انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مجتبی عیوض صحرا

سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی،انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( البته از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که آسون و یه شبِ بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی(زیادی) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در نُه سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید حوصله ندارد! و من هم تنها شُمار اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه‌های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان(عاشقانه،دِلی) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد،هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد،هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند،عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند،عذاب می دهند

مهم نیست، که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه "درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان،بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی،راضی کردند ما را
(( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ))
بازیگران آن ها،بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما،جایِ تشویق ندارد!
(( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ))
حقا که قانونش،جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا،جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست،بر پیکر کنکوری / آری،نیست عدالت،در عرصه ی کیهانی
اکنون گو ای صحرا،این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی،بشه نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
((مَشقی!: ایهام تناسب-1.گلوله تمرینی و آموزشی 2.مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ))

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت تعداد اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به ویژه مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ]]

یک روشنگری درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب،حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و آموزش دادن و... با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها:
نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،آتیشپاره،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،دندت نرم،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،جیگیل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،جیفنگ،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،پیزوری،چاپیو،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما،گل پسر،
رکب،تو نختم،هلالوش،باباشمل،بشکاری،پینتی،جناب خان،
کاربشول،دستگرمی،سمبل،الدنگ،اُزگَل(اوزگل)،سر کجی داره،
رُفتار،لاطاقه،ماسیدن،ایسگاه(ایستگاه)

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،کارما،دارما،چالش،پویش،پایش،برجام،اینستکس(INSTEX)،
واکاوی،آنالیز(analyze)،آن(body language)،
سِلفی(selfie)،مینو(meaning)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dubsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،رانت(rent)،کلیشه(cliche)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،استاندارد(standard)
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها:
دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش
گریسا،قاشدیس،آلپای،آشقین،آتیشماز،آلیشان،آلقیش،ترکای،آییق،
باریش،رایش،یازگون،یایگون،هیتمن،چینوانت،خشترا،هوشیدر،آناهیتا،آرشیناز
چاتا،یاشیل،یاراش،ایستک،یاقیش،کپنک،شاریس،زیما
هومت،هوخت،هورشت،ویان،ویانا،تیشتر
آچینا،گوزل(غزل)،غزال،سوبان،ایزل،پادوس،پادوسبان،
هازارد(هزاربد،Hazard)،نوزود،آباریس،داریس،چیترا،تریتا

پسوندها:
وانه،اک،وا،واده،وَند،شَن،نود،اِشت،یاد،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،
وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،تاش،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی:
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،تبانی،تلکه،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
پروردش،پدوازک،چلمله،چپیره،پژوردن،هموکار،استومند،اهورامزدا،
مهرابه،آبه،فرهنگ،سرهنگ،میسوانه،فرشگرد،پابوس،پرچم ایران،
فراماسون،چهارشنبه سوری،حاجی فیروز،عمو نوروز،نوروز،
کریسمس،هالووین،هولی،سیزده بدر
" تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه،چند املایی ها"،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،دل شکر،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
کارمایه،تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
ناز شستت،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double- edged "sword", Be careful of "
incision: They can influence into hearts and break them
کاریزمایِ(گیرایی) واژگان:
"کلمات" همانند "شمشیر" دو لبه اند،حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را (صحرا)

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! (صحرا)

:Live the moment
Always like a "detector" and
! Your present "receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ "ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو "دریاب" ! (صحرا)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ایـنـستِـکس(INSTEX)! ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

2 سپس به چگونگی فرایند آن می پردازیم:
مکان آن: شرکت اداره کننده اینستکس(تهاتر) به آدرس شماره 139 در خیابان برسی پاریس که در نزدیکی ساختمان وزارت اقت ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

3 ایـنـستِـکس(INSTEX)-
نخست به واکاوی واژه می پردازیم:
" ساحات: سامانه حمایت از تبادلات تجاری "
نمی دونم چه کسی این برابر را انتخاب کرده است،چ ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

4 سپس به چگونگی فرایند آن می پردازیم:
مکان آن: شرکت اداره کننده اینستکس(تهاتر) به آدرس شماره 139 در خیابان برسی پاریس که در نزدیکی ساختمان وزارت اقت ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

5 ایـنـستِـکس(INSTEX)-
نخست به واکاوی واژه می پردازیم:
" ساحات: سامانه حمایت از تبادلات تجاری "
نمی دونم چه کسی این برابر را انتخاب کرده است،چ ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

6 اَهورامَزدا-واژه اوستایی مشتق-مرکب
اَئورمَزدا(در سنگ نوشته بیستون داریوش بزرگ)-
(( فارسی باستان: بیستون یا به ستون: بهترین جایگاه،برترین مکان
١٣٩٧/١١/٠٤
|

7 هشدار: این واژه به واژه ی " دارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی،زبان باستان ای ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

8 هشدار: این واژه به واژه ی " دارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی،زبان باستان ای ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

9 هشدار: این واژه به واژه ی " کارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

10 هشدار: این واژه به واژه ی " کارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

11 تِریتا(ثِریتا،اَثَرط،اَتَرت)-واژه مشتق فارسی با ریشه ی سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی-زبان باستان ایران و هند
اسم پسرانه-
همان فریدون یا ...
١٣٩٧/١١/٠٣
|

12 واژه اوستایی-اسم دخترانه
اوستایی: چیثرَه داتَه
فارسی میانه(پهلوی): چیتر دات،جیراشت
امروزه: چِهرداد،چهرزاد

چیتر دات نَسک(چِهرداد نَسک) ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

13 واژه مشتق یونانی با ریشه فارسی-اسم پسرانه
تاریخدانان و پژوهندگان یونانی:
یونانیان باستان،داریوش بزرگ را؛بخاطر دارا بودن بیشتر ویژگی های یک فرما ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

14 واژه مشتق یونانی با ریشه فارسی-اسم پسرانه
نام موبد نامدار دوره هخامنشی که به مردم آگاهی می داد!

آبار: دارویی شفا بخش و کیمیا که از سرب و گو ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

15 نوزُود(نوجوت،نوزوت)-واژه مرکب اوستایی-اسم پسرانه
مراسمی است که برای پابوسی(تشرف) به آیین زرتشت برگزار می شود!
این مراسم بیشتر برای موبد زادگان ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

16 هَزاربُد-اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

17 اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

18 اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

19 واژه مشتق فارسی میانه(پهلوی)-اسم پسرانه
نام یکی از پادشاهان و شهریاران رستمدار طبرستان(امروزه شهرستان نوشهر مازندران)
فرنام(لقب) پادشاه اسپَهان ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

20 واژه فارسی میانه(پهلوی)-اسم پسرانه
معنی: مملکت،کشور،ولایت،سرزمین-منطقه،ناحیه،قلمرو
١٣٩٧/١١/٠٢
|

21 ایزَل-واژه ترکی-اسم پسرانه
معنی: اَزَل،پایدار،ماندنی،همیشگی،اَبَدی،جاوید،نوشه!-
نامیرا،جان سخت(سخت جان)،رویین تن(فرنام یا لقب اسفندیارِ گشتاسپ) ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 در گویش ترکی >>> اسم دخترانه
در لهجه مازنی(مازندرانی) >>> اسم پسرانه

واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم دخترانه
سو: آب،کارمایه ی هستی و زن ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

23 غزال! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

24 اسم دخترانه-واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی
گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با دقت و حیرت انگیز نگاه کر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

25 گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،خیره شدن،زُل زدن،بِربِر نگاه کردن،چشم دوخ ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

26 برگرفته شده از واژه ترکی آن: گوزَل! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

27 گوزَل-واژه ترکی-اسم دخترانه-در فارسی به گونه ی غزل کاربرد دارد!
گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با د ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

28 واژه ترکی استانبولی: آچینا از واژه فارسی میانه(پهلوی ساسانی): آشنا وام گرفته شده است!
در ترکی آذربایجانی: تانیش
١٣٩٧/١١/٠٢
|

29 آچینا-واژه ترکی استانبولی-اسم پسرانه-به گونه ی آشنا در فارسی کاربرد دارد!
معنی: آشنا،دوست،رفیق،یار(یاور)-هم زبون،همراه،همدم،همپا،هم تیمی!-
خردم ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

30 ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

31 ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

32 ماسیدَن(مالیدَن)-در لهجه اصفهانی
معنی: توده،لَخته شدن(خون)،دَلمه شدن،منعقد گشتن،بسته شدن-
خیت و کِنِف شدن،ضایع و تابلو گشتن،با خاک یکسان شدن،ای ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

33 اصطلاحی در پارچه فروشی(بَزازی):
هنگامی که پارچه ای را بخواهند بپیچند، در طاقه ای به نام لاطاقه می پیچند تا به آسونی بفروشند یا برای مشتری جابجا کن ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

34 رُفتار-واژه مشتق فارسی
رُفت: پاک کردن،سِتُردن،تراشیدن،رُوفتن،زُدودن،محو و ناپدید کردن

ار: پسوند فاعلی و انجام دهندگی-مانند: پندار،گفتار،کرد ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

35 سَر کَجی داره-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
اصطلاحی است در پارچه فروشی و بَزازی:
هنگامی که پارچه ای سَر کج داشته باشد،نامرغوب است و اگر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

36 سر کجی داره! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

37 اُزگَل(اوزگل)-واژه ترکی-نوعی نفرین یا ناسزا است!
به کسی که خیلی برو بیا داره، این واژه رو بکار می بریم تا طرف شاخ نشه و خاکی بشه!

اُز: برو، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

38 اُزگَل(اوزگل)-واژه ترکی-نوعی نفرین یا ناسزا است!
به کسی که خیلی برو بیا داره، این واژه رو بکار می بریم تا طرف شاخ نشه و خاکی بشه!

اُز: برو، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

39 اَلدَنگ-واژه ترکی-نوعی نفرین و ناسزا است!
اَل: دست،عضوی از بدن
دَنگ: پَپِه،پَخمه،شاسگول!
معنی: آدم دست دراز و بلند،دِیلاق،لَندِهور،بی عُرضه، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

40 سَمبَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
معنی: سَرِ هم کردن،سَر و تَهِشو هم آوردن،الکی درست کردن،اَنگولَکی کار کردن،کشکی و یِلخی(ترکی) درست کرد ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

41 اَستومَند-واژه مشتق اوستایی
اَستو: تن،بدن،پیکر،اندام،هیکل،جُثه-جسم،کالبُد،قالب هر چیز

مَند: پسوند دارندگی و همراهی-مانند: هنرمند،نیازمند،در ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

42 هَموکار-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: معلم،آموزگار،هیربُد،دبیر،استاد،مربی،پروراننده،آموزنده،یاد دهنده-
مُرشِد،پیشوا،راهنما،رهبر،سرپرست،کلانتر،ن ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

43 پِژوردَن-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: پرستاری کردن،تیمار کردن،نگهداری کردن،مراقبت انجام دادن-
مواظبت،نگهبانی،پاسداری،حراست،جانپاسی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

44 چَپیره-واژه فارسی میانه(پهلوی)
پویش!
١٣٩٧/١١/٠١
|

45 چَپیره! ١٣٩٧/١١/٠١
|

46 معنی: رایگان،مُفت(مُفتَکی)،مجانی،چَلمَله! ١٣٩٧/١١/٠١
|

47 چَلمَله-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: رایگان،مُفت(مُفتَکی)،مجانی،صلواتی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

48 پَدوازَک(پَتوازَک)-واژه مشتق فارسی میانه(پهلوی)
پَدواز: پَتواز- جایِ نشستن،نشیمنگاه-سخن،گفتگو،گَپ!

ــَــ ک: در اینجا پسوند همانندی(شباهت)
١٣٩٧/١١/٠١
|

49 پدوازک! ١٣٩٧/١١/٠١
|

50 پَروَردِش-واژه مشتق اوستایی
ایرانیان، " خروس" را پرنده ای خوش شگون و وَرجاوند(مقدس) می دانستند؛ زیرا، نوید دهنده روشناییِ صبح و بیداری و چالاکی بو ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

51 پَروَردِش-واژه مشتق اوستایی
ایرانیان، " خروس" را پرنده ای خوش شگون و وَرجاوند(مقدس) می دانستند؛ زیرا، نوید دهنده روشناییِ صبح و بیداری و چالاکی بو ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

52 baby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: بُرنا،شاب،رسیده،تازه،نُونَوار،جوان!-
نازنین،زیبا،قشنگ،خوشگل(خوشمَل)،دوست داشتنی،خواستنی،گوگولی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

53 baby برگرفته شده از باوه است!
معنی: بُرنا،شاب،رسیده،تازه،نُونَوار،جوان!-
نازنین،زیبا،قشنگ،خوشگل(خوشمَل)،دوست داشتنی،خواستنی،گوگولی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

54 Cool برگرفته شده از کولاک است!
معنی: برف و بوران،سرمای شدید-طوفانِ دریا،موج شدید و بزرگ،تُندباد،گِردباد-
شاخص،سرآمد،برجسته،مُمتاز،شاهکار،کارِ ش ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

55 کوهاک-واژه مشتق فارسی(کول،پسوند دارندگی و انجام دهندگی مانند: خوراک،پوشاک و...)
Cool برگرفته شده از فارسی است!
معنی: برف و بوران،سرمای شدید-طوف ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

56 kalian برگرفته شده از قِلیان است!
توجه: ایرانیان و هندیان، نخستین بار آن را برای درمان بیماری های گوناگون پدید آوردند که گیاهان درمانی در آن دود م ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

57 قِلیان-kalian برگرفته شده از فارسی است!
توجه: ایرانیان و هندیان، نخستین بار آن را برای درمان بیماری های گوناگون پدید آوردند که گیاهان درمانی در آن ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

58 diadema برگرفته شده از دیهیم است!
معنی: تاج،افسر،کلاه جواهرنشان،کَلیل،گَرزَن،بَساک!
١٣٩٧/١١/٠١
|

59 دِیهیم(دِیهول)-واژه فارسی میانه(پهلوی)-diadema برگرفته شده از فارسی است!
معنی: تاج،افسر،کلاه جواهرنشان،کَلیل،گَرزَن،بَساک!
١٣٩٧/١١/٠١
|

60 گوگولی مگولی! ١٣٩٧/١٠/٠١
|

61 هیچ می دونستی گل نیلوفر ریشه در اساطیر ایران باستان داره:
یاد آوری از واژه آناهیتا:
گل نیلوفر آبی(لوتوس،سوسن شرقی): این گل ریشه در خاک و لجن زا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

62 می دونستی نشان داروسازی ریشه در فرهنگ ایران زمین داره:
در زمان ابوعلی سینا که بیماری طاعون فراگیر شده بود و موش ها به شهر همدان هجوم برده بودند؛ا ...
١٣٩٧/٠٨/٢١
|

63 مُحتَسِب: گشتِ ارشاد یا گوشمالی دهنده(تعزیرات) شرعی حکومتی

((دیگر سنجی(تفاوت) بین تعزیر و حَد:
تعزیر: همان مجازات غیر نقدیی که، سنجش آن ب ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

64 چیزهای برگرفته شده از نبرد تیشتر و همراهانش و جشن های ایرانی و فرهنگ ایران:
آیین پشت مسافران آب ریختن >>> نماد آبی است که آناهیتا به همراه گل نیل ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

65 جشن هالُووین(Halloween: شب عید،شب مقدس) و وابستگی های آن با نبرد های اساطیری و چهارشنبه سوری:
این جشن از مهاجران ایرلندی(سرزمین آریایی ها) و اسکات ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

66 برخی ها فرزان(فلسفه) آب ریختن پشت رهسپار(مسافر) را به هُرمُزان(فرمانروای خوزستان در زمان ساسانیان) نسبت می دهند!
در اینجا چکیده ای از داستانِ جنگ ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

67 همین آغاز کار بگم: میتونستم به این داستان ها پر و بال بدم و مانند اساطیر یونان آن ها را افسانه ای و پر شاخ و برگ جلوه کنم ولی چون میخواستم، بیشتر آن ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

68 پیشنهاد می کنم این بخش را به همراه واژه "عمو نوروز یا نوروز" بخوانید!
نام بیشتر دیوهای اهریمنی(اَنگره مینو: تاریک کننده بهشت) و دشمنان ایزدان اهور ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

69 سرگذشت شیطان(اهریمَن-نام پیشین: عَزازیل!) در اساطیر ایران باستان:
خداوند پس ازاین که در چهل روز سرشت و بدن انسان ها را آفرید؛ بدنش را به مدت 40 سا ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

70 این جُستار هم به مانند: "یلدا-آناهیتا-چهارشنبه سوری-حاجی فیروز-عمو نوروز-نوروز" بسیار کلیدی است و به گونه ای ادامه ی آن ها و در پیِ داستان های آنان ن ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

71 توجه: این واژه را به همراه واژه " تیشتر " بخوانید!
سیزده بِدَر(سیزده به در): سیزدهمین روزی از فروردین ماه که به در و دشت و صحرا و مَرغزار می رویم ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

72 اِستاندارد(Standard) واژه ای ایرانی است و واژه انگلیسی(لاتین) و فرانسوی آن برگرفته شده از فارسی است!
پس نیازی نیست برای آن برابر پارسی در نظر گرفت ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

