انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مجتبی عیوض صحرا

سرآغازِ دفتر نوشتم، به امیدِ بسمه تعالا / از جان و سِرشتم، ندا آمد که تو هستی توانا (صحرا)
ما دو برادر دوقلو هستیم، من دبیر ادبیات و برادرم دبیر انگلیسی است.
ما جزوه،مقاله(جُستار)،اسلاید(نماجا)،فرهنگ نامه،گروه بندی واژگان،داستان و تاریخچه واژگان(داستان واره)،جملات قصار(دلنوشته)،
آرایه و دستور زبان های فارسی،ترکی و انگلیسی،شعر و ترانه و...
گردآوری و نوشته ایم و دارای روش های نوین و سریعی در فارسی و انگلیسی، در زمینه های گفته شده هستیم!
( البته از نظر استاد ابوالحسن نجفی: واژه (( نوین )) حشو است و همان معنای نو را می دهد و دیگر نیازی به ساختن آن نیست!
" نو " صفت است و " ین " پسوند نسبت صفت ساز که با اسم می آید.
ولی امروزه برای برابر پارسی: " مُدِرن" استفاده می شود که معنای: نو تر،جدید تر،به روز تر،امروزی تر و... می دهد! )

این ها رو ننوشتم که کباده بکشیم،میخواستم فقط گفته باشم که آسون و یه شبِ بدستش نیاوردیم! و در این راه، سختی ها و دشواری های وَشنادی(زیادی) کشیده ایم، تا اینکه تونستیم با ریاضت و همدلی هم به این دستاورد برسیم.(البته در هشت سال)
برادرم هنوز یک واژه انگلیسی هم در آبادیس ثبت نکرده است،خودش می گوید حوصله ندارد! و من هم تنها شُمار اندکی از واژگانم را ثبت کرده ام ولی ناگفته نماند که بیشتر واژه‌های انگلیسی را با کمکِ برادرم نوشتم!

هنوز هم بخاطرِ واژه ای، هیچ پولی نگرفتم(بر خلاف خیلی از جاهای دیگر که خودتون میدونید) و مجانی و رایگان واژه ساختم و نوشتم!
تا به امید اینکه:
دعای خیرتان بدرقه راهِمان شود و جوانانی مثلِ ما دیده شوند و از طرح ها و واژگان ما استفاده بیشتری شود یا به زبون خودمونی، از ما تقدیر شود! چون تا حالا هیچ کسی بخاطرِ این واژگان از ما قدردانی نکرده است،به امید روزی که این کار صورت گیرد
و به قول دکتر شریعتی: مدرک جای خودش را به درک آدم ها دهد!
و همچنین آموزش کشورِمان درست شود و به فرزندانمان توانایی و شِگردهای زندگی بیاموزیم تا گرفتن نمره!
" حقا که این تردستان،بازی دادند ما را / با طاقِ ضَربی خشتی،راضی کردند ما را
(( طاقِ ضَربی خشتی: تشبیه شده به پرسش های چهار گزینه ای بیهوده ))
بازیگران آن ها،بازیچه ی تشویش اند / داوریَش با شما،جایِ تشویق ندارد!
(( بازیگران: دانش آموزان و دانشجویان هستند! ))
حقا که قانونش،جزء در دفتر و کاغذ / در هیچ جای دنیا،جای عمل ندارد
عاری از این بدتر نیست،بر پیکر کنکوری / آری،نیست عدالت،در عرصه ی کیهانی
اکنون گو ای صحرا،این است عروج غایی / که ارزشِ هر کسی،بشه نمره نهایی
حقا که این آموزش، مانند تیر مَشقی / موحش است و ترسناک، اما اثر ندارد! "
((مَشقی!: ایهام تناسب-1.گلوله تمرینی و آموزشی 2.مشقِ بی خودی و الکی که با آموزش تناسب دارد ))

(( از شرکت آبادیس گرانقدر هم، بخاطرِ اینکه گذاشت تعداد اندکی از واژه های خودم و واژه های بوده(از قبل موجود) دیگر را، ثبت یا معنی جدید کنم،
سپاس گزارم و امیدوارم مسؤلین(مسئولین!) و به ویژه مردم، از شرکت های ایرانیِ مثل ایشان حمایت جانانه ای کنند. ))

یک توضیح درباره این نشان(!): این نشان افزون بر اینکه در زبان فارسی برای علامت تعجّب،حالت و خطاب به کسی بکار می رود.
من این نشان را به معنی (رجوع شود) تلقی کردم >>> پس هر موقع این نشان را در واژه های من دیدید، یه نظر هم به این واژه (!) بیَندازید.
مثل: چالش: بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
پس در اینجا برای بهتر فهمیدن این واژه می توانید، یه نگاهی هم به دغدغه یا هر کدوم از واژه های نا آشنا بیَندازید.

هر سازمان،دانشگاه و مدرسه ای(در تهران،البرز) میخواهد برای همکاری و آموزش دادن و... با ما ارتباط بگیرد؛ می تواند به این آدرسِ تلگرامی پیامک بزند: m2sahra@
ما هم به دیده ی منّت قبول می کنیم و در صورت صلاحدید با ایشان تماس میگیریم.ممنون و سپاسگزارم

(( یه خواهش هم از بَروبَچ رسانه ، نویسندگان و شاعران عزیز دارم:
لطف کنید حقوق معنوی ما رو هم رعایت کنید یا وقتی از کلماتمون استفاده می کنید،
خواهشمندم از ما هم اسمی ببرید تا مردم ما را هم بشناسند یا بفهمند نخستین بار این کلمات رو کی گفته! شاید براشون جالب باشه! ممنون.
مثالی از کلماتی که برگرفته از ماست! و زیاد استفاده میشه. مثلِ:
نام برنامه ها:
نسیم،ماه عسل،نوسفر،دورهمی،خندوانه

واژه های خودمونی و کوچه بازاری:
وِزِّ،منحصر به فرد،خوش خوشون(خوشخوشان)،شاسگول!،پچول،گاگول،
ورپریده،آتیشپاره،ژنِ خوب(آقازاده!)،تابلو،خفن،سه سوت،سوتی،گاف،
قُلُپی،جیرینگی،پایه،ترکوندن،گل هم،زاقارت،کَل،کُری،دندت نرم،
بروبچ،تی تیش،لانتور،قزن قورتکی،خوشمَل،فنچ،جقل،جیگیل،نادخ،
موزمار(مارموز!)،دودوزه(دو دوزه!)،دودَر،کنف،خیت،خنزرپنزری،
قپی،قمپز،سرتق،گوگولی مگولی(گوگول یا گوگولی)،سنکوپ،
اُرت،وا دادن،رد دادن،قاراشمیش،هاگیر واگیر،بزن زنگو،همه چی تموم،
تو خوبی،خوبت شد،بخواب بابا،سوت شو(سوت!)،هاپول،هاپولی،
خودمونی(خودمانی)،جیک تو جیک و...(جیک!)،دَقَرنوش،
زپرتی،فکسنی(فکستنی)،پیزوری،چاپیو،همینه که هست،
دور برداشتن،دوردور(دور دور)،پرچمت بالاست،خانم خانما،گل پسر،
رکب،تو نختم،هلالوش،باباشمل،بشکاری،پینتی،جناب خان،
کاربشول،دستگرمی

واژه های ساخته شده(یافته شده) و برابر های پارسی:
کاریزما،چالش،پویش،پایش،برجام،واکاوی،
آنالیز(analyze)،آن(body language)،سِلفی(selfi)،مینو(meaning)،
تیم(team)،کاپیتان(captain)،لیگ(league)،استارت آپ(start up)،ربات(robot)،رباتیک(robotic)،
استندآپ کمدی(stand up comedy)،پانتومیم(pantomime)،دابسمش(dubsmash)،
ریموت(remote)،بِرَند(brand)،خنداننده(کمدین"comedian")،رانت(rent)،کلیشه(cliche)،
نیمه گمشده(the missinig half)،اسلاید(slide)،تله پاتی(telepathy)،سلف سرویس(self service)،
آدرس(address)،تئاتر(theater)،کنسل(cancel)،فراگرد(process)،
گارد،کُمپِلِت،کُنسِرت،پانسیون،معرکه(سیرک)،سانسور،کُمیسیون،اسکی

نام ها:
دلِ علی(دله الی"Dele Alli")،آیسل،سارینا،ماهور،آبادیس،نیرال،
آرامین،آروشا،سورن،سورنا،شاندیز،یاشا،یاشار،ساواش،
آلاش،شادلی،آپادیپا،آبلاتکا،آتسز،جان آقا،مهپاره،فرهاد،
یلدا،مادر(mother)،پدر(father)،برادر(brother)،دختر(daughter)،
دوشیزه،خواهر،پسر،شوهر،آبجی،داداش
گریسا،قاشدیس،آلپای،آشقین،آتیشماز،آلیشان،آلقیش،ترکای،آییق،
باریش،رایش،یازگون،یایگون،هیتمن،چینوانت،خشترا،هوشیدر،آناهیتا،آرشیناز
چاتا،یاشیل،یاراش،ایستک،یاقیش،کپنک،شاریس،زیما
هومت،هوخت،هورشت

پسوندها:
وانه،اک،وا،واده،وَند،شَن،نود،اِشت،یاد،ایک،ال،اده،وَش،دیس،یس،
وس(اُوس)،دیز(یز)،یزه،وَر،اُور(ور)،اُو(و)،دَر(تَر)،اَر،تاش،سین،سِل،مَل،لو و...

واژه های ادبیاتی:
کنکاش،گفتاورد،دستاورد،رونمایی،پرسمان،خودجوش،تبانی،
پرسپولیس،داو،یکّه تاز،تلنگر،گنگلاج،آستین پوش،دست برنه،آسمان جُل،خیلتاشان،
مهرابه،آبه،فرهنگ،سرهنگ،میسوانه،فرشگرد،پابوس،پرچم ایران،
فراماسون،چهارشنبه سوری،حاجی فیروز،عمو نوروز،نوروز،
" تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه،چند املایی ها"،
کربلا،پاپی شدن،لکّه(لکّه دویدن)،خطی بر کسی کشیدن،خواجه وار،
آتش به اختیار،آتش به فرمان،محتسب،آبدیده،اختلاس،دست مایه،
تنهاوَش،سلوچ،سربه مهر،سووشون،دست مریزاد،یاشاسین،
ناز شستت،دستِت درست،دست خوش،مورمور و................ ))

(خوشبختی) از زبانِ دکتر علی شریعتی:
خوشبختی ما در سه جمله است:
تجربه از دیروز ، استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر، زندگیِ مان را تباه می کنیم:
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا!
در حالی که، معتقد به این هستیم که پروردگار بزرگوار:
دیروز را عفو ، امروز را مَدَد و فردا را کفایت می کند!

:charisma words
Words" are like double- edged "sword", Be careful of "
incision: They can influence into hearts and break them
کاریزمایِ(گیرایی) واژگان:
"کلمات" همانند "شمشیر" دو لبه اند،حواسِمان به بُرّندِگیشان باشد:
هم تواناییِ نفوذ در دل ها را دارند و هم شکستنِ آن ها را (صحرا)

تنها زمینه سازَند:
مهمترین چیزی که در مدرسه و دانشگاه یاد می گیریم
این است که :
مهمترین چیزها را ، در مدرسه و دانشگاه یاد نمی گیریم!
یعنی خودت باید مسیرِ پیشرفتت رو پیدا کنی! (صحرا)

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 هورشت هورِشت-اسم پسرانه-واژه مرکّب اوستایی

هو: سرشت پروردگار،نشانه اهورامزدایی(سَروَر راستی،بزرگِ دانایی)،رنگ و بوی خدایی-
نیک(نیکو)،خوب،خوش،بهتر ...
١٣٩٧/٠٣/٣٠

2 هوخت هوخْت-اسم پسرانه-واژه مرکّب اوستایی

هو: سرشت پروردگار،نشانه اهورامزدایی(سَروَر راستی،بزرگِ دانایی)،رنگ و بوی خدایی-
نیک(نیکو)،خوب،خوش،بهتر، ...
١٣٩٧/٠٣/٣٠

3 هومت میخواستم این نوشته رو پس از واژه (زیما!) و در آینده بنویسم؛ که شما از من پیشی گرفتید و به این زیبایی نوشتید و منو به جوش و خروشِ همراه با شادمانی (وَ ... ١٣٩٧/٠٣/٣٠

4 چند املایی ها 3. دسته سوم: هر دو شکل این نوشتارها درست است!
به این جور چند املایی ها >>> چند املایی های همزه دار می گویند که از زبان عربی وارد واژگان فارسی شده ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤

5 چند املایی ها 2. دسته دوم: هر دو شکل این نوشتارها درست است ولی ممکن است به فَرنودهایی(دلایلی) مانند:
در جمله یا شعر-پارسی یا عربی-لهجه های محلی و بومی و... بودن ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤

6 چند املایی ها درسته، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد سعدی کارهای خوبی در زمینه ادبیات کرده اند و به نوعی کارشان بد نبوده است ولی شایسته بود،درخور پولی که می گیر ... ١٣٩٧/٠٣/٢٤

7 تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه (ه) های پسوند ساز :
1. بن مضارع با ــه >>> اسم: که حالت و احساس و کاری را بیان می کند و به آن چیز نسبت می دهد!
نمونه: گریه،خنده،ناله،اندیشه،ستی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤

8 تفاوت های (ی)،(ه) و نقش نمای اضافه راستش یکسالی با این (یِ) نوشتم،هرچند می دونستم بیشتر دوستان خودشان کاربلد هستند و به خوبی می دانند که این (یه) درست است ولی چون می خواستم فرهنگستان و ... ١٣٩٧/٠٣/٢٤

9 ارق ملی آقای دهاتی می تونستم به پرسش شما پاسخ ندم و خودم رو خراب نکنم ولی پاسخ شما، به نوعی یک دردِ دل است و خواستم سَبُکشَم!
همچنین من نمی خواستم واژه " ...
١٣٩٧/٠٣/٢٤

10 سون هیونگ مین نام یکی از بازیکنان تیم ملی کره جنوبی که در باشگاه انگلیسی تاتنهام توپ می زند!
توجه: " سان هیونگ مین " درست است!
Son: پور،پسر،فرزند و... است!
١٣٩٧/٠٣/٢٣

11 زیما زیماخ،زیباخ-اسم دخترانه-واژه مرکّب اوستایی
در زمان باستان:
موبدان زرتشتی ای که می خواستند به جایگاه "موبد موبدان" برسند؛ سه پاس(سِپاس) را در خو ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

12 شاریس شاریس(شارین)-اسم دخترانه-واژه مشتق فارسی
چاریس(charis) >>> به انگلیسی
شارمین >>> به سانسکریت: از خانواده هندو ایرانی-زبان باستان ایران و هند!
١٣٩٧/٠٣/٢٣

13 meaning این واژه انگلیسی است و برگرفته شده از واژه فارسی "مینو" است!
فارسی میانه(پهلوی):
مینوک،مِنوک
اوستایی:
مَنو،مَئینیَوَه
مانند: سِپَنتا م ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

14 مینو این واژه فارسی است و واژه عربی معنی برگرفته شده از آن است!
فارسی میانه(پهلوی):
مینوک،مِنوک
اوستایی:
مَنو،مَئینیَوَه
مانند: سِپَنتا مین ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

15 دستگرمی دَستگَرمی-واژه مشتق-مرکّب فارسی(دست،گرم،پسوند نسبت"ی")
این واژه نخستین بار:
در بازی های قُماری بکار رفته بود؛ که قمار باز،داوِ نخست(دستِ اول) پ ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

16 رانت واژه ای فرانسوی(rent)-
پول و پله ی هَِنگُفتی که آدم های نابِکار؛ بدون تلاش و کاری(رِبا) با بهره بردن از:
ژن خوب(آقازادگی!)،آشنا بازی(پارتی)،نف ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

17 کپنک کَپَنَک(کَلَبَک)-اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
کَپَن(کَلَب): بالدار،پرواز کننده-رونده،رهرو

ــَــ ک: در اینجا پسوند همانندی و شباهت

معنی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

18 یاقیش اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
یاق: مایع،آبکی،آبدار،نمناک،مرطوب،تَر،خیس-روغن،مادّه چرب و چیلی،پیِه!

یش: پسوند نسبت و دارندگی ترکی مانند: باریش! ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

19 کاربشول کاربَشول-واژه مرکّبِ فارسی
بَشول: عامل،کارگزار،پیشکار،مُباشِر،نماینده
معنی: مؤثر،اثربخش،کارا،به درد بخور،کارامد(کار آمد)،کارساز،گره گشا،حلال،چا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

20 ایستک ایستَک-اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
ایس: آرزو،خواسته،مُراد،قصد-کام،مقصود،هدف،نیّت-حاجت،خواهش،نیاز،وایه!-
سرمایه،ثروت،دارایی،مال و مَنال(پول و پَل ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

21 یاراش اسم دخترانه-واژه مرکّب ترکی
یار: دوست،رفیق،همدم،همدل،همراه-جانان،دلبر،دلدار،معشوق،نگار

آش: آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

22 شن شَن-پسوند مکان و دارندگی فارسی میانه(پهلوی)
مانند: گُلشَن،آبشَن،روشَن و...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

23 نود نُود-پسوند اسم ساز و شاخص،پسوند چشمگیر،بزرگ کننده و برتری فارسی میانه(پهلوی)
مانند: خشنود(خوشنود)،فرنود! و...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

24 یاشیل اسم دخترانه-واژه مشتق ترکی
یاش: خیس،نمناک،تَر و تازه،با طراوت،شاداب،خوش و خرّم،سر سبز،دلپذیر،با صفا،نَزِه

یل: پسوند نسبت ساز و دارندگی ترکی ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

25 چاتا اسم پسرانه-واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی
چات: رسیدن،کامل شدن،پختن-پَروار شدن،پرورش یافتن-
تیمار و مراقبت کردن،پاسداری،نگهبانی،جانپاسی!

ا: ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

26 cliche واژه ای فرانسوی-الگو و چالش(مسئله) تکراری
اگه مربوط به کلام باشد:
حرف های شُعاری و پُروپاگاندایی(فرانسوی)،حرف های تکراری و بازگویی،کلام پیش پا ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

27 کلیشه واژه ای فرانسوی(cliche)-الگو و چالش(مسئله) تکراری
اگه مربوط به کلام باشد:
حرف های شُعاری و پُروپاگاندایی(فرانسوی)،حرف های تکراری و بازگویی،کلام ...
١٣٩٧/٠٣/٢٣

28 نوروز نوروز در روایات ناب اسلامی و بزرگان و قرآن:
1.سید بهاءالدین، علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، با سند خود از مُعلّی بِن خُنیس نقل کرده است:
مُعلی بِ ...
١٣٩٦/١٢/١٨

29 نوروز دعای تحویل سال(سال نو):
این دعا در قرآن نیامده است ولی از آیه های گوناگونِ قرآنی، برگرفته شده است!
یا مُقَلَّبَ القُلُوبِ وَ الأبصار: ای دگرگ ...
١٣٩٦/١٢/١٨

30 نوروز گاهشماری اَوِستایی:
در این تقویم هر 30 روز را یکماه و هر سال را 12 ماه در نظر می گرفتند!

نام دوازده ماه این گاهشمار، از نام اَمشاسپَندان و ...
١٣٩٦/١٢/١٨

31 نوروز در همه ی این جُستارها تا تونستم؛ بدونِ عَصبیّت و جانبداری نوشتم تا خدایی نکرده، جفایی(بیدادی) در سِزا و رَوای کسی نکرده باشم!

جشنی کهن، که از ...
١٣٩٦/١٢/١٨

32 عمو نوروز نشانه های دیگر سفره هفت سین:
آب: مظهری برای پاکی و روشنایی-نمادی از ایزدبانو آناهیتا
آیینه: مظهری برای وجدان و بازتاب اندیشه،گفتار و کردار آد ...
١٣٩٦/١٢/١٨

33 عمو نوروز این جُستار، بسیار کلیدی است و سالیان سال هست که داستانِ افسانه ای و اسطوره ای آن؛ به نادرستی به گوش مردم رسانده شده است!

