مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا
سرآغازِ دفتر نوشتم به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و سریعی در فارسی و انگلیسی، در زمینه های گفته شده هستیم!
( البته از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کباده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که آسون و ی شبِ بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و مرارت های زیادی
کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در هفت سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید حوصله ندارد! و من هم فقط تعداد اندکی از واژگانم را ثبت کرده ام.

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان واژه ساختم و نوشتم؛ تا به امید اینکه،
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی مثلِ ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد و
به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!

(( از شرکت آبادیس هم، بخاطرِ اینکه گذاشت تعداد اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را ؛ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به خصوص مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ))

یک توضیح درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، ی نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثل: چالش: بُحران،تَنِش-کَلَنجار،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید ی نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

با این که در حال تدریس هستیم ولی با این وجود،هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و تدریس با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( ی خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
لطفاً از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند اولین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه،
وِزِّ،منحصر به فرد،خوشخوشان(خوش خوشون)،ورپریده،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،سه سوت،سوتی،قپی،
سرتق،موزمار،گوگولی مگولی،اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دور برداشتن،دوردور(دور دور)،
کاریزما،چالش،پویش،پایش،برجام،واکاوی،آنالیز(analyze)،آن(body language)،سِلفی،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،رباتیک(robotic)
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،dabsmash،ریموت(remote)،بِرَند(brand)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،خودجوش،آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز،استفاده از امروز،امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر ، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز،اتلاف امروز،ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو،امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دله الی دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون تشدید است ولی در ...
١٣٩٦/٠٨/٢٥

2 Dele Alli دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون تشدید است ولی در ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

3 دل علی دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون تشدید است ولی در ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

4 نیرال معادل فارسی شارژر-
اسم پسرانه-واژه مشتق
نیر: مخفف نیرو-توانایی،جُربُزه،جَنَم،جسارت
ال: پسوند ابزار(افزار)،پسوند قدرت،نیرو دهنده و شارژ کننده ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

5 جان آقا جاناقا-اسم پسرانه- واژه مرکّب
جان: روح،روان، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی
آقا: ارباب، افندی، کیا،خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مال ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

6 sos کمک واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

7 کمک این واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

8 robotic رُباتیک(robotic)-
دو معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
یک: پسوند اسم ساز فارسی: 1. کوچکی(تحقیر) 2. ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

9 رباتیک رُباتیک(robotic)-
دو معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
یک: پسوند اسم ساز فارسی: 1. کوچکی(تحقیر) 2. ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

10 work shop معادل فارسیش: کار سوق
سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معنی دیگری برای کارگاه آموزشی یا کارگاه بازاری
١٣٩٦/٠٨/٢٤

11 کار سوق سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معادل فارسی برای: work shop
معنی دیگری برای کارگاه آموزشی یا کارگاه بازاری< ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

12 adresse آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

13 address آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

14 آدرس این واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا< ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

15 الل اَلَلَ-این واژه ترکی است ولی در فارسی هم رواج پیدا کرده و تبدیل به تیکه کلام و لغتی عامیانه گشته است!
کاربرد:هنگامی که اتفاق مُهَیّج،جالب،خَفَن و ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

16 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان قدیم بیشتر ناحیه ها و مَمالِک جهان مالِ آریایی ها(ایرانی ها) بود، این واژه را برگ ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

17 area آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان قدیم بیشتر ناحیه ها و مَمالِک جهان مالِ آریایی ها(ایرانی ها) بود، این واژه ر ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

18 caravan کاروان واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است! ١٣٩٦/٠٨/٢٤

19 کاروان با کاربان دواملایی است!-
واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

20 arman آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

21 آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

22 hang هَنگ-واژه انگلیسی-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

23 هنگ هَنگ-واژه انگلیسی(hang)-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

24 تابلو شایع شدن، دهن به دهن گشتن،چو افتادن،هو کردن! ١٣٩٦/٠٨/٢٤

25 چراغ ذهنش روشن بود چِراغِ ذِهنَش روشن بود-
کنایه از این که کاملاً مُطَلِّع و آگاه و مُسَلَّط بود،ذهن و فکر و حواسش خوب کار می کرد،حواسش به هَمِچی بود!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

26 قلم انداز مثل: قَلَم اَنداز نوشتن-
کنایه از سَرسَری و بی دقت نوشتن،بی حوصله و شتابزده نوشتن،باری به هر جهت انجام دادن،کاری کرده باشیم!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

27 در نطق جوش کردن دَر نُطق جوش کردن-
کنایه از علاقه ای برای سخن گفتن نشان دادن،هیجانی برای صحبت کردن داشتن،میل و اشتیاقی برای حرف زدن داشتن
١٣٩٦/٠٨/٢٤

28 از دهن خلق حرف را گرفتن از دَهَنِ خَلق حَرف را گِرِفتَن-
کنایه از این که در میان حرف مردم حرف زدن،پریدن تو سخن کسی،حرف تو حرف شدن،نوکِ صحبت کسی را چیدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

29 چو گرد چو گَرد-
کنایه از با شتاب،به سرعت،به تُندی،فوری،سه سوت!
مثالی از شاهنامه فردوسی:
به پیش سپاه اندر آمد چو گَرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

30 جگر خوردن گربه جِگر خوردن گُربه-
کنایه از تَلَف شدن،از بین رفتن،از دست رفتن، برباد رفتن، مُردن، نیست شدن، تباه شدن، نابودشدن، هدر رفتن،ضایع و خراب گشتن
مثالی ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

31 تن زدن تَن زَدَن-
کنایه از آسایش،آسودگی،راحتی،فَراغ-کنایه از کاهِل،تنبل(نام یک حیوان هم هست!)،سُست،کِسِل،گُشاد!-ناتوان،بی عُرضه،نَزار!
مثالی از شعر نظ ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

32 خنده خوش خَندۀ خوش-
کنایه از قهقهه(قاه قاه)،خندۀ دلچسب و دلنواز
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
خندۀ خوش زان نزدی شکّرش / تا نَبَرَد آب صدف ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

33 طوق سر چرخ طُوق سَرِ چَرخ-
طوق: خطی سیاه یا سفید مانند حلقه دورِ گردن کبوتر و...- عِقد،مَخنَقه،قَلّاده،گردن بند-غُل و زنجیر
کنایه از بندگی و سَرسپُردگی،ک ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

34 پرده نشین کردن سر خواب پَرده نِشین کَردَن سَرِ خواب-
کنایه از بستن پلک ها یا پرده چشم در هنگام خواب،چشمامو روی هم میذارمو!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤

35 زهره میغ از دریا گشادن زَهره میغ از دَریا گُشادَن-
کنایه از صعود بخار و ابر دریاخیز ،کنایه از به منصه ظهور درآمدن،دیده شدن
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤

36 مهره کشیدن مُهره کِشیدَن-
کنایه از صاف کردن،راست کردن،درست شدن-کنایه از میزان و تنظیم کردن،ساماندهی و مرتب کردن-کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

37 کربلا کرب: ماتم، اندوه،رنج،غم و غصه،ناراحتی،مصیبت،عزا،سوگ-عزاداری،سوگواری
بلا: صدمه،آسیب،گزند،زیان،ضرر،خُسران،خسارت،خَدشه،حادثه ناگوار-امتحان،آزمایش،آزم ...
١٣٩٦/٠٧/٠١

38 لیگ واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠

39 league واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠

40 captain واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠

41 کاپیتان واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠

42 team تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیل ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

43 تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیله-تع ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

44 آلاش واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع س ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

45 start up معادل فارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر،پدیدان(در اینجا "ان" پسوند فاعلی است)-آغازَنده،شروعَنده ١٣٩٦/٠٦/٣٠

46 استارت آپ start up-
معادل فارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر،پدیدان(در اینجا "ان" پسوند فاعلی است)-آغازَنده،شروعَنده
١٣٩٦/٠٦/٣٠

47 خنداننده معادل فارسیِ comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در ا ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

48 comedian دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شباهت)
رفتم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

49 کمدین comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شب ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

50 تتلو تلو: خوان
این واژه از قرآن برداشته شده است!
(( وَ ما کُنتَ تَتلو مِن قَبلِهِ )) >>> پیش از آن هیچ نوشته ای نمی خواندی (سوره عنکبوت/آیه ی 48) < ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

51 قلپی قُلُپی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
یکجا،در کُل،هاپول!-یهویی(یهوکی!)،یکدفعه،به یکباره
١٣٩٦/٠٦/٢٩

52 هاپول قُلُپی! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

53 هپل هپو قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

54 قاراشمیش هَپَل هَپو!
١٣٩٦/٠٦/٢٩

55 شادلی اسم پسرانه-واژه ای ترکی با ریشه فارسی
شاد:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

56 آپادیپا اسم دخترانه-مشتق-مرکب از:
آپا: شمال-بالا،رفیع،بلند،والا و...
دی: دود آتش،شرار(شراره!) آتش-درخشنده،نورانی،تابان
پا: پسوند همانندی(شباهت)
م ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

57 آبلاتکا اسم پسرانه-واژه ای مرکّب و ترکیبی از دو کلمه:
آبِل: استاد،آموزگار-اُستا(اوستا!)،کارفرما،ارباب،رییس(رئیس!) و...
اتکا: دلگرمی،پُشتگرمی،همدلی- کمک ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

58 آتسز واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آت: پرتاب کردن،افکندن،انداختن!
سِز:سیز-شما:ضمیر دوم شخص جمع،گاهی برای احترام هم بکار می رود.
معنی: کسی که چیزی را هد ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

59 آتا گلدی واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آتا: پدر،بابا-مَرد،جوانمرد،صاحب همّت،انسان بزرگ-جسور،دلیر،شجاع،دلاور،پهلوان،غیور و...
گلدی: اومدن،رسیدن،رشد یافتن
مع ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

60 کولبر معادل فارسی برای: حَمال!
١٣٩٦/٠٦/٢٩

61 حمال معادل فارسیش: کولبر! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

62 شکیل معادلی برای واژه ی فرانسوی: شیک! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

63 شیک واژه ای فرانسوی-معادلی برای آن: شَکیل! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

64 ماهور دو پسوند (وَر) ، (اور) که هر دو پسوند دارندگی(دارایی)،مالکیت و همراهی در فارسی هستند،بسیار به هم شباهت دارند!
وَر: این پسوند بیشتر به هنر،دانش،بزر ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤

65 برند این واژه نروژی،انگلیسی(brand) است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي را ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤

66 brand این واژه نروژی،انگلیسی است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي راه يافته ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤

67 remote می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش
١٣٩٦/٠٦/٠٤

68 ریموت واژه ای انگلیسی (remote) است-
می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اند ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤

69 the missing half این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

70 نیمه گمشده این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انسا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

71 ارومیه برخی بر این باورند نام ارومیه از زبان سومری آمده است و برخی دیگر آن را سریانی می دانند.
اور در زبان آشوری به معنای شهر است (همان واژه ای که در نا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

72 کژین جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان و آب پاشان نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) شاه عباس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

73 آفریجگان جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان و آب پاشان نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) شاه عباس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

74 چالش این واژه در اصل ایرانی است، ولی سالیان سال در فارسی به فراموشی سپرده شده بود و مثلِ بیشترِ واژگانِ کُهَن ما، در گویش های ناب و اصیل ایرانیمان از جمله ... ١٣٩٦/٠٦/٠٣

75 ئیل ایل- به زبان عبری: خدا،پرودگار
مثل: عزرائیل(عزیز خدا،نورچشمی خدا)،میکائیل(روزی رسان بندگان خدا)،اسماعیل(اسماع: شنیده-گوش به زنگ خدا)،ناتانائیل!(خد ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

76 سل سِل: پسوند ترکی شباهت(همانندی) و معادل فارسی آن (دیس) مثل: آبادیس!
مثل: ایرانسِل،آیسِل!
١٣٩٦/٠٦/٠٣

77 من این واژه فارسی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قالب هر چیز،ت ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

78 man من واژه ای فارسی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قالب هر چیز ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

79 دست مریزاد شعری از دقیقی درباره دست مریزاد،در مورد صورت سازی و بت تراشی آزر:
اگر بتگر چنو پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بنگر
وگر آزر چنو دانست کردن / د ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

80 آرایه این واژه فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن همراه ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

81 array آرایه واژه ای فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن هم ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

82 پاپتی این واژه فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک لاقبا،فقیر،دریوزه و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

83 pauper پاپتی واژه ای فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک لاقبا،فقیر،دریوزه و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

84 chubby چاق واژه ای فارسی است و chubby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

85 چاق این واژه فارسی است و chubby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

86 تنش این واژه فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

87 tension تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

88 jewel جواهر واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

89 جواهر این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

90 amen آمین واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

91 آمین این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

92 peri پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

93 perry پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

94 morgue مرده شور خانه واژه ای فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: غسالخانه،مردلاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣

95 مرده شور خانه این واژه فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: غسالخانه،مردلاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣

