انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

مرجان میری لواسانی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 in that sense در این راستا
به این معنا و مفهوم
بدین صورت که ...
به این معنی که ...
از این نظر
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

2 in that sense از این لحاظ
از این جهت
در این راستا
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

3 chug a lug سرکشیدن ِ نوشیدنی
لاجرعه نوشیدن ِ نوشیدنی
در زبان محاوره ی فارسی : یه ضرب بالا رفتن ِ نوشیدنی ( بخصوص نوشیدنی الکلی )
١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

4 chug a lug در زبان محاوره ی فارسی : یه ضرب بالا رفتنِ نوشیدنی بخصوص نوشیدنی الکلی ( لاجرعه سرکشیدن نوشیدنی ) ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

5 chug chug صدای لوکوموتیو : چاگ چاگ ، ( در فارسی پِت پِت ) ١٣٩٧/٠٣/٢٠
|

6 insult خوار کردن ِ کسی
حقیر کردن ِ کسی
١٣٩٧/٠٣/١٩
|

7 grotesqueness زشت
بی قواره
عجیب و غریب
١٣٩٧/٠٣/١٩
|

8 to make friends with دوستی کردن با کسی
دوست شدن با کسی
دوست و رفیق پیدا کردن
با کسی روهم ریختن
رابطه ی دوستی برقرار کردن ( با کسی )
رِل زدن ( عامیانه )
١٣٩٧/٠٢/١٩
|

9 trigger موجب ِ چیزی شدن ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

10 to step in no mans land دچار ابهام شدن ١٣٩٧/٠٢/١٩
|

11 fruit ثمره ١٣٩٦/١٢/١٧
|

12 qualified حایز شرایط ١٣٩٦/١٢/١٧
|

13 longing طلب ( در عرفان )
خواسته ی دل
١٣٩٦/١٢/١٧
|

14 wholeheartedly از جان و دل ١٣٩٦/١٢/١٧
|

15 wholeheartedly از صمیم قلب
از ته دل
١٣٩٦/١٢/١٧
|

16 embodiment به کار گیری
صرف
پارامتر
١٣٩٦/١٢/٠٥
|

17 embody صرف کردن
به کار بستن
دربر گرفتن
١٣٩٦/١٢/٠٥
|

18 unwavering خدشه ناپذیر
پابرجا
ثابت قدم
بی تردید
تزلزل ناپذیر
بی شک و تردید
١٣٩٦/١٢/٠٣
|

19 recklessly بی گدار به آب زدن
از بی فکری کاری را انجام دادن
١٣٩٦/١٢/٠٢
|

20 from حاصل از
ناشی از
در نتیجه ی
به واسطه ی
١٣٩٦/١٢/٠١
|

21 confine منحصر به چیزی بودن
منحصر به چیزی کردن
در انحصار چیزی یا کسی قرار گرفتن


١٣٩٦/١١/١٤
|

22 emissary عامل
کارگزار
١٣٩٦/١١/١٤
|

23 equanimity بی طرفی و بی غرضی
تعادل ذهنی
وارستگی
١٣٩٦/١١/١٤
|

24 magical شگفت آور
شگفت انگیزنده
اعجاب انگیز
تعجب آور
حیرت آور
١٣٩٦/١١/١٤
|

25 stock آب ِ گوشت یا مرغ ِ پخته شده با ( معمولا با سبزیجات مختلف ) که از صافی رد شده و معمولا غلیظ است و مصرف آشپزی دارد. ١٣٩٦/١١/١٢
|

26 around با سلام و عرض ادب و احترام
در ترجمه ی خانم لیلی در تاریخ 11/10 کلمه ی around در عبارت around the corner غلط نوشتاری دارد !
سپاس از زحمات شما ...
١٣٩٦/١١/١٢
|

27 just around the corner همین بغل
همین نزدیکی ها
همین جا
همین گوشه کنارها
به همین نزدیکی
به همین زودی
١٣٩٦/١١/١٢
|

