انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

محمدحسین

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 به نیابت از ١٣٩٧/٠٦/١٣
|

2 مثل بقیه کار کردن
SYN: do your fair share
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

3 یک حالتی که شدیدا آزرده،یا شاد یا گریه کننده یا خنده دار. شدن.
حالتی شدید از هر حسی
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

4 یعنی:ممکنه اولش سختی بکشی اما نتیجه اش خوبه ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

5 دمدمی، کسی که ناگهان بدون فکر کاری را میکند.
SYN :Impetuous, rash
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

6 کسی را خیلی اذیت کردن،
کسی را خیلی آزردن
صدای کسی را در آوردن
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

7 سمج، مُسِرّ ١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

8 یک برداشت خاص(دقیق یا بهتر) به کسی دادن
Catherine actually struck me as being more suitable for this job.
کاترین واقعا این برداشت رو من میده ک ...
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|

9 مخصوصا اگر همراه با as بیاید معنی '' به بیان دقیق تر'' یا '' برداشت بهتر''میدهد. مثلا:
I thought he came across as rather pushy and a bit conceit ...
١٣٩٧/٠٦/٠٦
|