-ببین،نظرکن،بنگر-بدان،آگاه باش،زینهار(زنهار)
١٣٩٦/٠١/١٢

659 کرم ریختن کِرم ریختن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
مریضی!،بیماری!-اذیت کردن،تو مُخ کسی رفتن،تو مُخی!
١٣٩٦/٠١/١٢

660 سان دیدن گذشتن فرمانده از برابر سربازان و مشاهده ی آنان-بازدید،نظارت،سَرکِشی ١٣٩٦/٠١/١٢

661 ساقی شراب دهنده-در تصوف یعنی فیض رساننده و تشویق کننده ی عارفان که توسط آن به حقایق و رُموز دست پیدا کنند و آن ها را آباد کنند،مُشَوِّق عارفان!-مُرشِد،پیر ... ١٣٩٦/٠١/١٢

662 ساغر در تصوف یعنی: چشم بصیرت داشتن! ١٣٩٦/٠١/١٢

663 زه کردن آماده و حاضر، مهیّا و فراهم کردن. مثال: زه کردن کمان >>>> یعنی آماده کردن کمان ١٣٩٦/٠١/١٢

664 زشت بادید زِشت بادید-
فعل دعایی به معنی "باشید"،نفرین و دعای شرّ است: زشتی نصیبتان باد!
١٣٩٦/٠١/١٢

665 دو دوزه ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی ١٣٩٦/٠١/١٢

666 رمیدن پَرُوندَن!- مثال: مثل پروندن یار >>> که یعنی از دست دادن و... یار ١٣٩٦/٠١/١٢

667 رستاک رَستاک(سِتاک)-
شاخه ی راست و بلند و تازه که از بیخ درخت روییده باشد،شاخه ی نو رَسته،شاخِ شِمشاد!
شاخه ی تازه و رسیده تاک یا انگور هم درست است!
١٣٩٦/٠١/١٢

668 روزه به دهن کنایه از گرسنه و تشنه،سیر نشده-ناتوان،ضعیف،فقیر،دریوزگی ١٣٩٦/٠١/١٢

669 دست ساییدن کنایه از جستجو و پیگیری کردن-سعی،تلاش،کوشش،پشتکار
مثالی از شعر نیما یوشیج: دست ها می سایَم/تا دَری بُگشایَم>>> ریاضت و سختی می کشم تا به جایی برسم
١٣٩٦/٠١/١٢

670 دست مایه پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنال-
تاب و توان،قدرت،نیرومندی،کارایی-زحمت و مُزدِ کار،دسترنج!
١٣٩٦/٠١/١٢

671 دوچین دو بار چیده و برداشت شده ١٣٩٦/٠١/١٢

672 دل شکر دِل شِکَر-
صفت فاعلی مرکّب مرّخم-شکار کننده ی دل
شِکَردَن:یغما،غارت،تاراج،چپاول،چاپیدن،رُبودن،قاپیدن
١٣٩٦/٠١/١٢

673 دراز به دراز دمادم، یک ریز ١٣٩٦/٠١/١٢

674 دراز به دراز دِراز به دِراز-
پُشتِ سَرِ هَم خوابیده یا دراز کشیده،پی در پی،پیاپی،یک روند،متوالی،پیوسته،سِری(که با سرّی فرق می کند)
١٣٩٦/٠١/١٢

675 داشتن داشتَن-
حفاظت کردن،پاییدن!-حُرمت کردن،نواختن،دلجویی،تَفَقُّد
١٣٩٦/٠١/١٢

676 خلاق فرق بین این ها:
مخترع: کسی است که چیز جدیدی اختراع می کند. مثال: کسی که فرهنگ آبادیس را اختراع کرد!
خلاق: کسی است که ایده و آرمان و عقیده ای ج ...
١٣٩٦/٠١/١٢

677 دادار خلاق،مبتکر،مبدع،نوآور ١٣٩٦/٠١/١٢

678 خبه خبه خُبه خُبه-
خَفه خَفه-بَسه بَسه،تمام کُن دیگه!
١٣٩٦/٠١/١٢

679 خواجه وار آزاد،رها-گُستاخ،بی پروا،بی خویشتن ١٣٩٦/٠١/١٢

680 خطی بر کسی کشیدن خَطی بَر کَسی کِشیدَن-
کنایه از به حساب نیاوردن و نادیده گرفتن کسی-باطل و رَد کردن کسی،اَنگ زدن،به کسی برچسب زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

