انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مرجان میری لواسانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 نهایت سعی و تلاش خود را کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

2 push oneself to the limit : نهایت سعی و تلاش خود را کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

3 That's that :همین!والسلام!

نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

4 همین!
والسلام!
نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

5 به رغم

علیرغم
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم .Against my better judgment I helped you
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

6 میل
against someone's better judgment : علیرغم میل باطنی ِ کسی
علیرغم میل باطنیم بهت کمک کردم. Against my better judgement I helped you
١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

7 علیرغم میل باطنیِ کسی ١٣٩٨/٠٦/٠٦
|

8 مطلق
powerful calm : آرامش مطلق
١٣٩٨/٠٥/١٢
|

9 auspicious coincidence : حسن تصادف ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

10 حسن تصادف ١٣٩٨/٠٥/١٢
|

11 به احتمال زیاد
حتما
بدون شک / بی شک
باید
مجبور بودن/ مکلف بودن
I am bound to say باید بگم
She was bound to marry him مجبور بود ( م ...
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

12 به احتمال زیاد
حتما
بدون شک / بی شک
١٣٩٨/٠٥/٠٢
|

13 tune in to
نسبت به کسی یا چیزی هشیاری داشتن
نسبت به کسی یا چیزی هشیار بودن :
Tune in to your breath نسبت به تنفس هشیار بودن
١٣٩٨/٠٤/٢٥
|

14 بسیار بسیار بد
مزخرف
ناگوار
عامیانه : جِر زن
He is so horrible. خیلی جِر می زنه
١٣٩٨/٠٤/١٦
|

15 در این راه
چنین
به این وسیله
بله/ چرا / آره
به این ترتیب/ بدین ترتیب
در این روش/ به این روش/ بدین روش
در این صورت/ به این صورت/ بدی ...
١٣٩٨/٠٤/١٥
|

16 زندگی را سپری کردن
زندگی را گذراندن
زندگی کردن
١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

17 منشا ...
برگرفته از ...
سرچشمه ی ...
ناشی از ...
نشات گرفته از ...
ریشه گرفتن از ...
از چیزی برآمدن
از روی چیزی ...
از ... ...
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

18 منشا ...
برگرفته از ...
سرچشمه ی ...
ناشی از ...
نشات گرفته از ...
ریشه گرفتن از ...
از چیزی برآمدن
از روی چیزی ...
از ... ...
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

19 روزی روزگاری
یه زمانی
زمانی
یه وقتی
روزگاری
یه بار
آنچه گذشت
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود
١٣٩٨/٠٣/٢٧
|

20 keep to oneself :
تنها
به خودی خود
به تنهایی
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

21 تنها
به خودی خود
به تنهایی
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

22 همین لحظه
همین جا
همین نقطه
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

23 نقطه
زمان
لحظه
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

24 نسبت به کسی یا چیزی هشیاری داشتن
نسبت به کسی یا چیزی هشیار بودن :
Tune in to your breath نسبت به تنفس هشیار بودن
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

25 اشتغال ذهنی
ذهن مشغولی
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

26 اشتغال ذهنی داشتن ( نسبت به کسی یا چیزی یا موضوعی ) ١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

27 علاقمندی پیدا کردن
وابسته بودن ( به کسی یا چیزی )
وصل بودن
وصل کردن ( الصاق )
در اصطلاح عامیانه :
گیردادن ( به کسی یا چیزی )
قفلی ...
١٣٩٨/٠٣/١٩
|

28 بی شمار
بسیار زیاد
بی نهایت
کثیر
فراوان
بی پایان
بی انتها
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

29 ( آن چیز ، آن موضوع ) راجع به چه است؟ درباره ی چه است ؟
( آن چیز ، آن موضوع ) چیست؟
( آن چیز ، آن موضوع ) چه ارزشی دارد؟
( آن چیز ، آن ...
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

30 بیخیال ِ چیزی شدن
گذر کردن ( از موضوعی )
رها کردن
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