28 human being موجود ذی شعور
آدم، آدمی
١٣٩٦/١١/١٠
|

29 bail out از مخمصه نجات دادن ، رهانیدن ١٣٩٦/١١/١٠
|

30 nail میخکوب شدن ١٣٩٦/١١/١٠
|

31 trick شیوه ١٣٩٦/١١/١٠
|

32 go away کنار زدن
به کنار راندن
١٣٩٦/١١/١٠
|

33 agree کنار آمدن با چیزی ، ساختن با چیزی

١٣٩٦/١١/١٠
|

34 awakened بیداری ِ دل و جان
آگاهی
١٣٩٦/١١/١٠
|

35 simple بی پیرایه
گاگول ، دَنگُول
١٣٩٦/١١/١٠
|

36 a matter of ربط داشتن به ...
منوط به کسی یا چیزی بودن : منوط است به ...
مربوط بودن به چیزی یا کسی
١٣٩٦/١١/١٠
|

37 no matter what فارغ از ...
علیرغم ...
صرف نظر از ...
با وجود ...
١٣٩٦/١١/١٠
|

38 embrace با آغوش باز پذیرفتن ١٣٩٦/١١/١٠
|

39 alternative دگر گزینش
گزینشی دیگر
١٣٩٦/١١/١٠
|

40 mounted متکی به ...
اتکا داشتن به ...
اتکا کردن به ...
١٣٩٦/١١/١٠
|

41 alternative انتخابی دیگر
انتخابی متفاوت
١٣٩٦/١١/٠٩
|

42 entertain راضی کردن
دل مشغولی ایجاد کردن
١٣٩٦/١١/٠٩
|

43 magic اعجاز
معجزه
خِرق عادت
کاری خارقِ عادت، که دیگران از انجام آن عاجز باشند.
١٣٩٦/١١/٠٤
|

44 fall away جدا شدن
به کناری افتادن
دور انداختن
کم کردن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

45 drop away دور انداختن
واگذاردن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

46 sensation شور و شوق ١٣٩٦/١٠/١٥
|

47 trigger تحت تاثیر قراردادن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

48 trigger نشانه قرار داده شدن
مورد نشانه قرار گرفتن
١٣٩٦/١٠/١٥
|

49 sum up جمع آوری کردن
تجمیع کردن
١٣٩٦/١٠/١١
|

50 cutting فایق شدن بر چیزی ١٣٩٦/١٠/١١
|

51 to be about قرار است که ...
نزدیک است که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

52 about قرار است که ...
نزدیک است که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

53 intervention دخالت
پا درمیانی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

54 synchronicity تلاقی
تقارن
متقارن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

55 coincidence مطابقت با ...
تلاقی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

56 bog down گیرانداختن/ گیر افتادن
مسدود کردن/ مسدود شدن
متوقف کردن/ متوقف شدن
محاصره کردن/ محاصره شدن
محصور کردن/ محصور شدن
ممانعت به عمل آوردن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

57 clutter آشفته کردن
پراکندن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

58 overwhelming به شدت تحت تاثیرقرار گرفته
غرق شده
مستغرق در چیزی
١٣٩٦/١٠/١٠
|

59 focus مدّ ِ نظر قرار دادن ١٣٩٦/١٠/١٠
|

60 allow امکان ِ ... در اختیار کسی قراردادن/
امکان ِ ... در اختیار کسی گذاشتن
اجازه ی چیزی یا انجام ِ کاری را به کسی دادن
شرایط انجام کاری را مهی ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

61 namely به این معنا که ...
به این معنی که ...
١٣٩٦/١٠/١٠
|

62 typical شاخص
بارز
١٣٩٦/١٠/١٠
|

63 hold درنظر گرفتن
دریابیدن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

64 remember به یاد داشتن ١٣٩٦/١٠/١٠
|

65 live سپری کردن
گذراندن
گذشتن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

66 confine در نظر گرفتن
مَد نظرقرار دادن
مورد نظر قرار دادن
اختصاص دادن
١٣٩٦/١٠/١٠
|

67 magic شگفتی ١٣٩٦/١٠/١٠
|

68 fell out فروریختن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

69 fell out the bottom از بیخ و بن فروریختن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

70 bottom ته چیزی درآمدن ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

71 observe تماشا کردن/ نگریستن
مراعات کردن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

72 manifest نشان دادن/به نمایش گذاشتن/ نمایاندن
ابراز کردن/ نشانه ای بروز دادن / نشانه ابراز کردن/
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

73 may توانستن
اجازه داشتن
آیا می توانم ... ؟
الهی که ...
باشد که ...
خدا کند که ...
با این امید که ...
امید است که ...
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

74 perspective روشن بینی ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

75 at some point از برخی جهات
از بعضی جهات
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