681 خوش الحان صدا خوشگله! ١٣٩٦/٠١/١٢

682 خلنگ خَلَنگ-
نام گیاهی است به نام علفِ جارو،گیاهی که با آن جارو می سازند.
که با خَدَنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن تیر و نیزه و زین و... سازند ...
١٣٩٦/٠١/١٢

683 حب ذات حُبِّ ذات-
پی بردن به ارزش های وجودیِ خود،خودشناسی،ماهیت،چیستی!-خودپسندی،خودبینی،مغرور
١٣٩٦/٠١/١٢

684 حمیت حَمیّت-
مردانگی،غیرت،مُرُوَّت،جوانمردی،فُتُوَّت
که با عَصبیّت:دشمنی،کینه-طرفداری و تعصّب،حمایت و جانبداری. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٢

685 چکاوک چَکاوَک-
نوعی مرغابی که آن را سُرخاب گویند،ژُوله!
١٣٩٦/٠١/١٢

686 جر کردن جَر کردن-
جنگیدن،دَراُفتادن!
١٣٩٦/٠١/١٢

687 جوی جُوی-
اندکی،مقدارکمی،پشیزی-رود کوچک،نَهر کوچک-آبی که در جدول های خیابان روان است!
که با جَوّی: عواملی که مربوط یا برای: جَو،اتمسفر،فضا،هوا یا ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢

688 بشوریدند بِشُوریدَند-
اعتراض کردند-لعن و نفرین کردند.
که با بِشُولیدَند: آشفته و پریشانند-شاطِر،چالاک،فِرز،ماهر و زبردستند هم نویسه است.
١٣٩٦/٠١/١٢

689 فصاحت فِصاحَت-
راحت حرف زدن،زبون بازی! ولی
بلاغت: نافذ و گیرا بودن سخن که باهم فرق می کنند.
در ضمن فِصاحَت با سِفاهَت شبه هم آوا هستند!
١٣٩٦/٠١/١٢

690 تک تک(تگ)-
تگ از مصدر تکیدن است-دو،دویدن. مثال: به تک(تگ) ایستاد؛ یعنی، شروع به دویدن کرد!
١٣٩٦/٠١/١٢

691 شومینه شُومینه-واژه ای فرانسوی-
آتشدان،مَنقَلِ آتش،اجاقدان،گُلخَن!
١٣٩٦/٠١/١٢

692 بنجل بُنجُل-با بنجول دواملایی است!-
تَتَمّه بساط
١٣٩٦/٠١/١٢

693 مواضعه تبانی،توطئه،دسیسه،همدستی،ساخت و پاخت! ١٣٩٦/٠١/١٢

694 پاپی شدن در امری اصرار ورزیدن،سِمِج بودن،سِماجت!-دنبال کردن،تعقیب کردن،پیگیر!-ایرادگرفتن،توجه کردن،گیر دادن! ١٣٩٦/٠١/١٢

695 پای آبله ماندن تحمّل رنج بسیار کشیدن،کنایه از خسته و فرسوده و درمانده شدن ١٣٩٦/٠١/١٢

696 ولرم واژه ای فرانسوی،انگلیسی-ملایم،معتدل،میانه ١٣٩٦/٠١/١٢

697 پرسپولیس واژه ای یونانی-پرس: پارس پولیس: سرزمین
تختِ جمشید،شهر ایران
١٣٩٦/٠١/١٢

698 پویه رفتاری مُلایم یا انگلیسیش می شود:رفتاری ولرم! ١٣٩٦/٠١/١٢

699 پانسیون مهمانسرا،شبستان،خوابگاه! ١٣٩٦/٠١/١٢

700 پابه رکاب دواملایی است: پا در رکاب-کنایه از کسی که برای رفتن آماده است،حرکت کرده. ١٣٩٦/٠١/١٢

