برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی،انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( البته از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که آسون و یه شبِ بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی(زیادی) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در نُه سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید حوصله ندارد! و من هم تنها شُمارِ اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه‌های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان(عاشقانه،دِلی) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد،هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد،هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند،عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند،عذاب می دهند

مهم نیست، که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه "درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی و آدم واری(انسانیت) بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان،بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی،راضی کردند ما را
(( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ))
بازیگران آن ها،بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما،جایِ تشویق ندارد!
(( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ))
حقا که قانونش،جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا،جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست،بر پیکر کنکوری / آری،نیست عدالت،در عرصه ی کیهانی
اکنون گو ای صحرا،این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی،بشه نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
((مَشقی!: ایهام تناسب-1.گلوله تمرینی و آموزشی 2.مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ))

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت شُمارِ اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به ویژه مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ]]

یک روشنگری درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب،حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و آموزش دادن و... با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها:
نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،آتیشپاره،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،دندت نرم،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،جیگیل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،جیفنگ،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،چاپو،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،زیقی،پیزوری،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما،گل پسر،
رکب،تو نختم،هلالوش،باباشمل،بشکاری،پینتی،جناب خان،
کاربشول،دستگرمی،سمبل،الدنگ،اُزگَل(اوزگل)،سر کجی داره،
رُفتار،لاطاقه،ماسیدن،ایسگاه(ایستگاه)

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،کارما،دارما،چالش،پویش،پایش،برجام،اینستکس(INSTEX)،
واکاوی،آنالیز(analyze)،آن(body language)،
سِلفی(selfie)،مینو(meaning)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dubsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،رانت(rent)،کلیشه(cliche)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،استاندارد(standard)
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها:
دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش
گریسا،قاشدیس،آلپای،آشقین،آتیشماز،آلیشان،آلقیش،ترکای،آییق،
باریش،رایش،یازگون،یایگون،هیتمن،چینوانت،خشترا،هوشیدر،آناهیتا،آرشیناز
چاتا،یاشیل،یاراش،ایستک،یاقیش،کپنک،شاریس،زیما
هومت،هوخت،هورشت،ویان،ویانا،تیشتر
آچینا،گوزل(غزل)،غزال،سوبان،ایزل،پادوس،پادوسبان،
هازارد(هزاربد،Hazard)،نوزود،آباریس،داریس،چیترا،تریتا

پسوندها:
وانه،اک،وا،واده،وَند،شَن،نود،اِشت،یاد،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،
وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،تاش،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی:
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،تبانی،تلکه،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
پروردش،پدوازک،چلمله،چپیره،پژوردن،هموکار،استومند،اهورامزدا،
مهرابه،آبه،فرهنگ،سرهنگ،میسوانه،فرشگرد،پابوس،پرچم ایران،
فراماسون،چهارشنبه سوری،حاجی فیروز،عمو نوروز،نوروز،
کریسمس،هالووین،هولی،سیزده بدر
" تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه،چند املایی ها"،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،دل شکر،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
کارمایه،تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
ناز شستت،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double- edged"
sword", Be careful of"
incision: They can both penetrate
and break hearts
کاریزمایِ(گیرایی) واژگان:
"کلمات" همانند "شمشیر" دو لبه اند،حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را (صحرا)

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! (صحرا)

:Live the moment
Always like a "detector" and
! Your present "receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ "ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو "دریاب" ! (صحرا)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 سَلمانی واژه ای فارسی اوستایی
که در گویش مازندرانی هنوز میشه: پیرایشگر،آرایشگر-جایی برای آراستگی و زیبایی
سَلم: سَرم- آراسته،میزون،به سامان-نی ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

2 خُنشان(خُنشا،خُشنان)-واژه پهلوی(فارسی میانه)
خُنش: نام نعنا(عربی: نعناع-mint) یا پونه ای خوشبو و خوشگوار که در صحرا می روید و در خوشبو کننده ها،طع ...
١٣٩٨/١٢/١٠
|

3 دُرُواسپ-واژه اوستایی
نام چهاردهمین روز از ماه اوستایی در گاهشمار اوستایی!
نام دیگر: گِئوش(گیوش)
در یَشت نهم اوستا درباره آن ایزد روشنگری کر ...
١٣٩٨/١١/٢١
|

4 ایـنـستِـکس(INSTEX)! ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

5 سپس به چگونگی فرایند آن می پردازیم:
مکان آن: شرکت اداره کننده اینستکس(تهاتر) به آدرس شماره 139 در خیابان برسی پاریس که در نزدیکی ساختمان وزارت اقت ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

6 ایـنـستِـکس(INSTEX)-
نخست به واکاوی واژه می پردازیم:
" ساحات: سامانه حمایت از تبادلات تجاری "
نمی دونم چه کسی این برابر را انتخاب کرده است،چ ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

7 سپس به چگونگی فرایند آن می پردازیم:
مکان آن: شرکت اداره کننده اینستکس(تهاتر) به آدرس شماره 139 در خیابان برسی پاریس که در نزدیکی ساختمان وزارت اقت ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

8 ایـنـستِـکس(INSTEX)-
نخست به واکاوی واژه می پردازیم:
" ساحات: سامانه حمایت از تبادلات تجاری "
نمی دونم چه کسی این برابر را انتخاب کرده است،چ ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

9 اَهورامَزدا-واژه اوستایی مشتق-مرکب
اَئورمَزدا(در سنگ نوشته بیستون داریوش بزرگ)-
(( فارسی باستان: بیستون یا به ستون: بهترین جایگاه،برترین مکان
١٣٩٧/١١/٠٤
|

10 هشدار: این واژه به واژه ی " دارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی،زبان باستان ای ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

11 هشدار: این واژه به واژه ی " دارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی،زبان باستان ای ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

12 هشدار: این واژه به واژه ی " کارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

13 هشدار: این واژه به واژه ی " کارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

14 تِریتا(ثِریتا،اَثَرط،اَتَرت)-واژه مشتق فارسی با ریشه ی سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی-زبان باستان ایران و هند
اسم پسرانه-
همان فریدون یا ...
١٣٩٧/١١/٠٣
|

15 واژه اوستایی-اسم دخترانه
اوستایی: چیثرَه داتَه
فارسی میانه(پهلوی): چیتر دات،جیراشت
امروزه: چِهرداد،چهرزاد

چیتر دات نَسک(چِهرداد نَسک) ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

16 واژه مشتق یونانی با ریشه فارسی-اسم پسرانه
تاریخدانان و پژوهندگان یونانی:
یونانیان باستان،داریوش بزرگ را؛بخاطر دارا بودن بیشتر ویژگی های یک فرما ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

17 واژه مشتق یونانی با ریشه فارسی-اسم پسرانه
نام موبد نامدار دوره هخامنشی که به مردم آگاهی می داد!

آبار: دارویی شفا بخش و کیمیا که از سرب و گو ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

18 نوزُود(نوجوت،نوزوت)-واژه مرکب اوستایی-اسم پسرانه
مراسمی است که برای پابوسی(تشرف) به آیین زرتشت برگزار می شود!
این مراسم بیشتر برای موبد زادگان ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

19 هَزاربُد-اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

20 اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

21 اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 واژه مشتق فارسی میانه(پهلوی)-اسم پسرانه
نام یکی از پادشاهان و شهریاران رستمدار طبرستان(امروزه شهرستان نوشهر مازندران)
فرنام(لقب) پادشاه اسپَهان ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

23 واژه فارسی میانه(پهلوی)-اسم پسرانه
معنی: مملکت،کشور،ولایت،سرزمین-منطقه،ناحیه،قلمرو
١٣٩٧/١١/٠٢
|

24 ایزَل-واژه ترکی-اسم پسرانه
معنی: اَزَل،پایدار،ماندنی،همیشگی،اَبَدی،جاوید،نوشه!-
نامیرا،جان سخت(سخت جان)،رویین تن(فرنام یا لقب اسفندیارِ گشتاسپ) ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

25 در گویش ترکی >>> اسم دخترانه
در لهجه مازنی(مازندرانی) >>> اسم پسرانه

واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم دخترانه
سو: آب،کارمایه ی هستی و زن ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

26 غزال! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

27 اسم دخترانه-واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی
گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با دقت و حیرت انگیز نگاه کر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

28 گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،خیره شدن،زُل زدن،بِربِر نگاه کردن،چشم دوخ ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

29 برگرفته شده از واژه ترکی آن: گوزَل! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

30 گوزَل-واژه ترکی-اسم دخترانه-در فارسی به گونه ی غزل کاربرد دارد!
گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با د ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

31 واژه ترکی استانبولی: آچینا از واژه فارسی میانه(پهلوی ساسانی): آشنا وام گرفته شده است!
در ترکی آذربایجانی: تانیش
١٣٩٧/١١/٠٢
|

32 آچینا-واژه ترکی استانبولی-اسم پسرانه-به گونه ی آشنا در فارسی کاربرد دارد!
معنی: آشنا،دوست،رفیق،یار(یاور)-هم زبون،همراه،همدم،همپا،هم تیمی!-
خردم ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

33 ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

34 ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

35 ماسیدَن(مالیدَن)-
دارای دو گونه معنایی است:
1. در لهجه اصفهانی
معنی: توده،لَخته شدن(خون)،دَلمه شدن،منعقد گشتن،بسته شدن-
خیت و کِنِف شدن،ض ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

36 اصطلاحی در پارچه فروشی(بَزازی):
هنگامی که پارچه ای را بخواهند بپیچند، در طاقه ای به نام لاطاقه می پیچند تا به آسونی بفروشند یا برای مشتری جابجا کن ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

37 رُفتار-واژه مشتق فارسی
رُفت: پاک کردن،سِتُردن،تراشیدن،رُوفتن،زُدودن،محو و ناپدید کردن

ار: پسوند فاعلی و انجام دهندگی-مانند: پندار،گفتار،کرد ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

38 سَر کَجی داره-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
اصطلاحی است در پارچه فروشی و بَزازی:
هنگامی که پارچه ای سَر کج داشته باشد،نامرغوب است و اگر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

39 سر کجی داره! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

40 اُزگَل(اوزگل)-واژه ترکی-نوعی نفرین یا ناسزا است!
به کسی که خیلی برو بیا داره، این واژه رو بکار می بریم تا طرف شاخ نشه و خاکی بشه!

اُز: برو، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

41 اُزگَل(اوزگل)-واژه ترکی-نوعی نفرین یا ناسزا است!
به کسی که خیلی برو بیا داره، این واژه رو بکار می بریم تا طرف شاخ نشه و خاکی بشه!

اُز: برو، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

42 اَلدَنگ-واژه ترکی-نوعی نفرین و ناسزا است!
اَل: دست،عضوی از بدن
دَنگ: پَپِه،پَخمه،شاسگول!
معنی: آدم دست دراز و بلند،دِیلاق،لَندِهور،بی عُرضه، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

43 سَمبَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
معنی: سَرِ هم کردن،سَر و تَهِشو هم آوردن،اَلَکی و سَرسَری درست کردن،اَنگولَکی کار کردن،کشکی و یِلخی(تر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

44 اَستومَند-واژه مشتق اوستایی
اَستو: تن،بدن،پیکر،اندام،هیکل،جُثه-جسم،کالبُد،قالب هر چیز

مَند: پسوند دارندگی و همراهی-مانند: هنرمند،نیازمند،در ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

45 هَموکار-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: معلم،آموزگار،هیربُد،دبیر،استاد،مربی،پروراننده،آموزنده،یاد دهنده-
مُرشِد،پیشوا،راهنما،رهبر،سرپرست،کلانتر،ن ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

46 پِژوردَن-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: پرستاری کردن،تیمار کردن،نگهداری کردن،مراقبت انجام دادن-
مواظبت،نگهبانی،پاسداری،حراست،جانپاسی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

47 چَپیره-واژه فارسی میانه(پهلوی)
پویش!
١٣٩٧/١١/٠١
|

48 چَپیره! ١٣٩٧/١١/٠١
|

49 معنی: رایگان،مُفت(مُفتَکی)،مجانی،چَلمَله! ١٣٩٧/١١/٠١
|

50 چَلمَله-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: رایگان،مُفت(مُفتَکی)،مجانی،صلواتی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

51 پَدوازَک(پَتوازَک)-واژه مشتق فارسی میانه(پهلوی)
پَدواز: پَتواز- جایِ نشستن،نشیمنگاه-سخن،گفتگو،گَپ!

ــَــ ک: در اینجا پسوند همانندی(شباهت)
١٣٩٧/١١/٠١
|

52 پدوازک! ١٣٩٧/١١/٠١
|

53 پَروَردِش(پَرودَرش)-واژه مشتق اوستایی
ایرانیان، " خروس" را پرنده ای خوش شگون و وَرجاوند(مقدس) می دانستند؛ زیرا، نوید دهنده روشناییِ صبح و بیداری و ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

54 پَروَردِش(پَرودَرش)-واژه مشتق اوستایی
ایرانیان، " خروس" را پرنده ای خوش شگون و وَرجاوند(مقدس) می دانستند؛ زیرا، نوید دهنده روشناییِ صبح و بیداری و ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

55 baby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: بُرنا،شاب،رسیده،تازه،نُونَوار،جوان!-
نازنین،زیبا،قشنگ،خوشگل(خوشمَل)،دوست داشتنی،خواستنی،گوگولی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

56 baby برگرفته شده از باوه است!
معنی: بُرنا،شاب،رسیده،تازه،نُونَوار،جوان!-
نازنین،زیبا،قشنگ،خوشگل(خوشمَل)،دوست داشتنی،خواستنی،گوگولی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

57 Cool برگرفته شده از کولاک است!
معنی: برف و بوران،سرمای شدید-طوفانِ دریا،موج شدید و بزرگ،تُندباد،گِردباد-
شاخص،سرآمد،برجسته،مُمتاز،شاهکار،کارِ ش ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

58 کوهاک-واژه مشتق فارسی(کول،پسوند دارندگی و انجام دهندگی مانند: خوراک،پوشاک و...)
Cool برگرفته شده از فارسی است!
معنی: برف و بوران،سرمای شدید-طوف ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

59 kalian برگرفته شده از قِلیان است!
توجه: ایرانیان و هندیان، نخستین بار آن را برای درمان بیماری های گوناگون پدید آوردند که گیاهان درمانی در آن دود م ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

60 قِلیان-kalian برگرفته شده از فارسی است!
توجه: ایرانیان و هندیان، نخستین بار آن را برای درمان بیماری های گوناگون پدید آوردند که گیاهان درمانی در آن ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

61 diadema برگرفته شده از دیهیم است!
معنی: تاج،افسر،کلاه جواهرنشان،کَلیل،گَرزَن،بَساک!
١٣٩٧/١١/٠١
|

62 دِیهیم(دِیهول)-واژه فارسی میانه(پهلوی)-diadema برگرفته شده از فارسی است!
معنی: تاج،افسر،کلاه جواهرنشان،کَلیل،گَرزَن،بَساک!
١٣٩٧/١١/٠١
|

63 گوگولی مگولی! ١٣٩٧/١٠/٠١
|

64 هیچ می دونستی گل نیلوفر ریشه در اساطیر ایران باستان داره:
یاد آوری از واژه آناهیتا:
گل نیلوفر آبی(لوتوس،سوسن شرقی): این گل ریشه در خاک و لجن زا ...
١٣٩٧/٠٨/٢٤
|

65 می دونستی نشان داروسازی ریشه در فرهنگ ایران زمین داره:
در زمان ابوعلی سینا که بیماری طاعون فراگیر شده بود و موش ها به شهر همدان هجوم برده بودند؛ا ...
١٣٩٧/٠٨/٢١
|

66 مُحتَسِب: گشتِ ارشاد یا گوشمالی دهنده(تعزیرات) شرعی حکومتی

((دیگر سنجی(تفاوت) بین تعزیر و حَد:
تعزیر: همان مجازات غیر نقدیی که، سنجش آن ب ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

67 چیزهای برگرفته شده از نبرد تیشتر و همراهانش و جشن های ایرانی و فرهنگ ایران:
آیین پشت مسافران آب ریختن >>> نماد آبی است که آناهیتا به همراه گل نیل ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

68 جشن هالُووین(Halloween: شب عید،شب مقدس) و وابستگی های آن با نبرد های اساطیری و چهارشنبه سوری:
این جشن از مهاجران ایرلندی(سرزمین آریایی ها) و اسکات ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

69 برخی ها فرزان(فلسفه) آب ریختن پشت رهسپار(مسافر) را به هُرمُزان(فرمانروای خوزستان در زمان ساسانیان) نسبت می دهند!
در اینجا چکیده ای از داستانِ جنگ ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

70 همین آغاز کار بگم: میتونستم به این داستان ها پر و بال بدم و مانند اساطیر یونان آن ها را افسانه ای و پر شاخ و برگ جلوه کنم ولی چون میخواستم، بیشتر آن ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

71 پیشنهاد می کنم این بخش را به همراه واژه "عمو نوروز یا نوروز" بخوانید!
نام بیشتر دیوهای اهریمنی(اَنگره مینو: تاریک کننده بهشت) و دشمنان ایزدان اهور ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

72 سرگذشت شیطان(اهریمَن-نام پیشین: عَزازیل!) در اساطیر ایران باستان:
خداوند پس ازاین که در چهل روز سرشت و بدن انسان ها را آفرید؛ بدنش را به مدت 40 سا ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

73 این جُستار هم به مانند: "یلدا-آناهیتا-چهارشنبه سوری-حاجی فیروز-عمو نوروز-نوروز" بسیار کلیدی است و به گونه ای ادامه ی آن ها و در پیِ داستان های آنان ن ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

74 توجه: این واژه را به همراه واژه " تیشتر " بخوانید!
سیزده بِدَر(سیزده به در): سیزدهمین روزی از فروردین ماه که به در و دشت و صحرا و مَرغزار می رویم ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