73 اِستاندارد(Standard) واژه ای ایرانی است و واژه انگلیسی(لاتین) و فرانسوی آن برگرفته شده از فارسی است!
پس نیازی نیست برای آن برابر پارسی در نظر گرفت ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

74 این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " تیشتر " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

75 این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " یلدا " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

76 چکیده ای از جشن هولی(جشنواره رنگ ها): زمان برگزاری این جشن هر ساله دگرگون می شود ولی بیشتر در پایان زمستان(پایان اسفندماه) برگزار می شود که به پیشوا ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

77 این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " حاجی فیروز و چهارشنبه سوری " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

78 اسم دخترانه-واژه اوستایی و کُردی-
ویان: اِشگ(عشق)،دلدادگی،دل بُردگی،شیدایی،والگی-
علاقه،دلبستگی،دوست داشتن،گرایش-
عقل،خِرَد،اندیشه،دانش،هوش- ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

79 اسم دخترانه-واژه اوستایی و کُردی-
اِشگ(عشق)،دلدادگی،دل بُردگی،شیدایی،والگی-علاقه،دلبستگی،دوست داشتن،گرایش-
عقل،خِرَد،اندیشه،دانش،هوش-فرزان،حکمت ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

80 هورِشت-اسم پسرانه-واژه مرکّب اوستایی

هو: سرشت پروردگار،نشانه اهورامزدایی(سَروَر راستی،بزرگِ دانایی)،رنگ و بوی خدایی-
نیک(نیکو)،خوب،خوش،بهتر ...
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

81 هوخْت-اسم پسرانه-واژه مرکّب اوستایی

هو: سرشت پروردگار،نشانه اهورامزدایی(سَروَر راستی،بزرگِ دانایی)،رنگ و بوی خدایی-
نیک(نیکو)،خوب،خوش،بهتر، ...
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

82 میخواستم این نوشته رو پس از واژه (زیما!) و در آینده بنویسم؛ که شما از من پیشی گرفتید و به این زیبایی نوشتید و منو به جوش و خروشِ همراه با شادمانی (وَ ... ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

83 3. دسته سوم: هر دو شکل این نوشتارها درست است!
به این جور چند املایی ها >>> چند املایی های همزه دار می گویند که از زبان عربی وارد واژگان فارسی شده ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

84 2. دسته دوم: هر دو شکل این نوشتارها درست است ولی ممکن است به فَرنودهایی(دلایلی) مانند:
در جمله یا شعر-پارسی یا عربی-لهجه های محلی و بومی و... بودن ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

85 درسته، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد سعدی کارهای خوبی در زمینه ادبیات کرده اند و به نوعی کارشان بد نبوده است ولی شایسته بود،درخور پولی که می گیر ... ١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

86 (ه) های پسوند ساز :
1. بن مضارع با ــه >>> اسم: که حالت و احساس و کاری را بیان می کند و به آن چیز نسبت می دهد!
نمونه: گریه،خنده،ناله،اندیشه،ستی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

87 راستش یکسالی با این (یِ) نوشتم،هرچند می دونستم بیشتر دوستان خودشان کاربلد هستند و به خوبی می دانند که این (یه) درست است ولی چون می خواستم فرهنگستان و ... ١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

88 آقای دهاتی می تونستم به پرسش شما پاسخ ندم و خودم رو خراب نکنم ولی پاسخ شما، به نوعی یک دردِ دل است و خواستم سَبُکشَم!
همچنین من نمی خواستم واژه " ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

89 نام یکی از بازیکنان تیم ملی کره جنوبی که در باشگاه انگلیسی تاتنهام توپ می زند!
توجه: " سان هیونگ مین " درست است!
Son: پور،پسر،فرزند،جوان و... ا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

90 زیماخ،زیباخ-اسم دخترانه-واژه مرکّب اوستایی
در زمان باستان:
موبدان زرتشتی ای که می خواستند به جایگاه "موبد موبدان" برسند؛ سه پاس(سِپاس) را در خو ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

91 شاریس(شارین)-اسم دخترانه-واژه مشتق فارسی
چاریس(Charis) >>> به انگلیسی
شارمین >>> به سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران و هند!
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

92 این واژه انگلیسی است و برگرفته شده از واژه فارسی "مینو" است!
فارسی میانه(پهلوی):
مینوک،مِنوک
اوستایی:
مَنو،مَئینیَوَه
مانند: سِپَنتا م ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

93 این واژه فارسی است و واژه عربی معنی برگرفته شده از آن است!
فارسی میانه(پهلوی):
مینوک،مِنوک
اوستایی:
مَنو،مَئینیَوَه
مانند: سِپَنتا مین ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

94 دَستگَرمی-واژه مشتق-مرکّب فارسی(دست،گرم،پسوند نسبت"ی")
این واژه نخستین بار:
در بازی های قُماری بکار رفته بود؛ که قمار باز،داوِ نخست(دستِ اول) پ ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

95 واژه ای فرانسوی(rent)-
پول و پله ی هَِنگُفتی که آدم های نابِکار؛ بدون تلاش و کاری(رِبا) با بهره بردن از:
ژن خوب(آقازادگی!)،آشنا بازی(پارتی)،نف ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

96 کَپَنَک(کَلَبَک)-اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
کَپَن(کَلَب): بالدار،پرواز کننده-رونده،رهرو

ــَــ ک: در اینجا پسوند همانندی و شباهت

معنی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

97 اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
یاق: مایع،آبکی،آبدار،نمناک،مرطوب،تَر،خیس-روغن،مادّه چرب و چیلی،پیِه!

یش: پسوند نسبت و دارندگی ترکی مانند: باریش! ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

98 کاربَشول-واژه مرکّبِ فارسی
بَشول: عامل،کارگزار،پیشکار،مُباشِر،نماینده
معنی: مؤثر،اثربخش،کارا،به درد بخور،کارامد(کار آمد)،کارساز،گره گشا،حلال،چا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

99 ایستَک-اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
ایس: آرزو،خواسته،مُراد،قصد-کام،مقصود،هدف،نیّت-حاجت،خواهش،نیاز،وایه!-
سرمایه،ثروت،دارایی،مال و مَنال(پول و پَل ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

100 اسم دخترانه-واژه مرکّب ترکی
یار: دوست،رفیق،همدم،همدل،همراه-جانان،دلبر،دلدار،معشوق،نگار

آش: آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

101 شَن-پسوند مکان و دارندگی فارسی میانه(پهلوی)
مانند: گُلشَن،آبشَن،روشَن و...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

102 نُود-پسوند اسم ساز و شاخص،پسوند چشمگیر،بزرگ کننده و برتری فارسی میانه(پهلوی)
مانند: خشنود(خوشنود)،فرنود! و...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

103 اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
یاش: خیس،نمناک،تَر و تازه،با طراوت،شاداب،خوش و خرّم،سر سبز،دلپذیر،با صفا،نَزِه

یل: پسوند نسبت ساز و دارندگی ترکی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

104 اسم پسرانه-واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی
چات: رسیدن،کامل شدن،پختن-پَروار شدن،پرورش یافتن-
تیمار و مراقبت کردن،پاسداری،نگهبانی،جانپاسی!

ا: ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

105 واژه ای فرانسوی-الگو و چالش(مسئله) تکراری
اگه مربوط به کلام باشد:
حرف های شُعاری و پُروپاگاندایی(فرانسوی)،حرف های همیشگی،تکراری و بازگویی،حرف ه ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

106 واژه ای فرانسوی(cliche)-الگو و چالش(مسئله) تکراری
اگه مربوط به کلام باشد:
حرف های شُعاری و پُروپاگاندایی(فرانسوی)،حرف های همیشگی،تکراری و بازگو ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

107 نوروز در روایات ناب اسلامی و بزرگان و قرآن:
1.سید بهاءالدین، علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، با سند خود از مُعلّی بِن خَنیس نقل کرده است:
مُعلی بِ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

108 دعای تحویل سال(سال نو):
این دعا در قرآن نیامده است ولی از آیه های گوناگونِ قرآنی، برگرفته شده است!
یا مُقَلَّبَ القُلُوبِ وَ الأبصار: ای دگرگ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

109 گاهشماری اَوِستایی( 522 سال پیش از میلاد در دوره داریوش یکم،داریوش بزرگ ):
در این تقویم هر 30 روز را یکماه و هر سال را 12 ماه در نظر می گرفتند!
١٣٩٦/١٢/١٨
|

110 در همه ی این جُستارها تا تونستم؛ بدونِ عَصبیّت و جانبداری نوشتم تا خدایی نکرده، جفایی(بیدادی) در سِزا و رَوای کسی نکرده باشم!

جشنی کهن، که از ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

111 نشانه های دیگر مَیزَد(سفره) هفت سین:
آب: مظهری برای پاکی و روشنایی-نمادی از ایزدبانو آناهیتا و ایزد ازدواج و نگهبان پیوند زناشویی: اَنیران(اَنیرا ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

112 این جُستار، بسیار کلیدی است و سالیان سال هست که داستانِ افسانه ای و اسطوره ای آن؛ به نادرستی به گوش مردم رسانده شده است!

نام آن در اوستا: زَر ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

113 آیا حاجی فیروز "گدا" و بابانوئل "بخشنده" است؟
در اساطیر ایران، حاجی فیروز بخاطر شاد و پیروز ساختن مردم،پولی دریافت نمی کرد و این کار را به نمایند ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

114 کاش پس از خواندن این جُستار؛بیشتر، اسطوره ها و افسانه هایمان را قدر بدانیم و برای ماندگاری آن ها در ایران و آشنا ساختن درست آن ها به دیگران کوشش شایس ... ١٣٩٦/١٢/١٨
|

115 آیا چهارشنبه سوری ایرانی است؟
در ایران باستان و آیین زرتشتی؛ " آتش" را جزو چهارمین آخشیج(آخشیگ،اَخشیج،اَخشیک،عنصر،مادّه) طبیعت و حیات "هستی" می د ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

116 فَرزان(فلسفه) پریدن از آتش:
آتش نزد پیامبر ایرانی(سِپَنتمان زَرتُشت) وَرجاوند(مقدس) بوده است!
(( یعنی آن را نمی پرستیدند ولی ارزشمند می دانستند ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

117 امیداوارم که این جُستار را تا پایان خوانش کنید و به فرهنگ دیرینمان ببالید!

واژه "جشن" از کلمه اوستایی (یَسنَه) گرفته شده است که به معنی: قابل ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

118 واژه مرکّب-
شاخص: لقب،عنوان و فَرنامِ یک "اسم" است؛ که بدون فاصله در کنار "اسم" می آید!(شاخص ها می توانند،پیش و پس از" اسم" بیایند)

شاخص ها ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

119 گُل پسر-واژه مرکّب-اسم نوعی گل-اصطلاح عامیانه است!
این واژه را برای پسری که مانند گُل؛ رعنا،خوش اندام و خوشمَل هست بکار می برند!
این اصطلاح را ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

120 واژه فارسی اوستایی-
نام یکی از ملکه های دوران هخامنشی(3000 سال پیش) که به دلیل جذابیت و زیرک بودن، به این نام مشهور گشته است!

آر: آریایی،ای ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

121 واژه ترکی-اسم دخترانه
یای: تابستان،تَموز،صَیف-فصل گرما و حرارت
گون: مِهر،خورشید،آفتاب،هور،شمس-روز،شید(فارسی اَوِستایی)،دا(فارسی میانه،پهلوی)
١٣٩٦/١٢/١٨
|

122 این نوشته رو 25 بهمن نوشتم ولی به فَرنودهایی(دلایلی) پاکِش کردم:
چون به خیال خودم میخواستم پاسخ(جواب) دندان شکن بدم ولی حواسم به قلب آدم ها نبود!< ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

123 واژه ای ترکی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
ژولیده،شلخته،نامرتب،نا آراسته،شوریده،پریشان،افشان،مُشَوَّش،دَر هم،قاراشمیش!
مثال: یارو خیلی پ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

124 یاد(یات)-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی
آبانیاد،زامیاد،فریاد،بنیاد،مَهیاد،شهیاد و...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

125 اِشت-پسوند اسم ساز و شاخص فارسی یا پسوند چشمگیر،بزرگ کننده و برتری دهنده فارسی-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی
مانند: خورشت(خور ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

126 بِشکاری-واژه مرکّب
بِش: خوشرو،خوش برخورد-خوشمزه،لذیذ،گوارا
معنی: کارایی خوش،کارآمدی سرخوش و خفن،کارگری شاداب،سودمندی جالب و شگفت انگیز-
اثر ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

127 بَلبَشو،شیر تو شیر(خر تو خر)،شَلَم شوربا،پینتی(ترکی)،هلالوش! ١٣٩٦/١٢/١٨
|

128 نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی و درونی از فرهنگِ کُهَن و ریشه دار ایران؛وابسته به آناهیتا،مِهر(میترا) و زرتشتیان:

توجه: ((ایران الهه و ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

129 چگونگی مراسم تاج گذاری و یاری دهندگی آناهیتا در اساطیر ایران و نیایشگاه های آن:
افراد بسیاری از جمله: شاهان،بزرگان و پهلوانان از آناهیتا درخواست ک ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

130 ویژگی های آناهیتا:
اسب: اسب حیوان سودمندی است و نقش حیاتی در زندگی و جنگاوری دارد!
اسب حیوان نجیب،باهوش،با وَقار و سازنده است!
در آیین کُهَن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

131 قدرتمندی و نیروهای آناهیتا:
ایزدان به معنای سزاواران ستایش و عناصر ستوده شده می باشند و به دو دسته تقسیم می شوند:
1. ایزدان مینویی(معنوی) 2. ای ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

132 گُل نیلوفر آبی(لوتوس):
این گُل در ایران از ارزشمندیِ ویژه ای برخوردار است و نمادِ ایزدبانو آناهیتا است!
در آسیای شرقی(شرق آسیا) به نام گُل سوسَ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

133 از نظر دانشمندان زرتشتی و موبدان آن ها، درباره ستاره شش پَر:
" این ستاره شش گوشه؛نشان از شش روز هفته است و مرکز ستاره؛نشان از مقدس و مورد ارزشمند ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

134 ناهید:
ستاره صبح یا بامدادی یا شبانگاهی(زُهره)،ونوس(نئوس) در اسطوره های رومیان و آفرودیت(آفرودیته) در اساطیر یونان
ویژگی ها: نزدیک ترین ستاره ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

135 اَردَِویسورَه اَناهیتَه: نام یک رود و یک ستاره است!
رود اَردَِوی(اَردَِویسورَه): همان رود آمودریا(جیحون) است؛ که بزرگترین،پر آب ترین،درازترین و په ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

136 خواهشمند است برای آشنا شدن با فرهنگ آریایی و ایران باستان خود و گیرایی آن بر دیگر فرهنگ ها؛
این جُستار را مطالعه(خوانش) فرمایید و مورد کند و کاو و ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

137 توجه: این واژه را به همراه واژه " آناهیتا" بخوانید!
مقایسه پرچم هخامنشی با پرچم کنونی ایران:
شرح مختصر:
پرچم ایران از دوران پیش از تاریخ ا ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

138 نشان های فراماسونی:
1. فراماسون ها نمادهایی همچون: گونیا و پرگار(حرف G در وسط آن"Goat": بُز یا "God": خدا )،خط کش،بیلچه،داس،شاغول،چَکُش و... داشتن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

139 بُز بافومه(بُز بافومِنت،بُز سباتیک):
1. الهه بزرگ آنان بُز بافومه(بُز بافومِنت،بُز سُباتیک)؛ که دو جنسیتی بوده و نماد جفت بشر است
2.دارای دو ب ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

140 توجه: این واژه را به همراه واژه " آناهیتا" بخوانید!
روشنگری گزیده درباره فِراماسون(Freemason) یا بنّای آزادی خواه:
حضرت سلیمان(ع) در شهر اورشل ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

141 این اصطلاح از رسوم پیشین و کهن ایران زمین بوده است!
در زمان ایران باستان: هنگامی که می خواستند بزرگی را زیارت و یا دیدار بکنند،
خم می شدند ((مظ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

142 هُوشیدَر-یکی از نام های پروردگار-
اُوشیدَر(اُشیدَر)،سوشیانت،سوشینت،سیوشانس،سوشیانس،اَوَخشیت اِرِتَه(گسترنده پارسایی) یا اِستِوت اِرِتَه (Astavt Er ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

143 فَرَشگَرد-فَراشگرد(فرشوکَرت)-واژه مرکّب اَوِستایی-
فَرَش: دوباره،مجدد،از نو،نوسازی،از سَرگیری،بازسازی
گرد: از مصدر گَشتَن
کَرت: وقت،زمان،هنگ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

144 واژه مشتق اَوِستایی-
میس: تکبر،غرور،نَِخوَت،فیس و اِفاده(فیسِش)-غُد،خودبین،خودخواه،فَخر فروشی(فرانسوی: پُز)
وانه: پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و ه ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