701 آمپاس بُن بست،کوچه ای که آخرش بسته است! ١٣٩٦/٠١/١٢

702 با خویش رسید به خود آمد،بیدار شد،مُتِنَبّه شد! ١٣٩٦/٠١/١٢

703 بگردانید عوض کرد،تغییر داد-مدیریت و رهبری کنید! ١٣٩٦/٠١/١٢

704 بازجای بازِجای-
برگرد،بایست،فرارنکن!
١٣٩٦/٠١/١٢

705 مجتبی نُخبه،منتخب،سرآمد،برتر،با استعداد ١٣٩٦/٠١/١٢

706 برات بَرات-
بُن برگ،برگ برنده!،حواله،سند-لباس کهنه
١٣٩٦/٠١/١٢

707 بشوی بِشُوی-
پرهیز کن،جلوگیری کن،دوری کن،ول کن،بی خیال شو،وارهان!-بِشور،تمیز و پاک کن.
مثال: بِشُوی اوراق اگر همدرس مایی/که علم عشق در دفتر نباشد(ح ...
١٣٩٦/٠١/١٢

708 اتول اُتول-
اتومبیل(ماشین)،فارسی آن می شود: سواری،خودرو-دستگاه،سامانه،ابزار
١٣٩٦/٠١/١٢

709 دوش دیشب،شب گذشته-شانه،کِتف،کَت و کول-آبپاشِ حمام ١٣٩٦/٠١/١٢

710 یرغو یَرغو
دادگاه!
١٣٩٦/٠١/١٢

711 آش در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
١٣٩٦/٠١/١٢

712 داداش واژه مرکّب-
داد: عدل،دهش،انصاف و...
آش:ترکی است-بازکُن،گسترش بده،روشن کن و...
یعنی: کسی که عدل را گسترش می‌دهد!
١٣٩٦/٠١/١٢

713 خیلتاشان خَِیلتاشان-ج خیلتاش-
گروه نوکران و چاکران واز دو کلمه:
خیل:گروه اسبان و سواران،سپاه،لشکر،فوج،قشون-پیرو،مرید-قبیله،طایفه. و
تاش(داش):ترکی اس ...
١٣٩٦/٠١/١٢

714 تیه تَیه-
بَرَهُوت! بیابان بی آب و علف که در آن سرگردان شوند.
١٣٩٦/٠١/١٢

715 عیوض نام گُلی که بیشتر در صحرا می روید و دارای رنگ های گوناگون و بسیار خوشبو است.
خوراکی هم هست! و در ایران و خاورمیانه پیدا می شود.
١٣٩٦/٠١/١٢

716 جنیبت جُنیبت-
اسب یدک کش که گاری و... را حمل می کند.
١٣٩٦/٠١/١٢

717 تصفیه صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها. ولی
تسویه: مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)،آراستن-سَوا کردن ...
١٣٩٦/٠١/١٢

718 تسویه مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)-سَوا کردن حساب ها. ولی
تصفیه: صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها ...
١٣٩٦/٠١/١٢

719 warcraft افسانه جنگاوران ١٣٩٦/٠١/١٢

720 پستو پَستو-
انباری!-انگلیسیش می شود: گاراژ،سوله.
که با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن و نگهداری چیزهایی است که مال خودمان است ولی گاراژ ...
١٣٩٦/٠١/١٢

721 گاراژ فارسی آن می شود: انباری،پَستو.
که مترادف انگلیسی آن سوله است و با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن ونگهداری چیزهایی است که مال خودمان ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢

722 دستار پارچه ای که اهلِ فضل و دانش به سَر می بستند. مثل: سعدی،فردوسی،حاج آقایان و... ١٣٩٦/٠١/١٢

723 متشرعان مُتِشَرِّعان-
عالمان دین،دینداران،اهلِ صورت،حاج آقایان!
که با متصوفه فرق می کند که به معنی: صوفیان،عارفان-پیروانِ راه شناخت و معرفت و حق
١٣٩٦/٠١/١٢

724 خلسه حالتی بین خواب و بیداری که هنگام فکر یا تأمل کردن بر چیزی برای صوفی اتفاق می افتد تا حقایق بر وی آشکار گردد یا مُکاشِفه حاصل شود! ١٣٩٦/٠١/١٢

725 طره طرّه-
کناره ی هر چیزی،حاشیه،گوشه-زلف،گیسو،دسته موی پیشانی-نقش و نگار لباس-کنگره ای که بر سر دیوار از آجر یا کاشی سازند برای محافظت در برابر باران، ...
١٣٩٦/٠١/١٢