نام آن در اوستا: زَر ...
١٣٩٦/١٢/١٨

34 حاجی فیروز آیا حاجی فیروز "گدا" و بابانوئل "بخشنده" است؟
در اساطیر ایران، حاجی فیروز بخاطر شاد و پیروز ساختن مردم،پولی دریافت نمی کرد و این کار را به نمایند ...
١٣٩٦/١٢/١٨

35 حاجی فیروز کاش پس از خواندن این جُستار؛بیشتر، اسطوره ها و افسانه هایمان را قدر بدانیم و برای ماندگاری آن ها در ایران و آشنا ساختن درست آن ها به دیگران کوشش شایس ... ١٣٩٦/١٢/١٨

36 چهارشنبه سوری آیا چهارشنبه سوری ایرانی است؟
در ایران باستان و آیین زرتشتی؛ " آتش" را جزو چهارمین آخشیج(آخشیگ،اَخشیج،اَخشیک،عنصر،مادّه) طبیعت و حیات "هستی" می د ...
١٣٩٦/١٢/١٨

37 چهارشنبه سوری فَرزان(فلسفه) پریدن از آتش:
آتش نزد پیامبر ایرانی(سِپَنتمان زَرتُشت) وَرجاوند(مقدس) بوده است!
(( یعنی آن را نمی پرستیدند ولی ارزشمند می دانستند ...
١٣٩٦/١٢/١٨

38 چهارشنبه سوری امیداوارم که این جُستار را تا پایان خوانش کنید و به فرهنگ دیرینمان ببالید!

واژه "جشن" از کلمه اوستایی (یَسنَه) گرفته شده است که به معنی: قابل ...
١٣٩٦/١٢/١٨

39 جناب خان واژه مرکّب-
شاخص: لقب،عنوان و فَرنامِ یک "اسم" است؛ که بدون فاصله در کنار "اسم" می آید!(شاخص ها می توانند،پیش و پس از" اسم" بیایند)

شاخص ها ...
١٣٩٦/١٢/١٨

40 گل پسر گُل پسر-واژه مرکّب-اصطلاح عامیانه است!
این واژه را برای پسری که مانند گُل؛ رعنا،خوش اندام و خوشمَل هست بکار می برند!
این اصطلاح را بکار می برند ...
١٣٩٦/١٢/١٨

41 آرشیناز واژه فارسی اوستایی-
نام یکی از ملکه های دوران هخامنشی(3000 سال پیش) که به دلیل جذابیت و زیرک بودن، به این نام مشهور گشته است!

آر: آریایی،ای ...
١٣٩٦/١٢/١٨

42 یایگون واژه ترکی-اسم دخترانه
یای: تابستان،تَموز،صَیف-فصل گرما و حرارت
گون: مِهر،خورشید،آفتاب،هور،شمس-روز،شید(فارسی اَوِستایی)،دا(فارسی میانه،پهلوی)
١٣٩٦/١٢/١٨

43 ماهور این نوشته رو 25 بهمن نوشتم ولی به فَرنودهایی(دلایلی) پاکِش کردم:
چون به خیال خودم میخواستم جواب دندان شکن بدم ولی حواسم به قلب آدم ها نبود!
"گا ...
١٣٩٦/١٢/١٨

44 پینتی واژه ای ترکی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
ژولیده،شلخته،نامرتب،نا آراسته،شوریده،پریشان،افشان،مُشَوَّش،دَر هم،قاراشمیش!
مثال: یارو خیلی پ ...
١٣٩٦/١٢/١٨

45 یاد یاد(یات)-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی
آبانیاد،زامیاد،فریاد،بنیاد،مَهیاد،شهیاد و...
١٣٩٦/١٢/١٨

46 اشت اِشت-پسوند اسم ساز و شاخص فارسی یا پسوند چشمگیر،بزرگ کننده و برتری دهنده فارسی-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی
مانند: خورشت(خور ...
١٣٩٦/١٢/١٨

47 بشکاری بِشکاری-واژه مرکّب
بِش: خوشرو،خوش برخورد-خوشمزه،لذیذ،گوارا
معنی: کارایی خوش،کارآمدی سرخوش و خفن،کارگری شاداب،سودمندی جالب و شگفت انگیز-
اثر ...
١٣٩٦/١٢/١٨

48 قاراشمیش بَلبَشو،شیر تو شیر(خر تو خر)،پینتی(ترکی)،هلالوش! ١٣٩٦/١٢/١٨

49 آناهیتا نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی و درونی از فرهنگِ کُهَن و ریشه دار ایران؛وابسته به آناهیتا،مِهر(میترا) و زرتشتیان:

توجه: ((ایران الهه و ...
١٣٩٦/١١/٢١

50 آناهیتا معابد آناهیتا و چگونگی مراسم تاج گذاری و یاری دهندگی آناهیتا در اساطیر ایران:
افراد بسیاری از جمله: شاهان،بزرگان و پهلوانان از آناهیتا درخواست کمک ...
١٣٩٦/١١/٢١

51 آناهیتا ویژگی های آناهیتا:
اسب: اسب حیوان سودمندی است و نقش حیاتی در زندگی و جنگاوری دارد!
اسب حیوان نجیب،باهوش،با وَقار و سازنده است!
در آیین کُهَن ...
١٣٩٦/١١/٢١

52 آناهیتا قدرتمندی و نیروهای آناهیتا:
ایزدان به معنای سزاواران ستایش و عناصر ستوده شده می باشند و به دو دسته تقسیم می شوند:
1. ایزدان مینویی(معنوی) 2. ای ...
١٣٩٦/١١/٢١

53 آناهیتا گُل نیلوفر آبی(لوتوس):
این گُل در ایران از ارزشمندیِ ویژه ای برخوردار است و نمادِ ایزدبانو آناهیتا است!
در آسیای شرقی(شرق آسیا) به نام گُل سوسَ ...
١٣٩٦/١١/٢١

54 آناهیتا از نظر دانشمندان زرتشتی و موبدان آن ها، درباره ستاره شش پَر:
" این ستاره شش گوشه؛نشان از شش روز هفته است و مرکز ستاره؛نشان از مقدس و مورد ارزشمند ...
١٣٩٦/١١/٢١

55 آناهیتا ناهید:
ستاره صبح یا بامدادی یا شبانگاهی(زُهره)،ونوس(نئوس) در اسطوره های رومیان و آفرودیت(آفرودیته) در اساطیر یونان
ویژگی ها: نزدیک ترین ستاره ...
١٣٩٦/١١/٢١

56 آناهیتا اَردَِویسورَه اَناهیتَه: نام یک رود و یک ستاره است!
رود اَردَِوی(اَردَِویسورَه): همان رود آمودریا(جیحون) است؛ که بزرگترین،پر آب ترین،درازترین و په ...
١٣٩٦/١١/٢١

57 آناهیتا خواهشمند است برای آشنا شدن با فرهنگ آریایی و ایران باستان خود و گیرایی آن بر دیگر فرهنگ ها؛
این جُستار را مطالعه(خوانش) فرمایید و مورد کند و کاو و ...
١٣٩٦/١١/٢١

58 پرچم ایران توجه: این واژه را به همراه واژه " آناهیتا" بخوانید!
مقایسه پرچم هخامنشی با پرچم کنونی ایران:
شرح مختصر:
پرچم ایران از دوران پیش از تاریخ ا ...
١٣٩٦/١١/٢١

59 فراماسون نشان های فراماسونی:
1. فراماسون ها نمادهایی همچون: گونیا و پرگار(حرف G در وسط آن"Goat": بُز یا "God": خدا )،خط کش،بیلچه،داس،شاغول،چَکُش و... داشتن ...
١٣٩٦/١١/٢١

60 فراماسون بُز بافومه(بُز بافومِنت،بُز سباتیک):
1. الهه بزرگ آنان بُز بافومه(بُز بافومِنت،بُز سُباتیک)؛ که دو جنسیتی بوده و نماد جفت بشر است
2.دارای دو ب ...
١٣٩٦/١١/٢١

61 فراماسون توجه: این واژه را به همراه واژه " آناهیتا" بخوانید!
روشنگری گزیده درباره فِراماسون(Freemason) یا بنّای آزادی خواه:
حضرت سلیمان(ع) در شهر اورشل ...
١٣٩٦/١١/٢١

62 پابوس این اصطلاح از رسوم پیشین و کهن ایران زمین بوده است!
در زمان ایران باستان: هنگامی که می خواستند بزرگی را زیارت و یا دیدار بکنند،
خم می شدند ((مظ ...
١٣٩٦/١١/٢١

63 هوشیدر هُوشیدَر-یکی از نام های پروردگار-
اُوشیدَر،سوشیانت،سوشینت،سوشیانس یا اِستِوت اِرت (Astavt Eretah: سودرسان دانا)-
واژه مشتق اَوِستایی-اسم پسرانه ...
١٣٩٦/١١/٢١

64 فرشگرد فَرَشگَرد-فَراشگرد(فرشوکَرت)-واژه مرکّب اَوِستایی-
فَرَش: دوباره،مجدد،از نو،نوسازی،از سَرگیری،بازسازی
گرد: از مصدر گَشتَن
کَرَّت: وقت،زمان،ه ...
١٣٩٦/١١/٢١

65 میسوانه واژه مشتق اَوِستایی-
میس: تکبر،غرور،نَِخوَت،فیس و اِفاده(فیسِش)-غُد،خودبین،خودخواه،فَخر فروشی(فرانسوی: پُز)
وانه: پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و ه ...
١٣٩٦/١١/٢١

66 خشترا خَشتَرا(کَشتَرا،شَهریوَر)-واژه مرکّب اَوِستایی-اسم پسرانه
خَش: یزدان،ایزد،خدا،پروردگار،آفریدگار،پدید و بوجود آورنده،مادر!
تَرا: تره-بزرگ،بلند،ر ...
١٣٩٦/١١/٢١

67 چینوانت چِنوانت-واژه اَوِستایی-اسم پسرانه
چین: داور،قاضی،حاکم-هیربُد،آموزگار،استاد،دبیر،معلم-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-راهبر،راهنما،مُرشِد
وانت: پسوند ن ...
١٣٩٦/١١/٢١

68 هیتمن هیتمَن-واژه مرکّب فارسی باستان-اسم پسرانه
هیت: واژه فارسی باستان-
پاک،تمیز،زَکی(زَکا)-سَره،خالص،صاف،زُلال،شَفاف-پالایش،بی آلایش،بی شیله پیله،بی ...
١٣٩٦/١١/٢١

69 پرسپولیس پس از اینکه خشایارشاه؛هخامنشیان،اشکانیان و...
با رشادت های سردارانی مانند: آریوبَرزن،سورِنا،آرتِمیس و... در سال 480 پیش از میلاد یونان را فتح کرد ...
١٣٩٦/١١/٢١

70 باباشمل باباشَمَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
شَمَل: سردَمدار،سردسته،سرکرده،سرگروه،پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر،باشی(ترکی)
معنی: باباکرم،لوطی(لوتی ...
١٣٩٦/١١/٢١

71 هلالوش هَلالوش- واژه فارسی میانه(پهلوی)
فِتنه،آشوب،بَلوا،هِنگامه،وِلوِله،هَمهَمه،هَیاهو،اَلَم شَنگه،جَنجال،شُورِش-اغتشاش،آشفتگی،تشنج،تَنِش!
١٣٩٦/١١/٢١

72 سرهنگ واژه اَوِستایی-
سر: تارک،رأس،فرق،کله،چَکاد،هَباک،قله،نوک،دهانه-بالا،لوج،بلندا،بَرین-بزرگ،پیشوا،سرپرست،رئیس،سَروَر،برتر،والاتر و...
هَنگ: ثَنگ-ک ...
١٣٩٦/١١/٢١

73 فرهنگ واژه اَوِستایی: فَراثَنگ
فَر: فَرّه،خُرّه-فرا-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی است که به دل هر که بتابد،از همگان برتری می یابد و از پرتو ...
١٣٩٦/١١/٢١

74 اک پسوند نسبت و دارندگی-پسوند فاعلی و انجام دهندگی فارسی میانه(پهلوی)
مانند: خوراک،پوشاک،آژفنداک،باراک،آداک،آرشاک-دماک،جوشاک و...
١٣٩٦/١١/٢١

75 وا پسوند فاعلی،انجام دهندگی و نسبت فارسی میانه(پهلوی)
مثل: دعوا،پروا،پیشوا،نانوا،مروا،پیلوا! و...
١٣٩٦/١١/٢١

76 تو نختم تو نَخِتم-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
تو فکرِتَم،تو خیالِتم،حواسم بهِته،دلم درگیر و پیشِته،چالِشَم تویی و...
١٣٩٦/١١/٢١

77 day دا: در فارسی میانه(پهلوی) معادل روز است. مثل: فردا
day برگرفته شده از فارسی است!
جالب این است که ماه دی هم داریم: فرشته روز و امید
١٣٩٦/١١/٢١

78 یازگون یازگُون-واژه ترکی-اسم دخترانه
یاز: فصل شروع یا اولِّ سال، بهار،ربیع،آبسال-آورنده بهترین ها،خوبی ها و شادی ها
گون: مِهر،خورشید،آفتاب،هور،شمس-روز ...
١٣٩٦/١١/٢١

79 رایش واژه ی ساده فارسی یا هند و اروپایی-اسم پسرانه
رای: اندیشه،فکر،نظر،باوَر،عقیده،دیدگاه-عقل،دانش،خِرَد،هوش،تدبیر،چاره- عنوان پادشاهان، وامیران و فرما ...
١٣٩٦/١١/٢١

80 باریش واژه ترکی-اسم دخترانه
رُفوگرِ دلخوری و رنجدیدگی،آشتی،صلح،سازش،توافق-همدلی،دوستی،رفاقت،مهربانی-آرامش،آسایش،آسودگی،امنیت-
صفا و صمیمیت،یکرنگی و ی ...
١٣٩٦/١١/٢١

81 آرامین ممنون از این که گفتین،سپاس!
آری به فارسی می شود:
آرام و پسوند نسبت "ین"
معنی: به آرامی،به سادگی و راحتی،آسان و بی دغدغه،خودمونی!-فوری،سریع،آ ...
١٣٩٦/١١/٢١

82 آییق واژه ترکی-اسم پسرانه
معنی: قِبراق،چُست و چابُک،چالاک،شاطِر،فِرز،سرزنده،سردِماغ،سرحال،شاداب،بانشاط،دلخوش،سرخوش-
زبر و زرنگ،زبردست،تَردست،زیرک،رِ ...
١٣٩٦/١١/٢١

83 ترکای دیگه نگم واژه ای ترکی،چون از اسمش تابلو هست!-تورکای-اسم دخترانه
تُرک: آذری، ترک تبار، ترک نژاد، آذربایجانی
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،مح ...
١٣٩٦/١١/٢١

84 آلقیش واژه ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
قیش: عضوی از بدن،پا-یکی از چهار فصل سال،زمستان
معنی: خوشامدگو و پیشواز(پیشباز ...
١٣٩٦/١١/٢١

85 آلیشان عَلیشان-علی را به ترکی آلی تلفظ می کنند!-واژه ترکی-اسم پسرانه
علی: یکی از نام های خداوند،نام امیر المؤمنین-بلند مرتبه،بزرگوار-
مِناعَت،بلند نظر ...
١٣٩٦/١١/٢١

86 آتیشماز واژه ترکی-اسم دخترانه
ماز: نه،خیر،پسوند منفی ساز ترکی
معنی: آتیش نمی گیره،نمی سوزه،دعوا نمیشه-آشتی،صلح،دوستی و...
١٣٩٦/١١/٢١

87 آشقین واژه ترکی-اسم دخترانه
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
قین: ش ...
١٣٩٦/١١/٢١

88 آلپای واژه ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
پای: توان،زور،نیرو،قدرت-شجاع،دلیر،دلاور،پهلوان،یَل،گُرد،سالار،قهرمان،جنگجو،جنگاو ...
١٣٩٦/١١/٢١

89 قاشدیس واژه ایرانی-یونانی با ریشه ی ترکی-اسم پسرانه
قاش: واژه ترکی-دو،دویدن-سریع و با شتاب رفتن-موهای بالای چشم،اَبرو
معنی: اسب تندرو،اسب رعدآسا،اسب ب ...
١٣٩٦/١١/٢١

90 گریسا گِریسا-واژه فارسی-اسم دخترانه
گِری: جام،ساتکین(ساتگین،واژه ترکی)،ساغَر، صُراحی،قَدَح،کاسه،پیاله شراب و باده و...
سا: آسا-پسوند همانندی و شباهت ...
١٣٩٦/١١/٢١

91 واده پسوند نسبت اَوِستایی-
مانند: خانِواده،کَِواده،یادواده،یارواده،درواده و...
١٣٩٦/١١/٢٠

92 خانواده خانِواده-
خان! و پسوندنسبت اَوِستایی "واده"
١٣٩٦/١١/٢٠

93 آبه واژه اَوِستایی-
ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سٓرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،مَعبَد،صومعه،دَِیر

١٣٩٦/١١/٢٠

94 مهرابه مِهرابه-
مهرابه: واژه مرکّب اَوستایی-
مِهر: خورشید،آفتاب،هُور- عشق،محبّت،مهربانی،عطوفت،دلسوزی،همدردی-نماز،نیایش،راز و نیاز
آبه: ساختمان،عمار ...
١٣٩٦/١١/٢٠

95 تاش داش-
تاش(داش):ترکی است و به معنی: سنگ-
دولتیار،بختیار،خوشبخت،نیکبخت-خداوند،صاحب،دارنده-
هم(وندی:پیشوند،میانوند،پسوندِ همانندی)،یکدیگر،شریک،ی ...
١٣٩٦/١١/٢٠

96 ناز شستت نازِ شَستِت-بِنازَم
این اصطلاح را برای پاداش،تشویق،انگیزش و... برای هنرمندی که هنرنمایی می کند یا کارِ جالب،شگفت و شعبده بازی(چشم بندی) انجام می د ...
١٣٩٦/١١/٢٠

97 چانه گرم چانه گرم:
کنایه از پُر حرف،یاوه و گزافه گو،اَراجیف باف،جَفَنگ گو،خِشت زَن،هارت و هورت کننده!
١٣٩٦/١١/٢٠

98 چند مرد حلاج بودن چند مردِ حلاج بودن:
کنایه از سنجیدن توانایی و قابلیت کسی در برابر امری یا انجام دادن کاری،نشان دادن ظرفیت وجودی خود در رویارویی با چیزی،ببینیم چی ...
١٣٩٦/١١/٢٠

99 تیر تیر از شست رفتن:
کنایه از برباد رفتن و از دست دادن،پیشامَد،فرصت و امکان جبران کاری،کار از کار گذشتن،نوش دارو بعد از مرگ سهراب!
١٣٩٦/١١/٢٠

100 پا پا افتادن:
کنایه از فرصت مناسب،به موقعش،وقتش بشه!-اتفاق افتادن،رُخ دادن،وقوع یافتن،پیش آمدن،ناشی شدن-
انجام و امکان پذیر،شدنی،ممکن شدن،میسر شدن ...
١٣٩٦/١١/٢٠

101 عریضه برای خالی نبودن عریضه:
کنایه از حفظ ظاهر،مُشتی نمونه خَروار،دهن بینی!
١٣٩٦/١١/٢٠

102 دربایست دَربایِست-
ضرورت،نیازمندی،حاجتداری،خواهشوَری-سزاواری،شایستگی،بَرازَندگی،زیبَندگی-در خور بودن،مناسب و پسندیده بودن
مثال: حساب این نتوانم داد و ن ...
١٣٩٦/١١/٢٠

103 سر نمی افتم سَر نِمی اُفتَم-کنایه از این که:
متوجه نمیشم،درک نمی کنم،سَر دَر نمیارم،نمی فهمم،شیر فهم نمیشم،دو هزاریم نمی افته!
١٣٩٦/١١/٢٠

104 هنر آن بود هُنَر آن بود-کنایه ای که هنگام: رَهیدن خطر می گویند یا خطر از بیخِ گوشمون گذشت!
بخت یار بود،خوشبختانه،خدا رو شکر و...
١٣٩٦/١١/٢٠

105 رکب رَکَب-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
دَغَل،نیرنگ،حقّه،مکر و حیله،فریب،گول،شیله پیله،رند! و...
فن و شِگِردی که در کشتی باستان ایران هم وجو ...
١٣٩٦/١١/٢٠

106 یلدا نمادهای برگرفته شده فرهنگ های فَرَنگی از فرهنگ کُهَن و ریشه دار ایران در شب یلدا:
کریسمس(جشن مسیح) >>> نماد یلدا
بابانوئل(بابا نوروز،پدر میترا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

107 یلدا پیدایش حیات:
از نظر علمی:
4.5 میلیارد سال قبل زمین بوجود آمد،به این گونه که سطح اولیه زمین پوشیده از مواد مذاب بود >>>
بتدریج سرد شد >>> س ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

108 یلدا سابقه ی تاریخی یلدا و کریسمس(میلاد مسیح):
میتراییسم یا مهر پرستی یکی از آیین های مذهبی ایران باستان به شمار می رفت، که مهمترین جشن آن (یلدا) بود! ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