31 ژرف
شدید :
میلی شدید deep seated wish

١٣٩٨/٠٣/١٨
|

32 لگد زدن
ضربه زدن
عمل کردن
خطور کردن ( به ذهن )
اثر کردن ( دارو )
١٣٩٨/٠٣/١٨
|

33 حوصله به خرج بده
وقت صرف کن ( برای کاری )
تامل کن / با تامل این کار را انجام بده
از وقتت استفاده کن
وقت بگذار ( برای کاری )
١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

34 حوصله به خرج دادن
وقت صرف کردن
با تامل کاری را انجام دادن
از وقت استفاده کردن
وقت گذاشتن برای کاری
١٣٩٨/٠٢/٢٨
|

35 حیث و بیث
حیص و بیص
( هر دو نوشتار صحیح است منبع : لغت نامه ی دهخدا ! )
١٣٩٨/٠٢/٢٤
|

36 منجمله
از جمله
شامل ِ
١٣٩٨/٠٢/١١
|

37 اَخم و تَخم کردن
بداخلاقی کردن
ترشرویی
بدخلقی کردن / کج خلقی کردن
از دنده ی چپ بلند شدن
١٣٩٨/٠٢/١١
|

38 کار را راه انداختن

. A homemade nicely decorated box can do the trick
جعبه ی دست ساز ی که به زیبایی تزیین شده باشد کار را راه می انداز ...
١٣٩٨/٠١/٢٠
|

39 کلک کار را کندن ١٣٩٨/٠١/٢٠
|

40 نباید
دلیلی ندارد
نیازی نیست
لازم نیست
احتیاجی نیست
لزومی ندارد
ضرورتی ندارد
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

41 نباید
دلیلی ندارد
نیازی نیست
لازم نیست
احتیاجی نیست
لزومی ندارد
ضرورتی ندارد
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

42 به نتیجه رسیدن
به واقعیت پی بردن / به واقعیت رسیدن
به حقیقت نایل شدن
متوجه شدن
فهمیدن
پی بردن
دریافتن
درک کردن
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

43 با گذشت زمان
در طی زمان / طی ِ / طی گذشت زمان
به مرور / به مرور زمان / با مرور زمان
١٣٩٨/٠١/٠٨
|

44 رواداشتن ( as a verb )
باشه؟ ?Let me show you. okay
فهمیدی ؟ ?Smoking is forbidden here! Okay
خیلی خب / خب / بسیار خب / باشه : ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

45 رواداشتن ( as a verb )
باشه؟ ?Let me show you. OK
فهمیدی ؟ ?Smoking is forbidden here! OK
خیلی خب / خب / بسیار خب / باشه : .OK ...
١٣٩٨/٠١/٠٧
|

46 دست و پنجه نرم کردن با چیزی
رسیدگی کردن

توافق کردن به توافق رسیدن
معامله کردن :
. You can make a deal with him

می توانی با ا ...
١٣٩٨/٠١/٠٦
|

47 نامردی
.I feel betrayed
احساس می کنم درحقم نامردی شده.
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

48 مهم این است که
نکته این جاست که / نکته اش این است که
شگرد( ترفند) این است که
راهش این است که
١٣٩٧/١٢/٢٠
|

49 وقتی پای ... به میان می آید، ١٣٩٧/١٢/٢٠
|

50 بادا ... ١٣٩٧/١٢/١٩
|

51 show
express
ابراز کردن
بیان کردن
اظهار کردن
اظهار داشتن
بروز دادن
. He registered his dissatisfaction with the chef
١٣٩٧/١٢/١٥
|

52 از خود بیخود شدن
. It is possible to get completely carried away by both pleasant and unpleasant feelings
این احتمال وجود دارد هم با احساسات خو ...
١٣٩٧/١٢/١٤
|

53 در موردطوفان : به پا شدن ( طوفانی که به پا شده ) ١٣٩٧/١٢/٠٨
|

54 اوضاع و احوال
حس و حال
١٣٩٧/١٢/٠٨
|

55 ریشه دواندن
استقرار یافتن
آرام و قرار پیدا کردن
قرار یافتن
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

56 ریشه دواندن
استقرار یافتن
آرام و قرار پیدا کردن
قرار یافتن
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

