انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مرجان میری لواسانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 fall away جدا شدن
به کناری افتادن
دور انداختن
کم کردن
١٣٩٦/١٠/١٥

2 drop away دور انداختن
واگذاردن
١٣٩٦/١٠/١٥

3 sensation شور و شوق ١٣٩٦/١٠/١٥

4 trigger تحت تاثیر قراردادن
١٣٩٦/١٠/١٥

5 trigger نشانه قرار داده شدن
مورد نشانه قرار گرفتن
١٣٩٦/١٠/١٥

6 sum up جمع آوری کردن
تجمیع کردن
١٣٩٦/١٠/١١

7 cutting فایق شدن بر چیزی ١٣٩٦/١٠/١١

8 to be about قرار است که ...
نزدیک است که ...
١٣٩٦/١٠/١٠

9 about قرار است که ...
نزدیک است که ...
١٣٩٦/١٠/١٠

10 intervention دخالت
پا درمیانی
١٣٩٦/١٠/١٠

11 synchronicity تلاقی
تقارن
متقارن
١٣٩٦/١٠/١٠

12 coincidence مطابقت با ...
تلاقی
١٣٩٦/١٠/١٠

13 bog down گیرانداختن/ گیر افتادن
مسدود کردن/ مسدود شدن
متوقف کردن/ متوقف شدن
محاصره کردن/ محاصره شدن
محصور کردن/ محصور شدن
ممانعت به عمل آوردن
١٣٩٦/١٠/١٠

14 clutter آشفته کردن
پراکندن
١٣٩٦/١٠/١٠

15 overwhelming به شدت تحت تاثیرقرار گرفته
غرق شده
مستغرق در چیزی
١٣٩٦/١٠/١٠

16 focus مدّ ِ نظر قرار دادن ١٣٩٦/١٠/١٠

17 allow امکان ِ ... در اختیار کسی قراردادن/
امکان ِ ... در اختیار کسی گذاشتن
اجازه ی چیزی یا انجام ِ کاری را به کسی دادن
شرایط انجام کاری را مهی ...
١٣٩٦/١٠/١٠

18 namely به این معنا که ...
به این معنی که ...
١٣٩٦/١٠/١٠

19 typical شاخص
بارز
١٣٩٦/١٠/١٠

20 hold درنظر گرفتن
دریابیدن
١٣٩٦/١٠/١٠

21 remember به یاد داشتن ١٣٩٦/١٠/١٠

22 live سپری کردن
گذراندن
گذشتن
١٣٩٦/١٠/١٠

23 confine در نظر گرفتن
مَد نظرقرار دادن
مورد نظر قرار دادن
اختصاص دادن
١٣٩٦/١٠/١٠

24 magic شگفتی ١٣٩٦/١٠/١٠

25 fell out فروریختن
١٣٩٦/٠٩/٢٩

26 fell out the bottom از بیخ و بن فروریختن ١٣٩٦/٠٩/٢٩

27 bottom ته چیزی درآمدن ١٣٩٦/٠٩/٢٩

28 observe تماشا کردن/ نگریستن
مراعات کردن
١٣٩٦/٠٩/٢٩

29 manifest نشان دادن/به نمایش گذاشتن/ نمایاندن
ابراز کردن/ نشانه ای بروز دادن / نشانه ابراز کردن/
١٣٩٦/٠٩/٢٩

30 may توانستن
اجازه داشتن
آیا می توانم ... ؟
الهی که ...
باشد که ...
خدا کند که ...
با این امید که ...
امید است که ...
١٣٩٦/٠٩/٢٩

31 perspective روشن بینی ١٣٩٦/٠٩/٢٩

32 at some point از برخی جهات
از بعضی جهات
١٣٩٦/٠٩/٢٩

33 projection پندار ١٣٩٦/٠٩/٢٩

34 a matter of something منوط به چیزی بودن
ربط داشتن به چیزی
مربوط بودن به چیزی
بستگی به چیزی داشتن
١٣٩٦/٠٩/٢٩

35 no matter فارغ از ...
با وجود ِ ...
صرف نظر از ...
هر قدر هم ...
هر چقدر هم ...
١٣٩٦/٠٩/٢٩

36 catch up in گرفتار ِ چیزی شدن
به دام ِ چیزی یا کسی افتادن
١٣٩٦/٠٩/٢٨

37 right حق با کسی بودن :
حق با اوست . He's right
نه ؟
?But you know the manager, right
١٣٩٦/٠٩/٢٨

38 cultivate پروراندن/ پرورانیدن / پرورش ِ ... ١٣٩٦/٠٩/٢٨

39 lead منجر شدن به چیزی یا به اتفاقی
منتهی شدن به چیزی یا به اتفاقی
١٣٩٦/٠٩/٢٨

40 included مضمون ١٣٩٦/٠٩/٢٧

41 draw down به کار بردن/ بهره گیری کردن/ استعمال کردن/ مصرف کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧

42 within the reach در اختیار بودن
در دست بودن
در دسترس بودن
قابل دستیابی
١٣٩٦/٠٩/٢٧

43 rob بلند کردن چیزی از کسی یا از جایی ( به معنی دزدیدن ) ١٣٩٦/٠٩/٢٧

44 kill از پا درآوردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧

45 gap مکث ١٣٩٦/٠٩/٢٧

46 fall apart فروپاشیدن/ فروپاچیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٧

47 gentleness نرمی/ ملاطفت/ نجابت ١٣٩٦/٠٩/٢٧

48 encourage پروراندن
پرورانیدن
١٣٩٦/٠٩/٢٧

49 uplifting متعالی
والا
برین
١٣٩٦/٠٩/٢٧

50 undesireable نامطلوب/ ناخواستنی/ ناخوشایند/ ناخوانده
١٣٩٦/٠٩/٢٧

51 everything هر چیز
هر چیزی
١٣٩٦/٠٩/٢٧

52 it doesnt work دیگر تاثیر ندارد/ اثری ندارد
این راهش نیست
به درد نمی خورد
کارساز نیست
پیش نمی رود
بی فایده است/ فایده ندارد
هیچ اتفاقی نمی افتد
١٣٩٦/٠٩/٢٧

53 work with به کار گرفتن
به کار بستن
پرداختن به ...
روبرو شدن با ...
١٣٩٦/٠٩/٢٧

54 workability کارآمدی
کارآیی
انجام پذیری
١٣٩٦/٠٩/٢٧

55 relax آرام و قرار گرفتن
١٣٩٦/٠٩/٢٧

56 awake to بینش و بیداری نسبت به چیزی
awake to the every moment of life
بینش و بیداری نسبت به هر لحظه از زندگی
١٣٩٦/٠٩/٢٦

57 including منجمله ١٣٩٦/٠٩/٢٦

58 exertion زور زدن
اِعمال به زور کردن
با زور کاری را پیش بردن
١٣٩٦/٠٩/٢٦

59 aspiration میل و اشتیاق
١٣٩٦/٠٩/٢٦

60 naive زودباور/ ببو/ صاف و ساده/ کودک وار/هالو ١٣٩٦/٠٩/٢٦

61 naively ساده لوحانه ١٣٩٦/٠٩/٢٦

62 enlightened به روشن بینی رسیده ١٣٩٦/٠٩/٢٦

63 enlighten روشن بینی
به بینش روشن رسیدن
به روشنی رسیدن
١٣٩٦/٠٩/٢٦

64 come down to somebody چیزی به کسی به ارث رسیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٦

65 dwell استقرار داشتن
آرام و قرار داشتن
١٣٩٦/٠٩/٢٦

66 justness پارسایی
درستکاری
١٣٩٦/٠٩/٢٦

67 just منصف ١٣٩٦/٠٩/٢٦

68 true با صداقت ١٣٩٦/٠٩/٢٦

69 genuine شریف
١٣٩٦/٠٩/٢٦

70 close down جلوگیری کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦

71 shut down خودداری کردن از انجام کاری
جلوی خویشتن را گرفتن
١٣٩٦/٠٩/٢٦

72 extend عمومیت دادن
تعمیم دادن
١٣٩٦/٠٩/٢٦

73 as به این صورت که ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦

74 numb از شدت چیزی کم کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦

75 cutting through گذر از چیزی
فایق شدن بر چیزی
طی کردن و گذشتن از میان چیزی
١٣٩٦/٠٩/٢٦

76 paradoxically به طوری متناقض
به طرز متناقضی
١٣٩٦/٠٩/٢٦

77 rule تسلط داشتن بر ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦

78 power توانایی ١٣٩٦/٠٩/٢٦

79 It is ironic جالبه ...
جالب است
١٣٩٦/٠٩/٢٦

80 ironically از قضا ١٣٩٦/٠٩/٢٦

81 dont need لزومی ندارد ١٣٩٦/٠٩/٢٦

82 must ضروری است/ ضرورت دارد ١٣٩٦/٠٩/٢٦

83 develop به بار نشستن
نتیجه دادن
دنبال کردن
روی دادن
اتفاق افتادن
بوجود آوردن/ بوجود آمدن
موثرواقع شدن
١٣٩٦/٠٩/٢٦

84 control عنان و مهار چیزی را به دست گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٢٦

85 groundlessness ناپایداری/ سست پایی / نااستواری ١٣٩٦/٠٩/٢٦

86 No mans land کنایه از :
کاری بسیار دشوار که کسی از پس انجام آن برنمی آید/
کاری بسیار سخت، نامشخص و به نظر غیرممکن /
ناحیه ای که به کسی تعلق ندارد و نمی ...
١٣٩٦/٠٩/٢٦

87 one time one time به معنی یکبار
on time به معنی سروقت/
١٣٩٦/٠٩/٢٦