برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهدی باقری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 همینکه میگیم با فلانی حال نمیکنم ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

2 فروشنده دوره گرد ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

3 اینکه ببینیم ریشه‌ی قضیه کجاست و از کجا نشأت گرفته
to find out the cause of a problem or situation
دیکشنری لانگمن
١٣٩٩/٠٣/١٧
|

4 بطور سازمان یافته تر عمل کردن
برنامه ریزیوشده جلو رفتن
١٣٩٩/٠٣/١٧
|

5 بطور خیلی صریح و روشن و صادقانه نظرات رو اعلام کردن ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

6 برای مواقعی بکار میره که شما هیچجوره دل و دماغ انجام اون کاره رو نداری چون یا بدت میاد ازش یا انقد سخته که اصلا حسش نیست. همون حسی که یه سریا به عربی ... ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

7 I can’t face the thought of going into town when it’s this hot ١٣٩٩/٠٣/١٧
|

8 اینکه بیای یه حرکتی بطور عمدی بزنی که همه رو بندازی به جون هم ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

9 به عبارتی دیگر کناره گیری یا کنار کشیدن از انجام کاری و پاس دادن به یکی دیگه تا اونا تصمیم بگیرن ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

10 در رابطه با معنی احترام گذاشتن و تحسین کردن کسی
این فریزال با حرف اضافه to همراه است
Look up to sb
١٣٩٩/٠٣/١٤
|

11 اینکه هراتفاقی که میوفته رو بدون اینکه بخوایم براش برنامه ریزی کنیم همونو دقیقا بدون هیچ تغییری بپذیریم. ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

12 یکم بی معنی بنظر میاد یه نفر معنی درست و صحیح رو کامنت کرده ، در عین حال بقیه ام دقیقا همون جمله نه چیز جدیدتریو کامنت کردن ١٣٩٩/٠٣/١٤
|

13 چک کردن چیزی برای اطمینان از درستی و صحت آن
بررسی کردن سلامت افراد
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

14 کسی که با اسب کارمیکنه
Stable lad, stable boy
The lads=بروبَچ
Lad culture= رفتارای مربوط به پسرای جوون، نوشیدن مشروب، رفیق بازی، رانندگی با ...
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

15 احساس لرزشی که توی بدن هنگام ترسیدن یا عصبانی شدن بوجود میاد، ضمنا خشک زدن یجورایی مخالف لرزیدنه
Be shaking in your shoes/ boots
براساس دیکشنری ...
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

16 Be in/on top/great/good/fine etc form
رو یه حالت پرانرژی و با اعتماد بنفس بودن
١٣٩٩/٠٣/١٢
|

17 To suddenly become angry or frightened ١٣٩٩/٠٣/١٢
|

18 سرزندگی، نشاط ١٣٩٩/٠٣/١٢
|

19 به قول معروف بیای واسه کسی نوکری کنی اونم بشینه و نگاه کنه
Oliver expects us to wait on him hand and foot
١٣٩٩/٠٣/١١
|

20 دیکشنری لانگمن:
خیلی خوب و عالی بودن
She thought the party was just the bee’s knees
١٣٩٩/٠٣/١١
|

21 something or someone that is better than everything else.
دیکشنری لانگمن
I really thought I looked the cat’s whiskers in that dress
١٣٩٩/٠٣/١١
|

22 این اصطلاح توی جمله به عنوان صفت داره بکار میره
(Sb/sth is to blame (for sth
مقصر، مسئول، کسی یا چیزی که این اتفاقی که افتاده گردنه اونه
١٣٩٩/٠٣/١١
|

23 مقصر و مسئول اتفاقی که افتاده ١٣٩٩/٠٣/١١
|

24 در رابطه با انتقاد این کلمه دو جور مفهوم داره
۱-یه جور مفهوم که شما میای یه کتاب یا فیلم رو نقد میکنی و نظرتو میگی راجبش
۲-یه جوره دیگشم اینه ک ...
١٣٩٩/٠٣/١١
|