109 یلدا تاریخچه تقویم مسیحی:
از نظر زمین شناسی، وقتی خورشید در دی ماه(حَضیضِ خورشیدی) قرار گیرد:
در نیم کُره ی شمالی(مثل کشور ایران):
انقلاب زمستان ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

110 یلدا این مقاله را چند سال پیش نوشتم و چکیده ای از آن را در اختیار شما عزیزان قرار می دهم،امیدوارم بهره کافی را ببرید.
خواهشمندم همه ی این جُستار را تا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

111 پرچمت بالاست پَرچَمِت بالاست-
در زمان قدیم،وقتی بین دو کشوری که جنگ می کردند؛کشوری به پیروزی می رسید،پرچمش را به بالاترین نقطه می برد و برافراشته می کرد تا همه ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

112 خانم خانما در زمان قدیم؛پادشاهان، زن های زیادی اختیار می کردند و به بهترین زن که از لحاظ زیبارُویی،رهبری و... از بقیه سَرتَر و آس تر بود؛ لقب خانم خانما رو بِهِ ... ١٣٩٦/٠٩/٢١

113 سرکش به نوعی خمیر مایه طبیعی نانوایی که از دیروز باقی مانده باشد؛چون،تا فردا وَر اومده و باد می کند و برای همین است که به او سَرکِش می گویند!
برای این ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

114 ذبح کودکانه اش: پیخ پیخ کردن! ١٣٩٦/٠٩/٢١

115 telepathy واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-هم اندیشی،همزاد پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١

116 تله پاتی هم اندیشی،همزاد پِنداری!
١٣٩٦/٠٩/٢١

117 سلف سرویس سِلف سِرویس-واژه انگلیسی(self service )
معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!)
١٣٩٦/٠٩/٢١

118 self service معادل فارسی در مهمانسرا: پذیرایی خودمونی،غذا خوری خودخدمتی،سَروَر خوری(یعنی خودت هر چی بخوای میخوری!) ١٣٩٦/٠٩/٢١

119 selfi سِلفی(selfi)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شود! ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

120 شوهر شوهَر-شوی و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
مردی که با زنی نسبت دارد،مردی که با زنی عهد و پیمان بسته است
١٣٩٦/٠٩/٢١

121 پسر پِسَر-پاسدار و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
پاسدار و نگهبانِ حریمِ خانواده- پُشتوانه و نگهدارنده نسلِ خاندان
١٣٩٦/٠٩/٢١

122 خواهر خواهَر-خواه و پسوند(اَر!) نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی!
آن که خواهان خانه و خانواده است،خاطر خواه خانواده،مَدَد و یاریگر خانه و خانواده،آبجی!
١٣٩٦/٠٩/٢١

123 brother بَرادَر!-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوست ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

124 برادر بَرادَر-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوستد ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

125 دوشیزه دوش و پسوند اسم ساز شباهت (یزه!)
یعنی کسی که مشغول دوشیدن! می باشد و قصد ازدواج ندارد(قصد ادامه تحصیل دارد!)،پاک کننده بدی ها،پاکدامن،دلپاک،دختر!
١٣٩٦/٠٩/٢١

126 یزه پسوند اسم ساز فارسی اَوِستایی: 1. کوچکی(تحقیر) 2. دلسوزی و دوست داشتنی 3. شباهت
1. شهریزه 2. آرامیزه 3. پاکیزه،دوشیزه! و...
١٣٩٦/٠٩/٢١

127 daughter دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

128 دختر دیدگاه های گوناگونی درباره (دُختَر) وجود دارد:
1. از واژه ی دوغدر: یعنی کسی که مسئول(مسوؤل) و نگهبان دوغ یا کسی که شیر می دوشید(واژه دوشیزه هم از ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

129 father پِدَر!-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فا ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

130 پدر پِدَر-از مصدر پاییدن- در اصل پایدر یا پادر بود،که به مُرور زمان تغییر یافت.
در: پسوند نگهبانی و... فارسی اوستایی است!
father برگرفته شده از فار ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

131 mother مادَر!-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهند ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

132 مادر مادَر-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهنده ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

133 ار اَر-پسوند نسبت،وابستگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: خواهر،پسر،شوهر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١

134 در تر- پسوند نگهبانی،حفاظت،مراقبت،نگهداری،رسیدگی،آسایش دهندگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: مادر،پدر،برادر،دختر و...
١٣٩٦/٠٩/٢١

135 چاپیو چاپو-از مصدر چاپیدن و پسوند شیرازی او(در اینجا شباهت)
معنی: اختلاسگر،هاپولی کننده،یَغما برنده،چپاولکار-آدم حریص و طمعکار،تیغ زن،دودرِ باز!
١٣٩٦/٠٩/٢١

136 robot رُبات!
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
١٣٩٦/٠٩/٢١

137 ایده آل واژه فرانسوی( ideal ) -
دلخواه،پسندیده،خوشایند،دلپذیر،دلپسند-هدف والا،آرمان برتر!
١٣٩٦/٠٩/٢١

138 ideal واژه فرانسوی-
دلخواه،پسندیده،خوشایند،دلپذیر،دلپسند-هدف والا،آرمان برتر!
١٣٩٦/٠٩/٢١

139 خوش تیپ چون این واژه فارسی،انگلیسی است،می توانیم از واژه ی فارسی،ترکی آن استفاده کنیم:
خوشمَل!
١٣٩٦/٠٩/٢١

140 comedian طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١

141 طناز خنداننده(کُمِدیَّن: comedian)! ١٣٩٦/٠٩/٢١

142 خنداننده طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١

143 کمدین طناز! ١٣٩٦/٠٩/٢١

144 finance دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١

145 بورس بهازار،بهاگاد،ارزگان(زار،گاد،گان: پسوند جا و مکان)
و به جای اینکه بگوییم: طَرَف رو بورسِ >>> میتونیم بگیم طَرَف رو دوره
کالایی رو بورسِ >>> کال ...
١٣٩٦/٠٩/٢١

146 فاینانس دست مایه! ١٣٩٦/٠٩/٢١

147 توجه توجه کُن: به گوش و به هوش باش،هُشدار،هوشیار باش،دل بده! ١٣٩٦/٠٩/٢١

148 فرافکنی سفسطه! ١٣٩٦/٠٩/٢١

149 سفسطه معادل فارسیش: فَرافِکَنی! ١٣٩٦/٠٩/٢١

150 جیفنگ جیفَنگ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
جی: مخفف جا !
فَنگ: در رفتن،فرار کردن،گریختن
معنی: دودر!
١٣٩٦/٠٩/٢١

151 پپه پَپَه به زبان کودکانه: واژه ای ترکی-نان،یه چیز خوردنی،خوراکی،غذا و...
پَپِه به زبان عامیانه: شاسگول!
١٣٩٦/٠٩/٢١

152 پچول شاسگول! ١٣٩٦/٠٩/٢١

153 دابسمش این واژه انگلیسی است: dubsmash ! ١٣٩٦/٠٩/٢١

154 لانتوری لانتور!
همه معنی هایی که گفتین درستند،فقط ساختار دستوریش اینجوری میشه:
لانتور به اضافه پسوند نسبت(ی)
١٣٩٦/٠٩/٢١

155 دله الی دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٥

156 Dele Alli دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

157 دل علی دلِ علی-اسم پسرانه-این واژه مرکّب است
دل: واژه پهلوی-
قلب،سُوَیدا،جان،روح-درون،ضمیر،باطن،سِرشت،نیّت،اندیشه،وِجدان و...
علی: در فارسی بدون ت ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

158 نیرال معادل فارسی شارژر-
اسم پسرانه-واژه مشتق
نیر: مخفف نیرو-توانایی،جُربُزه،جَنَم،جسارت
ال: پسوند ابزار(افزار)،پسوند قدرت،نیرو دهنده و شارژ کننده ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

159 جان آقا جاناقا-اسم پسرانه- واژه مرکّب
جان: روح،روان، حیات، نفس، هوش، عزیز، گرامی
آقا: ارباب، افندی، کیا،خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مال ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

160 sos کمک واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

161 کمک این واژه ترکی است و sos از لحاظ ظاهری و معنایی برگرفته شده از ترکی است!
که مخفف کلمه: کشتی ما را نجات دهید >>> ship our save
امداد رسانی،درخواس ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

162 robotic رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

163 رباتیک رُباتیک(robotic)-
چند معادل فارسی برایش میشه انتخاب کرد:
هوشمانیک،هوشمانال،آدم آهنیک،آدم آهنال-علم طراحی و ساختار
ایک: پسوند اسم ساز فارسی: ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

164 workshop معادل فارسیش: کارسوق
سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازاری
١٣٩٦/٠٨/٢٤

165 کارسوق سوق واژه ای عربی و بهتر بود فارسی آن یعنی سوک را انتخاب می کردیم!
معادل فارسی برای: workshop
معنی دیگری برای آن: کارگاه آموزشی یا کارگاه بازا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

166 adresse آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

167 address آدرس واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

168 آدرس این واژه ترکیبی ایرانی است و دیگر نیازی به معادل فارسی ندارد و فرانسوی ها(adresse یا address) از ما گرفتن!
آد: واژه ای ترکی-اسم،نام،نشان،اثر،ردپا< ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

169 الل اَلَلَ-این واژه ترکی است ولی در فارسی هم رواج پیدا کرده و تبدیل به تیکه کلام و لغتی عامیانه گشته است!
کاربرد:هنگامی که اتفاق مُهَیّج،جالب،خَفَن و ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

170 آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان قدیم بیشتر ناحیه ها و مَمالِک جهان مالِ آریایی ها(ایرانی ها) بود، این واژه را برگ ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

171 area آریا واژه ای فارسی است و area وام گرفته شده از فارسی است!
چون در زمان قدیم بیشتر ناحیه ها و مَمالِک جهان مالِ آریایی ها(ایرانی ها) بود، این واژه ر ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

172 caravan کاروان واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است! ١٣٩٦/٠٨/٢٤

173 کاروان با کاربان دواملایی است!-
واژه ای فارسی است و caravan برگرفته شده از فارسی است!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

174 arman آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

175 آرمان واژه ای فارسی است و arman برگرفته شده از فارسی است!
امید،آرزو،هدف و...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

176 hang هَنگ-واژه انگلیسی-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

177 هنگ هَنگ-واژه انگلیسی(hang)-
معادل فارسیش: قُفل کردن،میخکوب شدن،سَنکوپ کردن،به حالت خلسه فرو رفتن،رد دادن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

178 تابلو شایع شدن، دهن به دهن گشتن،چو افتادن،هو کردن! ١٣٩٦/٠٨/٢٤

179 چراغ ذهنش روشن بود چِراغِ ذِهنَش روشن بود-
کنایه از این که کاملاً مُطَلِّع و آگاه و مُسَلَّط بود،ذهن و فکر و حواسش خوب کار می کرد،نکته سنج بود!،حواسش به هَمِچی بود!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

180 قلم انداز مثل: قَلَم اَنداز نوشتن-
کنایه از سَرسَری و بی دقت نوشتن،بی حوصله و شتابزده نوشتن،باری به هر جهت انجام دادن،کاری کرده باشیم!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

181 در نطق جوش کردن دَر نُطق جوش کردن-
کنایه از علاقه ای برای سخن گفتن نشان دادن،هیجانی برای صحبت کردن داشتن،میل و اشتیاقی برای حرف زدن و سخنوری داشتن
١٣٩٦/٠٨/٢٤

182 از دهن خلق حرف را گرفتن از دَهَنِ خَلق حَرف را گِرِفتَن-
کنایه از این که در میان حرف مردم حرف زدن،پریدن تو سخن کسی،حرف تو حرف شدن،نوکِ صحبت کسی را چیدن!
١٣٩٦/٠٨/٢٤

183 چو گرد چو گَرد-
کنایه از با شتاب،به سرعت،به تُندی،فوری،سه سوت!
مثالی از شاهنامه فردوسی:
به پیش سپاه اندر آمد چو گَرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

184 جگر خوردن گربه جِگر خوردن گُربه-
کنایه از تَلَف شدن،از بین رفتن،از دست رفتن، برباد رفتن، مُردن، نیست شدن، تباه شدن، نابودشدن، هدر رفتن،ضایع و خراب گشتن
مثالی ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

185 تن زدن تَن زَدَن-
کنایه از آسایش،آسودگی،راحتی،فَراغ-کنایه از کاهِل،تنبل(نام یک حیوان هم هست!)،سُست،کِسِل،گُشاد!-ناتوان،بی عُرضه،نَزار!
مثالی از شعر نظ ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

186 خنده خوش خَندۀ خوش-
کنایه از قهقهه(قاه قاه)،خندۀ دلچسب و دلنواز،هیراد!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
خندۀ خوش زان نزدی شکّرش / تا نَبَرَد ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

187 طوق سر چرخ طُوق سَرِ چَرخ-
طوق: خطی سیاه یا سفید مانند حلقه دورِ گردن کبوتر و...- عِقد،مَخنَقه،قَلّاده،گردن بند-غُل و زنجیر
کنایه از بندگی و سَرسپُردگی،ک ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

188 پرده نشین کردن سر خواب پَرده نِشین کَردَن سَرِ خواب-
کنایه از بستن پلک ها یا پرده چشم در هنگام خواب،چشمامو روی هم میذارمو!
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤

189 زهره میغ از دریا گشادن زَهره میغ از دَریا گُشادَن-
کنایه از صعود بخار و ابر دریاخیز ،کنایه از به منصه ظهور درآمدن،دیده شدن
مثالی از شعر نظامی در کتاب مخزن الاسرار:
١٣٩٦/٠٨/٢٤

190 مهره کشیدن مُهره کِشیدَن-
کنایه از صاف کردن،راست کردن،درست شدن-کنایه از میزان و تنظیم کردن،ساماندهی و مرتب کردن-کنایه از جلا دادن و پالایش کردن!
مثالی از ...
١٣٩٦/٠٨/٢٤

191 کربلا کرب: ماتم، اندوه،رنج،غم و غصه،ناراحتی،مصیبت،عزا،سوگ-عزاداری،سوگواری
بلا: صدمه،آسیب،گزند،زیان،ضرر،خُسران،خسارت،خَدشه،حادثه ناگوار-امتحان،آزمایش،آزم ...
١٣٩٦/٠٧/٠١

192 لیگ واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠

193 league واژه ای انگلیسی-
یکی از معادل های فارسیش: تیمگان،یارِستان
١٣٩٦/٠٦/٣٠

194 captain واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠

195 کاپیتان واژه ای فرانسوی-
یکی از معادل های فارسیش: سَر تیم،سَر یار
١٣٩٦/٠٦/٣٠

196 team تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیل ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

197 تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیله-تع ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

198 آلاش واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آل: بگیر،دریافت کُن،بدست بیار،مال خود کُن
آش: باز کُن،گسترش بده،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع س ...
١٣٩٦/٠٦/٣٠

199 start up معادل فارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر،پدیدان(در اینجا "ان" پسوند فاعلی است)-آغازَنده،شروعَنده ١٣٩٦/٠٦/٣٠

200 استارت آپ start up-
معادل فارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر،پدیدان(در اینجا "ان" پسوند فاعلی است)-آغازَنده،شروعَنده
١٣٩٦/٠٦/٣٠

201 خنداننده معادل فارسیِ comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در ا ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

202 comedian دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شباهت)
رفتم ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

203 کمدین comedian-
دهخدا: خنداننده >>> خند(بن مضارع)،ان(در اینجا پسوند حالت و چگونگی)،نده(پسوند فاعلی)
شیخ بهایی: طنزو >>> طنز(اسم)،او(در اینجا پسوند شب ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

204 تتلو تلو: خوان
این واژه از قرآن برداشته شده است!
(( وَ ما کُنتَ تَتلو مِن قَبلِهِ )) >>> پیش از آن هیچ نوشته ای نمی خواندی (سوره عنکبوت/آیه ی 48) < ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

205 قلپی قُلُپی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
یکجا،در کُل،هاپول!-سر ضرب، یه کَلّه،یهویی(یهوکی!)،یکدفعه،به یکباره،جیرینگی!
١٣٩٦/٠٦/٢٩

206 هاپول قُلُپی! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

207 هپل هپو قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

208 قاراشمیش هَپَل هَپو!
١٣٩٦/٠٦/٢٩

209 شادلی اسم پسرانه-واژه ای ترکی با ریشه فارسی
شاد:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

210 آپادیپا اسم دخترانه-مشتق-مرکب از:
آپا: شمال-بالا،رفیع،بلند،والا و...
دی: دود آتش،شرار(شراره!) آتش-درخشنده،نورانی،تابان
پا: پسوند همانندی(شباهت)
م ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

211 آبلاتکا اسم پسرانه-واژه ای مرکّب و ترکیبی از دو کلمه:
آبِل: استاد،آموزگار-اُستا(اوستا!)،کارفرما،ارباب،رییس(رئیس!) و...
اتکا: دلگرمی،پُشتگرمی،همدلی- کمک ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

212 آتسز واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آت: پرتاب کردن،افکندن،انداختن!
سِز:سیز-شما:ضمیر دوم شخص جمع،گاهی برای احترام هم بکار می رود.
معنی: کسی که چیزی را هد ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

213 آتاگلدی واژه ای ترکی-اسم پسرانه
آتا: پدر،بابا-مَرد،جوانمرد،صاحب همّت،انسان بزرگ-جسور،دلیر،شجاع،دلاور،پهلوان،غیور و...
گلدی: اومدن،رسیدن،رشد یافتن
مع ...
١٣٩٦/٠٦/٢٩

214 کولبر معادل فارسی برای: حَمال!
١٣٩٦/٠٦/٢٩

215 حمال معادل فارسیش: کولبر! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

216 شکیل معادلی برای واژه ی فرانسوی: شیک! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

217 شیک واژه ای فرانسوی-معادلی برای آن: شَکیل! ١٣٩٦/٠٦/٢٩

218 ماهور دو پسوند (وَر) ، (اور) که هر دو پسوند دارندگی(دارایی)،مالکیت و همراهی در فارسی هستند،بسیار به هم شباهت دارند!
وَر: این پسوند بیشتر به هنر،دانش،بزر ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤

219 برند این واژه نروژی،انگلیسی(brand) است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي را ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤

220 brand این واژه نروژی،انگلیسی است-واژه برند برگرفته از کلمه نروژي برندر، به معناي سوزاندن و داغ کردن است که توسط وايکينگ ها به فرهنگ لغت انگليسي راه يافته ... ١٣٩٦/٠٦/٠٤

221 remote می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش
١٣٩٦/٠٦/٠٤

222 ریموت واژه ای انگلیسی (remote) است-
می توانیم به جای (ریموت دَر) از معادل فارسی: " دَراده " استفاده کنیم.
واژه ای مشتق و ترکیبی از:
در: باب، اند ...
١٣٩٦/٠٦/٠٤

223 the missing half این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

224 نیمه گمشده این اصطلاح از افلاطون در رساله مهمانی، که به تفسیر و شرح اسطوره انسان و دو جنسیتی بودن آن پرداخته است،واردِ واژگانمان شده است!
به این بیان که انسا ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

225 ارومیه برخی بر این باورند نام ارومیه از زبان سومری آمده است و برخی دیگر آن را سُریانی می دانند.
اور در زبان آشوری به معنای شهر است (همان واژه ای که در ن ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

226 کژین جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان و آب پاشان نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) شاه عباس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

227 آفریجگان جشنی بود در اصفهان که آن را آفَریجگان می نامیدند و به نام های آبریزان،آبریزگان و آب پاشان نیز آمده است.
در روز سی ام بهمن ماه(انیران روز) شاه عباس ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

228 چالش این واژه در اصل ایرانی است، ولی سالیان سال در فارسی به فراموشی سپرده شده بود و مثلِ بیشترِ واژگانِ کُهَن ما، در گویش های ناب و اصیل ایرانیمان از جمله ... ١٣٩٦/٠٦/٠٣

229 ایل ئیل- به زبان عبری: خدا،پروردگار،آفریدگار،ایزد،یزدان،جان آفرین
مثل: عزرائیل(عزیز خدا،نورچشمی خدا)،میکائیل(روزی رسان بندگان خدا)،اسماعیل(اسماع: شنید ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

230 سل سِل: پسوند ترکی شباهت(همانندی) و معادل فارسی آن (دیس) مثل: آبادیس!
مثل: ایرانسِل،آیسِل!
١٣٩٦/٠٦/٠٣

231 من من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

232 man من واژه ای فارسی اوستایی است و man برگرفته شده از فارسی است!
و به معنیِ مرد واردِ انگلیسی شده است.
من: خود،خویش-فرد،شخص،ذات،آدم،انسان-کالبد،قال ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

