برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مجتبی عیوض صحرا

مجتبی عیوض صحرا سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و پیشرفته ای در فارسی،انگلیسی و زمینه های گفته شده هستیم!
( گرچه از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کبّاده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که شبِ(شب های) راحتی رو نگذروندیم و آسون و یه شبه هم،بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی(زیادی) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در نُه سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید وقت و حوصله ندارد! و من هم تنها شُمارِ اندکی از واژگانم را نگارش کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه‌های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان(عاشقانه،دِلی) واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی به مانند ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
برای کسی که می فهمد،هیچ توضیحی لازم نیست
برای کسی که نمی فهمد،هر توضیحی اضافه است
آنان که می فهمند،عذاب می کِشند
و
آنان که نمی فهمند،عذاب می دهند

مهم نیست، که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که، چه "درکی" دارید!

و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی و آدم واری(انسانیت) بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان،بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی،راضی کردند ما را
(( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ))
بازیگران آن ها،بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما،جایِ تشویق ندارد!
(( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ))
حقا که قانونش،جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا،جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست،بر پیکر کنکوری / آری،نیست عدالت،در عرصه ی کیهانی
حقا که زندگانی درس نیست لایِ دفتر / معلم بزرگی است،تخته و گچ ندارد
اکنون گو ای صحرا،این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی،شود نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
((مَشقی!: ایهام تناسب-1.گلوله تمرینی و آموزشی 2.مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ))

[[ از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت شُمارِ اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به ویژه مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ]]

یک روشنگری درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب،حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثلِ: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و آموزش دادن و... با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها:
نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّه،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،آتیشپاره،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،چنیم،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،دندت نرم،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،جیگیل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،جیفنگ،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،چاپو،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،زیقی،پیزوری،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما،گل پسر،
رکب،تو نختم،هلالوش،باباشمل،بشکاری،پینتی،جناب خان،
کاربشول،دستگرمی،سمبل،الدنگ،اُزگَل(اوزگل)،سر کجی داره،
رُفتار،لاطاقه،ماسیدن،ایسگاه(ایستگاه)

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،کارما،دارما،چالش،پویش،پایش،برجام،اینستکس(INSTEX)،
واکاوی،آنالیز(analyze)،آن(body language)،
سِلفی(selfie)،مینو(meaning)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dubsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،رانت(rent)،کلیشه(cliche)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،استاندارد(standard)
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها:
دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش
گریسا،قاشدیس،آلپای،آشقین،آتیشماز،آلیشان،آلقیش،ترکای،آییق،
باریش،رایش،یازگون،یایگون،هیتمن،چینوانت،خشترا،هوشیدر،آناهیتا،آرشیناز
چاتا،یاشیل،یاراش،ایستک،یاقیش،کپنک،شاریس،زیما
هومت،هوخت،هورشت،ویان،ویانا،تیشتر
آچینا،گوزل(غزل)،غزال،سوبان،ایزل،پادوس،پادوسبان،
هازارد(هزاربد،Hazard)،نوزود،آباریس،داریس،چیترا،تریتا

پسوندها:
وانه،اک،وا،واده،وَند،شَن،نود،اِشت،یاد،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،
وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،تاش،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی:
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،تبانی،تلکه،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
پروردش،پدوازک،چلمله،چپیره،پژوردن،هموکار،استومند،اهورامزدا،
مهرابه،آبه،فرهنگ،سرهنگ،میسوانه،فرشگرد،پابوس،پرچم ایران،
فراماسون،چهارشنبه سوری،حاجی فیروز،عمو نوروز،نوروز،
کریسمس،هالووین،هولی،سیزده بدر
" تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه،چند املایی ها"،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،دل شکر،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
کارمایه،تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
ناز شستت،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double- edged"
sword", Be careful of"
incision: They can both penetrate
and break hearts
کاریزمایِ(گیرایی) واژگان:
"کلمات" همانند "شمشیر" دو لبه اند،حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را (صحرا)

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! (صحرا)

:Live the moment
Always like a "detector" and
! Your present "receptor" now
در لحظه زندگی کُن:
همیشه مثلِ "ردیاب" باش و
حالِ کنونیت رو "دریاب" ! (صحرا)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 درود(درستی و راستی) بر شما جناب ایرزاد!
شما به خوبی معنی ادبیاتی آن را نوشتید،پیداست که زبان شناس خوبی هستین،ممنون از واژه های خوبتون،دست مریزاد! ...
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

2 سِجام-واژه عربی-بر وزن فِعال
سِجم: راندن ابر باران زا،آوردن برکت و روزی-روان شدن اشک چشم
معنی: راحتی،آسودگی،آرامش،راحتی،آسانی(روانی)-
دل آسو ...
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

3 با دیدن جُستاری(مقاله ای) چشمگیر از استاد میرجلال الدین کزازی درباره ریشه زولبیا و بامیه،منم انگیزه پیدا کردم تا با بهره بردن از جُستارهای پیشینم درب ... ١٣٩٩/٠٢/١٢
|