57 اتفاق افتادن
پیش آمدن
سربرآوردن
پدیدار شدن
از راه رسیدن
نمایان شدن
پیشامد کردن
١٣٩٧/١٢/٠٥
|

58 بیش از همه ی این ها
به خصوص
بیش از هر چیز
فراتر از همه
بیشتر از همه
مهم تر این که
با وجود تمام ِ ...
مخصوصاً
١٣٩٧/١١/٢٩
|

59 : it comes to
در میان بودنِ چیزی
قضیه سر چیزی بودن
حرف از چیزی بودن
پای چیزی وسط بودن

Firmness and flexibility combined are effe ...
١٣٩٧/١١/٢٩
|

60 در میان بودنِ چیزی
قضیه سر چیزی بودن
حرف از چیزی بودن
پای چیزی وسط بودن

Firmness and flexibility combined are effective when it com ...
١٣٩٧/١١/٢٩
|

61 گذشته از این ها
بعد از همه ی این ها
درنهایت
به هر حال
هر چه باشد
عامیانه :
بالاخره هر چی باشه
ناسلامتی
آخه
ها : It is ...
١٣٩٧/١١/١٦
|

62 یاوه گویی
چرت و پرت
وراجی
سخن نامفهوم
سخن جویده جویده
عامیانه : وِر وِر ، زِر زِر ، وَنگ وَنگ
١٣٩٧/١١/١٥
|

63 محدود کردن چیزی
متوقف کردن چیزی
دورکردن چیزی
نگهداشتن چیزی
معطل کردن چیزی
جلوی چیزی را گرفتن
١٣٩٧/١١/١٥
|

64 keep ing verb : مدام، دایما:
He keep eating snacks.
او مدام هل و هوله می خورد.
١٣٩٧/١١/١٥
|

65 دور
هیچ
بهیچ وجه
نَه
فاصله

١٣٩٧/١١/١٥
|

66 کنترل از دست دادن
شیفته شدن / هاله و واله شدن
حمل کردن
١٣٩٧/١٠/٣٠
|

67 بی هیچ قید و شرطی
داوطلبانه
راحت
مجانی
١٣٩٧/١٠/٢٩
|

68 جا گذاشتن
پشت سرگذاشتن
رها کردن
کنارگذاشتن
ترک کردن
١٣٩٧/١٠/٢٩
|

69 مفید موثر، کاری، کارگر (effective and potent ( from the free dictionary ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

70 درمورد کاری یا احساسی، چیزی تدبیر به کار بردن( تدبیر به کار بستن ) ١٣٩٧/١٠/٢٩
|

71 بوجودآوردن
ایجادکردن
مهیا ساختن
برآورده کردن
١٣٩٧/١٠/٢٦
|

72 موضوع و یا کسی را درک کردن و پذیرفتن
با موضوع و یا کسی کنار آمدن
١٣٩٧/١٠/٢٥
|

73 متوجه چیزی شدن ( make notice of ) ١٣٩٧/١٠/٢٥
|

74 سرمشق/ الگو / نمونه
Set the right example : سرمشق و الگوی خوبی بودن ( برای کسی )
١٣٩٧/١٠/٢٢
|

75 الگو و سرمشق خوبی بودن ( برای کسی ) ١٣٩٧/١٠/٢٢
|

76 آشفته شدن
برآشفتن
برانگیخته شدن
تهییج شدن
تحریک شدن
١٣٩٧/١٠/١٨
|

77 سر و کله ی چیزی پیدا شدن ١٣٩٧/١٠/١٨
|

78 موجود
بدردبخور
حاضر و آماده
قابل حصول
دراختیار
١٣٩٧/١٠/١٨
|

79 دیگر
دیگه ( محاوره )
١٣٩٧/١٠/١٧
|

80 بهتر است که ...
این ( کار ، موضوع ) کمک می کند که ...
خوب است که ...
١٣٩٧/١٠/١٧
|

81 هر از گاهی
گاه به گاه
گهگاه
هر چند وقت یک بار
١٣٩٧/١٠/١٧
|

82 تخصیص دادن
اطلاق کردن
درخواست کردن
مشغول کردن
مناسب بودن
به کارگرفتن/ به کاربردن/ به کار زدن/ به کار گماشتن
بهره برداری کردن
...
١٣٩٧/١٠/١٦
|

