برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مرجان میری لواسانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 با دقت نگاه کردن ١٣٩٨/١٠/٢٤
|

2 اشاعه دادن
گسترش دادن
کشاندن / بردن
موجب شدن
١٣٩٨/١٠/٠٣
|

3 محل حبس
محل بازداشت
قید و بند
بند
١٣٩٨/٠٨/١٧
|

4 مراقب و مواظب
Adj: She is caring (او مواظب و مراقب است )
١٣٩٨/٠٨/١٦
|

5 نهایت سعی و تلاش خود را کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

6 push oneself to the limit : نهایت سعی و تلاش خود را کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

7 That's that :همین!والسلام!

نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

8 همین!
والسلام!
نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

9 به رغم

علیرغم
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم .Against my better judgment I helped you
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

10 میل
against someone's better judgment : علیرغم میل باطنی ِ کسی
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم. Against my better judgement I helped you
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

11 علیرغم میل باطنیِ کسی ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

12 مطلق
powerful calm : آرامش مطلق
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

13 auspicious coincidence : حسن تصادف ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

14 حسن تصادف ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

15 به احتمال زیاد
حتما
بدون شک / بی شک
باید
مجبور بودن/ مکلف بودن
I am bound to say باید بگم
She was bound to marry him مجبور بود ( م ...
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

16 به احتمال زیاد
حتما
بدون شک / بی شک
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

17 tune in to
نسبت به کسی یا چیزی هشیاری داشتن
نسبت به کسی یا چیزی هشیار بودن :
Tune in to your breath نسبت به تنفس هشیار بودن
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

18 بسیار بسیار بد
مزخرف
ناگوار
عامیانه : جِر زن
He is so horrible. خیلی جِر می زنه
١٣٩٨/٠٤/١٦
|

19 در این راه
چنین
به این وسیله
بله/ چرا / آره
به این ترتیب/ بدین ترتیب
در این روش/ به این روش/ بدین روش
در این صورت/ به این صورت/ بدی ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

20 زندگی را سپری کردن
زندگی را گذراندن
زندگی کردن
١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

21 منشا ...
برگرفته از ...
سرچشمه ی ...
ناشی از ...
نشات گرفته از ...
ریشه گرفتن از ...
از چیزی برآمدن
از روی چیزی ...
از ... ...
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

22 منشا ...
برگرفته از ...
سرچشمه ی ...
ناشی از ...
نشات گرفته از ...
ریشه گرفتن از ...
از چیزی برآمدن
از روی چیزی ...
از ... ...
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

23 روزی روزگاری
یه زمانی
زمانی
یه وقتی
روزگاری
یه بار
آنچه گذشت
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

24 keep to oneself :
تنها
به خودی خود
به تنهایی
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

25 تنها
به خودی خود
به تنهایی
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

26 همین لحظه
همین جا
همین نقطه
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

27 نقطه
زمان
لحظه
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

28 نسبت به کسی یا چیزی هشیاری داشتن
نسبت به کسی یا چیزی هشیار بودن :
Tune in to your breath نسبت به تنفس هشیار بودن
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

29 اشتغال ذهنی
ذهن مشغولی
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

30 اشتغال ذهنی داشتن ( نسبت به کسی یا چیزی یا موضوعی ) ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

31 علاقمندی پیدا کردن
وابسته بودن ( به کسی یا چیزی )
وصل بودن
وصل کردن ( الصاق )
در اصطلاح عامیانه :
گیردادن ( به کسی یا چیزی )
قفلی ...
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

32 بی شمار
بسیار زیاد
بی نهایت
کثیر
فراوان
بی پایان
بی انتها
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

33 ( آن چیز ، آن موضوع ) راجع به چه است؟ درباره ی چه است ؟
( آن چیز ، آن موضوع ) چیست؟
( آن چیز ، آن موضوع ) چه ارزشی دارد؟
( آن چیز ، آن ...
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