75 اِستاندارد(Standard) واژه ای ایرانی است و واژه انگلیسی(لاتین) و فرانسوی آن برگرفته شده از فارسی است!
پس نیازی نیست برای آن برابر پارسی در نظر گرفت ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

76 اِستاندارد(Standard) واژه ای ایرانی است و واژه انگلیسی(لاتین) و فرانسوی آن برگرفته شده از فارسی است!
پس نیازی نیست برای آن برابر پارسی در نظر گرفت ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

77 این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " تیشتر " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

78 این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " یلدا " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

79 چکیده ای از جشن هولی(جشنواره رنگ ها): زمان برگزاری این جشن هر ساله دگرگون می شود ولی بیشتر در پایان زمستان(پایان اسفندماه) برگزار می شود که به پیشوا ... ١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

80 این جشن برگرفته شده از آیین های ایران است!
برای آگاهی بیشتر، نگاهی به واژه " حاجی فیروز و چهارشنبه سوری " بیَندازید!
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

81 اسم دخترانه-واژه اوستایی و کُردی-
ویان: اِشگ(عشق)،دلدادگی،دل بُردگی،شیدایی،والگی-
علاقه،دلبستگی،دوست داشتن،گرایش-
عقل،خِرَد،اندیشه،دانش،هوش- ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

82 اسم دخترانه-واژه اوستایی و کُردی-
اِشگ(عشق)،دلدادگی،دل بُردگی،شیدایی،والگی-
علاقه،دلبستگی،دوست داشتن،گرایش-
عقل،خِرَد،اندیشه،دانش،هوش-
فر ...
١٣٩٧/٠٤/٠٤
|

83 هورِشت-اسم پسرانه-واژه مرکّب اوستایی

هو: سرشت پروردگار،نشانه اهورامزدایی(سَروَر راستی،بزرگِ دانایی)،رنگ و بوی خدایی-
نیک(نیکو)،خوب،خوش،بهتر ...
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

84 هوخْت-اسم پسرانه-واژه مرکّب اوستایی

هو: سرشت پروردگار،نشانه اهورامزدایی(سَروَر راستی،بزرگِ دانایی)،رنگ و بوی خدایی-
نیک(نیکو)،خوب،خوش،بهتر، ...
١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

85 میخواستم این نوشته رو پس از واژه (زیما!) و در آینده بنویسم؛ که شما از من پیشی گرفتید و به این زیبایی نوشتید و منو به جوش و خروشِ همراه با شادمانی (وَ ... ١٣٩٧/٠٣/٣٠
|

86 3. دسته سوم: هر دو شکل این نوشتارها درست است!
به این جور چند املایی ها >>> چند املایی های همزه دار می گویند که از زبان عربی وارد واژگان فارسی شده ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

87 2. دسته دوم: هر دو شکل این نوشتارها درست است ولی ممکن است به فَرنودهایی(دلایلی) مانند:
در جمله یا شعر-پارسی یا عربی-لهجه های محلی و بومی و... بودن ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

88 درسته، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد سعدی کارهای خوبی در زمینه ادبیات کرده اند و به نوعی کارشان بد نبوده است ولی شایسته بود،درخور پولی که می گیر ... ١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

89 (ه) های پسوند ساز :
1. بن مضارع با ــه >>> اسم: که حالت و احساس و کاری را بیان می کند و به آن چیز نسبت می دهد!
نمونه: گریه،خنده،ناله،اندیشه،ستی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

90 راستش یکسالی با این (یِ) نوشتم،هرچند می دونستم بیشتر دوستان خودشان کاربلد هستند و به خوبی می دانند که این (یه) درست است ولی چون می خواستم فرهنگستان و ... ١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

91 آقای دهاتی می تونستم به پرسش شما پاسخ ندم و خودم رو خراب نکنم ولی پاسخ شما، به نوعی یک دردِ دل است و خواستم سَبُکشَم!
همچنین من نمی خواستم واژه " ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤
|

92 نام یکی از بازیکنان تیم ملی کره جنوبی که در باشگاه انگلیسی تاتنهام توپ می زند!
توجه: " سان هیونگ مین " درست است!
Son: پور،پسر،فرزند،جوان و... ا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

93 زیماخ،زیباخ-اسم دخترانه-واژه مرکّب اوستایی
در زمان باستان:
موبدان زرتشتی ای که می خواستند به جایگاه "موبد موبدان" برسند؛ سه پاس(سِپاس) را در خو ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

94 شاریس(شارین)-اسم دخترانه-واژه مشتق فارسی
چاریس(Charis) >>> به انگلیسی
شارمین >>> به سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران و هند!
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

95 این واژه انگلیسی است و برگرفته شده از واژه فارسی "مینو" است!
فارسی میانه(پهلوی):
مینوک،مِنوک
اوستایی:
مَنو،مَئینیَوَه
مانند: سِپَنتا م ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

96 این واژه فارسی است و واژه عربی معنی برگرفته شده از آن است!
فارسی میانه(پهلوی):
مینوک،مِنوک
اوستایی:
مَنو،مَئینیَوَه
مانند: سِپَنتا مین ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

97 دَستگَرمی-واژه مشتق-مرکّب فارسی(دست،گرم،پسوند نسبت"ی")
این واژه نخستین بار:
در بازی های قُماری بکار رفته بود؛ که قمار باز،داوِ نخست(دستِ اول) پ ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

98 واژه ای فرانسوی(rent)-
پول و پله ی هَِنگُفتی که آدم های نابِکار؛ بدون تلاش و کاری(رِبا) با بهره بردن از:
ژن خوب(آقازادگی!)،آشنا بازی(پارتی)،نف ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

99 کَپَنَک(کَلَبَک)-اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
کَپَن(کَلَب): بالدار،پرواز کننده-رونده،رهرو

ــَــ ک: در اینجا پسوند همانندی و شباهت

معنی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

100 اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
یاق: مایع،آبکی،آبدار،نمناک،مرطوب،تَر،خیس-روغن،مادّه چرب و چیلی،پیِه!

یش: پسوند نسبت و دارندگی ترکی مانند: باریش! ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

101 کاربَشول-واژه مرکّبِ فارسی
بَشول: عامل،کارگزار،پیشکار،مُباشِر،نماینده
معنی: مؤثر،اثربخش،کارا،به درد بخور،کارامد(کار آمد)،کارساز،گره گشا،حلال،چا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

102 ایستَک-اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
ایس: آرزو،خواسته،مُراد،قصد-کام،مقصود،هدف،نیّت-حاجت،خواهش،نیاز،وایه!-
سرمایه،ثروت،دارایی،مال و مَنال(پول و پَل ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

103 اسم دخترانه-واژه مرکّب ترکی
یار: دوست،رفیق،همدم،همدل،همراه-جانان،دلبر،دلدار،معشوق،نگار

آش: آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

104 شَن-پسوند مکان و دارندگی فارسی میانه(پهلوی)
مانند: گُلشَن،آبشَن،روشَن و...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

105 نُود-پسوند اسم ساز و شاخص،پسوند چشمگیر،بزرگ کننده و برتری فارسی میانه(پهلوی)
مانند: خشنود(خوشنود)،فرنود! و...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

106 اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
یاش: خیس،نمناک،تَر و تازه،با طراوت،شاداب،خوش و خرّم،سر سبز،دلپذیر،با صفا،نَزِه

یل: پسوند نسبت ساز و دارندگی ترکی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

107 اسم پسرانه-واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی
چات: رسیدن،کامل شدن،پختن-پَروار شدن،پرورش یافتن-
تیمار و مراقبت کردن،پاسداری،نگهبانی،جانپاسی!

ا: ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

108 واژه ای فرانسوی-الگو و چالش(مسئله) تکراری
اگه مربوط به کلام باشد:
حرف های شُعاری و پُروپاگاندایی(فرانسوی)،حرف های همیشگی،تکراری و بازگویی،حرف ه ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

109 واژه ای فرانسوی(cliche)-الگو و چالش(مسئله) تکراری
اگه مربوط به کلام باشد:
حرف های شُعاری و پُروپاگاندایی(فرانسوی)،حرف های همیشگی،تکراری و بازگو ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣
|

110 نوروز در روایات ناب اسلامی و بزرگان و قرآن:
1.سید بهاءالدین، علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، با سند خود از مُعلّی بِن خَنیس نقل کرده است:
مُعلی بِ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

111 دعای تحویل سال(سال نو):
این دعا در قرآن نیامده است ولی از آیه های گوناگونِ قرآنی، برگرفته شده است!
یا مُقَلَّبَ القُلُوبِ وَ الأبصار: ای دگرگ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

112 گاهشماری اَوِستایی( 522 سال پیش از میلاد در دوره داریوش یکم،داریوش بزرگ ):
در این تقویم هر 30 روز را یکماه و هر سال را 12 ماه در نظر می گرفتند!
١٣٩٦/١٢/١٨
|

113 در همه ی این جُستارها تا تونستم؛ بدونِ عَصبیّت و جانبداری نوشتم تا خدایی نکرده، جفایی(بیدادی) در سِزا و رَوای کسی نکرده باشم!

جشنی کهن، که از ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

114 نشانه های دیگر مَیزَد(سفره) هفت سین:
آب: مظهری برای پاکی و روشنایی-نمادی از ایزدبانو آناهیتا و ایزد ازدواج و نگهبان پیوند زناشویی: اَنیران(اَنیرا ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

115 این جُستار، بسیار کلیدی است و سالیان سال هست که داستانِ افسانه ای و اسطوره ای آن؛ به نادرستی به گوش مردم رسانده شده است!

نام آن در اوستا: زَر ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

116 آیا حاجی فیروز "گدا" و بابانوئل "بخشنده" است؟
در اساطیر ایران، حاجی فیروز بخاطر شاد و پیروز ساختن مردم،پولی دریافت نمی کرد و این کار را به نمایند ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

117 کاش پس از خواندن این جُستار؛بیشتر، اسطوره ها و افسانه هایمان را قدر بدانیم و برای ماندگاری آن ها در ایران و آشنا ساختن درست آن ها به دیگران کوشش شایس ... ١٣٩٦/١٢/١٨
|

118 آیا چهارشنبه سوری ایرانی است؟
در ایران باستان و آیین زرتشتی؛ " آتش" را جزو چهارمین آخشیج(آخشیگ،اَخشیج،اَخشیک،عنصر،مادّه) طبیعت و حیات "هستی" می د ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

119 فَرزان(فلسفه) پریدن از آتش:
آتش نزد پیامبر ایرانی(سِپَنتمان زَرتُشت) وَرجاوند(مقدس) بوده است!
(( یعنی آن را نمی پرستیدند ولی ارزشمند می دانستند ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

120 امیداوارم که این جُستار را تا پایان خوانش کنید و به فرهنگ دیرینمان ببالید!

واژه "جشن" از کلمه اوستایی (یَسنَه) گرفته شده است که به معنی: قابل ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

121 واژه مرکّب-
شاخص: لقب،عنوان و فَرنامِ یک "اسم" است؛ که بدون فاصله در کنار "اسم" می آید!(شاخص ها می توانند،پیش و پس از" اسم" بیایند)

شاخص ها ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

122 گُل پسر-واژه مرکّب-اسم نوعی گل-اصطلاح عامیانه است!
این واژه را برای پسری که مانند گُل؛ رعنا،خوش اندام و خوشمَل هست بکار می برند!
این اصطلاح را ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

123 واژه فارسی اوستایی-
نام یکی از ملکه های دوران هخامنشی(3000 سال پیش) که به دلیل جذابیت و زیرک بودن، به این نام مشهور گشته است!

آر: آریایی،ای ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

124 واژه ترکی-اسم دخترانه
یای: تابستان،تَموز،صَیف-فصل گرما و حرارت
گون: مِهر،خورشید،آفتاب،هور،شمس-روز،شید(فارسی اَوِستایی)،دا(فارسی میانه،پهلوی)
١٣٩٦/١٢/١٨
|

125 این نوشته رو 25 بهمن نوشتم ولی به فَرنودهایی(دلایلی) پاکِش کردم:
چون به خیال خودم میخواستم پاسخ(جواب) دندان شکن بدم ولی حواسم به قلب آدم ها نبود!< ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

126 واژه ای ترکی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
ژولیده،شلخته،نامرتب،نا آراسته،شوریده،پریشان،افشان،مُشَوَّش،دَر هم،قاراشمیش!
مثال: یارو خیلی پ ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

127 یاد(یات)-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی
آبانیاد،زامیاد،فریاد،بنیاد،مَهیاد،شهیاد و...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

128 اِشت-پسوند اسم ساز و شاخص فارسی یا پسوند چشمگیر،بزرگ کننده و برتری دهنده فارسی-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی
مانند: خورشت(خور ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

129 بِشکاری-واژه مرکّب
بِش: خوشرو،خوش برخورد-خوشمزه،لذیذ،گوارا
معنی: کارایی خوش،کارآمدی سرخوش و خفن،کارگری شاداب،سودمندی جالب و شگفت انگیز-
اثر ...
١٣٩٦/١٢/١٨
|

130 بَلبَشو،هر کی هر کی،شیر تو شیر(خر تو خر)،شَلَم شوربا،پینتی(ترکی)،هلالوش! ١٣٩٦/١٢/١٨
|

131 نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی و درونی از فرهنگِ کُهَن و ریشه دار ایران؛وابسته به آناهیتا،مِهر(میترا) و زرتشتیان:

توجه: ((ایران الهه و ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

132 چگونگی مراسم تاج گذاری و یاری دهندگی آناهیتا در اساطیر ایران و نیایشگاه های آن:
افراد بسیاری از جمله: شاهان،بزرگان و پهلوانان از آناهیتا درخواست ک ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

133 ویژگی های آناهیتا:
اسب: اسب حیوان سودمندی است و نقش حیاتی در زندگی و جنگاوری دارد!
اسب حیوان نجیب،باهوش،با وَقار و سازنده است!
در آیین کُهَن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

134 قدرتمندی و نیروهای آناهیتا:
ایزدان به معنای سزاواران ستایش و عناصر ستوده شده می باشند و به دو دسته تقسیم می شوند:
1. ایزدان مینویی(معنوی) 2. ای ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

135 گُل نیلوفر آبی(لوتوس):
این گُل در ایران از ارزشمندیِ ویژه ای برخوردار است و نمادِ ایزدبانو آناهیتا است!
در آسیای شرقی(شرق آسیا) به نام گُل سوسَ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

136 از نظر دانشمندان زرتشتی و موبدان آن ها، درباره ستاره شش پَر:
" این ستاره شش گوشه؛نشان از شش روز هفته است و مرکز ستاره؛نشان از مقدس و مورد ارزشمند ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

137 ناهید:
ستاره صبح یا بامدادی یا شبانگاهی(زُهره)،ونوس(نئوس) در اسطوره های رومیان و آفرودیت(آفرودیته) در اساطیر یونان
ویژگی ها: نزدیک ترین ستاره ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

138 اَردَِویسورَه اَناهیتَه: نام یک رود و یک ستاره است!
رود اَردَِوی(اَردَِویسورَه): همان رود آمودریا(جیحون) است؛ که بزرگترین،پر آب ترین،درازترین و په ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

139 خواهشمند است برای آشنا شدن با فرهنگ آریایی و ایران باستان خود و گیرایی آن بر دیگر فرهنگ ها؛
این جُستار را مطالعه(خوانش) فرمایید و مورد کند و کاو و ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

140 توجه: این واژه را به همراه واژه " آناهیتا" بخوانید!
مقایسه پرچم هخامنشی با پرچم کنونی ایران:
شرح مختصر:
پرچم ایران از دوران پیش از تاریخ ا ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

141 نشان های فراماسونی:
1. فراماسون ها نمادهایی همچون: گونیا و پرگار(حرف G در وسط آن"Goat": بُز یا "God": خدا )،خط کش،بیلچه،داس،شاغول،چَکُش و... داشتن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

142 بُز بافومه(بُز بافومِنت،بُز سباتیک):
1. الهه بزرگ آنان بُز بافومه(بُز بافومِنت،بُز سُباتیک)؛ که دو جنسیتی بوده و نماد جفت بشر است
2.دارای دو ب ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

143 توجه: این واژه را به همراه واژه " آناهیتا" بخوانید!
روشنگری گزیده درباره فِراماسون(Freemason) یا بنّای آزادی خواه:
حضرت سلیمان(ع) در شهر اورشل ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

144 این اصطلاح از رسوم پیشین و کهن ایران زمین بوده است!
در زمان ایران باستان: هنگامی که می خواستند بزرگی را زیارت و یا دیدار بکنند،
خم می شدند ((مظ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

145 هُوشیدَر-یکی از نام های پروردگار-
اُوشیدَر(اُشیدَر)،سوشیانت،سوشینت،سیوشانس،سوشیانس،
اَوَخشیت اِرِتَه(گسترنده پارسایی(اَشا)،وابسته به هوشیدر) یا ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

146 فَرَشگَرد-فَراشگرد(فرشوکَرت)-واژه مرکّب اَوِستایی-
فَرَش: دوباره،مجدد،از نو،نوسازی،از سَرگیری،بازسازی
گرد: از مصدر گَشتَن
کَرت: وقت،زمان،هنگ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

147 واژه مشتق اَوِستایی-
میس: تکبر،غرور،نَِخوَت،فیس و اِفاده(فیسِش)-غُد،خودبین،خودخواه،فَخر فروشی(فرانسوی: پُز)
وانه: پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و ه ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

148 خَشتَرا(کَشتَرا،شَهریوَر)-واژه مرکّب اَوِستایی-اسم پسرانه
خَش: یزدان،ایزد،خدا،پروردگار،آفریدگار،پدید و بوجود آورنده،مادر!
تَرا: تره-بزرگ،بلند،ر ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

149 چِنوانت-واژه اَوِستایی-اسم پسرانه
چین: داور،قاضی،حاکم-هیربُد،آموزگار،استاد،دبیر،معلم-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-راهبر،راهنما،مُرشِد
وانت: پسوند ن ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