83 جاافتادن (The book helps consolidate the mindfulness practice ) ١٣٩٧/١٠/١٦
|

84 مستقر شدن
استقرر یافتن .By meditation practice children will be firmly rooted in the here and now
١٣٩٧/١٠/١٥
|

85 در جمع
سرجمع
مجموعاً
کلاً
روی هم
در مجموع
تمامیِ
١٣٩٧/١٠/١٣
|

86 رفع نیاز کرددن
کفاف نیاز کردن
جواب نیاز را دادن
پاسخ به نیاز دادن
برآورده کردن نیاز
مواجه شدن با نیاز
١٣٩٧/١٠/١٣
|

87 برنامه
برنامه ی رادیویی و یا تلویزیونی
١٣٩٧/١٠/١٣
|

88 آگاهی
اطلاع
دانش
بصیرت
شعور
ذهن ( Parents also like to have a way to free themselves from their relentless stream of consciousness ...
١٣٩٧/١٠/١١
|

89 البته
اما
با این که
ولی
درحالی که
١٣٩٧/١٠/١١
|

90 چرخیدن
The crazy thoughts that were churning around in his head
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

91 مدوامت در انجام کاری
مدام ( کاری را انجام دادن )
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

92 لِه و لَوَرده ( عامیانه )
خُرد و خاکشیر ( عامیانه )
لِه و پِه ( عامیانه )
بیش از حد خسته
خیلی خسته
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

93 مدت ها پیش از آن
خیلی قبل
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

94 افزوده
افزودنی
١٣٩٧/١٠/٠٨
|

95 اشاره ( as noun ) ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

96 همان طور که ذکر شد
همان طور که اشاره شد
چنان چه قبلا گفته شد
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

97 با در نظر گرفتن این موضوع
با نظر داشتن این موضوع
به همین خاطر
به همین منظور
با این ذهنیت
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

98 باهوش
خلاق
دوراندیش
بصیر
آگاه
روشن ضمیر
الهام بخش
زیرک
فهمیده
روشن بین
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

99 رفتار اجتماعی ِ خوب و پسندیده ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

100 رسیدن به حد ِ مطلوب چیزی یا کاری ١٣٩٧/١٠/٠٤
|

101 رو به رشد
رو به فزونی
افزاینده
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

102 مشغولیت ذهنی داشتن ( بخصوص در موردی خاص )
در بند ِ چیزی بودن
کاملاً در فکر چیزی بودن
دل مشغول چیزی بودن
حواس پرت ِ چیزی بودن
بیش ...
١٣٩٧/١٠/٠٤
|

103 حسی از ...
یک جور ...
شامل ِ ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

104 در اول جمله to say به معنی :
بیان این مطلب که ...
گفتن ِ این که ...
به این معنی که ...
این یعنی ...
To say nothing of self- con ...
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

105 تحقیر و تضعیف کردن
انحطاط پیداکردن
مخدوش کردن
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

106 دایمی
ابدی
لاینقطع
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

107 تغییر دیدگاه
دگر اندیشی
١٣٩٧/١٠/٠٣
|

108 به کار گرفتن
به کار گرفته شدن
به کار آمدن
١٣٩٧/١٠/٠١
|

109 جلوگیری کردن ( as verb ) ١٣٩٧/١٠/٠١
|

110 مطابق با ...
مطابقت داشتن با ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

111 با این عقیده ( با این اعتقاد )
با اعتقاد بر این که ...
با این امید که ...
با این نیت که ...
به این منظور که ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

112 کشانده شدن
بُرده شدن :
Nowadays the practice of mindfulness is being brought into schools.
این روزها تمرین حضور داشتن به مدارس کشانده شد ...
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

113 طول زندگی
گذر عمر
١٣٩٧/٠٩/٢٨
|

114 اعتنا
دقت
توجه
ملاحظه
لحاظ
مواظبت
پروا
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

115 راهبردی
هدایت شونده
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

116 در همین حال
در عین حال
در هر حال
با این حال
معهذا
بلکه
در عین ِ ...
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