4 سَلمانی واژه ای فارسی اوستایی
که در گویش مازندرانی هنوز میشه: پیرایشگر،آرایشگر-جایی برای آراستگی و زیبایی
سَلم: سَرم- آراسته،میزون،به سامان-نی ...
١٣٩٨/١٢/١٣
|

5 خُنشان(خُنشا،خُشنان)-واژه پهلوی(فارسی میانه)
خُنش: نام نعنا(عربی: نعناع-mint) یا پونه ای خوشبو و خوشگوار که در صحرا می روید و در خوشبو کننده ها،طع ...
١٣٩٨/١٢/١٠
|

6 دُرُواسپ-واژه اوستایی
نام چهاردهمین روز از ماه اوستایی در گاهشمار اوستایی!
نام دیگر: گِئوش(گیوش)
در یَشت نهم اوستا درباره آن ایزدبانو روشنگر ...
١٣٩٨/١١/٢١
|

7 ایـنـستِـکس(INSTEX)! ١٣٩٨/٠٤/١٢
|

8 سپس به چگونگی فرایند آن می پردازیم:
مکان آن: شرکت اداره کننده اینستکس(تهاتر) به آدرس شماره 139 در خیابان برسی پاریس که در نزدیکی ساختمان وزارت اقت ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

9 ایـنـستِـکس(INSTEX)-
نخست به واکاوی واژه می پردازیم:
" ساحات: سامانه حمایت از تبادلات تجاری "
نمی دونم چه کسی این برابر را انتخاب کرده است،چ ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

10 سپس به چگونگی فرایند آن می پردازیم:
مکان آن: شرکت اداره کننده اینستکس(تهاتر) به آدرس شماره 139 در خیابان برسی پاریس که در نزدیکی ساختمان وزارت اقت ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

11 ایـنـستِـکس(INSTEX)-
نخست به واکاوی واژه می پردازیم:
" ساحات: سامانه حمایت از تبادلات تجاری "
نمی دونم چه کسی این برابر را انتخاب کرده است،چ ...
١٣٩٨/٠٤/١٢
|

12 اَهورامَزدا-واژه اوستایی مشتق-مرکب
اَئورمَزدا(در سنگ نوشته بیستون داریوش بزرگ)-
(( فارسی باستان: بیستون یا به ستون: بهترین جایگاه،برترین مکان
١٣٩٧/١١/٠٤
|

13 هشدار: این واژه به واژه ی " دارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی،زبان باستان ای ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

14 هشدار: این واژه به واژه ی " دارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی،زبان باستان ای ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

15 هشدار: این واژه به واژه ی " کارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

16 هشدار: این واژه به واژه ی " کارما " وابسته است و شایسته و بایسته است که باهم خوانده شوند!
واژه سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران ...
١٣٩٧/١١/٠٤
|

17 تِریتا(ثِریتا،اَثَرط،اَتَرت)-واژه مشتق فارسی با ریشه ی سانسکریت: از خانواده زبان های آریایی-زبان باستان ایران و هند
اسم پسرانه-
همان فریدون یا ...
١٣٩٧/١١/٠٣
|

18 واژه اوستایی-اسم دخترانه
اوستایی: چیثرَه داتَه
فارسی میانه(پهلوی): چیتر دات،جیراشت
امروزه: چِهرداد،چهرزاد

چیتر دات نَسک(چِهرداد نَسک) ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

19 واژه مشتق یونانی با ریشه فارسی-اسم پسرانه
تاریخدانان و پژوهندگان یونانی:
یونانیان باستان،داریوش بزرگ را؛بخاطر دارا بودن بیشتر ویژگی های یک فرما ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

20 واژه مشتق یونانی با ریشه فارسی-اسم پسرانه
نام موبد نامدار دوره هخامنشی که به مردم آگاهی می داد!

آبار: دارویی شفا بخش و کیمیا که از سرب و گو ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

21 نوزُود(نوجوت،نوزوت)-واژه مرکب اوستایی-اسم پسرانه
مراسمی است که برای پابوسی(تشرف) به آیین زرتشت برگزار می شود!
این مراسم بیشتر برای موبد زادگان ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

22 هَزاربُد-اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

23 اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

24 اسم پسرانه-هازارد(Hazard)
اِدِن مایکِل هازارد: نام یکی از بازیکنان تیم ملی بلژیک که اکنون در تیم باشگاهی انگلیسیِ چلسی توپ می زند و شماره 10 را بر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

25 واژه مشتق فارسی میانه(پهلوی)-اسم پسرانه
فرماندهان چهارگانه مملکت
نام یکی از پادشاهان و شهریاران رستمدار طبرستان(امروزه شهرستان نوشهر مازندران)< ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

26 واژه فارسی میانه(پهلوی)-اسم پسرانه
معنی: مملکت،کشور،ولایت،سرزمین-منطقه،ناحیه،قلمرو
١٣٩٧/١١/٠٢
|