25 The gift of the gab
توانایی صحبت کردن به مدلی که بتونه بقیه رو متقاعد کنه به اون چیزی که میخوای
١٣٩٩/٠٣/١١
|

26 (All (day,week,month,year
The entire day, week
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

27 بحث و مشورت با کسی قبل تصمیم گیری ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

28 دقت کنید که future با futures متفاوته، باز هم باید به جمله مراجعه کرد برای معنی دقیق
Futures: سهم یا کالا، ملک و املاک و… که از پیش خرید و فروش می ...
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

29 براساس دیکشنری لانگمن:
ضربه زدن، ضربه (امریکن)
چیزیو در جایی قرار دادن(بریتیش)
مقداری از چیزی(بریتیش)
A full whack of work to be done
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

30 اینکه خوب بتونی با کسی یا چیزی سروکار داشته باشه، حرف همو بفهمید و خلاصه آبتون باهم تو یه جوب بره ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

31 رده بالا ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

32 به اصطلاح خودمون بخوام بگم، تیز و بُز ١٣٩٩/٠٣/١٠
|

33 استایل و لباسای مربوط به خانمای ساخورده
Granny shoes
١٣٩٩/٠٣/١٠
|

34 در امریکن به معنای ضعیف کشی هم میشه(کتک زدن کسی که ازت کوچیک تر یا ضعیف تره) ١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

35 به قول معروف دستی به سرو روی ساختمون، اتاق، خونه و… کشیدن(بازسازی کردن و بهتر کردن) ١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

36 گیاهان سازگار با شرایط آب و هوایی خاص
trees that are tolerant of salt sea winds
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

37 جزئی ١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

38 این کلمه برای غذا استفاده نمیشه
برای خوشمزگی غذا میتونید از tasty استفاده کنید
بنابراین tasty و tasrful متفاوتن
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

39 اصطلاح sb cant get it into their (thick) skull
همون به اصطلاح خودمون که فلانی تو کله ش نمیره…
He can’t seem to get it into his skull that I’ ...
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

40 بدون اینکه حواس به جای دیگه پرت بشه
Ann stared fixedly at the screen
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

41 ۱-زوزه کشیدن حیوانات
۲-زوزه
۳-صدای باد که یه چیزی شبیه زوزه ست
۴-گریه کردن با صدای بلند و کشیده
۵-فریاد کشیدن برای اعتراض و درخواست چیزی
١٣٩٩/٠٣/٠٨
|

42 جناب صباغ جسارتاً فکرمیکنم چیزی که نوشتید مربوط به کلمه struggle باشه
کلمه straggle به معنای جا موندن از قافله و پرسه زدن توی یه محوطه ست
هرچند ...
١٣٩٩/٠٣/٠٧
|

43 Do sth in anticipation of sth
به اصطلاح خودمون به شکم صابون زدن
The workers have called off their strike in anticipation of a pay offer
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

44 اسم:
سرکشی و یاغی گری
شورش
فعل:
سرکشی کردن(فردی)
شورش کردن(جمعی)
به چندش آوردن
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

45 شغلهای مربوط به مراقبت و پرستاری
Many of the caring professions are badly paid
١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

46 در گذر زمان عاشق شدن ١٣٩٩/٠٣/٠٦
|

47 تماس جنسی نمیشه گفت،
سوءاستفاده جنسی از کودکان
He was arrested for interfering with young boys
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

48 با interfere with sb/sth مترادف میباشد
نه interfere، که حرف اضافه ش in هست
١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

49 تاثیر منفی گذاشتن ١٣٩٩/٠٣/٠٥
|

50 بدون محدودیت ١٣٩٩/٠٣/٠٤
|

51 این کلمه درجایگاه اسم بکار میره
فعل این کلمه applaud است
١٣٩٩/٠٣/٠٣
|

52 اگر با s اومد، خرج و مخارج زندگی
Outgoings
١٣٩٩/٠٣/٠١
|

53 رنگ سبز مایل به زرد روشن ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