145 خَشتَرا(کَشتَرا،شَهریوَر)-واژه مرکّب اَوِستایی-اسم پسرانه
خَش: یزدان،ایزد،خدا،پروردگار،آفریدگار،پدید و بوجود آورنده،مادر!
تَرا: تره-بزرگ،بلند،ر ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

146 چِنوانت-واژه اَوِستایی-اسم پسرانه
چین: داور،قاضی،حاکم-هیربُد،آموزگار،استاد،دبیر،معلم-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-راهبر،راهنما،مُرشِد
وانت: پسوند ن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

147 هیتمَن-واژه مرکّب فارسی باستان-اسم پسرانه
هیت: واژه فارسی باستان-
پاک،تمیز،زَکی(زَکا)-سَره،خالص،صاف،زُلال،شَفاف-پالایش،بی آلایش،بی شیله پیله،بی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

148 پس از اینکه خشایارشاه؛هخامنشیان،اشکانیان و...
با رشادت های سردارانی مانند: آریوبَرزن،سورِنا،آرتِمیس و... در سال 480 پیش از میلاد یونان را فتح کرد ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

149 باباشَمَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
شَمَل: سردَمدار،سردسته،سرکرده،سرگروه،پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر،باشی(ترکی)
معنی: باباکرم،لوطی(لوتی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

150 هَلالوش- واژه فارسی میانه(پهلوی)
فِتنه،آشوب،بَلوا،هِنگامه،وِلوِله،هَمهَمه،هَیاهو،اَلَم شَنگه،جَنجال،شُورِش-اغتشاش،آشفتگی،تشنج،تَنِش!
١٣٩٦/١١/٢١
|

151 واژه اَوِستایی-
سر: تارک،رأس،فرق،کله،چَکاد،هَباک،قله،نوک،دهانه-بالا،لوج،بلندا،بَرین-بزرگ،پیشوا،سرپرست،رئیس،سَروَر،برتر،والاتر و...
هَنگ: ثَنگ-ک ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

152 واژه اَوِستایی: فَراثَنگ
فَر: فَرّه،خُرّه-فرا-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی است که به دل هر که بتابد،از همگان برتری می یابد و از پرتو ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

153 پسوند نسبت و دارندگی-پسوند فاعلی و انجام دهندگی فارسی میانه(پهلوی)
مانند: خوراک،پوشاک،آژفنداک،ماناک،باراک،آداک،آرشاک-دماک،جوشاک و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

154 پسوند فاعلی،انجام دهندگی و نسبت فارسی میانه(پهلوی)
مثل: دعوا،پروا،پیشوا،نانوا،مروا،پیلوا! و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

155 تو نَخِتم-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
تو فکرِتَم،تو خیالِتم،حواسم بهِته،دلم درگیر و پیشِته،چالِشَم تویی و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

156 دا: در فارسی میانه(پهلوی) معادل روز است. مثل: فردا
day برگرفته شده از فارسی است!
جالب این است که ماه دی هم داریم: فرشته روز و امید
١٣٩٦/١١/٢١
|

157 یازگُون-واژه ترکی-اسم دخترانه
یاز: فصل شروع یا اولِّ سال، بهار،ربیع،آبسال-آورنده بهترین ها،خوبی ها و شادی ها
گون: مِهر،خورشید،آفتاب،هور،شمس-روز ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

158 واژه ی ساده فارسی یا هند و اروپایی-اسم پسرانه
رای: اندیشه،فکر،نظر،باوَر،عقیده،دیدگاه-عقل،دانش،خِرَد،هوش،تدبیر،چاره- عنوان پادشاهان، وامیران و فرما ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

159 واژه ترکی-اسم دخترانه
رُفوگرِ دلخوری و رنجدیدگی،آشتی،صلح،سازش،توافق-همدلی،دوستی،رفاقت،مهربانی-آرامش،آسایش،آسودگی،امنیت-
صفا و صمیمیت،یکرنگی و ی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

160 ممنون از این که گفتین،سپاس!
آری به فارسی می شود:
آرام و پسوند نسبت "ین"
معنی: به آرامی،به سادگی و راحتی،آسان و بی دغدغه،خودمونی!-فوری،سریع،آ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

161 واژه ترکی-اسم پسرانه
معنی: قِبراق،چُست و چابُک،چالاک،شاطِر،فِرز،سرزنده،سردِماغ،سرحال،شاداب،بانشاط،دلخوش،سرخوش-
زبر و زرنگ،زبردست،تَردست،زیرک،رِ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

162 دیگه نگم واژه ای ترکی،چون از اسمش تابلو هست!-تورکای-اسم دخترانه
تُرک: آذری، ترک تبار، ترک نژاد، آذربایجانی
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،مح ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

163 واژه ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
قیش: عضوی از بدن،پا-یکی از چهار فصل سال،زمستان
معنی: خوشامدگو و پیشواز(پیشباز ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

164 عَلیشان-علی را به ترکی آلی تلفظ می کنند!-واژه ترکی-اسم پسرانه
علی: یکی از نام های خداوند،نام امیر المؤمنین-بلند مرتبه،بزرگوار-
مِناعَت،بلند نظر ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

165 واژه ترکی-اسم دخترانه
ماز: نه،خیر،پسوند منفی ساز ترکی
معنی: آتیش نمی گیره،نمی سوزه،دعوا نمیشه-آشتی،صلح،دوستی و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

166 واژه ترکی-اسم دخترانه
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
قین: ش ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

167 واژه ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
پای: توان،زور،نیرو،قدرت-شجاع،دلیر،دلاور،پهلوان،یَل،گُرد،سالار،قهرمان،جنگجو،جنگاو ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

168 واژه ایرانی-یونانی با ریشه ی ترکی-اسم پسرانه
قاش: واژه ترکی-دو،دویدن-سریع و با شتاب رفتن-موهای بالای چشم،اَبرو
معنی: اسب تندرو،اسب رعدآسا،اسب ب ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

169 گِریسا-واژه فارسی-اسم دخترانه
گِری: جام،ساتکین(ساتگین،واژه ترکی)،ساغَر، صُراحی،قَدَح،کاسه،پیاله شراب و باده و...
سا: آسا-پسوند همانندی و شباهت ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

170 پسوند نسبت اَوِستایی-
مانند: خانِواده،کَِواده،یادواده،یارواده،درواده و...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

171 خانِواده-
خان! و پسوندنسبت اَوِستایی "واده"
١٣٩٦/١١/٢٠
|

172 واژه اَوِستایی-
ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سٓرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،مَعبَد،صومعه،دَِیر

١٣٩٦/١١/٢٠
|

173 مِهرابه-
مهرابه: واژه مرکّب اَوستایی-
مِهر: خورشید،آفتاب،هُور- عشق،محبّت،مهربانی،عطوفت،دلسوزی،همدردی-نماز،نیایش،راز و نیاز
آبه: ساختمان،عمار ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

174 داش-
تاش(داش):ترکی است و به معنی: سنگ-
دولتیار،بختیار،خوشبخت،نیکبخت-خداوند،صاحب،دارنده-
هم(وندی:پیشوند،میانوند،پسوندِ همانندی)،یکدیگر،شریک،ی ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

175 نازِ شَستِت-بِنازَم
این اصطلاح را برای پاداش،تشویق،انگیزش و... برای هنرمندی که هنرنمایی می کند یا کارِ جالب،شگفت و شعبده بازی(چشم بندی) انجام می د ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

176 چانه گرم:
کنایه از پُر حرف،یاوه و گزافه گو،ژاژ خایی،فُشار گو!-
اَراجیف باف،جَفَنگ گو،خِشت زَن،هارت و هورت کننده!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

177 چند مردِ حلاج بودن:
کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در برابر امری یا انجام دادن کاری،نشان دادن ظرفیت وجودی خود در رویارویی با چیزی،ببینیم چی ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

178 تیر از شست رفتن:
کنایه از برباد رفتن و از دست دادن،پیشامَد،فرصت و امکان جبران کاری،کار از کار گذشتن،نوش دارو بعد از مرگ سهراب!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

179 پا افتادن:
کنایه از فرصت مناسب،به موقعش،وقتش بشه!-اتفاق افتادن،رُخ دادن،وقوع یافتن،پیش آمدن،ناشی شدن-
انجام و امکان پذیر،شدنی،ممکن شدن،میسر شدن ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

180 برای خالی نبودن عریضه:
کنایه از حفظ ظاهر،مُشتی نمونه خَروار،دهن بینی یا همش لب و دهنه!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

181 دَربایِست(دَروایِست)-
ضرورت،نیازمندی،حاجتداری،خواهشوَری-سزاواری،شایستگی،بَرازَندگی،زیبَندگی-در خور بودن،مناسب و پسندیده بودن
مثال: حساب این نتو ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

182 سَر نِمی اُفتَم-کنایه از این که:
متوجه نمیشم،درک نمی کنم،سَر دَر نمیارم،نمی فهمم،شیر فهم نمیشم،دو هزاریم نمی افته!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

183 هُنَر آن بود-کنایه ای که هنگام: رَهیدن خطر می گویند یا خطر از بیخِ گوشمون گذشت!
بخت یار بود،خوشبختانه،خدا رو شکر و...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

184 رَکَب-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
دَغَل،نیرنگ،حقّه،مکر و حیله،فریب،گول،شیله پیله،رند! و...
فن و شِگِردی که در کشتی باستان ایران هم وجو ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

185 نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی از فرهنگ کُهَن و ریشه دار ایران در شب یلدا:
کریسمس(جشن مسیح) >>> نماد یلدا
بابانوئل(بابا نوروز،پدر میترا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

186 پیدایش حیات:
از نظر علمی:
4.5 میلیارد سال قبل زمین بوجود آمد،به این گونه که سطح اولیه زمین پوشیده از مواد مذاب بود >>>
بتدریج سرد شد >>> س ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

187 سابقه ی تاریخی یلدا و کریسمس(میلاد مسیح):
میتراییسم یا مهر پرستی یکی از آیین های مذهبی ایران باستان به شمار می رفت، که مهمترین جشن آن (یلدا) بود! ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

188 تاریخچه تقویم مسیحی:
از نظر زمین شناسی، وقتی خورشید در دی ماه(حَضیضِ خورشیدی) قرار گیرد:
در نیم کُره ی شمالی(مثل کشور ایران):
انقلاب زمستان ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

189 این مقاله را چند سال پیش نوشتم و چکیده ای از آن را در اختیار شما عزیزان قرار می دهم،امیدوارم بهره کافی را ببرید.
خواهشمندم همه ی این جُستار را تا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

190 پَرچَمِت بالاست-
در زمان قدیم،وقتی بین دو کشوری که جنگ می کردند؛کشوری به پیروزی می رسید،پرچمش را به بالاترین نقطه می برد و برافراشته می کرد تا همه ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

191 در زمان قدیم؛پادشاهان، زن های زیادی اختیار می کردند و به بهترین زن که از لحاظ زیبارُویی،رهبری و... از دیگران، سَرتَر و آس تر بود؛ لقب خانم خانما رو ب ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

192 به نوعی خمیر مایه طبیعی نانوایی که از دیروز باقی مانده باشد؛چون،تا فردا وَر اومده و باد می کند و برای همین است که به او سَرکِش می گویند!
برای این ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

193 کودکانه اش: پیخ پیخ کردن! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

194 واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-هم اندیشی،همذات پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

195 هم اندیشی،همذات پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

196 سِلف سِرویس-واژه انگلیسی(self service )
معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!)
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

197 معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!) ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

198 سِلفی(selfie)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شود ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

199 شوهَر-شوی و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
مردی که با زنی نسبت دارد،مردی که با زنی عهد و پیمان بسته است
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

200 پِسَر-پاسدار و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
پاسدار و نگهبانِ حریمِ خانواده- پُشتوانه و نگهدارنده نسلِ خاندان
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

201 خواهَر-خواه یا مصدر خواستن و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
آن که خواهان خانه و خانواده است،خاطر خواه و خواستار خانواده،مَدَد و ی ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

202 بَرادَر!-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوست ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

203 بَرادَر-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوستد ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

204 دوش و پسوند اسم ساز شباهت (یزه!)
یعنی کسی که مشغول دوشیدن! می باشد و قصد ازدواج ندارد(قصد ادامه تحصیل دارد!)،پاک کننده بدی ها،پاکدامن،دلپاک،دختر!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

205 پسوند اسم ساز فارسی اَوِستایی: 1. کوچکی(تحقیر) 2. دلسوزی و دوست داشتنی 3. شباهت
1. شهریزه 2. آرامیزه 3. پاکیزه،هُوِیزه،دوشیزه! و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

206 دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

207 دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

208 پِدَر!-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

209 پِدَر-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فار ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

210 مادَر!-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهند ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

211 مادَر-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهنده ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

212 اَر-پسوند نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: خواهر،پسر،شوهر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

213 تر- پسوند نگهبانی،حفاظت،مراقبت،نگهداری،رسیدگی،آسایش دهندگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: مادر،پدر،برادر،دختر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

214 چاپو-از مصدر چاپیدن و پسوند شیرازی او(در اینجا شباهت)
معنی: اختلاسگر،هاپولی کننده،یَغما برنده،چپاولکار-آدم حریص و طمعکار،تیغ زن،دودرِ باز!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

215 رُبات!
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

216 واژه فرانسوی( ideal ) -
دلخواه،آرمانی،رویایی،پسندیده،خوشایند،دلچسب،دلپذیر،دلپسند،دلنشین-هدف والا،آرمان برتر!-بهترین،باحال،عالی،شگفت انگیز،خفن!-جال ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

217 واژه فرانسوی-
دلخواه،آرمانی،رویایی،پسندیده،خوشایند،دلچسب،دلپذیر،دلپسند،دلنشین-هدف والا،آرمان برتر!-بهترین،باحال،عالی،شگفت انگیز،خفن!-جالب،چشمگیر،چ ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

218 چون این واژه فارسی،انگلیسی است،می توانیم از واژه ی فارسی،ترکی آن استفاده کنیم:
خوشمَل!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

219 طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

220 خنداننده(کُمِدیَّن: comedian)! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

221 طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

222 طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

223 دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

224 بهازار،بهاگاد،ارزگان(زار،گاد،گان: پسوند جا و مکان)
و به جای اینکه بگوییم: طَرَف رو بورسه >>> میتونیم بگیم طَرَف رو دوره
کالایی رو بورسه >>> کال ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

225 دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

226 توجه کُن: به گوش و به هوش باش،هُشدار،هوشیار باش،دل بده! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

227 سفسطه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

228 معادل فارسیش: فَرافِکَنی! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

229 جیفَنگ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
جی: مخفف جا !
فَنگ: در رفتن،بیرون رفتن،فرار کردن،گریختن
معنی: جیم زدن،دودر!