117 همه چیز با ... شروع می شود: ...It all starts with
همه ی ( ماجرا ) از این جا شروع شد ( past tense )
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

118 خلاقانه ( as an adjective )
نوآورانه( as an adjective )
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

119 یقیناً
مسلماً
مطمیناً
واقعاً
به طور قطع
صد در صد
١٣٩٧/٠٩/٢٧
|

120 افزایش یافتن
عمیق شدن
بیشتر شدن
افزایش یافتن
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

121 به کارگرفتن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

122 زمانی که وقت آن برسد
وقتی زمانش برسد
وقتی به پاش بیفته ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

123 به نظر
به نظر می رسد
به نظر می آید
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

124 بی شمار
وسیع ( به معنی بی حد و حصر )
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

125 خواهان ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

126 چه ... چه
مثال :
both inwardly and outwardly : چه در ظاهر چه در باطن
١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

127 بهره بردن ١٣٩٧/٠٩/٢٦
|

128 از عهده ی چیزی یا کاری برآمدن
از پس کاری یا چیزی برآمدن
ردیف یا جور کردن ِ کاری
رسیدگی کردن
راس و ریس کردن ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

129 شکنندگی ١٣٩٧/٠٩/١٤
|

130 که اینطور ! ١٣٩٧/٠٧/١٨
|

131 فی المجلس ١٣٩٧/٠٧/١٤
|

132 نوزایی ١٣٩٧/٠٦/٣١
|

133 آشناپنداری
حالت ِ پیش دیده ( حالت پیش‌دیده حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنه‌ای احساس می‌کند آن صحنه را قبلاً دیده‌است )
١٣٩٧/٠٦/٢٩
|

134 به خرج ِ ...
به قیمت ِ ...
به بهای ِِ ...
به ازای ِِ ...
به حساب ِِ کسی گذاشتن ، به حساب ِِ کسی جا زدن
از دیگران هزینه ک ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

135 To be alive زنده بودن ، جان داشتن، در قید حیات بودن
Alive زنده، جاندار، در قید حیات

* * * دقت کنیم : کلمه ی alive صفت هست و نمی شه به صو ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

136 اوضاع را بررسی کردن
اعلام حضور کردن
بازرسی و بررسی کردن( چک کردن )
جویای حال و احوال کسی ( یا کسانی) شدن
پذیرش کردن ( بخصوص در هتل یا ...
١٣٩٧/٠٦/٢٤
|

137 از راه به در شدن
افسارگسیختگی
قانون شکنی
در اصطلاح عامیانه : خلاف کردن
١٣٩٧/٠٦/٢١
|

138 بر ضد کسی ( یا سازمانی یا گروهی ) توطیه کردن
بر علیه کسی ( یا سازمانی یا گروهی ) دست به یکی کردن
دسته جمعی به کسی حمله کردن و ریختن بر سر کسی ...
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|

139 تحت هیچ عنوانی
به هیچ عنوان
١٣٩٧/٠٥/٣١
|

140 در این راستا
به این معنا و مفهوم
بدین صورت که ...
به این معنی که ...
از این نظر
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

141 از این لحاظ
از این جهت
در این راستا
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

142 سرکشیدن ِ نوشیدنی
لاجرعه نوشیدن ِ نوشیدنی
در زبان محاوره ی فارسی : یه ضرب بالا رفتن ِ نوشیدنی ( بخصوص نوشیدنی الکلی )
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

143 در زبان محاوره ی فارسی : یه ضرب بالا رفتنِ نوشیدنی بخصوص نوشیدنی الکلی ( لاجرعه سرکشیدن نوشیدنی ) ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

144 صدای لوکوموتیو : چاگ چاگ ، ( در فارسی پِت پِت ) ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

145 خوار کردن ِ کسی
حقیر کردن ِ کسی
١٣٩٧/٠٣/١٩
|

146 زشت
بی قواره
عجیب و غریب
١٣٩٧/٠٣/١٩
|

147 دوستی کردن با کسی
دوست شدن با کسی
دوست و رفیق پیدا کردن
با کسی روهم ریختن
رابطه ی دوستی برقرار کردن ( با کسی )
رِل زدن ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٢/١٩
|