150 هیتمَن-واژه مرکّب فارسی باستان-اسم پسرانه
هیت: واژه فارسی باستان-
پاک،تمیز،زَکی(زَکا)-سَره،خالص،صاف،زُلال،شَفاف-پالایش،بی آلایش،بی شیله پیله،بی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

151 پس از اینکه خشایارشاه؛هخامنشیان،اشکانیان و...
با رشادت های سردارانی مانند: آریوبَرزن،سورِنا،آرتِمیس و... در سال 480 پیش از میلاد یونان را فتح کرد ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

152 باباشَمَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
شَمَل:سردَمدار،سردسته،سرکرده،سرگروه،
پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر،باشی(ترکی)

معنی: باباکرم،لو ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

153 هَلالوش- واژه فارسی میانه(پهلوی)
فِتنه،آشوب،بَلوا،هِنگامه،وِلوِله،هَمهَمه،هَیاهو،اَلَم شَنگه،جَنجال،شُورِش-اغتشاش،آشفتگی،تشنج،تَنِش!
١٣٩٦/١١/٢١
|

154 واژه اَوِستایی-
سر: تارک،رأس،فرق،کله،چَکاد،هَباک،قله،نوک،دهانه-بالا،لوج،بلندا،بَرین-بزرگ،پیشوا،سرپرست،رئیس،سَروَر،برتر،والاتر و...
هَنگ: ثَنگ-ک ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

155 واژه اَوِستایی: فَراثَنگ
فَر: فَرّه،خُرّه-فرا-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی است که به دل هر که بتابد،از همگان برتری می یابد و از پرتو ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

156 پسوند نسبت و دارندگی-پسوند فاعلی و انجام دهندگی فارسی میانه(پهلوی)
مانند: خوراک،پوشاک،آژفنداک،ماناک،باراک،آداک،آرشاک-دماک،جوشاک و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

157 پسوند فاعلی،انجام دهندگی و نسبت فارسی میانه(پهلوی)
مثل: دعوا،پروا،پیشوا،نانوا،مروا،پیلوا! و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

158 تو نَخِتَم-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
تو فکرِتَم،تو خیالِتَم،تو کفِ تو ام،نظر دارم روت،حواسم بهِته،دلم درگیر و پیشِته،چالِشَم تویی و...< ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

159 دا: در فارسی میانه(پهلوی) معادل روز است. مثل: فردا
day برگرفته شده از فارسی است!
جالب این است که ماه دی هم داریم: فرشته روز و امید
١٣٩٦/١١/٢١
|

160 یازگُون-واژه ترکی-اسم دخترانه
یاز: فصل شروع یا اولِّ سال، بهار،ربیع،آبسال-آورنده بهترین ها،خوبی ها و شادی ها
گون: مِهر،خورشید،آفتاب،هور،شمس-روز ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

161 واژه ی ساده فارسی یا هند و اروپایی-اسم پسرانه
رای: اندیشه،فکر،نظر،باوَر،عقیده،دیدگاه-عقل،دانش،خِرَد،هوش،تدبیر،چاره- عنوان پادشاهان، وامیران و فرما ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

162 واژه ترکی-اسم دخترانه
رُفوگرِ دلخوری و رنجدیدگی،آشتی،صلح،سازش،توافق-همدلی،دوستی،رفاقت،مهربانی-آرامش،آسایش،آسودگی،امنیت-
صفا و صمیمیت،یکرنگی و ی ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

163 ممنون از این که گفتین،سپاس!
آری به فارسی می شود:
آرام و پسوند نسبت "ین"
معنی: به آرامی،به سادگی و راحتی،آسان و بی دغدغه،خودمونی!-فوری،سریع،آ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

164 واژه ترکی-اسم پسرانه
معنی: قِبراق،چُست و چابُک،چالاک،شاطِر،فِرز،سرزنده،سردِماغ،
سرحال،شاداب،بانشاط،دلخوش،سرخوش-
زبر و زرنگ،زبردست،تَردست،زیر ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

165 دیگه نگم واژه ای ترکی،چون از اسمش تابلو هست!-تورکای-اسم دخترانه
تُرک: آذری، ترک تبار، ترک نژاد، آذربایجانی
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،مح ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

166 واژه ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
قیش: عضوی از بدن،پا-یکی از چهار فصل سال،زمستان
معنی: خوشامدگو و پیشواز(پیشباز ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

167 عَلیشان-علی را به ترکی آلی تلفظ می کنند!-واژه ترکی-اسم پسرانه
علی: یکی از نام های خداوند،نام امیر المؤمنین-بلند مرتبه،بزرگوار-
مِناعَت،بلند نظر ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

168 واژه ترکی-اسم دخترانه
ماز: نه،خیر،پسوند منفی ساز ترکی
معنی: آتیش نمی گیره،نمی سوزه،دعوا نمیشه-آشتی،صلح،دوستی و...
١٣٩٦/١١/٢١
|

169 واژه ترکی-اسم دخترانه
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
قین: ش ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

170 واژه ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
پای: توان،زور،نیرو،قدرت-
شجاع،دلیر،دلاور،پهلوان،یَل،گُرد،
سالار،قهرمان،جنگ ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

171 واژه ایرانی-یونانی با ریشه ی ترکی-اسم پسرانه
قاش: واژه ترکی-دو،دویدن-سریع و با شتاب رفتن-موهای بالای چشم،اَبرو
معنی: اسب تندرو،اسب رعدآسا،اسب ب ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

172 گِریسا-واژه فارسی-اسم دخترانه
گِری: جام،ساتکین(ساتگین،واژه ترکی)،ساغَر، صُراحی،قَدَح،کاسه،پیاله شراب و باده و...
سا: آسا-پسوند همانندی و شباهت ...
١٣٩٦/١١/٢١
|

173 پسوند نسبت اَوِستایی-
مانند: خانِواده،کَِواده،یادواده،یارواده،درواده و...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

174 خانِواده-
خان! و پسوندنسبت اَوِستایی "واده"
١٣٩٦/١١/٢٠
|

175 واژه اَوِستایی-
ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سٓرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،مَعبَد،صومعه،دَِیر

١٣٩٦/١١/٢٠
|

176 مِهرابه-
مهرابه: واژه مرکّب اَوستایی-
مِهر: خورشید،آفتاب،هُور- عشق،محبّت،مهربانی،عطوفت،دلسوزی،همدردی-نماز،نیایش،راز و نیاز
آبه: ساختمان،عمار ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

177 داش-
تاش(داش):ترکی است و به معنی: سنگ-
دولتیار،بختیار،خوشبخت،نیکبخت-خداوند،صاحب،دارنده-
هم(وندی:پیشوند،میانوند،پسوندِ همانندی)،یکدیگر،شریک،ی ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

178 نازِ شَستِت-بِنازَم
این اصطلاح را برای پاداش،تشویق،انگیزش و... برای هنرمندی که هنرنمایی می کند یا کارِ جالب،شگفت و شعبده بازی(چشم بندی) انجام می د ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

179 چانه گرم:
کنایه از پُر حرف،یاوه و گزافه گو،ژاژ خایی،فُشار گو!-
اَراجیف باف،جَفَنگ گو،خِشت زَن،هارت و هورت کننده!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

180 چند مردِ حلاج بودن:
کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در برابر امری یا انجام دادن کاری،نشان دادن ظرفیت وجودی خود در رویارویی با چیزی،ببینیم چی ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

181 تیر از شست رفتن:
کنایه از برباد رفتن و از دست دادن،پیشامَد،فرصت و امکان جبران کاری،کار از کار گذشتن،نوش دارو بعد از مرگ سهراب!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

182 پا افتادن:
کنایه از فرصت مناسب،به موقعش،وقتش بشه!-اتفاق افتادن،رُخ دادن،وقوع یافتن،پیش آمدن،ناشی شدن-
انجام و امکان پذیر،شدنی،ممکن شدن،میسر شدن ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

183 برای خالی نبودن عریضه:
کنایه از حفظ ظاهر،مُشتی نمونه خَروار،دهن بینی یا همش لب و دهنه!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

184 دَربایِست(دَروایِست)-
ضرورت،نیازمندی،حاجتداری،خواهشوَری-سزاواری،شایستگی،بَرازَندگی،زیبَندگی-در خور بودن،مناسب و پسندیده بودن
مثال: حساب این نتو ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

185 سَر نِمی اُفتَم-کنایه از این که:
متوجه نمیشم،درک نمی کنم،سَر دَر نمیارم،نمی فهمم،شیر فهم نمیشم،دو هزاریم نمی افته!
١٣٩٦/١١/٢٠
|

186 هُنَر آن بود-کنایه ای که هنگام: رَهیدن خطر می گویند یا خطر از بیخِ گوشمون گذشت!
بخت یار بود،خوشبختانه،خدا رو شکر و...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

187 رَکَب-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
دَغَل،نیرنگ،حقّه،مکر و حیله،فریب،گول،شیله پیله،رند! و...
فن و شِگِردی که در کشتی باستان ایران هم وجو ...
١٣٩٦/١١/٢٠
|

188 نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی از فرهنگ کُهَن و ریشه دار ایران در شب یلدا:
کریسمس(جشن مسیح) >>> نماد یلدا
بابانوئل(بابا نوروز،پدر میترا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

189 پیدایش حیات:
از نظر علمی:
4.5 میلیارد سال قبل زمین بوجود آمد،به این گونه که سطح اولیه زمین پوشیده از مواد مذاب بود >>>
بتدریج سرد شد >>> سن ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

190 سابقه ی تاریخی یلدا و کریسمس(میلاد مسیح):
میتراییسم یا مهر پرستی یکی از آیین های مذهبی ایران باستان به شمار می رفت، که مهمترین جشن آن (یلدا) بود! ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

191 تاریخچه تقویم مسیحی:
از نظر زمین شناسی، وقتی خورشید در دی ماه(حَضیضِ خورشیدی) قرار گیرد:
در نیم کُره ی شمالی(مثل کشور ایران):
انقلاب زمستان ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

192 این مقاله را چند سال پیش نوشتم و چکیده ای از آن را در اختیار شما عزیزان قرار می دهم،امیدوارم بهره کافی را ببرید.
خواهشمندم همه ی این جُستار را تا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

193 پَرچَمِت بالاست-
در زمان قدیم،وقتی بین دو کشوری که جنگ می کردند؛کشوری به پیروزی می رسید،پرچمش را به بالاترین نقطه می برد و برافراشته می کرد تا همه ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

194 در زمان قدیم؛پادشاهان، زن های زیادی اختیار می کردند و به بهترین زن که از لحاظ زیبارُویی،رهبری و... از دیگران، سَرتَر و آس تر بود؛ لقب خانم خانما رو ب ... ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

195 به نوعی خمیر مایه طبیعی نانوایی که از دیروز باقی مانده باشد؛چون،تا فردا وَر اومده و باد می کند و برای همین است که به او سَرکِش می گویند!
برای این ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

196 کودکانه اش: پیخ پیخ(پِخ پِخ) کردن! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

197 واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-با هم اندیشی،همذات پِنداری! ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

198 با هم اندیشی،همذات پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

199 سِلف سِرویس-واژه انگلیسی(self service )
معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!)
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

200 معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!) ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

201 سِلفی(selfie)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شود ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

202 شوهَر-شوی و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
مردی که با زنی نسبت دارد،مردی که با زنی عهد و پیمان بسته است
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

203 پِسَر-پاسدار و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
پاسدار و نگهبانِ حریمِ خانواده- پُشتوانه و نگهدارنده نسلِ خاندان
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

204 خواهَر-خواه یا مصدر خواستن و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
آن که خواهان خانه و خانواده است،خاطر خواه و خواستار خانواده،مَدَد و ی ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

205 بَرادَر!-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوست ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

206 بَرادَر-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوستد ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

207 دوش و پسوند اسم ساز شباهت (یزه!)
یعنی کسی که مشغول دوشیدن! می باشد و قصد ازدواج ندارد(قصد ادامه تحصیل دارد!)،پاک کننده بدی ها،پاکدامن،دلپاک،دختر!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

208 پسوند اسم ساز فارسی اَوِستایی: 1. کوچکی(تحقیر) 2. دلسوزی و دوست داشتنی 3. شباهت
1. شهریزه 2. آرامیزه 3. پاکیزه،هُوِیزه،دوشیزه! و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

209 دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

210 دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

211 پِدَر!-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

212 پِدَر-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فار ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

213 مادَر!-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهند ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

214 مادَر-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهنده ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

215 اَر-پسوند نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: خواهر،پسر،شوهر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

216 تر- پسوند نگهبانی،حفاظت،مراقبت،نگهداری،رسیدگی،آسایش دهندگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: مادر،پدر،برادر،دختر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

217 چاپو(چاپیو)-از مصدر چاپیدن(واژه ترکی: چاپماق) و پسوند شیرازی او(در اینجا شباهت)
معنی: اختلاسگر،هاپولی کننده،تاراج و یَغما برنده،چپاولکار-
آدم ح ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

218 رُبات!
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

219 واژه فرانسوی( ideal ) -
دلخواه،آرمانی،رویایی،پسندیده،خوشایند،
دلچسب،دلپذیر،دلپسند،دلنشین-
هدف والا،آرمان برتر!-
بهترین،باحال،عالی،شگفت ان ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

220 واژه فرانسوی-
دلخواه،آرمانی،رویایی،پسندیده،خوشایند،
دلچسب،دلپذیر،دلپسند،دلنشین-
هدف والا،آرمان برتر!-
بهترین،باحال،عالی،شگفت انگیز،خفن!-< ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

221 چون این واژه فارسی،انگلیسی است،می توانیم از واژه ی فارسی،ترکی آن استفاده کنیم:
خوشمَل!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

222 طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

223 خنداننده(کُمِدیَّن: comedian)! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

224 طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

225 طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

226 دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

227 بهازار،بهاگاد،ارزگان(زار،گاد،گان: پسوند جا و مکان)
و به جای اینکه بگوییم: طَرَف رو بورسه >>> میتونیم بگیم طَرَف رو دوره
کالایی رو بورسه >>> کال ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

228 دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

229 توجه کُن: به گوش و به هوش باش،هُشدار،هوشیار باش،دل بده! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

230 سفسطه! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

231 معادل فارسیش: فَرافِکَنی! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

232 جیفَنگ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
جی: مخفف جا !
فَنگ: در رفتن،بیرون رفتن،فرار کردن،گریختن
معنی: جیم زدن،دودر!

به مانند واژه ...
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

233 پَپَه به زبان کودکانه: واژه ای ترکی-نان،یه چیز خوردنی،خوراکی،غذا و...
پَپِه به زبان عامیانه: شاسگول!
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

234 شاسگول! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

235 این واژه انگلیسی است: dubsmash ! ١٣٩٦/٠٩/٢١
|

236 لانتور!
همه معنی هایی که گفتین درستند،فقط ساختار دستوریش اینجوری میشه:
لانتور به اضافه پسوند نسبت(ی)
١٣٩٦/٠٩/٢١
|

237 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٥
|

238 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

239 دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

240 برابر فارسی شارژر-
اسم پسرانه-واژه مشتق
نیر: مخفف نیرو-توانایی،جُربُزه،جَنَم،جسارت
ال: پسوند ابزار(افزار)،پسوند قدرت،نیرو دهنده و شارژ کننده ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

241 جاناقا-اسم پسرانه- واژه مرکّب
جان: روح،روان، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی
آقا: ارباب، افندی، کیا،خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مال ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

242 کمک واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

243 این واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

244 رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

245 رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

246 معادل فارسیش: کارسوق
سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازاری
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

247 سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معادل فارسی برای: workshop
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

248 آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

249 آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

250 این واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا< ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

251 اَلَلَ-این واژه ترکی است ولی در فارسی هم رواج پیدا کرده و تبدیل به تیکه کلام و لغتی عامیانه گشته است!
کاربرد:هنگامی که اتفاق مُهَیّج،جالب،خَفَن و ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

252 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان هخامنشیان و به ویژه در زمان داریوش یکم(522 سال پیش از میلاد یا 3000 سال پیش) ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

253 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان هخامنشیان و به ویژه در زمان داریوش یکم(522 سال پیش از میلاد یا 3000 سال پیش) ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

254 کاروان واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است! ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

255 با کاربان دواملایی است!-
واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

256 آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

257 واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

258 هَنگ-واژه انگلیسی-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

259 هَنگ-واژه انگلیسی(hang)-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

260 شایع شدن، دهن به دهن گشتن،چو افتادن،هو کردن! ١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

261 چِراغِ ذِهنَش روشن بود-
کنایه از این که کاملاً مُطَلِّع و آگاه و مُسَلَّط بود،ذهن و فکر و حواسش خوب کار می کرد،نکته سنج بود!،حواسش به هَمِچی بود!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

262 مثل: قَلَم اَنداز نوشتن-
کنایه از سَرسَری و بی دقت نوشتن،بی حوصله و شتابزده نوشتن،باری به هر جهت انجام دادن،کاری کرده باشیم!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

263 دَر نُطق جوش کردن-
کنایه از علاقه ای برای سخن گفتن نشان دادن،هیجانی برای صحبت کردن داشتن،میل و اشتیاقی برای حرف زدن و سخنوری داشتن
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

264 از دَهَنِ خَلق حَرف را گِرِفتَن-
کنایه از این که در میان حرف مردم حرف زدن،پریدن تو سخن کسی،حرف تو حرف شدن،نوکِ صحبت کسی را چیدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

265 چو گَرد-
کنایه از با شتاب،به سرعت،به تُندی،فوری،سه سوت!
مثالی از شاهنامه فردوسی:
به پیش سپاه اندر آمد چو گَرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

266 جِگر خوردن گُربه-
کنایه از تَلَف شدن،از بین رفتن،از دست رفتن، برباد رفتن، مُردن، نیست شدن، تباه شدن، نابودشدن، هدر رفتن،ضایع و خراب گشتن
مثالی ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