96 پری این واژه فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

97 بزن زنگو بِزَن زَنگو-این اصطلاحِ قدیمی از ورزش های زورخانه ای واردِ واژگانمان شده است!
وقتی پهلوان و جوانمردی واردِ زورخانه می شد؛ مُرشِد،زنگِ زورخانه را ب ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

98 وس ئوس،نوس-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اورانوس،آبنوس،آخیلوس،آدریانوس،تبخلوس،جالینوس،خاروس،زئوس،کارانوس،داموس،دقیانوس،کراسوس،مینوس،راموس!
١٣٩٦/٠٥/١٨

99 یس پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: آرامیس،آرمیس، آرتمیس(آرتیمیس)، آماتیس،ایساتیس،ابلیس، ادریس،ادونیس(آدونیس)، اسپریس،سمارسیس،پارسیس،جرجیس،داتیس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

100 دیز یز-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اسپریز،شبدیز،مهدیز،پاردیز،رامدیز،شاندیز!
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

101 دیس پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح یونان توسط پادشاهانِ هخامنشی از جمله: خشایار شاه، و ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

102 فرهاد این اسم ریشه قدیمی دارد و بی خود نیست که نظامی این اسم(شخصیت داستانش) را فرهاد گذاشت!
فر: فَرّه،خُرّه-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی اس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

103 همینه که هست این اصطلاح، ترجمه ی جمله ی ترکیِ: بودی که وارده! است.
وقتی شخصی می خواهد سلیقه و عقیده خودش را به کُرسی بنشاند ولی دیگران با او مخالف هستند، می تو ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

104 ساواش واژه ای ترکی- savage برگرفته شده از واژه ای ترکی است!
دعوا،نزاع،جدال،ستیز،کشمکش-یاغی،وحشی،گستاخانه،وقیحانه
١٣٩٦/٠٥/١٧

105 خر در چمن آوازِ خر در چمن:
وقتی خری پا در چمن می گذارد،از اوج ذوق و هیجان و خودشیفتگی؛ لُکّه می دود و آواز زیبایِ(عَرعَر) از خود سر
می دهد و فقط خودش ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

106 پیشخوان با توجه به معنی خوان!
پیشخوان: کسی که پیش از روضه خوان در مجالسی بخواند یا کسی که درسی را از قبل مطالعه کند!
که در بیشتر اوقات آن را با (پیشخان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

107 پیشخان با توجه به معنی خان!
پیشخان: دفتر دَستکی که نماینده و خان جایی است،که قبل از همه وجود دارد یا باید پدید آید،صندوق دار
که در بیشتر اوقات آن را ب ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

108 روابط بشین و پاشو این اصطلاح از بازی بشین و پاشو برگرفته شده است، که کم کم به یک تنبیه برای سربازان و دانش آموزان تبدیل شد!
روابطی سرد و خشک که هر دو طرف به اجبار و ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

109 پالایش واژه ای فارسی و مشتق: پالاییدن و پسوند اسم ساز(-ِ ش)-polish برگرفته شده از فارسی است!
پالودن،تصفیه،پاکسازی،تهذیب-جلا دادن،بَراق کردن،صیقل کاری،زَن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

110 گذاشتن 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

111 گزاشتن 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

112 گزاردن 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

113 گذاردن 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

114 خوان خوان: سفره،گسترش-آسمان و زمین،بالا و پایین
قرائت،مطالعه-آواز،سرود-خواستن،دعوت،احضار-
ظرفِ چوبی بزرگ غذا-مائده،خوردنی،خوراکی
مثال: هفت خوان: ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

115 خان خان: عنوان رجال و بزرگان،رییس(رئیس)-بیت،خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-مرحله،مرتبه،دست،گانه،نوبت،دور،داو!-سطح،درجه،تعداد-شیار داخل لوله تفنگ ... ١٣٩٦/٠٥/١٧

116 اسلاید واژه ای انگلیسی(Slide)-
معادل فارسی: نَماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧

117 slide واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: نماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧

118 آتو واژه ای فرانسوی-گاف،سوتی!-برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
مثال: داداش" آتو" دادی >>>گاف، سوتی
"آتو" دارم ازش >>>برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
١٣٩٦/٠٥/١٧

119 قلقلک پخپخو! ١٣٩٦/٠٥/١٧

120 cancel کَنسِل-واژه ای انگلیسی و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!
مثال: پرواز های امروزم را همشون رو "کنسل ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

121 کنسل کَنسِل-واژه ای انگلیسی(cancel) و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!
مثال: پرواز های امروزم را همشون ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

122 کمپلت واژه ای فرانسوی- معادل فارسی: مجموع،جُملِگی،هاپول! ١٣٩٦/٠٥/١٧

123 هاپولی در گویش بازاری و تهرانی-واژه مشتق: هاپول و پسوند نسبت(ی)-
چیزی را بطور کامل غارت کردن و به یَغما بردن،کُلِ چیزی را چاپیدن و چَپاول کردن-قایم ، مخف ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

124 هاپول در گویش بازاری و تهرانی-
کامل،تمام و کمال-یکجا،هَمَش،کُلِش،هر چی که داری!
١٣٩٦/٠٥/١٧

125 trip طیف! ١٣٩٦/٠٥/١٧

126 theater واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧

127 تئاتر واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧

128 جوان این واژه فارسی و ساده است- juvenile وام گرفته شده از واژه ی فارسی است!
در قدیم به کسی می گفتند که دنبال پژوهش و جستجوگر بود.
ساختار قدیم:
١٣٩٦/٠٥/٠٧

129 دور برداشتن این اصطلاح، از ورزش های پرشی که نیاز به دور برداشتن است آمده است!
مثل: پرش ارتفاع،پرش طول،پرش با نیزه و...
یا پرش برای هدفی: در فوتبال،والیبال، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

130 مورمور این واژه فارسی است و murmur برگرفته شده از فارسی است!
در قدیم وقتی مورچه هایی وارد سطح بدن یک شخصی می شدن،اون مورچه ها؛ باعث می شدن که بدن فرد بلر ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

131 چالش ماجرا،رویداد،قضیه،موضوع-واقعه،حادثه،گزاره
مثال: امروز میخوام ی چالشی رو با شما در میان بذارم.

مثل: چالشجو(challenger): علاوه بر مبارزه طلب ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

132 آروشا اسم دخترانه فارسی و مشتق-
آروش: حبیب،هودار،طرفدار-زیبا،ناز،خوشگل،عزیز-درخشان،بدخشان،لَعل،نگین،مروارید،لؤلؤ،دُرّ-
نورچشم،دوست داشتن،گوگول،خوردن، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

133 اسکی واژه فرانسوی-معادل فارسی آن می شود: چَبچَله! ١٣٩٦/٠٥/٠٧

134 سانسور ماست مالی،لاپوشانی!-قایم،مخفی،غیب،محو،ناپدید
مثال: قسمتی از این نمایش سانسور شده است>>> قسمتی از این نمایش ماست مالی(لاپوشونی) شده است.
١٣٩٦/٠٥/٠٧

135 مل مَل-یک نوع پسوند ترکی است-پسوند ترکی اسم ساز که شامل:
کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است مثل: پسوند فارسی: ک،چه و...
مثل: دُخمَل(دختر ناز و ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

136 شالپا واژه ترکی-
لقب کسی که صاحب منصب و مقام بزرگی است، ولی هنوز دست چپ و راستش رو هم بَلَد نیست و هنوز شلوارشو هم نمیتونه بکشه بالا چه برسه به این که ی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

137 کله خراب دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

138 زبان نفهم دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

139 کله خر دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

140 کله پوک دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

141 دقرنوش دَِقَرنُوش-واژه ترکی-
آقازاده ای که گوش به حرف کسی نمی دهد،حتی اگر به نفع خودش هم باشد و تنها حرف خودش ملاک و سند است و گوشش به این حرفا بدهکار نی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

142 هاتان ماتان واژه ترکی-
بزرگ زاده ای که با رانت(فرانسوی) و زدوبند به مقامی رسیده باشد-آقازاده!
١٣٩٦/٠٥/٠٦

143 آقازاده هاتان ماتان(ترکی)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

144 دستا موجود است دست ها موجود است-ترکی آن می شود: اَلَر وار!
موجود:زنده،هست،حَی-حاضر،پاینده،برقرار،جاوید
این واژه ریشه قدیمی دارد که پیشینیان ما برای سپاسگزاری ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

145 یاشاسین دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

146 دستت درست دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

147 دست خوش دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

148 دست مریزاد دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

149 هاگیر واگیر هیر و ویر،قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

150 قاراشمیش کیشمیشی،قمر در عقرب،شلوغ پلوغ،گیر و دار،هیر و ویر،هاگیر واگیر! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

151 انگشت نما تابلو! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

152 تابلو مشهور،انگشت نما! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

153 مجتبی شاخص،برجسته،ممتاز-زیرک،هوشیار،باهوش،نابغه،هوشمند ١٣٩٦/٠٥/٠٦

154 لکه لُکّه دویدن!-
حالتی بین راه رفتن و دویدن،هروله!-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!-نوعی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

155 دور دور دوردور!-با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهندجایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا ب ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

156 یاشاسین ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
سین: پسوند ترکی نسبت(لیاقت)
١٣٩٦/٠٤/٣٠

157 یاشا ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی و
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
پس واژه فارسی با ریشه ترکی
١٣٩٦/٠٤/٣٠

158 زبان بدن معنی: حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چ ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

159 body language معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چگونگی بدن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

160 آن معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

161 شاندیز واژه مشتق و فارسی-این واژه (شأن) نیست!-اسم پسرانه-ترکیبی از:
شان: شانه-خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-سرزمین،میهن،وطن،زادبوم-
سپهر،آسم ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

162 یاشار واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
یاش: نمناک،تر و تازه،با طراوت،شاداب،خرّم،سرسبز،دلپذیر،باصفا،نزه-
سرزنده،سردماغ،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف، ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

163 دست خوش معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،
گُل کاشتی،کارِستون کردی،دمت گرم-شاباش(شادباش)،آفرین،باریکلا،زنده باد-ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

164 دستت درست درست: سالم،زنده،تندرست-راست،صحیح-تمام وکمال،کامل
معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،
گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خ ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

165 دست مریزاد دستِت درد نکنه،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،
گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،دمت گرم-شاباش(شادباش)،آفرین،باریکلا،زنده باد-احسنت،مرحب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

166 یاشا واژه ترکی- اسم پسرانه
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
معنی: سرز ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

167 یاشاسین واژه مشتق ترکی-ترکیبی از:
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
سین: ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

168 بخواب بابا این واژه نفرینی(راندنی) است که پدر و مادر بچه های بدخواب و شر و شلوغ و سرتق،
برای خواباندن بچه های موزمار خود می گفتند.
کاربرد: هنگامی بکار می ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

169 تله پاتی واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-دلبستگی و رابطه ی ندیده ای ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

170 خودمانی واژه مشتق-ترکیبی از: خودمان و پسوند نسبت(ی)
یک رنگ،صمیمی،دوستانه،جیک تو جیک(جیک!)،جون جونی-همدل،با هم دیگه،همراه هم،پابه پا،همپا-
بین خودمون،بی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

171 خودمونی واژه مشتق-ترکیبی از: خودمون و پسوند نسبت(ی)
یک رنگ،صمیمی،دوستانه،جیک تو جیک(جیک!)،جون جونی-همدل،با هم دیگه،همراه هم،پابه پا،همپا-
بین خودمون،بی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

172 گویش فرق زبان،گویش و لهجه:
هر کشوری واسه خودش یک زبان رسمی دارد،هر زبان دارای گویش های منطقه ای متفاوت و هر گویش متناسب با نوع شهر دارای لهجه های خاصی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

173 شبتک شَبتَک-دواملایی است با شپتک-
نوعی بازی که یک پا را روی هوا نگهدارند و دست به سینه قرار گیرند و با جَست و خیز کردن و ضربه زدن به سینه، پُشت و پهلو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

174 term داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

175 round داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

176 set داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

177 جور در لهجه اصفهانی-جُستن،تجسس،پژوهیدن،جست و جو کردن،تفحص کردن،تفتیش کردن،کندوکاو کردن-
طلب کردن،پرسیدن-یافتن،پیدا کردن
مثال: دادا بِجور لیوانم رو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

178 صورت شد روشن شد،معلوم شد،آشکار شد،نمایان گشت،پدیدار گشت،واضح است،هویدا هست،تابلو شد!
ولی فرق دارد با
صورت بستن:تصوّر یا فکر کردن،نمودن-ممکن شدن،میسر ش ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

179 دست برنه دَست بَرنه- کنایه از: کمک کن،همراهی ده،یاری بده-همبستگی،یکدلی،همدلی،متحد شو،هماهنگ باش و... ١٣٩٦/٠٤/٢٨

180 دست ساییدن سختی،مرارت،مشقّت،ممارست،ریاضت ١٣٩٦/٠٤/٢٨

181 آستین پوش کنایه از: فروتن،متواضع،خاضع،افتاده،خاکسار،سربه زیر-مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