148 موجب ِ چیزی شدن ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

149 دچار ابهام شدن ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

150 بِکر
دست نخورده
١٣٩٧/٠٢/١٥
|

151 گذرکردن
عبورکردن
طی کردن
فایق شدن، فایق آمدن، فایق گشتن
گذشتن از
١٣٩٧/٠٢/٠٩
|

152 در وضعیتی نامعلوم بودن
پادرهوا بودن
١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

153 کنایه از :
کاری بسیار دشوار که کسی از پس انجام آن برنمی آید/
کاری بسیار سخت، نامشخص و به نظر غیرممکن /
ناحیه ای که به کسی تعلق ندارد و نمی ...
١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

154 حس و حال ١٣٩٧/٠٢/٠٨
|

155 اصل ِ مطلب ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

156 بسیار
به شدّت
١٣٩٧/٠٢/٠٤
|

157 رابطه ی دوستی برقرار کردن ( با کسی )
رِل زدن ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٢/٠١
|

158 دوستی کردن با کسی
دوست شدن با کسی
دوست و رفیق پیدا کردن
با کسی روهم ریختن
١٣٩٧/٠١/٢٨
|

159 ثمره ١٣٩٦/١٢/١٧
|

160 حایز شرایط ١٣٩٦/١٢/١٧
|

161 طلب ( در عرفان )
خواسته ی دل
١٣٩٦/١٢/١٧
|

162 از جان و دل ١٣٩٦/١٢/١٧
|

163 از صمیم قلب
از ته دل
١٣٩٦/١٢/١٧
|

164 به کار گیری
صرف
پارامتر
١٣٩٦/١٢/٠٥
|

165 صرف کردن
به کار بستن
دربر گرفتن
١٣٩٦/١٢/٠٥
|

166 خدشه ناپذیر
پابرجا
ثابت قدم
بی تردید
تزلزل ناپذیر
بی شک و تردید
١٣٩٦/١٢/٠٣
|

167 بی گدار به آب زدن
از بی فکری کاری را انجام دادن
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

168 حاصل از
ناشی از
در نتیجه ی
به واسطه ی
١٣٩٦/١٢/٠١
|

169 منحصر به چیزی بودن
منحصر به چیزی کردن
در انحصار چیزی یا کسی قرار گرفتن


١٣٩٦/١١/١٤
|

170 عامل
کارگزار
١٣٩٦/١١/١٤
|

171 بی طرفی و بی غرضی
تعادل ذهنی
وارستگی
١٣٩٦/١١/١٤
|

172 شگفت آور
شگفت انگیزنده
اعجاب انگیز
تعجب آور
حیرت آور
١٣٩٦/١١/١٤
|

173 آب ِ گوشت یا مرغ ِ پخته شده با ( معمولا با سبزیجات مختلف ) که از صافی رد شده و معمولا غلیظ است و مصرف آشپزی دارد. ١٣٩٦/١١/١٢
|

174 با سلام و عرض ادب و احترام
در ترجمه ی خانم لیلی در تاریخ 11/10 کلمه ی around در عبارت around the corner غلط نوشتاری دارد !
سپاس از زحمات شما ...
١٣٩٦/١١/١٢
|

175 همین بغل
همین نزدیکی ها
همین جا
همین گوشه کنارها
به همین نزدیکی
به همین زودی
١٣٩٦/١١/١٢
|

176 موجود ذی شعور
آدم، آدمی
١٣٩٦/١١/١٠
|

177 از مخمصه نجات دادن ، رهانیدن ١٣٩٦/١١/١٠
|

178 میخکوب شدن ١٣٩٦/١١/١٠
|

179 شیوه ١٣٩٦/١١/١٠
|

180 کنار زدن
به کنار راندن
١٣٩٦/١١/١٠
|

181 کنار آمدن با چیزی ، ساختن با چیزی

١٣٩٦/١١/١٠
|

182 بیداری ِ دل و جان
آگاهی
١٣٩٦/١١/١٠
|

183 بی پیرایه
گاگول ، دَنگُول
١٣٩٦/١١/١٠
|

184 ربط داشتن به ...
منوط به کسی یا چیزی بودن : منوط است به ...
مربوط بودن به چیزی یا کسی
١٣٩٦/١١/١٠
|