267 تَن زَدَن-
کنایه از خاموش و ساکت شدن-
کنایه از آرامش،آسایش،آسودگی،راحتی،خیالِ تخت یا جمع،فَراغِ بال-
کنایه از کاهِل،تنبل(نام یک حیوان هم هست ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

268 خَندۀ خوش-
کنایه از قهقهه(قاه قاه)،خندۀ دلچسب و دلنواز،هیراد!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
خندۀ خوش زان نزدی شکّرش / تا نَبَرَد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

269 طُوق سَرِ چَرخ-
طوق: خطی سیاه یا سفید مانند حلقه دورِ گردن کبوتر و...- عِقد،مَخنَقه،قَلّاده،گردن بند-غُل و زنجیر
کنایه از بندگی و سَرسپُردگی،ک ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

270 پَرده نِشین کَردَن سَرِ خواب-
کنایه از بستن پلک ها یا پرده چشم در هنگام خواب،چشمامو روی هم میذارمو!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

271 زَهره میغ از دَریا گُشادَن-
کنایه از صعود بخار و ابر دریاخیز ،کنایه از به منصه ظهور درآمدن،دیده شدن
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

272 مُهره کِشیدَن-
کنایه از صاف کردن،راست کردن،درست شدن-کنایه از میزان و تنظیم کردن،ساماندهی و مرتب کردن-کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤
|

273 کرب: ماتم، اندوه،رنج،غم و غصه،ناراحتی،مصیبت،عزا،سوگ-عزاداری،سوگواری
بلا: صدمه،آسیب،گزند،زیان،ضرر،خُسران،خسارت،خَدشه،حادثه ناگوار-امتحان،آزمایش،آزم ...
١٣٩٦/٠٧/٠١
|

274 واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

275 واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

276 واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

277 واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

278 تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیل ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

279 واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیله-تع ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

280 واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع س ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

281 استارت آپ-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه اندا ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

282 start up-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه انداز ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠
|

283 معادل فارسیِ comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در ا ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

284 دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شباهت)
رفتم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

285 comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شب ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

286 تلو: خوان
این واژه از قرآن برداشته شده است!
(( وَ ما کُنتَ تَتلو مِن قَبلِهِ )) >>> پیش از آن هیچ نوشته ای نمی خواندی (سوره عنکبوت/آیه ی 48) < ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

287 قُلُپی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
یکجا،در کُل،هاپول!-سر ضرب، یه کَلّه،یهویی(یهوکی!)،یکدفعه،به یکباره،جیرینگی!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

288 قُلُپی! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

289 قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

290 هَپَل هَپو!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

291 اسم پسرانه-واژه ای ترکی با ریشه فارسی
انگلیسی: چادلی(Chadli)
شاد:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشن ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

292 اسم دخترانه-مشتق-مرکب از:
آپا: شمال-بالا،رفیع،بلند،والا و...
دی: دود آتش،شرار(شراره!) آتش-درخشنده،نورانی،تابان
پا: پسوند همانندی(شباهت)
م ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

293 اسم پسرانه-واژه ای مرکّب و ترکیبی از دو کلمه:
آبِل: استاد،آموزگار-اُستا(اوستا!)،کارفرما،ارباب،رییس(رئیس!) و...
اتکا: دلگرمی،پُشتگرمی،همدلی- کمک ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

294 واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آت: پرتاب کردن،افکندن،انداختن!
سِز:سیز-شما:ضمیر دوم شخص جمع،گاهی برای احترام هم بکار می رود.
معنی: کسی که چیزی را هد ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

295 واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آتا: پدر،بابا-مَرد،جوانمرد،صاحب همّت،انسان بزرگ-جسور،دلیر،شجاع،دلاور،پهلوان،غیور و...
گلدی: اومدن،رسیدن،رشد یافتن
مع ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

296 معادل فارسی برای: حَمال!
١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

297 معادل فارسیش: کولبر! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

298 معادلی برای واژه ی فرانسوی: شیک! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

299 واژه ای فرانسوی-معادلی برای آن: شَکیل! ١٣٩٦/٠٦/٢٩
|

300 دو پسوند (وَر) ، (اور) که هر دو پسوند دارندگی(دارایی)،مالکیت و همراهی در فارسی هستند،بسیار به هم شباهت دارند!
وَر: این پسوند بیشتر به هنر،دانش،بزر ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

301 این واژه نروژی،انگلیسی(brand) است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي را ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

302 این واژه نروژی،انگلیسی است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي راه يافته ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

303 می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

304 واژه ای انگلیسی (remote) است-
می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اند ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

305 این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

306 این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انسا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

307 برخی بر این باورند نام ارومیه از زبان سومری آمده است و برخی دیگر آن را سُریانی می دانند.
اور در زبان آشوری به معنای شهر است (همان واژه ای که در ن ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

308 جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان،آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

309 جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان،آب پاشان و سَرشوران نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

310 این واژه در اصل ایرانی است، ولی سالیان سال در فارسی به فراموشی سپرده شده بود و مثلِ بیشترِ واژگانِ کُهَن ما، در گویش های ناب و اصیل ایرانیمان از جمله ... ١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

311 ئیل- به زبان عبری: خدا،پروردگار،آفریدگار،ایزد،یزدان،جان آفرین
مثل: عزرائیل(عزیز خدا،نورچشمی خدا)،میکائیل(روزی رسان بندگان خدا)،اسماعیل(اسماع: شنید ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

312 سِل: پسوند ترکی شباهت(همانندی) و معادل فارسی آن (دیس) مثل: آبادیس!
مثل: ایرانسِل،آیسِل!
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

313 من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

314 من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

315 شعری از دقیقی درباره دست مریزاد،در مورد صورت سازی و بت تراشی آزر:
اگر بتگر چنو پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بنگر
وگر آزر چنو دانست کردن / د ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

316 این واژه فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن همراه ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

317 آرایه واژه ای فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن هم ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

318 پاپَتی-
این واژه فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

319 پاپَتی واژه ای فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک(یه) لاقبا،فقیر،دریوزه،گره گوری! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

320 چاق واژه ای ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

321 این واژه ترکی است و chubby برگرفته شده از ترکی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

322 این واژه فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

323 تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

324 جواهر واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

325 این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

326 آمین واژه ای عبری که مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

327 این واژه ی عبری مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

328 پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

329 پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

330 مرده خانه واژه ای فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

331 این واژه فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

332 این واژه فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣
|

333 بِزَن زَنگو یا زَنگی بِزَن-
این اصطلاحِ قدیمی از ورزش های زورخانه ای واردِ واژگانمان شده است!
وقتی پهلوان و جوانمردی واردِ زورخانه یا قهوه خانه ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

334 ئوس،نوس-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اورانوس،آبنوس(آنوس)،آخیلوس،آدریانوس،
تبخلوس،جالینوس،خاروس،زئوس،کارانوس،داموس،
دقیانوس،کراسوس،م ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

335 پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: آرامیس،آرمیس، آرتمیس(آرتیمیس)، آماتیس،آتیس،ایساتیس،ابلیس،ادریس،
ادونیس(آدونیس)،اسپریس،سمارسیس،پارسیس،
...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

336 یز-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اسپریز،شبدیز،مهدیز،پاردیز،رامدیز،شاندیز!
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

337 پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح یونان توسط پادشاهانِ هخامنشی از جمله: خشایار شاه، و ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

338 این اسم ریشه قدیمی دارد و بی خود نیست که نظامی این اسم(شخصیت داستانش) را فرهاد گذاشت!
فر: فَرّه،خُرّه-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی اس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨
|

339 این اصطلاح، ترجمه ی جمله ی ترکیِ: بودی کی وار! است.
وقتی شخصی می خواهد سلیقه و عقیده خودش را به کُرسی بنشاند ولی دیگران با او مخالف هستند، می توان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

340 واژه ای ترکی- savage برگرفته شده از واژه ای ترکی است!
ساو: دعوا،نزاع،جدال،ستیز،کشمکش-
یاغی،وحشی،گستاخانه،وقیحانه-
ظالم،ستمگر،بی رحم،سنگدل!< ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

341 آوازِ خر در چمن:
وقتی خری پا در چمن می گذارد،از اوج ذوق و هیجان و خودشیفتگی؛ لُکّه می دود و آواز زیبایِ(عَرعَر) از خود سر
می دهد و فقط خودش ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

342 با توجه به معنی خوان!
پیشخوان: کسی که پیش از روضه خوان در مجالسی بخواند یا کسی که درسی را از قبل مطالعه کند!
که در بیشتر اوقات آن را با (پیشخان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

343 با توجه به معنی خان!
پیشخان: دفتر دَستکی که نماینده و خان جایی است،که قبل از همه وجود دارد یا باید پدید آید،صندوق دار
که در بیشتر اوقات آن را ب ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

344 این اصطلاح از بازی بشین و پاشو برگرفته شده است، که کم کم به یک تنبیه برای سربازان و دانش آموزان تبدیل شد!
روابطی سرد و خشک که هر دو طرف به اجبار و ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

345 واژه ای فارسی و مشتق: پالاییدن و پسوند اسم ساز(-ِ ش)-polish برگرفته شده از فارسی است!
پالودن،تصفیه،پاکسازی،تهذیب-جلا دادن،بَراق کردن،صیقل کاری،زَن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

346 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

347 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

348 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

349 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

350 خوان: سفره،گسترش-آسمان و زمین،بالا و پایین
قرائت،مطالعه-آواز،سرود-خواستن،دعوت،احضار-
ظرفِ چوبی بزرگ غذا-مائده،خوردنی،خوراکی
مثال: هفت خوان: ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

351 خان: عنوان رجال و بزرگان،رییس(رئیس)-بیت،خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-مرحله،مرتبه،دست،گانه،نوبت،دور،داو!-سطح،درجه،تعداد-شیار داخل لوله تفنگ ... ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

352 واژه ای انگلیسی(Slide)-
معادل فارسی: نَماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

353 واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: نماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

354 واژه ای فرانسوی-گاف،سوتی!-برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
مثال: داداش" آتو" دادی >>>گاف، سوتی
"آتو" دارم ازش >>>برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

355 پخپخو! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

356 کَنسِل-واژه ای انگلیسی و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!-
به شمار نیامدن،حساب نکردن،نادیده گرفتن( ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

357 کَنسِل-واژه ای انگلیسی(cancel) و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!-
به شمار نیامدن،حساب نکردن،نادید ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

358 واژه ای فرانسوی- معادل فارسی: مجموع،جُملِگی،هاپول! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

359 واژه ترکی-در گویش بازاری و تهرانی-واژه مشتق: هاپول و پسوند نسبت(ی)-
چیزی را بطور کامل غارت کردن و به یَغما بردن،کُلِ چیزی را چاپیدن و چَپاول کردن، ...
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

360 واژه ترکی-در گویش بازاری و تهرانی-
کامل،تمام و کمال-یکجا،هَمَش،کُلِش،هر چی که داری!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

361 طیف! ١٣٩٦/٠٥/١٧
|

362 واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

363 واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧
|

364 این واژه فارسی و ساده است- juvenile وام گرفته شده از واژه ی فارسی است!
در قدیم به کسی می گفتند که دنبال پژوهش و جستجوگر بود.
ساختار قدیم:
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

365 این اصطلاح، از ورزش های پرشی که نیاز به دور برداشتن است آمده است!
مثل: پرش ارتفاع،پرش طول،پرش با نیزه و...
یا پرش برای هدفی: در فوتبال،والیبال، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

366 این واژه فارسی است و murmur برگرفته شده از فارسی است!
در قدیم وقتی مورچه هایی وارد سطح بدن یک شخصی می شدن،اون مورچه ها؛ باعث می شدن که بدن فرد بلر ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

367 ماجرا،رویداد،قضیه،موضوع-واقعه،حادثه،گزاره
مثال: امروز میخوام یه چالشی رو با شما در میان بذارم.

مثل: چالشجو(challenger): علاوه بر مبارزه طل ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

368 اَروشا،اَروشه-اسم دخترانه فارسی اوستایی و مشتق-
آروش:حبیب،هودار،طرفدار-زیبا،ناز،خوشگل،عزیز-درخشان،ر‌وشن،بدخشان،لَعل،نگین،مروارید،لؤلؤ،دُرّ-
نور ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

369 واژه فرانسوی-معادل فارسی آن می شود:
پاچِله،چَبچَله!
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

370 نهان سازی،سرپوش گذاری،ماست مالی،لاپوشانی!-قایم،مخفی،غیب،محو،ناپدید
مثال: قسمتی از این نمایش سانسور شده است>>> قسمتی از این نمایش ماست مالی(لاپوشون ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧
|

371 مَل-یک نوع پسوند ترکی است-پسوند ترکی اسم ساز که شامل:
کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است مثل: پسوند فارسی: ک،چه و...
مثل: پِسمَل یا دُخمَل(پ ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

372 واژه ترکی-
لقب کسی که صاحب منصب و مقام بزرگی است، ولی هنوز دست چپ و راستش رو هم بَلَد نیست و هنوز شلوارشو هم نمیتونه بکشه بالا چه برسه به این که ی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

373 دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

374 دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

375 دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

376 دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

377 دَقَرنُوش-واژه ترکی-
دَقَر: پُر شدن از طعام،زیاده خور،مُفت خور!
یعنی: کسی که گوش به حرف کسی نمی دهد و زیاد غذا و نوشیدنی می خورد
آقازاده ای ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

378 واژه ترکی-
بزرگ زاده ای که با رانت(فرانسوی) و زدوبند به مقامی رسیده باشد-آقازاده!
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

379 هاتان ماتان(ترکی)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

380 دست ها موجود است-ترکی آن می شود: اَلَر وار!
موجود:زنده،هست،حَی-حاضر،پاینده،برقرار،جاوید
این واژه ریشه قدیمی دارد که پیشینیان ما برای سپاسگزاری ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

381 دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

382 دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

383 دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

384 دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

385 هیر و ویر،قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

386 کیشمیشی،قمر در عقرب،شلوغ پلوغ،گیر و دار،هیر و ویر،هاگیر واگیر! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

387 تابلو! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

388 مشهور،انگشت نما! ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

389 شاخص،برجسته،ممتاز-رِند،زیرک،هوشیار،باهوش،نابغه،هوشمند ١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

390 لُکّه دویدن!-
حالتی بین راه رفتن و دویدن،هروله!-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!-نوعی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

391 دوردور!-با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهندجایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا ب ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦
|

392 ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
سین: پسوند ترکی نسبت(لیاقت)
١٣٩٦/٠٤/٣٠
|

393 ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی و
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
پس واژه فارسی با ریشه ترکی
١٣٩٦/٠٤/٣٠
|

394 معنی: حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چ ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

395 معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چگونگی بدن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

396 معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

397 واژه مشتق و فارسی-این واژه (شأن) نیست!-اسم پسرانه-ترکیبی از:
شان: شانه-خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-سرزمین،میهن،وطن،زادبوم-
سپهر،آسم ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

398 واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
یاش: خیس،نمناک،تر و تازه،با طراوت،شاداب،خوش و خرّم،سرسبز،دلپذیر،باصفا،نزه-
سرزنده،سردماغ،سرحال،دلخوش،سر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

399 معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،
حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

400 درست: سالم،زنده،تندرست-راست،صحیح-تمام وکمال،کامل
معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،د ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

401 دستِت درد نکنه،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،
گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده باد-
ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

402 واژه ترکی- اسم پسرانه
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،
مشعوف،شادمان،خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
معنی: ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

403 واژه مشتق ترکی-ترکیبی از:
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،
مشعوف،شادمان،خوشحال،خرسند،خشنود،بَشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

404 این واژه نفرینی(راندنی) است که پدر و مادر بچه های بدخواب و شر و شلوغ و سرتق،
برای خواباندن بچه های موزمار خود می گفتند.
کاربرد: هنگامی بکار می ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

405 واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-دلبستگی و رابطه ی ندیده ای ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

406 از این واژه دو گونه برداشت می شود:
1. مانی(اندیشمند،دانا-بینشمند،روشن بین،بیدار دل!) پیامبری ایرانی بوده و از زرتشت پیروی می کرده است که هفت کتاب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

407 از این واژه دو گونه برداشت می شود:
1. مانی(اندیشمند،دانا-بینشمند،روشن بین،بیدار دل!) پیامبری ایرانی بوده و از زرتشت پیروی می کرده است که هفت کتاب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

408 فرق زبان،گویش و لهجه:
هر کشوری واسه خودش یک زبان رسمی دارد،هر زبان دارای گویش های منطقه ای متفاوت و هر گویش متناسب با نوع شهر دارای لهجه های خاصی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

409 شَبتَک-دواملایی است با شپتک-
نوعی بازی که یک پا را روی هوا نگهدارند و دست به سینه قرار گیرند و با جَست و خیز کردن و ضربه زدن به سینه، پُشت و پهلو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

410 داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

411 داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

412 داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

413 در لهجه اصفهانی-جُستن،تجسس،پژوهیدن،جست و جو کردن،تفحص کردن،تفتیش کردن،کندوکاو کردن-
طلب کردن،پرسیدن-یافتن،پیدا کردن
مثال: دادا بِجور لیوانم رو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩
|

414 روشن شد،معلوم شد،آشکار شد،نمایان گشت،پدیدار گشت،واضح است،هویدا هست،تابلو شد!
ولی فرق دارد با
صورت بستن:تصوّر یا فکر کردن،نمودن-ممکن شدن،میسر ش ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

415 دَست بَرنه- کنایه از: کمک کن،همراهی ده،یاری بده-همبستگی،یکدلی،همدلی،متحد شو،هماهنگ باش و... ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

416 سختی،مرارت،مشقّت،ممارست،ریاضت ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

417 کنایه از: فروتن،متواضع،خاضع،افتاده،خاکسار،سربه زیر-مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

418 واژه مرکّب-ترکیبی از دو کلمه:
گُنگ: لال،بی زبان-نامفهوم،نامعلوم،مبهم،پیچیده
لاج: کمی،مقداری،اندکی،پاره ای و...
معنی: شخصی که هنگام سخن گفتن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

419 آلو-پسوند ترکی نسبت(لیاقت)-
مثل: ژیگولّو،تپلّو،خپلّو،کپلّو،کوچولّو،شاملو-
چاقالو،گامبالو،پشمالو،خرمالو،خوابالو و...>>> مشتق
ولی آلبالو،شفتال ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

420 نام یکی(واسپوهَران،واسپوران) از هفت خاندان برتر(سرآمد) اشکانی(پارتی) که در سَجِستان(سیستان) فرمانروایی می کردند!