27 ایزَل-واژه ترکی-اسم پسرانه
معنی: اَزَل،پایدار،ماندنی،همیشگی،اَبَدی،جاوید،نوشه!-
نامیرا،جان سخت(سخت جان)،رویین تن(فرنام یا لقب اسفندیارِ گشتاسپ) ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

28 در گویش ترکی >>> اسم دخترانه
در لهجه مازنی(مازندرانی) >>> اسم پسرانه

واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم دخترانه
سو: آب،کارمایه ی هستی و زن ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

29 غزال! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

30 اسم دخترانه-واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی
گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با دقت و حیرت انگیز نگاه کر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

31 گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،خیره شدن،زُل زدن،بِربِر نگاه کردن،چشم دوخ ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

32 برگرفته شده از واژه ترکی آن: گوزَل! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

33 گوزَل-واژه ترکی-اسم دخترانه-در فارسی به گونه ی غزل کاربرد دارد!
گوز: واژه ترکی-Gaze برگرفته شده از ترکی است!-چشم،عضو بینایی،نگاه،دیده،نظر-
با د ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

34 واژه ترکی استانبولی: آچینا از واژه فارسی میانه(پهلوی ساسانی): آشنا وام گرفته شده است!
در ترکی آذربایجانی: تانیش
١٣٩٧/١١/٠٢
|

35 آچینا-واژه ترکی استانبولی-اسم پسرانه-به گونه ی آشنا در فارسی کاربرد دارد!
معنی: آشنا،دوست،رفیق،یار(یاور)-هم زبون،همراه،همدم،همپا،هم تیمی!-
خردم ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

36 ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

37 ایسگاه(ایستگاه)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
گرچه این واژه را دکتر محمّد مُعین برای برابر پارسی آن: station ساخته و بکار برده است!

...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

38 ماسیدَن(مالیدَن)-
دارای دو گونه معنایی است:
1. در لهجه اصفهانی
معنی: توده،لَخته شدن(خون)،دَلمه شدن،منعقد گشتن،بسته شدن-
خیت و کِنِف شدن،ض ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

39 اصطلاحی در پارچه فروشی(بَزازی):
هنگامی که پارچه ای را بخواهند بپیچند، در طاقه ای به نام لاطاقه می پیچند تا به آسونی بفروشند یا برای مشتری جابجا کن ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

40 رُفتار-واژه مشتق فارسی
رُفت: پاک کردن،سِتُردن،تراشیدن،رُوفتن،زُدودن،محو و ناپدید کردن

ار: پسوند فاعلی و انجام دهندگی-مانند: پندار،گفتار،کرد ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

41 سَر کَجی داره-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
اصطلاحی است در پارچه فروشی و بَزازی:
هنگامی که پارچه ای سَر کج داشته باشد،نامرغوب است و اگر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

42 سر کجی داره! ١٣٩٧/١١/٠٢
|

43 اُزگَل(اوزگل)-واژه ترکی-نوعی نفرین یا ناسزا است!
به کسی که خیلی برو بیا داره، این واژه رو بکار می بریم تا طرف شاخ نشه و خاکی بشه!

اُز: برو، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

44 اُزگَل(اوزگل)-واژه ترکی-نوعی نفرین یا ناسزا است!
به کسی که خیلی برو بیا داره، این واژه رو بکار می بریم تا طرف شاخ نشه و خاکی بشه!

اُز: برو، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

45 اَلدَنگ-واژه ترکی-نوعی نفرین و ناسزا است!
اَل: دست،عضوی از بدن
دَنگ: پَپِه،پَخمه،شاسگول!
معنی: آدم دست دراز و بلند،دِیلاق،لَندِهور،بی عُرضه، ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

46 سَمبَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
معنی: سَرِ هم کردن،سَر و تَهِشو هم آوردن،اَلَکی و سَرسَری درست کردن،اَنگولَکی کار کردن،کشکی و یِلخی(تر ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

47 اَستومَند-واژه مشتق اوستایی
اَستو: تن،بدن،پیکر،اندام،هیکل،جُثه-جسم،کالبُد،قالب هر چیز

مَند: پسوند دارندگی و همراهی-مانند: هنرمند،نیازمند،در ...
١٣٩٧/١١/٠٢
|

48 هَموکار-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: معلم،آموزگار،هیربُد،دبیر،استاد،مربی،پروراننده،آموزنده،یاد دهنده-
مُرشِد،پیشوا،راهنما،رهبر،سرپرست،کلانتر،ن ...
١٣٩٧/١١/٠١
|

49 پِژوردَن-واژه فارسی میانه(پهلوی)
معنی: پرستاری کردن،تیمار کردن،نگهداری کردن،مراقبت انجام دادن-
مواظبت،نگهبانی،پاسداری،حراست،جانپاسی!
١٣٩٧/١١/٠١
|

50 چَپیره-واژه فارسی میانه(پهلوی)
پویش!
١٣٩٧/١١/٠١
|