به مانند واژه ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

230 پَپَه به زبان کودکانه: واژه ای ترکی-نان،یه چیز خوردنی،خوراکی،غذا و...
پَپِه به زبان عامیانه: شاسگول!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

231 شاسگول! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

232 این واژه انگلیسی است: dubsmash ! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

233 لانتور!
همه معنی هایی که گفتین درستند،فقط ساختار دستوریش اینجوری میشه:
لانتور به اضافه پسوند نسبت(ی)
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

234 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٥
|

235 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

236 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

237 برابر فارسی شارژر-
اسم پسرانه-واژه مشتق
نیر: مخفف نیرو-توانایی،جُربُزه،جَنَم،جسارت
ال: پسوند ابزار(افزار)،پسوند قدرت،نیرو دهنده و شارژ کننده ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

238 جاناقا-اسم پسرانه- واژه مرکّب
جان: روح،روان، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی
آقا: ارباب، افندی، کیا،خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مال ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

239 کمک واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

240 این واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

241 رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

242 رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

243 معادل فارسیش: کارسوق
سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازاری
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

244 سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معادل فارسی برای: workshop
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

245 آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

246 آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

247 این واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا< ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

248 اَلَلَ-این واژه ترکی است ولی در فارسی هم رواج پیدا کرده و تبدیل به تیکه کلام و لغتی عامیانه گشته است!
کاربرد:هنگامی که اتفاق مُهَیّج،جالب،خَفَن و ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

249 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان هخامنشیان و به ویژه در زمان داریوش یکم(522 سال پیش از میلاد یا 3000 سال پیش) ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

250 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان هخامنشیان و به ویژه در زمان داریوش یکم(522 سال پیش از میلاد یا 3000 سال پیش) ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

251 کاروان واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است! ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

252 با کاربان دواملایی است!-
واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

253 آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

254 واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

255 هَنگ-واژه انگلیسی-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

256 هَنگ-واژه انگلیسی(hang)-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

257 شایع شدن، دهن به دهن گشتن،چو افتادن،هو کردن! ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

258 چِراغِ ذِهنَش روشن بود-
کنایه از این که کاملاً مُطَلِّع و آگاه و مُسَلَّط بود،ذهن و فکر و حواسش خوب کار می کرد،نکته سنج بود!،حواسش به هَمِچی بود!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

259 مثل: قَلَم اَنداز نوشتن-
کنایه از سَرسَری و بی دقت نوشتن،بی حوصله و شتابزده نوشتن،باری به هر جهت انجام دادن،کاری کرده باشیم!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

260 دَر نُطق جوش کردن-
کنایه از علاقه ای برای سخن گفتن نشان دادن،هیجانی برای صحبت کردن داشتن،میل و اشتیاقی برای حرف زدن و سخنوری داشتن
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

261 از دَهَنِ خَلق حَرف را گِرِفتَن-
کنایه از این که در میان حرف مردم حرف زدن،پریدن تو سخن کسی،حرف تو حرف شدن،نوکِ صحبت کسی را چیدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

262 چو گَرد-
کنایه از با شتاب،به سرعت،به تُندی،فوری،سه سوت!
مثالی از شاهنامه فردوسی:
به پیش سپاه اندر آمد چو گَرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

263 جِگر خوردن گُربه-
کنایه از تَلَف شدن،از بین رفتن،از دست رفتن، برباد رفتن، مُردن، نیست شدن، تباه شدن، نابودشدن، هدر رفتن،ضایع و خراب گشتن
مثالی ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

264 تَن زَدَن-
کنایه از خاموش و ساکت شدن-
کنایه از آرامش،آسایش،آسودگی،راحتی،خیالِ تخت یا جمع،فَراغِ بال-
کنایه از کاهِل،تنبل(نام یک حیوان هم هست ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

265 خَندۀ خوش-
کنایه از قهقهه(قاه قاه)،خندۀ دلچسب و دلنواز،هیراد!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
خندۀ خوش زان نزدی شکّرش / تا نَبَرَد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

266 طُوق سَرِ چَرخ-
طوق: خطی سیاه یا سفید مانند حلقه دورِ گردن کبوتر و...- عِقد،مَخنَقه،قَلّاده،گردن بند-غُل و زنجیر
کنایه از بندگی و سَرسپُردگی،ک ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

267 پَرده نِشین کَردَن سَرِ خواب-
کنایه از بستن پلک ها یا پرده چشم در هنگام خواب،چشمامو روی هم میذارمو!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

268 زَهره میغ از دَریا گُشادَن-
کنایه از صعود بخار و ابر دریاخیز ،کنایه از به منصه ظهور درآمدن،دیده شدن
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

269 مُهره کِشیدَن-
کنایه از صاف کردن،راست کردن،درست شدن-کنایه از میزان و تنظیم کردن،ساماندهی و مرتب کردن-کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

270 کرب: ماتم، اندوه،رنج،غم و غصه،ناراحتی،مصیبت،عزا،سوگ-عزاداری،سوگواری
بلا: صدمه،آسیب،گزند،زیان،ضرر،خُسران،خسارت،خَدشه،حادثه ناگوار-امتحان،آزمایش،آزم ...
١٣٩٦/٠٧/٠١
|

271 واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

272 واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

273 واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

274 واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

275 تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیل ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

276 واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیله-تع ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

277 واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع س ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

278 استارت آپ-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه اندا ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

279 start up-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه انداز ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

280 معادل فارسیِ comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در ا ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

281 دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شباهت)
رفتم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

282 comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شب ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

283 تلو: خوان
این واژه از قرآن برداشته شده است!
(( وَ ما کُنتَ تَتلو مِن قَبلِهِ )) >>> پیش از آن هیچ نوشته ای نمی خواندی (سوره عنکبوت/آیه ی 48) < ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

284 قُلُپی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
یکجا،در کُل،هاپول!-سر ضرب، یه کَلّه،یهویی(یهوکی!)،یکدفعه،به یکباره،جیرینگی!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

285 قُلُپی! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

286 قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

287 هَپَل هَپو!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

288 اسم پسرانه-واژه ای ترکی با ریشه فارسی
انگلیسی: چادلی(Chadli)
شاد:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشن ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

289 اسم دخترانه-مشتق-مرکب از:
آپا: شمال-بالا،رفیع،بلند،والا و...
دی: دود آتش،شرار(شراره!) آتش-درخشنده،نورانی،تابان
پا: پسوند همانندی(شباهت)
م ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

290 اسم پسرانه-واژه ای مرکّب و ترکیبی از دو کلمه:
آبِل: استاد،آموزگار-اُستا(اوستا!)،کارفرما،ارباب،رییس(رئیس!) و...
اتکا: دلگرمی،پُشتگرمی،همدلی- کمک ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

291 واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آت: پرتاب کردن،افکندن،انداختن!
سِز:سیز-شما:ضمیر دوم شخص جمع،گاهی برای احترام هم بکار می رود.
معنی: کسی که چیزی را هد ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

292 واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آتا: پدر،بابا-مَرد،جوانمرد،صاحب همّت،انسان بزرگ-جسور،دلیر،شجاع،دلاور،پهلوان،غیور و...
گلدی: اومدن،رسیدن،رشد یافتن
مع ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

293 معادل فارسی برای: حَمال!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

294 معادل فارسیش: کولبر! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

295 معادلی برای واژه ی فرانسوی: شیک! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

296 واژه ای فرانسوی-معادلی برای آن: شَکیل! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

297 دو پسوند (وَر) ، (اور) که هر دو پسوند دارندگی(دارایی)،مالکیت و همراهی در فارسی هستند،بسیار به هم شباهت دارند!
وَر: این پسوند بیشتر به هنر،دانش،بزر ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

298 این واژه نروژی،انگلیسی(brand) است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي را ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

299 این واژه نروژی،انگلیسی است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي راه يافته ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

300 می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

301 واژه ای انگلیسی (remote) است-
می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اند ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

302 این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

303 این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انسا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

304 برخی بر این باورند نام ارومیه از زبان سومری آمده است و برخی دیگر آن را سُریانی می دانند.
اور در زبان آشوری به معنای شهر است (همان واژه ای که در ن ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

305 جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان،آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

306 جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان،آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

307 این واژه در اصل ایرانی است، ولی سالیان سال در فارسی به فراموشی سپرده شده بود و مثلِ بیشترِ واژگانِ کُهَن ما، در گویش های ناب و اصیل ایرانیمان از جمله ... ١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

308 ئیل- به زبان عبری: خدا،پروردگار،آفریدگار،ایزد،یزدان،جان آفرین
مثل: عزرائیل(عزیز خدا،نورچشمی خدا)،میکائیل(روزی رسان بندگان خدا)،اسماعیل(اسماع: شنید ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

309 سِل: پسوند ترکی شباهت(همانندی) و معادل فارسی آن (دیس) مثل: آبادیس!
مثل: ایرانسِل،آیسِل!
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

310 من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

311 من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

312 شعری از دقیقی درباره دست مریزاد،در مورد صورت سازی و بت تراشی آزر:
اگر بتگر چنو پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بنگر
وگر آزر چنو دانست کردن / د ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

313 این واژه فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن همراه ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

314 آرایه واژه ای فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن هم ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

315 پاپَتی-
این واژه فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

316 پاپَتی واژه ای فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

317 چاق واژه ای ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

318 این واژه ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

319 این واژه فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

320 تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

321 جواهر واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

322 این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

323 آمین واژه ای عبری که مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

324 این واژه ی عبری مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

325 پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

326 پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

327 مرده خانه واژه ای فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

328 این واژه فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

329 این واژه فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

330 بِزَن زَنگو یا زَنگی بِزَن-
این اصطلاحِ قدیمی از ورزش های زورخانه ای واردِ واژگانمان شده است!
وقتی پهلوان و جوانمردی واردِ زورخانه یا قهوه خانه ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

331 ئوس،نوس-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اورانوس،آبنوس(آنوس)،آخیلوس،آدریانوس،تبخلوس،جالینوس،خاروس،زئوس،
کارانوس،داموس،دقیانوس،کراسوس،مینوس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

332 پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: آرامیس،آرمیس، آرتمیس(آرتیمیس)، آماتیس،آتیس،ایساتیس،ابلیس، ادریس،ادونیس(آدونیس)، اسپریس،سمارسیس،پارسیس،جرجیس، ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

333 یز-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اسپریز،شبدیز،مهدیز،پاردیز،رامدیز،شاندیز!
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

334 پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح یونان توسط پادشاهانِ هخامنشی از جمله: خشایار شاه، و ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

335 این اسم ریشه قدیمی دارد و بی خود نیست که نظامی این اسم(شخصیت داستانش) را فرهاد گذاشت!
فر: فَرّه،خُرّه-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی اس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

336 این اصطلاح، ترجمه ی جمله ی ترکیِ: بودی که وارده! است.
وقتی شخصی می خواهد سلیقه و عقیده خودش را به کُرسی بنشاند ولی دیگران با او مخالف هستند، می تو ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

337 واژه ای ترکی- savage برگرفته شده از واژه ای ترکی است!
ساو: دعوا،نزاع،جدال،ستیز،کشمکش-یاغی،وحشی،گستاخانه،وقیحانه
آش: آچ-در گویش ترکی:
باز کر ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

338 آوازِ خر در چمن:
وقتی خری پا در چمن می گذارد،از اوج ذوق و هیجان و خودشیفتگی؛ لُکّه می دود و آواز زیبایِ(عَرعَر) از خود سر
می دهد و فقط خودش ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

339 با توجه به معنی خوان!
پیشخوان: کسی که پیش از روضه خوان در مجالسی بخواند یا کسی که درسی را از قبل مطالعه کند!
که در بیشتر اوقات آن را با (پیشخان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

340 با توجه به معنی خان!
پیشخان: دفتر دَستکی که نماینده و خان جایی است،که قبل از همه وجود دارد یا باید پدید آید،صندوق دار
که در بیشتر اوقات آن را ب ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

341 این اصطلاح از بازی بشین و پاشو برگرفته شده است، که کم کم به یک تنبیه برای سربازان و دانش آموزان تبدیل شد!
روابطی سرد و خشک که هر دو طرف به اجبار و ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

342 واژه ای فارسی و مشتق: پالاییدن و پسوند اسم ساز(-ِ ش)-polish برگرفته شده از فارسی است!
پالودن،تصفیه،پاکسازی،تهذیب-جلا دادن،بَراق کردن،صیقل کاری،زَن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

343 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

344 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

345 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

346 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

347 خوان: سفره،گسترش-آسمان و زمین،بالا و پایین
قرائت،مطالعه-آواز،سرود-خواستن،دعوت،احضار-
ظرفِ چوبی بزرگ غذا-مائده،خوردنی،خوراکی
مثال: هفت خوان: ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

348 خان: عنوان رجال و بزرگان،رییس(رئیس)-بیت،خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-مرحله،مرتبه،دست،گانه،نوبت،دور،داو!-سطح،درجه،تعداد-شیار داخل لوله تفنگ ... ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

349 واژه ای انگلیسی(Slide)-
معادل فارسی: نَماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

350 واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: نماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

351 واژه ای فرانسوی-گاف،سوتی!-برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
مثال: داداش" آتو" دادی >>>گاف، سوتی
"آتو" دارم ازش >>>برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

352 پخپخو! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

353 کَنسِل-واژه ای انگلیسی و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!-
به شمار نیامدن،حساب نکردن،نادیده گرفتن( ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

354 کَنسِل-واژه ای انگلیسی(cancel) و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!-
به شمار نیامدن،حساب نکردن،نادید ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

355 واژه ای فرانسوی- معادل فارسی: مجموع،جُملِگی،هاپول! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

356 واژه ترکی-در گویش بازاری و تهرانی-واژه مشتق: هاپول و پسوند نسبت(ی)-
چیزی را بطور کامل غارت کردن و به یَغما بردن،کُلِ چیزی را چاپیدن و چَپاول کردن، ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

357 واژه ترکی-در گویش بازاری و تهرانی-
کامل،تمام و کمال-یکجا،هَمَش،کُلِش،هر چی که داری!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

358 طیف! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

359 واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

360 واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

361 این واژه فارسی و ساده است- juvenile وام گرفته شده از واژه ی فارسی است!
در قدیم به کسی می گفتند که دنبال پژوهش و جستجوگر بود.
ساختار قدیم:
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

362 این اصطلاح، از ورزش های پرشی که نیاز به دور برداشتن است آمده است!
مثل: پرش ارتفاع،پرش طول،پرش با نیزه و...
یا پرش برای هدفی: در فوتبال،والیبال، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

363 این واژه فارسی است و murmur برگرفته شده از فارسی است!
در قدیم وقتی مورچه هایی وارد سطح بدن یک شخصی می شدن،اون مورچه ها؛ باعث می شدن که بدن فرد بلر ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

364 ماجرا،رویداد،قضیه،موضوع-واقعه،حادثه،گزاره
مثال: امروز میخوام یه چالشی رو با شما در میان بذارم.

مثل: چالشجو(challenger): علاوه بر مبارزه طل ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

365 اَروشا،اَروشه-اسم دخترانه فارسی و مشتق-
آروش: حبیب،هودار،طرفدار-زیبا،ناز،خوشگل،عزیز-درخشان،ر‌وشن،بدخشان،لَعل،نگین،مروارید،لؤلؤ،دُرّ-
نورچشم،دوس ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

366 واژه فرانسوی-معادل فارسی آن می شود:
پاچِله،چَبچَله!
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

367 نهان سازی،سرپوش گذاری،ماست مالی،لاپوشانی!-قایم،مخفی،غیب،محو،ناپدید
مثال: قسمتی از این نمایش سانسور شده است>>> قسمتی از این نمایش ماست مالی(لاپوشون ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

368 مَل-یک نوع پسوند ترکی است-پسوند ترکی اسم ساز که شامل:
کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است مثل: پسوند فارسی: ک،چه و...
مثل: پِسمَل یا دُخمَل(پ ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

369 واژه ترکی-
لقب کسی که صاحب منصب و مقام بزرگی است، ولی هنوز دست چپ و راستش رو هم بَلَد نیست و هنوز شلوارشو هم نمیتونه بکشه بالا چه برسه به این که ی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

370 دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

371 دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

372 دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

373 دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

374 دَقَرنُوش-واژه ترکی-
دَقَر: پُر شدن از طعام،زیاده خور،مُفت خور!
یعنی: کسی که گوش به حرف کسی نمی دهد و زیاد غذا و نوشیدنی می خورد
آقازاده ای ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

375 واژه ترکی-
بزرگ زاده ای که با رانت(فرانسوی) و زدوبند به مقامی رسیده باشد-آقازاده!
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

376 هاتان ماتان(ترکی)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

377 دست ها موجود است-ترکی آن می شود: اَلَر وار!
موجود:زنده،هست،حَی-حاضر،پاینده،برقرار،جاوید
این واژه ریشه قدیمی دارد که پیشینیان ما برای سپاسگزاری ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

378 دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

379 دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

380 دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

381 دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

382 هیر و ویر،قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

383 کیشمیشی،قمر در عقرب،شلوغ پلوغ،گیر و دار،هیر و ویر،هاگیر واگیر! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

384 تابلو! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

385 مشهور،انگشت نما! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

386 شاخص،برجسته،ممتاز-رِند،زیرک،هوشیار،باهوش،نابغه،هوشمند ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

387 لُکّه دویدن!-
حالتی بین راه رفتن و دویدن،هروله!-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!-نوعی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

388 دوردور!-با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهندجایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا ب ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

389 ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
سین: پسوند ترکی نسبت(لیاقت)
١٣٩٦/٠٤/٣٠
|

390 ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی و
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
پس واژه فارسی با ریشه ترکی
١٣٩٦/٠٤/٣٠
|

391 معنی: حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چ ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

392 معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چگونگی بدن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

393 معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

394 واژه مشتق و فارسی-این واژه (شأن) نیست!-اسم پسرانه-ترکیبی از:
شان: شانه-خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-سرزمین،میهن،وطن،زادبوم-
سپهر،آسم ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

395 واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
یاش: خیس،نمناک،تر و تازه،با طراوت،شاداب،خوش و خرّم،سرسبز،دلپذیر،باصفا،نزه-
سرزنده،سردماغ،سرحال،دلخوش،سر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

396 معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،
حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

397 درست: سالم،زنده،تندرست-راست،صحیح-تمام وکمال،کامل
معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،د ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

398 دستِت درد نکنه،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،
گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده باد-
ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

399 واژه ترکی- اسم پسرانه
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
معنی: ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

400 واژه مشتق ترکی-ترکیبی از:
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشنود،بَشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

401 این واژه نفرینی(راندنی) است که پدر و مادر بچه های بدخواب و شر و شلوغ و سرتق،
برای خواباندن بچه های موزمار خود می گفتند.
کاربرد: هنگامی بکار می ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

402 واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-دلبستگی و رابطه ی ندیده ای ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

403 از این واژه دو گونه برداشت می شود:
1. مانی(اندیشمند،دانا-بینشمند،روشن بین،بیدار دل!) پیامبری ایرانی بوده و از زرتشت پیروی می کرده است که هفت کتاب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

404 از این واژه دو گونه برداشت می شود:
1. مانی(اندیشمند،دانا-بینشمند،روشن بین،بیدار دل!) پیامبری ایرانی بوده و از زرتشت پیروی می کرده است که هفت کتاب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

405 فرق زبان،گویش و لهجه:
هر کشوری واسه خودش یک زبان رسمی دارد،هر زبان دارای گویش های منطقه ای متفاوت و هر گویش متناسب با نوع شهر دارای لهجه های خاصی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

406 شَبتَک-دواملایی است با شپتک-
نوعی بازی که یک پا را روی هوا نگهدارند و دست به سینه قرار گیرند و با جَست و خیز کردن و ضربه زدن به سینه، پُشت و پهلو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

407 داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

408 داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

409 داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

410 در لهجه اصفهانی-جُستن،تجسس،پژوهیدن،جست و جو کردن،تفحص کردن،تفتیش کردن،کندوکاو کردن-
طلب کردن،پرسیدن-یافتن،پیدا کردن
مثال: دادا بِجور لیوانم رو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

411 روشن شد،معلوم شد،آشکار شد،نمایان گشت،پدیدار گشت،واضح است،هویدا هست،تابلو شد!
ولی فرق دارد با
صورت بستن:تصوّر یا فکر کردن،نمودن-ممکن شدن،میسر ش ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

412 دَست بَرنه- کنایه از: کمک کن،همراهی ده،یاری بده-همبستگی،یکدلی،همدلی،متحد شو،هماهنگ باش و... ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

413 سختی،مرارت،مشقّت،ممارست،ریاضت ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

414 کنایه از: فروتن،متواضع،خاضع،افتاده،خاکسار،سربه زیر-مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

415 واژه مرکّب-ترکیبی از دو کلمه:
گُنگ: لال،بی زبان-نامفهوم،نامعلوم،مبهم،پیچیده
لاج: کمی،مقداری،اندکی،پاره ای و...
معنی: شخصی که هنگام سخن گفتن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

416 آلو-پسوند ترکی نسبت(لیاقت)-
مثل: ژیگولّو،تپلّو،خپلّو،کپلّو،کوچولّو،شاملو-
چاقالو،گامبالو،پشمالو،خرمالو،خوابالو و...>>> مشتق
ولی آلبالو،شفتال ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

417 نام یکی از هفت خاندان برتر(سرآمد) اشکانی(پارتی) که در سَجِستان(سیستان) فرمانروایی می کردند!