اسم پسرانه-سورِن: تاخت،جولان، ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

421 اسم پسرانه-ساختار دستوری: صفت با پسوند اسم ساز >>> اسم
فَرنام(لقب) پهلوان اشکانی(پارتی) سَجِستان(سیستان)-
نام بُوَنده(کامل): رُستم سورِن پَهلَو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

422 ترکیبی از دو کلمه: آب و جی: واژه ترکی- پاک و زلال،گوارا-روان،جاری-درخشان و طلایی و...
یعنی: آب شفاف و زلالی که در مزرعه وکشتزار و... جاری می شود.< ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

423 سرتق! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

424 تی تیش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

425 طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

426 طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

427 معادل فارسی برای: تیپ(type)،رِنج(range) ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

428 فارسی آن هم می شود:
بزن و بکوب(بزن بکوب)!،دادار دودور!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

429 دوستدار،هواه خواه،هوادار،طرفدار،حامی-
در تصوف: ساقی،مُشَوِّق-مُرشد،پیر کامل،انسان کامل،همه چی تموم!-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر و...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

430 مأموریت،نقش-پاکار،آمادگی،حاضری،پایه! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

431 حق شناسی،نصیحتوری-ادای دین،تعهد،وظیفه شناسی،خویشکاری،مسؤلیت(مسئولیت)،پاسخگویی-
سرپرستی،نظارتی،پایش!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

432 بَستَر: بالین! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

433 مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

434 حرفه ای،ماهر،این کاره،آزموده، مجرب،زبده،کاربلد،کارکُشته!-
مثلِ کنایه: گرگ باران(بالان!) دیده،چند پیرهن بیشتر پاره کرده
همچنین فرق دارد با
آب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

435 آبدیده! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

436 خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

437 چهچه(چهچهه)،گُلبانگ! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

438 خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

439 چالیک! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

440 پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

441 پافشاری،الحاح! ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

442 واژه روسی که در فارسی به شکل گوگولی مگولی استفاده می شود که با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

443 خوش خوشون!-این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یاخیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر ... ١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

444 گُتره ای-این واژه به جای حرفِ نادخِ "گاییدن" هم استفاده می شود.
این واژه از ضرب المثل(ترپند):
گُتره ای کاری را انجام دادن آمده است!
معنی: ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

445 دو دوزه!-
ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی-موزمار!
١٣٩٦/٠٤/٢٨
|

446 آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

447 آتش به اختیار! ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

448 سر بر خط فرمان باش،گوش به فرمان باش ١٣٩٦/٠٤/٠٨
|

449 نوسفر! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

450 دَرِپیت-زپرتی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

451 آتش به اختیار!
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

452 آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

453 آماده دستور باش،برای فرمان حاضر باش،مطیع امر باش،فرمانبر باش،لبیک گو،گوش به زنگ باش! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

454 ارادی،اختیاری،خودانگیخته،درونناک،خودجوش!-خودکار،خودسر،خودرأی-خودباور،اعتماد به نفس-
خیر و خوب خواهی،مصلحت اندیش،صلاحدید!
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

455 سِلفی(selfie)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شو ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

456 به معنای واقعی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

457 به جای این که تنوین عربی بکار ببریم، می توانیم ( اول واژه"به" یا آخر واژه"ی") اضافه کنیم!
به واقع،در حقیقت،حقیقتاً،واقعاً-به کلی،کاملاً،تماماً-به ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

458 این اصطلاح از آب شناسی(هیدرو ژئولوژی) می آید-در چشمه های آبگرم،بدون دخالت و ترغیب و تشویق ِ عوامل انسانی و خارجی آب به خودی خود و بطور طبیعی به نقطه ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

459 این اصطلاح برای کسانی که ادعایِ دانای کل(عقلِ کل) دارند و همیشه آدم ها رو از بالا نگاه می کنند یا فکر می کنن بهتر از اونا وجود ندارد و به خیالِ خودشو ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

460 کلیدی: حیاتی،اساسی،ضروری،واجب-مهم،اثرگذار،طلایی،با ارزش،گران بها،قیمتی-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر-ویژه،خاص،استثنایی،منحصر به فرد!-راه حل،مشکل گشا،چاره ساز ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

461 بادید! ١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

462 پدیدار،نمایان،مشهود،معلوم،تابلو!-باشید،بشوید،به شما رِسَد،نصیبتان باد!
مثل: خوب بادید(زشت بادید!)
١٣٩٦/٠٤/٠٧
|

463 این اصطلاح از نجوم، واردِ واژگانمان شده است-
توجه: ماه(قمر) از هلال نو تا هلال نو دیگر به مدّت (تقریباً) یکماه طول می کشد.
به این فرایندِ اه ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

464 واژه شهروند برای شهری ها و واژه (آبادین) برای روستایی های عزیز استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> م ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

465 برای روستایی های عزیز هم واژه (آبادین) استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> مانند پسوند (وانه) در خند ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

466 این اصطلاح وقتی بکار می رود که طَرَف کارش خیلی درسته! و همه چیزش رو حساب کتابه و همه چیزش رو،
به خوبی و درستی و تمام و کمال انجام میده یا فلانی ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

467 واژه مشتقِ فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
آرامی: واژه ترکی-داستار،پایمرد،میانجی،واسطه،بین،شفاعت،خواهش-یاری،کمک،مدد،تعاون،همکاری-
اتحاد،وحدت،همب ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

468 با ریچار دواملایی است-چاروادار،بار کردن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

469 لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

470 لبیک! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

471 آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

472 با سیریش دواملایی است-آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

473 خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

474 خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

475 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خراب،داغون،بد،نامناسب-درهم برهم،شلخته،گلِ هم،قاراشمیش!-ضایع،تابلو،کِنِف!
مثال: بروبچ اوضاع خیته >>> رُفَق ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

476 لُکّه دویدن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

477 هَروَله! ١٣٩٦/٠٤/٠٣
|

478 طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

479 چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

480 طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

481 چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

482 این واژه اصطلاحی است که از ادبیات نانوایی(نانبایی) وارد واژگانمان شده است-
در قدیم چون خمیر مایه فوریِ(آماده) نان(ساکارومیسز یا ساکارومایسس سرویز ...
١٣٩٦/٠٣/٣٠
|

483 اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه خود را به یا ... ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

484 اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای
تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه ی خود ر ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

485 کِنِف-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بی آبرو،شرم زده-ضایع،تابلو!-تباه،نابود،نیست،هلاک-
خراب،درب و داغون،قزمیت!-چزاندن،چاییدن،دندت نرم،خو ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

486 قُپّی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
پُز،افاده،ادعا-چاخان،بِلُف،لاف زنی،خالی بندی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز،اِهِن و تُلُپ،اُرت!
١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

487 قُپّی! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

488 معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

489 آسمان جُل! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

490 آواره،در به در-بی خانمان،خانه به دوش،آلاخون والاخون! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

491 جخت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

492 بدیهه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

493 فی البداهه،در لحظه،آنی،در دَم،سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩
|

494 جنبه! ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

495 معادل اسلامی و ایرانی: مسجد و نمازخانه ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

496 بروبچ! ١٣٩٦/٠٣/٢٨
|

497 انگلیسی: minion
مثل پویانمایی مینیون ها یا گوگولی ها
١٣٩٦/٠٣/٢٧
|

498 واژه ترکی و مشتق-اسم دخترانه-
واژه ای فارسی با ریشه ی ترکی :
ساری: واژه ترکی-زردی،طلایی-آفتابی،خورشیدی-خالص،پاک-
گنج،طلا-باارزش،گران بها-اکس ...
١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

499 منحصر به فرد،تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

500 تو مُخی! (کرم ریختن!) ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

501 دلگرمی،پُشتگرمی،هم احساسی،همدلی! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

502 چترباز! ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

503 طُفَِیل،آویزون!-ناجی،اعجاز کننده،مشکل گشا،کارساز،طلسم شکن ١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

504 واژه مرکب: ترکیبی از گفت،آورد-گفتگو درباره چیزی،مکالمه و محاوره در مورد چیزی،چالش برای چیزی!-
به جای واژه انگلیسی: چَت(فارسی:گپ) کردن درباره چیزی
١٣٩٦/٠٣/٢٦
|

505 گوشی: گوش(اسم)،ی(پسوند نسبت) ١٣٩٦/٠٣/٢١
|

506 گوشی قابل حمل و جابجایی،گوشی سیار،گوشی پابه پا و همراه،گوشی یار! ١٣٩٦/٠٣/٢١
|

507 به اشتباه لب تاب هم می‌گویند-
رایانه قابل حمل و جابجایی،رایانه سیار،رایانه پابه پا و همراه،رایانه یار!
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

508 با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهند جایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا با ماشین ...
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

509 معادل فارسی: trip تریپ(تیریپ)!-
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

510 با تیریپ دواملایی است-واژه ای انگلیسی و معادلش: طِیف
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١
|

511 آشوب،فتنه ای که مردم را به جنبش درآورد،انقلاب!،چالش! ١٣٩٦/٠٣/٢٠
|

512 هزاهز! ١٣٩٦/٠٣/٢٠
|

513 ویراژ میده:سلطونه،پادشاهی میکنه،آقایی میکنه ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

514 ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

515 زیر آبی رفتن،موزمار! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

516 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
سوت شو: گم و گور شو،گمشو،مفقود شو،ناپدید شو،بزن به چاک!-
نیست شو،محو و نابود شو-دور شو،برو،بپر،رم شو(رمید ...
١٣٩٦/٠٣/١٩
|

517 ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

518 جولان دادن،تاخت و تاز-پیچوندن،دور زدن،دودر! ١٣٩٦/٠٣/١٩
|

519 طرفت العین،یک آن ١٣٩٦/٠٣/١٨
|

520 سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/١٨
|

521 سیاوَش واژه ای مشتق و سیاوُوش واژه ساده است!-
سیاوَش یا سیاوُوش: درسته که سیا مخفف سیاه است ولی"وَش" در اینجا پسوند نسبت است و به مانند "وُوش" معن ...
١٣٩٦/٠٣/١٨
|

522 ممنون از اینکه گفتین.سپاس!
ایکی ثانیه هم می گویند
١٣٩٦/٠٣/١٨
|

523 پارس برگرفته شده از پارت
پارت: نام قوم ایرانی ساتراپ(شهربان) نشین های هخامنشی و از اقوام ایرانی سَکاها در خراسان .
برای بهتر فهمیدن پارس و ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

524 جیک و بوک(جیک و پیک)-این واژه از بازی سه قاپ اومده-
یکیه!،متناسب،هماهنگ،سازگار،سنخیت،منطبق،به هم میان یا میخورن!-
همه چیز،تمام‌ و کمال
مثال: ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

525 جیک تو جیک: صمیمی،خودمونی!،رابطه کاملاً دوستانه-وابسته،پابند،نیازمند ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

526 وخی(در لهجه اصفهانی)! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

527 جلدی،سریع السیر-جیک ثانیه،سیم ثانیه ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

528 کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

529 وَش-پسوند(همانندی،شباهت)- مانند پسوند (دیس) در آبادیس!
مثال: پریوش،هوروش،مهروش،سیاوش(سیا مخفف سیاه)،مهوش،تنهاوش!
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

530 حق جوش خوردن معامله،حق بستن و عقد قرارداد،تعرفه و پَسادَست معامله!-
حق واسطه گری،حق کار چاق کردن معامله(دلالی معامله)!
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

531 زیر سؤال بردن!،بازخواست،متهم کردن،بدنام و بی آبرو کردن-
کاویدن درون خود(واکاوی!)،آزمودن،سنجش،محک زدن،ارزیابی
مثال: با این حرفا خودتون رو به چا ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

532 رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
رجوع شود به stand up !
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

533 رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
یکی از اصول واژه گزینی این هست که بهترین واژه ی انتخابی باید بسیار شبیه واژه ی بیگانه باشد(و بسیار از نظر معنی بهش بخورد) ...
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

534 پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠٣/١٧
|

535 تِلِپ-نام آوای رها کردن خود یا به زور به زمین نشستن
آویزون!
١٣٩٦/٠٣/١٧
|

536 پسوند(همانندی،شباهت)- مانند: پسوند (وَش) در تنهاوَش!
مثال: تندیس،سردیس،گلدیس،طاقدیس،ناودیس،مهدیس،پاکدیس،آبادیس!-
توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپ ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

537 تَهاتُر-رد و بدل پایاپای(پا به پا)،معاوضه جنس به جنس،مبادله کالا به کالا،تراکنش دو طرفه!
این تعاملات(داد و ستدها،بده بِستون ها) از زمان قدیم رواج ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

538 مُقیم،شهروند! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

539 ساختار دستوری: تنها(صفت)،وَش(پسوند همانندی،شباهت)>>> اسم مشتق
مانند: پسوند(دیس) در آبادیس!

١٣٩٦/٠٣/١٦
|

540 پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وند) در شهروند!
مثال:دَستوانه،میسوانه،اُستُوانه،پُشتوانه،پَروانه،خَندِوانه!
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

541 وَند-پسوند وابستگی(نسبت)،مالکیت،دارندگی و همراهی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وانه) در خندوانه!
مثال: کولیوند،حسنوند،فولادوند،پیشوند،میانوند،پسوند، ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

542 شهروَند-ساختار دستوری: شهر(اسم)،وند(پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی)>>> مشتق-
ساکن،مُقیم-پسوند وَند مانند: پسوند (وانه) در خندوانه است!
مثال ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

543 معادل فارسی: خندک،طنز مصور،طنز رسام-
کاریکاتوریست: طنز نگار،طراح خندک
طنز معادل زیبایی برای این واژه است چون دارای تلنگر،متلک،طعنه،شوخی و... < ...
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

544 معادل فرانسوی ویزیت هم هست! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

545 معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

546 معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦
|

547 فرانسوی-معادل فارسی:
اتحادیه،انجمن،هیئت عالیِ پایش و نظارت،شورای عالی پایش و نظارت،کارگروه پایش و نظارتی!-
حق الزحمه،دستمزد،پایمزذ،کارمزد!
١٣٩٦/٠٣/١٦
|

548 کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

549 بازبینی،بررسی،واکاوی!-بازرسی(وارسی)،نظارت،پاییدن
ولی این معنی بیشتر در challenge استفاده می شود تا چالش
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

550 تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

551 خاص،منحصر به فرد! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

552 فَکَسَّنی(فَکَستَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،به درد نخور،خراب،مُفَنگی ...
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

553 یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

554 یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

555 سَرکشی،عُصیان،وَحشی،چَموشی،توسَنی(صفت اسب)! ١٣٩٦/٠٣/١٥
|

556 تَنهاوَش-
تنهایی، انفرادی،تکی،مجرد-به تنهایی،دست تنها-بجز،فقط-بی،فاقدِ،بدونِ...
١٣٩٦/٠٣/١٥
|

557 مهمونیِ خودمونی!
١٣٩٦/٠٣/١٤
|

558 زپرتی!،دَرِپیت!
پیزور به علف های زرد و خشکیده ای گویند که برای پر کردن پالان الاغ ها به کار می رفته.
آدم پیزوری هم به آدمی می گویند که زار و ن ...
١٣٩٦/٠٣/١٤
|

559 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
زیق(زیگ): به کودک خردسال گویند یا کسی که توانایی و خِرَد کمی دارد-
زه پیراهن،شلوار،کاپشن و... که ممکن است ...
١٣٩٦/٠٣/١٤
|

560 نام آوا ترکی آن می شود: دامبول و دومبول(دامبول دومبول یا دَمبَل و دیمبَل)-که در فارسی هم استفاده می شود.
مثال: گارداش دامبول و دومبول(دامبول دومبو ...
١٣٩٦/٠٣/١٣
|

561 توجه:پردیس(فردیس):بهشت،مینو-
که ردپا و مفهوم (پر،فر )در آن دیده نمی شود،پس "ساده" است.ممنونم
١٣٩٦/٠٣/١٣
|

562 معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

563 مخصوص،ویژه،خاص،استثنایی-شاهکار،محشر،معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

564 این واژه نخستین بار در قرن ۲۰ توسط ماکس وِبِر مطرح شدو طبق عادت تصور بر این بود که واژه انگلیسی هست.
مثل چالش که تصور شده بود انگلیسی است.
زبان ...
١٣٩٦/٠٣/١٢
|

565 معادل واژه ی: آنالیز(analyze: فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٣/١٢
|

566 اِستادَن-در لهجه اصفهانی-
گرفتن،اخذ کردن،بدست آوردن-خریدن-زیاد کردن،افزایش دادن
مثال: دادا نون اِستادی >>> داداش نان گرفتی
١٣٩٦/٠٣/١١
|

567 جَخت-در لهجه اصفهانی-
همین حالا،الان،اکنون-تیز و بز،سریع،جقل،آنی،فوری،سه سوت!،جیرینگی!
مثال: جَخت می آیی >>> حالا می آیی
جَخت بریم بیایم >> ...
١٣٩٦/٠٣/١١
|