185 فارغ از ...
علیرغم ...
صرف نظر از ...
با وجود ...
١٣٩٦/١١/١٠
|

186 با آغوش باز پذیرفتن ١٣٩٦/١١/١٠
|

187 دگر گزینش
گزینشی دیگر
١٣٩٦/١١/١٠
|

188 متکی به ...
اتکا داشتن به ...
اتکا کردن به ...
١٣٩٦/١١/١٠
|

189 انتخابی دیگر
انتخابی متفاوت
١٣٩٦/١١/٠٩
|

190 راضی کردن
دل مشغولی ایجاد کردن
١٣٩٦/١١/٠٩
|

191 اعجاز
معجزه
خِرق عادت
کاری خارقِ عادت، که دیگران از انجام آن عاجز باشند.
١٣٩٦/١١/٠٤
|

192 جدا شدن
به کناری افتادن
دور انداختن
کم کردن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

193 دور انداختن
واگذاردن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

194 شور و شوق ١٣٩٦/١٠/١٥
|

195 تحت تاثیر قراردادن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

196 نشانه قرار داده شدن
مورد نشانه قرار گرفتن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

197 جمع آوری کردن
تجمیع کردن
١٣٩٦/١٠/١١
|

198 فایق شدن بر چیزی ١٣٩٦/١٠/١١
|

199 قرار است که ...
نزدیک است که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

200 قرار است که ...
نزدیک است که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

201 دخالت
پا درمیانی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

202 تلاقی
تقارن
متقارن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

203 مطابقت با ...
تلاقی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

204 گیرانداختن/ گیر افتادن
مسدود کردن/ مسدود شدن
متوقف کردن/ متوقف شدن
محاصره کردن/ محاصره شدن
محصور کردن/ محصور شدن
ممانعت به عمل آوردن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

205 آشفته کردن
پراکندن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

206 به شدت تحت تاثیرقرار گرفته
غرق شده
مستغرق در چیزی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

207 مدّ ِ نظر قرار دادن ١٣٩٦/١٠/١٠
|

208 امکان ِ ... در اختیار کسی قراردادن/
امکان ِ ... در اختیار کسی گذاشتن
اجازه ی چیزی یا انجام ِ کاری را به کسی دادن
شرایط انجام کاری را مهی ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

209 به این معنا که ...
به این معنی که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

210 شاخص
بارز
١٣٩٦/١٠/١٠
|

211 درنظر گرفتن
دریابیدن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

212 به یاد داشتن ١٣٩٦/١٠/١٠
|

213 سپری کردن
گذراندن
گذشتن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

214 در نظر گرفتن
مَد نظرقرار دادن
مورد نظر قرار دادن
اختصاص دادن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

215 شگفتی ١٣٩٦/١٠/١٠
|

216 فروریختن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

217 از بیخ و بن فروریختن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

218 ته چیزی درآمدن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

219 تماشا کردن/ نگریستن
مراعات کردن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

220 نشان دادن/به نمایش گذاشتن/ نمایاندن
ابراز کردن/ نشانه ای بروز دادن / نشانه ابراز کردن/
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

221 توانستن
اجازه داشتن
آیا می توانم ... ؟
الهی که ...
باشد که ...
خدا کند که ...
با این امید که ...
امید است که ...
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

222 روشن بینی ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

223 از برخی جهات
از بعضی جهات
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

224 پندار ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

225 منوط به چیزی بودن
ربط داشتن به چیزی
مربوط بودن به چیزی
بستگی به چیزی داشتن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

226 فارغ از ...
با وجود ِ ...
صرف نظر از ...
هر قدر هم ...
هر چقدر هم ...
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

227 گرفتار ِ چیزی شدن
به دام ِ چیزی یا کسی افتادن
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

228 حق با کسی بودن :
حق با اوست . He's right
نه ؟
?But you know the manager, right
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