34 بیخیال ِ چیزی شدن
گذر کردن ( از موضوعی )
رها کردن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

35 ژرف
شدید :
میلی شدید deep seated wish

١٣٩٨/٠٣/١٨
|

36 لگد زدن
ضربه زدن
عمل کردن
خطور کردن ( به ذهن )
اثر کردن ( دارو )
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

37 حوصله به خرج بده
وقت صرف کن ( برای کاری )
تامل کن / با تامل این کار را انجام بده
از وقتت استفاده کن
وقت بگذار ( برای کاری )
١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

38 حوصله به خرج دادن
وقت صرف کردن
با تامل کاری را انجام دادن
از وقت استفاده کردن
وقت گذاشتن برای کاری
١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

39 حیث و بیث
حیص و بیص
( هر دو نوشتار صحیح است منبع : لغت نامه ی دهخدا ! )
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

40 منجمله
از جمله
شامل ِ
١٣٩٨/٠٢/١١
|

41 اَخم و تَخم کردن
بداخلاقی کردن
ترشرویی
بدخلقی کردن / کج خلقی کردن
از دنده ی چپ بلند شدن
١٣٩٨/٠٢/١١
|

42 کار را راه انداختن

. A homemade nicely decorated box can do the trick
جعبه ی دست ساز ی که به زیبایی تزیین شده باشد کار را راه می انداز ...
١٣٩٨/٠١/٢٠
|

43 کلک کار را کندن ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

44 نباید
دلیلی ندارد
نیازی نیست
لازم نیست
احتیاجی نیست
لزومی ندارد
ضرورتی ندارد
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

45 نباید
دلیلی ندارد
نیازی نیست
لازم نیست
احتیاجی نیست
لزومی ندارد
ضرورتی ندارد
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

46 به نتیجه رسیدن
به واقعیت پی بردن / به واقعیت رسیدن
به حقیقت نایل شدن
متوجه شدن
فهمیدن
پی بردن
دریافتن
درک کردن
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

47 با گذشت زمان
در طی زمان / طی ِ / طی گذشت زمان
به مرور / به مرور زمان / با مرور زمان
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

48 رواداشتن ( as a verb )
باشه؟ ?Let me show you. okay
فهمیدی ؟ ?Smoking is forbidden here! Okay
خیلی خب / خب / بسیار خب / باشه : ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

49 رواداشتن ( as a verb )
باشه؟ ?Let me show you. OK
فهمیدی ؟ ?Smoking is forbidden here! OK
خیلی خب / خب / بسیار خب / باشه : .OK ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

50 دست و پنجه نرم کردن با چیزی
رسیدگی کردن

توافق کردن به توافق رسیدن
معامله کردن :
. You can make a deal with him

می توانی با ا ...
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

51 نامردی
.I feel betrayed
احساس می کنم درحقم نامردی شده.
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

52 مهم این است که
نکته این جاست که / نکته اش این است که
شگرد( ترفند) این است که
راهش این است که
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

53 وقتی پای ... به میان می آید، ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

54 بادا ... ١٣٩٧/١٢/١٩
|

55 show
express
ابراز کردن
بیان کردن
اظهار کردن
اظهار داشتن
بروز دادن
. He registered his dissatisfaction with the chef
١٣٩٧/١٢/١٥
|

56 از خود بیخود شدن
. It is possible to get completely carried away by both pleasant and unpleasant feelings
این احتمال وجود دارد هم با احساسات خو ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

57 در موردطوفان : به پا شدن ( طوفانی که به پا شده ) ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

58 اوضاع و احوال
حس و حال
١٣٩٧/١٢/٠٨
|

59 ریشه دواندن
استقرار یافتن
آرام و قرار پیدا کردن
قرار یافتن
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

60 ریشه دواندن
استقرار یافتن
آرام و قرار پیدا کردن
قرار یافتن
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

61 اتفاق افتادن
پیش آمدن
سربرآوردن
پدیدار شدن
از راه رسیدن
نمایان شدن
پیشامد کردن
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