اسم پسرانه-سورِن: تاخت،جولان،هجوم،یورش-نیرومند،قوی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

418 اسم پسرانه-ساختار دستوری: صفت با پسوند اسم ساز >>> اسم
فَرنام(لقب) پهلوان اشکانی(پارتی) سَجِستان(سیستان)-
نام بُوَنده(کامل): رُستم سورِن پَهلَو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

419 ترکیبی از دو کلمه: آب و جی: واژه ترکی- پاک و زلال،گوارا-روان،جاری-درخشان و طلایی و...
یعنی: آب شفاف و زلالی که در مزرعه وکشتزار و... جاری می شود.< ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

420 سرتق! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

421 تی تیش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

422 طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

423 طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

424 معادل فارسی برای: تیپ(type)،رِنج(range) ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

425 فارسی آن هم می شود:
بزن و بکوب(بزن بکوب)!،دادار دودور!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

426 دوستدار،هواه خواه،هوادار،طرفدار،حامی-
در تصوف: ساقی،مُشَوِّق-مُرشد،پیر کامل،انسان کامل،همه چی تموم!-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر و...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

427 مأموریت،نقش-پاکار،آمادگی،حاضری،پایه! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

428 حق شناسی،نصیحتوری-ادای دین،تعهد،وظیفه شناسی،خویشکاری،مسؤلیت(مسئولیت)،پاسخگویی-
سرپرستی،نظارتی،پایش!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

429 بَستَر: بالین! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

430 مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

431 حرفه ای،ماهر،این کاره،آزموده، مجرب،زبده،کاربلد،کارکُشته!-
مثلِ کنایه: گرگ باران(بالان!) دیده،چند پیرهن بیشتر پاره کرده
همچنین فرق دارد با
آب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

432 آبدیده! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

433 خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

434 چهچه(چهچهه)،گُلبانگ! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

435 خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

436 چالیک! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

437 پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

438 پافشاری،الحاح! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

439 واژه روسی که در فارسی به شکل گوگولی مگولی استفاده می شود که با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

440 خوش خوشون!-این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یاخیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر ... ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

441 گُتره ای-این واژه به جای حرفِ نادخِ "گاییدن" هم استفاده می شود.
این واژه از ضرب المثل(ترپند):
گُتره ای کاری را انجام دادن آمده است!
معنی: ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

442 دو دوزه!-
ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی-موزمار!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

443 آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

444 آتش به اختیار! ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

445 سر بر خط فرمان باش،گوش به فرمان باش ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

446 نوسفر! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

447 دَرِپیت-زپرتی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

448 آتش به اختیار!
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

449 آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

450 آماده دستور باش،برای فرمان حاضر باش،مطیع امر باش،فرمانبر باش،لبیک گو،گوش به زنگ باش! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

451 ارادی،اختیاری،خودانگیخته،درونناک،خودجوش!-خودکار،خودسر،خودرأی-خودباور،اعتماد به نفس-
خیر و خوب خواهی،مصلحت اندیش،صلاحدید!
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

452 سِلفی(selfie)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شو ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

453 به معنای واقعی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

454 به جای این که تنوین عربی بکار ببریم، می توانیم ( اول واژه"به" یا آخر واژه"ی") اضافه کنیم!
به واقع،در حقیقت،حقیقتاً،واقعاً-به کلی،کاملاً،تماماً-به ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

455 این اصطلاح از آب شناسی(هیدرو ژئولوژی) می آید-در چشمه های آبگرم،بدون دخالت و ترغیب و تشویق ِ عوامل انسانی و خارجی آب به خودی خود و بطور طبیعی به نقطه ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

456 این اصطلاح برای کسانی که ادعایِ دانای کل(عقلِ کل) دارند و همیشه آدم ها رو از بالا نگاه می کنند یا فکر می کنن بهتر از اونا وجود ندارد و به خیالِ خودشو ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

457 کلیدی: حیاتی،اساسی،ضروری،واجب-مهم،اثرگذار،طلایی،با ارزش،گران بها،قیمتی-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر-ویژه،خاص،استثنایی،منحصر به فرد!-راه حل،مشکل گشا،چاره ساز ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

458 بادید! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

459 پدیدار،نمایان،مشهود،معلوم،تابلو!-باشید،بشوید،به شما رِسَد،نصیبتان باد!
مثل: خوب بادید(زشت بادید!)
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

460 این اصطلاح از نجوم، واردِ واژگانمان شده است-
توجه: ماه(قمر) از هلال نو تا هلال نو دیگر به مدّت (تقریباً) یکماه طول می کشد.
به این فرایندِ اه ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

461 واژه شهروند برای شهری ها و واژه (آبادین) برای روستایی های عزیز استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> م ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

462 برای روستایی های عزیز هم واژه (آبادین) استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> مانند پسوند (وانه) در خند ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

463 این اصطلاح وقتی بکار می رود که طَرَف کارش خیلی درسته! و همه چیزش رو حساب کتابه و همه چیزش رو،
به خوبی و درستی و تمام و کمال انجام میده یا فلانی ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

464 واژه مشتقِ فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
آرامی: واژه ترکی-داستار،پایمرد،میانجی،واسطه،بین،شفاعت،خواهش-یاری،کمک،مدد،تعاون،همکاری-
اتحاد،وحدت،همب ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

465 با ریچار دواملایی است-چاروادار،بار کردن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

466 لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

467 لبیک! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

468 آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

469 با سیریش دواملایی است-آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

470 خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

471 خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

472 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خراب،داغون،بد،نامناسب-درهم برهم،شلخته،گلِ هم،قاراشمیش!-ضایع،تابلو،کِنِف!
مثال: بروبچ اوضاع خیته >>> رُفَق ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

473 لُکّه دویدن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

474 هَروَله! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

475 طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

476 چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

477 طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

478 چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

479 این واژه اصطلاحی است که از ادبیات نانوایی(نانبایی) وارد واژگانمان شده است-
در قدیم چون خمیر مایه فوریِ(آماده) نان(ساکارومیسز یا ساکارومایسس سرویز ...
١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

480 اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه خود را به یا ... ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

481 اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای
تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه ی خود ر ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

482 کِنِف-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بی آبرو،شرم زده-ضایع،تابلو!-تباه،نابود،نیست،هلاک-
خراب،درب و داغون،قزمیت!-چزاندن،چاییدن،دندت نرم،خو ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

483 قُپّی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
پُز،افاده،ادعا-چاخان،بِلُف،لاف زنی،خالی بندی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز،اِهِن و تُلُپ،اُرت!
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

484 قُپّی! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

485 معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

486 آسمان جُل! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

487 آواره،در به در-بی خانمان،خانه به دوش،آلاخون والاخون! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

488 جخت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

489 بدیهه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

490 فی البداهه،در لحظه،آنی،در دَم،سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

491 جنبه! ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

492 معادل اسلامی: مسجد،نمازخانه ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

493 بروبچ! ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

494 انگلیسی: minion
مثل پویانمایی مینیون ها یا گوگولی ها
١٣٩٦/٠٣/٢٧
|

495 واژه ترکی و مشتق-اسم دخترانه-
واژه ای فارسی با ریشه ی ترکی :
ساری: واژه ترکی-زردی،طلایی-آفتابی،خورشیدی-خالص،پاک-
گنج،طلا-باارزش،گران بها-اکس ...
١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

496 منحصر به فرد،تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

497 تو مُخی! (کرم ریختن!) ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

498 دلگرمی،پُشتگرمی،هم احساسی،همدلی! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

499 چترباز! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

500 طُفَِیل،آویزون!-ناجی،اعجاز کننده،مشکل گشا،کارساز،طلسم شکن ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

501 واژه مرکب: ترکیبی از گفت،آورد-گفتگو درباره چیزی،مکالمه و محاوره در مورد چیزی،چالش برای چیزی!-
به جای واژه انگلیسی: چَت(فارسی:گپ) کردن درباره چیزی
١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

502 گوشی: گوش(اسم)،ی(پسوند نسبت) ١٣٩٦/٠٣/٢١
|

503 گوشی قابل حمل و جابجایی،گوشی سیار،گوشی پابه پا و همراه،گوشی یار! ١٣٩٦/٠٣/٢١
|

504 به اشتباه لب تاب هم می‌گویند-
رایانه قابل حمل و جابجایی،رایانه سیار،رایانه پابه پا و همراه،رایانه یار!
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

505 با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهند جایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا با ماشین ...
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

506 معادل فارسی: trip تریپ(تیریپ)!-
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

507 با تیریپ دواملایی است-واژه ای انگلیسی و معادلش: طِیف
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

508 آشوب،فتنه ای که مردم را به جنبش درآورد،انقلاب!،چالش! ١٣٩٦/٠٣/٢٠
|

509 هزاهز! ١٣٩٦/٠٣/٢٠
|

510 ویراژ میده:سلطونه،پادشاهی میکنه،آقایی میکنه ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

511 ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

512 زیر آبی رفتن،موزمار! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

513 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
سوت شو: گم و گور شو،گمشو،مفقود شو،ناپدید شو،بزن به چاک!-
نیست شو،محو و نابود شو-دور شو،برو،بپر،رم شو(رمید ...
١٣٩٦/٠٣/١٩
|

514 ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

515 جولان دادن،تاخت و تاز-پیچوندن،دور زدن،دودر! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

516 طرفت العین،یک آن ١٣٩٦/٠٣/١٨
|

517 سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/١٨
|

518 سیاوَش واژه ای مشتق و سیاوُوش واژه ساده است!-
سیاوَش یا سیاوُوش: درسته که سیا مخفف سیاه است ولی"وَش" در اینجا پسوند نسبت است و به مانند "وُوش" معن ...
١٣٩٦/٠٣/١٨
|

519 ممنون از اینکه گفتین.سپاس!
ایکی ثانیه هم می گویند
١٣٩٦/٠٣/١٨
|

520 پارس برگرفته شده از پارت
پارت: نام قوم ایرانی ساتراپ(شهربان) نشین های هخامنشی و از اقوام ایرانی سَکاها در خراسان .
برای بهتر فهمیدن پارس و ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

521 جیک و بوک(جیک و پیک)-این واژه از بازی سه قاپ اومده-
یکیه!،متناسب،هماهنگ،سازگار،سنخیت،منطبق،به هم میان یا میخورن!-
همه چیز،تمام‌ و کمال
مثال: ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

522 جیک تو جیک: صمیمی،خودمونی!،رابطه کاملاً دوستانه-وابسته،پابند،نیازمند ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

523 وخی(در لهجه اصفهانی)! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

524 جلدی،سریع السیر-جیک ثانیه،سیم ثانیه ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

525 کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

526 وَش-پسوند(همانندی،شباهت)- مانند پسوند (دیس) در آبادیس!
مثال: پریوش،هوروش،مهروش،سیاوش(سیا مخفف سیاه)،مهوش،تنهاوش!
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

527 حق جوش خوردن معامله،حق بستن و عقد قرارداد،تعرفه و پَسادَست معامله!-
حق واسطه گری،حق کار چاق کردن معامله(دلالی معامله)!
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

528 زیر سؤال بردن!،بازخواست،متهم کردن،بدنام و بی آبرو کردن-
کاویدن درون خود(واکاوی!)،آزمودن،سنجش،محک زدن،ارزیابی
مثال: با این حرفا خودتون رو به چا ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

529 رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
رجوع شود به stand up !
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

530 رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
یکی از اصول واژه گزینی این هست که بهترین واژه ی انتخابی باید بسیار شبیه واژه ی بیگانه باشد(و بسیار از نظر معنی بهش بخورد) ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

531 پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

532 وبالِ گردن،موی دماغ! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

533 پسوند(همانندی،شباهت)- مانند: پسوند (وَش) در تنهاوَش!
مثال: تندیس،سردیس،گلدیس،طاقدیس،ناودیس،مهدیس،پاکدیس،آبادیس!-
توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپ ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

534 تَهاتُر-رد و بدل پایاپای(پا به پا)،معاوضه جنس به جنس،مبادله کالا به کالا،تراکنش دو طرفه!
این تعاملات(داد و ستدها،بده بِستون ها) از زمان قدیم رواج ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

535 مُقیم،شهروند! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

536 ساختار دستوری: تنها(صفت)،وَش(پسوند همانندی،شباهت)>>> اسم مشتق
مانند: پسوند(دیس) در آبادیس!

١٣٩٦/٠٣/١٦
|

537 پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وند) در شهروند!
مثال:دَستوانه،میسوانه،اُستُوانه،پُشتوانه،پَروانه،خَندِوانه!
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

538 وَند-پسوند وابستگی(نسبت)،مالکیت،دارندگی و همراهی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وانه) در خندوانه!
مثال: کولیوند،حسنوند،فولادوند،پیشوند،میانوند،پسوند، ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

539 شهروَند-ساختار دستوری: شهر(اسم)،وند(پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی)>>> مشتق-
ساکن،مُقیم-پسوند وَند مانند: پسوند (وانه) در خندوانه است!
مثال ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

540 معادل فارسی: خندک،طنز مصور،طنز رسام-
کاریکاتوریست: طنز نگار،طراح خندک
طنز معادل زیبایی برای این واژه است چون دارای تلنگر،متلک،طعنه،شوخی و... < ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

541 معادل فرانسوی ویزیت هم هست! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

542 معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

543 معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

544 فرانسوی-معادل فارسی:
اتحادیه،انجمن،هیئت عالیِ پایش و نظارت،شورای عالی پایش و نظارت،کارگروه پایش و نظارتی!-
حق الزحمه،دستمزد،پایمزذ،کارمزد!
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

545 کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

546 بازبینی،بررسی،واکاوی!-بازرسی(وارسی)،نظارت،پاییدن
ولی این معنی بیشتر در challenge استفاده می شود تا چالش
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

547 تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

548 خاص،منحصر به فرد! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

549 فَکَسَّنی(فَکَستَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،به درد نخور،خراب،مُفَنگی ...
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

550 یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

551 یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

552 سَرکشی،عُصیان،وَحشی،چَموشی،توسَنی(صفت اسب)! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

553 تَنهاوَش-
تنهایی، انفرادی،تکی،مجرد-به تنهایی،دست تنها-بجز،فقط-بی،فاقدِ،بدونِ...
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

554 مهمونیِ خودمونی!
١٣٩٦/٠٣/١٤
|

555 زپرتی!،دَرِپیت!
پیزور به علف های زرد و خشکیده ای گویند که برای پر کردن پالان الاغ ها به کار می رفته.
آدم پیزوری هم به آدمی می گویند که زار و ن ...
١٣٩٦/٠٣/١٤
|

556 پیزوری! ١٣٩٦/٠٣/١٤
|

557 نام آوا ترکی آن می شود: دامبول و دومبول(دامبول دومبول یا دَمبَل و دیمبَل)-که در فارسی هم استفاده می شود.
مثال: گارداش دامبول و دومبول(دامبول دومبو ...
١٣٩٦/٠٣/١٣
|

558 توجه:پردیس(فردیس):بهشت،مینو-
که ردپا و مفهوم (پر،فر )در آن دیده نمی شود،پس "ساده" است.ممنونم
١٣٩٦/٠٣/١٣
|