76 projection پندار ١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

77 a matter of something منوط به چیزی بودن
ربط داشتن به چیزی
مربوط بودن به چیزی
بستگی به چیزی داشتن
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

78 no matter فارغ از ...
با وجود ِ ...
صرف نظر از ...
هر قدر هم ...
هر چقدر هم ...
١٣٩٦/٠٩/٢٩
|

79 catch up in گرفتار ِ چیزی شدن
به دام ِ چیزی یا کسی افتادن
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

80 right حق با کسی بودن :
حق با اوست . He's right
نه ؟
?But you know the manager, right
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

81 cultivate پروراندن/ پرورانیدن / پرورش ِ ... ١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

82 lead منجر شدن به چیزی یا به اتفاقی
منتهی شدن به چیزی یا به اتفاقی
١٣٩٦/٠٩/٢٨
|

83 included مضمون ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

84 draw down به کار بردن/ بهره گیری کردن/ استعمال کردن/ مصرف کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

85 within the reach در اختیار بودن
در دست بودن
در دسترس بودن
قابل دستیابی
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

86 rob بلند کردن چیزی از کسی یا از جایی ( به معنی دزدیدن ) ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

87 kill از پا درآوردن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

88 gap مکث ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

89 fall apart فروپاشیدن/ فروپاچیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

90 gentleness نرمی/ ملاطفت/ نجابت ١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

91 encourage پروراندن
پرورانیدن
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

92 uplifting متعالی
والا
برین
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

93 undesireable نامطلوب/ ناخواستنی/ ناخوشایند/ ناخوانده
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

94 everything هر چیز
هر چیزی
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

95 it doesnt work دیگر تاثیر ندارد/ اثری ندارد
این راهش نیست
به درد نمی خورد
کارساز نیست
پیش نمی رود
بی فایده است/ فایده ندارد
هیچ اتفاقی نمی افتد
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

96 work with به کار گرفتن
به کار بستن
پرداختن به ...
روبرو شدن با ...
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

97 workability کارآمدی
کارآیی
انجام پذیری
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

98 relax آرام و قرار گرفتن
١٣٩٦/٠٩/٢٧
|

99 awake to بینش و بیداری نسبت به چیزی
awake to the every moment of life
بینش و بیداری نسبت به هر لحظه از زندگی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

100 including منجمله ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

101 exertion زور زدن
اِعمال به زور کردن
با زور کاری را پیش بردن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

102 aspiration میل و اشتیاق
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

103 naive زودباور/ ببو/ صاف و ساده/ کودک وار/هالو ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

104 naively ساده لوحانه ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

105 enlightened به روشن بینی رسیده ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

106 enlighten روشن بینی
به بینش روشن رسیدن
به روشنی رسیدن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

107 come down to somebody چیزی به کسی به ارث رسیدن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

108 dwell استقرار داشتن
آرام و قرار داشتن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

109 justness پارسایی
درستکاری
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

110 just منصف ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

111 true با صداقت ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

112 genuine شریف
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

113 close down جلوگیری کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

114 shut down خودداری کردن از انجام کاری
جلوی خویشتن را گرفتن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

115 extend عمومیت دادن
تعمیم دادن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

116 as به این صورت که ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

117 numb از شدت چیزی کم کردن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

118 cutting through گذر از چیزی
فایق شدن بر چیزی
طی کردن و گذشتن از میان چیزی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

119 paradoxically به طوری متناقض
به طرز متناقضی
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

120 rule تسلط داشتن بر ... ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

121 power توانایی ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

122 It is ironic جالبه ...
جالب است
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

123 ironically از قضا ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

124 dont need لزومی ندارد ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

125 must ضروری است/ ضرورت دارد ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

126 develop به بار نشستن
نتیجه دادن
دنبال کردن
روی دادن
اتفاق افتادن
بوجود آوردن/ بوجود آمدن
موثرواقع شدن
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

127 control عنان و مهار چیزی را به دست گرفتن ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

128 groundlessness ناپایداری/ سست پایی / نااستواری ١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

129 No mans land کنایه از :
کاری بسیار دشوار که کسی از پس انجام آن برنمی آید/
کاری بسیار سخت، نامشخص و به نظر غیرممکن /
ناحیه ای که به کسی تعلق ندارد و نمی ...
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|

130 one time one time به معنی یکبار
on time به معنی سروقت/
١٣٩٦/٠٩/٢٦
|