182 گنگلاج واژه مرکّب-ترکیبی از دو کلمه:
گُنگ: لال،بی زبان-نامفهوم،نامعلوم،مبهم،پیچیده
لاج: کمی،مقداری،اندکی،پاره ای و...
معنی: شخصی که هنگام سخن گفتن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

183 لو آلو-پسوند ترکی نسبت(لیاقت)-
مثل: ژیگولّو،تپلّو،خپلّو،کپلّو،کوچولّو،شاملو-
چاقالو،گامبالو،پشمالو،خرمالو،خوابالو و...>>> مشتق
ولی آلبالو،شفتال ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

184 سورن اسم پسرانه-سورِن: تاخت،جولان،هجوم،یورش-نیرومند،قوی،مقتدر،مدیر،کاریزما!-پیروز،مؤفق-شجاع،دلیر،دلاور،پهلوان،یَل،گُرد،سالار،قهرمان ١٣٩٦/٠٤/٢٨

185 سورنا اسم پسرانه-ساختار دستوری: صفت با پسوند اسم ساز >>> اسم
سورِن: تاخت،هجوم،یورش-نیرومند،قوی،مقتدر،مدیر،کاریزما!-پیروز،مؤفق-
شجاع،دلیر،دلاور ،پهلوا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

186 آبجی ترکیبی از دو کلمه: آب و جی: واژه ترکی- پاک و زلال،گوارا-روان،جاری-درخشان و طلایی و...
یعنی: آب شفاف و زلالی که در مزرعه وکشتزار و... جاری می شود.< ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

187 کله شق سرتق! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

188 پاستوریزه تی تیش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

189 type طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

190 range طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

191 طیف معادل فارسی برای: تیپ(type)،رِنج(range) ١٣٩٦/٠٤/٢٨

192 کنسرت فارسی آن هم می شود: بزن و بکوب(بزن بکوب)! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

193 حبیب دوستدار،هواه خواه،هوادار،طرفدار،حامی-
در تصوف: ساقی،مُشَوِّق-مُرشد،پیر کامل،انسان کامل،همه چی تموم!-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر و...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

194 رسالت مأموریت،نقش-پاکار،آمادگی،حاضری،پایه! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

195 رسالت حق شناسی،نصیحتوری-ادای دین،تعهد،وظیفه شناسی،مسؤلیت(مسئولیت)،پاسخگویی-
سرپرستی،نظارتی،پایش!
١٣٩٦/٠٤/٢٨

196 بستر بَستر: بالین! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

197 لبیک مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

198 آبدیده حرفه ای،این کاره،آزموده، مجرب،زبده،کاربلد،کارکُشته!-
مثلِ کنایه: گرگ باران زده،دو سه پیرهن بیشتر پاره کرده
همچنین فرق دارد با
آب بندی: تنظیم ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

199 کارکشته آبدیده! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

200 گلبانگ خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

201 خوش الحان چهچه(چهچهه)،گُلبانگ! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

202 چهچه خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

203 الک دولک چالیک! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

204 الحاح پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

205 پاپی شدن پافشاری،الحاح! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

206 گوگول گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

207 خوشخوشان خوش خوشون!-این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یاخیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر ... ١٣٩٦/٠٤/٢٨

208 گتره ای گُتره ای-این واژه به جای حرفِ نادخِ "گاییدن" هم استفاده می شود.
این واژه از ضرب المثل(ترپند):
گُتره ای کاری را انجام دادن آمده است!
معنی: ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

209 دودوزه دو دوزه!-
ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی-موزمار!
١٣٩٦/٠٤/٢٨

210 سر بر خط آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٨

211 صلاحدید آتش به اختیار! ١٣٩٦/٠٤/٠٨

212 آتش به فرمان سر بر خط فرمان باش،گوش به فرمان باش ١٣٩٦/٠٤/٠٨

213 نوباوه نوسفر! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

214 درپیت دَرِپیت-زپرتی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

215 خودجوش آتش به اختیار!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

216 لبیک آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

217 آتش به فرمان آماده دستور باش،برای فرمان حاضر باش،مطیع امر باش،فرمانبر باش،لبیک گو،گوش به زنگ باش! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

218 آتش به اختیار ارادی،اختیاری،خودانگیخته،درونناک،خودجوش!-خودکار،خودسر،خودرأی-خودباور،اعتماد به نفس-
خیر و خوب خواهی،مصلحت اندیش،صلاحدید!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

219 سلفی سِلفی(selfi)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شود!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

220 واقعا به معنای واقعی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

221 به معنای واقعی به جای این که تنوین عربی بکار ببریم، می توانیم ( اول واژه"به" یا آخر واژه"ی") اضافه کنیم!
به واقع،در حقیقت،حقیقتاً،واقعاً-به کلی،کاملاً،تماماً-به ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧

222 خودجوش این اصطلاح از آب شناسی(هیدرو ژئولوژی) می آید-در چشمه های آبگرم،بدون دخالت و ترغیب و تشویق ِ عوامل انسانی و خارجی آب به خودی خود و بطور طبیعی به نقطه ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧

223 تو خوبی این اصطلاح برای کسانی که ادعایِ دانای کل(عقلِ کل) دارند و همیشه آدم ها رو از بالا نگاه می کنند یا فکر می کنن بهتر از اونا وجود ندارد و به خیالِ خودشو ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧

224 کلید کلیدی: حیاتی،اساسی،ضروری،واجب-مهم،اثرگذار،طلایی،با ارزش،گران بها،قیمتی-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر-ویژه،خاص،استثنایی،منحصر به فرد!-راه حل،مشکل گشا،چاره ساز ١٣٩٦/٠٤/٠٧

225 تابلو بادید! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

226 بادید پدیدار،نمایان،مشهود،معلوم،تابلو!-باشید،بشوید،نصیبتان باد!
مثل: خوب بادید(زشت بادید!)
١٣٩٦/٠٤/٠٧

227 ماه عسل این اصطلاح از نجوم، واردِ واژگانمان شده است-
توجه: ماه(قمر) از هلال نو تا هلال نو دیگر به مدّت (تقریباً) یکماه طول می کشد.
به این فرایندِ اه ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

228 آبادین واژه شهروند برای شهری ها و واژه (آبادین) برای روستایی های عزیز استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> م ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

229 شهروند برای روستایی های عزیز هم واژه (آبادین) استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> مانند پسوند (وانه) در خند ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

230 همه چی تموم این اصطلاح وقتی بکار می رود که طَرَف کارش خیلی درسته! و همه چیزش رو حساب کتابه و همه چیزش رو،
به خوبی و درستی و تمام و کمال انجام میده یا فلانی ا ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

231 آرامین واژه مشتقِ فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
آرامی: واژه ترکی-پایمرد،میانجی،واسطه،بین،شفاعت،خواهش-یاری،کمک،مدد،تعاون،همکاری-
اتحاد،وحدت،همبستگی،یک ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

232 لیچار با ریچار دواملایی است-چاروادار،بار کردن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

233 چاروادار لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

234 گوش به زنگ لبیک! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

235 وبال گردن آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

236 سریش با سیریش دواملایی است-آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

237 کنف خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

238 قاراشمیش خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

239 خیت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خراب،داغون،بد،نامناسب-درهم برهم،شلخته،گلِ هم،قاراشمیش!-ضایع،تابلو،کِنِف!
مثال: بروبچ اوضاع خیتِ>>>> رُفَق ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

240 هروله لُکّه دویدن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

241 لکه دویدن هَروَله! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

242 محدوده طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

243 تریپ چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

244 بازه طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

245 طیف چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

246 وا دادن این واژه اصطلاحی است که از ادبیات نانوایی(نانبایی) وارد واژگانمان شده است-
در قدیم چون خمیر مایه فوریِ(آماده) نان(ساکارومیسز یا ساکارومایسس سرویز ...
١٣٩٦/٠٣/٣٠

247 خوبت شد اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه خود را به یا ... ١٣٩٦/٠٣/٢٩

248 دندت نرم اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای
تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه ی خود ر ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩

249 کنف کِنِف-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بی آبرو،شرم زده-ضایع،تابلو!-تباه،نابود،نیست،هلاک-
خراب،درب و داغون،قزمیت!-چزاندن،دندت نرم،خوبت شد!
١٣٩٦/٠٣/٢٩

250 قپی قُپّی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
پُز،افاده،ادعا-چاخان،بِلُف،لاف زنی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز،هِن و تُلُپ،اُرت!
١٣٩٦/٠٣/٢٩

251 ارت قُپّی! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

252 آس معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

253 آلاخون والاخون آسمان جُل! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

254 آسمان جل آواره،در به در-بی خانمان،خانه به دوش،آلاخون والاخون! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

255 جخ جخت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

256 فی البداهه بدیهه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

257 بدیهه فی البداهه،در لحظه ١٣٩٦/٠٣/٢٩

258 ظرفیت جنبه! ١٣٩٦/٠٣/٢٨

259 صومعه معادل اسلامی: مسجد،نمازخانه ١٣٩٦/٠٣/٢٨

260 عوامل بروبچ! ١٣٩٦/٠٣/٢٨

261 گوگولی مگولی خوشمل! ١٣٩٦/٠٣/٢٧

262 سارینا واژه ترکی و مشتق-اسم دخترانه-
واژه ای فارسی با ریشه ی ترکی :
ساری: واژه ترکی-زردی،طلایی-آفتابی،خورشیدی-گنج،طلا-باارزش،گران بها-اکسیر،کیمیا،کمیا ...
١٣٩٦/٠٣/٢٦

263 مهپاره منحصر به فرد،تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

264 آویزون تو مُخی! (کرم ریختن!) ١٣٩٦/٠٣/٢٦

265 بیمه دلگرمی،پُشتگرمی،هم احساسی،همدلی! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

266 آویزون چترباز! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

267 چترباز طُفَِیل،آویزون!-ناجی،اعجاز کننده،مشکل گشا،کارساز،طلسم شکن ١٣٩٦/٠٣/٢٦

268 گفتاورد واژه مرکب: ترکیبی از گفت،آورد-گفتگو درباره چیزی،مکالمه و محاوره در مورد چیزی،چالش برای چیزی!-
به جای واژه انگلیسی: چَت(فارسی:گپ) کردن درباره چیزی
١٣٩٦/٠٣/٢٦

269 تلفن گوشی: گوش(اسم)،ی(پسوند نسبت) ١٣٩٦/٠٣/٢١

270 موبایل گوشی قابل حمل و جابجایی،گوشی سیار،گوشی پابه پا و همراه،گوشی یار! ١٣٩٦/٠٣/٢١

271 لپ تاپ به اشتباه لب تاب هم می‌گویند-
رایانه قابل حمل و جابجایی،رایانه سیار،رایانه پابه پا و همراه،رایانه یار!
١٣٩٦/٠٣/٢١

272 دوردور با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهند جایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا با ماشین ...
١٣٩٦/٠٣/٢١

273 طیف معادل فارسی: trip تریپ(تیریپ)!-
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١

274 تریپ با تیریپ دواملایی است-واژه ای انگلیسی و معادلش: طِیف
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١

275 هزاهز آشوب،فتنه ای که مردم را به جنبش درآورد،انقلاب!،چالش! ١٣٩٦/٠٣/٢٠

276 انقلاب هزاهز! ١٣٩٦/٠٣/٢٠

277 ویراژ ویراژ میده:سلطونه،پادشاهی میکنه،آقایی میکنه ١٣٩٦/٠٣/١٩

278 موزمار ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩

279 ویراژ زیر آبی رفتن،موزمار! ١٣٩٦/٠٣/١٩

280 سوت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
سوت شو: گم و گور شو،گمشو،مفقود شو،ناپدید شو-
نیست شو،محو و نابود شو-دور شو،برو،بپر،رم شو(رمیدن)
١٣٩٦/٠٣/١٩

281 دودر ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩

282 ویراژ جولان دادن،تاخت و تاز-پیچوندن،دور زدن،دودر! ١٣٩٦/٠٣/١٩

283 سه سوت طرفت العین،یک آن ١٣٩٦/٠٣/١٨

284 طرفت العین سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/١٨

285 وش سیاوش واژه ای ساده-
درسته که سیا مخفف سیاه است ولی وش در اینجا به معنی اسب است!
این گونه واژگان از نظر اهل زبان و به مرور اسم ساده شده اند!
١٣٩٦/٠٣/١٨

286 سه سوت ممنون از اینکه گفتین.سپاس!
ایکی ثانیه هم می گویند
١٣٩٦/٠٣/١٨

287 پرسپولیس پارس برگرفته شده از پارت
پارت: نام قوم ایرانی ساتراپ(شهربان) نشین های هخامنشی و از اقوام ایرانی سکاها در خراسان .
برای بهتر فهمیدن پارس و پ ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

288 جیک جیک و بوک(جیک و پیک)-این واژه از بازی سه قاپ اومده-
یکیه!،متناسب،هماهنگ،سازگار،سنخیت،منطبق،به هم میان یا میخورن!-
همه چیز،تمام‌ و کمال
مثال: ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