233 دست مریزاد شعری از دقیقی درباره دست مریزاد،در مورد صورت سازی و بت تراشی آزر:
اگر بتگر چنو پیکر نگارد / مریزاد آن خجسته دست بنگر
وگر آزر چنو دانست کردن / د ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

234 آرایه این واژه فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن همراه ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

235 array آرایه واژه ای فارسی است و array برگرفته شده از فارسی است!
معنی: صف،نظم-آرایش،زینت دادن همراه با افزودن و...
و فرق دارد با پیراستن: زینت دادن هم ...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

236 پاپتی این واژه فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک لاقبا،فقیر،دریوزه و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

237 pauper پاپتی واژه ای فارسی است و pauper وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: پابرهنه،یک لاقبا،فقیر،دریوزه و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

238 chubby چاق واژه ای فارسی است و chubby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

239 چاق این واژه فارسی است و chubby برگرفته شده از فارسی است!
معنی: خپل،کُپُل(تُپُل)،گامبو و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

240 تنش این واژه فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

241 tension تنش واژه ای فارسی است و tension برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی: اغتشاش،آشفتگی،تشنج،آشوب،چالش! و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

242 jewel جواهر واژه ای عربی که مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

243 جواهر این واژه ی عربی مورد استفاده در فارسی است و jewel وام گرفته شده از این واژه است!
معنی: گوهر،گرانبها،ارزشمند،با ارزش،اکسیر،کیمیا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

244 amen آمین واژه ای عبری که مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

245 آمین این واژه ی عبری مورد استفاده در فارسی است و amen برگرفته شده از این واژه است!
معنی: خدا کند،خدا بخواد،انشالله،چنین باد و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

246 peri پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

247 perry پری واژه ای فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

248 morgue مرده خانه واژه ای فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣

249 مرده خانه این واژه فارسی است و morgue وام گرفته شده از فارسی است!
معنی: سردخانه،غسالخانه،مرده لاخ(لاخ پسوند مکان و جا مثلِ: سنگلاخ و...)
١٣٩٦/٠٦/٠٣

250 پری این واژه فارسی است و peri،perry برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
مؤنث جن،زن زیبا و...
١٣٩٦/٠٦/٠٣

251 بزن زنگو بِزَن زَنگو یا زَنگی بِزَن-
این اصطلاحِ قدیمی از ورزش های زورخانه ای واردِ واژگانمان شده است!
وقتی پهلوان و جوانمردی واردِ زورخانه یا قهوه خانه ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

252 وس ئوس،نوس-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اورانوس،آبنوس(آنوس)،آخیلوس،آدریانوس،تبخلوس،جالینوس،خاروس،زئوس،
کارانوس،داموس،دقیانوس،کراسوس،مینوس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

253 یس پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: آرامیس،آرمیس، آرتمیس(آرتیمیس)، آماتیس،آتیس،ایساتیس،ابلیس، ادریس،ادونیس(آدونیس)، اسپریس،سمارسیس،پارسیس،جرجیس، ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

254 دیز یز-پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
مثل: اسپریز،شبدیز،مهدیز،پاردیز،رامدیز،شاندیز!
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

255 دیس پسوند شباهت(همانندی)،پسوند نسبت-
این پسوند ریشه قدیمی دارد، در اصل یونانی بوده ولی به جهتِ فتح یونان توسط پادشاهانِ هخامنشی از جمله: خشایار شاه، و ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

256 فرهاد این اسم ریشه قدیمی دارد و بی خود نیست که نظامی این اسم(شخصیت داستانش) را فرهاد گذاشت!
فر: فَرّه،خُرّه-مفهومی در اساطیر ایرانی است: فروغیِ ایزدی اس ...
١٣٩٦/٠٥/١٨

257 همینه که هست این اصطلاح، ترجمه ی جمله ی ترکیِ: بودی که وارده! است.
وقتی شخصی می خواهد سلیقه و عقیده خودش را به کُرسی بنشاند ولی دیگران با او مخالف هستند، می تو ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

258 ساواش واژه ای ترکی- savage برگرفته شده از واژه ای ترکی است!
دعوا،نزاع،جدال،ستیز،کشمکش-یاغی،وحشی،گستاخانه،وقیحانه
اسم پسرانه-
نیرومند،قوی،مقتدر،مد ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

259 خر در چمن آوازِ خر در چمن:
وقتی خری پا در چمن می گذارد،از اوج ذوق و هیجان و خودشیفتگی؛ لُکّه می دود و آواز زیبایِ(عَرعَر) از خود سر
می دهد و فقط خودش ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

260 پیشخوان با توجه به معنی خوان!
پیشخوان: کسی که پیش از روضه خوان در مجالسی بخواند یا کسی که درسی را از قبل مطالعه کند!
که در بیشتر اوقات آن را با (پیشخان ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

261 پیشخان با توجه به معنی خان!
پیشخان: دفتر دَستکی که نماینده و خان جایی است،که قبل از همه وجود دارد یا باید پدید آید،صندوق دار
که در بیشتر اوقات آن را ب ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

262 روابط بشین و پاشو این اصطلاح از بازی بشین و پاشو برگرفته شده است، که کم کم به یک تنبیه برای سربازان و دانش آموزان تبدیل شد!
روابطی سرد و خشک که هر دو طرف به اجبار و ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

263 پالایش واژه ای فارسی و مشتق: پالاییدن و پسوند اسم ساز(-ِ ش)-polish برگرفته شده از فارسی است!
پالودن،تصفیه،پاکسازی،تهذیب-جلا دادن،بَراق کردن،صیقل کاری،زَن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

264 گذاشتن 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

265 گزاشتن 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

266 گزاردن 1. به جای آوردن،ادا کردن،انجام دادن،اجرا کردن،پرداختن به کاری
2. بیان کردن،تعبیر کردن،شرح و تفسیر دادن،تبلیغ و آگهی رساندن
مثال: 1. سپاسگزار،ن ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

267 گذاردن 1. نهادن،برپا کردن،قرار دادن،برقرار کردن 2. وضع کردن،ایجاد کردن،ساختن 3. دادن،سِپُردن
4. گذشتن(بخشیدن)،سپری کردن 5. جا دادن،گرو گذاشتن،رهن دادن،ا ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

268 خوان خوان: سفره،گسترش-آسمان و زمین،بالا و پایین
قرائت،مطالعه-آواز،سرود-خواستن،دعوت،احضار-
ظرفِ چوبی بزرگ غذا-مائده،خوردنی،خوراکی
مثال: هفت خوان: ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

269 خان خان: عنوان رجال و بزرگان،رییس(رئیس)-بیت،خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-مرحله،مرتبه،دست،گانه،نوبت،دور،داو!-سطح،درجه،تعداد-شیار داخل لوله تفنگ ... ١٣٩٦/٠٥/١٧

270 اسلاید واژه ای انگلیسی(Slide)-
معادل فارسی: نَماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧

271 slide واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: نماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
١٣٩٦/٠٥/١٧

272 آتو واژه ای فرانسوی-گاف،سوتی!-برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
مثال: داداش" آتو" دادی >>>گاف، سوتی
"آتو" دارم ازش >>>برات،برگ برنده-بهانه،دستاویز
١٣٩٦/٠٥/١٧

273 قلقلک پخپخو! ١٣٩٦/٠٥/١٧

274 cancel کَنسِل-واژه ای انگلیسی و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!
مثال: پرواز های امروزم را همشون رو "کنسل ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

275 کنسل کَنسِل-واژه ای انگلیسی(cancel) و در فارسی به این معنا کاربرد دارد:
حذف،نقض،باطل،رد،لغو،فسخ،به هم زدن!،وا دادن!
مثال: پرواز های امروزم را همشون ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

276 کمپلت واژه ای فرانسوی- معادل فارسی: مجموع،جُملِگی،هاپول! ١٣٩٦/٠٥/١٧

277 هاپولی واژه ترکی-در گویش بازاری و تهرانی-واژه مشتق: هاپول و پسوند نسبت(ی)-
چیزی را بطور کامل غارت کردن و به یَغما بردن،کُلِ چیزی را چاپیدن و چَپاول کردن- ...
١٣٩٦/٠٥/١٧

278 هاپول واژه ترکی-در گویش بازاری و تهرانی-
کامل،تمام و کمال-یکجا،هَمَش،کُلِش،هر چی که داری!
١٣٩٦/٠٥/١٧

279 trip طیف! ١٣٩٦/٠٥/١٧

280 theater واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧

281 تئاتر واژه ای فرانسوی،انگلیسی-
معادل فارسی: تماشاخانه،تماشاسرا،تماشاکده،نگرستان،نمایش رو حوضی(روی حوضی)!
١٣٩٦/٠٥/١٧

282 جوان این واژه فارسی و ساده است- juvenile وام گرفته شده از واژه ی فارسی است!
در قدیم به کسی می گفتند که دنبال پژوهش و جستجوگر بود.
ساختار قدیم:
١٣٩٦/٠٥/٠٧

283 دور برداشتن این اصطلاح، از ورزش های پرشی که نیاز به دور برداشتن است آمده است!
مثل: پرش ارتفاع،پرش طول،پرش با نیزه و...
یا پرش برای هدفی: در فوتبال،والیبال، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

284 مورمور این واژه فارسی است و murmur برگرفته شده از فارسی است!
در قدیم وقتی مورچه هایی وارد سطح بدن یک شخصی می شدن،اون مورچه ها؛ باعث می شدن که بدن فرد بلر ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

285 چالش ماجرا،رویداد،قضیه،موضوع-واقعه،حادثه،گزاره
مثال: امروز میخوام یه چالشی رو با شما در میان بذارم.

مثل: چالشجو(challenger): علاوه بر مبارزه طل ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

286 آروشا اسم دخترانه فارسی و مشتق-
آروش: حبیب،هودار،طرفدار-زیبا،ناز،خوشگل،عزیز-درخشان،بدخشان،لَعل،نگین،مروارید،لؤلؤ،دُرّ-
نورچشم،دوست داشتن،گوگول،خوردن، ...
١٣٩٦/٠٥/٠٧

287 اسکی واژه فرانسوی-معادل فارسی آن می شود:
پاچِله،چَبچَله!
١٣٩٦/٠٥/٠٧

288 سانسور ماست مالی،لاپوشانی!-قایم،مخفی،غیب،محو،ناپدید
مثال: قسمتی از این نمایش سانسور شده است>>> قسمتی از این نمایش ماست مالی(لاپوشونی) شده است.
١٣٩٦/٠٥/٠٧

289 مل مَل-یک نوع پسوند ترکی است-پسوند ترکی اسم ساز که شامل:
کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است مثل: پسوند فارسی: ک،چه و...
مثل: دُخمَل(دختر ناز و ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

290 شالپا واژه ترکی-
لقب کسی که صاحب منصب و مقام بزرگی است، ولی هنوز دست چپ و راستش رو هم بَلَد نیست و هنوز شلوارشو هم نمیتونه بکشه بالا چه برسه به این که ی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

291 کله خراب دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

292 زبان نفهم دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

293 کله خر دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

294 کله پوک دقرنوش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

295 دقرنوش دَقَرنُوش-واژه ترکی-
دَقَر: پُر شدن از طعام،زیاده خور،مُفت خور!
یعنی: کسی که گوش به حرف کسی نمی دهد و زیاد غذا و نوشیدنی می خورد
آقازاده ای ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

296 هاتان ماتان واژه ترکی-
بزرگ زاده ای که با رانت(فرانسوی) و زدوبند به مقامی رسیده باشد-آقازاده!
١٣٩٦/٠٥/٠٦

297 آقازاده هاتان ماتان(ترکی)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

298 دستا موجود است دست ها موجود است-ترکی آن می شود: اَلَر وار!
موجود:زنده،هست،حَی-حاضر،پاینده،برقرار،جاوید
این واژه ریشه قدیمی دارد که پیشینیان ما برای سپاسگزاری ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

299 یاشاسین دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

300 دستت درست دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

301 دست خوش دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

302 دست مریزاد دستا موجود است(دست ها موجود است)! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

303 هاگیر واگیر هیر و ویر،قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

304 قاراشمیش کیشمیشی،قمر در عقرب،شلوغ پلوغ،گیر و دار،هیر و ویر،هاگیر واگیر! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

305 انگشت نما تابلو! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

306 تابلو مشهور،انگشت نما! ١٣٩٦/٠٥/٠٦

307 مجتبی شاخص،برجسته،ممتاز-زیرک،هوشیار،باهوش،نابغه،هوشمند ١٣٩٦/٠٥/٠٦

308 لکه لُکّه دویدن!-
حالتی بین راه رفتن و دویدن،هروله!-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!-نوعی ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

309 دور دور دوردور!-با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهندجایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا ب ...
١٣٩٦/٠٥/٠٦

310 یاشاسین ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
سین: پسوند ترکی نسبت(لیاقت)
١٣٩٦/٠٤/٣٠

311 یاشا ساختار دستوری: یاش: واژه ترکی و
ا: پسوند اسم ساز و شاخص فارسی
پس واژه فارسی با ریشه ترکی
١٣٩٦/٠٤/٣٠

312 زبان بدن معنی: حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چ ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

313 body language معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،آن!
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گرفتن و چگونگی بدن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

314 آن معنی: زبانِ بدن،حالت های شخصیت،تَنگویی،پیکر بیان،
body language !
این رفتار ها می تواند مربوط به :
1.وضعیت و حالت های بدنی(مثل: محلّ قرار گر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

315 شاندیز واژه مشتق و فارسی-این واژه (شأن) نیست!-اسم پسرانه-ترکیبی از:
شان: شانه-خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-سرزمین،میهن،وطن،زادبوم-
سپهر،آسم ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

316 یاشار واژه مشتق فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
یاش: خیس،نمناک،تر و تازه،با طراوت،شاداب،خوش و خرّم،سرسبز،دلپذیر،باصفا،نزه-
سرزنده،سردماغ،سرحال،دلخوش،سر ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

317 دست خوش معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،
حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

318 دستت درست درست: سالم،زنده،تندرست-راست،صحیح-تمام وکمال،کامل
معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،د ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

319 دست مریزاد دستِت درد نکنه،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،حرف نداری،
گُل کاشتی،کارِستون کردی،دست خوش،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده باد-
ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

320 یاشا واژه ترکی- اسم پسرانه
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشنود،بشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
معنی: ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

321 یاشاسین واژه مشتق ترکی-ترکیبی از:
یاشا:سرزنده،سردماغ،شاداب،بانشاط،سرحال،دلخوش،سرخوش،مشعوف،شادمان،
خوشحال،خرسند،خشنود،بَشاش-خجسته،فرخنده،مبارک،میمون
١٣٩٦/٠٤/٢٩

322 بخواب بابا این واژه نفرینی(راندنی) است که پدر و مادر بچه های بدخواب و شر و شلوغ و سرتق،
برای خواباندن بچه های موزمار خود می گفتند.
کاربرد: هنگامی بکار می ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

323 تله پاتی واژه ای فرانسوی،یونانی-ترکیبی از: تله: دور،فاصله دار پاتی: راه،مسیر-می رسد،وقوع می گیرد
معنی: دو هم اندیشی،همپا انگاری-دلبستگی و رابطه ی ندیده ای ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

324 خودمانی واژه مشتق-ترکیبی از: خودمان و پسوند نسبت(ی)
یک رنگ،صمیمی،دوستانه،جیک تو جیک(جیک!)،جون جونی-همدل،با هم دیگه،همراه هم،پابه پا،همپا-
بین خودمون،بی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

325 خودمونی واژه مشتق-ترکیبی از: خودمون و پسوند نسبت(ی)
یک رنگ،صمیمی،دوستانه،جیک تو جیک(جیک!)،جون جونی-همدل،با هم دیگه،همراه هم،پابه پا،همپا-
بین خودمون،بی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

326 گویش فرق زبان،گویش و لهجه:
هر کشوری واسه خودش یک زبان رسمی دارد،هر زبان دارای گویش های منطقه ای متفاوت و هر گویش متناسب با نوع شهر دارای لهجه های خاصی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

327 شبتک شَبتَک-دواملایی است با شپتک-
نوعی بازی که یک پا را روی هوا نگهدارند و دست به سینه قرار گیرند و با جَست و خیز کردن و ضربه زدن به سینه، پُشت و پهلو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

328 term داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

329 round داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

330 set داو! ١٣٩٦/٠٤/٢٩

331 جور در لهجه اصفهانی-جُستن،تجسس،پژوهیدن،جست و جو کردن،تفحص کردن،تفتیش کردن،کندوکاو کردن-
طلب کردن،پرسیدن-یافتن،پیدا کردن
مثال: دادا بِجور لیوانم رو ...
١٣٩٦/٠٤/٢٩

332 صورت شد روشن شد،معلوم شد،آشکار شد،نمایان گشت،پدیدار گشت،واضح است،هویدا هست،تابلو شد!
ولی فرق دارد با
صورت بستن:تصوّر یا فکر کردن،نمودن-ممکن شدن،میسر ش ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

333 دست برنه دَست بَرنه- کنایه از: کمک کن،همراهی ده،یاری بده-همبستگی،یکدلی،همدلی،متحد شو،هماهنگ باش و... ١٣٩٦/٠٤/٢٨

334 دست ساییدن سختی،مرارت،مشقّت،ممارست،ریاضت ١٣٩٦/٠٤/٢٨

335 آستین پوش کنایه از: فروتن،متواضع،خاضع،افتاده،خاکسار،سربه زیر-مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

336 گنگلاج واژه مرکّب-ترکیبی از دو کلمه:
گُنگ: لال،بی زبان-نامفهوم،نامعلوم،مبهم،پیچیده
لاج: کمی،مقداری،اندکی،پاره ای و...
معنی: شخصی که هنگام سخن گفتن ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

337 لو آلو-پسوند ترکی نسبت(لیاقت)-
مثل: ژیگولّو،تپلّو،خپلّو،کپلّو،کوچولّو،شاملو-
چاقالو،گامبالو،پشمالو،خرمالو،خوابالو و...>>> مشتق
ولی آلبالو،شفتال ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

338 سورن اسم پسرانه-سورِن: تاخت،جولان،هجوم،یورش-نیرومند،قوی،مقتدر،مدیر،کاریزما!-پیروز،مؤفق-جنگجو،جنگاوَر،شجاع،دلیر،دلاور،پهلوان،یَل،گُرد،سالار،قهرمان ١٣٩٦/٠٤/٢٨

339 سورنا اسم پسرانه-ساختار دستوری: صفت با پسوند اسم ساز >>> اسم
سورِن: تاخت،هجوم،یورش-نیرومند،قوی،مقتدر،مدیر،کاریزما!-پیروز،مؤفق-
جنگجو،جنگاوَر،شجاع،دلی ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

340 آبجی ترکیبی از دو کلمه: آب و جی: واژه ترکی- پاک و زلال،گوارا-روان،جاری-درخشان و طلایی و...
یعنی: آب شفاف و زلالی که در مزرعه وکشتزار و... جاری می شود.< ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

341 کله شق سرتق! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

342 پاستوریزه تی تیش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

343 type طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

344 range طیف! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

345 طیف معادل فارسی برای: تیپ(type)،رِنج(range) ١٣٩٦/٠٤/٢٨

346 کنسرت فارسی آن هم می شود:
بزن و بکوب(بزن بکوب)!،دادار دودور!
١٣٩٦/٠٤/٢٨

347 حبیب دوستدار،هواه خواه،هوادار،طرفدار،حامی-
در تصوف: ساقی،مُشَوِّق-مُرشد،پیر کامل،انسان کامل،همه چی تموم!-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر و...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

348 رسالت مأموریت،نقش-پاکار،آمادگی،حاضری،پایه! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

349 رسالت حق شناسی،نصیحتوری-ادای دین،تعهد،وظیفه شناسی،مسؤلیت(مسئولیت)،پاسخگویی-
سرپرستی،نظارتی،پایش!
١٣٩٦/٠٤/٢٨

350 بستر بَستر: بالین! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

351 لبیک مطیع،حلقه به گوش! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

352 آبدیده حرفه ای،ماهر،این کاره،آزموده، مجرب،زبده،کاربلد،کارکُشته!-
مثلِ کنایه: گرگ باران(بالان!) دیده،چند پیرهن بیشتر پاره کرده
همچنین فرق دارد با
آب ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

353 کارکشته آبدیده! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

354 گلبانگ خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

355 خوش الحان چهچه(چهچهه)،گُلبانگ! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

356 چهچه خوش الحان! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

357 الک دولک چالیک! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

358 الحاح پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

359 پاپی شدن پافشاری،الحاح! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

360 گوگول گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٤/٢٨

361 خوشخوشان خوش خوشون!-این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یاخیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر ... ١٣٩٦/٠٤/٢٨