62 بیش از همه ی این ها
به خصوص
بیش از هر چیز
فراتر از همه
بیشتر از همه
مهم تر این که
با وجود تمام ِ ...
مخصوصاً
١٣٩٧/١١/٢٩
|

63 : it comes to
در میان بودنِ چیزی
قضیه سر چیزی بودن
حرف از چیزی بودن
پای چیزی وسط بودن

Firmness and flexibility combined are effe ...
١٣٩٧/١١/٢٩
|

64 در میان بودنِ چیزی
قضیه سر چیزی بودن
حرف از چیزی بودن
پای چیزی وسط بودن

Firmness and flexibility combined are effective when it com ...
١٣٩٧/١١/٢٩
|

65 گذشته از این ها
بعد از همه ی این ها
درنهایت
به هر حال
هر چه باشد
عامیانه :
بالاخره هر چی باشه
ناسلامتی
آخه
ها : It is ...
١٣٩٧/١١/١٦
|

66 یاوه گویی
چرت و پرت
وراجی
سخن نامفهوم
سخن جویده جویده
عامیانه : وِر وِر ، زِر زِر ، وَنگ وَنگ
١٣٩٧/١١/١٥
|

67 محدود کردن چیزی
متوقف کردن چیزی
دورکردن چیزی
نگهداشتن چیزی
معطل کردن چیزی
جلوی چیزی را گرفتن
١٣٩٧/١١/١٥
|

68 keep ing verb : مدام، دایما:
He keep eating snacks.
او مدام هل و هوله می خورد.
١٣٩٧/١١/١٥
|

69 دور
هیچ
بهیچ وجه
نَه
فاصله

١٣٩٧/١١/١٥
|

70 کنترل از دست دادن
شیفته شدن / هاله و واله شدن
حمل کردن
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

71 بی هیچ قید و شرطی
داوطلبانه
راحت
مجانی
١٣٩٧/١٠/٢٩
|

72 جا گذاشتن
پشت سرگذاشتن
رها کردن
کنارگذاشتن
ترک کردن
١٣٩٧/١٠/٢٩
|

73 مفید موثر، کاری، کارگر (effective and potent ( from the free dictionary ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

74 درمورد کاری یا احساسی، چیزی تدبیر به کار بردن( تدبیر به کار بستن ) ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

75 بوجودآوردن
ایجادکردن
مهیا ساختن
برآورده کردن
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

76 موضوع و یا کسی را درک کردن و پذیرفتن
با موضوع و یا کسی کنار آمدن
١٣٩٧/١٠/٢٥
|

77 متوجه چیزی شدن ( make notice of ) ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

78 سرمشق/ الگو / نمونه
Set the right example : سرمشق و الگوی خوبی بودن ( برای کسی )
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

79 الگو و سرمشق خوبی بودن ( برای کسی ) ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

80 آشفته شدن
برآشفتن
برانگیخته شدن
تهییج شدن
تحریک شدن
١٣٩٧/١٠/١٨
|

81 سر و کله ی چیزی پیدا شدن ١٣٩٧/١٠/١٨
|

82 موجود
بدردبخور
حاضر و آماده
قابل حصول
دراختیار
١٣٩٧/١٠/١٨
|

83 دیگر
دیگه ( محاوره )
١٣٩٧/١٠/١٧
|

84 بهتر است که ...
این ( کار ، موضوع ) کمک می کند که ...
خوب است که ...
١٣٩٧/١٠/١٧
|

85 هر از گاهی
گاه به گاه
گهگاه
هر چند وقت یک بار
١٣٩٧/١٠/١٧
|

86 تخصیص دادن
اطلاق کردن
درخواست کردن
مشغول کردن
مناسب بودن
به کارگرفتن/ به کاربردن/ به کار زدن/ به کار گماشتن
بهره برداری کردن
...
١٣٩٧/١٠/١٦
|