54 پرونده قضایی ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

55 احساس عذاب وجدان ١٣٩٩/٠٢/٣١
|

56 Lead sb astray
گمراه کردن کسی(با عقاید نادرست)، امر به منکر(تشویق کسی به انجام کار غلط) به بیراهه بردن
The older boys led him astray
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

57 Confront sb with/about sth
مچ کسیو گرفتن(متهم کردن با سند)
I confronted him with my suspicions, and he admitted everything
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

58 ظاهرا دوستان معنی این اصطلاح رو با
take somebody/something for granted
اشتباه گرفتن، درواقع معانی این فریزال: قدرندانستن و انتظار بیجا داشتن ا ...
١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

59 خوب و قابل رضایت ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

60 کبد: liver
اشتباه نکنید
١٣٩٩/٠٢/٢٨
|

61 از این کلمه میتونید برای دعا، نماز و نیایش استفاده کنید:
Utter a prayer
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

62 فرایند پیوسته و تدیجی به سمت بهتر یا بدتر شدن.
The company is in a downward spiral
١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

63 داد و بیداد راه انداختن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

64 ۱-این گروهای هفت هشت نفره(معمولای دخترای خوشگلتر) در مسابقات مثلا والیبال و بسکتبال یه سری چیزارو میپوشن توی دستاشون و بطور هماهنگ میرقصن. که به هری ... ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

65 قسمتی از گروهی یا سیستمی بودن
یا به گروهی یا سیستمی تعلق داشتن
Some of the patients we see do not fit neatly into any of the existing categori ...
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

66 همون بادمجون زیر چشم به اصطلاح خودمون
Jack looked like someone had given him a black eye
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

67 قضیه رو اون مدلی توجیه کنی که میخوای
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

68 Somebody's head is spinning
احساس سرگیجه داشتن
I was pouring with sweat, and my head was spinning
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

69 تَر و خشک رو باهم سوزوندن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

70 وقتی که یه صدا، مزه، بو و…میاد بر صدا و مزه‌ی دیگری غالب میشه و باعث میشه شما دیگه متوجه اون ضعیفه نشی.
Liz turned on a radio to mask the noise
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

71 آدم غرغرو، ایرادگیر، نق زن ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

72 بدن نما ١٣٩٩/٠٢/٢١
|

73 دررابطه با لباس به معنی تنگ تر کردن میشه نه کوتاه کردن.
برای کوتاه کردن میتونید از take up استفاده کنید.
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

74 بلند ترکردن(بزرگترکردن) لباس با باز کردن بخشهای تا شده ش
The skirt is too short, it needs letting down
فقط مراقب باشید وقتی لباس کوتاه بود از ا ...
١٣٩٩/٠٢/٢١
|

75 از شدت چیزی کاستن
The heat in this coastal town is tempered by cool sea breezes
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

76 گروه کُر ١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

77 سُم : hoof
پنجه: paw
چنگال حیوانات: claw
بنظرم پنجه نگیم بهتره
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

78 Deserted wife/child/husband
کسی که (زن، مردیا بچه) تنهاست و همسرش، مادرش یا پدرش ترکش کرده.

In practice, the treatment of widows and deser ...
١٣٩٩/٠٢/٢٠
|

79 خفت و خواری
a life of poverty and degradation
١٣٩٩/٠٢/١٨
|

80 دقیقتر بخوایم بهش بپردازیم اون روش از صحبت کردنه که برای مثال شما برای کلاست تاخیر داری و معلم یا استاد در واکنش به تاخیرتون میگه چقد زوداومدی، یعنی ... ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

81 اصطلاح به دنبال نخود سیاه فرستادن، حتما باید با کلمه fool's errand بیاد.
Send sb on) a fool's errand)
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

82 از لحاظ ظاهری ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

83 کسانی که گوشت مصرف نمیکنند، اما گیاهخوار هم نیستند. ١٣٩٩/٠٢/١٧
|

84 اگه با food بیاد،
فرآوری شده با مواد نگهدارنده
١٣٩٩/٠٢/١٧
|

85 a skilled scientist who has a lot of power in industry or government ١٣٩٩/٠٢/١٦
|