289 جیک جیک تو جیک: صمیمی،خودمونی!،رابطه کاملاً دوستانه-وابسته،پابند،نیازمند ١٣٩٦/٠٣/١٧

290 سه سوت وخی(در لهجه اصفهانی)! ١٣٩٦/٠٣/١٧

291 سه سوت جلدی،سریع السیر-جیک ثانیه،سیم ثانیه ١٣٩٦/٠٣/١٧

292 آبدیده کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٧

293 وش وَش-پسوند(همانندی،شباهت)- مانند پسوند (دیس) در آبادیس!
مثال: پریوش،هوروش،سیاوش(سیا مخفف سیاه)،مهوش،تنهاوش!
١٣٩٦/٠٣/١٧

294 کمیسیون حق جوش خوردن معامله،حق بستن و عقد قرارداد،پَسادَست معامله!-
حق واسطه گری،حق کار چاق کردن معامله(دلالی معامله)!
١٣٩٦/٠٣/١٧

295 چالش کاویدن درون چیزی،زیر سؤال بردن!
مثال: با این حرفا خودتون رو به چالش نکشید!
١٣٩٦/٠٣/١٧

296 استندآپ رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
رجوع شود به stand up !
١٣٩٦/٠٣/١٧

297 stand up رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
یکی از اصول واژه گزینی این هست که بهترین واژه ی انتخابی باید بسیار شبیه واژه ی بیگانه باشد(و بسیار از نظر معنی بهش بخورد) ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

298 موی دماغ پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠٣/١٧

299 آویزون وبالِ گردن،موی دماغ! ١٣٩٦/٠٣/١٧

300 دیس پسوند(همانندی،شباهت)- مانند: پسوند (وَش) در تنهاوَش!
مثال: تندیس،سردیس،گلدیس،طاقدیس،ناودیس،مهدیس،پاکدیس،آبادیس!-
توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپ ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

301 تهاتر تَهاتُر-رد و بدل پایاپای(پا به پای)،معاوضه جنس به جنس،مبادله کالا به کالا،تراکنش دو طرفه!
این تعاملات(داد و ستد ها) از زمان قدیم رواج داشت،قبل از ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

302 ساکن مُقیم،شهروند! ١٣٩٦/٠٣/١٦

303 تنهاوش ساختار دستوری: تنها(صفت)،وَش(پسوند همانندی،شباهت)>>> اسم مشتق
مانند: پسوند(دیس) در آبادیس!

١٣٩٦/٠٣/١٦

304 وانه پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی است-مانند: پسوند (وند) در شهروند!
مثال:دَستوانه، پُشتوانه،پَروانه،خَندِوانه!
١٣٩٦/٠٣/١٦

305 وند وَند-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی است-مانند: پسوند (وانه) در خندوانه!
مثال: کولیوند،حسنوند،فولادوند،پیشوند،میانوند،پسوند،دماوند،شهروند!
١٣٩٦/٠٣/١٦

306 شهروند شهروَند-ساختار دستوری: شهر(اسم)،وند(پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی)>>> مشتق-
ساکن،مُقیم-پسوند وَند مانند: پسوند (وانه) در خندوانه است!
مثال ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

307 کاریکاتور معادل فارسی: طنز مصور-
کاریکاتوریست: طنز نگار
طنز معادل زیبایی برای این واژه است چون دارای تلنگر،متلک،طعنه،شوخی و...
با کشیدن تصویر غیر وا ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

308 پایمزد معادل فرانسوی ویزیت هم هست! ١٣٩٦/٠٣/١٦

309 پایمزد معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦

310 کارمزد معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦

311 کمیسیون فرانسوی-معادل فارسی:
اتحادیه،انجمن،هیئت عالیِ پایش و نظارت،شورای عالی پایش و نظارت،کارگروه پایش و نظارتی!-
حق الزحمه،دستمزد،پایمزذ،کارمزد!
١٣٩٦/٠٣/١٦

312 Charisma کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٥

313 چالش بازبینی،بررسی،واکاوی!-بازرسی(وارسی)،نظارت،پاییدن
ولی این معنی بیشتر در challenge استفاده می شود تا چالش
١٣٩٦/٠٣/١٥

314 منحصر به فرد تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/١٥

315 تنهاوش خاص،منحصر به فرد! ١٣٩٦/٠٣/١٥

316 فکسنی فَکَسَّنی(فَکَستَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زِپِرتی!-مس ...
١٣٩٦/٠٣/١٥

317 چموشی یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥

318 توسنی یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥

319 یاغی سَرکشی،عُصیان،وَحشی،چَموشی،توسَنی(صفت اسب)! ١٣٩٦/٠٣/١٥

320 تنهاوش تَنهاوَش-
تنهایی، انفرادی،تکی،مجرد-به تنهایی،دست تنها-بجز،فقط-بی،فاقدِ،بدونِ...
١٣٩٦/٠٣/١٥

321 دورهمی مهمونیِ خودمونی!
١٣٩٦/٠٣/١٤

322 پیزوری زپرتی!،دَرِپیت!
پیزور به علف های زرد و خشکیده ای گویند که برای پر کردن پالان الاغ ها به کار می رفته.
آدم پیزوری هم به آدمی می گویند که زار و ن ...
١٣٩٦/٠٣/١٤

323 زپرتی پیزوری! ١٣٩٦/٠٣/١٤

324 کنسرت نام آوا ترکی آن می شود: دامبول و دومبول(دامبول دومبول)-که در فارسی هم استفاده می شود.
مثال: گارداش دامبول و دومبول(دامبول دومبول) وارده >>> یعنی د ...
١٣٩٦/٠٣/١٣

325 آبادیس توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپا و مفهوم (پر،فر )در آن دیده نمی شود،پس "ساده" است.ممنونم ١٣٩٦/٠٣/١٣

326 محشر معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢

327 منحصر به فرد مخصوص،ویژه،خاص،استثنایی-شاهکار،محشر،معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢

328 کاریزما این واژه اولین بار در قرن ۲۰ توسط ماکس وِبِر مطرح شد،ولی تصور شد که این واژه انگلیسی است.
مثل چالش که تصور شده بود انگلیسی است.
زبان فارسی برخل ...
١٣٩٦/٠٣/١٢

329 واکاوی معادل واژه ی: آنالیز(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٣/١٢

330 استادن اِستادَن-در لهجه اصفهانی-
گرفتن،اخذ کردن،بدست آوردن-خریدن-زیاد کردن،افزایش دادن
مثال: دادا نون اِستادی >>> داداش نان گرفتی
١٣٩٦/٠٣/١١

331 جخت جَخت-در لهجه اصفهانی-
همین حالا،الان،اکنون-تیز و بز،سریع،جقل،آنی،فوری،سه سوت!،جیرینگی!
مثال: جَخت می آیی >>> حالا می آیی
جَخت بریم بیایم >> ...
١٣٩٦/٠٣/١١

332 وخی وَخی-در لهجه اصفهانی-
حرکت کن،بلندشو،تکون بده،برخیز،پوییدن-زودباش،عجله کن،دست بِجُنبون!
مثال: دادا وَخی بریم >>> داداش پاشو بریم
١٣٩٦/٠٣/١١

333 یخده یُخده-در لهجه اصفهانی-
کمی،اندکی،برخی،بعضی،تعدادی،مقداری،بخشی،حداقلی،کمینه،مینیمم(minimum)
مثال: دادا یُخده از اون آب بیریز بوخورم >>> یعنی داد ...
١٣٩٦/٠٣/١١

334 تلکه سر کیسه کردن! ١٣٩٦/٠٣/١١

335 فنچ در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠

336 چوری رجوع شود به چُور-در لهجه اصفهانی-
جوجه،فینگیلی،جقل(جیگیل)،فسقلی،فنچ!
١٣٩٦/٠٣/١٠

337 جقل در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠

338 ورپریده وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

339 آتیشپاره وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

340 وز وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

341 وروجک وز،آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٣/١٠

342 کاریزما شعری در قرن سوم منسوب به( ابواسحاق کسایی مروزی)هم وجود دارد:
سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی/که ریز ریز بخواهدت ریختن کاریز
معنی: اگه بتونی از ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

343 کاریزما در ادبیات یونانی که در آن زمان متعلق به ایرانیان بود از خاریسمای یونانی هم برگرفته شده است،
ولی خود کاریزما فارسی است.
١٣٩٦/٠٣/١٠

344 کاریزما کاریزما ریشه فارسی دارد و Charisma برگرفته شده از فارسی است!
معنی دیگر: مستجاب الدّعوه(اجابت کننده خواسته ها از طریق وحی و امداد غیبی)،مهره مار!
١٣٩٦/٠٣/١٠

345 کاریزما ترکیبی از دو واژه: کاریز(قنات) و ما(آب)-واژه مرکّب و فارسی-اسم دخترانه
گیرا،جذاب،با جذبه،دلنشین،با اقتدار،با جَنَم، با جُربُزه،آبدیده!-
روحیه م ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

346 دودر در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
قاپ زنی،کِش رفتن،کفزنی-سو استفاده،فرصت طلبی-کلک زدن،شیره و گول مالیدن،رند بازی،موزمار!-پیچوندن،سرکار و قال گ ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

347 تلنگر دواملایی است با تَلَنگُل-
تَلَنگ:بشکن،ضربه و صدا با شست
اَنگُل: انگشت
از خواب بیدار کردن،هشیار کردن،هشدار دادن،زینهار(زنهار)جستن-
گوش به ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

348 خوش خوشون این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یا
خیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر زدن ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

349 گوگولی گوگولی مگولی!(گوگوری مگوری) ١٣٩٦/٠٣/١٠

350 چالش معادل چالش مانکن: چالش محکم! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

351 فلاخن قلاسنگ،قلماسنگ،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

352 تیرکمان قلاسنگ،فلاخن،قلماسنگ! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

353 قلماسنگ قلاسنگ،فلاخن،ابزاری است که با آن سنگ اندازند یا پرتاب کنند،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

354 نوسفر در ماه مبارک رمضان کنایه از کسانی که اولین بار است روزه می گیرند،روزه اولی! ١٣٩٦/٠٣/٠٨

355 نوسفر واژه مرکب-تازه سفر کرده،بکر نورد-تازه کار،نوپا،نوشکفته،نوجوان،نوباوه!-نوظهور،پدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠٨

356 هفت خط موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

357 لانتور موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

358 ورپریده موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

359 آتیشپاره موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

360 وز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

361 رند موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

362 موذی موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

363 مرموز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

364 دو دوزه موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

365 موزمار با مارموز دواملایی است-اسم نوعی مار-
مشکوک،تودار،مرموز-موذی،آب زیرکاه،رند!-
دو دوزه،شیطون،ناقلا،وز،آتیشپاره،ورپریده!-
قالتاق،هفت خط،لانتور!
١٣٩٦/٠٣/٠٧

366 مارموز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

367 دبش معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

368 قرق قَرق-
آواز ماکیان،آواز مرغ گاهی که روی تخم خفته باشد.
نام آوا مرغ: قُد قُد!
مثل اثر سیاوش کسرایی: از قَرق تا خروسخوان >>> یعنی از قُد قُد ت ...
١٣٩٦/٠٣/٠٥

369 فنچ جِزقِلی،فینگیلی،فِسقِلی! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

370 فسقلی فنچ،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

371 گوگولی مگولی با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نورچشمی!،عزیز دُرّ دانه(عزیز دُرّ دونه)،سوگلی-کوچولو،فنچ،جقل!- ...
١٣٩٦/٠٣/٠٢

372 وز جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

373 ورپریده جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

374 آتیشپاره جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

375 خوشمل ترکیبی از دو واژه: خوش و مَل-مَل:یک نوع پسوند ترکی است-
پسوند ترکی اسم ساز که شامل: کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است
مثل: پسوند فارسی: ک،چ ...
١٣٩٦/٠٣/٠١

376 احراز جمع حرز-فراهم کردن،جمع کردن،بدست آوردن-اثبات،ثابت کردن-
فهمیدن،تشخیص دادن،شناختن(شناسایی)،تعیین کردن-پذیرش،تأیید،تصدیق
١٣٩٦/٠٣/٠١

377 نجوا سخن یواشکی ١٣٩٦/٠٣/٠١

378 بار کردن لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

379 قزل قورتکی قَزَل قُورتَکی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
الابختکی،شانسی،تصادفی-الکی،کَشکی،یکایک،یکّاره،اُرت،هن و تلپ،هارت و هورت!
١٣٩٦/٠٣/٠١

380 تسویه آراستن!
١٣٩٦/٠٣/٠١

381 آبدیده این واژه از شیمی به ادبیات راه پیدا کرده: در سری الکتروشیمیایی وقتی بخواهند پوششی به فلزی بدهند تا زنگ نزند با لایه ای فلزی بالاتر(کاهنده،اکسایش تر) ... ١٣٩٦/٠٣/٠١