559 معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

560 مخصوص،ویژه،خاص،استثنایی-شاهکار،محشر،معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

561 این واژه اولین بار در قرن ۲۰ توسط ماکس وِبِر مطرح شد،ولی تصور شد که این واژه انگلیسی است.
مثل چالش که تصور شده بود انگلیسی است.
زبان فارسی برخل ...
١٣٩٦/٠٣/١٢
|

562 معادل واژه ی: آنالیز(analyze: فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

563 اِستادَن-در لهجه اصفهانی-
گرفتن،اخذ کردن،بدست آوردن-خریدن-زیاد کردن،افزایش دادن
مثال: دادا نون اِستادی >>> داداش نان گرفتی
١٣٩٦/٠٣/١١
|

564 جَخت-در لهجه اصفهانی-
همین حالا،الان،اکنون-تیز و بز،سریع،جقل،آنی،فوری،سه سوت!،جیرینگی!
مثال: جَخت می آیی >>> حالا می آیی
جَخت بریم بیایم >> ...
١٣٩٦/٠٣/١١
|

565 وَخی-در لهجه اصفهانی-
حرکت کن،بلندشو،تکون بده،برخیز،پوییدن-زودباش،عجله کن،دست بِجُنبون!
مثال: دادا وَخی بریم >>> داداش پاشو بریم
١٣٩٦/٠٣/١١
|

566 یُخده(یُخته)-در لهجه اصفهانی-
کمی،اندکی،برخی،بعضی،تعدادی،مقداری،بخشی،حداقلی،کمینه،مینیمم(minimum)
مثال: دادا یُخده از اون آب بیریز بوخورم >>> ی ...
١٣٩٦/٠٣/١١
|

567 سر کیسه کردن! ١٣٩٦/٠٣/١١
|

568 در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

569 رجوع شود به چُور-در لهجه اصفهانی-
جوجه،فینگیلی،جقل(جیگیل)،فسقلی،فنچ!
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

570 در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

571 وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

572 وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

573 وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

574 وِزِّه،آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

575 شعری در قرن سوم منسوب به( ابواسحاق کسایی مروزی)هم وجود دارد:
سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی/که ریز ریز بخواهدت ریختن کاریز
معنی: اگه بتونی از ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

576 در ادبیات یونانی که در آن زمان متعلق به ایرانیان بود از خاریسمای یونانی هم برگرفته شده است ولی خود کاریزما فارسی است. ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

577 کاریزما ریشه فارسی دارد و Charisma برگرفته شده از فارسی است!
معنی دیگر: مستجاب الدّعوه(برآورده کننده خواسته ها از طریق وحی و امداد غیبی و کمک های ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

578 ترکیبی از دو واژه: کاریز(قنات) و ما(آب)-واژه مرکّب و فارسی-اسم دخترانه
گیرا،جذاب،فریبنده،با جذبه،دلنشین،با اقتدار،پُر اُبُهَّت،باجَنَم، با جُربُزه ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

579 داستان آن به خوبی در شعر مولوی(مولانا) نمایان است:
مولوی می فرماید: دل به آدم های نابکار مَبَند(نبند)؛زیرا،آن ها مانند خانه هایی دو در هستند که ای ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

580 دواملایی است با تَلَنگُل-
تَلَنگ:بشکن،ضربه و صدا با شست
اَنگُل: انگشت
از خواب بیدار کردن،هشیار کردن،هشدار دادن،زینهار(زنهار)جستن-
گوش به ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

581 این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یا
خیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر زدن ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

582 گوگولی مگولی!(گوگوری مگوری) ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

583 معادل چالش مانکن: چالش محکم! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

584 قلاسنگ،قلماسنگ،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

585 قلاسنگ،فلاخن،قلماسنگ! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

586 قلاسنگ،فلاخن،ابزاری است که با آن سنگ اندازند یا پرتاب کنند،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

587 در ماه مبارک رمضان کنایه از کسانی که اولین بار است روزه می گیرند،روزه اولی! ١٣٩٦/٠٣/٠٨
|

588 واژه مرکب-تازه سفر کرده،بکر نورد-تازه کار،نوپا،نوشکفته،نوجوان،نوباوه!-نوظهور،پدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠٨
|

589 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

590 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

591 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

592 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

593 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

594 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

595 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

596 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

597 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

598 با مارموز دواملایی است-اسم نوعی مار-
مشکوک،تودار،مرموز-موذی،آب زیرکاه،رند!-
دو دوزه،شیطون،ناقلا،وِزِّه،آتیشپاره،ورپریده!-
قالتاق،هفت خط،لانت ...
١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

599 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

600 معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

601 قَرق-
آواز ماکیان،آواز مرغ گاهی که روی تخم خفته باشد.
نام آوا مرغ: قُد قُد!
مثل اثر سیاوش کسرایی: از قَرق تا خروسخوان >>> یعنی از قُد قُد ت ...
١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

602 جِزقِلی،فینگیلی،فِسقِلی! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

603 فنچ،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

604 واژه روسی که در فارسی به شکل گوگولی مگولی استفاده می شود که با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نو ...
١٣٩٦/٠٣/٠٢
|

605 جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

606 جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

607 جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

608 ترکیبی از دو واژه: خوش و مَل-مَل:یک نوع پسوند ترکی است-
پسوند ترکی اسم ساز که شامل: کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است
مثل: پسوند فارسی: ک،چ ...
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

609 اِحراز-جمع حِرز-
فراهم کردن،جمع کردن،بدست آوردن،دستیابی-
اثبات،ثابت کردن،پایوَر،پایستن-
پی بردن،فهمیدن،تشخیص دادن،شناختن(شناسایی)-
تعیین ...
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

610 سخن یواشکی ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

611 لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

612 قَزَن قُورتَکی(قضا قورتکی)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
قَزَن: در خیاطی: یک مجموع قلاب و گیره( نر و ماده) معمولا فلزی است که در خیاطی برا ...
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

613 آراستن!
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

614 این واژه از شیمی به ادبیات راه پیدا کرده: در سری الکتروشیمیایی وقتی بخواهند پوششی به فلزی بدهند تا زنگ نزند با لایه ای فلزی بالاتر(کاهنده،اکسایش تر) ... ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

615 آبدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

616 جینگیل-جقل! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

617 یِکّاره-یهویی،ناگهان،یکایک!،الکی،قزن قورتکی!-زپرتی،فکستنی! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

618 طُغث-سرتق! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

619 سِرتِق-
لجاج،لجباز،خیره سر،مُصِر-پُر رُو،یکدنده،کلّه شَق!-آویزون،پاپی شدن!-
سرکش گر،ستیزه جو،جنگجو،چالش جو!-طُغث،وِزِّه،آتیشپاره،وَرپریده،جِقِل!
١٣٩٦/٠٢/٣١
|

620 جِقِل-با جیگیل(جینگیل،دواملایی) است-
کوچولو،فینگیل،فنچ!-عزیز،جیگر،خوشمَل!-
شر و شلوغ،وِزِّ!،آتیشپاره!،وَرپریده!-تیز و بز،سریع
١٣٩٦/٠٢/٣١
|

621 هَمپا-
همراه،در کنار،یاور،پشتیبان،پا به پا،همگام
که فرق می کند با پابه رکاب!
١٣٩٦/٠٢/٣٠
|

622 واژه ای فرانسوی(Process)-
معادل فارسی آن: فرایند،فراگرد!
١٣٩٦/٠٢/٢٦
|

623 فَراگَرد-
فرا(پیشوند)،گرد(مصدر گشتن یا گردیدن)-واژه ای مشتق-
روند،رویداد،سیاق،اسلوب،نَسَق،روش،شیوه،مِنوال،نَمَط،رِوال،طریقه،نَحو،طرز-
مراحل ...
١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

624 جنبشِ مردمی! ١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

625 جَنجال!،سردرگمی،دودلی،آشفتگی،آشوب،فتنه،هزاهز،انقلاب!
مثال: این سؤال چالش برانگیز است!
١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

626 آیسِل-واژه ای ترکی و دخترانه-مشتق و ترکیبی از دو کلمه ترکی:
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،محبوب-بانمک،تو دل برو،بامزه،شیرین-شاهکار،معرکه!
س ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

627 بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
مثال: امروزه با چالش(بحران،تنش) آب روبرو هستیم!-
چالشت(دغدغت!) چیه؟
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

628 کوتاه شده ی: آهسته!
کُند،آروم،آهسته،یَواش-کم،اندک،قلیل
مثال: بارون آسه آسه می باره>>>> بارون نَم نَم می باره!
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

629 آسه! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

630 منحصر به فرد،تک،آس،معرکه!-
جولان دادن،تاخت وتاز،ویراژ میده(ویراژ!)
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

631 یکتا،یگانه،بی همتا،آس!،تک،منحصر به فرد!،یکه تاز! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

632 زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

633 زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

634 زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

635 واژه ای انگلیسی،فرانسوی-نُنُر،تی تیش،فُکُلی،مُزَلَف،سوسول،گوگوری مَگوری،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

636 چُلُفتی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

637 مُزَلَف،سوسول،ژیگول،فُکُلی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

638 فَکَستَنی(فَکَسَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زِپِرتی!-مسخر ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

639 واژه ای روسی، که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی زور،ناتوان،نُنُر،سُوسُول،ژیگول،فُکُلی،تی تیش!-چُلمَن،چُلُفتی،شاسگول!-
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

640 با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،شگفت زده شدن،سنکوپ!-رجوع شود به خیره! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

641 سَنکُوپ-
سنگ کوب هم می گویند(دواملایی است)-
واژه ای فارسی-تر کیبی از سنگ و کُپ(دهان)
syncope برگرفته شده از فارسی است!

معنی: میخ شدن، ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

642 اِهِن و تُلُپ:
کَبکَبه و دَبدَبه،باد و بُروت،اُرت!
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

643 اُرت-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
چاخان،بِلُف،لاف زنی،خالی بندی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز!،اِهِن و تُلُپ!
مثل: اُرت دادن>> ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

644 هَماوَرد خواهی،ناورد،مبارزه،نبرد-سِتیزیدن،دست و پنجه نرم کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٩
|

645 با اصل و نصب،ریشه دار-امام زاده،بزرگ زاده،محتشم ١٣٩٦/٠٢/١٩
|

646 وِزِّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

647 وِزِّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

648 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
وِزِّه-پاپی شدن،آویزون!-شر و شلوغ،بلا،مصیبت-آتیشپاره،ورپریده!
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

649 کَلَپچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
کوتاه شده: کله پاچه
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

650 شاسگول!
کسی که بیش از اندازه چاق است و هیچ کاری نمی تواند انجام دهد(گُشاد بازی درمیاره) و امروزه کاربردی، همانند آدمی بی دست و پا و.. پیدا کرده اس ...
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

651 اُشگُول-
شاسگُول!
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

652 اُشگُول! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

653 واژه ای سیاسی است، که در جریان مذاکرات هسته ای ایران و 5 به علاوه ی1 ساخته شد!
این واژه وام گرفته شده از فرجام است >>> هر دوی آن ها (ساده) هستند.< ...
١٣٩٦/٠٢/١٧
|

654 دو جور می توان از لحاظ دستوری معنا کرد:
پُرسِمان: در زمان قدیم به جای عیادت،احوال پرسی،دیدار و بازدید و...>>>> ساده
پُرسِمان: در زمان جدید به م ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

655 معنی: پیشکِسوَت،کهنه کار،با تجربه،کافی،کاردان،حرفه ای،ماهِر،این کاره،آزموده،زُبده،کاربَلَد،کارکُشته،آبدیده!-
مُرشد،پیشوا،راهنما،رهبر،سرپرست،کلانتر ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

656 اسم پسرانه-
نام پزشک نامدار دوره هخامنشی که مردم را درمان می کرد!
آبا(اسم):واژه ای ترکی،عربی-
بزرگان،پدران،اجداد-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-ف ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

657 امروزه کسره ای که میان واژه است،پسوند(تکواژ) نیست و فقط افزایش آوایی است!
پس پسوند(ه) میان واژه خندِوانه وجود ندارد و من به اشتباه آن را نوشتم؛پوز ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

658 این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پویش: انجمن ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

659 این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پایِش: نظار ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

660 این واژه (ساده) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق نداشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود نداشته باشد یا معنی واژه ی تجزیه ای ... ١٣٩٦/٠٢/١٣
|

661 بیشتر وقت ها این دو را باهم قاتی پاتی(قاطی پاطی) می کنیم:
بَستَر: جامه ی خواب،وسایل و ابزار خواب(مانند:تُشَک،مُتَکا،بالِش،رختخواب و...)
نمونه ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

662 درسته از پایدار و ایستا ترکیب شده ولی مشتق است: بن فعل یا مصدر پایستن،پسوند اسم ساز (ار)- بادوام،استوار،پابرجا-ثابت،باقی،دائم ١٣٩٦/٠٢/١٣
|

663 اسم "مشتق" است-تراوا: مشتق>>> مصدر تراویدن(بُن مضارع)،ا(پسوند)-گیرا،رد و اثر گذاشته،نفوذپذیر!
بسیار شبیه (ترآوا) است!
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

664 "تر" صفتِ اسم:تر و تازه،جدید،نو،نوین،به روز،روزآمد،امروزی(انگلیسی و فرانسویش:آبدِیت،مُدرن،مُد)
"آوا" اسم: ندا،نوا،لحن،صدا،صوت،آواز،آهنگ-غریو،بانگ، ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

665 قالتاق،کلاه بردار،شارلاتان(فرانسوی)،کلاش! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

666 لانتور! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

667 بار کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

668 ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

669 تی تیش! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

670 بچه ننه،نُنُر،پاستوریزه(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

671 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
ژنِ خوب،یقه سفید،بچه بالا،وصله،خَرِش میره!
١٣٩٦/٠٢/١٢
|

672 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آماده،حاضر،پاکار
١٣٩٦/٠٢/١٢
|

673 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
عیش و نوش،حال وصفا،انفجار هیجان و غوغا-منفجر،نابودی،پُوکُوندَن(لهجه اصفهانی)-
بی نقص و کم و کاستی
١٣٩٦/٠٢/١١
|

674 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خیلی وسواس و حساسی،زودرنج،نازک نارنجی!
١٣٩٦/٠٢/١١
|

675 کُری-رَجَز خوانی،کل! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

676 فِنچ(فنچول)
در مورد دختر کم سن و سال هم بکار می رود!
کوچولو،ریزه میزه(مرکّب اتباعی)،گوگولی مگولی!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠٢/١١
|

677 خاک انداز،جا کلیدی(جا سوئیچی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

678 قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

679 واژه ای ترکی-قار(برف)،آش(باز کُن)،میش(ببند)
یعنی: برفو باز کنو گلوله کن-برف میباره و نمیباره،معلوم نیست هوا چطوره؟(این واژه اولین بار برای هوا است ...
١٣٩٦/٠٢/١١
|

680 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
فضول،آدم فروش،خبرچین،جاسوس،نخ دادن!
١٣٩٦/٠٢/١١
|

681 مَشَنگ،سیرابی،گلابی،هالو،اُسگُل! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

682 زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

683 تنبوشه! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

684 کُری(کُری خوانی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

685 عوامل،دست اندر کاران! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

686 چِت زدن،خُل وضع شدن! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

687 وقتی کسی شراب یا نوشیدنی های مستی آور بخورد و از حدّ و اندازه آن بگذرد می گویند طَرَف رد داده!
از خود بی خود شدن،مست،ملنگ،مدهوش،منگ،آب از سَر گذش ...
١٣٩٦/٠٢/١١
|

688 گِلِ هم
در سُفالگری،وقتی می خواستند گِلی را درست کنند تا در سُفال،مجسمه،ساختمان و... بکار بِبَرند؛ گِل ها را به هم می چسباندند و لگد کوب می کردند ...
١٣٩٦/٠٢/١٠
|

689 واژه ای فرانسوی-طُفیل،آویزون!-
موج منفی،بسامد اخلالگر،خیزِ خراب کننده
١٣٩٦/٠٢/١٠
|

690 به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

691 به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

692 بی نظیر و مانند،عالی،دبش!،محشر! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

693 معرکه! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

694 تابلو! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

695 کف کردن،بُریدن،سنکوپ! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

696 شاسگول! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

697 پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

698 آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

699 اُرت!-با قُمپُوز دواملایی است-واژه ای ترکی
قمپز، نوعی توپ جنگی سَرپُر بود؛ که دولتِ امپراتوری عثمانی(ترکیه) در جنگهایش با ایران مورد استفاده قرار ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

700 اُرت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

701 کَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
انتظار،توقع،چشم داشتن-رقابت،مسابقه،چالش!
مثل: کل انداختن >>>>> یعنی به چالش انداختن
کل کل کردن >> ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

702 ناودان! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

703 تابلو،زپرتی! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

704 درب و داغون،قُزمیت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

705 به گوشه ی چشم اشاره کردن،نگاه و اشاره کردن به سوی چیزی،چشمک زدن برای رساندن چیزی یا اشاره به چیزی،چِشمَک! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