86 Canned music/laughter
اهنگها و موسیقیهایی که از قبل ضبط شدن و توی رادیو ازشون پخش میکنن، و اون خنده هایی که توی سریال فرندز بود هم جز canned laugh ...
١٣٩٩/٠٢/١٦
|

87 احساس دوستی و برادری بین افراد ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

88 مهماندار هواپیما و کشتی(مرد)
اما بدلیل بار معنایی این کلمه(تبعیض جنسیتی) از flight attendant استفاده میشه.
Stewardess=مهماندار زن
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

89 بشریت، تلقی کردن همه‌ی انسانها به عنوان یه قوم ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

90 این کلمه جایگزین کلمه third-world-country است
که ممکنه بیان کردن کشور جهان سومی یه مقدار تبعیض امیز باشه
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

91 خاطرکسی را از چیزی آسوده کردن ١٣٩٩/٠٢/١٥
|

92 Rave reviews/reports
تشویق و تمجید شدید برای یک نمایش جدید، کتاب و غیره، در روزنامه یا مجله
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

93 Costume: لباس
Custom: عرف، اداب و رسوم، سنت، گمرک (اگر با s بیاد)
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

94 یک ورزش تیمی بت و توپ است که بین دو تیم ۱۱ نفره انجام می‌شود
ظاهرش تو مایه های بیس باله
١٣٩٩/٠٢/١٥
|

95 جنسیت گرایی ١٣٩٩/٠٢/١٤
|

96 در نظر گرفتن مسئله ای به عنوان مشکل، درصورتی مشکل نباشه ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

97 از مد افتاده ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

98 خیریه ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

99 شیرخوارگاه، مکانی از نوزادان در تایم کاری والدین مراقبت میکنن( بریتیش)
Day care center (امریکن)
١٣٩٩/٠٢/١٣
|

100 جدی گرفتن هشدار و اخطار و ملاحظه کردن اون ١٣٩٩/٠٢/١٣
|

101 تخته کردن درو پنجره به اصطلاح خودمون
یا پوشاندن درو پنجره با تخته های چوبی
The shop was boarded up
١٣٩٩/٠٢/١١
|

102 همچنین،پذیرفته شدن در انتخابات با رای اکثریت
a landslide election victory
#longman
١٣٩٩/٠٢/١١
|

103 این کلمه subtraction است
اینجا یه s اضافی هست
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

104 تفاوت migrate و emigrate رو بدونید:
•Migrate :
برای کوچ حیوانات
مهاجرت انسانها از جایی به جایی دیگر به منظور یافتن شغل
•Emigrate: فقط برا ...
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

105 کوچ کردن حیوانات( برای حیوانات استفاده میشه)
و مهاجرت انسانها به کشوری دیگر به منظور یافتن شغل جدید
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

106 نشانه‌‌ی چیزی بودن برای حدس زدن کل قضیه( فکرمیکنم معادلش توی زبان فارسی همون موقعیه که مثلا طرف سیگار کشیده و از چشماش میفهمیم که کشیده و میگیم چشاش ... ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

107 اشانتیون
قیمت ارزان
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

108 بیش از حد جریان برق وارد وسیله کردن
Don’t overload the lighting circuit
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

109 آدم ماهر در صحبت کردن و ظاهر فریب ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

110 حرف کسیو قطع کردن, ناتمام گذاشتن حرف کسی
Cut sb off/ short
He slammed down the phone and cut her off in mid-sentence
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

111 با زور و خشونت به چیزی ضربه زدن و شکستن و خورد شدن، (برای وسایل بکار میره)
A policeman smashed her camera
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

112 ورم و برامدگی حاصل از ضربه ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

113 بی میل بودن به انجام کاری ١٣٩٩/٠٢/١٠
|

114 دیگر معنی این کلمه، معنی واقعیِ protection نیست، بلکه مراقبت کردن از مجرم و پنهان کردن اون از اینکه دست پلیس بهش برسه.
He is accused of harbouring ...
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