382 پایش آبدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠١

383 جیگیل جقل! ١٣٩٦/٠٢/٣١

384 یکاره یِکّاره-یهویی،ناگهان،یکایک!،الکی،قزل قورتکی!-زپرتی،فکستنی! ١٣٩٦/٠٢/٣١

385 طغث طُغث-سرتق! ١٣٩٦/٠٢/٣١

386 سرتق سِرتِق-
لجاج،لجباز،خیره سر،مُصِر-پُر رُو،یکدنده،کلّه شَق!-آویزون،پاپی شدن!-
سرکش گر،ستیزه جو،جنگجو،چالش جو!-طُغث،وِزِّ،آتیشپاره،وَرپریده،جِقِل!
١٣٩٦/٠٢/٣١

387 جقل جِقِل-با جیگیل( دواملایی) است-
کوچولو،فنچ!-عزیز،جیگر،خوشمَل!-
شر و شلوغ،وِزِّ!،آتیشپاره!،وَرپریده!-تیز و بز،سریع
١٣٩٦/٠٢/٣١

388 همپا هَمپا-
همراه،یاور،پشتیبان،پا به پا
که فرق می کند با پابه رکاب!
١٣٩٦/٠٢/٣٠

389 پروسه واژه ای فرانسوی(Process)-
معادل فارسی آن: فرایند،فراگرد!
١٣٩٦/٠٢/٢٦

390 فراگرد فرا(پیشوند)،گرد(مصدر گشتن)-واژه ای مشتق-
روند،رویداد،سیاق،اسلوب،نَسَق،روش،شیوه،مِنوال،نَمَط،رِوال،طریقه،نَحو،طرز-
مراحل کار،جریان،فرایند(Proces ...
١٣٩٦/٠٢/٢٥

391 پویش جنبشِ مردمی! ١٣٩٦/٠٢/٢٥

392 چالش جَنجال!،سردرگمی،دودلی،آشفتگی،آشوب،فتنه،هزاهز،انقلاب!
مثال: این سؤال چالش برانگیز است!
١٣٩٦/٠٢/٢٥

393 آیسل آیسِل-واژه ای ترکی و دخترانه-مشتق و ترکیبی از دو کلمه ترکی:
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،محبوب-بانمک،تو دل برو،بامزه،شیرین-شاهکار،معرکه!
س ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

394 چالش بُحران،تَنِش-کَلَنجار،دلمشغولی،دغدغه!
مثال: امروزه با چالش(بحران،تنش) آب روبرو هستیم!-
چالشت(دغدغت!) چیه؟
١٣٩٦/٠٢/٢٠

395 آسه کُند،آروم،آهسته،یَواش-کم،اندک،قلیل
مثال: بارون آسه آسه می باره>>>> بارون نَم نَم می باره!
١٣٩٦/٠٢/٢٠

396 یواش آسه! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

397 یکه تاز منحصر به فرد،تک،آس،معرکه!-
جولان دادن،تاخت وتاز،ویراژ میده(ویراژ!)
١٣٩٦/٠٢/٢٠

398 معرکه یکتا،یگانه،بی همتا،آس!،تک،منحصر به فرد!،یکه تاز! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

399 زاقارت زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

400 فکلی زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

401 مزلف زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

402 ژیگول واژه ای انگلیسی،فرانسوی-نُنُر،تی تیش،فُکُلی،مُزَلَف،سوسول،گوگوری مَگوری،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

403 شاسگول چُلُفتی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

404 تی تیش مُزَلَف،سوسول،ژیگول،فُکُلی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

405 فکستنی فَکَستَنی(فَکَسَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زِپِرتی!-مسخر ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

406 زپرتی واژه ای روسی، که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی زور،ناتوان،نُنُر،سُوسُول،ژیگول،فُکُلی،تی تیش!،-چُلمَن،چُلُفتی،شاسگول!-< ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

407 خیره خیره با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،شگفت زده شدن،سنکوپ!-رجوع شود به خیره! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

408 سنکوپ سَنکُوپ-سنگ کوب هم می گویند(دواملایی است)-واژه ای فارسی-تر کیبی از سنگ و کُپ(دهان)
میخ شدن،خشک شدن،خیره خیره!-کف کردن،بریدن،خفن!-ایست قلبی و...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

409 هن و تلپ هِن و تُلُپ:
اُرت!
١٣٩٦/٠٢/٢٠

410 ارت اُرت-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
چاخان،بِلُف،لاف زنی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز!،هِن و تُلُپ!
مثل: اُرت دادن>>>>> یعنی کسی ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

411 چالش ناورد،مبارزه،نبرد! ١٣٩٦/٠٢/١٩

412 آقازاده با اصل و نصب،ریشه دار-امام زاده،بزرگ زاده،محتشم ١٣٩٦/٠٢/١٩

413 آویزون وِزِّ! ١٣٩٦/٠٢/١٨

414 ورپریده وِزِّ! ١٣٩٦/٠٢/١٨

415 وز وِزِّ-پاپی شدن،آویزون!-شر و شلوغ،بلا،مصیبت-آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٨

416 مانتو فارسی آن می شود: جبّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨

417 ژاکت فارسی آن می شود: درّاعه! ١٣٩٦/٠٢/١٨

418 اشگول اُشگُول-
شاسگُول!
١٣٩٦/٠٢/١٨

419 شاسگول اُشگُول! ١٣٩٦/٠٢/١٨

420 برجام واژه ای سیاسی است، که در جریان مذاکرات هسته ای ایران و 5 به علاوه ی1 ساخته شد!
این واژه وام گرفته شده از فرجام است >>> هر دوی آن ها (ساده) هستند.< ...
١٣٩٦/٠٢/١٧

421 پرسمان دو جور می توان از لحاظ دستوری معنا کرد:
پُرسِمان: در زمان قدیم به جای عیادت،احوال پرسی،دیدار و بازدید و...>>>> ساده
پُرسِمان: در زمان جدید به م ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

422 آبادیس معنی: مظهر و نمادِ رهبر(پیشوا و...) است! ١٣٩٦/٠٢/١٤

423 آبادیس اسم پسرانه-
آبا(اسم):واژه ای ترکی،عربی-
پدران،اجداد-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-فرزانه،طبیب(پزشک)،حکیم،دانشمند
دیس(پسوند همانندی یا شباهت): مث ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

424 خندوانه امروزه کسره ای که میان واژه است،پسوند(تکواژ) نیست و فقط افزایش آوایی است!
پس پسوند(ه) میان واژه خندِوانه وجود ندارد و من به اشتباه آن را نوشتم؛پوز ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

425 پویش این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پویش: انجمن ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

426 پایش این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی
تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پایش: ن ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

427 چالش این واژه (ساده) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق نداشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود نداشته باشد یا معنی واژه ی تجزیه ای ... ١٣٩٦/٠٢/١٣

428 بستر بیشتر مردم این دو را باهم قاتی پاتی می کنند:
بَستر: جامه ی خواب،وسایل و ابزار خواب(مانند:تُشَک،مُتَکا،بالِش،رختخواب و...) مثال: بَسترِ بیماری
ب ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

429 پایستار درسته از پایدار و ایستا ترکیب شده ولی مشتق است: بن فعل یا مصدر پایستن،پسوند اسم ساز (ار)- بادوام،استوار،پابرجا-ثابت،باقی،دائم ١٣٩٦/٠٢/١٣

430 تراوا اسم "مشتق" است-تراوا: مشتق>>> مصدر تراویدن(بُن مضارع)،ا(پسوند)-گیرا،رد و اثر گذاشته،نفوذپذیر!
بسیار شبیه (ترآوا) است!
١٣٩٦/٠٢/١٣

431 ترآوا "تر" صفتِ اسم:تر و تازه،جدید،نو،نوین،به روز،روزآمد،امروزی(انگلیسی و فرانسویش:آبدِیت،مُدرن،مُد)
"آوا" اسم: ندا،نوا،لحن،صدا،صوت،آواز،آهنگ-غریو،بانگ، ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

432 لانتور قالتاق،کلاه بردار،شارلاتان(فرانسوی)،کلاش! ١٣٩٦/٠٢/١٢

433 کلاش لانتور! ١٣٩٦/٠٢/١٢

434 متلک بار کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٢

435 آتیشپاره ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٢

436 ننر تی تیش! ١٣٩٦/٠٢/١٢

437 تی تیش بچه ننه،نُنُر،پاستوریزه(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٢/١٢

438 آقازاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
ژنِ خوب،یقه سفید،بچه بالا،وصله،خَرِش میره!
١٣٩٦/٠٢/١٢

439 پایه در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آماده،حاضر،پاکار
١٣٩٦/٠٢/١٢

440 ترکوندن در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
عیش و نوش،حال وصفا،انفجار هیجان و غوغا-منفجر،نابودی،پُکوندن(اصفهانی)-
بی نقص و کم و کاستی
١٣٩٦/٠٢/١١

441 تی تیش در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خیلی وسواس و حساسی،زودرنج،نازک نارنجی!
١٣٩٦/٠٢/١١

442 کری کُری-رَجَز خوانی،کل! ١٣٩٦/٠٢/١١

443 فنچ فِنچ(فنچول)
در مورد دختر کم سن و سال هم بکار می رود!
کوچولو،ریزه میزه(مرکّب اتباعی)،گوگولی مگولی!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠٢/١١

444 آویزون خاک انداز،جا کلیدی(جا سوئیچی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

445 گل هم قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٢/١١

446 قاراشمیش واژه ای ترکی-قار(برف)،آش(باز کُن)،میش(ببند)
یعنی: برفو باز کنو گلوله کن
شلخته،درهم برهم(مرکّب اتباعی)،ژولیده پولیده(مرکّب اتباعی)،گِل هم!
١٣٩٦/٠٢/١١

447 آنتن در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
فضول،آدم فروش،خبرچین،جاسوس،نخ دادن!
١٣٩٦/٠٢/١١

448 شاسگول مَشَنگ،سیرابی،گلابی،اُسگُل! ١٣٩٦/٠٢/١١

449 خز زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

450 ناودان تنبوشه! ١٣٩٦/٠٢/١١

451 کل کُری(کُری خوانی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

452 بروبچ عوامل،دست اندر کاران! ١٣٩٦/٠٢/١١

453 رد دادن چِت زدن،خُل وضع بودن! ١٣٩٦/٠٢/١١

454 رد دادن وقتی کسی شراب یا نوشیدنی های مستی آور بخورد و از حدّ و اندازه آن بگذرد می گویند طَرَف رد داده!
از خود بی خود شدن،مست،ملنگ،مدهوش،منگ،آب از سَر گذش ...
١٣٩٦/٠٢/١١

455 گل هم گِلِ هم
در قدیم وقتی می خواستند گِلی را درست کنند تا در مجسمه،ساختمان و... بکار برند؛ گِل ها را به هم
می چسباندندو لگد کوب می کردند تا به هم آ ...
١٣٩٦/٠٢/١٠

456 پارازیت واژه ای فرانسوی-طُفیل،آویزون!-
موج منفی،بسامد اخلالگر،خیزِ خراب کننده
١٣٩٦/٠٢/١٠

457 طفیل به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠

458 آویزون به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠

459 معرکه بی نظیر و مانند،عالی،دبش!،محشر! ١٣٩٦/٠٢/١٠

460 سیرک معرکه! ١٣٩٦/٠٢/١٠

461 سوتی تابلو! ١٣٩٦/٠٢/١٠

462 خفن کف کردن،بُریدن،سنکوپ! ١٣٩٦/٠٢/١٠

463 پخمه شاسگول! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

464 آویزون پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

465 پاپی شدن آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

466 قمپز اُرت!-با قُمپُوز دواملایی است-واژه ای ترکی
قمپز، نوعی توپ جنگی سَرپُر بود؛ که دولتِ امپراطوری عثمانی(ترکیه) در جنگهایش با ایران مورد استفاده قرار ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧

467 هارت و هورت اُرت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

468 کل کَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
انتظار،توقع،چشم داشتن-رقابت،مسابقه،چالش!
مثل: کل انداختن >>>>> یعنی به چالش انداختن
کل کل کردن >> ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧

469 تنبوشه ناودان! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

470 قزمیت تابلو،زپرتی! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

471 تابلو درب و داغون،قُزمیت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

472 تلمیح به گوشه ی چشم اشاره کردن،نگاه و اشاره کردن به سوی چیزی،چشمک زدن برای رساندن چیزی یا
اشاره به چیزی،چِشمَک!
١٣٩٦/٠٢/٠٧

473 گارد طارمی-ضربه گیر،سِپَر! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

474 خفن خَفَن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
زیاد،فراوان-مهیب،ترسناک-خوب،عالی،بهترین،جالب،زیبا-بزرگ،گُنده،شاخ!-باحال،سرحال،شوخ و شنگ!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

475 شاخ خَفَن! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

476 زاقارت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) و ترکی-
جواد(جوات)،بی کلاس و بی ریخت،مسخره،ضایع،خَز!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

477 خز خَز-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
جواد(جوات)،بی کلاس و بی ریخت،نادَخ!،مسخره،ضایع،زاقارت!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