706 طارمی-ضربه گیر،سِپَر! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

707 خَفَن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
زیاد،فراوان-مهیب،ترسناک-خوب،عالی،بهترین،جالب،زیبا-
شگفت آور،حیرت انگیز،چشمگیر،تماشایی،دیدنی،شاهکار، ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

708 خَفَن! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

709 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) و ترکی-
زا: بن فعل(مصدر) زاییدن!
قارت: ناجور،بدشکل،بی قواره،کج و چوله!-نامیزان،ناهماهنگ،نابرابر
یعنی: ز ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

710 خَز-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
جواد(جوات)،بی کلاس و بی ریخت،نادَخ!،مسخره،ضایع،زاقارت!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

711 تابلو! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

712 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
واضح و مبرهن،هویدا،آشکار-ضایع،گاف،سوتی،سه شد!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

713 مثلِ بروبچ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

714 بَروبَچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بَر: در زبان لَکی(کُردی) به معنی دسته،گروه،خیل
بَچ: مخفف بچه
بچه ها،رُفَقا،دوستان،یاران-عزیزان ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

715 بَبو،چاقال! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

716 نادَخ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
دَخ به معنی:خوب،جور،هماهنگ،متناسب،هنجار و...
ناجور،ناهماهنگ،نامتناسب،ناهنجارو...-بدقواره،بدترکیب،چِ ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

717 در گویش بازاری وتهرانی(کوچه بازاری)-
کلمات نیش دار،تیکه و متلک انداختن،زخم زبون زدن!-فحش چاروادار!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

718 آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

719 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
کنه،سریش(سیریش)!،طُفَیل!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

720 نَخ دادن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آمار دادن،شماره دادن،آنتن!-پا دادن،جلب توجه کردن-راه و روش دادن،خط دادن!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

721 سه سوت! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

722 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بلافاصله،فوری،آنی،سه سوته،در یک چشم به هم زدن!-کامل،تمام و کمال،جامع،قُلُپی!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

723 فوری،سریع،آنی،در دَم،در سه شماره،در یک چشم به هم زدن،جیرینگی! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

724 پایش! ١٣٩٦/٠٢/٠٢
|

725 در زمان قدیم وقتی دو نفر جنگ می کردند(مثل:رستم و اشکبوس در شاهنامه فردوسی)یا
وقتی دو عاشق بر سر معشوق خود رقابت می کردند(مثل: مناظره خسرو و فرهاد ...
١٣٩٦/٠٢/٠١
|

726 ارزیابی،سنجش،محاسبه-برآورد،تخمین ١٣٩٦/٠١/٣١
|

727 پایِش
اسم از مصدر پاییدن به علاوه ی ضمیر شخصی یا پیوسته(ش)
این واژه از این کنایه می آید: یارو(مأمور) دوباره پایش وا شد به این مغازه>>>>یعنی مأم ...
١٣٩٦/٠١/٣١
|

728 اینجور واژه ها ریشه ای هستند و در اصل خارجی اند،درسته میشه واژه های خارجی را جدا کرد و
در فارسی معنی کرد.
ولی این روش درست نیست که بخاطر اینک ...
١٣٩٦/٠١/٣٠
|

729 اَلِف
هزار(عدد)-چهره،تصویر،نقش.
مثالی از حافظ: نیست بر لوح دلم جز اَلِفِ قامت دوست/چه کنم حرف دگر یاد نداد اُستادم>>>>>
معنی: جز تصویر یارم ...
١٣٩٦/٠١/٢٧
|

730 این واژه فارسی است-چال و ضمیر شخص(ش)-
وقتی دو طرف باهم در موضوعی به منطقی
نمی رسند می گویند این رو یا این حرفا رو چالش کُن-
مشاجره،مناظره! ...
١٣٩٦/٠١/٢٧
|

731 به جای واژه ی انگلیسی راند(round) هم به کار می رود! ١٣٩٦/٠١/٢٧
|

732 پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠١/٢٤
|

733 سَنگر،حِفاظ-رجوع شود به گارد(فرانسوی) ١٣٩٦/٠١/٢٣
|

734 مجید،آچار فرانسه! ١٣٩٦/٠١/٢٣
|

735 عِیوَض
معنی دیگر آن: واژه ای ترکی و یونانی اوستایی(آیواز،ایواذیو)-
افرادی بودند(گاهی یونانی)؛ در زمانِ هخامنشیان،که پادشاهان ایرانی(بیشتر در زم ...
١٣٩٦/٠١/٢٣
|

736 دورِهَمی-
این مراسم اولین بار در سرخپوستان و زرتشتیان انجام شد که باهم دور آتیش جمع می شدند و می رقصیدند و جشن می گرفتند،مراسمی سنتی،مراسم چهارشن ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

737 آنالیز(فرانسوی)-
برابر پارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن،موشکافی(دقیق) بررسی کردن،کند و کاو،کاوش-تجزیه و تحلیل کردن
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

738 انگشتر مانندی از جنس استخوان بود.
کاربردش: در وقت کمانداری،زهِ کمان را با آن می گرفتند یا انگشترِ زه کمان!
و هم آوا است با شصت: عدد 60
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

739 منسوب به توس،اهلِ شهر هرات. مثل: خواجه نصیر الدین توسی
و هم آوا است با طوسی: نوعی رنگ-رنگ سیاه روشن یا دودی روشن یا خاکستری روشن!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

740 رُبات(robot )
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

741 برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
تراز: وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

742 وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
طراز: برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

743 طارِمی
تارمی-دیواری از چوب یا آهن که جلوی باغ یا ایوان بسازند،نرده ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند،حصار،دست انداز!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

744 آویز های طلا یا نقره ای زینتی!
ولی فرق دارد با تاس: بی مو،کچل-
ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گ ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

745 بی مو،کچل-ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گردانک در بازی ها
ولی فرق دارد با طاس: آویز های طلا یا نق ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

746 باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
ولی فرق دارد با توفان: از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

747 از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
ولی فرق دارد با طوفان: باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

748 بَرمالیدَن-
نَوَر دیدن،طی کردن،سِپَردن-بالا کردن آستین یا پاچه تنبون-گرخیتن،فرار،هزیمت!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

749 گُوا: مخفف گُواه،شاهد و...
شین:دهانه ای در ماه،عیب،زشتی،اذیت،آزار و...
شاهد دهانه ماه،معشوق دل آزار،محبوب ناقُلا!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

750 واژه ای عربی است ولی در فارسی به این معنا است:
مثل،مانند،شبیه،جور و...
مثالی از مولوی(مولانا): من آن ماهم که اندر لامکانم/مجو بیرون مرا در عین ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

751 مردود دانستن،از دور خارج کردن! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

752 نَگیرَد-
اثر نکند،مؤثر واقع نشود-درک نمی کند،نمی فهمد،دو هزاریش نمی افتد(کجِ)!
مثالی از سعدی: فروان سخن باشد آکَنده گوش/نصیحت نگیرد مگر در خموش ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

753 و فرق می کند با:
همپا:پا به پا،همراه،یاور،پشتیبان!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

754 مَلَنگ،گاگول! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

755 تشکر و سپاس از این که گفتین!
چالش به معنی:مُعضَل،مسئله،مشکل،بُغرَنج هم می شود!
مثال: چالش ما امروزه، رعایت حقوق معنوی مؤلف است!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

756 مِجمَر!-
که با مِعجَر: روسری،چارقد. فرق می کند و هم نویسه هستند!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

757 نوعی جَست و خیز کردن کودکان دبستانی! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

758 حاضرم،آماده ام،گوش به زنگ! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

759 نَیَنداخته-
اندازه نگرفته،نشمرده،گز نکرده!
نمونه ای از شعر سعدی:
نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> سخن را نباید نسنجیده گفت ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

760 ناساخته:نَسَنجیده،آماده نشده،بنا نشده
ولی نَیَنداخته: اندازه نگرفته
نمونه ای از شعر سعدی:
نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

761 جِبهه: پیشانی،جَبین
ولی جُبّه:جامه(لباس،پیراهن)گشاد و بلند که روی لباس های دیگر پوشند
و به هم نویسه ی خوبی اشاره کردی که من تا حالا نمی دونستم ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

762 یِکّه تاز-
مهپاره،بیتا،یکتا،یگانه،بی نظیر و مانند و همتا و لنگه-
استاد،ماهر،مسلط!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

763 ناگهان،یکدفعه،یکاره!،یهویی،هُورتی،قَزَن قُورتَکی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

764 هُلُفدونی-جای کثیف و تاریک-زندان،اتاق توقیف،بازداشتگاه،سیاه چال! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

765 هَیهات-
دور است،بَعید است-هرگز،ابداً-حسرت،دریغ،دریغا-ای وای...!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

766 هَیُون-
مجازاً یعنی: فرستاده،قاصد،خبرآور،پِیک!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

767 وَرپَریده-
طُغث،شیطون و بازیگوش،آتیشپاره!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

768 وارَهان-
آزاد و رها کن،نجات بده-دست بَردار،وِلِش کن(وِلِلِش)،بیخیالِش!-چشم بپوش،اهمیت مده.
١٣٩٦/٠١/١٦
|

769 گاهی نوش به تنهایی معنی: گوارا باد،نوشِ جونِت! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

770 نام شبکه ای در صدا و سیما- سر واژه ی : ن(نشاط)،س(سرگرمی)،ی(یادها)،م(مسابقه)!
نسیم نماد انسان های:
آزاده،سرافراز،بالنده-شریف،نجیب،شرافتمند،پاک ن ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

771 ندا،زمزمه،آهسته حرف زدن،پِچ پِچ کردن،دَرِ گوشی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

772 نَبازَند-
توجه نکنند،نمی پردازند،مشغول و سرگرم نشوند!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

773 ناتانا: به زبان یونانی-دادن،بده،عطاکن،ببخش و...
ئیل(ایل!): به زبان عبری-خدا،پروردگار
خداداده(خداداد)،عطاشده،بخشیده،موهوب-غریزی،ذاتی،فطری-خلق شد ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

774 مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت-نوبت،نوبت کسی در بازی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

775 دست،دور،مرتبه،نیمه-وقت،زمان،هنگام،موقع،فرصت-به جای واژه ی انگلیسی( سِت"SET" و تِرم"term" )
مثالی از حافظ: اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق ا ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

776 واژه ای فارسی است-
رجوع به لانتور شود!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

777 بیتا،بی همتا،بی نظیر و مانند،بی لنگه،یکتا،یگانه! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

778 نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١٦
|

779 مترادف شاسگول!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

780 پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایشِ تقلیدی بدون حرف و صدا : ادا اطوار،ادا بازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٦
|

781 آت آشغال،خرده ریزه-اسباب،اثاثیه،مَتاع،جنس،کالا
خِرت و پِرت!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠١/١٦
|

782 مَگیر-
بازخواست نکن،مؤاخذه نکن،گیر نَده!-چشم پوشی کن،نادیده بگیر.
مثال: به باد افرۀ این گناهم مگیر >>>>> یعنی بخاطره این گناهم مرا مجازات نکن و ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

783 مُقَشَّر-
پوسته پوسته،ورقه ورقه،پولک شده،فلس(واژه ای فرانسوی)شده!
١٣٩٦/٠١/١٥
|

784 مُتَّهَم گردانید-
کنایه از به شک و تردید افتادن،گمان کردن،پِنداشتن و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

785 مَعرِکه-
خَفَن،شاهکار،کولاک!-جایی برای نمایشِ دوره گردی،سیرک(واژه ای فرانسوی)
١٣٩٦/٠١/١٥
|

786 مَظالِم-
یرغو،دادگاه،دادسرا.
ولی با توجه به معنی آن:مجلسی که در آن به شکایت های مردم درباره ظلم هایی که بدانان شده بود،رسیدگی می شد: شورای حلِّ ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

787 مَشقی-
دستگرمی،تمرینی،امتحانی،آزمایشی،آموزشی!-الکی،کشکی،قزن قورتکی!-تفننی،سرگرمی،خوش گذرونی
١٣٩٦/٠١/١٥
|

788 مُتِواتِر،مُتِناوِب ١٣٩٦/٠١/١٥
|

789 ماسَوا-
مخفّف ماسوی الله-آنچه غیر از خداست،همه ی مخلوقات
و با کاینات: جمع کاینه- موجودات جهان. مترادف است!
١٣٩٦/٠١/١٥
|

790 لانتُور-
ترکیبی از دو واژه: لان: بی صفت،عوضی،نامرد - تور: دام وتله برای شکار
دزدِ تازه کار،دَله دزد،کفزَن،کش رو،دودَره باز و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

791 دَستاوَرد-واژه مرکّب-
ترکیبی از دو واژه: دست ، آورد:
ما حَصَل،محصول،برآورد،برآیند-دستیابی،پیشرفت،توسعه،کامیابی،پیروزی-پیامد،نتیجه،فرجام-خلاصه، ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

792 رُونَمایی-واژه مشتق مرکّب-
ترکیبی از: رو ، نما ، ی(صامت میانجی) ، ی(پسوند نسبت)
پرده برداری،آشکاری،هویدایی،شیوایی،رسایی و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

793 مَهپاره-اسم دخترانه
ترکیبی از ماه و پاره:تیکه ای از ماه،قسمتی از ماه-
مجاز از خوشگل،زیبارو،دلرُبا،ماهرُخ-آشنا،محبوب،معشوق
١٣٩٦/٠١/١٥
|

794 همخوانی،هماوازی-لبزنی،لباهنگ(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٥
|

795 زرنگ(زیرک)،باهوش(هوشیار)
که با صرافت شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

796 مربوط به جهان(عالم)معنا و خدایی،عالم غیب،خُمِستان،نِیِستان! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

797 رِند-
زیرک،ناقلا،حیله گر،مَکّار-لااُبالی،بی سَروپا،وِلگرد-آن که ظاهر خود را در مَلامَت دارد و باطنش سالم باشد،تمارض گر،خود را به موش مُردگی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

798 لَت و پار-
مجروح ،آسیب، صدمه و...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

799 لَبِیک-
ایستاده ام به فرمان تو،مطیع تواَم،گوش به فرمانم-چَشم،قبول کردن،پذیرفتن،آره،بله!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

800 گُله به گُله-
این جا و اون جا،این وَر و اون وَر!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

801 گُرز-
واژه ی ترکی آن می شود: دَگَنَک!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

802 گُرد-
پهلوان،شجاع،دلیر،یَل!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

803 خِفتان،لباسِ جنگی،زره! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

804 کُتّاب-
جمعِ کاتب-نویسندگان-مَکتَب،مدرسه!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

805 خَندِوانه-
ساختار دستوری: بُن مضارع(خند)،پسوند(ه)، پسوند نسبت یا مالکیت،پسوند دارندگی و همراهی(وانه) >>>>> اسم(خَندِوانه)
این واژه وام گرفته از ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

806 قیّه-واژه ترکی-اولین بار در مراسم سُرخپوستان-
در عروسی یا جشن، معمولاً دست خود را جلوی لب می گیرند و با فاصله دست که بر روی لب ایجاد می کنند ، این ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

807 عُقده-
گره،پیچ،چین و شکن،پیوند-غده سرطانی-خفگی،گلو گرفتگی-حرص،حسادت،رَشک،تنگ چشمی،دیده تنگ،بَخیل،غِبطه!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

808 دِین،قرض وام،وَدیعه،سِپُرده،امانتی! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

809 مَواضعه کردن،پیمان نهانی بستن،دست های پشت پرده،دسیسه،ساخت و پاخت،دست به یکی کردن،همدستی،گاوبندی،زدوبند! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

810 عِرق: واژه عربی-تعصب،رگ غیرت یا تِریج(تِریز یا تیریز) قَبا،غرور،به خود بالیدن-طرفداری،حمایت،جانبداری و... دواملایی نیست و تک املایی است!
برابر پا ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

811 در گویش ترکی>>> مترادف پُخ می شود! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

812 کِکه-
در لهجه ی اصفهانی >>>> آشغال،کثافت،اَیی یا پیپی(در زبان کودکانه)-
سَِرگین،فَضله ی چهار(چار) پایان،پِهِن،پِشکِل-عوضی،نامرد،به درد نخور!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

813 در لهجه اصفهانی >>>> مادی(فرقش با مادّی در تشدید نداشتن است) ١٣٩٦/٠١/١٣
|

814 طُی-
در گویش ترکی به معنای مراسم و جشن عروسی یا ازدواج.
مثال: مثل طُی طُی طُیده بیزیم / جُزَل جُزَل(گُزَل گُزَل) طُیده بیزیم >>>>>
یعنی: عر ...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

815 طُفَِیل- مهمانِ ناخوانده-سَربار،انگل،مزاحم-وابسته،متصل،مُتکّی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

816 صِرافَت-
اندیشه و قصد انجام کاری را کردن،وسوسه شدن،به تکاپو افتادن!
که با فراست شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

817 شِناس-
بدان،بفهم-آشنا،مُطلّع
١٣٩٦/٠١/١٣
|

818 شیرِ سِپِهر-
آفتاب،خورشید،هور (به اعتبار آن که بُرج اَسَد خانه اوست)
١٣٩٦/٠١/١٣
|