115 *کینه توزی
١٣٩٩/٠٢/١٠
|

116 لازمه که با couch اشتباه گرفته نشه
Coach:
مربی ورزشی، آموزش دادن، معلم خصوصی، اتوبوس مجهز برای مسافرتای طولانی
Couch : مبل و کاناپه
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

117 افزایش فعالیت و سرعت عمل کار به منظور بهبود وضعیت
#longman
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

118 به چیزی یا کسی علاقه ای نشون ندادن
Opera left him cold
#longman
١٣٩٩/٠٢/٠٩
|

119 تجمع خیلی بزرگ از مردم و تجمع کردن برای حمایت از عقیده سیاسی، تظاهرات و…
١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

120 Brief ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

121 جالب و باحال تر کردن چیزی
Liven up
Humor can help enliven a dull sobject
شوخ طبعی میتونه یه موضوع خسته کننده رو جالب تر بکنه
#longman
١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

122 فی البداهه گویی
ارتجالاً و بی درنگ سخن گفتن
١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

123 در مفهوم منفی جاه طلب و سوءاستفاده گر ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

124 برای سخاوت مندی میتونید از generous استفاده کنید، این کلمه مفهوم منفی داره. ١٣٩٩/٠٢/٠٧
|

125 *مناسب و شایسته، درخور
*بنابراین
١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

126 ادمای قدکوتاه و سنگین وزن(توپر) و قوی ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

127 به تدریج طاس شدن ١٣٩٩/٠٢/٠٦
|

128 Cleft palate : سخت کام ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

129 هوای مه آلود با ابرهای مرطوب و باران نم نم ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

130 قرار دادن چیزی درجایی فراموش کردن اینکه کجا گذاشتیش.
#longman
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

131 Deprive sb of sth
محروم کردن کسی از چیزایی که باید داشته باشن
#longman
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

132 وب سایتهای شخصی و وبلاگ ها که به عنوان یک گروه در نظر گرفته شده است.
#دیکشنری_لانگمن
١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

133 متأخر ١٣٩٩/٠٢/٠٥
|

134 چیزی که در عقاید نحس شمرده میشه مثل همون عدد ۱۳ ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

135 تلپاتی هم معنی میده ١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

136 درحال سوختن(شمع،لامپ،اتش)
سرپرزدن پرنده و پشه( همینکه بعد پرواز یکم میشینن باز دوباره میپرن)
پیاده شدن از وسیله نقلیه
١٣٩٩/٠٢/٠٤
|

137 To be very busy with sth
شدیدا مشغول کاری بودن
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

138 کج خلق و زود از کوره دررفتن ١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

139 کلاهبرداری کردن ١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

140 اسپانسر
مشتری
١٣٩٩/٠٢/٠٢
|

141 همچنین عیب، ایراد و اشکال
Pulses and minuses: فواید و معایب
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

142 به معنای قیمت و مبلغ بسیار زیاد هم میباشد
قیمتهای نجومی
Astronomical prices
١٣٩٩/٠٢/٠١
|

143 سبب زیاد شدن چیزی شدن ١٣٩٩/٠١/٣١
|

144 خلافهای رده پایین که درصورت وقوع جریمه بهشون تعلق میگیره، که نمیشه بهشون گفت جرم، مثل رد کردن چراغ قرمز ١٣٩٩/٠١/٣١
|

145 استنباطی ١٣٩٩/٠١/٣١
|

146 این کلمه ممکنه با کلمه severe اشتباه بشه
Severe: خشک، محکم، جدی، شدید
Sever: بریدن،قطع کردن، جداکردن، قطع رابطه
١٣٩٩/٠١/٣١
|