87 جاافتادن (The book helps consolidate the mindfulness practice ) ١٣٩٧/١٠/١٦
|

88 مستقر شدن
استقرر یافتن .By meditation practice children will be firmly rooted in the here and now
١٣٩٧/١٠/١٥
|

89 در جمع
سرجمع
مجموعاً
کلاً
روی هم
در مجموع
تمامیِ
١٣٩٧/١٠/١٣
|

90 رفع نیاز کرددن
کفاف نیاز کردن
جواب نیاز را دادن
پاسخ به نیاز دادن
برآورده کردن نیاز
مواجه شدن با نیاز
١٣٩٧/١٠/١٣
|

91 برنامه
برنامه ی رادیویی و یا تلویزیونی
١٣٩٧/١٠/١٣
|

92 آگاهی
اطلاع
دانش
بصیرت
شعور
ذهن ( Parents also like to have a way to free themselves from their relentless stream of consciousness ...
١٣٩٧/١٠/١١
|

93 البته
اما
با این که
ولی
درحالی که
١٣٩٧/١٠/١١
|

94 چرخیدن
The crazy thoughts that were churning around in his head
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

95 مدوامت در انجام کاری
مدام ( کاری را انجام دادن )
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

96 لِه و لَوَرده ( عامیانه )
خُرد و خاکشیر ( عامیانه )
لِه و پِه ( عامیانه )
بیش از حد خسته
خیلی خسته
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

97 مدت ها پیش از آن
خیلی قبل
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

98 افزوده
افزودنی
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

99 اشاره ( as noun ) ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

100 همان طور که ذکر شد
همان طور که اشاره شد
چنان چه قبلا گفته شد
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

101 با در نظر گرفتن این موضوع
با نظر داشتن این موضوع
به همین خاطر
به همین منظور
با این ذهنیت
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

102 باهوش
خلاق
دوراندیش
بصیر
آگاه
روشن ضمیر
الهام بخش
زیرک
فهمیده
روشن بین
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

103 رفتار اجتماعی ِ خوب و پسندیده ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

104 رسیدن به حد ِ مطلوب چیزی یا کاری ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

105 رو به رشد
رو به فزونی
افزاینده
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

106 مشغولیت ذهنی داشتن ( بخصوص در موردی خاص )
در بند ِ چیزی بودن
کاملاً در فکر چیزی بودن
دل مشغول چیزی بودن
حواس پرت ِ چیزی بودن
بیش ...
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

107 حسی از ...
یک جور ...
شامل ِ ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

108 در اول جمله to say به معنی :
بیان این مطلب که ...
گفتن ِ این که ...
به این معنی که ...
این یعنی ...
To say nothing of self- con ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

109 تحقیر و تضعیف کردن
انحطاط پیداکردن
مخدوش کردن
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

110 دایمی
ابدی
لاینقطع
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

111 تغییر دیدگاه
دگر اندیشی
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

112 به کار گرفتن
به کار گرفته شدن
به کار آمدن
١٣٩٧/١٠/٠١
|

113 جلوگیری کردن ( as verb ) ١٣٩٧/١٠/٠١
|

114 مطابق با ...
مطابقت داشتن با ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

115 با این عقیده ( با این اعتقاد )
با اعتقاد بر این که ...
با این امید که ...
با این نیت که ...
به این منظور که ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

116 کشانده شدن
بُرده شدن :
Nowadays the practice of mindfulness is being brought into schools.
این روزها تمرین حضور داشتن به مدارس کشانده شد ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

117 طول زندگی
گذر عمر
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

118 اعتنا
دقت
توجه
ملاحظه
لحاظ
مواظبت
پروا
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

119 راهبردی
هدایت شونده
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

120 در همین حال
در عین حال
در هر حال
با این حال
معهذا
بلکه
در عین ِ ...
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

121 همه چیز با ... شروع می شود: ...It all starts with
همه ی ( ماجرا ) از این جا شروع شد ( past tense )
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