568 وَخی-در لهجه اصفهانی-
حرکت کن،بلندشو،تکون بده،برخیز،پوییدن-زودباش،عجله کن،دست بِجُنبون!
مثال: دادا وَخی بریم >>> داداش پاشو بریم
١٣٩٦/٠٣/١١
|

569 یُخده(یُخته)-در لهجه اصفهانی-
کمی،اندکی،برخی،بعضی،تعدادی،مقداری،بخشی،حداقلی،کمینه،مینیمم(minimum)
مثال: دادا یُخده از اون آب بیریز بوخورم >>> ی ...
١٣٩٦/٠٣/١١
|

570 سر کیسه کردن! ١٣٩٦/٠٣/١١
|

571 در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

572 رجوع شود به چُور-در لهجه اصفهانی-
جوجه،فینگیلی،جقل(جیگیل)،فسقلی،فنچ!
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

573 در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

574 وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

575 وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

576 وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

577 وِزِّه،آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

578 شعری در قرن سوم منسوب به( ابواسحاق کسایی مروزی)هم وجود دارد:
سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی/که ریز ریز بخواهدت ریختن کاریز
معنی: اگه بتونی یک ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

579 در ادبیات یونانی که در آن زمان متعلق به ایرانیان بود واژه "خاریسما" یونانی نیز وجود دارد که برگرفته شده از "کاریزما" فارسی است. ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

580 کاریزما ریشه فارسی دارد و Charisma برگرفته شده از فارسی است!
معنی دیگر: مستجاب الدّعوه(برآورده کننده خواسته ها از طریق وحی و امداد غیبی و کمک های ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

581 ترکیبی از دو واژه: کاریز(قنات) و ما(آب)-واژه مرکّب و فارسی-اسم دخترانه
گیرا،جذاب،فریبنده،با جذبه،دلنشین،با اقتدار،پُر اُبُهَّت،باجَنَم، با جُربُزه ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

582 داستان آن به خوبی در شعر مولوی(مولانا) نمایان است:
مولوی می فرماید: دل به آدم های نابکار مَبَند(نبند)؛زیرا،آن ها مانند خانه هایی دو در هستند که ای ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

583 دواملایی است با تَلَنگُل-
تَلَنگ:بشکن،ضربه و صدا با شست
اَنگُل: انگشت
از خواب بیدار کردن،هشیار کردن،هشدار دادن،زینهار(زنهار)جستن-
گوش به ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

584 این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یا
خیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر زدن ...
١٣٩٦/٠٣/١٠
|

585 گوگولی مگولی!(گوگوری مگوری) ١٣٩٦/٠٣/١٠
|

586 معادل چالش مانکن: چالش محکم! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

587 قلاسنگ،قلماسنگ،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

588 قلاسنگ،فلاخن،قلماسنگ! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

589 قلاسنگ،فلاخن،ابزاری است که با آن سنگ اندازند یا پرتاب کنند،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩
|

590 در ماه مبارک رمضان کنایه از کسانی که اولین بار است روزه می گیرند،روزه اولی! ١٣٩٦/٠٣/٠٨
|

591 واژه مرکب-تازه سفر کرده،بکر نورد-تازه کار،نوپا،نوشکفته،نوجوان،نوباوه!-نوظهور،پدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠٨
|

592 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

593 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

594 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

595 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

596 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

597 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

598 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

599 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

600 موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

601 با مارموز دواملایی است-اسم نوعی مار-
گرچه در واقع این واژه نام یک میمون کوچک و دم بلند هست: مارموسِت(مارموزِت)!
مشکوک،تودار،مرموز-موذی،آب زیرکا ...
١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

602 با موزمار دواملایی است-اسم نوعی مار-
گرچه در واقع این واژه نام یک میمون کوچک و دم بلند هست: مارموسِت(مارموزِت)!
مشکوک،تودار،مرموز-موذی،آب زیرکا ...
١٣٩٦/٠٣/٠٧
|

603 معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

604 قَرق-
آواز ماکیان،آواز مرغ گاهی که روی تخم خفته باشد.
نام آوا مرغ: قُد قُد!
مثل اثر سیاوش کسرایی: از قَرق تا خروسخوان >>> یعنی از قُد قُد ت ...
١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

605 جِزقِلی،فینگیلی،فِسقِلی! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

606 فنچ،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠٥
|

607 واژه روسی که در فارسی به شکل گوگولی مگولی استفاده می شود که با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نو ...
١٣٩٦/٠٣/٠٢
|

608 جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

609 جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

610 جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

611 ترکیبی از دو واژه: خوش و مَل-مَل:یک نوع پسوند ترکی است-
پسوند ترکی اسم ساز که شامل: کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است
مثل: پسوند فارسی: ک،چ ...
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

612 اِحراز-جمع حِرز-
فراهم کردن،جمع کردن،بدست آوردن،دستیابی-
اثبات،ثابت کردن،پایوَر،پایستن-
پی بردن،فهمیدن،تشخیص دادن،شناختن(شناسایی)-
تعیین ...
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

613 سخن یواشکی ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

614 لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

615 قَزَن قُورتَکی(قضا قورتکی)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
قَزَن: در خیاطی: یک مجموع قلاب و گیره( نر و ماده) معمولا فلزی است که در خیاطی برا ...
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

616 آراستن!
١٣٩٦/٠٣/٠١
|

617 این واژه از شیمی به ادبیات راه پیدا کرده: در سری الکتروشیمیایی وقتی بخواهند پوششی به فلزی بدهند تا زنگ نزند با لایه ای فلزی بالاتر(کاهنده،اکسایش تر) ... ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

618 آبدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠١
|

619 جینگیل-جقل! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

620 یِکّاره-یهویی،ناگهان،یکایک!،الکی،قزن قورتکی!-زپرتی،فکستنی! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

621 طُغث-سرتق! ١٣٩٦/٠٢/٣١
|

622 سِرتِق-
لجاج،لجباز،خیره سر،مُصِر-پُر رُو،یکدنده،کلّه شَق!-آویزون،پاپی شدن!-
سرکش گر،ستیزه جو،جنگجو،چالش جو!-طُغث،وِزِّه،آتیشپاره،وَرپریده،جِقِل!
١٣٩٦/٠٢/٣١
|

623 جِقِل-با جیگیل(جینگیل،دواملایی) است-
کوچولو،فینگیل،فنچ!-عزیز،جیگر،خوشمَل!-
شر و شلوغ،وِزِّ!،آتیشپاره!،وَرپریده!-تیز و بز،سریع
١٣٩٦/٠٢/٣١
|

624 هَمپا-
همراه،در کنار،یاور،پشتیبان،پا به پا،همگام
که فرق می کند با پابه رکاب!
١٣٩٦/٠٢/٣٠
|

625 واژه ای فرانسوی(Process)-
معادل فارسی آن: فرایند،فراگرد!
١٣٩٦/٠٢/٢٦
|

626 فَراگَرد-
فرا(پیشوند)،گرد(مصدر گشتن یا گردیدن)-واژه ای مشتق-
روند،رویداد،سیاق،اسلوب،نَسَق،روش،شیوه،مِنوال،نَمَط،رِوال،طریقه،نَحو،طرز-
مراحل ...
١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

627 جنبشِ مردمی! ١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

628 جَنجال!،سردرگمی،دودلی،آشفتگی،آشوب،فتنه،هزاهز،انقلاب!
مثال: این سؤال چالش برانگیز است!
١٣٩٦/٠٢/٢٥
|

629 آیسِل-واژه ای ترکی و دخترانه-مشتق و ترکیبی از دو کلمه ترکی:
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،محبوب-بانمک،تو دل برو،بامزه،شیرین-شاهکار،معرکه!
س ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

630 بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
مثال: امروزه با چالش(بحران،تنش) آب روبرو هستیم!-
چالشت(دغدغت!) چیه؟
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

631 کوتاه شده ی: آهسته!
کُند،آروم،آهسته،یَواش-کم،اندک،قلیل
مثال: بارون آسه آسه می باره>>>> بارون نَم نَم می باره!
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

632 آسه! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

633 منحصر به فرد،تک،آس،معرکه!-
جولان دادن،تاخت وتاز،ویراژ میده(ویراژ!)
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

634 یکتا،یگانه،بی همتا،آس!،تک،منحصر به فرد!،یکه تاز! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

635 زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

636 زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

637 زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

638 واژه ای انگلیسی،فرانسوی-نُنُر،تی تیش،فُکُلی،مُزَلَف،سوسول،گوگوری مَگوری،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

639 فِزِرتی(گونه فارسی زِپِرتی!)
بی زور،ناتوان،نُنُر،سُوسُول،ژیگول،فُکُلی،تی تیش!-چُلمَن،چُلُفتی،شاسگول!-
قزمیت،درب و داغون،خراب،مُفَنگی،زیقی،پیزور ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

640 مُزَلَف،سوسول،ژیگول،فُکُلی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

641 فَکَستَنی(فَکَسَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زیقی،پیزوری،ز ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

642 زِپِرتی(گونه فارسی: فِزِرتی)
واژه ای روسی، که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی زور،ناتوان،نُنُر،سُوسُول،ژیگول،فُکُلی،ت ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

643 با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،هاج و واج،شگفت زده شدن،سنکوپ!-رجوع شود به خیره! ١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

644 سَنکُوپ-
سنگ کوب هم می گویند(دواملایی است)-
واژه ای فارسی-تر کیبی از سنگ و کُپ(دهان)
syncope برگرفته شده از فارسی است!

معنی: میخ شدن، ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

645 اِهِن و تُلُپ:
کَبکَبه و دَبدَبه،باد و بُروت،اُلدُرَم بُلدُرَم(ترکی)،اُرت!
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

646 اُرت-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
چاخان،بِلُف،لاف زنی،خالی بندی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز!،اِهِن و تُلُپ!
مثل: اُرت دادن>> ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠
|

647 هَماوَرد خواهی،ناورد،مبارزه،نبرد-سِتیزیدن،دست و پنجه نرم کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٩
|

648 با اصل و نصب،ریشه دار-امام زاده،بزرگ زاده،محتشم ١٣٩٦/٠٢/١٩
|

649 وِزِّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

650 وِزِّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

651 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
وِزِّه-پاپی شدن،آویزون!-شر و شلوغ،بلا،مصیبت-آتیشپاره،ورپریده!
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

652 کَلَپچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
کوتاه شده: کله پاچه
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

653 شاسگول!
کسی که بیش از اندازه چاق است و هیچ کاری نمی تواند انجام دهد(گُشاد بازی درمیاره) و امروزه کاربردی، همانند آدمی بی دست و پا و.. پیدا کرده اس ...
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

654 اُشگُول-نام یک سنجابک که چشمانی درشت دارد و در زمستان به خواب زمستانی فرو می رود!
(( برپایه پژوهش های دانشمندان:
سنجاب ها حیوان های فراموشکاری ...
١٣٩٦/٠٢/١٨
|

655 اُشگُول،چُلُفتی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/١٨
|

656 واژه ای سیاسی است، که در جریان مذاکرات هسته ای ایران و 5 به علاوه ی1 ساخته شد!
این واژه وام گرفته شده از فرجام است >>> هر دوی آن ها (ساده) هستند.< ...
١٣٩٦/٠٢/١٧
|

657 پُرسِمان-واژه فارسی مشتق-
دو جور می توان از نظر دستوری معنا و برداشت کرد:
پُرسِمان: در زمان کهن(اوستایی) به جای عیادت،احوال پرسی،دیدار و بازدید ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

658 معنی: پیشکِسوَت،کهنه کار،با تجربه،کافی،کاردان،حرفه ای،ماهِر،این کاره،آزموده،زُبده،کاربَلَد،کارکُشته،آبدیده!-
مُرشد،پیشوا،راهنما،رهبر،سرپرست،کلانتر ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

659 اسم پسرانه-
نام پزشک نامدار دوره هخامنشی که مردم را درمان می کرد!
آبا(اسم):واژه ای ترکی،عربی-
بزرگان،پدران،اجداد-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-ف ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

660 امروزه کسره ای که میان واژه است،پسوند(تکواژ) نیست و فقط افزایش آوایی است!
پس پسوند(ه) میان واژه خندِوانه وجود ندارد و من به اشتباه آن را نوشتم؛پوز ...
١٣٩٦/٠٢/١٤
|

661 این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پویش: انجمن ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

662 این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پایِش: نظار ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

663 این واژه (ساده) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق نداشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود نداشته باشد یا معنی واژه ی تجزیه ای ... ١٣٩٦/٠٢/١٣
|

664 بیشتر وقت ها این دو را باهم قاتی پاتی(قاطی پاطی) می کنیم:
بَستَر: جامه ی خواب،وسایل و ابزار خواب(مانند:تُشَک،مُتَکا،بالِش،رختخواب و...)
نمونه ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

665 درسته از پایدار و ایستا ترکیب شده ولی مشتق است: بن فعل یا مصدر پایستن،پسوند اسم ساز (ار)- بادوام،استوار،پابرجا-ثابت،باقی،دائم ١٣٩٦/٠٢/١٣
|

666 اسم "مشتق" است-تراوا: مشتق>>> مصدر تراویدن(بُن مضارع)،ا(پسوند)-گیرا،رد و اثر گذاشته،نفوذپذیر!
بسیار شبیه (ترآوا) است!
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

667 "تر" صفتِ اسم:تر و تازه،جدید،نو،نوین،به روز،روزآمد،امروزی(انگلیسی و فرانسویش:آبدِیت،مُدرن،مُد)
"آوا" اسم: ندا،نوا،لحن،صدا،صوت،آواز،آهنگ-غریو،بانگ، ...
١٣٩٦/٠٢/١٣
|

668 قالتاق،کلاه بردار،شارلاتان(فرانسوی)،کلاش! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

669 لانتور! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

670 بار کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

671 ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

672 تی تیش! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

673 بچه ننه،نُنُر،پاستوریزه(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٢/١٢
|

674 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
ژنِ خوب،یقه سفید،بچه بالا،وصله،خَرِش میره!
١٣٩٦/٠٢/١٢
|

675 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
اهلش،آماده،حاضر،پاکار،همراه
١٣٩٦/٠٢/١٢
|

676 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
عیش و نوش،حال وصفا،انفجار هیجان و غوغا-منفجر،نابودی،پُوکُوندَن(لهجه اصفهانی)-
بی نقص و کم و کاستی
١٣٩٦/٠٢/١١
|

677 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خیلی وسواس و حساسی،زودرنج،نازک نارنجی!
١٣٩٦/٠٢/١١
|

678 کُری-رَجَز خوانی،کل! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

679 فِنچ(فنچول)
در مورد دختر کم سن و سال هم بکار می رود!
کوچولو،ریزه میزه(مرکّب اتباعی)،گوگولی مگولی!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠٢/١١
|

680 خاک انداز،جا کلیدی(جا سوئیچی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

681 قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

682 واژه ای ترکی-قار(برف)،آش(باز کُن)،میش(ببند)
یعنی: برفو باز کنو گلوله کن-برف میباره و نمیباره،معلوم نیست هوا چطوره؟(این واژه اولین بار برای هوا است ...
١٣٩٦/٠٢/١١
|

683 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
فضول،آدم فروش،خبرچین،جاسوس،نخ دادن!
١٣٩٦/٠٢/١١
|

684 مَشَنگ،سیرابی،گلابی،هالو،اُسگُل! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

685 زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

686 تنبوشه! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

687 کُری(کُری خوانی)! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

688 عوامل،دست اندر کاران! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

689 چِت زدن،خُل وضع شدن! ١٣٩٦/٠٢/١١
|

690 وقتی کسی شراب یا نوشیدنی های مستی آور بخورد و از حدّ و اندازه آن بگذرد می گویند طَرَف رد داده!
از خود بی خود شدن،مست،ملنگ،مدهوش،منگ،آب از سَر گذش ...
١٣٩٦/٠٢/١١
|

691 گِلِ هم
در سُفالگری،وقتی می خواستند گِلی را درست کنند تا در سُفال،مجسمه،ساختمان و... بکار بِبَرند؛ گِل ها را به هم می چسباندند و لگد کوب می کردند ...
١٣٩٦/٠٢/١٠
|

692 واژه ای فرانسوی-طُفیل،آویزون!-
موج منفی،بسامد اخلالگر،خیزِ خراب کننده
١٣٩٦/٠٢/١٠
|

693 به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

694 به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

695 بی نظیر و مانند،عالی،دبش!،محشر! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

696 معرکه! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

697 تابلو! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

698 کف کردن،بُریدن،سنکوپ! ١٣٩٦/٠٢/١٠
|

699 شاسگول! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

700 پاپی شدن،وبالِ گردن،موی دماغ،تِلِپ! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

701 آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

702 اُرت!-با قُمپُوز دواملایی است-واژه ای ترکی
قمپز، نوعی توپ جنگی سَرپُر بود؛ که دولتِ امپراتوری عثمانی(ترکیه) در جنگهایش با ایران مورد استفاده قرار ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

703 اُرت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

704 کَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
انتظار،توقع،چشم داشتن-رقابت،مسابقه،چالش!
مثل: کل انداختن >>>>> یعنی به چالش کشیدن،رو کم کنی،چشم و هم ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

705 ناودان! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

706 تابلو،زپرتی! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

707 درب و داغون،قُزمیت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

708 به گوشه ی چشم اشاره کردن،نگاه و اشاره کردن به سوی چیزی،چشمک زدن برای رساندن چیزی یا اشاره به چیزی،چِشمَک! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

709 طارمی-ضربه گیر،سِپَر! ١٣٩٦/٠٢/٠٧
|

710 خَفَن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
زیاد،فراوان-مهیب،ترسناک-چَنیم،خوب،عالی،بهترین،جالب،زیبا-
شگفت آور،حیرت انگیز،چشمگیر،تماشایی،دیدنی،ش ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