229 پروراندن/ پرورانیدن / پرورش ِ ... ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

230 منجر شدن به چیزی یا به اتفاقی
منتهی شدن به چیزی یا به اتفاقی
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

231 کُـلّ ِ ... ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

232 مضمون ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

233 به کار بردن/ بهره گیری کردن/ استعمال کردن/ مصرف کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

234 در اختیار بودن
در دست بودن
در دسترس بودن
قابل دستیابی
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

235 بلند کردن چیزی از کسی یا از جایی ( به معنی دزدیدن ) ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

236 از پا درآوردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

237 مکث ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

238 فروپاشیدن/ فروپاچیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

239 نرمی/ ملاطفت/ نجابت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

240 پروراندن
پرورانیدن
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

241 متعالی
والا
برین
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

242 نامطلوب/ ناخواستنی/ ناخوشایند/ ناخوانده
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

243 هر چیز
هر چیزی
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

244 دیگر تاثیر ندارد/ اثری ندارد
این راهش نیست
به درد نمی خورد
کارساز نیست
پیش نمی رود
بی فایده است/ فایده ندارد
هیچ اتفاقی نمی افتد
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

245 به کار گرفتن
به کار بستن
پرداختن به ...
روبرو شدن با ...
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

246 کارآمدی
کارآیی
انجام پذیری
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

247 آرام و قرار گرفتن
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

248 بینش و بیداری نسبت به چیزی
awake to the every moment of life
بینش و بیداری نسبت به هر لحظه از زندگی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

249 منجمله ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

250 زور زدن
اِعمال به زور کردن
با زور کاری را پیش بردن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

251 میل و اشتیاق
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

252 زودباور/ ببو/ صاف و ساده/ کودک وار/هالو ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

253 ساده لوحانه ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

254 به روشن بینی رسیده ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

255 روشن بینی
به بینش روشن رسیدن
به روشنی رسیدن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

256 چیزی به کسی به ارث رسیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

257 استقرار داشتن
آرام و قرار داشتن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

258 پارسایی
درستکاری
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

259 منصف ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

260 با صداقت ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

261 شریف
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

262 جلوگیری کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

263 خودداری کردن از انجام کاری
جلوی خویشتن را گرفتن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

264 عمومیت دادن
تعمیم دادن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

265 به این صورت که ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

266 از شدت چیزی کم کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

267 گذر از چیزی
فایق شدن بر چیزی
طی کردن و گذشتن از میان چیزی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

268 به طوری متناقض
به طرز متناقضی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

269 تسلط داشتن بر ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

270 توانایی ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

271 جالبه ...
جالب است
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

272 از قضا ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

273 لزومی ندارد ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

274 ضروری است/ ضرورت دارد ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

275 به بار نشستن
نتیجه دادن
دنبال کردن
روی دادن
اتفاق افتادن
بوجود آوردن/ بوجود آمدن
موثرواقع شدن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

276 عنان و مهار چیزی را به دست گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

277 ناپایداری/ سست پایی / نااستواری ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

278 کنایه از :
کاری بسیار دشوار که کسی از پس انجام آن برنمی آید/
کاری بسیار سخت، نامشخص و به نظر غیرممکن /
ناحیه ای که به کسی تعلق ندارد و نمی ...
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

279 one time به معنی یکبار
on time به معنی سروقت/
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

280 پرداختن به کاری/ مشغول بودن به انجام کاری ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

281 مترصد ِ انجام کاری بودن/ قصد انجام کاری را داشتن/ مصمم به انجام کاری بودن/ ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

282 هشیاری ! این کلمه در عرفان فقط به معنی هشیاری است. و هشیاری با آگاهی متفاوت است. این کلمه به معنی آگاهی نیست. دقت کنیم. ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

283 با سلام این کلمه در عرفان به معنی آگاهی نیست! بلکه به معنی حضور یا ذهن آگاهی است ! ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

284 حضور ( بودن در لحظه ) ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

285 مداومت در .... / مداومت در کاری
مداومت در الگوبرداری به روش های قدیمی
Keep pattering in the same old way
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

286 بر سر ذوق آوردن / ذوق و شوق پیدا کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|