122 خلاقانه ( as an adjective )
نوآورانه( as an adjective )
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

123 یقیناً
مسلماً
مطمیناً
واقعاً
به طور قطع
صد در صد
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

124 افزایش یافتن
عمیق شدن
بیشتر شدن
افزایش یافتن
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

125 به کارگرفتن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

126 زمانی که وقت آن برسد
وقتی زمانش برسد
وقتی به پاش بیفته ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

127 به نظر
به نظر می رسد
به نظر می آید
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

128 بی شمار
وسیع ( به معنی بی حد و حصر )
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

129 خواهان ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

130 چه ... چه
مثال :
both inwardly and outwardly : چه در ظاهر چه در باطن
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

131 بهره بردن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

132 از عهده ی چیزی یا کاری برآمدن
از پس کاری یا چیزی برآمدن
ردیف یا جور کردن ِ کاری
رسیدگی کردن
راس و ریس کردن ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

133 شکنندگی ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

134 که اینطور ! ١٣٩٧/٠٧/١٨
|

135 فی المجلس ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

136 نوزایی ١٣٩٧/٠٦/٣١
|

137 آشناپنداری
حالت ِ پیش دیده ( حالت پیش‌دیده حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنه‌ای احساس می‌کند آن صحنه را قبلاً دیده‌است )
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

138 به خرج ِ ...
به قیمت ِ ...
به بهای ِِ ...
به ازای ِِ ...
به حساب ِِ کسی گذاشتن ، به حساب ِِ کسی جا زدن
از دیگران هزینه ک ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

139 To be alive زنده بودن ، جان داشتن، در قید حیات بودن
Alive زنده، جاندار، در قید حیات

* * * دقت کنیم : کلمه ی alive صفت هست و نمی شه به صو ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

140 اوضاع را بررسی کردن
اعلام حضور کردن
بازرسی و بررسی کردن( چک کردن )
جویای حال و احوال کسی ( یا کسانی) شدن
پذیرش کردن ( بخصوص در هتل یا ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

141 از راه به در شدن
افسارگسیختگی
قانون شکنی
در اصطلاح عامیانه : خلاف کردن
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

142 بر ضد کسی ( یا سازمانی یا گروهی ) توطیه کردن
بر علیه کسی ( یا سازمانی یا گروهی ) دست به یکی کردن
دسته جمعی به کسی حمله کردن و ریختن بر سر کسی ...
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

143 تحت هیچ عنوانی
به هیچ عنوان
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

144 در این راستا
به این معنا و مفهوم
بدین صورت که ...
به این معنی که ...
از این نظر
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

145 از این لحاظ
از این جهت
در این راستا
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

146 سرکشیدن ِ نوشیدنی
لاجرعه نوشیدن ِ نوشیدنی
در زبان محاوره ی فارسی : یه ضرب بالا رفتن ِ نوشیدنی ( بخصوص نوشیدنی الکلی )
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

147 در زبان محاوره ی فارسی : یه ضرب بالا رفتنِ نوشیدنی بخصوص نوشیدنی الکلی ( لاجرعه سرکشیدن نوشیدنی ) ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

148 صدای لوکوموتیو : چاگ چاگ ، ( در فارسی پِت پِت ) ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

149 خوار کردن ِ کسی
حقیر کردن ِ کسی
١٣٩٧/٠٣/١٩
|

150 زشت
بی قواره
عجیب و غریب
١٣٩٧/٠٣/١٩
|

151 دوستی کردن با کسی
دوست شدن با کسی
دوست و رفیق پیدا کردن
با کسی روهم ریختن
رابطه ی دوستی برقرار کردن ( با کسی )
رِل زدن ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٢/١٩
|

152 موجب ِ چیزی شدن ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

153 دچار ابهام شدن ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

154 بِکر
دست نخورده
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

155 گذرکردن
عبورکردن
طی کردن
فایق شدن، فایق آمدن، فایق گشتن
گذشتن از
١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