478 گاف تابلو! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

479 تابلو در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
واضح و مبرهن،هویدا،آشکار-ضایع،گاف،سوتی،سه شد!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

480 بر مثلِ بروبچ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

481 بروبچ بَروبَچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بَر: در زبان لَکی(کُردی) به معنی دسته،گروه،خیل
بَچ: مخفف بچه
بچه ها،رُفَقا،دوستان،یاران-عزیزان ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦

482 شاسگول بَبو،چاقال! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

483 نادخ نادَخ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
دَخ به معنی:خوب،جور،هماهنگ،متناسب،هنجار و...
ناجور،ناهماهنگ،نامتناسب،ناهنجارو...-بدقواره،بدترکیب،چِ ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦

484 بار کردن در گویش بازاری وتهرانی(کوچه بازاری)-
تیکه و متلک انداختن،زخم زبون زدن!-فحش چاروادار!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

485 طفیل آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

486 آویزون در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
کنه،سریش(سیریش)!،طُفَیل!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

487 نخ دادن نَخ دادن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آمار دادن،شماره دادن،آنتن!-پا دادن،جلب توجه کردن-راه و روش دادن،خط دادن!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

488 آنی سه سوتِ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

489 جیرینگی در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بلافاصله،فوری،آنی،سه سوتِ،در یک چشم به هم زدن!-کامل،تمام و کمال،جامع
١٣٩٦/٠٢/٠٦

490 سه سوت فوری،سریع،آنی،در سه شماره،در یک چشم به هم زدن،جیرینگی! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

491 آنالیز پایش! ١٣٩٦/٠٢/٠٢

492 چالش در زمان قدیم وقتی دو نفر جنگ می کردند(مثل:رستم و اشکبوس در شاهنامه فردوسی)یا
وقتی دو عاشق بر سر معشوق خود رقابت می کردند(مثل: مناظره خسرو و فرهاد ...
١٣٩٦/٠٢/٠١

493 پایش ارزیابی،سنجش،محاسبه-برآورد،تخمین ١٣٩٦/٠١/٣١

494 پایش پایَِش
اسم از مصدر پاییدن به علاوه ی ضمیر شخصی یا پیوسته(ش)
این واژه از این کنایه می آید: یارو(مأمور) دوباره پایش وا شد به این مغازه>>>>یعنی مأ ...
١٣٩٦/٠١/٣١

495 دیکتاتور اینجور واژه ها ریشه ای هستند و در اصل خارجی اند،درسته میشه واژه های خارجی را جدا کرد و
در فارسی معنی کرد.
ولی این روش درست نیست که بخاطر اینک ...
١٣٩٦/٠١/٣٠

496 الف اَلِف
هزار(عدد)-چهره،تصویر،نقش. مثالی از حافظ: نیست بر لوح دلم جز اَلِفِ قامت دوست/چه کنم حرف دگر
یاد نداد اُستادم>>>>>معنی: جز تصویر یارم(خدا) ...
١٣٩٦/٠١/٢٧

497 چالش این واژه فارسی است-چال و ضمیر شخص(ش)-
وقتی دو طرف باهم در موضوعی به منطقی
نمی رسند می گویند این رو یا این حرفا رو چالش کُن-
مشاجره،مناظره! ...
١٣٩٦/٠١/٢٧

498 داو به جای واژه ی انگلیسی راند(round) هم به کار می رود! ١٣٩٦/٠١/٢٧

499 موی دماغ کسی شدن پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠١/٢٤

500 طارمی سَنگر،حِفاظ-رجوع شود به گارد(فرانسوی) ١٣٩٦/٠١/٢٣

501 عیوض مجید،آچار فرانسه! ١٣٩٦/٠١/٢٣

502 عیوض عِیوَض
معنی دیگر آن: واژه ای ترکی-
افرادی بودند، در زمانِ عُثمانیان که پادشاهان عثمانی این افراد را استخدام می کردند و
چون همه کار انجام می ...
١٣٩٦/٠١/٢٣

503 دورهمی دورِهَمی-
این مراسم اولین بار در سرخپوستان و زرتشتیان انجام شد که باهم دور آتیش جمع می شدند و می رقصیدند و جشن می گرفتند،مراسمی سنتی،مراسم چهارشن ...
١٣٩٦/٠١/٢٢

504 analyze آنالیز(فرانسوی)-
معادل ِفارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن-
تجزیه و تحلیل کردن!
١٣٩٦/٠١/٢٢

505 شست انگشتر مانندی از جنس استخوان بود.
کاربردش: در وقت کمانداری،زهِ کمان را با آن می گرفتند یا انگشترِ زه کمان!
و هم آوا است با شصت: عدد 60
١٣٩٦/٠١/٢٢

506 توسی منسوب به توس،اهلِ شهر هرات. مثل: خواجه نصیر الدین توسی
و هم آوا است با طوسی: نوعی رنگ-رنگ سیاه روشن یا دودی روشن یا خاکستری روشن!
١٣٩٦/٠١/٢٢

507 ربات رُبات
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خرد،عقل،فراست،زیرکی-فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
و هم آوا است با ...
١٣٩٦/٠١/٢٢

508 طراز برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
تراز: وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
١٣٩٦/٠١/٢٢

509 تراز وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
طراز: برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
١٣٩٦/٠١/٢٢

510 طارمی طارِمی
تارمی-دیواری از چوب یا آهن که جلوی باغ یا ایوان بسازند،نرده ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند،حصار،دست انداز!
١٣٩٦/٠١/٢٢

511 طاس آویز های طلا یا نقره ای زینتی!
ولی فرق دارد با تاس: بی مو،کچل-
ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)،کاسه ی مسی.
١٣٩٦/٠١/٢٢

512 تاس بی مو،کچل-ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)،کاسه ی مسی!
ولی فرق دارد با طاس: آویز های طلا یا نقره ای زینتی.
١٣٩٦/٠١/٢٢

513 طوفان باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
ولی فرق دارد با توفان: از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
١٣٩٦/٠١/٢٢

514 توفان از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
ولی فرق دارد با طوفان: باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
١٣٩٦/٠١/٢٢

515 برمالیدن بَرمالیدَن-
نَوَر دیدن،طی کردن،سِپَردن-بالا کردن آستین یا پاچه تنبون-گرخیتن،فرار،هزیمت!
١٣٩٦/٠١/٢١

516 گواشین گُوا: مخفف گُواه،شاهد و...
شین:دهانه ای در ماه،عیب،زشتی،اذیت،آزار و...
شاهد دهانه ماه،معشوق دل آزار،محبوب ناقُلا!
١٣٩٦/٠١/٢١

517 عین واژه ای عربی است ولی در فارسی به این معنا است:
مثل،مانند،شبیه،جور و...
مثالی از مولوی(مولانا): من آن ماهم که اندر لامکانم/مجو بیرون مرا در عین ...
١٣٩٦/٠١/٢١

518 خطی بر کسی کشیدن مردود دانستن،از دور خارج کردن! ١٣٩٦/٠١/٢١

519 نگیرد نَگیرَد-
اثر نکند،مؤثر واقع نشود-درک نمی کند،نمی فهمد،دو هزاریش نمی افتد(کجِ)!
مثالی از سعدی: فروان سخن باشد آکَنده گوش/نصیحت نگیرد مگر در خموش ...
١٣٩٦/٠١/٢١

520 پابه رکاب و فرق می کند با:
همپا:پا به پا،همراه،یاور،پشتیبان!
١٣٩٦/٠١/٢١

521 شاسگول مَلَنگ،گاگول! ١٣٩٦/٠١/٢١

522 چالش تشکر و سپاس از این که گفتین!
چالش به معنی:مُعضَل،مسئله،مشکل،بُغرَنج هم می شود!
مثال: چالش ما امروزه، رعایت حقوق معنوی مؤلف است!
١٣٩٦/٠١/٢١

523 شومینه مَجمَر!-
که با مَعجَر: روسری،چارقد. فرق می کند و هم نویسه هستند!
١٣٩٦/٠١/٢١

524 لکه دویدن نوعی جَست و خیز کردن کودکان دبستانی! ١٣٩٦/٠١/٢١

525 لبیک حاضرم،آماده ام،گوش به زنگ! ١٣٩٦/٠١/٢١

526 نینداخته نَیَنداخته-
اندازه نگرفته،نشمرده،گز نکرده!
١٣٩٦/٠١/٢١

527 ناساخته ناساخته:نَسَنجیده،آماده نشده،بنا نشده
ولی نَیَنداخته: اندازه نگرفته
مثالی از سعدی: نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> سخن را نبای ...
١٣٩٦/٠١/٢١

528 جبه دار جِبهه: پیشانی،جَبین
ولی جُبّه:جامه(لباس،پیراهن)گشاد و بلند که روی لباس های دیگر پوشند
و به هم نویسه ی خوبی اشاره کردی که من تا حالا نمی دونستم ...
١٣٩٦/٠١/٢١

529 یکه تاز یِکّه تاز-
مهپاره،بیتا،یکتا،یگانه،بی نظیر و مانند و همتا و لنگه-
استاد،ماهر،مسلط!
١٣٩٦/٠١/١٦

530 یکایک ناگهان،یکدفعه،یکاره!،یهویی،هُورتی،قَزَل قُورتَکی! ١٣٩٦/٠١/١٦

531 هولدونی هُلُفدونی-جای کثیف و تاریک-زندان،اتاق توقیف،بازداشتگاه،سیاه چال! ١٣٩٦/٠١/١٦

532 هیهات هَیهات-
دور است،بَعید است-هرگز،ابداً-حسرت،دریغ،دریغا-ای وای...!
١٣٩٦/٠١/١٦

533 هیون هَیُون-
مجازاً یعنی: فرستاده،قاصد،خبرآور،پِیک!
١٣٩٦/٠١/١٦

534 ورپریده وَرپَریده-
طُغث،شیطون و بازیگوش،آتیشپاره!
١٣٩٦/٠١/١٦

535 وارهان وارَهان-
آزاد و رها کن،نجات بده-دست بَردار،وِلِش کن(وِلِلِش)،بیخیالِش!-چشم بپوش،اهمیت مده.
١٣٩٦/٠١/١٦

536 نوش گاهی نوش به تنهایی معنی: گوارا باد،نوشِ جونِت! ١٣٩٦/٠١/١٦

537 نسیم نام شبکه ای در صدا و سیما- سر واژه ی : ن(نشاط)،س(سرگرمی)،ی(یادها)،م(مسابقه)! ١٣٩٦/٠١/١٦

538 نجوا ندا،زمزمه،آهسته حرف زدن،پِچ پِچ کردن،دَرِ گوشی! ١٣٩٦/٠١/١٦

539 نبازند نَبازَند-
توجه نکنند،نمی پردازند،مشغول و سرگرم نشوند!
١٣٩٦/٠١/١٦

540 ناتانائیل ناتانا: به زبان یونانی-دادن،بده،عطاکن و...
ئیل: به زبان عبری-خدا،پروردگار
خداداده(خداداد)،عطاشده،بخشیده،موهوب-غریزی،ذاتی،فطری-خلق شده،آفریده!
١٣٩٦/٠١/١٦

541 داو مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت-نوبت،نوبت کسی در بازی! ١٣٩٦/٠١/١٦

542 داو دست،دور،مرتبه،نیمه-وقت،زمان،هنگام،موقع،فرصت-به جای واژه ی انگلیسی( سِت"SET" و تِرم"term" )
مثال: اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق است و داوِ ...
١٣٩٦/٠١/١٦

543 lantori واژه ای فارسی است-
رجوع به لانتور شود!
١٣٩٦/٠١/١٦

544 مهپاره بیتا،بی همتا،بی نظیر و مانند،بی لنگه،یکتا،یگانه! ١٣٩٦/٠١/١٦

545 stand up comedy نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١٦

546 گاگول مترادف شاسگول!
١٣٩٦/٠١/١٦

547 pantomime پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایشِ تقلیدی بدون حرف و صدا : ادا اطوار،ادابازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٦

548 خنزرپنزری آت آشغال،خرده ریزه-اسباب،اثاثیه،مَتاع،جنس،کالا
خِرت و پِرت!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠١/١٦

549 مگیر مَگیر-
بازخواست نکن،مؤاخذه نکن،گیر نَده!-چشم پوشی کن،نادیده بگیر.
مثال: به باد افرۀ این گناهم مگیر >>>>> یعنی بخاطره این گناهم مرا مجازات نکن و ...
١٣٩٦/٠١/١٥

550 مقشر مُقَشَّر-
پوسته پوسته،ورقه ورقه،پولک شده،فلس(واژه ای فرانسوی)شده!
١٣٩٦/٠١/١٥

551 متهم گردانید مُتَّهَم گردانید-
کنایه از به شک و تردید افتادن،گمان کردن،پِنداشتن و...
١٣٩٦/٠١/١٥

552 معرکه مَعرِکه-
شاهکار،کولاک!-جایی برای نمایشِ دوره گردی،سیرک(واژه ای فرانسوی)
١٣٩٦/٠١/١٥