711 خَفَن! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

712 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) و ترکی-
زا: بن فعل(مصدر) زاییدن!
قارت: ناجور،بدشکل،بی قواره،کج و چوله!-نامیزان،ناهماهنگ،نابرابر
یعنی: ز ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

713 خَز-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
جواد(جوات)،بی کلاس و بی ریخت،نادَخ!،مسخره،ضایع،زاقارت!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

714 تابلو! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

715 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
واضح و مبرهن،هویدا،آشکار-ضایع،گاف،سوتی،سه شد!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

716 مثلِ بروبچ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

717 بَروبَچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بَر: در زبان لَکی(کُردی) به معنی دسته،گروه،خیل
بَچ: مخفف بچه
بچه ها،رُفَقا،دوستان،یاران-عزیزان ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

718 بَبو،چاقال! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

719 نادَخ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
دَخ به معنی:خوب،جور،هماهنگ،متناسب،هنجار و...
ناجور،ناهماهنگ،نامتناسب،ناهنجارو...-بدقواره،بدترکیب،چِ ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

720 در گویش بازاری وتهرانی(کوچه بازاری)-
کلمات نیش دار،تیکه و متلک انداختن،زخم زبون زدن!-فحش چاروادار!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

721 آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

722 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
کنه،سریش(سیریش)!،طُفَیل!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

723 نَخ دادن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آمار دادن،شماره دادن،آنتن!-پا دادن،جلب توجه کردن-راه و روش دادن،خط دادن!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

724 سه سوت! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

725 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بلافاصله،فوری،آنی،سه سوته،در یک چشم به هم زدن!-کامل،تمام و کمال،جامع،قُلُپی!
١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

726 فوری،سریع،آنی،در دَم،در سه شماره،در یک چشم به هم زدن،جیرینگی! ١٣٩٦/٠٢/٠٦
|

727 پایش! ١٣٩٦/٠٢/٠٢
|

728 در زمان قدیم وقتی دو نفر جنگ می کردند(مثل:رستم و اشکبوس در شاهنامه فردوسی)یا
وقتی دو عاشق بر سر معشوق خود رقابت می کردند(مثل: مناظره خسرو و فرهاد ...
١٣٩٦/٠٢/٠١
|

729 ارزیابی،سنجش،محاسبه-برآورد،تخمین ١٣٩٦/٠١/٣١
|

730 پایِش
اسم از مصدر پاییدن به علاوه ی ضمیر شخصی یا پیوسته(ش)
این واژه از این کنایه می آید: یارو(مأمور) دوباره پایش وا شد به این مغازه>>>>یعنی مأم ...
١٣٩٦/٠١/٣١
|

731 اینجور واژه ها ریشه ای هستند و در اصل خارجی اند،درسته میشه واژه های خارجی را جدا کرد و
در فارسی معنی کرد.
ولی این روش درست نیست که بخاطر اینک ...
١٣٩٦/٠١/٣٠
|

732 اَلِف
هزار(عدد)-چهره،تصویر،نقش.
مثالی از حافظ: نیست بر لوح دلم جز اَلِفِ قامت دوست/چه کنم حرف دگر یاد نداد اُستادم>>>>>
معنی: جز تصویر یارم ...
١٣٩٦/٠١/٢٧
|

733 این واژه فارسی است-چال و ضمیر شخص(ش)-
وقتی دو طرف باهم در موضوعی به منطقی
نمی رسند می گویند این رو یا این حرفا رو چالش کُن-
مشاجره،مناظره! ...
١٣٩٦/٠١/٢٧
|

734 به جای واژه ی انگلیسی راند(round) هم به کار می رود! ١٣٩٦/٠١/٢٧
|

735 پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠١/٢٤
|

736 سَنگر،حِفاظ-رجوع شود به گارد(فرانسوی) ١٣٩٦/٠١/٢٣
|

737 مجید،آچار فرانسه! ١٣٩٦/٠١/٢٣
|

738 عِیوَض
معنی دیگر آن: واژه ای ترکی و یونانی اوستایی(آیواز،ایواذیو)-
افرادی بودند(گاهی یونانی)؛ در زمانِ هخامنشیان،که پادشاهان ایرانی(بیشتر در زم ...
١٣٩٦/٠١/٢٣
|

739 دورِهَمی-
این مراسم اولین بار در سرخپوستان و زرتشتیان انجام شد که باهم دور آتیش جمع می شدند و می رقصیدند و جشن می گرفتند،مراسمی سنتی،مراسم چهارشن ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

740 آنالیز(فرانسوی)-
برابر پارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن،موشکافی(دقیق) بررسی کردن،کند و کاو،کاوش-تجزیه و تحلیل کردن
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

741 انگشتر مانندی از جنس استخوان بود.
کاربردش: در وقت کمانداری،زهِ کمان را با آن می گرفتند یا انگشترِ زه کمان!
و هم آوا است با شصت: عدد 60
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

742 منسوب به توس،اهلِ شهر هرات. مثل: خواجه نصیر الدین توسی
و هم آوا است با طوسی: نوعی رنگ-رنگ سیاه روشن یا دودی روشن یا خاکستری روشن!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

743 رُبات(robot )
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

744 برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
تراز: وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

745 وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
طراز: برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

746 طارِمی
تارمی-دیواری از چوب یا آهن که جلوی باغ یا ایوان بسازند،نرده ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند،حصار،دست انداز!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

747 آویز های طلا یا نقره ای زینتی!
ولی فرق دارد با تاس: بی مو،کچل-
ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گ ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

748 die و dice برگرفته شده از تخته نرد تاس پارسی است!
بی مو،کچل-ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گردانک ...
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

749 باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
ولی فرق دارد با توفان: از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

750 از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
ولی فرق دارد با طوفان: باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
١٣٩٦/٠١/٢٢
|

751 بَرمالیدَن-
نَوَر دیدن،طی کردن،سِپَردن-بالا کردن آستین یا پاچه تنبون-گرخیتن،فرار،هزیمت!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

752 گُوا: مخفف گُواه،شاهد و...
شین:دهانه ای در ماه،عیب،زشتی،اذیت،آزار و...
شاهد دهانه ماه،معشوق دل آزار،محبوب ناقُلا!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

753 واژه ای عربی است ولی در فارسی به این معنا است:
مثل،مانند،شبیه،جور و...
مثالی از مولوی(مولانا): من آن ماهم که اندر لامکانم/مجو بیرون مرا در عین ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

754 مردود دانستن،از دور خارج کردن! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

755 نَگیرَد-
اثر نکند،مؤثر واقع نشود-درک نمی کند،نمی فهمد،دو هزاریش نمی افتد(کجِ)!
مثالی از سعدی: فروان سخن باشد آکَنده گوش/نصیحت نگیرد مگر در خموش ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

756 و فرق می کند با:
همپا:پا به پا،همراه،یاور،پشتیبان!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

757 مَلَنگ،گاگول! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

758 تشکر و سپاس از این که گفتین!
چالش به معنی:مُعضَل،مسئله،مشکل،بُغرَنج هم می شود!
مثال: چالش ما امروزه، رعایت حقوق معنوی مؤلف است!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

759 مِجمَر!-
که با مِعجَر: روسری،چارقد. فرق می کند و هم نویسه هستند!
١٣٩٦/٠١/٢١
|

760 شلنگ تخته انداختن،نوعی جَست و خیز کردن کودکان دبستانی! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

761 حاضرم،آماده ام،گوش به زنگ! ١٣٩٦/٠١/٢١
|

762 نَیَنداخته-
اندازه نگرفته،نشمرده،گز نکرده!
نمونه ای از شعر سعدی:
نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> سخن را نباید نسنجیده گفت ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

763 ناساخته:نَسَنجیده،آماده نشده،بنا نشده
ولی نَیَنداخته: اندازه نگرفته
نمونه ای از شعر سعدی:
نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

764 جِبهه: پیشانی،جَبین
ولی جُبّه:جامه(لباس،پیراهن)گشاد و بلند که روی لباس های دیگر پوشند
و به هم نویسه ی خوبی اشاره کردی که من تا حالا نمی دونستم ...
١٣٩٦/٠١/٢١
|

765 یِکّه تاز-
مهپاره،بیتا،یکتا،یگانه،بی نظیر و مانند و همتا و لنگه-
استاد،ماهر،مسلط!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

766 ناگهان،یکدفعه،یکاره!،یهویی،هُورتی،قَزَن قُورتَکی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

767 هُلُفدونی-جای کثیف و تاریک-زندان،اتاق توقیف،بازداشتگاه،سیاه چال! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

768 هَیهات-
دور است،بَعید است-هرگز،ابداً-حسرت،دریغ،دریغا-ای وای...!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

769 هَیُون-
مجازاً یعنی: فرستاده،قاصد،خبرآور،پِیک!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

770 وَرپَریده-
طُغث،شیطون و بازیگوش،آتیشپاره!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

771 وارَهان-
آزاد و رها کن،نجات بده-دست بَردار،وِلِش کن(وِلِلِش)،بیخیالِش!-چشم بپوش،اهمیت مده.
١٣٩٦/٠١/١٦
|

772 گاهی نوش به تنهایی معنی: گوارا باد،نوشِ جونِت! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

773 نام شبکه ای در صدا و سیما- سر واژه ی : ن(نشاط)،س(سرگرمی)،ی(یادها)،م(مسابقه)!
نسیم نماد انسان های:
آزاده،سرافراز،بالنده-شریف،نجیب،شرافتمند،پاک ن ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

774 ندا،زمزمه،آهسته حرف زدن،پِچ پِچ کردن،دَرِ گوشی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

775 نَبازَند-
توجه نکنند،نمی پردازند،مشغول و سرگرم نشوند!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

776 ناتانا: به زبان یونانی-دادن،بده،عطاکن،ببخش و...
ئیل(ایل!): به زبان عبری-خدا،پروردگار
خداداده(خداداد)،عطاشده،بخشیده،موهوب-غریزی،ذاتی،فطری-خلق شد ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

777 مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت-نوبت،نوبت کسی در بازی! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

778 دست،دور،مرتبه،نیمه-وقت،زمان،هنگام،موقع،فرصت-به جای واژه ی انگلیسی( سِت"SET" و تِرم"term" )
مثالی از حافظ: اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق ا ...
١٣٩٦/٠١/١٦
|

779 واژه ای فارسی است-
رجوع به لانتور شود!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

780 بیتا،بی همتا،بی نظیر و مانند،بی لنگه،یکتا،یگانه! ١٣٩٦/٠١/١٦
|

781 نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١٦
|

782 گا: کوتاه شده گاو
کسی که به مانند گاو به راحتی گول می خورد
مترادف شاسگول!
١٣٩٦/٠١/١٦
|

783 پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایشِ تقلیدی بدون حرف و صدا : ادا اطوار،ادا بازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٦
|

784 آت آشغال،خرده ریزه-اسباب،اثاثیه،مَتاع،جنس،کالا
خِرت و پِرت!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠١/١٦
|

785 مَگیر-
بازخواست نکن،مؤاخذه نکن،گیر نَده!-چشم پوشی کن،نادیده بگیر.
مثال: به باد افرۀ این گناهم مگیر >>>>> یعنی بخاطره این گناهم مرا مجازات نکن و ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

786 مُقَشَّر-
پوسته پوسته،ورقه ورقه،پولک شده،فلس(واژه ای فرانسوی)شده!
١٣٩٦/٠١/١٥
|

787 مُتَّهَم گردانید-
کنایه از به شک و تردید افتادن،گمان کردن،پِنداشتن و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

788 مَعرِکه-
خَفَن،شاهکار،کولاک!-جایی برای نمایشِ دوره گردی،سیرک(واژه ای فرانسوی)
١٣٩٦/٠١/١٥
|

789 مَظالِم-
یرغو،دادگاه،دادسرا.
ولی با توجه به معنی آن:مجلسی که در آن به شکایت های مردم درباره ظلم هایی که بدانان شده بود،رسیدگی می شد: شورای حلِّ ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

790 مَشقی-
دستگرمی،تمرینی،امتحانی،آزمایشی،آموزشی!-الکی،کشکی،قزن قورتکی!-تفننی،سرگرمی،خوش گذرونی
١٣٩٦/٠١/١٥
|

791 مُتِواتِر،مُتِناوِب ١٣٩٦/٠١/١٥
|

792 ماسَوا-
مخفّف ماسوی الله-آنچه غیر از خداست،همه ی مخلوقات
و با کاینات: جمع کاینه- موجودات جهان. مترادف است!
١٣٩٦/٠١/١٥
|

793 لانتُور-
ترکیبی از دو واژه: لان: بی صفت،عوضی،نامرد - تور: دام وتله برای شکار
دزدِ تازه کار،دَله دزد،کفزَن،کش رو،دودَره باز و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

794 دَستاوَرد-واژه مرکّب-
ترکیبی از دو واژه: دست ، آورد:
ما حَصَل،محصول،برآورد،برآیند-دستیابی،پیشرفت،توسعه،کامیابی،پیروزی-پیامد،نتیجه،فرجام-خلاصه، ...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

795 رُونَمایی-واژه مشتق مرکّب-
ترکیبی از: رو ، نما ، ی(صامت میانجی) ، ی(پسوند نسبت)
پرده برداری،آشکاری،هویدایی،شیوایی،رسایی و...
١٣٩٦/٠١/١٥
|

796 مَهپاره-اسم دخترانه
ترکیبی از ماه و پاره:تیکه ای از ماه،قسمتی از ماه-
مجاز از خوشگل،زیبارو،دلرُبا،ماهرُخ-آشنا،محبوب،معشوق
١٣٩٦/٠١/١٥
|

797 همخوانی،هماوازی-لبزنی،لباهنگ(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٥
|

798 زرنگ(زیرک)،باهوش(هوشیار)
که با صرافت شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

799 مربوط به جهان(عالم)معنا و خدایی،عالم غیب،خُمِستان،نِیِستان! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

800 رِند-
زیرک،ناقلا،حیله گر،مَکّار-لااُبالی،بی سَروپا،وِلگرد-آن که ظاهر خود را در مَلامَت دارد و باطنش سالم باشد،تمارض گر،خود را به موش مُردگی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

801 لَت و پار-
مجروح ،آسیب، صدمه و...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

802 لَبِیک-
ایستاده ام به فرمان تو،مطیع تواَم،گوش به فرمانم-چَشم،قبول کردن،پذیرفتن،آره،بله!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

803 گُله به گُله-
این جا و اون جا،این وَر و اون وَر!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

804 گُرز-
واژه ی ترکی آن می شود: دَگَنَک!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

805 گُرد-
پهلوان،شجاع،دلیر،یَل!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

806 خِفتان،لباسِ جنگی،زره! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

807 کُتّاب-
جمعِ کاتب-نویسندگان-مَکتَب،مدرسه!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

808 خَندِوانه-
ساختار دستوری: بُن مضارع(خند)،پسوند(ه)، پسوند نسبت یا مالکیت،پسوند دارندگی و همراهی(وانه) >>>>> اسم(خَندِوانه)
این واژه وام گرفته از ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

809 قیّه-واژه ترکی-اولین بار در مراسم سُرخپوستان-
در عروسی یا جشن، معمولاً دست خود را جلوی لب می گیرند و با فاصله دست که بر روی لب ایجاد می کنند ، این ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

810 عُقده-
گره،پیچ،چین و شکن،پیوند-غده سرطانی-خفگی،گلو گرفتگی-حرص،حسادت،رَشک،تنگ چشمی،دیده تنگ،بَخیل،غِبطه!
١٣٩٦/٠١/١٤
|

811 دِین،قرض وام،وَدیعه،سِپُرده،امانتی! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

812 مَواضعه کردن،پیمان نهانی بستن،دست های پشت پرده،دسیسه،ساخت و پاخت،دست به یکی کردن،همدستی،گاوبندی،زدوبند! ١٣٩٦/٠١/١٤
|

813 عِرق: واژه عربی-تعصب،رگ غیرت یا تِریج(تِریز یا تیریز) قَبا،غرور،به خود بالیدن-طرفداری،حمایت،جانبداری و... دواملایی نیست و تک املایی است!
برابر پا ...
١٣٩٦/٠١/١٤
|

814 در گویش ترکی>>> مترادف پُخ می شود! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

815 کِکه-
در لهجه ی اصفهانی >>>> آشغال،کثافت،اَیی یا پیپی(در زبان کودکانه)-
سَِرگین،فَضله ی چهار(چار) پایان،پِهِن،پِشکِل-عوضی،نامرد،به درد نخور!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

816 در لهجه اصفهانی >>>> مادی(فرقش با مادّی در تشدید نداشتن است) ١٣٩٦/٠١/١٣
|

817 طُی-
در گویش ترکی به معنای مراسم و جشن عروسی یا ازدواج.
مثال: مثل طُی طُی طُیده بیزیم / جُزَل جُزَل(گُزَل گُزَل) طُیده بیزیم >>>>>
یعنی: عر ...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

818 طُفَِیل- مهمانِ ناخوانده-سَربار،انگل،مزاحم-وابسته،متصل،مُتکّی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

819 صِرافَت-
اندیشه و قصد انجام کاری را کردن،وسوسه شدن،به تکاپو افتادن!
که با فراست شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

820 شِناس-
بدان،بفهم-آشنا،مُطلّع
١٣٩٦/٠١/١٣
|

821 شیرِ سِپِهر-
آفتاب،خورشید،هور (به اعتبار آن که بُرج اَسَد خانه اوست)
١٣٩٦/٠١/١٣
|

822 باشَد که-
به آن امید که(به امید آن که)،ای کاش،کاشکی!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

823 این سَرای باز کنیم-
کنایه از اینکه این خانه را ویران یا خراب کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

824 اِنطِباع-
اداره ی نگارش،چاپخانه!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

825 پُشت کردن،بدبختی-هزیمت،گریختن و شکست خوردن در جنگ!
و با اعراض: روی برگرداندن،رُخ تافتن،دوری کردن-نفرت،کراهت. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