147 شروع به اتفاق افتادن ١٣٩٩/٠١/٣١
|

148 ۱-کلافه و عصبانی
۲-ملتهب و دردناک
١٣٩٩/٠١/٣١
|

149 مرغ دریایی که معمولا توی دریاچه چیتگر تهران زیاده ازش ١٣٩٩/٠١/٣١
|

150 در رابطه با قیمت، کاهش و افزایش و… قابل استفاده است
Steep prices
Steep increase/rise/decrease/drop in smth
#دیکشنری_لانگمن
١٣٩٩/٠١/٣١
|

151 افزایش دادن و تقویت کردن ١٣٩٩/٠١/٣١
|

152 گیاهی را از ریشه از زمین کندن
و مجبور کردن کسی به ترک کردن محل زندگیش به جایی دیگر(همراه با ناراحتی)
١٣٩٩/٠١/٣١
|

153 درخشان بودن و برق زدن (سطح خیس یا روغنی) ١٣٩٩/٠١/٣١
|

154 دوران جوانی ١٣٩٩/٠١/٣١
|

155 میتونید ازش یه عنوان یه واحد شمارش برای یه گروه آدم استفاده کنید:
A gang of youths/youngsters/kids/teenagers
١٣٩٩/٠١/٣١
|

156 رنگ سبزآبی، که آبی فیروزه ام هم گفته میشه ١٣٩٩/٠١/٣١
|

157 در رابطه با اشکال هندسی به معنای هرمی شکل، و نوک تیز میباشد ١٣٩٩/٠١/٣١
|

158 By the way
راستی
اتفاقاً
١٣٩٩/٠١/٣١
|

159 کار بدقلق ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

160 اورژانسی ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

161 تنها یه قسمت کوچک از غذارو خوردن
She could only pick at her meal
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

162 کسی که با ملاحظه و درنظر گرفتن تمامی جواب پیش میره که موجب ناراحتی اسباب اذیت کسی نشه ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

163 مخالف اغراق کردن میشه در توصیف چیزی ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

164 جمله ای که نتونه اونجوری که باید و شاید یه چیزیو توصیف کنه ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

165 آسیب روحی روانی زدن ١٣٩٩/٠١/٣٠
|

166 صخره مرجانی==> coral reef
این همون صخره های مرتفع کنار اقیانوسه
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

167 کلی بخوای حساب کلی به معنی حمال
Porter
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

168 تاکسی
و اگر به عنوان فعل بیاد معنای اون دور زدن هواپیما توی باند برای اینکه بتونه تیک آف کنه
١٣٩٩/٠١/٣٠
|

169 منفجره ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

170 ارتباط ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

171 Not truth at all ١٣٩٩/٠١/٢٧
|

172 تعادل، آرامش و سنگینی
نگه داشتن یه چیزی روی یه چیز دیگه با حفظ تعادل
مثلا روی سرت یه توپ نگه داری
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

173 نگران و ناراحت
مشکل و گرفتاری
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

174 دچار آبریزش بینی
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

175 بیرون زدن چیزی pop out/off
برای یه مدت کوتاه جایی بودنو برگشتن، که حالا خودمون میگیم یه سر برم فلانجا و بیام pop in/out/by
گرفتن گوش براثر تغیی ...
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

176 اداره کردن
بکار بستن
اجرا کردن
تجویز کردن
دادن
١٣٩٩/٠١/٢٦
|

177 پرستیج (prestige) ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

178 فرایند پیچیده امور اداری که با کاغذ بازی و یه سری اسناد و مدارک غیرضروری همراه است ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

179 مخالفِ لیبرال ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

180 عقیده سیاسی سنت گرایی و پیروی از سنت و آداب و رسوم قدیمی ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

181 حکومت سلطنتی، مثل انگلستان, اما این سلطه به این معنا نیست که اونا حکمران و فرمانروا باشن. ١٣٩٩/٠١/٢٥
|

182 از معانی مهم این کلمه:
•دلیل
•نکته
•مورد
•موضوع اصلی
•نقطه
•اشاره کردن با دست به طرفی
•نشانه گیری با اسلحه
•راهنمایی کردن کسی ...
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

183 راه رفتن درحالت عدم تعادل ( نمونه ش کسی که مسته)
تحت تاثیرقرار دادن و شوکه کردن
١٣٩٩/٠١/٢٤
|