553 مظالم مَظالِم-
یرغو،دادگاه،دادسرا.
ولی با توجه به معنی آن:مجلسی که در آن به شکایت های مردم درباره ظلم هایی که بدانان شده بود،رسیدگی می شد: شورای حلِّ ...
١٣٩٦/٠١/١٥

554 مشقی مَشقی-
تمرینی،امتحانی،آزمایشی،آموزشی!
١٣٩٦/٠١/١٥

555 دراز به دراز مُتِواتِر،مُتِناوِب ١٣٩٦/٠١/١٥

556 ماسوا ماسَوا-
مخفّف ماسوی الله-آنچه غیر از خداست،همه ی مخلوقات
و با کاینات: جمع کاینه- موجودات جهان. مترادف است!
١٣٩٦/٠١/١٥

557 لانتور لانتُور-
ترکیبی از دو واژه: لان: بی صفت،عوضی،نامرد - تور: دام وتله برای شکار
دزدِ تازه کار،دَله دزد،کفزَن،کش رو،دودَره باز و...
١٣٩٦/٠١/١٥

558 دستاورد دَستاوَرد-واژه مرکّب-
ترکیبی از دو واژه: دست ، آورد: ما حَصَل،محصول،برآورد،برآیند-پیشرفت،توسعه،پیروزی-پیامد،نتیجه،فرجام-خلاصه،چکیده
١٣٩٦/٠١/١٥

559 رونمایی رُونَمایی-واژه مشتق مرکّب-
ترکیبی از: رو ، نما ، ی(صامت میانجی) ، ی(پسوند نسبت)
پرده برداری،آشکاری،هویدایی،شیوایی،رسایی و...
١٣٩٦/٠١/١٥

560 مهپاره مَهپاره-اسم دخترانه
ترکیبی از ماه و پاره:تیکه ای از ماه،قسمتی از ماه-
مجاز از خوشگل،زیبارو،دلرُبا،ماهرُخ-آشنا،محبوب،معشوق
١٣٩٦/٠١/١٥

561 dubsmash همخوانی،هماوازی-لبزنی،لباهنگ(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٥

562 فراست زرنگ(زیرک)،باهوش(هوشیار)
که با صرافت شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٤

563 لاهوتی مربوط به جهان(عالم)معنا و خدایی،عالم غیب،خُمِستان،نِیِستان! ١٣٩٦/٠١/١٤

564 رند رِند-
زیرک،حیله گر،مَکّار-لااُبالی،بی سَروپا،وِلگرد-آن که ظاهر خود را در مَلامَت دارد و باطنش سالم باشد،تمارض گر،خود را به موش مُردگی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٤

565 لت و پار لَت و پار-
مجروح ،آسیب، صدمه و...
١٣٩٦/٠١/١٤

566 لبیک لَبِیک-
ایستاده ام به فرمان تو،مطیع تواَم-پذیرفتن،بله!
١٣٩٦/٠١/١٤

567 گله به گله گُله به گُله-
این جا و اون جا،این وَر و اون وَر!
١٣٩٦/٠١/١٤

568 گرز گُرز-
واژه ی ترکی آن می شود: دَگَنَک!
١٣٩٦/٠١/١٤

569 گرد گُرد-
پهلوان،شجاع،دلیر،یَل!
١٣٩٦/٠١/١٤

570 گبر خِفتان،لباسِ جنگی،زره! ١٣٩٦/٠١/١٤

571 کتاب کُتّاب-
جمعِ کاتب-نویسندگان-مَکتَب،مدرسه!
١٣٩٦/٠١/١٤

572 خندوانه خَندِوانه-
ساختار دستوری: بُن مضارع(خند)،پسوند(ه)، پسوند نسبت یا مالکیت،پسوند دارندگی و همراهی(وانه) >>>>> اسم(خَندِوانه)
این واژه وام گرفته از ...
١٣٩٦/٠١/١٤

573 قیه قیّه-واژه ترکی-اولین بار در مراسم سُرخپوستان-
در عروسی یا جشن، معمولاً دست خود را جلوی لب می گیرند و با فاصله دست که بر روی لب ایجاد می کنند ،
...
١٣٩٦/٠١/١٤

574 عقده عُقده-
غده سرطانی-حرص،حسود!
١٣٩٦/٠١/١٤

575 عاریه دِین،قرض وام،وَدیعه،سِپُرده،امانتی! ١٣٩٦/٠١/١٤

576 تبانی مَواضعه،دوبه هم زنی،دسیسه،همدستی! ١٣٩٦/٠١/١٤

577 ارق ملی عِرق: تعصب-طرفداری،حمایت،جانبداری و... دواملایی نیست! وتک املایی است،
اونی که شما میگین فکر کنم عَرَق است.
به هر حال عِرق درست است! و معنی ار ...
١٣٩٦/٠١/١٤

578 ککه در گویش ترکی>>> مترادف پُخ می شود! ١٣٩٦/٠١/١٣

579 ککه که که(کِ کِ،کِکه)-
در لهجه ی اصفهانی >>>> آشغال،کثافت،اَیی یا پیپی(در زبان کودکانه)-
سَِرگین،فَضله ی چهار(چار) پایان،پِهِن،پِشکِل-عوضی،نامرد،به ...
١٣٩٦/٠١/١٣

580 جوی در لهجه اصفهانی >>>> مادی(فرقش با مادّی در تشدید نداشتن است) ١٣٩٦/٠١/١٣

581 طی طُی-
در گویش ترکی به معنای مراسم و جشن عروسی یا ازدواج.
مثال: مثل طُی طُی طُیده بیزیم / جُزَل جُزَل(گُزَل گُزَل) طُیده بیزیم >>>>>
یعنی: عر ...
١٣٩٦/٠١/١٣

582 طفیل طُفَِیل- مهمانِ ناخوانده-سَربار،انگل،مزاحم-وابسته،متصل،مُتکّی! ١٣٩٦/٠١/١٣

583 صرافت صِرافَت-
اندیشه و قصد انجام کاری را کردن،وسوسه شدن!
که با فراست شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٣

584 شناس شِناس-
بدان،بفهم-آشنا،مُطلّع
١٣٩٦/٠١/١٣

585 شیر سپهر شیرِ سِپِهر-
آفتاب،خورشید،هور (به اعتبار آن که بُرج اَسَد خانه اوست)
١٣٩٦/٠١/١٣

586 باشد که باشَد که-
به آن امید که(به امید آن که)،ای کاش،کاشکی!
١٣٩٦/٠١/١٣

587 این سرای باز کنیم این سَرای باز کنیم-
کنایه از اینکه این خانه را ویران یا خراب کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣

588 انطباع اِنطِباع-
اداره ی نگارش،چاپخانه!
١٣٩٦/٠١/١٣

589 ادبار پُشت کردن،بدبختی-هزیمت،گریختن و شکست خوردن در جنگ!
و با اعراض: روی برگرداندن،رُخ تافتن،دوری کردن-نفرت،کراهت. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٣

590 اختلاس بالا کشیدن و هاپولی کردنِ پولی! ١٣٩٦/٠١/١٣

591 اختر سعد اَختَرِ سَعد-
ستاره یا سیاره مُشتری است که "سعد اکبر" است.
١٣٩٦/٠١/١٣

592 بین لا به لا! ١٣٩٦/٠١/١٣

593 اتاق توقیف اُتاقِ توقیف-
زندان، بازداشتگاه، شَهربَند
١٣٩٦/٠١/١٣

594 آماس قُلُنبِگی! ١٣٩٦/٠١/١٣

595 آسمان جل آسِمان(آسمان) جُل-
کنایه از فقیر،گدا،بینوا،تهیدست،مُفلس،دریوزه،محتاج،نیازمند،درویش و...
١٣٩٦/٠١/١٣

596 آدم کسی آدمِ کسیِ-
خدمتگار کسی،در خدمت و مُطیع کسی،پاچه خوار و چاپلوس کسی-اجیر،مُزدور،دست نشانده
١٣٩٦/٠١/١٣

597 آبستن آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
١٣٩٦/٠١/١٣

598 شویم شُویَم-
برویم(بریم)،راه بیُفتیم،حرکت کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣

599 شمار گرفتن شُمار گِرِفتَن-
حساب پس دادن،پاسخگو بودن-تاوان دادن،تقاص
١٣٩٦/٠١/١٣

600 شکر خنده شِکَر خَنده-
خنده ی دل نواز ،شیرین و بامزه!
١٣٩٦/٠١/١٣

601 شرطه معادل فارسی پُلیس (واژه ای فرانسوی) است!
که فرق می کند با نَظمیّه: شهربانی،نیرویِ انتظامی
١٣٩٦/٠١/١٣

602 گارد واژه ای فرانسوی-
سَنگر،حفاظ،حصار- مثل:بادیگارد >>>>> یعنی مُحافظ،مُراقب،جانپاس
١٣٩٦/٠١/١٣

603 پاتابه پایتابه و پاتابه دو املایی هستند! ١٣٩٦/٠١/١٣

604 سلوچ سُلوچ-
ترکیبی از دو کلمه سال و کوچ به معنی: کوچ سالیانه،سال کوچیدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

605 سربه مهر سَربه مُهر-
سربسته و مُهر و مُوم شده،چِفت شده-مجازاً یعنی دست نخورده و باز نشده{نامه،دفتر و...}
١٣٩٦/٠١/١٢

606 سووشون سَووَشون-
اصطلاحی شیرازی-سیاوشان،زاری کردن در سوگ سیاوش،تعزیه سیاوش،مراسمی در شیراز که در سوگ سیاوش انجام می شود.
رسمی که بر اساس روایات ملّی و ...
١٣٩٦/٠١/١٢

607 سگال سِگال-
خیال،اندیشه،فکر-میل،خواهش-خو،مَنِش-قصد،نیّت-احتیاط،ملاحظه!
١٣٩٦/٠١/١٢

608 سی میدان لهجه گیلکی-به سوی و به طرف و به جهت و... میدان. ١٣٩٦/٠١/١٢

609 سی کن سی کُن-
لهجه شیرازی-ببین،نظرکن،بنگر-بدان،آگاه باش،زینهار(زنهار)
١٣٩٦/٠١/١٢

610 کرم ریختن کِرم ریختن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
مریضی!،بیماری!-اذیت کردن،تو مُخ کسی رفتن،تو مُخی!
١٣٩٦/٠١/١٢

611 سان دیدن گذشتن فرمانده از برابر سربازان و مشاهده ی آنان-بازدید،نظارت،سَرکِشی ١٣٩٦/٠١/١٢

612 ساقی شراب دهنده-در تصوف یعنی فیض رساننده و تشویق کننده ی عارفان که توسط آن به حقایق و رُموز دست پیدا کنند و آن ها را آباد کنند،مُشَوِّق عارفان!-مُرشِد،پیر ... ١٣٩٦/٠١/١٢

613 ساغر در تصوف یعنی: چشم بصیرت داشتن! ١٣٩٦/٠١/١٢

614 زه کردن آماده و حاضر، مهیّا و فراهم کردن. مثال: زه کردن کمان >>>> یعنی آماده کردن کمان ١٣٩٦/٠١/١٢

615 زشت بادید زِشت بادید-
فعل دعایی به معنی "باشید"،نفرین و دعای شرّ است: زشتی نصیبتان باد!
١٣٩٦/٠١/١٢

616 دو دوزه ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی ١٣٩٦/٠١/١٢

617 رمیدن پَرُوندَن!- مثال: مثل پروندن یار >>> که یعنی از دست دادن و... یار ١٣٩٦/٠١/١٢

618 رستاک رَستاک(سِتاک)-
شاخه ی راست و بلند و تازه که از بیخ درخت روییده باشد،شاخه ی نو رَسته،شاخِ شِمشاد!
شاخه ی تازه و رسیده تاک یا انگور هم درست است!
١٣٩٦/٠١/١٢

619 روزه به دهن کنایه از گرسنه و تشنه،سیر نشده-ناتوان،ضعیف،فقیر،دریوزگی ١٣٩٦/٠١/١٢

620 دست ساییدن کنایه از جستجو و پیگیری کردن-سعی،تلاش،کوشش،پشتکار
مثالی از شعر نیما یوشیج: دست ها می ساییم/تا دَری بُگشایم>>> ریاضت و سختی می کشم تا به جایی برسم
١٣٩٦/٠١/١٢

621 دست مایه پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنال-تاب و توان،قدرت ١٣٩٦/٠١/١٢

622 دوچین دو بار چیده و برداشت شده ١٣٩٦/٠١/١٢

623 دل شکر دِل شِکَر-
صفت فاعلی مرکّب مرّخم-شکار کننده ی دل
شِکَردَن:یغما،غارت،تاراج،چپاول،چاپیدن،رُبودن،قاپیدن
١٣٩٦/٠١/١٢

624 دراز به دراز دمادم، یک ریز ١٣٩٦/٠١/١٢

625 دراز به دراز دِراز به دِراز-
پُشتِ سَرِ هَم خوابیده یا دراز کشیده،پی در پی،پیاپی،یک روند،متوالی،پیوسته،سِری(که با سرّی فرق می کند)
١٣٩٦/٠١/١٢