156 در وضعیتی نامعلوم بودن
پادرهوا بودن
١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

157 کنایه از :
کاری بسیار دشوار که کسی از پس انجام آن برنمی آید/
کاری بسیار سخت، نامشخص و به نظر غیرممکن /
ناحیه ای که به کسی تعلق ندارد و نمی ...
١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

158 حس و حال ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

159 اصل ِ مطلب ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

160 بسیار
به شدّت
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

161 رابطه ی دوستی برقرار کردن ( با کسی )
رِل زدن ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٢/٠١
|

162 دوستی کردن با کسی
دوست شدن با کسی
دوست و رفیق پیدا کردن
با کسی روهم ریختن
١٣٩٧/٠١/٢٨
|

163 ثمره ١٣٩٦/١٢/١٧
|

164 حایز شرایط ١٣٩٦/١٢/١٧
|

165 طلب ( در عرفان )
خواسته ی دل
١٣٩٦/١٢/١٧
|

166 از جان و دل ١٣٩٦/١٢/١٧
|

167 از صمیم قلب
از ته دل
١٣٩٦/١٢/١٧
|

168 به کار گیری
صرف
پارامتر
١٣٩٦/١٢/٠٥
|

169 صرف کردن
به کار بستن
دربر گرفتن
١٣٩٦/١٢/٠٥
|

170 خدشه ناپذیر
پابرجا
ثابت قدم
بی تردید
تزلزل ناپذیر
بی شک و تردید
١٣٩٦/١٢/٠٣
|

171 بی گدار به آب زدن
از بی فکری کاری را انجام دادن
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

172 حاصل از
ناشی از
در نتیجه ی
به واسطه ی
١٣٩٦/١٢/٠١
|

173 منحصر به چیزی بودن
منحصر به چیزی کردن
در انحصار چیزی یا کسی قرار گرفتن


١٣٩٦/١١/١٤
|

174 عامل
کارگزار
١٣٩٦/١١/١٤
|

175 بی طرفی و بی غرضی
تعادل ذهنی
وارستگی
١٣٩٦/١١/١٤
|

176 شگفت آور
شگفت انگیزنده
اعجاب انگیز
تعجب آور
حیرت آور
١٣٩٦/١١/١٤
|

177 آب ِ گوشت یا مرغ ِ پخته شده با ( معمولا با سبزیجات مختلف ) که از صافی رد شده و معمولا غلیظ است و مصرف آشپزی دارد. ١٣٩٦/١١/١٢
|

178 با سلام و عرض ادب و احترام
در ترجمه ی خانم لیلی در تاریخ 11/10 کلمه ی around در عبارت around the corner غلط نوشتاری دارد !
سپاس از زحمات شما ...
١٣٩٦/١١/١٢
|

179 همین بغل
همین نزدیکی ها
همین جا
همین گوشه کنارها
به همین نزدیکی
به همین زودی
١٣٩٦/١١/١٢
|

180 موجود ذی شعور
آدم، آدمی
١٣٩٦/١١/١٠
|

181 از مخمصه نجات دادن ، رهانیدن ١٣٩٦/١١/١٠
|

182 میخکوب شدن ١٣٩٦/١١/١٠
|

183 شیوه ١٣٩٦/١١/١٠
|

184 کنار زدن
به کنار راندن
١٣٩٦/١١/١٠
|

185 کنار آمدن با چیزی ، ساختن با چیزی

١٣٩٦/١١/١٠
|

186 بیداری ِ دل و جان
آگاهی
١٣٩٦/١١/١٠
|

187 بی پیرایه
گاگول ، دَنگُول
١٣٩٦/١١/١٠
|

188 ربط داشتن به ...
منوط به کسی یا چیزی بودن : منوط است به ...
مربوط بودن به چیزی یا کسی
١٣٩٦/١١/١٠
|