819 باشَد که-
به آن امید که(به امید آن که)،ای کاش،کاشکی!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

820 این سَرای باز کنیم-
کنایه از اینکه این خانه را ویران یا خراب کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

821 اِنطِباع-
اداره ی نگارش،چاپخانه!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

822 پُشت کردن،بدبختی-هزیمت،گریختن و شکست خوردن در جنگ!
و با اعراض: روی برگرداندن،رُخ تافتن،دوری کردن-نفرت،کراهت. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

823 بالا کشیدن و هاپولی کردنِ پولی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

824 اَختَرِ سَعد-
ستاره یا سیاره مُشتری است که "سعد اکبر" است.
١٣٩٦/٠١/١٣
|

825 لا به لا! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

826 اُتاقِ توقیف-
زندان، بازداشتگاه، شَهربَند
١٣٩٦/٠١/١٣
|

827 قُلُنبِگی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

828 آسِمان(آسمان) جُل-
کنایه از آس و پاس،فقیر،گدا،بینوا،تهیدست،مُفلس،دریوزه،محتاج،نیازمند،درویش و...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

829 آدمِ کسیِ-
خدمتگار کسی،در خدمت و مُطیع کسی،پاچه خوار و چاپلوس کسی-اجیر،مُزدور،دست نشانده
١٣٩٦/٠١/١٣
|

830 آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

831 شُویَم-
برویم(بریم)،راه بیُفتیم،حرکت کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

832 شُمار گِرِفتَن-
حساب پس دادن،پاسخگو بودن-تاوان دادن،تقاص
١٣٩٦/٠١/١٣
|

833 شِکَر خَنده-
خنده ی دل نواز ،شیرین و بامزه،هیراد!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

834 شُرطه: عربی-نگهبان،پاسبان،جانپاس!
معادل عربی پُلیس (واژه ای فرانسوی) است!
که فرق می کند با نَظمیّه: شهربانی،نیرویِ انتظامی

شُرطه: شارتا( ...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

835 واژه ای فرانسوی-
سَنگر،حفاظ،حصار- مثل:بادیگارد >>>>> یعنی مُحافظ،مُراقب،جانپاس، بِپا!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

836 پایتابه و پاتابه دو املایی هستند! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

837 سُلوچ-
ترکیبی از دو کلمه سال و کوچ به معنی: کوچ سالیانه،سال کوچیدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

838 سَربه مُهر-
سربسته و مُهر و مُوم شده،چِفت شده-مجازاً یعنی دست نخورده و باز نشده{نامه،دفتر و...}
١٣٩٦/٠١/١٢
|

839 سَووَشون-
اصطلاحی شیرازی-سیاوشان،زاری کردن در سوگ سیاوش،تعزیه سیاوش،مراسمی در شیراز که در سوگ سیاوش انجام می شود.
رسمی که بر اساس روایات ملّی و ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

840 سِگال-
خیال،اندیشه،فکر-میل،خواهش-خو،مَنِش-قصد،نیّت-احتیاط،ملاحظه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

841 لهجه گیلکی-به سوی و به طرف و به جهت و... میدان. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

842 سی کُن-
لهجه شیرازی-ببین،نظرکن،بنگر-بدان،آگاه باش،زینهار(زنهار)
١٣٩٦/٠١/١٢
|

843 کِرم ریختن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
مریضی!،بیماری!-اذیت کردن،تو مُخ کسی رفتن،تو مُخی!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

844 گذشتن فرمانده از برابر سربازان و مشاهده ی آنان-بازدید،نظارت،سَرکِشی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

845 شراب دهنده-در تصوف یعنی فیض رساننده و تشویق کننده ی عارفان که توسط آن به حقایق و رُموز دست پیدا کنند و آن ها را آباد کنند،مُشَوِّق عارفان!-مُرشِد،پیر ... ١٣٩٦/٠١/١٢
|

846 در تصوف یعنی: چشم بصیرت داشتن! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

847 آماده و حاضر، مهیّا و فراهم کردن. مثال: زه کردن کمان >>>> یعنی آماده کردن کمان ١٣٩٦/٠١/١٢
|

848 زِشت بادید-
فعل دعایی به معنی: "باشید،بشوید"
نفرین و دعای شرّ است: زشتی نصیبتان باد!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

849 ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

850 پَرُوندَن!- مثال: مثل پروندن یار >>> که یعنی از دست دادن و... یار ١٣٩٦/٠١/١٢
|

851 رَستاک(سِتاک)-
شاخه ی راست و بلند و تازه که از بیخ درخت روییده باشد،شاخه ی نو رَسته،شاخِ شِمشاد!
شاخه ی تازه و رسیده تاک یا انگور هم درست است!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

852 کنایه از گرسنه و تشنه،سیر نشده-ناتوان،ضعیف،فقیر،دریوزگی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

853 کنایه از جستجو و پیگیری کردن-سعی،تلاش،کوشش،پشتکار
مثالی از شعر نیما یوشیج: دست ها می سایَم/تا دَری بُگشایَم>>> دشواری و سختی می کشم تا به جایی برسم
١٣٩٦/٠١/١٢
|

854 دست مایه(واژه مرکّب،دستمایه)-
پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنال(پول و پَله)،تَنخواه!(درست آن: تَنخا-واژه اوستایی و از ریشه ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

855 واژه مرکّب-
ابزار(افزار)،وسیله،دستاویز-انرژی،نیرو،توان

و فرق می کند با دست مایه:
پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

856 دِل شِکَر-
صفت فاعلی مرکّب مرّخم-
شِکَردن: شکار کردن،گرفتن،به چنگ آوردن-یَغما،غارت،تاراج،چَپاوُل،چاپیدن،رُبودن،قاپیدن،هاپولی!
معنی: شکار کنن ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

857 دمادم، یک ریز،رگباری ١٣٩٦/٠١/١٢
|

858 دِراز به دِراز-
پُشتِ سَرِ هَم خوابیده یا دراز کشیده،پی در پی،پیاپی،یک روند،متوالی،پیوسته،سِری(که با سرّی فرق می کند)
١٣٩٦/٠١/١٢
|

859 داشتَن-
حفاظت کردن،پاییدن!-حُرمت کردن،نواختن،دلجویی،تَفَقُّد
١٣٩٦/٠١/١٢
|

860 فرق بین این ها:
مخترع: کسی است که چیز جدیدی اختراع می کند. مثال: کسی که فرهنگ آبادیس را اختراع کرد!
خلاق: کسی است که ایده و آرمان و عقیده ای ج ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

861 خلاق،مبتکر،مبدع،نوآور ١٣٩٦/٠١/١٢
|

862 خُبه خُبه-
خَفه خَفه-بَسه بَسه،تمام کُن دیگه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

863 آزاد،رها-گُستاخ،بی پروا،بی خویشتن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

864 خَطی بَر کَسی کِشیدَن-
کنایه از به حساب نیاوردن و نادیده گرفتن کسی-باطل و رَد کردن کسی،اَنگ زدن،به کسی برچسب زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

865 صدا خوشگله! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

866 خَلَنگ-
نام گیاهی است به نام علفِ جارو،گیاهی که با آن جارو می سازند.
که با خَدَنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن تیر و نیزه و زین و... سازند ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

867 حُبِّ ذات-
پی بردن به ارزش های وجودیِ خود،خودشناسی،ماهیت،چیستی!-خودپسندی،خودبینی،مغرور
١٣٩٦/٠١/١٢
|

868 حَمیّت-
مردانگی،غیرت،مُرُوَّت،جوانمردی،فُتُوَّت
که با عَصبیّت:دشمنی،کینه-طرفداری و تعصّب،حمایت و جانبداری. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

869 چَکاوَک-
نوعی مرغابی که آن را سُرخاب گویند،ژُوله!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

870 جَر کردن-
جنگیدن،دَراُفتادن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

871 جُوی-
اندکی،مقدارکمی،پشیزی-رود کوچک،نَهر کوچک-آبی که در جدول های خیابان روان است!
که با جَوّی: عواملی که مربوط یا برای: جَو،اتمسفر،فضا،هوا یا ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

872 بِشُوریدَند-
اعتراض کردند-لعن و نفرین کردند.
که با بِشُولیدَند: آشفته و پریشانند-شاطِر،چالاک،فِرز،ماهر و زبردستند هم نویسه است.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

873 فِصاحَت-
راحت حرف زدن،زبون بازی! ولی
بلاغت: نافذ و گیرا بودن سخن که باهم فرق می کنند.
در ضمن فِصاحَت با سِفاهَت شبه هم آوا هستند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

874 تک(تگ)-
تگ از مصدر تکیدن است-دو،دویدن. مثال: به تک(تگ) ایستاد؛ یعنی، شروع به دویدن کرد!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

875 شُومینه-واژه ای فرانسوی-
آتشدان،مَنقَلِ آتش،اجاقدان،گُلخَن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

876 بُنجُل-با بنجول دواملایی است!-
تَتَمّه بساط
١٣٩٦/٠١/١٢
|

877 تبانی،توطئه،دسیسه،همدستی،ساخت و پاخت! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

878 در امری اصرار ورزیدن،سِمِج بودن،سِماجت!-دنبال کردن،تعقیب کردن،پیگیر!-ایرادگرفتن،توجه کردن،بند کردن،گیر دادن! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

879 تحمّل رنج بسیار کشیدن،کنایه از خسته و فرسوده و درمانده شدن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

880 واژه ای فرانسوی،انگلیسی-ملایم،معتدل،میانه ١٣٩٦/٠١/١٢
|

881 واژه ای یونانی-پرس: پارس پولیس: سرزمین
تختِ جمشید،شهر ایران
١٣٩٦/٠١/١٢
|

882 رفتاری مُلایم یا انگلیسیش می شود:رفتاری ولرم! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

883 مهمانسرا،شبستان،خوابگاه! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

884 دواملایی است: پا در رکاب-کنایه از کسی که برای رفتن آماده است،حرکت کرده. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

885 بُن بست،کوچه ای که آخرش بسته است! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

886 به خود آمد،بیدار شد،مُتِنَبّه شد! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

887 عوض کرد،تغییر داد-مدیریت و رهبری کنید! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

888 بازِجای-
برگرد،بایست،فرارنکن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

889 نُخبه،منتخب،سرآمد،برتر،با استعداد ١٣٩٦/٠١/١٢
|

890 بَرات-
بُن برگ،برگ برنده!،حواله،سند-لباس کهنه
١٣٩٦/٠١/١٢
|

891 بِشُوی-
پرهیز کن،جلوگیری کن،دوری کن،ول کن،بی خیال شو،وارهان!-بِشور،تمیز و پاک کن.
مثال: بِشُوی اوراق اگر همدرس مایی/که علم عشق در دفتر نباشد(ح ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

892 اُتول-
اتومبیل(ماشین)،فارسی آن می شود: سواری،خودرو-دستگاه،سامانه،ابزار
١٣٩٦/٠١/١٢
|

893 دیشب،شب گذشته-شانه،کِتف،کَت و کول-آبپاشِ حمام ١٣٩٦/٠١/١٢
|

894 یَرغو-واژه ترکی
دادگاه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

895 آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
١٣٩٦/٠١/١٢
|

896 واژه مرکّب-
داد: عدل،دهش،انصاف و...
آش:ترکی است-بازکُن،گسترش بده،روشن کن و...
یعنی: کسی که عدل را گسترش می‌دهد!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

897 خَِیلتاشان-ج خیلتاش-
گروه نوکران و چاکران واز دو کلمه:
خیل:گروه اسبان و سواران،سپاه،لشکر،فوج،قشون-پیرو،مرید-قبیله،طایفه. و
تاش(داش):ترکی اس ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

898 تِیه-
بَرَهُوت! بیابان بی آب و علف که در آن سرگردان شوند.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

899 نام گُلی که بیشتر در صحرا می روید و دارای رنگ های گوناگون و بسیار خوشبو است.
خوراکی هم هست! و در ایران و خاورمیانه پیدا می شود.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

900 جَنیبَت-
اسب یدک کش که گاری و... را حمل می کند.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

901 صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها. ولی
تسویه: مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)،آراستن-سَوا کردن ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

902 مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)-سَوا کردن حساب ها. ولی
تصفیه: صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

903 افسانه جنگاوران،جنگجویان افسانه ای ١٣٩٦/٠١/١٢
|

904 پَستو-
انباری!-انگلیسیش می شود: گاراژ،سوله.
که با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن و نگهداری چیزهایی است که مال خودمان است ولی گاراژ ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

905 فارسی آن می شود: انباری،پَستو.
که مترادف انگلیسی آن سوله است و با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن ونگهداری چیزهایی است که مال خودمان ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

906 پارچه ای که اهلِ فضل و دانش به سَر می بستند. مثل: سعدی،فردوسی،حاج آقایان و... ١٣٩٦/٠١/١٢
|

907 مُتِشَرِّعان-
عالمان دین،دینداران،اهلِ صورت،حاج آقایان!
که با متصوفه فرق می کند که به معنی: صوفیان،عارفان-پیروانِ راه شناخت و معرفت و حق
١٣٩٦/٠١/١٢
|

908 حالتی بین خواب و بیداری که هنگام فکر یا تأمل کردن بر چیزی برای صوفی اتفاق می افتد تا حقایق بر وی آشکار گردد یا مُکاشِفه حاصل شود! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

909 طرّه-
کناره ی هر چیزی،حاشیه،گوشه-زلف،گیسو،دسته موی پیشانی-نقش و نگار لباس-کنگره ای که بر سر دیوار از آجر یا کاشی سازند برای محافظت در برابر باران، ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

910 سَردابه-واژه مرکٓب اَوِستایی-
سرد و آبه: ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سَرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،معبد،صومعه،دَِیر
معنی: اتاقِ خنکی زیر ساختمان برا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

911 فارسی آن می شود: مَنَصه،کُرسی،تخت،مِنبَر-جایگاه،صحن،جلوه گاه،حِجله ١٣٩٦/٠١/١٢
|

912 فارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن،موشکافی(دقیق) بررسی کردن،کند و کاو،کاوش-تجزیه و تحلیل کردن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

913 چهار زانو نشسته،حالتی مؤدبانه از نشستن که ساقِ پای چپ زیر زانوی راست و ساق پای راست زیر زانوی چپ قرار می گیرد! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

914 کنکاش (کنگاش،کنکاج)-
واژه ای ترکی است به معنی: مشورت،رایزنی،مشاوره،گفت و گو،همه پرسی،نظرخواهی.
و با کندوکاو که به معنی: کاوُش(در اصل از مصدر ک ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

915 هارت و هورت(پورت)-
داد و فریاد تصنعی و توخالی همراه با تظاهر و لاف زنی-چاخان کردن،توپ خالی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

916 لُکّه دویدن-
حالتی بین راه رفتن و دویدن-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهار نَعل(چار نَعل)!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

917 رزمندگان اسلام هم آن را به گردن می اندازند! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

918 فقط در صورتی که مربوط به فحش و ناسزا باشد معنی های زیر را می دهد:
زشت،رَکیک وبد و... مثال:فحش چاروادار
١٣٩٦/٠١/١٢
|

919 سَرسوکی-
سر محل،سرتقاطع،سر بُریدگی-سرگذر،سرراه-نبش و بَرِ خیابان
١٣٩٦/٠١/١٢
|

920 ارتجالاً،کسی که حاضر جواب است،حاضرجوابی!
که فرق می کند با
بدیهی: هویدا،آشکار،روشن،واضح و مُبَرهَن،تابلو!
و هم نویسه یکدیگرند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

921 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) به آن: جیرینگی گویند. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

922 جوراب ١٣٩٦/٠١/١٢
|

923 پَچول،پَپِه،چُلمَن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

924 توجه: هر کدوم از معنی های چالش بستگی داره در کجا و چگونه بکار برده شود و متناسب با جاش معنیش رو در نظر می گیریم! ممنونم.

طاقچه بالا گذاشتن!-ر ...
١٣٩٦/٠١/١١
|

925 پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایش تقلیدی بدون حرف و صحبت : ادا اطوار،ادا بازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١١
|

926 باهوشی،کنجکاوی-کند و کاو ١٣٩٦/٠١/١١
|

927 دستمال یا شال بزرگ که بسیجی ها به گردن می بندد یا دستمال چهارخانه ایِ فلسطینیان.
فکر کنم اول در فلسطین بود!
١٣٩٦/٠١/١١
|

928 انگلیسی: impasse
رُو در رُو بایستی(رُو در بایستی،رُو در وایسی،رُو در باسی،رُو در واسی)،محظور-
آچمَز(در بازی شطرنج)،تنگنا،فشار،محدودیت،هاگیر واگ ...
١٣٩٦/٠١/١١
|

929 نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١١
|

930 معنای امروزیش به قول بچه تهرونی ها: جیرینگی ١٣٩٦/٠١/١١
|

931 پخمه،ساده لوح ١٣٩٦/٠١/١١
|

932 مأموری که کار وی نظارت بر اجرای احکامِ دین بود؛ باتوجه به این معنی،معنای امروزی آن (گشتِ ارشاد) می شود.
که از 4سال پیش پیشنهاد دادم ولی کسی ثبت ن ...
١٣٩٦/٠١/١١
|