626 داشتن داشتَن-
حفاظت کردن،پاییدن!-حُرمت کردن،نواختن،دلجویی،تَفَقُّد
١٣٩٦/٠١/١٢

627 خلاق فرق بین این ها:
مخترع: کسی است که چیز جدیدی اختراع می کند. مثال: کسی که فرهنگ آبادیس را اختراع کرد!
خلاق: کسی است که ایده و آرمان و عقیده ای ج ...
١٣٩٦/٠١/١٢

628 دادار خلاق،مبتکر،مبدع،نوآور ١٣٩٦/٠١/١٢

629 خبه خبه خُبه خُبه-
خَفه خَفه-بَسه بَسه،تمام کُن دیگه!
١٣٩٦/٠١/١٢

630 خواجه وار آزاد،رها-گُستاخ،بی پروا،بی خویشتن ١٣٩٦/٠١/١٢

631 خطی بر کسی کشیدن خَطی بَر کَسی کِشیدَن-
کنایه از به حساب نیاوردن و نادیده گرفتن کسی-باطل و رَد کردن کسی،اَنگ زدن،به کسی برچسب زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

632 خوش الحان صدا خوشگله! ١٣٩٦/٠١/١٢

633 خلنگ خَلَنگ-
نام گیاهی است به نام علفِ جارو،گیاهی که با آن جارو می سازند.
که با خَدَنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن تیر و نیزه و زین و... سازند ...
١٣٩٦/٠١/١٢

634 حب ذات حُبِّ ذات-
پی بردن به ارزش های وجودیِ خود،خودشناسی،ماهیت،چیستی!-خودپسندی،خودبینی،مغرور
١٣٩٦/٠١/١٢

635 حمیت حَمیّت-
مردانگی،غیرت،مُرُوَّت،جوانمردی،فُتُوَّت
که با عَصبیّت:دشمنی،کینه-طرفداری و تعصّب،حمایت و جانبداری. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٢

636 چکاوک چَکاوَک-
نوعی مرغابی که آن را سُرخاب گویند،ژُوله!
١٣٩٦/٠١/١٢

637 جر کردن جَر کردن-
جنگیدن،دَراُفتادن!
١٣٩٦/٠١/١٢

638 جوی جُوی-
اندکی،مقدارکمی،پشیزی-رود کوچک،نَهر کوچک-آبی که در جدول های خیابان روان است!
که با جَوّی: عواملی که مربوط یا برای: جَو،اتمسفر،فضا،هوا یا ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢

639 بشوریدند بِشُوریدَند-
اعتراض کردند-لعن و نفرین کردند.
که با بِشُولیدَند: آشفته و پریشانند-شاطِر،چالاک،فِرز،ماهر و زبردستند هم نویسه است.
١٣٩٦/٠١/١٢

640 فصاحت فِصاحَت-
راحت حرف زدن،زبون بازی! ولی
بلاغت: نافذ و گیرا بودن سخن که باهم فرق می کنند.
در ضمن فِصاحَت با سِفاهَت شبه هم آوا هستند!
١٣٩٦/٠١/١٢

641 تک تک(تگ)-
تگ از مصدر تکیدن است-دو،دویدن. مثال: به تک(تگ) ایستاد؛ یعنی، شروع به دویدن کرد!
١٣٩٦/٠١/١٢

642 شومینه شُومینه-واژه ای فرانسوی-
آتشدان،مَنقَلِ آتش،گُلخَن!
١٣٩٦/٠١/١٢

643 بنجل بُنجُل-با بنجول دواملایی است!-
تَتَمّه بساط
١٣٩٦/٠١/١٢

644 مواضعه تبانی،توطئه،دسیسه،همدستی،ساخت و پاخت! ١٣٩٦/٠١/١٢

645 پاپی شدن در امری اصرار ورزیدن،سِمِج بودن،سِماجت!-دنبال کردن،تعقیب کردن،پیگیر!-ایرادگرفتن،توجه کردن،گیر دادن! ١٣٩٦/٠١/١٢

646 پای آبله ماندن تحمّل رنج بسیار کشیدن،کنایه از خسته و فرسوده و درمانده شدن ١٣٩٦/٠١/١٢

647 ولرم واژه ای فرانسوی،انگلیسی-ملایم،معتدل،میانه ١٣٩٦/٠١/١٢

648 پرسپولیس واژه ای یونانی-پرس: پارس پولیس: سرزمین
تختِ جمشید،شهر ایران
١٣٩٦/٠١/١٢

649 پویه رفتاری مُلایم یا انگلیسیش می شود:رفتاری ولرم! ١٣٩٦/٠١/١٢

650 پانسیون مهمانسرا،شبستان،خوابگاه! ١٣٩٦/٠١/١٢

651 پابه رکاب دواملایی است: پا در رکاب-کنایه از کسی که برای رفتن آماده است،حرکت کرده. ١٣٩٦/٠١/١٢

652 آمپاس بُن بست،کوچه ای که آخرش بسته است! ١٣٩٦/٠١/١٢

653 با خویش رسید به خود آمد،بیدار شد،مُتِنَبّه شد! ١٣٩٦/٠١/١٢

654 بگردانید عوض کرد،تغییر داد-مدیریت و رهبری کنید! ١٣٩٦/٠١/١٢

655 بازجای بازِجای-
برگرد،بایست،فرارنکن!
١٣٩٦/٠١/١٢

656 مجتبی نُخبه،منتخب،سرآمد،برتر،با استعداد ١٣٩٦/٠١/١٢

657 برات بَرات-
بُن برگ،برگ برنده!،حواله،سند-لباس کهنه
١٣٩٦/٠١/١٢

658 بشوی بِشُوی-
پرهیز کن،جلوگیری کن،دوری کن،ول کن،بی خیال شو،وارهان!-بِشور،تمیز و پاک کن.
مثال: بِشُوی اوراق اگر همدرس مایی/که علم عشق در دفتر نباشد(ح ...
١٣٩٦/٠١/١٢

659 اتول اُتول-
اتومبیل(ماشین)،فارسی آن می شود: سواری،خودرو-دستگاه،سامانه،ابزار
١٣٩٦/٠١/١٢

660 دوش دیشب،شب گذشته-شانه،کِتف،کَت و کول-آبپاشِ حمام ١٣٩٦/٠١/١٢

661 یرغو یَرغو
دادگاه!
١٣٩٦/٠١/١٢

662 آش در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
١٣٩٦/٠١/١٢

663 داداش داد: عدل،دهش،انصاف و... آش:ترکی است-بازکُن،گسترش بده،روشن کن و... ١٣٩٦/٠١/١٢

664 خیلتاشان خَِیلتاشان-ج خیلتاش-
گروه نوکران و چاکران واز دو کلمه:
خیل:گروه اسبان و سواران،سپاه،لشکر،فوج،قشون-پیرو،مرید-قبیله،طایفه. و
تاش(داش):ترکی اس ...
١٣٩٦/٠١/١٢

665 تیه تَیه-
بَرَهُوت! بیابان بی آب و علف که در آن سرگردان شوند.
١٣٩٦/٠١/١٢

666 عیوض نام گُلی که بیشتر در صحرا می روید و دارای رنگ های گوناگون و بسیار خوشبو است.
خوراکی هم هست! و در ایران و خاورمیانه پیدا می شود.
١٣٩٦/٠١/١٢

667 جنیبت جُنیبت-
اسب یدک کش که گاری و... را حمل می کند.
١٣٩٦/٠١/١٢

668 تصفیه صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها. ولی
تسویه: مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)،آراستن-سَوا کردن ...
١٣٩٦/٠١/١٢

669 تسویه مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)-سَوا کردن حساب ها. ولی
تصفیه: صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها ...
١٣٩٦/٠١/١٢

670 warcraft افسانه جنگاوران ١٣٩٦/٠١/١٢

671 پستو پَستو-
انباری!-انگلیسیش می شود: گاراژ،سوله.
که با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن و نگهداری چیزهایی است که مال خودمان است ولی گاراژ ...
١٣٩٦/٠١/١٢

672 گاراژ فارسی آن می شود: انباری،پَستو.
که مترادف انگلیسی آن سوله است و با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن ونگهداری چیزهایی است که مال خودمان ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢

673 دستار پارچه ای که اهلِ فضل و دانش به سَر می بستند. مثل: سعدی،فردوسی،حاج آقایان و... ١٣٩٦/٠١/١٢

674 متشرعان مُتِشَرِّعان-
عالمان دین،دینداران،اهلِ صورت،حاج آقایان!
که با متصوفه فرق می کند که به معنی: صوفیان،عارفان-پیروانِ راه شناخت و معرفت و حق
١٣٩٦/٠١/١٢

675 خلسه حالتی بین خواب و بیداری که هنگام فکر یا تأمل کردن بر چیزی برای صوفی اتفاق می افتد تا حقایق بر وی آشکار گردد یا مُکاشِفه حاصل شود! ١٣٩٦/٠١/١٢

676 طره طرّه-
کناره ی هر چیزی،حاشیه،گوشه-زلف،گیسو،دسته موی پیشانی-نقش و نگار لباس-کنگره ای که بر سر دیوار از آجر یا کاشی سازند برای محافظت در برابر باران، ...
١٣٩٦/٠١/١٢

677 سردابه سَردابه-
اتاقِ خنکی زیر ساختمان برای نگهداری غذاها،وسایل،جسدِمردگان و... ، دَخمه
١٣٩٦/٠١/١٢

678 تریبون فارسی آن می شود: مَنَصه،کُرسی،تخت-جایگاه،صحن،جلوه گاه،حِجله ١٣٩٦/٠١/١٢

679 آنالیز فارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن-تجزیه و تحلیل کردن ١٣٩٦/٠١/١٢

680 پای بگرد کرده چهار زانو نشسته،حالتی مؤدبانه از نشستن که ساقِ پای چپ زیر زانوی راست و ساق پای راست زیر زانوی چپ قرار می گیرد! ١٣٩٦/٠١/١٢

681 کنکاش کنکاش (کنگاش،کنکاج)-
واژه ای ترکی است به معنی: مشورت،رایزنی،مشاوره،گفت و گو،همه پرسی،نظرخواهی.
که با کندوکاو که به معنی: تفحص،جست و جو-کلنجار، ...
١٣٩٦/٠١/١٢

682 هارت و هورت هارت و هورت(پورت)-
داد و فریاد تصنعی و توخالی همراه با تظاهر و لاف زنی-چاخان کردن،توپ خالی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

683 لکه دویدن لُکّه دویدن-
حالتی بین راه رفتن و دویدن-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!
١٣٩٦/٠١/١٢

684 چفیه رزمندگان اسلام هم آن را به گردن می اندازند! ١٣٩٦/٠١/١٢

685 چاروادار فقط در صورتی که مربوط به فحش و ناسزا باشد معنی های زیر را می دهد:
زشت،رَکیک وبد و... مثال:فحش چاروادار
١٣٩٦/٠١/١٢

686 سرسوکی سَرسوکی-
سر محل،سرتقاطع،سر بُریدگی-سرگذر،سرراه
١٣٩٦/٠١/١٢

687 بدیهه ارتجالاً،کسی که حاضر جواب است،حاضرجوابی!
که فرق می کند با
بدیهی: هویدا،آشکار،روشن،واضح و مُبَرهَن،تابلو!
و هم نویسه یکدیگرند!
١٣٩٦/٠١/١٢

688 آنی در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) به آن: جیرینگی گویند. ١٣٩٦/٠١/١٢

689 پاتابه جوراب ١٣٩٦/٠١/١٢

690 شاسگول پَچول،پَپه،چُلمن ١٣٩٦/٠١/١٢

691 چالش توجه: هر کدوم از معنی های چالش بستگی داره در کجا و چگونه بکار برده شود و متناسب با جاش معنیش رو در نظر می گیریم! ممنونم.

طاقچه بالا گذاشتن!-ر ...
١٣٩٦/٠١/١١

692 پانتومیم پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایش تقلیدی بدون حرف و صحبت : ادا اطوار،ادابازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١١

693 فراست باهوشی،کنجکاوی-کند و کاو ١٣٩٦/٠١/١١

694 چفیه دستمال یا شال بزرگ که بسیجی ها به گردن می بندد یا دستمال چهارخانه ایِ فلسطینیان.
فکر کنم اول در فلسطین بود!
١٣٩٦/٠١/١١

695 آمپاس رُو در رُو بایستی(رُو در بایستی،رُو در وایسی،رُو در واسی)،محظور-تنگنا،فشار،محدودیت ١٣٩٦/٠١/١١

696 استندآپ کمدی نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١١

697 بلافاصله معنای امروزیش به قول بچه تهرونی ها: جیرینگی ١٣٩٦/٠١/١١

698 شاسگول پخمه،ساده لوح ١٣٩٦/٠١/١١

699 محتسب مأموری که کار وی نظارت بر اجرای احکامِ دین بود؛ باتوجه به این معنی،معنای امروزی آن (گشتِ ارشاد) می شود.
که از 4سال پیش پیشنهاد دادم ولی کسی ثبت ن ...
١٣٩٦/٠١/١١