189 فارغ از ...
علیرغم ...
صرف نظر از ...
با وجود ...
١٣٩٦/١١/١٠
|

190 با آغوش باز پذیرفتن ١٣٩٦/١١/١٠
|

191 دگر گزینش
گزینشی دیگر
١٣٩٦/١١/١٠
|

192 متکی به ...
اتکا داشتن به ...
اتکا کردن به ...
١٣٩٦/١١/١٠
|

193 انتخابی دیگر
انتخابی متفاوت
١٣٩٦/١١/٠٩
|

194 راضی کردن
دل مشغولی ایجاد کردن
١٣٩٦/١١/٠٩
|

195 اعجاز
معجزه
خِرق عادت
کاری خارقِ عادت، که دیگران از انجام آن عاجز باشند.
١٣٩٦/١١/٠٤
|

196 جدا شدن
به کناری افتادن
دور انداختن
کم کردن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

197 دور انداختن
واگذاردن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

198 شور و شوق ١٣٩٦/١٠/١٥
|

199 تحت تاثیر قراردادن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

200 نشانه قرار داده شدن
مورد نشانه قرار گرفتن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

201 جمع آوری کردن
تجمیع کردن
١٣٩٦/١٠/١١
|

202 فایق شدن بر چیزی ١٣٩٦/١٠/١١
|

203 قرار است که ...
نزدیک است که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

204 قرار است که ...
نزدیک است که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

205 دخالت
پا درمیانی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

206 تلاقی
تقارن
متقارن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

207 مطابقت با ...
تلاقی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

208 گیرانداختن/ گیر افتادن
مسدود کردن/ مسدود شدن
متوقف کردن/ متوقف شدن
محاصره کردن/ محاصره شدن
محصور کردن/ محصور شدن
ممانعت به عمل آوردن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

209 آشفته کردن
پراکندن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

210 به شدت تحت تاثیرقرار گرفته
غرق شده
مستغرق در چیزی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

211 مدّ ِ نظر قرار دادن ١٣٩٦/١٠/١٠
|

212 امکان ِ ... در اختیار کسی قراردادن/
امکان ِ ... در اختیار کسی گذاشتن
اجازه ی چیزی یا انجام ِ کاری را به کسی دادن
شرایط انجام کاری را مهی ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

213 به این معنا که ...
به این معنی که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

214 شاخص
بارز
١٣٩٦/١٠/١٠
|

215 درنظر گرفتن
دریابیدن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

216 به یاد داشتن ١٣٩٦/١٠/١٠
|

217 سپری کردن
گذراندن
گذشتن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

218 در نظر گرفتن
مَد نظرقرار دادن
مورد نظر قرار دادن
اختصاص دادن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

219 شگفتی ١٣٩٦/١٠/١٠
|

220 فروریختن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

221 از بیخ و بن فروریختن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

222 ته چیزی درآمدن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

223 تماشا کردن/ نگریستن
مراعات کردن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

224 نشان دادن/به نمایش گذاشتن/ نمایاندن
ابراز کردن/ نشانه ای بروز دادن / نشانه ابراز کردن/
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

225 توانستن
اجازه داشتن
آیا می توانم ... ؟
الهی که ...
باشد که ...
خدا کند که ...
با این امید که ...
امید است که ...
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

226 روشن بینی ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

227 از برخی جهات
از بعضی جهات
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

228 پندار ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

229 منوط به چیزی بودن
ربط داشتن به چیزی
مربوط بودن به چیزی
بستگی به چیزی داشتن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

230 فارغ از ...
با وجود ِ ...
صرف نظر از ...
هر قدر هم ...
هر چقدر هم ...
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

231 گرفتار ِ چیزی شدن
به دام ِ چیزی یا کسی افتادن
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

232 حق با کسی بودن :
حق با اوست . He's right
نه ؟
?But you know the manager, right
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

233 پروراندن/ پرورانیدن / پرورش ِ ... ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

234 منجر شدن به چیزی یا به اتفاقی
منتهی شدن به چیزی یا به اتفاقی
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