362 گتره ای گُتره ای-این واژه به جای حرفِ نادخِ "گاییدن" هم استفاده می شود.
این واژه از ضرب المثل(ترپند):
گُتره ای کاری را انجام دادن آمده است!
معنی: ا ...
١٣٩٦/٠٤/٢٨

363 دودوزه دو دوزه!-
ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی-موزمار!
١٣٩٦/٠٤/٢٨

364 سر بر خط آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٨

365 صلاحدید آتش به اختیار! ١٣٩٦/٠٤/٠٨

366 آتش به فرمان سر بر خط فرمان باش،گوش به فرمان باش ١٣٩٦/٠٤/٠٨

367 نوباوه نوسفر! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

368 درپیت دَرِپیت-زپرتی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

369 خودجوش آتش به اختیار!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

370 لبیک آتش به فرمان! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

371 آتش به فرمان آماده دستور باش،برای فرمان حاضر باش،مطیع امر باش،فرمانبر باش،لبیک گو،گوش به زنگ باش! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

372 آتش به اختیار ارادی،اختیاری،خودانگیخته،درونناک،خودجوش!-خودکار،خودسر،خودرأی-خودباور،اعتماد به نفس-
خیر و خوب خواهی،مصلحت اندیش،صلاحدید!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

373 سلفی سِلفی(selfi)،واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: خودمونی
مثال: عکس خودمونی،پذیرایی خودمونی و...
توجه: عکس واژه ای عربی که در فارسی استفاده می شود!
١٣٩٦/٠٤/٠٧

374 واقعا به معنای واقعی! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

375 به معنای واقعی به جای این که تنوین عربی بکار ببریم، می توانیم ( اول واژه"به" یا آخر واژه"ی") اضافه کنیم!
به واقع،در حقیقت،حقیقتاً،واقعاً-به کلی،کاملاً،تماماً-به ...
١٣٩٦/٠٤/٠٧

376 خودجوش این اصطلاح از آب شناسی(هیدرو ژئولوژی) می آید-در چشمه های آبگرم،بدون دخالت و ترغیب و تشویق ِ عوامل انسانی و خارجی آب به خودی خود و بطور طبیعی به نقطه ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧

377 تو خوبی این اصطلاح برای کسانی که ادعایِ دانای کل(عقلِ کل) دارند و همیشه آدم ها رو از بالا نگاه می کنند یا فکر می کنن بهتر از اونا وجود ندارد و به خیالِ خودشو ... ١٣٩٦/٠٤/٠٧

378 کلید کلیدی: حیاتی،اساسی،ضروری،واجب-مهم،اثرگذار،طلایی،با ارزش،گران بها،قیمتی-اکسیر،کیمیا،کمیاب،نادر-ویژه،خاص،استثنایی،منحصر به فرد!-راه حل،مشکل گشا،چاره ساز ١٣٩٦/٠٤/٠٧

379 تابلو بادید! ١٣٩٦/٠٤/٠٧

380 بادید پدیدار،نمایان،مشهود،معلوم،تابلو!-باشید،بشوید،نصیبتان باد!
مثل: خوب بادید(زشت بادید!)
١٣٩٦/٠٤/٠٧

381 ماه عسل این اصطلاح از نجوم، واردِ واژگانمان شده است-
توجه: ماه(قمر) از هلال نو تا هلال نو دیگر به مدّت (تقریباً) یکماه طول می کشد.
به این فرایندِ اه ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

382 آبادین واژه شهروند برای شهری ها و واژه (آبادین) برای روستایی های عزیز استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> م ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

383 شهروند برای روستایی های عزیز هم واژه (آبادین) استفاده می شود:
آبادی: قریه،ده،روستا،دهکده
ن: پسوند دارندگی،مالکیت و همراهی>>> مانند پسوند (وانه) در خند ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

384 همه چی تموم این اصطلاح وقتی بکار می رود که طَرَف کارش خیلی درسته! و همه چیزش رو حساب کتابه و همه چیزش رو،
به خوبی و درستی و تمام و کمال انجام میده یا فلانی ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

385 آرامین واژه مشتقِ فارسی با ریشه ترکی-اسم پسرانه
آرامی: واژه ترکی-داستار،پایمرد،میانجی،واسطه،بین،شفاعت،خواهش-یاری،کمک،مدد،تعاون،همکاری-
اتحاد،وحدت،همب ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

386 لیچار با ریچار دواملایی است-چاروادار،بار کردن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

387 چاروادار لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

388 گوش به زنگ لبیک! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

389 وبال گردن آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

390 سریش با سیریش دواملایی است-آویزون! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

391 کنف خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

392 قاراشمیش خیت! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

393 خیت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خراب،داغون،بد،نامناسب-درهم برهم،شلخته،گلِ هم،قاراشمیش!-ضایع،تابلو،کِنِف!
مثال: بروبچ اوضاع خیتِ>>>> رُفَق ...
١٣٩٦/٠٤/٠٣

394 هروله لُکّه دویدن! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

395 لکه دویدن هَروَله! ١٣٩٦/٠٤/٠٣

396 محدوده طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

397 تریپ چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

398 بازه طیف! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

399 طیف چارچوب،محدوده،بازه،گستره! ١٣٩٦/٠٣/٣٠

400 وا دادن این واژه اصطلاحی است که از ادبیات نانوایی(نانبایی) وارد واژگانمان شده است-
در قدیم چون خمیر مایه فوریِ(آماده) نان(ساکارومیسز یا ساکارومایسس سرویز ...
١٣٩٦/٠٣/٣٠

401 خوبت شد اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه خود را به یا ... ١٣٩٦/٠٣/٢٩

402 دندت نرم اصطلاحی برای کسیِ که حرف گوش کن نیست و سرخودِ و حالا که سرش به سنگ خورده، ما برای
تلنگر و تحقیر از آن استفاده می کنیم تا عمل خودخواهانه ی خود ر ...
١٣٩٦/٠٣/٢٩

403 کنف کِنِف-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بی آبرو،شرم زده-ضایع،تابلو!-تباه،نابود،نیست،هلاک-
خراب،درب و داغون،قزمیت!-چزاندن،دندت نرم،خوبت شد!
١٣٩٦/٠٣/٢٩

404 قپی قُپّی-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
پُز،افاده،ادعا-چاخان،بِلُف،لاف زنی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز،هِن و تُلُپ،اُرت!
١٣٩٦/٠٣/٢٩

405 ارت قُپّی! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

406 آس معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

407 آلاخون والاخون آسمان جُل! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

408 آسمان جل آواره،در به در-بی خانمان،خانه به دوش،آلاخون والاخون! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

409 جخ جخت! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

410 فی البداهه بدیهه! ١٣٩٦/٠٣/٢٩

411 بدیهه فی البداهه،در لحظه ١٣٩٦/٠٣/٢٩

412 ظرفیت جنبه! ١٣٩٦/٠٣/٢٨

413 صومعه معادل اسلامی: مسجد،نمازخانه ١٣٩٦/٠٣/٢٨

414 عوامل بروبچ! ١٣٩٦/٠٣/٢٨

415 گوگولی مگولی خوشمل! ١٣٩٦/٠٣/٢٧

416 سارینا واژه ترکی و مشتق-اسم دخترانه-
واژه ای فارسی با ریشه ی ترکی :
ساری: واژه ترکی-زردی،طلایی-آفتابی،خورشیدی-خالص،پاک-
گنج،طلا-باارزش،گران بها-اکس ...
١٣٩٦/٠٣/٢٦

417 مهپاره منحصر به فرد،تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

418 آویزون تو مُخی! (کرم ریختن!) ١٣٩٦/٠٣/٢٦

419 بیمه دلگرمی،پُشتگرمی،هم احساسی،همدلی! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

420 آویزون چترباز! ١٣٩٦/٠٣/٢٦

421 چترباز طُفَِیل،آویزون!-ناجی،اعجاز کننده،مشکل گشا،کارساز،طلسم شکن ١٣٩٦/٠٣/٢٦

422 گفتاورد واژه مرکب: ترکیبی از گفت،آورد-گفتگو درباره چیزی،مکالمه و محاوره در مورد چیزی،چالش برای چیزی!-
به جای واژه انگلیسی: چَت(فارسی:گپ) کردن درباره چیزی
١٣٩٦/٠٣/٢٦

423 تلفن گوشی: گوش(اسم)،ی(پسوند نسبت) ١٣٩٦/٠٣/٢١

424 موبایل گوشی قابل حمل و جابجایی،گوشی سیار،گوشی پابه پا و همراه،گوشی یار! ١٣٩٦/٠٣/٢١

425 لپ تاپ به اشتباه لب تاب هم می‌گویند-
رایانه قابل حمل و جابجایی،رایانه سیار،رایانه پابه پا و همراه،رایانه یار!
١٣٩٦/٠٣/٢١

426 دوردور با دُردُر دواملایی است-در گویش خیابانی و تهرانی(کوچه خیابانی)-
این واژه وقتی بکار می رود که بخواهند جایی(منظور محلِّ مُخ زنی) را پیاده یا با ماشین ...
١٣٩٦/٠٣/٢١

427 طیف معادل فارسی: trip تریپ(تیریپ)!-
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١

428 تریپ با تیریپ دواملایی است-واژه ای انگلیسی و معادلش: طِیف
قُماش،نوع،قالب،گونه،جور،طرز،کیفیت-وضع،حالت،شکل،صورت
١٣٩٦/٠٣/٢١

429 هزاهز آشوب،فتنه ای که مردم را به جنبش درآورد،انقلاب!،چالش! ١٣٩٦/٠٣/٢٠

430 انقلاب هزاهز! ١٣٩٦/٠٣/٢٠

431 ویراژ ویراژ میده:سلطونه،پادشاهی میکنه،آقایی میکنه ١٣٩٦/٠٣/١٩

432 موزمار ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩

433 ویراژ زیر آبی رفتن،موزمار! ١٣٩٦/٠٣/١٩

434 سوت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
سوت شو: گم و گور شو،گمشو،مفقود شو،ناپدید شو-
نیست شو،محو و نابود شو-دور شو،برو،بپر،رم شو(رمیدن)
١٣٩٦/٠٣/١٩

435 دودر ویراژ! ١٣٩٦/٠٣/١٩

436 ویراژ جولان دادن،تاخت و تاز-پیچوندن،دور زدن،دودر! ١٣٩٦/٠٣/١٩

437 سه سوت طرفت العین،یک آن ١٣٩٦/٠٣/١٨

438 طرفت العین سه سوت! ١٣٩٦/٠٣/١٨

439 وش سیاوَش واژه ای مشتق و سیاوُوش واژه ساده است!-
سیاوَش یا سیاوُوش: درسته که سیا مخفف سیاه است ولی"وَش" در اینجا پسوند نسبت است و به مانند "وُوش" معن ...
١٣٩٦/٠٣/١٨

440 سه سوت ممنون از اینکه گفتین.سپاس!
ایکی ثانیه هم می گویند
١٣٩٦/٠٣/١٨

441 پرسپولیس پارس برگرفته شده از پارت
پارت: نام قوم ایرانی ساتراپ(شهربان) نشین های هخامنشی و از اقوام ایرانی سَکاها در خراسان .
برای بهتر فهمیدن پارس و ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

442 جیک جیک و بوک(جیک و پیک)-این واژه از بازی سه قاپ اومده-
یکیه!،متناسب،هماهنگ،سازگار،سنخیت،منطبق،به هم میان یا میخورن!-
همه چیز،تمام‌ و کمال
مثال: ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

443 جیک جیک تو جیک: صمیمی،خودمونی!،رابطه کاملاً دوستانه-وابسته،پابند،نیازمند ١٣٩٦/٠٣/١٧

444 سه سوت وخی(در لهجه اصفهانی)! ١٣٩٦/٠٣/١٧

445 سه سوت جلدی،سریع السیر-جیک ثانیه،سیم ثانیه ١٣٩٦/٠٣/١٧

446 آبدیده کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٧

447 وش وَش-پسوند(همانندی،شباهت)- مانند پسوند (دیس) در آبادیس!
مثال: پریوش،هوروش،مهروش،سیاوش(سیا مخفف سیاه)،مهوش،تنهاوش!
١٣٩٦/٠٣/١٧

448 کمیسیون حق جوش خوردن معامله،حق بستن و عقد قرارداد،پَسادَست معامله!-
حق واسطه گری،حق کار چاق کردن معامله(دلالی معامله)!
١٣٩٦/٠٣/١٧

449 چالش کاویدن درون چیزی،زیر سؤال بردن!
مثال: با این حرفا خودتون رو به چالش نکشید!
١٣٩٦/٠٣/١٧

450 استندآپ رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
رجوع شود به stand up !
١٣٩٦/٠٣/١٧

451 stand up رُوپا،سرپا،درجا،ایستا!-
یکی از اصول واژه گزینی این هست که بهترین واژه ی انتخابی باید بسیار شبیه واژه ی بیگانه باشد(و بسیار از نظر معنی بهش بخورد) ...
١٣٩٦/٠٣/١٧

452 موی دماغ پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠٣/١٧

453 آویزون وبالِ گردن،موی دماغ! ١٣٩٦/٠٣/١٧

454 دیس پسوند(همانندی،شباهت)- مانند: پسوند (وَش) در تنهاوَش!
مثال: تندیس،سردیس،گلدیس،طاقدیس،ناودیس،مهدیس،پاکدیس،آبادیس!-
توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپ ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

455 تهاتر تَهاتُر-رد و بدل پایاپای(پا به پای)،معاوضه جنس به جنس،مبادله کالا به کالا،تراکنش دو طرفه!
این تعاملات(داد و ستد ها) از زمان قدیم رواج داشت،قبل از ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

456 ساکن مُقیم،شهروند! ١٣٩٦/٠٣/١٦

457 تنهاوش ساختار دستوری: تنها(صفت)،وَش(پسوند همانندی،شباهت)>>> اسم مشتق
مانند: پسوند(دیس) در آبادیس!

١٣٩٦/٠٣/١٦

458 وانه پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی فارسی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وند) در شهروند!
مثال:دَستوانه،میسوانه،اُستُوانه،پُشتوانه،پَروانه،خَندِوانه!
١٣٩٦/٠٣/١٦

459 وند وَند-پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی اَوِستایی است-مانند: پسوند (وانه) در خندوانه!
مثال: کولیوند،حسنوند،فولادوند،پیشوند،میانوند،پسوند،
خداون ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

460 شهروند شهروَند-ساختار دستوری: شهر(اسم)،وند(پسوند نسبت،مالکیت،دارندگی و همراهی)>>> مشتق-
ساکن،مُقیم-پسوند وَند مانند: پسوند (وانه) در خندوانه است!
مثال ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

461 کاریکاتور معادل فارسی: خندک،طنز مصور،طنز رسام-
کاریکاتوریست: طنز نگار،طراح خندک
طنز معادل زیبایی برای این واژه است چون دارای تلنگر،متلک،طعنه،شوخی و... < ...
١٣٩٦/٠٣/١٦

462 پایمزد معادل فرانسوی ویزیت هم هست! ١٣٩٦/٠٣/١٦

463 پایمزد معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦

464 کارمزد معادل فرانسوی: کمیسیون! ١٣٩٦/٠٣/١٦

465 کمیسیون فرانسوی-معادل فارسی:
اتحادیه،انجمن،هیئت عالیِ پایش و نظارت،شورای عالی پایش و نظارت،کارگروه پایش و نظارتی!-
حق الزحمه،دستمزد،پایمزذ،کارمزد!
١٣٩٦/٠٣/١٦

466 Charisma کاریزما! ١٣٩٦/٠٣/١٥

467 چالش بازبینی،بررسی،واکاوی!-بازرسی(وارسی)،نظارت،پاییدن
ولی این معنی بیشتر در challenge استفاده می شود تا چالش
١٣٩٦/٠٣/١٥

468 منحصر به فرد تنهاوش! ١٣٩٦/٠٣/١٥

469 تنهاوش خاص،منحصر به فرد! ١٣٩٦/٠٣/١٥

470 فکسنی فَکَسَّنی(فَکَستَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زِپِرتی!-مس ...
١٣٩٦/٠٣/١٥

471 چموشی یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥

472 توسنی یاغی! ١٣٩٦/٠٣/١٥

473 یاغی سَرکشی،عُصیان،وَحشی،چَموشی،توسَنی(صفت اسب)! ١٣٩٦/٠٣/١٥

474 تنهاوش تَنهاوَش-
تنهایی، انفرادی،تکی،مجرد-به تنهایی،دست تنها-بجز،فقط-بی،فاقدِ،بدونِ...
١٣٩٦/٠٣/١٥

475 دورهمی مهمونیِ خودمونی!
١٣٩٦/٠٣/١٤

476 پیزوری زپرتی!،دَرِپیت!
پیزور به علف های زرد و خشکیده ای گویند که برای پر کردن پالان الاغ ها به کار می رفته.
آدم پیزوری هم به آدمی می گویند که زار و ن ...
١٣٩٦/٠٣/١٤

477 زپرتی پیزوری! ١٣٩٦/٠٣/١٤

478 کنسرت نام آوا ترکی آن می شود: دامبول و دومبول(دامبول دومبول)-که در فارسی هم استفاده می شود.
مثال: گارداش دامبول و دومبول(دامبول دومبول) وارده >>> یعنی د ...
١٣٩٦/٠٣/١٣

479 آبادیس توجه:پردیس(فردیس):بهشت؛ که ردپا و مفهوم (پر،فر )در آن دیده نمی شود،پس "ساده" است.ممنونم ١٣٩٦/٠٣/١٣

480 محشر معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢

481 منحصر به فرد مخصوص،ویژه،خاص،استثنایی-شاهکار،محشر،معرکه! ١٣٩٦/٠٣/١٢

482 کاریزما این واژه اولین بار در قرن ۲۰ توسط ماکس وِبِر مطرح شد،ولی تصور شد که این واژه انگلیسی است.
مثل چالش که تصور شده بود انگلیسی است.
زبان فارسی برخل ...
١٣٩٦/٠٣/١٢

483 واکاوی معادل واژه ی: آنالیز(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٣/١٢

484 استادن اِستادَن-در لهجه اصفهانی-
گرفتن،اخذ کردن،بدست آوردن-خریدن-زیاد کردن،افزایش دادن
مثال: دادا نون اِستادی >>> داداش نان گرفتی
١٣٩٦/٠٣/١١

485 جخت جَخت-در لهجه اصفهانی-
همین حالا،الان،اکنون-تیز و بز،سریع،جقل،آنی،فوری،سه سوت!،جیرینگی!
مثال: جَخت می آیی >>> حالا می آیی
جَخت بریم بیایم >> ...
١٣٩٦/٠٣/١١

486 وخی وَخی-در لهجه اصفهانی-
حرکت کن،بلندشو،تکون بده،برخیز،پوییدن-زودباش،عجله کن،دست بِجُنبون!
مثال: دادا وَخی بریم >>> داداش پاشو بریم
١٣٩٦/٠٣/١١

487 یخده یُخده(یُخته)-در لهجه اصفهانی-
کمی،اندکی،برخی،بعضی،تعدادی،مقداری،بخشی،حداقلی،کمینه،مینیمم(minimum)
مثال: دادا یُخده از اون آب بیریز بوخورم >>> ی ...
١٣٩٦/٠٣/١١

488 تلکه سر کیسه کردن! ١٣٩٦/٠٣/١١

489 فنچ در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠

490 چوری رجوع شود به چُور-در لهجه اصفهانی-
جوجه،فینگیلی،جقل(جیگیل)،فسقلی،فنچ!
١٣٩٦/٠٣/١٠

491 جقل در لهجه اصفهانی >>> چوری
در گویش ترکی >>> چیک گیلی
١٣٩٦/٠٣/١٠

492 ورپریده وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

493 آتیشپاره وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

494 وز وروجک! ١٣٩٦/٠٣/١٠

495 وروجک وز،آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٣/١٠

496 کاریزما شعری در قرن سوم منسوب به( ابواسحاق کسایی مروزی)هم وجود دارد:
سزد که دو رخ کاریز آب دیده کنی/که ریز ریز بخواهدت ریختن کاریز
معنی: اگه بتونی از ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

497 کاریزما در ادبیات یونانی که در آن زمان متعلق به ایرانیان بود از خاریسمای یونانی هم برگرفته شده است ولی خود کاریزما فارسی است. ١٣٩٦/٠٣/١٠

498 کاریزما کاریزما ریشه فارسی دارد و Charisma برگرفته شده از فارسی است!
معنی دیگر: مستجاب الدّعوه(برآورده کننده خواسته ها از طریق وحی و امداد غیبی و کمک های ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