184 رییس، مدیر، مسئول سازمان، شرکت، موسسه و… ١٣٩٩/٠١/٢٤
|

185 قابل توجیه ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

186 فرایند نفوذ اسپرم به تخم ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

187 Exact ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

188 اینکه برای یه مدت کوتاه بطور ازمایشی کارکنی که ببینی کارت چطوره ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

189 نامناسب در مورد اندازه و سایز لباس ١٣٩٩/٠١/٢٣
|

190 جمله بصورت سوالیه و وقتی یه مسئله ای هست که فکرمیکنی اوکیه درحالیکه بقیه میگن مشکل داره و شما میای میگی : خب مشکلش چیه، اشکال کار کجاست؟! ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

191 کسی را مجبور به ترک یا انجام کاری کردن ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

192 اعتراف
اجازه ورود
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

193 مدرسه ای غیردولتی که توسط والدین اداره میشه ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

194 انتخاب کردن و عضو کردن شخصی در یک گروه، کمیته‌ و… با توافق همه اعضا
#دیکشنری_لانگمن
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

195 معانی زیادی داره
سطح صاف
پنچر لاستیک
نرخ مصوبی که قابل کم و زیاد شدن نیست
یه واحد آپارتمان
لحن صدای بی حس و یکنواخت
کفش پاشنه کوتاه
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

196 تورم اقتصادی، و بالا رفتن قیمت ١٣٩٩/٠١/٢٢
|

197 اگر suck up بصورت فریزال ورب بیاد به معنای چاپلوسی کردن
اما اگر up فقط به عنوان حرف اضافه باشه معنای مکیدن میده
١٣٩٩/٠١/٢٢
|

198 پاتوق کردنِ جایی، که دم به دم پاشی بری اونجا ١٣٩٩/٠١/٢١
|

199 همگی روزانه باهاش سروکار داریم، توی سایتها یه سری کلمه های معمولا کلیدی هستن راجع به یه مسئله ای، که این کلمات که زیرشونم خط کشیده و یجورایی با خودشو ... ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

200 نرم افزارایی که برای یه مدت کوتاه بطور رایگان استفاده میکنی و بعدش اگه بخوای بازم استفاده کنی باید بخریش، عین دانلود منیجر یا وی پی ان ها که بعد یه م ... ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

201 یه نرم افزار کامپیوتری تو مایه های اِکسل (excel) که ستون و ردیف داره و میشه باهاش حساب کتاب کرد ١٣٩٩/٠١/٢٠
|

202 توجه داشته باشید که award با reward مترادف محسوب میشه. ١٣٩٩/٠١/١٩
|

203 روزنامه ای که بیشترشو عکس و تصاویر تشکیل میده و به جنجال میپردازه تا به اخبار ١٣٩٩/٠١/١٨
|

204 گردهم آوردن ١٣٩٩/٠١/١٤
|

205 توهین امیز و بی ادبانه
حمله برنامه ریزی شده نظامی
١٣٩٩/٠١/١٣
|

206 این کلمه دراصل evaluate نه valuate
تو دیکشنری لانگمن وجود نداره همچین چیزی
١٣٩٩/٠١/١٢
|

207 و همچنین اینکه اون کارایی که قبلا انجام میدادی یا چیزایی که قبلا دوست داشتیو دیگه دوست نداشته باشی اونم با گذرزمان و بزرگتر شدن و تغییرکردن ١٣٩٩/٠١/١٢
|

208 درصد فروش یه محصول توی بازار ١٣٩٩/٠١/١٢
|

209 یه مثال توپ برای این صفت پرایده، چون پراید یه ماشینیه که اکثریت توان خرید اونو دارن
البته داشتن!
١٣٩٩/٠١/١٢
|

210 براساس دیکشنری لانگمن:
اینکه یه چیزی بیشتر پرکاربرد باشه تا اینکه زیبا باشه
و معنی دیگه که به عنوان صفت استفاده میشه اینه که بگه یه چیزی داره د ...
١٣٩٩/٠١/١٢
|