726 سردابه سَردابه-واژه مرکٓب اَوِستایی-
سرد و آبه: ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سَرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،معبد،صومعه،دَِیر
معنی: اتاقِ خنکی زیر ساختمان برا ...
١٣٩٦/٠١/١٢

727 تریبون فارسی آن می شود: مَنَصه،کُرسی،تخت،مِنبَر-جایگاه،صحن،جلوه گاه،حِجله ١٣٩٦/٠١/١٢

728 آنالیز فارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن-تجزیه و تحلیل کردن ١٣٩٦/٠١/١٢

729 پای بگرد کرده چهار زانو نشسته،حالتی مؤدبانه از نشستن که ساقِ پای چپ زیر زانوی راست و ساق پای راست زیر زانوی چپ قرار می گیرد! ١٣٩٦/٠١/١٢

730 کنکاش کنکاش (کنگاش،کنکاج)-
واژه ای ترکی است به معنی: مشورت،رایزنی،مشاوره،گفت و گو،همه پرسی،نظرخواهی.
که با کندوکاو که به معنی: کاوُش،تفحص،جست و جو-ک ...
١٣٩٦/٠١/١٢

731 هارت و هورت هارت و هورت(پورت)-
داد و فریاد تصنعی و توخالی همراه با تظاهر و لاف زنی-چاخان کردن،توپ خالی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

732 لکه دویدن لُکّه دویدن-
حالتی بین راه رفتن و دویدن-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!
١٣٩٦/٠١/١٢

733 چفیه رزمندگان اسلام هم آن را به گردن می اندازند! ١٣٩٦/٠١/١٢

734 چاروادار فقط در صورتی که مربوط به فحش و ناسزا باشد معنی های زیر را می دهد:
زشت،رَکیک وبد و... مثال:فحش چاروادار
١٣٩٦/٠١/١٢

735 سرسوکی سَرسوکی-
سر محل،سرتقاطع،سر بُریدگی-سرگذر،سرراه
١٣٩٦/٠١/١٢

736 بدیهه ارتجالاً،کسی که حاضر جواب است،حاضرجوابی!
که فرق می کند با
بدیهی: هویدا،آشکار،روشن،واضح و مُبَرهَن،تابلو!
و هم نویسه یکدیگرند!
١٣٩٦/٠١/١٢

737 آنی در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) به آن: جیرینگی گویند. ١٣٩٦/٠١/١٢

738 پاتابه جوراب ١٣٩٦/٠١/١٢

739 شاسگول پَچول،پَپه،چُلمن ١٣٩٦/٠١/١٢

740 چالش توجه: هر کدوم از معنی های چالش بستگی داره در کجا و چگونه بکار برده شود و متناسب با جاش معنیش رو در نظر می گیریم! ممنونم.

طاقچه بالا گذاشتن!-ر ...
١٣٩٦/٠١/١١

741 پانتومیم پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایش تقلیدی بدون حرف و صحبت : ادا اطوار،ادابازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١١

742 فراست باهوشی،کنجکاوی-کند و کاو ١٣٩٦/٠١/١١

743 چفیه دستمال یا شال بزرگ که بسیجی ها به گردن می بندد یا دستمال چهارخانه ایِ فلسطینیان.
فکر کنم اول در فلسطین بود!
١٣٩٦/٠١/١١

744 آمپاس رُو در رُو بایستی(رُو در بایستی،رُو در وایسی،رُو در واسی)،محظور-تنگنا،فشار،محدودیت ١٣٩٦/٠١/١١

745 استندآپ کمدی نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١١

746 بلافاصله معنای امروزیش به قول بچه تهرونی ها: جیرینگی ١٣٩٦/٠١/١١

747 شاسگول پخمه،ساده لوح ١٣٩٦/٠١/١١

748 محتسب مأموری که کار وی نظارت بر اجرای احکامِ دین بود؛ باتوجه به این معنی،معنای امروزی آن (گشتِ ارشاد) می شود.
که از 4سال پیش پیشنهاد دادم ولی کسی ثبت ن ...
١٣٩٦/٠١/١١