499 کاریزما ترکیبی از دو واژه: کاریز(قنات) و ما(آب)-واژه مرکّب و فارسی-اسم دخترانه
گیرا،جذاب،با جذبه،دلنشین،با اقتدار،با جَنَم، با جُربُزه،آبدیده!-
روحیه م ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

500 دودر در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
قاپ زنی،کِش رفتن،کفزنی-سو استفاده چی،فرصت طلب،تیغ زن!-کلک زدن،شیره و گول مالیدن،رند بازی،موزمار!-پیچوندن،سرک ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

501 تلنگر دواملایی است با تَلَنگُل-
تَلَنگ:بشکن،ضربه و صدا با شست
اَنگُل: انگشت
از خواب بیدار کردن،هشیار کردن،هشدار دادن،زینهار(زنهار)جستن-
گوش به ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

502 خوش خوشون این واژه از آرایه تکرار بهره برده و در جایی بکار میرود که کسی زیاد راحته یا
خیلی داره حال می کنه و اوضاع خیلی به وِفق مُرادشه و برای تلنگر زدن ...
١٣٩٦/٠٣/١٠

503 گوگولی گوگولی مگولی!(گوگوری مگوری) ١٣٩٦/٠٣/١٠

504 چالش معادل چالش مانکن: چالش محکم! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

505 فلاخن قلاسنگ،قلماسنگ،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

506 تیرکمان قلاسنگ،فلاخن،قلماسنگ! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

507 قلماسنگ قلاسنگ،فلاخن،ابزاری است که با آن سنگ اندازند یا پرتاب کنند،تیرکمان! ١٣٩٦/٠٣/٠٩

508 نوسفر در ماه مبارک رمضان کنایه از کسانی که اولین بار است روزه می گیرند،روزه اولی! ١٣٩٦/٠٣/٠٨

509 نوسفر واژه مرکب-تازه سفر کرده،بکر نورد-تازه کار،نوپا،نوشکفته،نوجوان،نوباوه!-نوظهور،پدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠٨

510 هفت خط موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

511 لانتور موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

512 ورپریده موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

513 آتیشپاره موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

514 وز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

515 رند موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

516 موذی موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

517 مرموز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

518 دو دوزه موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

519 موزمار با مارموز دواملایی است-اسم نوعی مار-
مشکوک،تودار،مرموز-موذی،آب زیرکاه،رند!-
دو دوزه،شیطون،ناقلا،وز،آتیشپاره،ورپریده!-
قالتاق،هفت خط،لانتور!
١٣٩٦/٠٣/٠٧

520 مارموز موزمار! ١٣٩٦/٠٣/٠٧

521 دبش معرکه! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

522 قرق قَرق-
آواز ماکیان،آواز مرغ گاهی که روی تخم خفته باشد.
نام آوا مرغ: قُد قُد!
مثل اثر سیاوش کسرایی: از قَرق تا خروسخوان >>> یعنی از قُد قُد ت ...
١٣٩٦/٠٣/٠٥

523 فنچ جِزقِلی،فینگیلی،فِسقِلی! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

524 فسقلی فنچ،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠٥

525 گوگولی مگولی با گوگوری مگوری (مرکب اتباعی)دواملایی است-در زبان کودکانه:
دوست داشتنی،عزیز،نازنین،نورچشمی!،عزیز دُرّ دانه(عزیز دُرّ دونه)،سوگلی-کوچولو،فنچ،جقل!- ...
١٣٩٦/٠٣/٠٢

526 وز جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

527 ورپریده جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

528 آتیشپاره جقل،گوگولی مگولی(گوگوری مگوری)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

529 خوشمل ترکیبی از دو واژه: خوش و مَل-مَل:یک نوع پسوند ترکی است-
پسوند ترکی اسم ساز که شامل: کوچکی،دلسوزی و دوست داشتنی،شباهت است
مثل: پسوند فارسی: ک،چ ...
١٣٩٦/٠٣/٠١

530 احراز جمع حرز-فراهم کردن،جمع کردن،بدست آوردن-اثبات،ثابت کردن-
فهمیدن،تشخیص دادن،شناختن(شناسایی)،تعیین کردن-پذیرش،تأیید،تصدیق
١٣٩٦/٠٣/٠١

531 نجوا سخن یواشکی ١٣٩٦/٠٣/٠١

532 بار کردن لیچار(ریچار)! ١٣٩٦/٠٣/٠١

533 قزن قورتکی قَزَن قُورتَکی(قضا قورتکی)-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
قَزَن: در خیاطی: یک مجموع قلاب و گیره( نر و ماده) معمولا فلزی است که در خیاطی برا ...
١٣٩٦/٠٣/٠١

534 تسویه آراستن!
١٣٩٦/٠٣/٠١

535 آبدیده این واژه از شیمی به ادبیات راه پیدا کرده: در سری الکتروشیمیایی وقتی بخواهند پوششی به فلزی بدهند تا زنگ نزند با لایه ای فلزی بالاتر(کاهنده،اکسایش تر) ... ١٣٩٦/٠٣/٠١

536 پایش آبدیده! ١٣٩٦/٠٣/٠١

537 جیگیل جینگیل-جقل! ١٣٩٦/٠٢/٣١

538 یکاره یِکّاره-یهویی،ناگهان،یکایک!،الکی،قزن قورتکی!-زپرتی،فکستنی! ١٣٩٦/٠٢/٣١

539 طغث طُغث-سرتق! ١٣٩٦/٠٢/٣١

540 سرتق سِرتِق-
لجاج،لجباز،خیره سر،مُصِر-پُر رُو،یکدنده،کلّه شَق!-آویزون،پاپی شدن!-
سرکش گر،ستیزه جو،جنگجو،چالش جو!-طُغث،وِزِّ،آتیشپاره،وَرپریده،جِقِل!
١٣٩٦/٠٢/٣١

541 جقل جِقِل-با جیگیل(جینگیل،دواملایی) است-
کوچولو،فینگیل،فنچ!-عزیز،جیگر،خوشمَل!-
شر و شلوغ،وِزِّ!،آتیشپاره!،وَرپریده!-تیز و بز،سریع
١٣٩٦/٠٢/٣١

542 همپا هَمپا-
همراه،در کنار،یاور،پشتیبان،پا به پا،همگام
که فرق می کند با پابه رکاب!
١٣٩٦/٠٢/٣٠

543 پروسه واژه ای فرانسوی(Process)-
معادل فارسی آن: فرایند،فراگرد!
١٣٩٦/٠٢/٢٦

544 فراگرد فرا(پیشوند)،گرد(مصدر گشتن)-واژه ای مشتق-
روند،رویداد،سیاق،اسلوب،نَسَق،روش،شیوه،مِنوال،نَمَط،رِوال،طریقه،نَحو،طرز-
مراحل کار،جریان،فرایند(Proces ...
١٣٩٦/٠٢/٢٥

545 پویش جنبشِ مردمی! ١٣٩٦/٠٢/٢٥

546 چالش جَنجال!،سردرگمی،دودلی،آشفتگی،آشوب،فتنه،هزاهز،انقلاب!
مثال: این سؤال چالش برانگیز است!
١٣٩٦/٠٢/٢٥

547 آیسل آیسِل-واژه ای ترکی و دخترانه-مشتق و ترکیبی از دو کلمه ترکی:
آی: ماه،قمر-زیبا،قشنگ،خوشگل-معشوق،محبوب-بانمک،تو دل برو،بامزه،شیرین-شاهکار،معرکه!
س ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

548 چالش بُحران،تَنِش-دَرگیری،کَلَنجار،دردسر،دلمشغولی،دغدغه!
مثال: امروزه با چالش(بحران،تنش) آب روبرو هستیم!-
چالشت(دغدغت!) چیه؟
١٣٩٦/٠٢/٢٠

549 آسه کُند،آروم،آهسته،یَواش-کم،اندک،قلیل
مثال: بارون آسه آسه می باره>>>> بارون نَم نَم می باره!
١٣٩٦/٠٢/٢٠

550 یواش آسه! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

551 یکه تاز منحصر به فرد،تک،آس،معرکه!-
جولان دادن،تاخت وتاز،ویراژ میده(ویراژ!)
١٣٩٦/٠٢/٢٠

552 معرکه یکتا،یگانه،بی همتا،آس!،تک،منحصر به فرد!،یکه تاز! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

553 زاقارت زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

554 فکلی زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

555 مزلف زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

556 ژیگول واژه ای انگلیسی،فرانسوی-نُنُر،تی تیش،فُکُلی،مُزَلَف،سوسول،گوگوری مَگوری،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

557 شاسگول چُلُفتی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

558 تی تیش مُزَلَف،سوسول،ژیگول،فُکُلی،زِپِرتی! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

559 فکستنی فَکَستَنی(فَکَسَنی)!-واژه ای روسی،که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی خودی،اَلَکی،در ب و داغون،خراب،مُفَنگی،زِپِرتی!-مسخر ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

560 زپرتی واژه ای روسی، که مورد استفاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) است-
بی زور،ناتوان،نُنُر،سُوسُول،ژیگول،فُکُلی،تی تیش!-چُلمَن،چُلُفتی،شاسگول!-
١٣٩٦/٠٢/٢٠

561 خیره خیره با دقت و حیرت انگیز نگاه کردن،شگفت زده شدن،سنکوپ!-رجوع شود به خیره! ١٣٩٦/٠٢/٢٠

562 سنکوپ سَنکُوپ-سنگ کوب هم می گویند(دواملایی است)-واژه ای فارسی-تر کیبی از سنگ و کُپ(دهان)
میخ شدن،خشک شدن،خیره خیره!-کف کردن،بریدن،خفن!-ایست قلبی و...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

563 هن و تلپ هِن و تُلُپ:
اُرت!
١٣٩٦/٠٢/٢٠

564 ارت اُرت-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
چاخان،بِلُف،لاف زنی،توپ خالی زدن،هارت و هورت(پورت)،قُمپُز!،هِن و تُلُپ!
مثل: اُرت دادن>>>>> یعنی کسی ...
١٣٩٦/٠٢/٢٠

565 چالش ناورد،مبارزه،نبرد! ١٣٩٦/٠٢/١٩

566 آقازاده با اصل و نصب،ریشه دار-امام زاده،بزرگ زاده،محتشم ١٣٩٦/٠٢/١٩

567 آویزون وِزِّ! ١٣٩٦/٠٢/١٨

568 ورپریده وِزِّ! ١٣٩٦/٠٢/١٨

569 وز وِزِّ-پاپی شدن،آویزون!-شر و شلوغ،بلا،مصیبت-آتیشپاره،ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٨

570 مانتو فارسی آن می شود: جبّه! ١٣٩٦/٠٢/١٨

571 ژاکت فارسی آن می شود: درّاعه! ١٣٩٦/٠٢/١٨

572 اشگول اُشگُول-
شاسگُول!
١٣٩٦/٠٢/١٨

573 شاسگول اُشگُول! ١٣٩٦/٠٢/١٨

574 برجام واژه ای سیاسی است، که در جریان مذاکرات هسته ای ایران و 5 به علاوه ی1 ساخته شد!
این واژه وام گرفته شده از فرجام است >>> هر دوی آن ها (ساده) هستند.< ...
١٣٩٦/٠٢/١٧

575 پرسمان دو جور می توان از لحاظ دستوری معنا کرد:
پُرسِمان: در زمان قدیم به جای عیادت،احوال پرسی،دیدار و بازدید و...>>>> ساده
پُرسِمان: در زمان جدید به م ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

576 آبادیس معنی: مظهر و نمادِ رهبر(پیشوا و...) است! ١٣٩٦/٠٢/١٤

577 آبادیس اسم پسرانه-
آبا(اسم):واژه ای ترکی،عربی-
پدران،اجداد-پیشوا،رهبر،سرپرست،کلانتر-فرزانه،طبیب(پزشک)،حکیم،دانشمند
دیس(پسوند همانندی یا شباهت): مث ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

578 خندوانه امروزه کسره ای که میان واژه است،پسوند(تکواژ) نیست و فقط افزایش آوایی است!
پس پسوند(ه) میان واژه خندِوانه وجود ندارد و من به اشتباه آن را نوشتم؛پوز ...
١٣٩٦/٠٢/١٤

579 پویش این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پویش: انجمن ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

580 پایش این واژه (مشتق) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق داشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود داشته باشد.>>>>> مشتق
پایِش: نظار ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

581 چالش این واژه (ساده) است: اگر کُل واژه با معنای تجزیه اش تطابق نداشته باشد یا ردپای واژه ی کُل در واژه ی تجزیه ای وجود نداشته باشد یا معنی واژه ی تجزیه ای ... ١٣٩٦/٠٢/١٣

582 بستر بیشتر مردم این دو را باهم قاتی پاتی(قاطی پاطی) می کنند:
بَستر: جامه ی خواب،وسایل و ابزار خواب(مانند:تُشَک،مُتَکا،بالِش،رختخواب و...)
مثال: بَس ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

583 پایستار درسته از پایدار و ایستا ترکیب شده ولی مشتق است: بن فعل یا مصدر پایستن،پسوند اسم ساز (ار)- بادوام،استوار،پابرجا-ثابت،باقی،دائم ١٣٩٦/٠٢/١٣

584 تراوا اسم "مشتق" است-تراوا: مشتق>>> مصدر تراویدن(بُن مضارع)،ا(پسوند)-گیرا،رد و اثر گذاشته،نفوذپذیر!
بسیار شبیه (ترآوا) است!
١٣٩٦/٠٢/١٣

585 ترآوا "تر" صفتِ اسم:تر و تازه،جدید،نو،نوین،به روز،روزآمد،امروزی(انگلیسی و فرانسویش:آبدِیت،مُدرن،مُد)
"آوا" اسم: ندا،نوا،لحن،صدا،صوت،آواز،آهنگ-غریو،بانگ، ...
١٣٩٦/٠٢/١٣

586 لانتور قالتاق،کلاه بردار،شارلاتان(فرانسوی)،کلاش! ١٣٩٦/٠٢/١٢

587 کلاش لانتور! ١٣٩٦/٠٢/١٢

588 متلک بار کردن! ١٣٩٦/٠٢/١٢

589 آتیشپاره ورپریده! ١٣٩٦/٠٢/١٢

590 ننر تی تیش! ١٣٩٦/٠٢/١٢

591 تی تیش بچه ننه،نُنُر،پاستوریزه(فرانسوی)! ١٣٩٦/٠٢/١٢

592 آقازاده در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
ژنِ خوب،یقه سفید،بچه بالا،وصله،خَرِش میره!
١٣٩٦/٠٢/١٢

593 پایه در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آماده،حاضر،پاکار
١٣٩٦/٠٢/١٢

594 ترکوندن در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
عیش و نوش،حال وصفا،انفجار هیجان و غوغا-منفجر،نابودی،پُوکُوندَن(اصفهانی)-
بی نقص و کم و کاستی
١٣٩٦/٠٢/١١

595 تی تیش در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
خیلی وسواس و حساسی،زودرنج،نازک نارنجی!
١٣٩٦/٠٢/١١

596 کری کُری-رَجَز خوانی،کل! ١٣٩٦/٠٢/١١

597 فنچ فِنچ(فنچول)
در مورد دختر کم سن و سال هم بکار می رود!
کوچولو،ریزه میزه(مرکّب اتباعی)،گوگولی مگولی!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠٢/١١

598 آویزون خاک انداز،جا کلیدی(جا سوئیچی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

599 گل هم قاراشمیش! ١٣٩٦/٠٢/١١

600 قاراشمیش واژه ای ترکی-قار(برف)،آش(باز کُن)،میش(ببند)
یعنی: برفو باز کنو گلوله کن-برف میباره و نمیباره،معلوم نیست هوا چطوره؟(این واژه اولین بار برای هوا است ...
١٣٩٦/٠٢/١١

601 آنتن در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
فضول،آدم فروش،خبرچین،جاسوس،نخ دادن!
١٣٩٦/٠٢/١١

602 شاسگول مَشَنگ،سیرابی،گلابی،اُسگُل! ١٣٩٦/٠٢/١١

603 خز زِپِرتی!،فَکَسَنی(فَکَستَنی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

604 ناودان تنبوشه! ١٣٩٦/٠٢/١١

605 کل کُری(کُری خوانی)! ١٣٩٦/٠٢/١١

606 بروبچ عوامل،دست اندر کاران! ١٣٩٦/٠٢/١١

607 رد دادن چِت زدن،خُل وضع شدن! ١٣٩٦/٠٢/١١

608 رد دادن وقتی کسی شراب یا نوشیدنی های مستی آور بخورد و از حدّ و اندازه آن بگذرد می گویند طَرَف رد داده!
از خود بی خود شدن،مست،ملنگ،مدهوش،منگ،آب از سَر گذش ...
١٣٩٦/٠٢/١١

609 گل هم گِلِ هم
در قدیم وقتی می خواستند گِلی را درست کنند تا در مجسمه،ساختمان و... بکار برند؛ گِل ها را به هم
می چسباندندو لگد کوب می کردند تا به هم آ ...
١٣٩٦/٠٢/١٠

610 پارازیت واژه ای فرانسوی-طُفیل،آویزون!-
موج منفی،بسامد اخلالگر،خیزِ خراب کننده
١٣٩٦/٠٢/١٠

611 طفیل به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠

612 آویزون به جای واژه ی فرانسوی پارازیت! ١٣٩٦/٠٢/١٠

613 معرکه بی نظیر و مانند،عالی،دبش!،محشر! ١٣٩٦/٠٢/١٠

614 سیرک معرکه! ١٣٩٦/٠٢/١٠

615 سوتی تابلو! ١٣٩٦/٠٢/١٠

616 خفن کف کردن،بُریدن،سنکوپ! ١٣٩٦/٠٢/١٠

617 پخمه شاسگول! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

618 آویزون پاپی شدن! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

619 پاپی شدن آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

620 قمپز اُرت!-با قُمپُوز دواملایی است-واژه ای ترکی
قمپز، نوعی توپ جنگی سَرپُر بود؛ که دولتِ امپراطوری عثمانی(ترکیه) در جنگهایش با ایران مورد استفاده قرار ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧

621 هارت و هورت اُرت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

622 کل کَل-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
انتظار،توقع،چشم داشتن-رقابت،مسابقه،چالش!
مثل: کل انداختن >>>>> یعنی به چالش انداختن
کل کل کردن >> ...
١٣٩٦/٠٢/٠٧

623 تنبوشه ناودان! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

624 قزمیت تابلو،زپرتی! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

625 تابلو درب و داغون،قُزمیت! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

626 تلمیح به گوشه ی چشم اشاره کردن،نگاه و اشاره کردن به سوی چیزی،چشمک زدن برای رساندن چیزی یا اشاره به چیزی،چِشمَک! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

627 گارد طارمی-ضربه گیر،سِپَر! ١٣٩٦/٠٢/٠٧

628 خفن خَفَن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
زیاد،فراوان-مهیب،ترسناک-خوب،عالی،بهترین،جالب،زیبا-بزرگ،گُنده،شاخ!-باحال،سرحال،شوخ و شنگ!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

629 شاخ خَفَن! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

630 زاقارت در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) و ترکی-
زا: بن فعل(مصدر) زاییدن!
قارت: ناجور،بدشکل،بی قواره،کج و چوله!-نامیزان،ناهماهنگ،نابرابر
یعنی: ز ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦

631 خز خَز-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
جواد(جوات)،بی کلاس و بی ریخت،نادَخ!،مسخره،ضایع،زاقارت!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

632 گاف تابلو! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

633 تابلو در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
واضح و مبرهن،هویدا،آشکار-ضایع،گاف،سوتی،سه شد!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

634 بر مثلِ بروبچ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

635 بروبچ بَروبَچ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بَر: در زبان لَکی(کُردی) به معنی دسته،گروه،خیل
بَچ: مخفف بچه
بچه ها،رُفَقا،دوستان،یاران-عزیزان ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦

636 شاسگول بَبو،چاقال! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

637 نادخ نادَخ-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
دَخ به معنی:خوب،جور،هماهنگ،متناسب،هنجار و...
ناجور،ناهماهنگ،نامتناسب،ناهنجارو...-بدقواره،بدترکیب،چِ ...
١٣٩٦/٠٢/٠٦

638 بار کردن در گویش بازاری وتهرانی(کوچه بازاری)-
کلمات نیش دار،تیکه و متلک انداختن،زخم زبون زدن!-فحش چاروادار!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

639 طفیل آویزون! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

640 آویزون در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
کنه،سریش(سیریش)!،طُفَیل!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

641 نخ دادن نَخ دادن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
آمار دادن،شماره دادن،آنتن!-پا دادن،جلب توجه کردن-راه و روش دادن،خط دادن!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

642 آنی سه سوتِ! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

643 جیرینگی در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)-
بلافاصله،فوری،آنی،سه سوتِ،در یک چشم به هم زدن!-کامل،تمام و کمال،جامع،قُلُپی!
١٣٩٦/٠٢/٠٦