211 براساس دیکشنری لانگمن:
چیزی را قبول داشتن و پذیرفتن(نظر و عقیده)
دریافت کردن( نامه و رسید)
متوجه چیز مهمی شدن،(یچیزی مثل استعداد درونی یک فر ...
١٣٩٩/٠١/٠٨
|

212 براساس دیکشنری لانگمن: اون دسته از چیزا که بد بودنشون کاملا واضح و اشکارن اما افرادی که اون کارو انجام میدن احساسی خجالت و شرمندگی توشون دیده نمیشه ١٣٩٩/٠١/٠٧
|

213 به اون شیوه از رفتار و برخورد جدی و خشک و محکم گفته میشه
براساس دیکشنری لانگمن.
These children need a firm hand
یه چیزی تو مایه های اصطلاحات ...
١٣٩٩/٠١/٠٥
|

214 پایین رفتن و فرود آمدن
اصالت، نژاد
١٣٩٩/٠١/٠٤
|

215 و همچنین از ریل خارج شدن قطار ١٣٩٩/٠١/٠٤
|

216 هزینه، صورت حساب و… پرداخت نشده
عالی، خیلی خوب
مسئله‌ی حل و فصل نشده
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

217 براساس دیکشنری لانگمن:
مشکل یا بحث و جدل بین افراد
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

218 معنی اول کسی که تو کار سرگرمی و نمایشه
معنی دوم آدم سخت کوش
١٣٩٩/٠١/٠٣
|

219 شرایط و موقعیتی که احتمال اتفاق افتادن داره ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

220 سردرآوردن از قضیه ای که بقیه نمیخوان چیزی راجبش بدونی ١٣٩٩/٠١/٠٢
|

221 تایم شلوغی و غوغا و سیلی از کار و مشغله براساس دیکشنری لانگمن
The day started with a flurry of activity
میشه اینگونه ترجمه کرد:
روز با سیلی ...
١٣٩٩/٠١/٠١
|

222 خوبه که تفاوت inability و disability رو بدونید
Inability به معنای اینه که چون ما دانش و مهارت لازم برای یکاری رو نداریم بنابراین نمیتونیم انجامش ب ...
١٣٩٩/٠١/٠١
|

223 سریالای عامه پسند و ملودرام که مخصوص تلوزیونه و همیشه ام تلوزیون یکی داره نشون میده یکی پس از دیگری که انتهای همشونم از همون اولشون مشخصه چی میشه و م ... ١٣٩٩/٠١/٠١
|

224 دخیل بودن و نقش داشتن، و به اصطلاح خودمون دست داشتن در چیزی ١٣٩٩/٠١/٠١
|

225 ممکنه که تفاوت step brother رو با half brother رو ندونید،
از step زمانی استفاده میشه که زن و شوهری که هرکدوم از قبل فرزندانی داشتن ازدواج میکنن و ...
١٣٩٨/١٢/٢٩
|

226 دزدی سایبری
دزدی اینترنتی
مثل این دزدی از کارتهای اعتباری که رمز دوم ایستا داشتن و دولت بخاطر امنیت بیشتر رمز دوم پویا رو ارائه داد
١٣٩٨/١٢/٢٨
|

227 به معنای اینکه یه نفر از شما یه انتظاری داره و متاسفانه شما اونو انجام نمیدی و let him down میکنی، ناامیدش میکنی از اینکه روت حساب کرده. ١٣٩٨/١١/٢١
|

228 قرار دادن یا آویزان کردن روی دیوار
I put a picture up on the wall
١٣٩٨/١١/٢١
|

229 درمورد وضعیت: آشفته بازار، نابسامان مثل همین اتفاقات اخیر ایران
و در مورد دریا به معنای متلاطم و طوفانی
١٣٩٨/١١/١٦
|

230 ملال آور بنظرم بهتره، شدیدا خسته کننده ١٣٩٨/١١/١٦
|