826 بالا کشیدن و هاپولی کردنِ پولی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

827 اَختَرِ سَعد-
ستاره یا سیاره مُشتری است که "سعد اکبر" است.
١٣٩٦/٠١/١٣
|

828 لا به لا! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

829 اُتاقِ توقیف-
زندان، بازداشتگاه، شَهربَند
١٣٩٦/٠١/١٣
|

830 قُلُنبِگی! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

831 آسِمان(آسمان) جُل-
کنایه از آس و پاس،فقیر،گدا،بینوا،تهیدست،مُفلس،دریوزه،محتاج،نیازمند،درویش و...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

832 آدمِ کسیِ-
خدمتگار کسی،در خدمت و مُطیع کسی،پاچه خوار و چاپلوس کسی-اجیر،مُزدور،دست نشانده
١٣٩٦/٠١/١٣
|

833 آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

834 شُویَم-
برویم(بریم)،راه بیُفتیم،حرکت کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

835 شُمار گِرِفتَن-
حساب پس دادن،پاسخگو بودن-تاوان دادن،تقاص
١٣٩٦/٠١/١٣
|

836 شِکَر خَنده-
خنده ی دل نواز ،شیرین و بامزه،هیراد!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

837 شُرطه: عربی-نگهبان،پاسبان،جانپاس!
معادل عربی پُلیس (واژه ای فرانسوی) است!
که فرق می کند با نَظمیّه: شهربانی،نیرویِ انتظامی

شُرطه: شارتا( ...
١٣٩٦/٠١/١٣
|

838 واژه ای فرانسوی-
سَنگر،حفاظ،حصار- مثل:بادیگارد >>>>> یعنی مُحافظ،مُراقب،جانپاس، بِپا!
١٣٩٦/٠١/١٣
|

839 پایتابه و پاتابه دو املایی هستند! ١٣٩٦/٠١/١٣
|

840 سُلوچ-
ترکیبی از دو کلمه سال و کوچ به معنی: کوچ سالیانه،سال کوچیدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

841 سَربه مُهر-
سربسته و مُهر و مُوم شده،چِفت شده-مجازاً یعنی دست نخورده و باز نشده{نامه،دفتر و...}
١٣٩٦/٠١/١٢
|

842 سَووَشون-
اصطلاحی شیرازی-سیاوشان،زاری کردن در سوگ سیاوش،تعزیه سیاوش،مراسمی در شیراز که در سوگ سیاوش انجام می شود.
رسمی که بر اساس روایات ملّی و ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

843 سِگال-
خیال،اندیشه،فکر-میل،خواهش-خو،مَنِش-قصد،نیّت-احتیاط،ملاحظه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

844 لهجه گیلکی-به سوی و به طرف و به جهت و... میدان. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

845 سی کُن-
لهجه شیرازی-ببین،نظرکن،بنگر-بدان،آگاه باش،زینهار(زنهار)
١٣٩٦/٠١/١٢
|

846 کِرم ریختن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
مریضی!،بیماری!-اذیت کردن،تو مُخ کسی رفتن،تو مُخی!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

847 گذشتن فرمانده از برابر سربازان و مشاهده ی آنان-بازدید،نظارت،سَرکِشی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

848 شراب دهنده-در تصوف یعنی فیض رساننده و تشویق کننده ی عارفان که توسط آن به حقایق و رُموز دست پیدا کنند و آن ها را آباد کنند،مُشَوِّق عارفان!-مُرشِد،پیر ... ١٣٩٦/٠١/١٢
|

849 در تصوف یعنی: چشم بصیرت داشتن! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

850 آماده و حاضر، مهیّا و فراهم کردن. مثال: زه کردن کمان >>>> یعنی آماده کردن کمان ١٣٩٦/٠١/١٢
|

851 زِشت بادید-
فعل دعایی به معنی: "باشید،بشوید"
نفرین و دعای شرّ است: زشتی نصیبتان باد!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

852 ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

853 پَرُوندَن!- مثال: مثل پروندن یار >>> که یعنی از دست دادن و... یار ١٣٩٦/٠١/١٢
|

854 رَستاک(سِتاک)-
شاخه ی راست و بلند و تازه که از بیخ درخت روییده باشد،شاخه ی نو رَسته،شاخِ شِمشاد!
شاخه ی تازه و رسیده تاک یا انگور هم درست است!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

855 کنایه از گرسنه و تشنه،سیر نشده-ناتوان،ضعیف،فقیر،دریوزگی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

856 کنایه از جستجو و پیگیری کردن-سعی،تلاش،کوشش،پشتکار
مثالی از شعر نیما یوشیج: دست ها می سایَم/تا دَری بُگشایَم>>> دشواری و سختی می کشم تا به جایی برسم
١٣٩٦/٠١/١٢
|

857 دست مایه(واژه مرکّب،دستمایه)-
پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنال(پول و پَله)،تَنخواه!(درست آن: تَنخا-واژه اوستایی و از ریشه ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

858 واژه مرکّب-
ابزار(افزار)،وسیله،دستاویز-انرژی،نیرو،توان

و فرق می کند با دست مایه:
پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

859 دِل شِکَر-
صفت فاعلی مرکّب مرّخم-
شِکَردن: شکار کردن،گرفتن،به چنگ آوردن-یَغما،غارت،تاراج،چَپاوُل،چاپیدن،رُبودن،قاپیدن،هاپولی!
معنی: شکار کنن ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

860 دمادم، یک ریز،رگباری ١٣٩٦/٠١/١٢
|

861 دِراز به دِراز-
پُشتِ سَرِ هَم خوابیده یا دراز کشیده،پی در پی،پیاپی،یک روند،متوالی،پیوسته،سِری(که با سرّی فرق می کند)
١٣٩٦/٠١/١٢
|

862 داشتَن-
حفاظت کردن،پاییدن!-حُرمت کردن،نواختن،دلجویی،تَفَقُّد
١٣٩٦/٠١/١٢
|

863 فرق بین این ها:
مخترع: کسی است که چیز جدیدی اختراع می کند. مثال: کسی که فرهنگ آبادیس را اختراع کرد!
خلاق: کسی است که ایده و آرمان و عقیده ای ج ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

864 واژه اوستایی(داتَر،داتار)-
خلاق،مبتکر،مبدع،نوآور-
اهورامزدا،پروردگار،آفریدگار،خدا،ایزد،یزدان،جان آفرین،پدید و بوجود آورنده،هستی بخش-
یکتا،یگ ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

865 خُبه خُبه-
خَفه خَفه-بَسه بَسه،تمام کُن دیگه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

866 آزاد،رها-گُستاخ،بی پروا،بی خویشتن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

867 خَطی بَر کَسی کِشیدَن-
کنایه از به حساب نیاوردن و نادیده گرفتن کسی-باطل و رَد کردن کسی،اَنگ زدن،به کسی برچسب زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

868 صدا خوشگله! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

869 خَلَنگ-دو رنگ،ابلق،سیاه سفید-
نام گیاهی است به نام علفِ جارو،گیاهی که با آن جارو می سازند.
که با خَدَنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن تیر و ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

870 حُبِّ ذات-
پی بردن به ارزش های وجودیِ خود،خودشناسی،ماهیت،چیستی!-خودپسندی،خودبینی،مغرور
١٣٩٦/٠١/١٢
|

871 حَمیّت-
مردانگی،غیرت،مُرُوَّت،جوانمردی،فُتُوَّت
که با عَصبیّت:دشمنی،کینه-طرفداری و تعصّب،حمایت و جانبداری. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

872 چَکاوَک-
نام مرغکی(مرغابی) خوش آواز که آن را سُرخاب هم گویند،ژُوله!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

873 جَر کردن-
جنگیدن،دَراُفتادن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

874 جُوی-
اندکی،مقدارکمی،پشیزی-رود کوچک،نَهر کوچک-آبی که در جدول های خیابان روان است!
که با جَوّی: عواملی که مربوط یا برای: جَو،اتمسفر،فضا،هوا یا ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

875 بِشُوریدَند-
اعتراض کردند-لعن و نفرین کردند.
که با بِشُولیدَند: آشفته و پریشانند-شاطِر،چالاک،فِرز،ماهر و زبردستند هم نویسه است.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

876 فِصاحَت-
راحت حرف زدن،زبون بازی! ولی
بلاغت: نافذ و گیرا بودن سخن که باهم فرق می کنند.
در ضمن فِصاحَت با سِفاهَت شبه هم آوا هستند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

877 تک(تگ)-
تگ از مصدر تکیدن است-دو،دویدن. مثال: به تک(تگ) ایستاد؛ یعنی، شروع به دویدن کرد!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

878 شُومینه-واژه ای فرانسوی-
آتشدان،مَنقَلِ آتش،اجاقدان،گُلخَن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

879 بُنجُل-با بنجول دواملایی است!-
تَتَمّه بساط
١٣٩٦/٠١/١٢
|

880 تبانی،توطئه،دسیسه،همدستی،ساخت و پاخت! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

881 در امری اصرار ورزیدن،سِمِج بودن،سِماجت!-دنبال کردن،تعقیب کردن،پیگیر!-ایرادگرفتن،توجه کردن،بند کردن،گیر دادن،قفلی زدن! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

882 تحمّل رنج بسیار کشیدن،کنایه از خسته و فرسوده و درمانده شدن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

883 واژه ای فرانسوی،انگلیسی-ملایم،معتدل،میانه ١٣٩٦/٠١/١٢
|

884 واژه ای یونانی-پرس: پارس پولیس: سرزمین
تختِ جمشید،شهر ایران
١٣٩٦/٠١/١٢
|

885 رفتاری مُلایم یا انگلیسیش می شود:رفتاری ولرم! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

886 مهمانسرا،شبستان،خوابگاه! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

887 دواملایی است: پا در رکاب-کنایه از کسی که برای رفتن آماده است،حرکت کرده. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

888 بُن بست،کوچه ای که آخرش بسته است! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

889 به خود آمد،بیدار شد،مُتِنَبّه شد! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

890 عوض کرد،تغییر داد-مدیریت و رهبری کنید! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

891 بازجای-به مانند: بازگو،بازپرس،بازدید و...
برگرد،بایست،فرارنکن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

892 نُخبه،منتخب،سرآمد،برتر،با استعداد ١٣٩٦/٠١/١٢
|

893 بَرات-
بُن برگ،برگ برنده!،حواله،سند-لباس کهنه
١٣٩٦/٠١/١٢
|

894 بِشُوی-
پرهیز کن،جلوگیری کن،دوری کن،ول کن،بی خیال شو،وارهان!-بِشور،تمیز و پاک کن.
مثال: بِشُوی اوراق اگر همدرس مایی/که علم عشق در دفتر نباشد(ح ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

895 اُتول-
اتومبیل(ماشین)،فارسی آن می شود: سواری،خودرو-دستگاه،سامانه،ابزار
١٣٩٦/٠١/١٢
|

896 دیشب،شب گذشته-شانه،کِتف،کَت و کول-آبپاشِ حمام ١٣٩٦/٠١/١٢
|

897 یَرغو-واژه ترکی
دادگاه!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

898 آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
١٣٩٦/٠١/١٢
|

899 واژه مرکّب-
داد:به فارسی: عدل،دهش،انصاف و...-
به ترکی: شیرین،شهدار-طعم،مزه
آش:ترکی است-بازکُن،گسترش بده،روشن کن و...
یعنی: کسی که عدل را ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

900 خَِیلتاشان-ج خیلتاش-
گروه نوکران و چاکران واز دو کلمه:
خیل:گروه اسبان و سواران،سپاه،لشکر،فوج،قشون-پیرو،مرید-قبیله،طایفه. و
تاش(داش):ترکی اس ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

901 تِیه-
بَرَهُوت! بیابان بی آب و علف که در آن سرگردان شوند.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

902 نام گُلی که بیشتر در صحرا می روید و دارای رنگ های گوناگون و بسیار خوشبو است.
خوراکی هم هست! و در ایران و خاورمیانه پیدا می شود.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

903 جَنیبَت-
اسب یدک کش که گاری و... را حمل می کند.
١٣٩٦/٠١/١٢
|

904 صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها. ولی
تسویه: مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)،آراستن-سَوا کردن ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

905 مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)-سَوا کردن حساب ها. ولی
تصفیه: صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

906 افسانه جنگاوران،جنگجویان افسانه ای ١٣٩٦/٠١/١٢
|

907 پَستو-
انباری!-انگلیسیش می شود: گاراژ،سوله.
که با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن و نگهداری چیزهایی است که مال خودمان است ولی گاراژ ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

908 فارسی آن می شود: انباری،پَستو.
که مترادف انگلیسی آن سوله است و با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن ونگهداری چیزهایی است که مال خودمان ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

909 پارچه ای که اهلِ فضل و دانش به سَر می بستند. مثل: سعدی،فردوسی،حاج آقایان و... ١٣٩٦/٠١/١٢
|

910 مُتِشَرِّعان-
عالمان دین،دینداران،اهلِ صورت،حاج آقایان!
که با متصوفه فرق می کند که به معنی: صوفیان،عارفان-پیروانِ راه شناخت و معرفت و حق
١٣٩٦/٠١/١٢
|

911 حالتی بین خواب و بیداری که هنگام فکر یا تأمل کردن بر چیزی برای صوفی اتفاق می افتد تا حقایق بر وی آشکار گردد یا مُکاشِفه حاصل شود! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

912 طرّه-
کناره ی هر چیزی،حاشیه،گوشه-زلف،گیسو،دسته موی پیشانی-نقش و نگار لباس-کنگره ای که بر سر دیوار از آجر یا کاشی سازند برای محافظت در برابر باران، ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

913 سَردابه-واژه مرکٓب اَوِستایی-
سرد و آبه: ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سَرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،معبد،صومعه،دَِیر
معنی: اتاقِ خنکی زیر ساختمان برا ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

914 فارسی آن می شود: مَنَصه،کُرسی،تخت،مِنبَر-جایگاه،صحن،جلوه گاه،حِجله ١٣٩٦/٠١/١٢
|

915 فارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن،موشکافی(دقیق) بررسی کردن،کند و کاو،کاوش-تجزیه و تحلیل کردن ١٣٩٦/٠١/١٢
|

916 چهار زانو نشسته،حالتی مؤدبانه از نشستن که ساقِ پای چپ زیر زانوی راست و ساق پای راست زیر زانوی چپ قرار می گیرد! ١٣٩٦/٠١/١٢
|

917 کنکاش (کنگاش،کنکاج)-
واژه ای ترکی است به معنی: مشورت،رایزنی،مشاوره،گفت و گو،هم فکری،همه پرسی،نظرخواهی(نظر سنجی)،پُرسِمان!
و با کندوکاو که به م ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

918 هارت و هورت(پورت)-
داد و فریاد تصنعی و توخالی همراه با تظاهر و لاف زنی-چاخان کردن،توپ خالی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

919 لُکّه دویدن-
حالتی بین راه رفتن و دویدن-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهار نَعل(چار نَعل)!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

920 اُسگُل-اُسکُل،اُشکول
در عربی: عُثکول: خوشه خشکیده خرما
بسیار شبیه اُشگول!
نام یک پرنده که نخسین بار امین حیایی به شکل طنز در رُخشاره(فیلم) م ...
١٣٩٦/٠١/١٢
|

921 فقط در صورتی که مربوط به فحش و ناسزا باشد معنی های زیر را می دهد:
زشت،رَکیک وبد و... مثال:فحش چاروادار
١٣٩٦/٠١/١٢
|

922 سَرسوکی-
سر محل،سرتقاطع،سر بُریدگی-سرگذر،سرراه-نبش و بَرِ خیابان
١٣٩٦/٠١/١٢
|

923 ارتجالاً،کسی که حاضر جواب است،حاضرجوابی!
که فرق می کند با
بدیهی: هویدا،آشکار،روشن،واضح و مُبَرهَن،تابلو!
و هم نویسه یکدیگرند!
١٣٩٦/٠١/١٢
|

924 در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) به آن: جیرینگی گویند. ١٣٩٦/٠١/١٢
|

925 جوراب ١٣٩٦/٠١/١٢
|

926 پَچول،پَپِه،چُلمَن،زیقی ١٣٩٦/٠١/١٢
|

927 توجه: هر کدوم از معنی های چالش بستگی داره در کجا و چگونه بکار برده شود و متناسب با جاش معنیش رو در نظر می گیریم! ممنونم.

طاقچه بالا گذاشتن!-ر ...
١٣٩٦/٠١/١١
|

928 پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایش تقلیدی بدون حرف و صحبت : ادا اطوار،ادا بازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١١
|

929 باهوشی،کنجکاوی-کند و کاو ١٣٩٦/٠١/١١
|

930 دستمال یا شال بزرگ که بسیجی ها به گردن می بندد یا دستمال چهارخانه ایِ فلسطینیان.
فکر کنم اول در فلسطین بود!
رزمندگان اسلام هم آن را به گردن می ...
١٣٩٦/٠١/١١
|

931 انگلیسی: impasse
رُو در رُو بایستی(رُو در بایستی،رُو در وایسی،رُو در باسی،رُو در واسی)،محظور-
آچمَز(در بازی شطرنج)،وَالذاریات،تنگنا،فشار،محدودی ...
١٣٩٦/٠١/١١
|

932 نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١١
|

933 معنای امروزیش به قول بچه تهرونی ها: جیرینگی ١٣٩٦/٠١/١١
|

934 نام یک پرنده که نخسین بار امین حیایی به شکل طنز در رُخشاره(فیلم) مهمان،برای یک پرنده که نامی نداشت این نام کهن را با داستانش برای آن ساخت!

شاس ...
١٣٩٦/٠١/١١
|

935 مأموری که کار وی نظارت بر اجرای احکامِ دین بود؛ باتوجه به این معنی،معنای امروزی آن (گشتِ ارشاد) می شود.
که از 4سال پیش پیشنهاد دادم ولی کسی ثبت ن ...
١٣٩٦/٠١/١١
|