235 کُـلّ ِ ... ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

236 مضمون ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

237 به کار بردن/ بهره گیری کردن/ استعمال کردن/ مصرف کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

238 در اختیار بودن
در دست بودن
در دسترس بودن
قابل دستیابی
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

239 بلند کردن چیزی از کسی یا از جایی ( به معنی دزدیدن ) ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

240 از پا درآوردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

241 مکث ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

242 فروپاشیدن/ فروپاچیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

243 نرمی/ ملاطفت/ نجابت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

244 پروراندن
پرورانیدن
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

245 متعالی
والا
برین
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

246 نامطلوب/ ناخواستنی/ ناخوشایند/ ناخوانده
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

247 هر چیز
هر چیزی
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

248 دیگر تاثیر ندارد/ اثری ندارد
این راهش نیست
به درد نمی خورد
کارساز نیست
پیش نمی رود
بی فایده است/ فایده ندارد
هیچ اتفاقی نمی افتد
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

249 به کار گرفتن
به کار بستن
پرداختن به ...
روبرو شدن با ...
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

250 کارآمدی
کارآیی
انجام پذیری
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

251 آرام و قرار گرفتن
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

252 بینش و بیداری نسبت به چیزی
awake to the every moment of life
بینش و بیداری نسبت به هر لحظه از زندگی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

253 منجمله ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

254 زور زدن
اِعمال به زور کردن
با زور کاری را پیش بردن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

255 میل و اشتیاق
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

256 زودباور/ ببو/ صاف و ساده/ کودک وار/هالو ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

257 ساده لوحانه ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

258 به روشن بینی رسیده ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

259 روشن بینی
به بینش روشن رسیدن
به روشنی رسیدن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

260 چیزی به کسی به ارث رسیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

261 استقرار داشتن
آرام و قرار داشتن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

262 پارسایی
درستکاری
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

263 منصف ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

264 با صداقت ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

265 شریف
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

266 جلوگیری کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

267 خودداری کردن از انجام کاری
جلوی خویشتن را گرفتن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

268 عمومیت دادن
تعمیم دادن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

269 به این صورت که ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

270 از شدت چیزی کم کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

271 گذر از چیزی
فایق شدن بر چیزی
طی کردن و گذشتن از میان چیزی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

272 به طوری متناقض
به طرز متناقضی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

273 تسلط داشتن بر ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

274 توانایی ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

275 جالبه ...
جالب است
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

276 از قضا ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

277 لزومی ندارد ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

278 ضروری است/ ضرورت دارد ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

279 به بار نشستن
نتیجه دادن
دنبال کردن
روی دادن
اتفاق افتادن
بوجود آوردن/ بوجود آمدن
موثرواقع شدن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

280 عنان و مهار چیزی را به دست گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

281 ناپایداری/ سست پایی / نااستواری ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

282 کنایه از :
کاری بسیار دشوار که کسی از پس انجام آن برنمی آید/
کاری بسیار سخت، نامشخص و به نظر غیرممکن /
ناحیه ای که به کسی تعلق ندارد و نمی ...
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

283 one time به معنی یکبار
on time به معنی سروقت/
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

284 پرداختن به کاری/ مشغول بودن به انجام کاری ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

285 مترصد ِ انجام کاری بودن/ قصد انجام کاری را داشتن/ مصمم به انجام کاری بودن/ ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

286 هشیاری ! این کلمه در عرفان فقط به معنی هشیاری است. و هشیاری با آگاهی متفاوت است. این کلمه به معنی آگاهی نیست. دقت کنیم. ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

287 با سلام این کلمه در عرفان به معنی آگاهی نیست! بلکه به معنی حضور یا ذهن آگاهی است ! ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

288 حضور ( بودن در لحظه ) ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

289 مداومت در .... / مداومت در کاری
مداومت در الگوبرداری به روش های قدیمی
Keep pattering in the same old way
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

290 بر سر ذوق آوردن / ذوق و شوق پیدا کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|