644 سه سوت فوری،سریع،آنی،در سه شماره،در یک چشم به هم زدن،جیرینگی! ١٣٩٦/٠٢/٠٦

645 آنالیز پایش! ١٣٩٦/٠٢/٠٢

646 چالش در زمان قدیم وقتی دو نفر جنگ می کردند(مثل:رستم و اشکبوس در شاهنامه فردوسی)یا
وقتی دو عاشق بر سر معشوق خود رقابت می کردند(مثل: مناظره خسرو و فرهاد ...
١٣٩٦/٠٢/٠١

647 پایش ارزیابی،سنجش،محاسبه-برآورد،تخمین ١٣٩٦/٠١/٣١

648 پایش پایَِش
اسم از مصدر پاییدن به علاوه ی ضمیر شخصی یا پیوسته(ش)
این واژه از این کنایه می آید: یارو(مأمور) دوباره پایش وا شد به این مغازه>>>>یعنی مأ ...
١٣٩٦/٠١/٣١

649 دیکتاتور اینجور واژه ها ریشه ای هستند و در اصل خارجی اند،درسته میشه واژه های خارجی را جدا کرد و
در فارسی معنی کرد.
ولی این روش درست نیست که بخاطر اینک ...
١٣٩٦/٠١/٣٠

650 الف اَلِف
هزار(عدد)-چهره،تصویر،نقش.
مثالی از حافظ: نیست بر لوح دلم جز اَلِفِ قامت دوست/چه کنم حرف دگر یاد نداد اُستادم>>>>>
معنی: جز تصویر یارم ...
١٣٩٦/٠١/٢٧

651 چالش این واژه فارسی است-چال و ضمیر شخص(ش)-
وقتی دو طرف باهم در موضوعی به منطقی
نمی رسند می گویند این رو یا این حرفا رو چالش کُن-
مشاجره،مناظره! ...
١٣٩٦/٠١/٢٧

652 داو به جای واژه ی انگلیسی راند(round) هم به کار می رود! ١٣٩٦/٠١/٢٧

653 موی دماغ کسی شدن پاپی شدن،آویزون! ١٣٩٦/٠١/٢٤

654 طارمی سَنگر،حِفاظ-رجوع شود به گارد(فرانسوی) ١٣٩٦/٠١/٢٣

655 عیوض مجید،آچار فرانسه! ١٣٩٦/٠١/٢٣

656 عیوض عِیوَض
معنی دیگر آن: واژه ای ترکی و یونانی-
افرادی بودند(گاهی یونانی)؛ در زمانِ عُثمانیان و ایرانیان،که پادشاهان ایرانی این افراد را استخدام می ...
١٣٩٦/٠١/٢٣

657 دورهمی دورِهَمی-
این مراسم اولین بار در سرخپوستان و زرتشتیان انجام شد که باهم دور آتیش جمع می شدند و می رقصیدند و جشن می گرفتند،مراسمی سنتی،مراسم چهارشن ...
١٣٩٦/٠١/٢٢

658 analyze آنالیز(فرانسوی)-
معادل ِفارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن-
تجزیه و تحلیل کردن!
١٣٩٦/٠١/٢٢

659 شست انگشتر مانندی از جنس استخوان بود.
کاربردش: در وقت کمانداری،زهِ کمان را با آن می گرفتند یا انگشترِ زه کمان!
و هم آوا است با شصت: عدد 60
١٣٩٦/٠١/٢٢

660 توسی منسوب به توس،اهلِ شهر هرات. مثل: خواجه نصیر الدین توسی
و هم آوا است با طوسی: نوعی رنگ-رنگ سیاه روشن یا دودی روشن یا خاکستری روشن!
١٣٩٦/٠١/٢٢

661 ربات رُبات(robot )
معادل فارسی: هوشمان
هوش: خِرَد،عقل،فراست،زیرکی-شُعور،فهم،ادراک و...
مان: پسوند اسم ساز فارسی
آدم آهنی-علم طراحی و ساخت
...
١٣٩٦/٠١/٢٢

662 طراز برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
تراز: وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
١٣٩٦/٠١/٢٢

663 تراز وسیله بنایی-زینت،آرایش- در فارسی امروزه معادل طراز است!
طراز: برابری،مساوات،معادل-طبقه،ردیف،سطح،مرتبه
مثل: معادل و هم طراز
١٣٩٦/٠١/٢٢

664 طارمی طارِمی
تارمی-دیواری از چوب یا آهن که جلوی باغ یا ایوان بسازند،نرده ی چوبی یا آهنی که اطراف محوطه یا باغی نصب کنند،حصار،دست انداز!
١٣٩٦/٠١/٢٢

665 طاس آویز های طلا یا نقره ای زینتی!
ولی فرق دارد با تاس: بی مو،کچل-
ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گ ...
١٣٩٦/٠١/٢٢

666 تاس بی مو،کچل-ظرفی که در آن مایعات ریزند(بیشتر در حمام استفاده می کنند)-پیاله،جام،کاسه ی مسی-گردانک در بازی ها
ولی فرق دارد با طاس: آویز های طلا یا نق ...
١٣٩٦/٠١/٢٢

667 طوفان باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
ولی فرق دارد با توفان: از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
١٣٩٦/٠١/٢٢

668 توفان از مصدر توفیدن-صدا،فریاد-شور و غوغا،هیاهو-آشوب،فتنه،انقلاب!
ولی فرق دارد با طوفان: باد و باران بسیار سخت و شدید که موجب خسارت شود،تُندباد،گِردباد!
١٣٩٦/٠١/٢٢

669 برمالیدن بَرمالیدَن-
نَوَر دیدن،طی کردن،سِپَردن-بالا کردن آستین یا پاچه تنبون-گرخیتن،فرار،هزیمت!
١٣٩٦/٠١/٢١

670 گواشین گُوا: مخفف گُواه،شاهد و...
شین:دهانه ای در ماه،عیب،زشتی،اذیت،آزار و...
شاهد دهانه ماه،معشوق دل آزار،محبوب ناقُلا!
١٣٩٦/٠١/٢١

671 عین واژه ای عربی است ولی در فارسی به این معنا است:
مثل،مانند،شبیه،جور و...
مثالی از مولوی(مولانا): من آن ماهم که اندر لامکانم/مجو بیرون مرا در عین ...
١٣٩٦/٠١/٢١

672 خطی بر کسی کشیدن مردود دانستن،از دور خارج کردن! ١٣٩٦/٠١/٢١

673 نگیرد نَگیرَد-
اثر نکند،مؤثر واقع نشود-درک نمی کند،نمی فهمد،دو هزاریش نمی افتد(کجِ)!
مثالی از سعدی: فروان سخن باشد آکَنده گوش/نصیحت نگیرد مگر در خموش ...
١٣٩٦/٠١/٢١

674 پابه رکاب و فرق می کند با:
همپا:پا به پا،همراه،یاور،پشتیبان!
١٣٩٦/٠١/٢١

675 شاسگول مَلَنگ،گاگول! ١٣٩٦/٠١/٢١

676 چالش تشکر و سپاس از این که گفتین!
چالش به معنی:مُعضَل،مسئله،مشکل،بُغرَنج هم می شود!
مثال: چالش ما امروزه، رعایت حقوق معنوی مؤلف است!
١٣٩٦/٠١/٢١

677 شومینه مِجمَر!-
که با مِعجَر: روسری،چارقد. فرق می کند و هم نویسه هستند!
١٣٩٦/٠١/٢١

678 لکه دویدن نوعی جَست و خیز کردن کودکان دبستانی! ١٣٩٦/٠١/٢١

679 لبیک حاضرم،آماده ام،گوش به زنگ! ١٣٩٦/٠١/٢١

680 نینداخته نَیَنداخته-
اندازه نگرفته،نشمرده،گز نکرده!
١٣٩٦/٠١/٢١

681 ناساخته ناساخته:نَسَنجیده،آماده نشده،بنا نشده
ولی نَیَنداخته: اندازه نگرفته
مثالی از سعدی: نباید سخن گفت ناساخته/نشاید بریدن نینداخته >>>>> سخن را نبای ...
١٣٩٦/٠١/٢١

682 جبه دار جِبهه: پیشانی،جَبین
ولی جُبّه:جامه(لباس،پیراهن)گشاد و بلند که روی لباس های دیگر پوشند
و به هم نویسه ی خوبی اشاره کردی که من تا حالا نمی دونستم ...
١٣٩٦/٠١/٢١

683 یکه تاز یِکّه تاز-
مهپاره،بیتا،یکتا،یگانه،بی نظیر و مانند و همتا و لنگه-
استاد،ماهر،مسلط!
١٣٩٦/٠١/١٦

684 یکایک ناگهان،یکدفعه،یکاره!،یهویی،هُورتی،قَزَن قُورتَکی! ١٣٩٦/٠١/١٦

685 هولدونی هُلُفدونی-جای کثیف و تاریک-زندان،اتاق توقیف،بازداشتگاه،سیاه چال! ١٣٩٦/٠١/١٦

686 هیهات هَیهات-
دور است،بَعید است-هرگز،ابداً-حسرت،دریغ،دریغا-ای وای...!
١٣٩٦/٠١/١٦

687 هیون هَیُون-
مجازاً یعنی: فرستاده،قاصد،خبرآور،پِیک!
١٣٩٦/٠١/١٦

688 ورپریده وَرپَریده-
طُغث،شیطون و بازیگوش،آتیشپاره!
١٣٩٦/٠١/١٦

689 وارهان وارَهان-
آزاد و رها کن،نجات بده-دست بَردار،وِلِش کن(وِلِلِش)،بیخیالِش!-چشم بپوش،اهمیت مده.
١٣٩٦/٠١/١٦

690 نوش گاهی نوش به تنهایی معنی: گوارا باد،نوشِ جونِت! ١٣٩٦/٠١/١٦

691 نسیم نام شبکه ای در صدا و سیما- سر واژه ی : ن(نشاط)،س(سرگرمی)،ی(یادها)،م(مسابقه)!
نسیم نماد انسان های:
آزاده،سرافراز،بالنده-شریف،نجیب،شرافتمند،پاک ن ...
١٣٩٦/٠١/١٦

692 نجوا ندا،زمزمه،آهسته حرف زدن،پِچ پِچ کردن،دَرِ گوشی! ١٣٩٦/٠١/١٦

693 نبازند نَبازَند-
توجه نکنند،نمی پردازند،مشغول و سرگرم نشوند!
١٣٩٦/٠١/١٦

694 ناتانائیل ناتانا: به زبان یونانی-دادن،بده،عطاکن و...
ئیل(ایل!): به زبان عبری-خدا،پروردگار
خداداده(خداداد)،عطاشده،بخشیده،موهوب-غریزی،ذاتی،فطری-خلق شده،آفر ...
١٣٩٦/٠١/١٦

695 داو مرحله،دوره،دفعه،بار،گزگ،کرت-نوبت،نوبت کسی در بازی! ١٣٩٦/٠١/١٦

696 داو دست،دور،مرتبه،نیمه-وقت،زمان،هنگام،موقع،فرصت-به جای واژه ی انگلیسی( سِت"SET" و تِرم"term" )
مثال: اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازند /عشق است و داوِ ...
١٣٩٦/٠١/١٦

697 lantori واژه ای فارسی است-
رجوع به لانتور شود!
١٣٩٦/٠١/١٦

698 مهپاره بیتا،بی همتا،بی نظیر و مانند،بی لنگه،یکتا،یگانه! ١٣٩٦/٠١/١٦

699 stand up comedy نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١٦

700 گاگول مترادف شاسگول!
١٣٩٦/٠١/١٦

701 pantomime پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایشِ تقلیدی بدون حرف و صدا : ادا اطوار،ادا بازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٦

702 خنزرپنزری آت آشغال،خرده ریزه-اسباب،اثاثیه،مَتاع،جنس،کالا
خِرت و پِرت!(مرکّب اتباعی)
١٣٩٦/٠١/١٦

703 مگیر مَگیر-
بازخواست نکن،مؤاخذه نکن،گیر نَده!-چشم پوشی کن،نادیده بگیر.
مثال: به باد افرۀ این گناهم مگیر >>>>> یعنی بخاطره این گناهم مرا مجازات نکن و ...
١٣٩٦/٠١/١٥

704 مقشر مُقَشَّر-
پوسته پوسته،ورقه ورقه،پولک شده،فلس(واژه ای فرانسوی)شده!
١٣٩٦/٠١/١٥

705 متهم گردانید مُتَّهَم گردانید-
کنایه از به شک و تردید افتادن،گمان کردن،پِنداشتن و...
١٣٩٦/٠١/١٥

706 معرکه مَعرِکه-
شاهکار،کولاک!-جایی برای نمایشِ دوره گردی،سیرک(واژه ای فرانسوی)
١٣٩٦/٠١/١٥

707 مظالم مَظالِم-
یرغو،دادگاه،دادسرا.
ولی با توجه به معنی آن:مجلسی که در آن به شکایت های مردم درباره ظلم هایی که بدانان شده بود،رسیدگی می شد: شورای حلِّ ...
١٣٩٦/٠١/١٥

708 مشقی مَشقی-
دستگرمی،تمرینی،امتحانی،آزمایشی،آموزشی!-الکی،کشکی،قزن قورتکی!-تفننی،سرگرمی،خوش گذرونی
١٣٩٦/٠١/١٥

709 دراز به دراز مُتِواتِر،مُتِناوِب ١٣٩٦/٠١/١٥

710 ماسوا ماسَوا-
مخفّف ماسوی الله-آنچه غیر از خداست،همه ی مخلوقات
و با کاینات: جمع کاینه- موجودات جهان. مترادف است!
١٣٩٦/٠١/١٥

711 لانتور لانتُور-
ترکیبی از دو واژه: لان: بی صفت،عوضی،نامرد - تور: دام وتله برای شکار
دزدِ تازه کار،دَله دزد،کفزَن،کش رو،دودَره باز و...
١٣٩٦/٠١/١٥

712 دستاورد دَستاوَرد-واژه مرکّب-
ترکیبی از دو واژه: دست ، آورد:
ما حَصَل،محصول،برآورد،برآیند-پیشرفت،توسعه،پیروزی-پیامد،نتیجه،فرجام-خلاصه،چکیده
١٣٩٦/٠١/١٥

713 رونمایی رُونَمایی-واژه مشتق مرکّب-
ترکیبی از: رو ، نما ، ی(صامت میانجی) ، ی(پسوند نسبت)
پرده برداری،آشکاری،هویدایی،شیوایی،رسایی و...
١٣٩٦/٠١/١٥

714 مهپاره مَهپاره-اسم دخترانه
ترکیبی از ماه و پاره:تیکه ای از ماه،قسمتی از ماه-
مجاز از خوشگل،زیبارو،دلرُبا،ماهرُخ-آشنا،محبوب،معشوق
١٣٩٦/٠١/١٥

715 dubsmash همخوانی،هماوازی-لبزنی،لباهنگ(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١٥

716 فراست زرنگ(زیرک)،باهوش(هوشیار)
که با صرافت شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٤

717 لاهوتی مربوط به جهان(عالم)معنا و خدایی،عالم غیب،خُمِستان،نِیِستان! ١٣٩٦/٠١/١٤

718 رند رِند-
زیرک،حیله گر،مَکّار-لااُبالی،بی سَروپا،وِلگرد-آن که ظاهر خود را در مَلامَت دارد و باطنش سالم باشد،تمارض گر،خود را به موش مُردگی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٤

719 لت و پار لَت و پار-
مجروح ،آسیب، صدمه و...
١٣٩٦/٠١/١٤

720 لبیک لَبِیک-
ایستاده ام به فرمان تو،مطیع تواَم،گوش به فرمانم-چَشم،قبول کردن،پذیرفتن،آره،بله!
١٣٩٦/٠١/١٤

721 گله به گله گُله به گُله-
این جا و اون جا،این وَر و اون وَر!
١٣٩٦/٠١/١٤

722 گرز گُرز-
واژه ی ترکی آن می شود: دَگَنَک!
١٣٩٦/٠١/١٤

723 گرد گُرد-
پهلوان،شجاع،دلیر،یَل!
١٣٩٦/٠١/١٤

724 گبر خِفتان،لباسِ جنگی،زره! ١٣٩٦/٠١/١٤

725 کتاب کُتّاب-
جمعِ کاتب-نویسندگان-مَکتَب،مدرسه!
١٣٩٦/٠١/١٤

726 خندوانه خَندِوانه-
ساختار دستوری: بُن مضارع(خند)،پسوند(ه)، پسوند نسبت یا مالکیت،پسوند دارندگی و همراهی(وانه) >>>>> اسم(خَندِوانه)
این واژه وام گرفته از ...
١٣٩٦/٠١/١٤

727 قیه قیّه-واژه ترکی-اولین بار در مراسم سُرخپوستان-
در عروسی یا جشن، معمولاً دست خود را جلوی لب می گیرند و با فاصله دست که بر روی لب ایجاد می کنند ، این ...
١٣٩٦/٠١/١٤

728 عقده عُقده-
گره،پیچ،چین و شکن،پیوند-غده سرطانی-خفگی،گلو گرفتگی-حرص،حسادت،رَشک،تنگ چشمی،دیده تنگ،بَخیل،غِبطه!
١٣٩٦/٠١/١٤

729 عاریه دِین،قرض وام،وَدیعه،سِپُرده،امانتی! ١٣٩٦/٠١/١٤

730 تبانی مَواضعه کردن،پیمان نهانی بستن،دست های پشت پرده،دسیسه،ساخت و پاخت،دست به یکی کردن،همدستی،گاوبندی،زدوبند! ١٣٩٦/٠١/١٤

731 ارق ملی عِرق: تعصب-طرفداری،حمایت،جانبداری و... دواملایی نیست! وتک املایی است،
اونی که شما میگین فکر کنم عَرَق است.
به هر حال عِرق درست است! و معنی اَ ...
١٣٩٦/٠١/١٤

732 ککه در گویش ترکی>>> مترادف پُخ می شود! ١٣٩٦/٠١/١٣

733 ککه کِکه-
در لهجه ی اصفهانی >>>> آشغال،کثافت،اَیی یا پیپی(در زبان کودکانه)-
سَِرگین،فَضله ی چهار(چار) پایان،پِهِن،پِشکِل-عوضی،نامرد،به درد نخور!
١٣٩٦/٠١/١٣

734 جوی در لهجه اصفهانی >>>> مادی(فرقش با مادّی در تشدید نداشتن است) ١٣٩٦/٠١/١٣

735 طی طُی-
در گویش ترکی به معنای مراسم و جشن عروسی یا ازدواج.
مثال: مثل طُی طُی طُیده بیزیم / جُزَل جُزَل(گُزَل گُزَل) طُیده بیزیم >>>>>
یعنی: عر ...
١٣٩٦/٠١/١٣

736 طفیل طُفَِیل- مهمانِ ناخوانده-سَربار،انگل،مزاحم-وابسته،متصل،مُتکّی! ١٣٩٦/٠١/١٣

737 صرافت صِرافَت-
اندیشه و قصد انجام کاری را کردن،وسوسه شدن!
که با فراست شبه هم آوا است!
١٣٩٦/٠١/١٣

738 شناس شِناس-
بدان،بفهم-آشنا،مُطلّع
١٣٩٦/٠١/١٣

739 شیر سپهر شیرِ سِپِهر-
آفتاب،خورشید،هور (به اعتبار آن که بُرج اَسَد خانه اوست)
١٣٩٦/٠١/١٣

740 باشد که باشَد که-
به آن امید که(به امید آن که)،ای کاش،کاشکی!
١٣٩٦/٠١/١٣

741 این سرای باز کنیم این سَرای باز کنیم-
کنایه از اینکه این خانه را ویران یا خراب کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣

742 انطباع اِنطِباع-
اداره ی نگارش،چاپخانه!
١٣٩٦/٠١/١٣

743 ادبار پُشت کردن،بدبختی-هزیمت،گریختن و شکست خوردن در جنگ!
و با اعراض: روی برگرداندن،رُخ تافتن،دوری کردن-نفرت،کراهت. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٣

744 اختلاس بالا کشیدن و هاپولی کردنِ پولی! ١٣٩٦/٠١/١٣

745 اختر سعد اَختَرِ سَعد-
ستاره یا سیاره مُشتری است که "سعد اکبر" است.
١٣٩٦/٠١/١٣

746 بین لا به لا! ١٣٩٦/٠١/١٣

747 اتاق توقیف اُتاقِ توقیف-
زندان، بازداشتگاه، شَهربَند
١٣٩٦/٠١/١٣

748 آماس قُلُنبِگی! ١٣٩٦/٠١/١٣

749 آسمان جل آسِمان(آسمان) جُل-
کنایه از آس و پاس،فقیر،گدا،بینوا،تهیدست،مُفلس،دریوزه،محتاج،نیازمند،درویش و...
١٣٩٦/٠١/١٣

750 آدم کسی آدمِ کسیِ-
خدمتگار کسی،در خدمت و مُطیع کسی،پاچه خوار و چاپلوس کسی-اجیر،مُزدور،دست نشانده
١٣٩٦/٠١/١٣

751 آبستن آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
١٣٩٦/٠١/١٣

752 شویم شُویَم-
برویم(بریم)،راه بیُفتیم،حرکت کنیم!
١٣٩٦/٠١/١٣

753 شمار گرفتن شُمار گِرِفتَن-
حساب پس دادن،پاسخگو بودن-تاوان دادن،تقاص
١٣٩٦/٠١/١٣

754 شکر خنده شِکَر خَنده-
خنده ی دل نواز ،شیرین و بامزه،هیراد!
١٣٩٦/٠١/١٣

755 شرطه معادل عربی پُلیس (واژه ای فرانسوی) است!
که فرق می کند با نَظمیّه: شهربانی،نیرویِ انتظامی
١٣٩٦/٠١/١٣

756 گارد واژه ای فرانسوی-
سَنگر،حفاظ،حصار- مثل:بادیگارد >>>>> یعنی مُحافظ،مُراقب،جانپاس، بِپا!
١٣٩٦/٠١/١٣

757 پاتابه پایتابه و پاتابه دو املایی هستند! ١٣٩٦/٠١/١٣

758 سلوچ سُلوچ-
ترکیبی از دو کلمه سال و کوچ به معنی: کوچ سالیانه،سال کوچیدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

759 سربه مهر سَربه مُهر-
سربسته و مُهر و مُوم شده،چِفت شده-مجازاً یعنی دست نخورده و باز نشده{نامه،دفتر و...}
١٣٩٦/٠١/١٢

760 سووشون سَووَشون-
اصطلاحی شیرازی-سیاوشان،زاری کردن در سوگ سیاوش،تعزیه سیاوش،مراسمی در شیراز که در سوگ سیاوش انجام می شود.
رسمی که بر اساس روایات ملّی و ...
١٣٩٦/٠١/١٢

761 سگال سِگال-
خیال،اندیشه،فکر-میل،خواهش-خو،مَنِش-قصد،نیّت-احتیاط،ملاحظه!
١٣٩٦/٠١/١٢

762 سی میدان لهجه گیلکی-به سوی و به طرف و به جهت و... میدان. ١٣٩٦/٠١/١٢

763 سی کن سی کُن-
لهجه شیرازی-ببین،نظرکن،بنگر-بدان،آگاه باش،زینهار(زنهار)
١٣٩٦/٠١/١٢

764 کرم ریختن کِرم ریختن-در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری)
مریضی!،بیماری!-اذیت کردن،تو مُخ کسی رفتن،تو مُخی!
١٣٩٦/٠١/١٢

765 سان دیدن گذشتن فرمانده از برابر سربازان و مشاهده ی آنان-بازدید،نظارت،سَرکِشی ١٣٩٦/٠١/١٢

766 ساقی شراب دهنده-در تصوف یعنی فیض رساننده و تشویق کننده ی عارفان که توسط آن به حقایق و رُموز دست پیدا کنند و آن ها را آباد کنند،مُشَوِّق عارفان!-مُرشِد،پیر ... ١٣٩٦/٠١/١٢

767 ساغر در تصوف یعنی: چشم بصیرت داشتن! ١٣٩٦/٠١/١٢

768 زه کردن آماده و حاضر، مهیّا و فراهم کردن. مثال: زه کردن کمان >>>> یعنی آماده کردن کمان ١٣٩٦/٠١/١٢

769 زشت بادید زِشت بادید-
فعل دعایی به معنی: "باشید،بشوید"
نفرین و دعای شرّ است: زشتی نصیبتان باد!
١٣٩٦/٠١/١٢

770 دو دوزه ریو(ریب)،خَُِدعه،مکر و حیله،نیرنگ،فریب،تزویر،کَلَک،حقّه-اشتباه،تردید،شک،دودلی ١٣٩٦/٠١/١٢

771 رمیدن پَرُوندَن!- مثال: مثل پروندن یار >>> که یعنی از دست دادن و... یار ١٣٩٦/٠١/١٢

772 رستاک رَستاک(سِتاک)-
شاخه ی راست و بلند و تازه که از بیخ درخت روییده باشد،شاخه ی نو رَسته،شاخِ شِمشاد!
شاخه ی تازه و رسیده تاک یا انگور هم درست است!
١٣٩٦/٠١/١٢

773 روزه به دهن کنایه از گرسنه و تشنه،سیر نشده-ناتوان،ضعیف،فقیر،دریوزگی ١٣٩٦/٠١/١٢

774 دست ساییدن کنایه از جستجو و پیگیری کردن-سعی،تلاش،کوشش،پشتکار
مثالی از شعر نیما یوشیج: دست ها می سایَم/تا دَری بُگشایَم>>> دشواری و سختی می کشم تا به جایی برسم
١٣٩٦/٠١/١٢

775 دست مایه پولی که با آن کسب و تجارت کنند،سرمایه،دارایی،مال و مَنال(پول و پَله)-
تاب و توان،قدرت،نیرومندی،کارایی-زحمت و مُزدِ کار،دسترنج!
١٣٩٦/٠١/١٢

776 دوچین دو بار چیده و برداشت شده ١٣٩٦/٠١/١٢

777 دل شکر دِل شِکَر-
صفت فاعلی مرکّب مرّخم-شکار کننده ی دل
شِکَردَن:یغما،غارت،تاراج،چپاول،چاپیدن،رُبودن،قاپیدن
١٣٩٦/٠١/١٢

778 دراز به دراز دمادم، یک ریز ١٣٩٦/٠١/١٢

779 دراز به دراز دِراز به دِراز-
پُشتِ سَرِ هَم خوابیده یا دراز کشیده،پی در پی،پیاپی،یک روند،متوالی،پیوسته،سِری(که با سرّی فرق می کند)
١٣٩٦/٠١/١٢

780 داشتن داشتَن-
حفاظت کردن،پاییدن!-حُرمت کردن،نواختن،دلجویی،تَفَقُّد
١٣٩٦/٠١/١٢

781 خلاق فرق بین این ها:
مخترع: کسی است که چیز جدیدی اختراع می کند. مثال: کسی که فرهنگ آبادیس را اختراع کرد!
خلاق: کسی است که ایده و آرمان و عقیده ای ج ...
١٣٩٦/٠١/١٢

782 دادار خلاق،مبتکر،مبدع،نوآور ١٣٩٦/٠١/١٢

783 خبه خبه خُبه خُبه-
خَفه خَفه-بَسه بَسه،تمام کُن دیگه!
١٣٩٦/٠١/١٢

784 خواجه وار آزاد،رها-گُستاخ،بی پروا،بی خویشتن ١٣٩٦/٠١/١٢

785 خطی بر کسی کشیدن خَطی بَر کَسی کِشیدَن-
کنایه از به حساب نیاوردن و نادیده گرفتن کسی-باطل و رَد کردن کسی،اَنگ زدن،به کسی برچسب زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

786 خوش الحان صدا خوشگله! ١٣٩٦/٠١/١٢

787 خلنگ خَلَنگ-
نام گیاهی است به نام علفِ جارو،گیاهی که با آن جارو می سازند.
که با خَدَنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن تیر و نیزه و زین و... سازند ...
١٣٩٦/٠١/١٢

788 حب ذات حُبِّ ذات-
پی بردن به ارزش های وجودیِ خود،خودشناسی،ماهیت،چیستی!-خودپسندی،خودبینی،مغرور
١٣٩٦/٠١/١٢

789 حمیت حَمیّت-
مردانگی،غیرت،مُرُوَّت،جوانمردی،فُتُوَّت
که با عَصبیّت:دشمنی،کینه-طرفداری و تعصّب،حمایت و جانبداری. فرق می کند!
١٣٩٦/٠١/١٢

790 چکاوک چَکاوَک-
نوعی مرغابی که آن را سُرخاب گویند،ژُوله!
١٣٩٦/٠١/١٢

791 جر کردن جَر کردن-
جنگیدن،دَراُفتادن!
١٣٩٦/٠١/١٢

792 جوی جُوی-
اندکی،مقدارکمی،پشیزی-رود کوچک،نَهر کوچک-آبی که در جدول های خیابان روان است!
که با جَوّی: عواملی که مربوط یا برای: جَو،اتمسفر،فضا،هوا یا ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢

793 بشوریدند بِشُوریدَند-
اعتراض کردند-لعن و نفرین کردند.
که با بِشُولیدَند: آشفته و پریشانند-شاطِر،چالاک،فِرز،ماهر و زبردستند هم نویسه است.
١٣٩٦/٠١/١٢

794 فصاحت فِصاحَت-
راحت حرف زدن،زبون بازی! ولی
بلاغت: نافذ و گیرا بودن سخن که باهم فرق می کنند.
در ضمن فِصاحَت با سِفاهَت شبه هم آوا هستند!
١٣٩٦/٠١/١٢

795 تک تک(تگ)-
تگ از مصدر تکیدن است-دو،دویدن. مثال: به تک(تگ) ایستاد؛ یعنی، شروع به دویدن کرد!
١٣٩٦/٠١/١٢

796 شومینه شُومینه-واژه ای فرانسوی-
آتشدان،مَنقَلِ آتش،اجاقدان،گُلخَن!
١٣٩٦/٠١/١٢

797 بنجل بُنجُل-با بنجول دواملایی است!-
تَتَمّه بساط
١٣٩٦/٠١/١٢

798 مواضعه تبانی،توطئه،دسیسه،همدستی،ساخت و پاخت! ١٣٩٦/٠١/١٢

799 پاپی شدن در امری اصرار ورزیدن،سِمِج بودن،سِماجت!-دنبال کردن،تعقیب کردن،پیگیر!-ایرادگرفتن،توجه کردن،بند کردن،گیر دادن! ١٣٩٦/٠١/١٢

800 پای آبله ماندن تحمّل رنج بسیار کشیدن،کنایه از خسته و فرسوده و درمانده شدن ١٣٩٦/٠١/١٢

801 ولرم واژه ای فرانسوی،انگلیسی-ملایم،معتدل،میانه ١٣٩٦/٠١/١٢

802 پرسپولیس واژه ای یونانی-پرس: پارس پولیس: سرزمین
تختِ جمشید،شهر ایران
١٣٩٦/٠١/١٢

803 پویه رفتاری مُلایم یا انگلیسیش می شود:رفتاری ولرم! ١٣٩٦/٠١/١٢

804 پانسیون مهمانسرا،شبستان،خوابگاه! ١٣٩٦/٠١/١٢

805 پابه رکاب دواملایی است: پا در رکاب-کنایه از کسی که برای رفتن آماده است،حرکت کرده. ١٣٩٦/٠١/١٢

806 آمپاس بُن بست،کوچه ای که آخرش بسته است! ١٣٩٦/٠١/١٢

807 با خویش رسید به خود آمد،بیدار شد،مُتِنَبّه شد! ١٣٩٦/٠١/١٢

808 بگردانید عوض کرد،تغییر داد-مدیریت و رهبری کنید! ١٣٩٦/٠١/١٢

809 بازجای بازِجای-
برگرد،بایست،فرارنکن!
١٣٩٦/٠١/١٢

810 مجتبی نُخبه،منتخب،سرآمد،برتر،با استعداد ١٣٩٦/٠١/١٢

811 برات بَرات-
بُن برگ،برگ برنده!،حواله،سند-لباس کهنه
١٣٩٦/٠١/١٢

812 بشوی بِشُوی-
پرهیز کن،جلوگیری کن،دوری کن،ول کن،بی خیال شو،وارهان!-بِشور،تمیز و پاک کن.
مثال: بِشُوی اوراق اگر همدرس مایی/که علم عشق در دفتر نباشد(ح ...
١٣٩٦/٠١/١٢

813 اتول اُتول-
اتومبیل(ماشین)،فارسی آن می شود: سواری،خودرو-دستگاه،سامانه،ابزار
١٣٩٦/٠١/١٢

814 دوش دیشب،شب گذشته-شانه،کِتف،کَت و کول-آبپاشِ حمام ١٣٩٦/٠١/١٢

815 یرغو یَرغو-واژه ترکی
دادگاه!
١٣٩٦/٠١/١٢

816 آش آچ-در گویش ترکی:
بازکردن،گُسترش دادن،گُشادن-ایجاد،بنا کردن-بِستر لازم را فراهم کردن،مُرتفع ساختن-روشن ساختن،تشریح کردن. مثل:داداش
١٣٩٦/٠١/١٢

817 داداش واژه مرکّب-
داد: عدل،دهش،انصاف و...
آش:ترکی است-بازکُن،گسترش بده،روشن کن و...
یعنی: کسی که عدل را گسترش می‌دهد!
١٣٩٦/٠١/١٢

818 خیلتاشان خَِیلتاشان-ج خیلتاش-
گروه نوکران و چاکران واز دو کلمه:
خیل:گروه اسبان و سواران،سپاه،لشکر،فوج،قشون-پیرو،مرید-قبیله،طایفه. و
تاش(داش):ترکی اس ...
١٣٩٦/٠١/١٢

819 تیه تَیه-
بَرَهُوت! بیابان بی آب و علف که در آن سرگردان شوند.
١٣٩٦/٠١/١٢

820 عیوض نام گُلی که بیشتر در صحرا می روید و دارای رنگ های گوناگون و بسیار خوشبو است.
خوراکی هم هست! و در ایران و خاورمیانه پیدا می شود.
١٣٩٦/٠١/١٢

821 جنیبت جُنیبت-
اسب یدک کش که گاری و... را حمل می کند.
١٣٩٦/٠١/١٢

822 تصفیه صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها. ولی
تسویه: مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)،آراستن-سَوا کردن ...
١٣٩٦/٠١/١٢

823 تسویه مساوی،برابری،یکسانی-ایجاد تعادل و توازن(کاربرد حسابداری)-سَوا کردن حساب ها. ولی
تصفیه: صاف و پاک کردن-رفعِ اختلاف کردن،روشن ساختن-صاف کردن حساب ها ...
١٣٩٦/٠١/١٢

824 warcraft افسانه جنگاوران ١٣٩٦/٠١/١٢

825 پستو پَستو-
انباری!-انگلیسیش می شود: گاراژ،سوله.
که با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن و نگهداری چیزهایی است که مال خودمان است ولی گاراژ ...
١٣٩٦/٠١/١٢

826 گاراژ فارسی آن می شود: انباری،پَستو.
که مترادف انگلیسی آن سوله است و با پارکینگ فرق می کند زیرا پارکینگ محل گذاشتن ونگهداری چیزهایی است که مال خودمان ا ...
١٣٩٦/٠١/١٢

827 دستار پارچه ای که اهلِ فضل و دانش به سَر می بستند. مثل: سعدی،فردوسی،حاج آقایان و... ١٣٩٦/٠١/١٢

828 متشرعان مُتِشَرِّعان-
عالمان دین،دینداران،اهلِ صورت،حاج آقایان!
که با متصوفه فرق می کند که به معنی: صوفیان،عارفان-پیروانِ راه شناخت و معرفت و حق
١٣٩٦/٠١/١٢

829 خلسه حالتی بین خواب و بیداری که هنگام فکر یا تأمل کردن بر چیزی برای صوفی اتفاق می افتد تا حقایق بر وی آشکار گردد یا مُکاشِفه حاصل شود! ١٣٩٦/٠١/١٢

830 طره طرّه-
کناره ی هر چیزی،حاشیه،گوشه-زلف،گیسو،دسته موی پیشانی-نقش و نگار لباس-کنگره ای که بر سر دیوار از آجر یا کاشی سازند برای محافظت در برابر باران، ...
١٣٩٦/٠١/١٢

831 سردابه سَردابه-واژه مرکٓب اَوِستایی-
سرد و آبه: ساختمان،عمارت،بنا،خانه،سَرا،منزل،اتاق،حُجره-پرستشگاه،معبد،صومعه،دَِیر
معنی: اتاقِ خنکی زیر ساختمان برا ...
١٣٩٦/٠١/١٢

832 تریبون فارسی آن می شود: مَنَصه،کُرسی،تخت،مِنبَر-جایگاه،صحن،جلوه گاه،حِجله ١٣٩٦/٠١/١٢

833 آنالیز فارسی آن می شود: واکاوی!،واپژوهیدن،مجدداً تفحص و جست و جو کردن-تجزیه و تحلیل کردن ١٣٩٦/٠١/١٢

834 پای بگرد کرده چهار زانو نشسته،حالتی مؤدبانه از نشستن که ساقِ پای چپ زیر زانوی راست و ساق پای راست زیر زانوی چپ قرار می گیرد! ١٣٩٦/٠١/١٢

835 کنکاش کنکاش (کنگاش،کنکاج)-
واژه ای ترکی است به معنی: مشورت،رایزنی،مشاوره،گفت و گو،همه پرسی،نظرخواهی.
که با کندوکاو که به معنی: کاوُش(در اصل از مصدر ...
١٣٩٦/٠١/١٢

836 هارت و هورت هارت و هورت(پورت)-
داد و فریاد تصنعی و توخالی همراه با تظاهر و لاف زنی-چاخان کردن،توپ خالی زدن!
١٣٩٦/٠١/١٢

837 لکه دویدن لُکّه دویدن-
حالتی بین راه رفتن و دویدن-باهیجان دویدن-قِسمی یا نوعی راه رفتن اسب و شتر و... ،نوعی از رفتار اسب و شتر-یورتمه،چهارنَعل!
١٣٩٦/٠١/١٢

838 چفیه رزمندگان اسلام هم آن را به گردن می اندازند! ١٣٩٦/٠١/١٢

839 چاروادار فقط در صورتی که مربوط به فحش و ناسزا باشد معنی های زیر را می دهد:
زشت،رَکیک وبد و... مثال:فحش چاروادار
١٣٩٦/٠١/١٢

840 سرسوکی سَرسوکی-
سر محل،سرتقاطع،سر بُریدگی-سرگذر،سرراه
١٣٩٦/٠١/١٢

841 بدیهه ارتجالاً،کسی که حاضر جواب است،حاضرجوابی!
که فرق می کند با
بدیهی: هویدا،آشکار،روشن،واضح و مُبَرهَن،تابلو!
و هم نویسه یکدیگرند!
١٣٩٦/٠١/١٢

842 آنی در گویش بازاری و تهرانی(کوچه بازاری) به آن: جیرینگی گویند. ١٣٩٦/٠١/١٢

843 پاتابه جوراب ١٣٩٦/٠١/١٢

844 شاسگول پَچول،پَپه،چُلمن ١٣٩٦/٠١/١٢

845 چالش توجه: هر کدوم از معنی های چالش بستگی داره در کجا و چگونه بکار برده شود و متناسب با جاش معنیش رو در نظر می گیریم! ممنونم.

طاقچه بالا گذاشتن!-ر ...
١٣٩٦/٠١/١١

846 پانتومیم پانتو: پیشوند است و به معنی همه و میم: نمایش تقلیدی بدون حرف و صحبت : ادا اطوار،ادا بازی(در خندوانه) ١٣٩٦/٠١/١١

847 فراست باهوشی،کنجکاوی-کند و کاو ١٣٩٦/٠١/١١

848 چفیه دستمال یا شال بزرگ که بسیجی ها به گردن می بندد یا دستمال چهارخانه ایِ فلسطینیان.
فکر کنم اول در فلسطین بود!
١٣٩٦/٠١/١١

849 آمپاس انگلیسی: impasse
رُو در رُو بایستی(رُو در بایستی،رُو در وایسی،رُو در باسی،رُو در واسی)،محظور-تنگنا،فشار،محدودیت،هاگیر واگیر!
١٣٩٦/٠١/١١

850 استندآپ کمدی نمایشی است، طنز آمیز و فُکاهه که برای بیشتر مردم خاطره ساز است(و با خاطره تعریف کردن فرق می کند) و اغلب سرپا اجرا می شود: ایستا طنز ١٣٩٦/٠١/١١

851 بلافاصله معنای امروزیش به قول بچه تهرونی ها: جیرینگی ١٣٩٦/٠١/١١

852 شاسگول پخمه،ساده لوح ١٣٩٦/٠١/١١

853 محتسب مأموری که کار وی نظارت بر اجرای احکامِ دین بود؛ باتوجه به این معنی،معنای امروزی آن (گشتِ ارشاد) می شود.
که از 4سال پیش پیشنهاد دادم ولی کسی ثبت ن ...
١٣٩٦/٠١/١١